کلام ایام – ۲۶۹، شعبان المعظم ماه رحمت و رضوان خدا

imagesبخش دوم

کلیات

اعیاد شعبانیه و کثرت رحمت و برکات خدا

*برکات توجه به سیره شریف رهبران آسمانی

*نیاز انسانها به ذکر الله کثیر

* منظور از ذکر الله در آیات قرآن چیست؟

* خسران عظیم اعراض از ذکر الله

*فاصله گرفتن از ذکر الله موجب شقاوت و نابسا مانیهای روحی انسان و نفوذ شیطان در زندگی او خواهد شد.

*آیاتی از قرآن در توصیه به ذکر الله کثیر

*علت و حکمت دستورات مکرر پروردگار عالمیان به ذکر الله کثیر

*فلاح و سعادت انسان متوقف به ذکر الله کثیر است

*علت و حکمت دستورات مکرر پروردگار عالمیان به ذکر الله کثیر

*انواع حیات و حیات انسانی و حیات اخروی

*چگونه لذت ناشی از خوردن و آشامیدن هدف یک انسان قرار می گیرد.

*تفاوت انسان وسایر جانداران در جهت رشد بدنی

*چرا مسیری را که یک حیوان مثل آهو یا گوسفند یا کبوتر در عرض یک یا دو سال یا فقط چند ماه طی می کند، انسان در عرض ده، یا پانزده سال و بیشتر طی می کند؟

*انتهای سیر تکاملی یک حیوان مقدمه و ابتداء سیر تکاملی انسان است.

*ذکر الله عامل هدایت انسان در جاده زندگی و عامل ایجاد حیات انسانی در او است

*عامل محرومیت انسانها از لذت های حقیقی و ورود به فضای زندگی حقیقی چیست؟!

*انسانها کمبود لذت های حقیقی را چگونه جبران یا تحمل می کنند؟!

*چرا جوانان برای جلب توجه دیگران اقدام به کارهای غیرمعقول و نمایشی می کنند؟!

*ریشه اصلی رفتارهای زیانبار انسانها و مشقت ها و محرومیت های او چیست؟!

* * * * * * * * *

اعیاد عظیم و با شکوهی در این ماه معظم قرار گرفته و آنها عبارتند از: ولادت حضرت سید الشهدا، امام حسین و حضرت ابوالفضل العباس و حضرت امام سید الساجدین، علی بن الحسین و حضرت ولی عصر، امام زمان – علیهم السلام- به ترتیب در روزهای سوم و چهارم و پنجم و نیمه این ماه. و وقوع اعیاد فوق الذکر در این ماه معظم موجب افزایش جلالت و قداست و فضائل، و فراوانی برکات آن شده است.

لازم است در این ایام به مناسبت این اعیاد عظیم اشاره ای به سیره شریف این شخصیت های آسمانی شود که این تذکر و توجه هم عامل تقرب بیشتر به پروردگار عالمیان و حصول برکات بیشتری خواهد شد.

برکات توجه به سیره شریف رهبران آسمانی (علیهم السلام)

یکی از مباحث این سلسله مقالات در شرح و توضیح فضائل ماه معظم شعبان، بیان آثار و نتایج محبت به رسول خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – خواهد بود، طبق تقسیمی که در بخش قبلی انجام گرفت، ما مقدمه آن بحث و جهتی از آن را در همین بخش ذکر می کنیم و آن اینکه لازم است بدانیم علاوه بر قبول موضوع فضائل عظیم شخصیتی و علمی رهبران آسمانی و رفتارهای باشکوهی که از آنها در طول دوره حیاتشان ظاهر شده، خود این تذکر و توجه چه فوایدی برای مردم دارد؟!

به بیان دیگر فضائل عظیم اختصاصی رهبران آسمانی یک موضوع است و ذکر و بیان آن ها و توجه مکرر و مجدد به آنها موضوع دیگری است. فعلا می‌خواهیم روی این موضوع دوم وارد بحث شویم و ضرورت و اهمیت و فواید این کار را متذکر شویم.

نیاز انسان ها به ذکرالله کثیر

قبلا مقالاتی در بخش پرسش و پاسخ و همچنین در بخش کلام ایام درباره «ذکر الله» و همچنین «ذکر الله کثیر» در سایت منتشر شد و علاوه بر آن مقالات، در ضمن بعضی از مباحث دیگر هم اشاراتی به این موضوع بسیار مهم قرآنی به عمل آمد.

در این قسمت از بحث دو قطعه از بعضی از مقالات قبلی را نقل می کنیم و به توضیح این موضوع در ارتباط با مقالات حاضر و فضائل ماه شعبان و موضوع ذکر فضائل رهبران آسمانی – علیهم السلام –  می پردازیم.

«منظور از ذکرالله نوعی اتصال و ارتباط با خداوند است بطوریکه یاد خدا در قلب انسان جریان یابد. بطور کلی هر کاری و هر چیزی که انسان را به یاد خدا بیندازد و یاد او را در قلب انسان وارد کند، ذکرالله نامیده می شود. بعنوان مثال: نماز خواندن یک نوع ذکرالله یا عامل و سبب ذکرالله است. و تلاوت قرآن مجید، نوع دیگری از ذکرالله است و می شود این نوع ذکر خدا با یکدیگر توأم شود و یا توأم با یکدیگر حساب شوند، چون نماز از یک سلسله اعمال مثل رکوع، سجده، قیام، و تلاوت مقداری قرآن تشکیل یافته است.

همچنین تفکر در کارهای خداوند مثل خلقت موجودات و ربوبیّت آن ها و توجه به عجایب خلقت و رفتارها و اوصاف موجودات که از علم و قدرت خداوند نشأت گرفته است که نوعی از ذکرالله است. و در رأس الطاف و عنایات خداوند به بندگان، بعثت پیامبران جهت ارشاد انسان ها و تفکر و مطالعه در اخلاق و رفتارهای کریمانه و فضائل علمی و شخصیتی آن بزرگواران و امثال آن ها قرار دارد. یعنی آن هم نوعی ذکرالله است.

ذکرالله انواع، درجات و مراتبی دارد. مثل ذکر زبانی، ذکر قلبی و ذکر عملی خداوند و مجموعاً اشتغال به عبادات و اجرای فرمان های خداوند در مسیر اطاعت از او و جلب رضایت او، ذکرالله محسوب می شوند. بعضی از انواع ذکرالله از انواع  دیگر آن برتر و عظیم تر است. مثل: احسان به والدین،کمک به نیازمندان، دلجوئی از انسان های گرفتار، جهاد در راه خدا و ایجاد امنیت و آرامش برای انسان ها و امثال آن ها.

موضوع ذکرالله در آیات قرآن با اهمیت و عظمت خاصی مطرح شده است و خداوند سعادت و فلاح انسان را به «ذکرالله کثیر» مرتبط کرده است! بطوریکه می فرماید:

«وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (الجمعة/۱۰)  یعنی خداوند را زیاد ذکر کنید، باشد که رستگار شوید.

در آیات قرآن گفته شده است که اعراض از ذکر خدا موجب شقاوت، سختی معیشت، از بین رفتن آسایش انسان، نابینائی در آخرت و ورود به جهنم خواهد شد. بطوریکه فرمود:

«وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمَى»(طه/۱۲۴)  یعنی کسی که از یاد من اعراض کند، معیشت تنگ و سختی خواهد داشت و در روز قیامت او را نابینا محشور خواهیم کرد.

علت نابینائی کسانی که از ذکر خدا فاصله گرفته و آن را ترک کرده اند و معنای تنگی معیشت آن ها در دنیا و ارتباط علمی این نوع حوادث با یکدیگر احتیاج به بحث مستقلی دارد و امید است حداقل در پاسخ سؤالات دیگری به جهاتی از آن ها اشاره شود.

مجموعاً ذکر خدا بالخصوص به صورت کثیر، منشأ آرامش روحی انسان ها و عامل جلوگیری از ابتلاء به بیماری های روحی و یا معالجه آن ها و عامل جریان فضائل اخلاقی در بین انسان ها و پاکی قلب ها و نوعدوستی ها و تفاهم ها خواهد شد.

فاصله گرفتن از ذکرالله و ترک کردن آن ها موجب شقاوت و نابسامانی های روحی و فکری و اجتماعی و بطور کلی نفوذ شیطان در زندگی انسان ها خواهد شد. بطوریکه خداوند فرمود:

«وَمَنْ يعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيضْ لَهُ شَيطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ– وَإِنَّهُمْ لَيصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَيحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ» (الزخرف/۳۶-۳۷) یعنی هر کس از ]خدای[ رحمان اعراض کند، شیطانی را بر او می گماریم و آن ]شیطان[ قرین او خواهد بود. و آن ها ]شیاطین[انسان های همراه خود را از راه ]خدا[ باز می دارند و آن ها گمان می کنند که راه یافتگان هستند.»(1)

و در مقاله دیگری در بخش «کلام ایام» اشاره ای به موقعیت ذکر الله در قرآن شده و بخشی از آن را هم از همان مقاله نقل می کنیم:

«در آیاتی از از قرآن مجید انسان ها به « ذکر کثیر خداوند » سفارش شده اند، به عنوان نمونه:

  1. يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا(الأحزاب/۴۱) یعنی ای کسانیکه ایمان آورده اید الله را یاد کنید، یاد فراوان.
  2. فَإِذَا قُضِيتِ الصَّلَاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ(الجمعة/۱۰) یعنی چون نماز به پایان رسید، در زمین پراکنده شوید و خدا را زیاد یاد کنید، باشد که رستگار شوید.
  3.   الَّذِينَ يذْكُرُونَ اللَّهَ قِيامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ(آل عمران/۱۹۱) یعنی آنانکه الله را یاد می کنند، ایستاده و نشسته و به پهلو خوابیده ( در همه حالات ) و در آفرینش آسمانها و زمین می اندیشند. ] و می گویند [ پروردگارا اینها را بیهوده نیافریدی، منزهی تو، پس ما را از عذاب آتش حفظ کن. علّت این ذکر کثیر و آثار و به طور کلّی اهمیّت خاص آن را به بحث مستقل دیگری موکول می کنیم و فقط به این نکته متذکر می شویم که خداوند عالم فلاح و سعادت انسان را متوقف به ذکر فراوان خود معرفی فرموده است، یعنی بدون ذکر کثیر، انسان استعداد ورود به بهشت و فلاح حقیقی و کامل را پیدا نخواهد کرد. از همین آیه از قرآن اهمیّت خاص « ذکر الله کثیر » روشن می شود.

 از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که فرمود: « ما من شيء إلا و له حد ينتهي إليه إلا الذکر فليس له حد ينتهي إليه فرض الله عز و جل الفرائض فمن أداهن فهو حدهن و شهر رمضان فمن صامه فهو حده و الحج فمن حج فهو حده إلا الذکر فإن الله عز و جل لم يرض منه بالقليل و لم يجعل له حداً ينتهي إليه ثم تلا هذه الآية: یا أيها الذين آمنوا اذکروا الله ذکراً کثيراً و سبحوه بکرةً و أصيلًا »1 یعنی هیچ چیز نیست جز اینکه برای آن حدّی ] و اندازه ای [ وجود دارد که به آن منتهی می شود جز ذکر ] الله [ که حدّی ندارد تا به آن منتهی شود، خداوند فرائض را مقرّر فرمود و هر کس آنها را بجا آورد، حدّ آنها همان است و ماه رمضانست که هر کس آن را روزه بگیرد، حدّ آن همان است و حج که اگر کسی آن را به جا آورد، آن را به پایان رسانده، به جز ذکر ] الله [ که خداوند « عزّ و جلّ » با اندک آن راضی نمی شود و برای آن حدّی تعیین نکرده است که به آن منتهی شود، سپس ] امام علیه السلام [ این آیه را تلاوت فرمود: « يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا » سپس فرمود: خداوند عزّ و جلّ حدّی برای آن تعیین نفرموده که به آن منتهی شود.

حاصل بحث اینکه: خداوند عالم ذکر فراوان خود را به بندگان توصیه فرموده و برای آن هیچ مقدار معیّنی مقرّر نکرده است و همچنین ذکر کثیر خود را عامل رستگاری و ورود به بهشت معرفی فرموده است.» (2)

از توجه به مجموع مطالب فوق الذکر و آیات دیگری در قرآن مجید چند نکته علمی و اخلاقی روشن می شود که دانستن آنها و همچنین توجهات مستمر پی در پی به آنها به ارکان اصلی حیات انسانی استحکام می بخشد بدون توجه به آنها زندگی حقیقی و مطلوب انسانی امکان پذیر نخواهد بود و اهم نکات و یا جهاتی از آنها که امکان طرح و بحث و گفتگو از آنها در این نوشتار وجود دارد عبارتنداز :

۱ـ علت و حکمت دستورات مکرر پروردگار عالمیان به «ذکر الله» و «ذکر الله کثیر»

۲ـ فلاح و سعادت انسان متوقف به ذکر کثیر الله است (سبحانه و تعالی)

۳ـ در اثر ذکر الله روح انسان به علم و قدرت و دارائی و رحمت و سایر صفات و افعال ذات قدوس الله متصل می شود.

۴ـ آثار و نتایج اعراض از ذکر الله و فاصله گرفتن از آن

۵ـ انواع ذکر الله و مراتب مختلف آن.

۶ـ درباره هریک از عناوین فوق توضیحی می آوریم و در انتهای این قسمت از بحث ارتباط موضوع «ذکر الله» را با اعیاد شعبانیه و مجموعاً فضائل این ماه معظم ذکر می کنیم

علت و حکمت دستورات مکرر پروردگار عالمیان به ذکر الله

ذکر الله در اصل عامل حیات روح انسانی و استمرار فعالیتهای این نوع از حیات در وجود انسان است.امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ می فرماید:

«إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى جَعَلَ الذِّكْرَ جِلاءً لِلْقُلُوبِ، تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ الْوَقْرَةِ وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ الْعَشْوَةِ وَ تَنْقَادُ بِهِ بَعْدَ الْمُعَانَدَةِ» (3) یعنی: خدای سبحان و بزرگ یاد خود را عامل جلاء[و حیات] قلب ها قرار داد که به وسیله آن پس از سنگینی گوش بشنوند و پس از کم سوئی ببینند و پس از نافرمانی و عناد، اطاعت کنند. مراد این است که ذکر الله عامل فعالیت های حیات انسانی است یعنی شنوائی و بینائی و فرمانبرداری در حیات انسانی و نه آنچه که مشترک بین انسان و سایر جانداران می باشد.

توضیح بیشتر اینکه:در وجود انسان در اصل دو نوع «حیات» برقرار می باشدو یا اینکه قوانین حاکم بر خلقت و ربوبیت انسان این دو نوع حیات را اقتضاء می کند و آن دو عبارتند از :

حیات جانداری

حیات انسانی

 البته تقسیم حیات انسانی به این دو قسم با صرف نظر از  حیات نباتی ابتداءً و دو مرحله بسیار متعالی از حیات است که آن دو اختصاص به بعضی از انسانها دارند. و در این نوشته وارد بحث در آن موضوع یعنی انواع پنجگانه از حیات در انسانها نمی شویم

در این زمینه در بعضی از مقالات قبلی مباحثی مطرح شده و علاقمندان می توانند به آن مقالات مراجعه کنند(۴) و بعد از این توضیح و با صرف نظر از آن بحثی که متذکر شدیم عرض می کنیم: در وجود انسان حیاتی برقرار است که باسایرجانداران مشترک می باشد و به آن حیات جانداری و باصطلاح «حیات حیوانی» گفته می شود و حیات دیگری که اختصاص به انسانها دارد و قدرت تعقل و تفکر از لوازم و آثار آن حیات است. در زندگی دنیوی این دو نوع از حیات در وجود انسان به نحوی آمیخته شده و گاهی مقتضیات و همچنین آثار آن دو حداقل در دیدگاهی سطحی و خارج از حوزه تعقل به همدیگر مخلوط می شوند! بطوریکه اکثر انسانها به تفاوتهای بین آن دو اصلاً توجهی  نمی کنند و لذا زندگی انسانها در همان حد حیات جانداری باقی می ماند و آنها به مرحله حیات متعالی انسانی نمی رسند و به فضای وسیع نورانی آن وارد نمی شوند.

بعنوان مثال: پروردگار عالمیان جهت رفع نیاز انسان به مواد غذائی تمایل و کششی در روح او ایجاد کرده و انسان وقتی گرسنه و تشنه می شود نیازی در روح خود نسبت به خوردن غذا و نوشیدن آن پیدا می کند و ضمناً خوردن مواد غذائی و نوشیدن مایعات برای او لذتی هم ایجاد می کند و در اصل آن لذت و آن نیاز روحی او را وادار به خوردن غذا و نوشیدن آب می کند. اما در حقیقت خوردن غذا ونوشیدن آب و امثال آنها هدف اصلی از خلقت انسان و استمرار حیات او نمی باشد، بلکه این نوع فعالیت ها و این نوع تمایلات در وجود انسان جهت رسیدن به اهداف متعالی دیگری است و آن اهداف جنبه تعقلی دارد. و البته در جانداران دیگر غیر از انسان خوردن  غذا و نوشیدن آب و رشد بدنی و رسیدن به کمالات جسمانی، هدف اصلی خلقت آنها است. یعنی رشد بدنی در جانداران غیر از انسان و لوازم آن نوع زندگی انتهای سیر تکاملی آن ها می باشد.

اما رشد بدنی و رسیدن به کمالات جسمانی مقدمه و مرحله اول حیات انسانی است و انسان لازم است از فضای حیات جانداری به فضای حیات انسانی صعود کند و به لذت های برتر و متعالی برسد و به حیات انسانی خود در آن فضای  متعالی و نورانی ادامه دهد.

در بعضی از مباحث قبلی در این زمینه مثالی ذکر کردیم و آن اینکه مسیر تکاملی جسمانی انسان خیلی طولانی تر از همین مسیر درباره  جانداران دیگر (حیوانات) است

بعنوان مثال: فرزند انسان غالباً ده، پانزده سال و بیشتر از آن، بعد از تولد به مرحله ای از رشد بدنی می رسد که می تواند پدر یا مادر شود، در حالی که فرزند یک گوسفند و یک آهو این مسیر را در یک سال و یا دو سال طی می کند و حتی فرزند بعضی از حیوانات عمدتاً از نوع پرنده ها ، در عرض چندماه یعنی کمتر از یکسال این مرحله را طی می کنند. یعنی نوزاد یک کبوتر با چندماه عمر به مرحله کمال جسمانی می رسد و به کبوتر مادر یا پدر تبدیل می شود، اما همانطور که گفته شد ـ فرزند انسان این مرحله از استکمال را عرض حداقل ده سال و بیشتر  ـ برای مادر شدن ـ  و پانزده سال و بیشتر ـ برای پدر شدن ـ طی می کند!

آیا در ارتباط با این وضعیت در زندگی انسان و سایر جانداران می شود گفت گوسفند، آهو ـ کبوتر و امثال آنها موجوداتی برتر و متعالی تر و متکامل تر از انسان ها هستند؟! طبعاً جواب این سؤال منفی است و بطور قطع و مسلم انسان متعالی ترین و برترین و متکامل ترین موجودات  دنیا و افضل و برتر از همه آنها است.

پس این تفاوت در مسیر استکمالی لازم است علت دیگری داشته باشد و حقیقت هم همین است. چون  ـ همانطور که قبلاً اشاره شد ـ رسیدن به کمالات جسمانی، انتهای سیر استکمالی جانداران است، اما این مرحله، ابتداء ورود انسان به مرحله برتر حیات و ورود به عالم حیات انسانی و عامل رسیدن به خواسته ها و لذت های برتر دائمی است.

اما جای تأسف شدید است که عده ای از انسانها در همان مرحله حیات جانداری محبوس می شوند و راهی برای خروج از آن محبوسیت و نجات از  آن نمی یابند! یعنی عواملی باعث می شوند که آنها از هدایت خدا در مسیر زندگی خود بی اطلاع و محروم می مانند و در گودالها و پرتگاههای کنار جاده زندگی سقوط می کنند.

ذکر الله و ارتباط آن با حیات انسانی

ذکر الله عامل هدایت انسان در جاده زندگی و عامل ایجاد «حیات انسانی» و رشد و ادامه و استمرار آن است. و رسیدن به فضای حیات حقیقی از طریق آن امکان پذیر است حیاتی که در دنیا با  حیات جانداری آمیخته است و در آخرت بطور خالص در فضای بهشت و مقصد حقیقی آفرینش انسان برقرار خواهد بود.

و کسانی که در عالم دنیا به فضای آن حیات وارد نشوند، از حیات مطلوب اخروی محروم خواهند و در فضای زندگی اخروی حیات جانداری وجود نخواهد داشت. یعنی آنجا مثل دنیا نیست که اگر فرضاً یک انسان به حیات متعالی و برتر و لذت های آن نرسید باز بتواند از لذت های مادی و جسمانی بهره هائی ببرد.

توضیح اینکه: در زندگی دنیوی از ناحیه اختلاط  زندگی جاندارای با زندگی انسانی، عدم لذتهای برتر انسانی و یا کمبود آنها برای اهل غفلت ظاهراً و در حال فعلی مشکل زیادی ایجاد نمی کند. چون آنها با اشتغال به لذت هائی از نوع زندگی جانداری خود را مشغول می کنند و گاهی این سرگرمی ها آنها را از احساس پوچی و بی هدفی غافل  می کند و آنها اصلاً فرصتی برای اندیشیدن حتی درباره عوامل مورد نیاز زندگی و موانع لذتها برای آینده ندارند. این قبیل افراد با ایجاد تنوع تصنّعی در زندگی و لوازم آن مثل انواع غذاها و انواع لباس ها خود را سرگرم می کنند. غافل از اینکه سرگرم کردن خود در جاده ای که باید طی شود و غفلت از لزوم ادامه حرکت و بی توجهی به پرتگاهها و بیراهه ها و لوازم مورد نیاز در بقیه مسیر وساعات و روزهای بعدی در این سفر، چه فجایع و محرومیت ها و خطراتی برای انسانها ایجاد خواهد کرد؟!

مثالی در این بخش ذکر می کنیم و آن اینکه: فرض کنیم در زمانی که چند روز تعطیلی پی در پی و متصل به هم قرار گرفته و فرصت مناسبی برای مسافرت و دیدن دوستان و بستگان و مناطق خوش آب و هوا و تاریخی به وجود آمده و خانواده های زیادی تصمیم به مسافرت با ماشین شخصی خود گرفته اند. در بین مسافران خانواده هائی قرار دارند که راننده ماشین آنها فردی است با تجربه و در سنین بالاتر که قبلاً مسافرت های زیادی انجام داده و تجربیاتی اندوخته است. او اهل مطالعه و مسائل علمی و علاقه مند به کارهای خیر و متمایل به مجالست با دوستان و بستگان و دیدن مناظر زیبای طبیعی است. اما در بین سرنشینان اتومبیل او فرزند جوانی هم قرار دارد که با فن رانندگی  آشنا است و گواهینامه رانندگی کسب کرده و مقداری تجربه در رانندگی هم پیدا کرده و او در مسیر تحصیل و ادامه آن و بدست آوردن یک شغل مناسب است یا قبلاً این اشتغال را پیدا کرده و علاقه مند به استمرار آن است و از شغل و در آمد خود و رشته تحصیلی خود هم راضی است.

در آن جمع خانوادگی اطاعت از پدر و مادر و تکریم آنها هم برقرار است. و اختلاف نظر خاصی هم بین اعضاء خانواده وجود ندارد یا در صورت بروز اختلافی هم سر انجام نظر سرپرست خانواده مورد قبول و عمل قرار می گیرد.

این خانواده می توانند یک سفر دلپذیر و مطلوب و لذت بخشی انجام بدهند و با نشاط و سلامت و آرامش به وطن خود باز گردند! و از سفر خود بطور کامل احساس رضایت پیدا کنند. می شود رانندگی ماشین را پدر خانواده در اصل بعهده بگیرد و بعد از مقداری راه رفتن و احساس خستگی، آن را به فرزند جوان خود بسپارد و خودش استراحت کند و آن فرزند جوان هم مطابق توصیه های و تذکرات پدر ماشین را هدایت کند و اگر بلحاظ سنین جوانی و هیجانات این دوره از عمر تمایل به سرعت بالاتر و بی احتیاطی دارد، آن تمایل را بجهت اطاعت از پدر و مادر با تجربه و توجه به تذکرات آنها در وجود خود مهار کند و لذت توهمی ناشی از سرعت زیاد و یا نوعی اظهار وجود در بین افراد خانواده و یا مسافران دیگر را به لذت رضایت پدر و مادر و سالم رسیدن به مقصد و برگشت در زمان مناسب و اشتغال به کار مورد علاقه خود تبدیل کند.

همچنین اگر این خانواده در این مسافرت دیداری هم با بعضی افراد نیازمند و یا بستگان دور انجام دهند و محبتی به آنها ابراز کنند و در انجام بعضی از امور خیر هم شرکت کنند و به دیدن بعضی از بناهای تاریخی بروند و اطلاعات علمی و تاریخی درباره آنها بدست آورند، لذات حاصل شده از آن سفر برای آنها بیشتر خواهد شد.

اما در جهت دیگر امکان دارد یک خانواده در همان مسیر و همان ایام اقدام به مسافرت کنند با روشی متفاوت بطوریکه افراد این خانواده هیچ منظور معقول و حکیمانه ای از این سفر ندارند و اختلاف نظر هم بین افراد خانواده برقرار است و از اخلاق و رفتارهای یکدیگر هم انتقاد می کنند و محرک سفر آنها صرفاً یک نوع ایجاد تنوع و رفع یکنواختی زندگی بودو یک یا چند فرزند جوان کم تجربه هم بین افراد خانواده هستند و تمایل دارند رانندگی ماشین بعهده آنها گذاشته شود. آنها بیشتر علاقمند به تنوع تصنعی در زندگی خود هستند ـ نه تنوع طبیعی و معقول ـ مثل غذا خوردن در فلان رستوران مشهور و رانندگی باسرعت زیاد و جلب توجه دیگران با ایجاد سر و صدای وحرکات غیر معقول و امثال آنها.

این گروه دوم از سفر خود سرانجام لذت قابل توجی  بدست نخواهد آورد و احتمال دارد با وقوع تصادفی در اثر بی احتیاطی ها و گفتن و خندیدن غفلت آورد، دچار دردسر و خسارت و اتلاف وقت حتی حوادث فاجعه باری هم شوند و امکان دارد رفتار آنها منتهی به مجروح شدن یا حتی مرگ یک یا چند نفر از اعضاء خانواده خود و یا همسفران شود!

 باید دید آیا حرکاتی که توجه دیگران را جلب کند و ایجاد سر و صدای خشن و شدید در رانندگی و نصب وسایل صوتی غیرمعقول و امثال آنها برای یک جوان حقیقتاً لذت دارد و خود یک جوان و دوستانش از این رفتارها لذت حقیقی احساس می کنند و بعد از مقداری رانندگی با این وضع  آرامش روحی پیدا می کنند؟!

کار به جائی رسیده است که بعضی از جوانان جامعه بر روی اتومبیل خود مقداری گِل و خاک می پاشند و بعد از مدتی آن را می شویند و تمییز می کنند. یعنی یک انسان مقداری وقت صرف می کند و مقداری پول هزینه می کند که روی ماشین او گِل و خاک بپاشند و بعد هم می رود مقدار دیگری وقت و پول صرف می کند که آن گِل و خاک را بشویند و ماشین را پاک کنند!

 آیا صِرف این رفتارها بدون در نظر گرفتن انگیزهای  خاص وتوهمات مربوط به آن، لذتی برای انسان دارد ؟! و آرامشی به او می دهد؟! آیا اگر یک انسان بجای این نوع صَرف وقت و این نوع هزینه ها عیادتی از یک مریض در بیمارستانی انجام دهد و هدیه ای برای او ببرد و یا به یک نیازمند کمک مالی کند، لذت این نوع رفتارها در روح او بیشتر خواهد بود، یا آن نوع کارهای ذکر شده؟

این رفتارهای بعضی از جوانان مثل رفتاری است که بطور عادی در جامعه انجام می گیرد و عقلای جامعه هم مبتلا به آثار و نتایج آن می شوند، مثل اینکه در روال عادی زندگی خودمان اول با صَرف یک هزینه سبوس غلات مثل گندم را از آن جدا می کنیم تا نان مغز گندم و بدون سبوس مصرف کنیم و بعد هم می رویم به نانوا پول اضافی می دهیم که روی نان مقداری سبوس بپاشد!

آیا چه اشکالی دارد که انسان نان کامل دارای سبوس بطور طبیعی مصرف کند و نیازی هم به این همه زحمت و هزینه پیدا نکند و مبتلا به آثار نامطلوب کمبود مواد مورد نیاز بدن نشود؟! اما باید دید مشکل اصلی کدام است و ریشه اصلی این نوع رفتارها و سختی ها و مشقت ها و محرومیت ها از لذتهای حقیقی و طبیعی در کجا قرار دارد؟!

اگر این بررسی از طریق علوم و معارف دین آسمانی و با ابزار پدید آمده از تعقل مورد بررسی قرار بگیرد پاسخ این سؤال و امثال آن روشن خواهد شد و انسانها از این ناحیه به آسایشی و رفاه و آرامشی در زندگی خود خواهندرسید. و در آن صورت معلوم خواهد شد که شناسائی ابعاد عظیم وجود انسان بدون علم دریافت شده از خدای سبحان و صرفاً از ناحیه تداوم زندگی عادی و یکنواختی زیانبار آن  امکان پذیر نخواهد بود.

باید این موجود با عظمت یعنی انسان، و این جوان با روح پاک و صداقت بیشتر را شناخت و به نیازهای روحی او پی برد باید دید چه شده است که جوان امروزی با ایجاد تنوع تصنعی از نوع آنچه اشاره شد و امثال آنها می خواهد نیازهای روحی خود را بر طرف کند و یه همان خواسته های خود هم نمی رسد و لذتی از زندگی خود و نعمت عظیم جوانی  هم احساس نمی کند؟!

در ادامه این بحث ـ ان شاء الله تعالی ـ جواب این سؤالات و نکاتی در شناسائی روح انسان و این پدیده عظیم ناشناخته و نیاز آن به استکمال حقیقی و رسیدن به آسایش و اطمینان قلبی و رفاه و لذت های حقیقی روحی روشن خواهد شد.   

۱۳۹۸/۱/۲۲

الیاس کلانتری

پائرقی ها :

۱- وب سایت حکمت طریف، بخش پرسش و پاسخ، شماره و عنوان: 

۱۶۲- منظور از ذکر خدا در آیات قرآن چیست؟!

۲- همان، بخش کلام ایام، شماره و عنوان: ۸- عید ذکر الله کثیر

۳ـ نهج البلاغه ،خطبه ۲۲۲

۴ـ وبسایت حکمت طریف، با شماره و عنوان : کلام ایام ـ ۱۱۵، معارف دین توحیدی

در کلام حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) بخش ششم  

پرینت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>