۱۱۱- تفاوت گناه و تخلّف از قوانین و مقرّرات متداول بین انسان ها چیست؟!

سؤال: چرا در انسان ها میل به گناه وجود دارد؟!

پاسخ: در سؤال اصلی شما- که متن آن تحت شماره ۱۰۹ نوشته شد، آمده است! در بهشت تکلیفی وجود ندارد و افراد، مکلّف به انجام دستورات دینی نیستند و در نتیجه «بایدی» در کار نیست، از طرف دیگر زمینه و بستر و میل به انجام گناه و کاری که بر خلاف «عقل» و «فطرت» است هم وجود ندارد، آیا ضرورتی بر حفظ حجاب وجود دارد؟ و حجاب لازم است؟!

موضوع مربوط به حجاب زنان بهشتی را در پاسخ همان سؤال یعنی سؤال ۱۰۹ به طور اجمالی نوشتیم و در نوشته های بعدی هم جهاتی از موضوع را به خواست خداوند مورد بحث قرار خواهیم داد.

اما در این قسمت به توضیح موضوع گناه و تمایل انسان ها نسبت به آن می پردازیم، یعنی توضیحی در این زمینه به نظریه ذکر شده در مورد «گناه» اضافه می کنیم و این که در اهل بهشت میل به گناه وجود نخواهد داشت. در عرف آموزش های دین توحیدی بعضی از اعمالی که انسان ها انجام می دهند، عمل حرام تلقّی می شود، و کسی که عمل حرامی را انجام دهد، گناهکار محسوب می شود. و برای عمل گناه مجازات هائی تعیین شده است. بعضی از این مجازات ها در جامعه دینی از طرف حکومت اعمال می شود و بعضی دیگر در زندگی اخروی و در عالم دیگر شامل گناهکاران خواهد شد. در عرف حکومت های عادی بشری و در جوامع مختلف نیز بعضی از کارها غیر قانونی تلقّی می شود و حاکمان کشورها و امراء و رؤسای جوامع مختلف اعمالی را برای انسان ها ممنوع اعلام می کنند و مرتکبین آن اعمال را مجازات می کنند.

به طور کلی انسان ها در مسیر زندگی خود همیشه با یک سلسله امر و نهی ها مواجه می شوند. و به طور مستمر به آن ها گفته می شود این کار را نکن، یا چرا این کار را کردی؟! گاهی انسان ها از همان زمان کودکی برای انجام بعضی کارها مورد انتقاد و سرزنش قرار می گیرند و گاهی تحقیر می شوند و یا مجازات نوع دیگری، حتی تنبیه بدنی که توأم با نوعی تحقیر است در مورد آن ها به کار بسته می شود. گاهی این مجازات ها خیلی شدید است و تناسبی با عمل خلاف یک شخص ندارد، حتی گاهی انسان ها به جهت عملی که ممنوع بودن آن را نمی دانستند، مجازات می شوند. یعنی در حقیقت کاملاً بی گناه هستند، اما باز هم مجازات می شوند. این مجازات ها برای اعمال ممنوع، حتی در مورد بی گناهان از همان زمان کودکی بلکه نوزادی شروع می شود و در مراحل مختلف عمر انسان ها ادامه می یابد. بارها دیده شده است که یک مادر، کودک یکی دو ساله خود را کتک می زند در عین حال شدیداً کودک خود را دوست دارد و مهر و محبت مادری در وجود او موج می زند. این کودک از نظر عقلاء و دانشمندان آشنا به علم روانشناسی کودک هیچ جرمی مرتکب نشده است و غالباً نمی داند که به چه منظوری مجازات می شود و چه کار خلافی را مرتکب شده است. اما در عین حال و با این که او کاملاً بی گناه است، مورد مجازات حتی از طرف پدر و مادر مهربان قرار می گیرد.

جهت روشن شدن ابعاد مختلف موضوع مثالی ذکر می کنیم و بعضی از ابعاد آن را مورد تحلیل و بررسی قرار می دهیم: مادری را در نظر بگیریم که مشغول پاک کردن سبزی است. و کودک دو ساله ی او هم کنارش نشسته است. این کودک هم در مقام تقلید از رفتار مادر با سبزی ها بازی می کند. مادر به کودک خود می گوید: دست به سبزی ها نزن! اما کودک به کار خود ادامه می دهد، مادر چند بار او را از دست زدن به سبزی ها نهی می کند و می گوید این سبزی ها کثیف است! دارای گل و خاک است و تو مریض می شوی اما کودک به این نوع نهی او اعتناء نمی کند. سرانجام احتمال دارد، این مادر بعد از چند بار نهی، دست او را بگیرد و فشار دهد و سبزی ها را از دست او در آورد و حتی ضربه ای به دست او بزند و با خشونت او را از دست زدن به سبزی ها باز بدارد. در این نوع رفتار چند نکته علمی و عقلی باید مورد توجه قرار بگیرد.

۱-کودک در مسیر یک کشش نیرومند باطنی باید از مادر و دیگران تقلید کند. یعنی او وقتی می بیند مادرش سبزی ها را به دست می گیرد و با آن ها کار می کند، او هم تحریک می شود که از مادر تقلید کند.

۲-کودک نمی فهمد که این سبزی ها گل آلود و کثیف است و اگر به آن ها دست بزند دستش کثیف خواهد شد.

۳-مادر چون در سن عقلی قرار دارد، وقتی دستش به سبزی ها خورد، آن دست را به صورت یا چشم یا لباس خود نمی زند و قبل از شستن کامل با آن دست غذا نمی خورد و آن را به دهن خود نمی زند! اما کودک دو ساله این موضوع را نمی داند و احتمال دارد دست آلوده به گل و خاک سبزی را به دهنش بزند، فلذا مادر از این موضوع ناراحت است و مدام کودک را از دست زدن به سبزی ها نهی می کند.

۴-نهی مادر جنبه عقلی دارد، یعنی می گوید: سبزی ها کثیف است دستت کثیف می شود. دستت را به دهن و چشم خود می زنی و مریض می شوی و امثال آن! اما این نوع نهی و آموزش جنبه عقلی دارد و در کودک دو ساله قوه عقل فعال نشده است و هیچ تأثیر مثبتی در آن کودک ایجاد نخواهد کرد.

۵-این نوع نهی کردن کودک از یک کاری که مادر جلو چشم او همان کار را انجام می دهد، جنبه آموزشی ندارد یعنی آموزش محسوب نمی شود، و صر فاً یک نوع نهی غیر مؤثر است، اما بی اعتنائی کودک او را عصبانی می کند! در حالی که با این کار مادر آموزشی محقّق نشده است.

۶-بی اعتنائی کودک به این نوع نهی مادر، از روی عمد و مخالفت با مادر نیست، فلذا کار او تخلّف و گناه محسوب نمی شود. بلکه این بی اعتنائی علل دیگری دارد!

۷-مادر این کودک یک فرد آموزش دیده در مورد تربیت کودک و یک کارشناس تعلیم و تربیت و یک روانشناس کودک نیست، بلکه یک مادر است. در عین حال که روانشناسان دانشمند و متبحّر در جهاتی از موضوع بسیار مهم تربیت اظهار ناتوانی و بی اطّلاعی می کنند، این مادر دلسوز و مهربان می خواهد تمام مشکل تربیت کودک و آموزش او را با نهی کودک از یک عمل که در بین عقلاء متداول است و یا فشار دادن دست کودک و یا زدن یک ضربه حل کند.

علاوه بر این ها که ذکر شد، نکات مهم دیگری به این رفتار مادر در مورد عمل کودک ارتباط دارد و ما جهت روشن شدن موضوع مورد بحث به یکی از آن ها اشاره می کنیم و آن این که: کودک در مقابل این نوع رفتار به شدت رنج می برد. بازی کردن با سبزی ها برای او به لحاظ کشش و اقتضای فطرتش لذتبخش است. اما نهی مادر و بعداً نهی شدید او و احیاناً تنبیه بدنی او به شدت ناراحت کننده، سرانجام به تدریج این کودک از عمل نهی و ممنوع شدن چه با کلام و سخن و چه با اخم و ناراحتی که در چهره نهی کننده دیده می شود و چه به صورت تنبیه بدنی، نفرت پیدا می کند. یعنی به طور کلی در درون وجودش به آن چه که ممنوع شده است تمایل یا اشتیاق پیدا می کند، و آن اول گرفتاری و مصیبت است.

این کودک در سنین بالاتر هم به طور مستمر مورد نهی ها و انتقادها قرار می گیرد. مثلاً چرا در حضور مهمان فلان حرف را زدی؟ چرا قبل از مهمان شروع به غذا خوردن کردی و چرا فلان لباس را پوشیدی و امثال آن ها. یعنی او به طور مکرر بدون این که گناهی انجام دهد، مجازات می شود.

اگر در یک نظام اخلاقی افراد عاقل و آموزش دیده انجام عملی را زشت تلقّی می کنند، آیا کودک این موضوع را می داند، یعنی قبلاً به او آموزشی داده شده؟ و اگر آن را می داند، قدرت باز دارندگی در روح او آن مقدار است که جلو کشش روحی او را بگیرد و او از انجام آن کار منصرف شود؟

این کودک وقتی وارد مدرسه می شود، در آن جا هم با قوانین و مقرراتی مواجه می شود که گاهی نوع نهی از آن ها با سن و سال و روحیه کودکی او متناسب نمی باشد. یعنی ضوابط و آئین نامه ها و مقررات در مدرسه و جامعه مبتنی بر علم حقیقی و کارشناسانه تنظیم نشده است. و او با این مقررات و امر و نهی ها مواجه می شود و این روحیه در او تقویت می شود که از هر چیزی او را نهی کردند، نسبت به آن علاقه پیدا می کند و حریص می شود.

در سنین بالاتر هم که او به سن جوانی رسیده دوست دارد به وضع موجود در جامعه خود اعتراض کند- چه در جامعه او کارهای خلاف قانون و خلاف انتظار در جریان باشد و یا کارهای که او حکمت آن ها را نمی داند.- اما حکومت جامعه این اجازه را به او نمی دهد و یا اشکالات او را جواب نمی دهد و فقط او را مجبور به اطاعت و پذیرش احکام و دستورات سیاسی و حکومتی می کند. فلذا روحیه میل به تخلّف در او تقویت می شود.

مشکل عظیم آن جاست که این انسان با این روحیه با احکام و دستورات تکلیفی خداوند مواجه می شود! توضیح این که پروردگار عالمیان جهت یک زندگی مطلوب و توأم با آسایش دستوراتی برای انسان ها صادر کرده، که ارزش این آموزش ها و دستورات فوق حد تصور عادی انسانی است! اما بعضی از انسان ها، همچنان که از تخلّف در مقابل دستورات مادر و پدر و معلم و حاکمان جامعه لذت می برند در مقابل دستوراتی که متضمّن سلامت و امنیت و منافع آن ها است هم، چنین روحیه ای را به کار می برند. یعنی امر و نهی های دلسوزانه پدر و مادر و معلمان و دوستان خود را هم مورد بی اعتنائی و احیاناً مخالفت قرار می دهند، حتی دستورات پزشکان را در امر پیشگیری از بیماری ها و یا معالجه آن ها ندیده می گیرند و گاهی با آن ها مخالفت می کنند.

اما خطر عظیم آن جاست که این روحیه در مقابل دستورات و تکالیف خداوند به کار بسته می شود. یعنی یک انسان همچنان که از تخلّف در مقابل امر و نهی پدر و مادر و معلم لذت می برد، با این روحیه با احکام و فرمان های پروردگارش مواجه شود.

این لذت تخلّف کودکانه و جاهلانه که در زوایای روح بعضی ها نفوذ کرده گاهی فاجعه ها به بار می آورد و آن وقتی است که موضوع به سلامت جسم و روح انسان و بعضی قوانین و مقررات اجتماعی مربوط شود و بالاتر از آن وقتی است که موضوع مربوط به فرمان های پروردگار است. گاهی بعضی از تخلّفات انسان ها از این نوع دستورات و امر و نهی ها فاجعه های جبران ناپذیری ایجاد می کند.

ما به خواست خداوند در ادامه این بحث در قسمت های بعدی به تفاوت هایی بین دستورات و امر و نهی های انسان ها و دستورات و تکالیف خداوند اشاره ای خواهیم کرد و از جهاتی آن ها را مورد بحث و بررسی قرار خواهیم داد.

در انتهای این بحث به کلامی از وجود مبارک رسول اکرم حضرت محمد (ص) اشاره می کنیم. آن بزرگوار در مورد نحوه تربیت یک کودک و اقتضای مراتب مختلف سنی او فرمود: « الوَلَدُ سَیدٌ سَبعَ سِنینَ وَ عَبدٌ سَبعَ سِنینَ وَ وَزیرٌ سَبعَ سِنینَ»1 یعنی فرزند هفت سال اول عمرش مثل یک رئیس و سرور است و هفت سال دوم عمرش مثل یک عبد مطیع است و هفت سال سوم یک وزیر. یعنی در هفت سال اول عمر او نباید آموزش و تربیت با امر و نهی و دستورات باشد بلکه می شود او را مثلاً با داستان و یا نشان دادن زیبایی و زشتی کارها با رفتار و عمل آموزش داد و در هفت سال دوم او حالت اطاعت و پذیرش دارد و عمده تربیت او در این مرحله سنی باید انجام گیرد و در هفت سال سوم باید با او مثل بزرگترها رفتار کرد و او را در امور زندگی مشاور و کمک کار خود در نظر گرفت.

روحیه خلاف کاری و میل به گناه از روش نادرست تعلیمی و تربیتی عمدتاً در سنین کودکی در بعضی از انسان ها به وجود می آید و اگر یک انسان مورد آموزش حقیقی اخلاقی قرار نگیرد این روحیه در وجود او باقی می ماند و بعداً سبب گرفتاری ها و خسران ها و حتی نابودی یک انسان می شود.

الیاس کلانتری

۹۴/۵/۲۵

پاورقی:

۱-وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۹۵، ح ۷- بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۹۵، ح ۴۲

 

پرینت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>