کلام ایام ـ ۲۶۱، نگاه آسمانی به عطایای الهی

بخش چهارمimages

کلیات

* پیامبران خدا عامل انتقال علم خدا به انسان ها و حامل عظیم ترین مراتب رحمت و الطاف او به انسان ها می باشند.

* پیروان حقیقی پیامبران با بصیرتی عالمانه و تفکّر و تدبّر برتر در عرصه آشنائی عمیق با معارف دینی و آموزش معارف آن به دیگران فعالیت دارند.

* گروهی از پیروان دین خدا در حدّ بهره برداری از فواید و منافع آن دور دین می چرخند.

* چرا گروهی از انسان های صادق جدیّت لازم را در راه آشنائی با معارف دینی به کار نمی برند.

* علت اصلی فریب خوردن حضرت آدم- علیه السلام- از ابلیس.

* غالباً از چه نوع اشیائی صورت های تقلّبی ساخته می شود؟!

* مخالفان دین خدا چه کسانی هستند و انگیزه مخالفت آن ها چیست؟!

* تشابه مخالفان دین آسمانی با معتادان به موادّ مخدّر.

* رفتار دلسوزانه و محبت آمیز پیامبران با مخالفان دین خدا.

* طبق محاسبات متعدّد، استالین بیش از ۴۰ میلیون نفر از افراد کشور خود را کشت.

* بیش از ۳۰ میلیون نفر از مردم چین به دستور مائو رهبر سیاسی چین و حکومت کمونیستی او کشته شدند.

* ضدّ دین ترین رهبران سیاسی و زمامداران تاریخ.

* شبهه یک دانشجو درباره دین و پیروان آن و پاسخ آن شبهه.

* * * * * * * * * *

در دو بخش قبلی از این سلسله مقالات دیدگاه و نظریات سه گروه از گروه های پنجگانه مذکور در مقاله شماره ۲۵۹ ذکر شد و درباره آن ها توضیحاتی داده شد. آن سه گروه، از ایمان آورنده ها به دین توحیدی و پیروان آن و مروّجان آن محسوب می شوند که در رأس آن ها پیامبران خدا و امامان معصوم- علیهم السلام- قرار دارند و در مراتب بعدی دینداران حقیقی و دانشمند و آشنا به معارف دینی قرار می گیرند و در مرتبه بعدی عامه مردم که باز به دین خدا ایمان دارند و یا بطور کامل و یا بصورت ناقص به معارف و احکام آن پای بند هستند و به آن ها عمل می کنند.

گفته شد که گروه اول که واسطه انتقال علم پروردگار عالمیان و کلام او به انسان ها بودند و حامل عظیم ترین مراتب رحمت و الطاف ذات قدوس الله به انسان ها و دارای بصیرتی فوق عادی و فوق تصوّر عادی به انسان ها، تمامی فرصت عمر و حتی حقّ حیات خود را برای معرفی حقایق دینی به انسان ها و ترویج آن و حمایت از آن و تقویت آن و جلوگیری از آلوده شدن جریان زلال وحی پروردگار عالمیان هزینه می کنند و در راه تحقّق و برقراری نظام دین آسمانی به هر نوع فعالیت طاقت فرسا و سختی ها و مشقّت ها اقدام می کنند. گروه دوم هم در مقام پیروی از پیامبران و حجت های پروردگار عالمیان با بصیرتی عالمانه و تفکّر و تدبّر در مراتب متعالی در عرصه آشنائی با معارف دین خدا و عمل به احکام آن و معرفی حقایق و احکام آن به دیگران فعالیت می کنند و فعالیت های دینی محور تمام جهات زندگی آن ها می باشد و فعالیت و کوشش آن ها هم مثل پیامبران خدا فداکارانه و در حدّ گذشتن از حقّ حیات خود می باشد البته فعالیت آن ها محدود به توان علمی و فکری و عملی عادی انسانی است که این محدودیّت برای پیامبران خدا و حجت های او وجود ندارد.

اما گروه سوم پبروان عادی دین خدا هستند که بعضی از آن ها درباره دین خدا و اعمال عبادی خیلی جدّی و فعال هستند و بعضی دیگر در حدّ بهره برداری از مزایا و فواید و فضائل و آثار لذتبخش بعضی از احکام آن در اطراف دین می گردند و حاضر نمی شوند اندک هزینه ای را برای استقرار و تقویت آن بنای شکوهمند و استمرار فواید و منافع آن بپردازند! مطابق آنچه در کلام شریف حضرت سیدالشهداء، امام حسین- علیه السلام- ذکر شد.

اما گروه چهارم یعنی افراد بی اعتناء به دین خدا و احکام و معارف آن و یا افراد گریزان از آن عمدتاً انسان های بی اطّلاع از معارف و حقایق دین آسمانی هستند و علمی نسبت به آن از منابع اصلی بدست نیاورده اند. و با علوم دینی هیچگونه آشنائی ندارند. این گروه عمدتاً تحت تأثیر بعضی از اعمال و رفتارهای عامّه مردم بظاهر متدیّن و یا افراد جاهل علاقه مند به دین آسمانی و یا متظاهر به آن قرار می گیرند و یا از دین خدا با صورت های تقلّبی و ساختگی آن آشنا می شوند و نه صورت حقیقی دین خدا! و همچنین آن ها گاهی فریب تبلیغات دروغین و غیر حقیقی مخالفان دین آسمانی را می خورند و بدون تحقیق و بررسی نظرات مخالفان را بعنوان واقعیت ها می پذیرند و مطابق آن تبلیغات دروغین نسبت به آن موضع گیری می کنند.درباره این گروه چهارم می شود گفت: عده زیادی از آن ها از ناحیه صداقت و سادگی و حسن نیّت خود فریب مکّاران مخالف دین و تبهکاران دروغگو را می خورند. و نظریات آن ها را باور می کنند.

در مقام کمک به افراد این گروه و توجیه بخشی از رفتارهای آن ها و تشویق آن ها به تحقیق و بررسی و مطالعه عرض می کنیم که نباید از این نظریه یعنی فریب خوردن انسان های صادق از ناحیه صداقت خود تعجب کرد و با آن مقابله نمود! چون این واقعیت در فضای زندگی خیلی از انسان ها خواه و ناخواه برقرار است و اولین انسانی که از ناحیه صداقت و پاکی خود فریب خورد، حضرت آدم- علیه السلام- پیامبر خدا و پدر تمام انسان ها بود.

او از قسم های مکرّر ابلیس فریب خورد، چون هرگز تصوّر نمی کرد موجودی جرأت کند سوگند دروغی به ذات قدوس الله یاد کند. خدای تعالی در این زمینه می فرماید:

«…وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونَا مَلَكَينِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ–   وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ» (الأعراف/ ۲۰ – ۲۱) یعنی: ابلیس به آدم و حوا گفت: پروردگارتان شما دو نفر را از ]خوردن میوه و ثمره[ این درخت نهی نکرد جز برای اینکه مبادا شما تبدیل به دو فرشته شوید یا از جاودانان شوید- و برای آن دو بطور مکرّر قسم خورد که من نسبت به شما دو نفر از خیرخواهان هستم.

توضیح بیشتر اینکه  الله- جلّ جلاله- در نظر حضرت آدم- علیه السلام- جلالت عظیم بی پایانی داشت و به فکر او نمی رسید که کسی بتواند نسبت به او سوگند دروغ یاد کند لذا فریب سوگندهای دروغین ابلیس را خورد و سفارش پروردگار عالمیان را فراموش کرد و در نتیجه خوردن از شجره ممنوعه از بهشت اخراج شد و مبتلا به مشقّت ها و رنج های فراوانی شد.

اما درباره این گروه که عده زیادی از آن ها انسان های صادق و پاکی هم هستند و در مقام خیرخواهی نسبت به آن ها متذکر چند نکته می شویم:

۱- همچنانکه متذکر شدیم خیلی از انسان های صادق از ناحیه صداقت و حسن نیّت و سادگی و بی اطّلاعی خود فریب مکّاران و دروغگویان را می خورند. لذا افراد دیندار و عالم نسبت به آن، با این گروه بی اعتناء نسبت به دین و معارف و احکام آن باید با حسن نیّت و اخلاق حسنه برخورد کنند و با اعمال و رفتارهای خود و احترام نسبت به افکار و عقاید انسان های صادق- اگرچه آن افکار و عقاید مطابق حقایق قطعی  هم نباشد- فضائل معارف دینی را به دیگران نشان بدهند و با اعمال دینی خود بطلان نظریات دروغین مخالف دین خدا را آشکار کنند.

۲-افراد ناآشنا با دین خدا لازم است سراغ منابع اصلی آن و رفتارهای شکوهمند پیامبران و پیروان صادق و جاذبه های اخلاقی آن ها بروند و از آن طریق با دین خدا آشنا شوند و نه از طریق نظریات مخالفان دین خدا و یا طرفداران بی اطلاع و عامّه مسلمین.

۳- نیاز انسان به دین خدا و معارف آن از نیاز او به آب و غذا بیشتر است. چون زندگی انسان بدون بکار بستن یک راه و روش معیّن امکان پذیر نیست و راه و روش زندگی، اصل آن است نه یک امر جنبی و حاشیه ای و در کنار زندگی! و انسان بطور اضطراری احتیاج به دینی به معنی راه و روش زندگی- بطوریکه در مباحث قبلی به آن اشاره شد- دارد و یکی از این راه و روش ها «دین خدا» نامیده می شود و بقیه «ادیان بشری»، و اگر انسان سراغ دین خدا نرود و با آن آشنا نشود و در فضای امن و نورانی آن وارد نشود، یکی از ادیان بشری خواه و ناخواه به او و جامعه او مسلّط خواهد شد و در آن صورت او و دیگران مورد ظلم ها و خوف ها و نابسامانی ها و محرومیّت های زیادی قرار خواهد گرفت.

۴-لازم به تذکر است که در جوامع انسانی بطور دائم از اشیاء نفیس و قیمتی و مرغوب، صورت های تقلّبی هم درست می کنند و بجای اشیاء نفیس حقیقی به انسان ها می فروشند! مثل طلای تقلّبی و یاقوت و عقیق و زمرّد و الماس تقلبی! و امثال آنها! اما وقتی از یک شئی نفیس و قیمتی صورت های تقلبی ساخته شد، معقول نیست که انسان آن اشیاء نفیس حقیقی را کنار بیاندازد و نسبت به آن ها بی اعتناء شود، بلکه تعقّل انسان او را دعوت به تحقیق و بررسی می کند و او لازم است ابزارها و وسایلی را تهیه کند که با آن ها حقیقی یا تقلبی بودن آن اشیاء را شناسایی کند.

۵-لازم به تذکر است- جهت رفع غفلت از موضوعاتی که اهمیت زیادی در زندگی انسان دارند- هر انسانی چه از روی بی خیالی و غفلت و چه از ناحیه فریب خوردن از مکاران بلحاظ صداقت و پاکی خود و چه از هر طریق دیگری، نسبت به قوانین حاکم بر عالم و خواص اشیاء بی اعتناء و بی توجه باشد، مبتلا به زیان ها و مشقّت ها و گرفتاری های زیادی خواهد شد. مثل ابتلاء به بعضی بیماری ها از ناحیه عدم رعایت اصول بهداشتی مربوط به بدن و روح خود. همچنانکه وقتی حضرت آدم- علیه السلام- و همسرش یعنی پدر و مادر نسل انسان ها وقتی فریب شیطان را خوردند و در نتیجه از بهشت اخراج شدند، دچار مشقّت ها و درد و رنج های زیادی شدند. اما آن ها توبه کردند و با الطاف پروردگارشان وارد مسیری شدند که سرانجام باز هم منتهی به بهشت می شد، اما بهشت آخرت نه بهشت دنیا که در آن قرار داشتند. یعنی آن ها بعد از پیمودن راه زندگی دنیوی و تحمّل سختی ها و مشقّت های آن سرانجام وارد بهشت اخروی می شوند.

امروزه بطور آشکار مشاهده می کنیم که امراض مختلف روحی و خشونت ها و پوچ گرائی ها و اختلافات گوناگون و مجموعاً رفتارهای نامطلوب و زیانبار بین انسان ها بیشتر شده و آمار آن ها بالاتر رفته و این جریان ارتباط عمیق اساسی با موضوع موقعیت دین خدا و کمرنگ شدن توجهات عمومی به آنها دارد. لذا لازم است عموم انسان ها بالخصوص دانشمندان و فرهنگسازان علل این تحوّلات نامطلوب را در جوامع انسانی مورد تحقیق قرار دهند و ارتباط آن حوادث با موضوع بی اعتنائی یه دین خدا و باصطلاح دین گریزی عده ای از مردم را پیدا کنند.

اما نظریات و دیدگاه های گروه پنجم یعنی مخالفان و دشمنان دین خدا که با آن عناد می ورزند و روحیه دین دستیزی دارند: مخالفان دین خدا در اصل افراد تبهکار و ظالم و مغرض و جاهل هستند. گروهی از آنها بجهت اعتیاد به  تعفّن شرک و زندگی آلوده خود با دین خدا مخالفت می کنند یعنی مشرکان و مخالفان اصلی و اولیه دین خدا. فعالیت برای اصلاح  این گروه مثل فعالیت برای ترک اعتیاد افراد معتاد به مواد مخدر است. این گروه یعنی افراد اصلی گروه پنجم ـ مخالفان و دشمنان دین آسمانی ـ عمدتاً از ناحیه به خطر افتادن زندگی شرک آمیز و آلوده خود از ناحیه دین خدا با آن به مخالفت بر می خیزند، چون به همان زندگی آلوده خود عادت کرده و انس گرفته اند. آن ها افرادی هستند که قوای روحی خود را از دست داده اند لذا قدرت دیدن و احساس زیبائی ها را ندارند و زیبائی ها را هم زشت می بینند! همانطور که اغلب معتادان به مواد مخدّر در چاه های تاریک و متعفّن اعتیاد سقوط کرده و به آن فضای تاریک آلوده عادت کرده اند. آن گروه بطوریکه مشاهده می شود، حاضرند تمام زندگی و آسایش همسر و فرزندان و خودشان را در مقابل دریافت مقداری مواد مخدّر تباه کنند و شغل و موقعیت اجتماعی و سلامت بدن و روح خود را از دست بدهند.

 پیامبران خدا از ناحیه کمالات روحی و فضائل انسانی و دلسوزی و محبت شدید خود نسبت به انسان ها حتی  انسان های گمراه و دشمنان خود باز هم برای اصلاح  افکار و عقاید و رفتارهای آن ها تلاش می کردند و دشمنی و مزاحمت های آن ها را با محبت و دلسوزی پاسخ می دادند، بطوریکه حتی دشمنان آن ها به این نوع رفتارهای کریمانه پیامبران و امامان- سلام الله علیهم اجمعین-  یعنی شخصیت های آسمانی اعتراف می کردند و گاهی تحت تأثیر آن رفتارهای کریمانه و جاذبه های اخلاقی آن بزرگواران قرار می گرفتند و به آن ها ایمان می آوردند.

عده ای از افراد این گروه هم هستند که فریب مکّاران ضدّ دین و دین سازان متقلّب را می خورند. و چیزی که آن ها به دشمنی و مخالفت با آن اقدام می کنند، در حقیقت دین خدا نیست! بلکه صورتی تقلّبی از دین خداست! و آن ها در اصل با آن دین تقلّبی مخالفت دارند، اما این مخالفت و دشمنی متوجه اصل دین می شود!

پس بنابراین عده ای از انسان ها هم هستند که با دین خدا و معارف و احکام و شعائر آن مخالفت دارند، که انسان های مغرض و عنودی نیستند و اگر با حقایق دین خدا از منابع اصلی آن آشنا شوند، دیدگاه آن ها تغییر خواهد کرد و امکان دارد آن ها جهت فعالیت و نظریات خود را تغییر دهند و حتی از مدافعان و حامیان دین آسمانی شوند.

از این گروه پنجم افرادی هستند که مشکلات ناشی از نظریات و رفتارهای آن ها اختصاص به دین خدا ندارد، بلکه آن ها با تمام ارزش ها و کمالات و زیبائی ها و آسایش و رفاه دیگران مخالفت دارند. تا جائیکه حاضر می شوند فضای زندگی همنوعان خود را به اغتشاش بکشانند! آن ها از درد و رنج و مشقّت و فقر و گرفتاری انسان ها منافعی به دست می آورند و لذت می برند. این گروه از انسان ها در سطوح پائین سبب مشقّت ها و درد و رنج های افراد خانواده و بستگان خود می شوند و بطور مستمر مزاحمتی برای آن ها دارند. و در سطح بالاتر مشکلاتی برای همسایگان و سایر افراد جامعه خود ایجاد می کنند و اگر قدرت سیاسی و اجتماعی زیادی پیدا کردند و حکومتی در یک منطقه از زمین پیدا کردند به استبداد و قدرت طلبی ظالمانه روی می آورند و اگر بتوانند جنگ هائی به راه می اندازند. در بین حوادث تاریخی جنایات عظیمی از ناحیه این گروه انسان های ضدّ دین خدا بطور مکرّر مشاهده شده و امروزه هم رفتارهای این گروه مخالف دین خدا که قدرت حکومتی زیادی بدست آورده اند فضای حیات انسانی را به میدان جنگ تبدیل کرده اند و آسایش و امنیت جوامع انسانی را در هم ریخته اند تا جائیکه برای رسیدن به اهداف پلید خود دست به اقداماتی می زنند که ده ها و صدها و هزاران و میلیون ها انسان در آن حوادث آسایش و سلامت و حتی جان خود را از دست می دهند. این ها مخالفان و دشمنان اصلی دین خدا و پیروان آن هستند.

پرسش و پاسخی در کلاس درس

یک روز در کلاس درس اخلاق مشغول تدریس و توضیح مباحث اخلاقی و معرفی مکتب های مختلف اخلاقی بودیم که یکی از دانشجویان با استفاده از فضای بحث و گفتگوی آزاد که در کلاس درس برقرار بود، شبهه ای را به صورت یک سؤال مطرح کرد و گفت: چرا همه جا افراد مذهبی انسان هائی را می کشند؟!! من بلافاصله گفتم:

درست مثل استالین و حکومت کمونیستی او و مثل مائو در چین؟! آن دانشجو ساکت شد و من کلام خود را ادامه دادم و گفتم یکی از ضدّ دین ترین شخصیت های سیاسی و زمامداران تاریخ در سطح عالم استالین بود که طبق محاسبات متعدّد مجموعاً بیش از ۴۰ میلیون نفر(۱) از افراد کشور خود یعنی اتحاد جماهیر شوروی سابق را کشت! و همکار و هم عقیده او مائو هم بیش از ۳۰ میلیون نفر از مردم کشور خود یعنی چین را کشت. می دانیم که محور فعالیت های فرهنگی و سیاسی در نظام کمونیسم، ضدّیت و مخالفت با دین آسمانی است. یعنی رهبران این نظام اجتماعی و سیاسی در رأس دشمنان دین خدا قرار داشتند و بطور اساسی با دین خدا و مظاهر آن به دشمنی برخواستند و تمام فعالیت های دینی را در ممالک خود و مناطق تحت نفوذ خود تعطیل کردند و درهای مساجد و کلیساها و سایر اماکن مذهبی را بستند!

آن دانشجو و سایرین که عموماً بی اطلاع از این حوادث بودند سخنی نگفتند، یا همگی و حتی همان دانشجوی سؤال کننده قانع شدند و یا بطور کلی آن دانشجو و شاید یکی دو نفر از همفکران او جوابی نداشتند تا اظهار کنند و من بحث را با روش معلمانه ادامه دادم و عرض کردم چقدر ضروری است شما بعنوان یک فرد تحصیل کرده و یک دانشجو در این زمینه مطالعاتی و تحقیقاتی انجام بدهید و ما فرصت مناسبی در اختیار شما قرار می دهیم که حاصل مطالعات و تحقیقات خود را در کلاس درس عرضه کنید و سؤالات و شبهات به وجود آمده را مطرح کنید تا مورد بحث و گفتگو قرار بگیرد.

شما لازم است و بهتر است بعنوان یک شخص تحصیل کرده و دانشگاهی جهت آشنائی اساسی با دین آسمانی سراغ منابع اصلی آن یعنی کلام خدا و همچنین سخنان و رفتارهای پیامبر خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- و امامان معصوم- علیهم السلام- بروید و دیدگاه عالمانه و محقّقانه در این زمینه پیدا کنید. و در شأن شما نیست- بعنوان یک فرد تحصیل کرده- روی سخنان و رفتارهای افراد عامّی اعمّ از طرفداران دین خدا و یا مخالفان آن تکیه کنید.

من یقین داشتم که آن دانشجو یک فرد صادق و بی غرضی بود و بجهت بی اطلاعی از معارف دینی و حوادث تاریخی تحت تأثیر نظریات و تبلیغات دروغین عده ای از مخالفان و دشمنان دین آسمانی قرار گرفته بود و با چند دقیقه بحث و شنیدن بعضی از کمالات دین خدا موضع خود را تغییر داد و دیدگاه او متحوّل شد، بجهت اینکه من چند بار با اصرار از او خواستم که اگر قانع نشد و سخنان من برای او قابل قبول نبود اظهار کند و آزادانه عقاید خود را بیان کند، اما او ساکت یا قانع شد و سخنی برای گفتن نداشت.

کلام آخر در این زمینه و در این بخش از مقالات این است که اصل حقایق و معارف دینی و احکام و دستورات آن یک موضوع است، و نوع بیان آن ها و روش عمل به آن ها در بین عامه مردم و گویندگان و نویسندگان برای عامه مردم یک موضوع دیگری است. و لازم است بطور مستمر بیانات جدیدی متناسب با مقتضیات متحوّل فرهنگی و اجتماعی از حقایق و معارف دینی ارائه شود. یعنی در زمان ما بیانات سنتی عامیانه از حقایق دینی باید کنار گذاشته شود و بیانات عالمانه و کارشناسانه جای آن ها را بگیرد. و حقایق دینی و معارف آن از خود کلام خدا یعنی قرآن مجید و سخنان و رفتارهای رهبران آسمانی و دانشمندان اهل فن در این رشته علمی در جوامع انسانی و در فضای فرهنگی آن ها به جریان بیافتد.

نتیجه گیری از این مباحث و بررسی ها و انتخاب دیدگاه اصلح را به بخش بعدی موکول می کنیم. (ان شاء الله تعالی).

الیاس کلانتری

۱۳۹۷/۱۲/۱۳

۱-سولژنیتسین نویسنده مشهور روسی که خودش مدتی در زندان های شوروی کمونیستی بود رقم کشتارهای استالین را در کتاب «مجمع الجزائر گولاک» 60 میلیون نفر اعلام کرده است.

 

پرینت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>