کلام ایام ـ ۲۷۱، شعبان المعظم ماه رحمت و رضوان خدا

بخش چهارمimages

اعیاد شعبانیه و کثرت رحمت و برکات خدا

کلیات

*عامل اصلی ضایع شدن حقوق انسان ها و زندگی توأم با دلهره ها و اضطراب ها و ناامنی ها و محرومیّت ها چیست؟!

*تفاوت حیات انسانی با حیات سایر جانداران  

*چرا راهی را که کودک انسان تا زمان ده و پانزده سالگی یا بیشتر طی می کند، نوزاد بعضی از جانداران در مدت یک یا دو سال یا حتی چند ماه از آن عبور می کنند؟

*آخرین مرحله و مرتبه از کمالات حیات جانداری اولین مرتبه حیات انسانی و شروع آن است.

*مقصد اصلی در زندگی انسان فعال شدن قوّه عقل و کسب استعداد لازم برای ورود به فضای زندگی حقیقی انسانی و سرانجام رسیدن به بهشت است.

*زندگی جانداران غیر از انسان محدود به دنیا و هدف از خلقت آن ها برقراری نظام زندگی انسان ها است.

*لذت خوردن غذا و نوشیدن آب به منظور وادار کردن انسان به خوردن و آشامیدن جهت رفع نیازهای بدن می باشد نه هدف اصلی و نهائی.

*محبوس شدن در زندان حیات جانداری

*آیا انسان برای ادامه زندگی و رسیدن به خواسته ها و لذت های حقیقی احتیاج به سرقت از دیگران و جنگیدن با آن ها دارد؟

*چرا فضای زیبای زندگی انسان تبدیل به کشتارگاه آن ها می شود؟!

*ضرورت ورود به فضای حیات انسانی

*مشکلات و زیان های بی اعتنائی به حیات انسانی در عالم دنیا.

*مشکلات و زیان های بی اعتنائی به حیات انسانی در زندگی اخروی بالاتر از حدّ سنجش و محاسبه است.

*تمتّعات دنیوی و لذت بردن از آن ها و اکتفاء به آن ها مثل لذت بردن یک زندانی از غذائی است که در زندان به او داده می شود.

*آیا لذت آزادی از زندان برای یک انسان با لذتی که از خوردن غذای زندان احساس می کند در یک سطح است؟

*مراحل تکامل روحی انسان و نزدیک شدن به مقصد آفرینش

*لذت های کودکان از خوردن شیرینیجات و داشتن اسباب بازی ها و دیدگاه آن ها در سنین جوانی نسبت به آن لذت ها.

*موضع یک کودک پنج، شش ساله نسبت به ازدواج و داشتن منزل شخصی.

*پشیمانی های غیر قابل جبران در زندگی انسان ها.

* * * * * * * * * *

در بخش قبلی به توضیح موضوع اختلاط حیات جانداری و حیات انسانی پرداختیم و اشاره ای هم به نحو اجمال به معرفی این دو نوع از حیات و مقتضیات و اوصاف هر کدام بعمل آمد، اما در این بخش احتیاج به تفصیلی نسبت به آن اشاره اجمالی وجود دارد. لذا توضیحی نسبت به این موضوع و ارتباط آن با فضائل ماه شعبان و اثر «ذکرالله کثیر» در روح انسان و ارتباط موضوع با اعیاد شعبانیه می آوریم و جهت تکمیل بحث دو قطعه از بعضی مقالات قبلی را در این بخش نقل می کنیم:

تفاوت حیات انسانی با حیات سایر جانداران

«بین انسان و سایر جانداران تفاوت های متعددی وجود دارد- اگر چه در اصل حیات جانداری مشترکاتی دارند- یکی از آن تفاوت ها در نوع رشد بدنی آن ها و رسیدن به مرحله ای از کمالات جسمانی است- به بعضی از تفاوت های دیگر بعداً اشاره ای خواهد شد- بطوریکه مراحل رشد جسمانی انسان در قیاس به عموم جانداران خیلی دیرتر تحقّق می یابد. بعنوان مثال: فرزند انسان دوره نوزادی و کودکی و نوجوانی و رسیدن به مرحله رشد کامل بدنی را در مدت ده تا پانزده سال و بیشتر طی می کند،

اما همین مراحل رشد در اغلب جانداران در مدت یکسال یا دو سال و حتی گاهی چند ماه و در بعضی از آن ها کمتر از آن طی می شود. یعنی بچه یک گوسفند و یک آهو یکسال یا دو سال بعد از تولد به یک موجود کامل تبدیل می شود، مثلاً در این مدت پدر یا مادر می شود و قدرت تولید مثل پیدا می کند و همچنین بعضی از پرنده ها چند ماه بعد از تولد به رشد کامل می رسند.

باز بعنوان مثال: جوجه یک کبوتر بعد از حدود ۲ ماه که از تولد آن گذشت به اندازه مادر خود رشد بدنی پیدا می کند و بعد از سه یا چهار ماه به کبوتر مادر تبدیل می شود، در حالیکه بچه انسان در مدت چهار ماهگی در مرحله نوزادی قرار دارد. در زمان ۸ و ۹ ماهگی می تواند بنشیند و در زمان حدود یک سالگی روی پای خود بایستد و یا راه برود. باید دید این تفاوت ها در قوانین خلقتی انسان چه علت و حکمتی دارد و از کجا نشأت می گیرد؟! آیا می شود گفت یک کبوتر و یک آهو و امثال آن ها موجوداتی متعالی تر از انسان هستند؟!!! و انسان در درجه پائین تری از آن ها به لحاظ کمالات وجودی قرار دارد؟!!!

بطور قطع و از نظر عقلی مطلب چنین نیست، بلکه انسان متعالی ترین مخلوق شناخته شده خداوند است. و ارزش وجودی او و کمالات خلقتی او از موجودات دیگر بیشتر و بالاتر است و او متعالی ترین مخلوقات محسوب می شود. پس علت این تفاوت ها را در جای دیگری باید جستجو کرد!

از توجه دقیق به وضعیت خلقتی انسان و مقایسه نوع حیات او با سایر جانداران روشن می شود که آخرین مرتبه از کمالات حیات جاندارای، اولین مراتب شروع «حیات انسانی» است! یعنی رسیدن به مرحله رشد کامل جسمانی آخرین مرحله کمال وجودی جانداران غیر از انسان است. اما رشد جسمانی در انسان مرحله شروع «حیات حقیقی» این موجود است. بعنوان مثال: هدف اصلی از خلقت یک گوسفند این است که بعضی از مواد موجود در زمینی یعنی گیاه و آب و مقداری هوا در بدن این موجود تبدیل به گوشت و پشم شود و در بدن نوع ماده آن جنینی تشکیل شود و از زمان تولد آن جنین ماده غذائی مناسب بدن او بنام شیر حاصل شود. رسیدن به این مرحله یعنی موقعیتی که علف و آب در بدن این موجود تبدیل به گوشت یا شیر یا جنین شود، آخرین مرتبه از کمالات این موجود است. و برای رسیدن این موجود به این مرحله، یکسال یا دو سال و در بعضی دیگر از جانداران مقداری کمتر از این زمان یا بیشتر از آن کفایت می کند.

یعنی اراده خداوند و قوانینی که بر زندگی این موجود حاکم کرده است، منتهی می شود به اینکه مقداری علف و آب و هوا در بدن این موجود تبدیل به گوشت و پشم و یا شیر شود و برای رسیدن به این وضعیت هم همان مدت کافی است. اما «حیات جانداری» در انسان مقدمه «حیات انسانی» یعنی «حیات حقیقی» او است. و زندگی انسانی به «قوه عقل» در وجود اوارتباط دارد و حیات حقیقی او با فعالیت این قوه شروع می شود به بیان دیگر انتهای سیر کمالی جانداران دیگر ابتداء زندگی انسانی است. قوه عقل هم در وجود انسان بتدریج و در ارتباط با حوادث زندگی به کمال می رسد و برای رسیدن به مرحله کمال عقل احتیاج به زمان معینی و مشاهدات و تجربیات و تفکر وجود دارد.

مقصد اصلی در زندگی انسان فعال شدن قوه عقل و کسب استعداد لازم برای ورود به عالم دیگر و حیات دائمی است نه رشد بدنی و کمال آن، لذا رشد بدنی در انسان که مقدمه حیات انسانی و فعالیت های مربوط به آن است بطور تدریجی و در زمان طولانی تحقّق می یابد. و این استعداد مورد نظر یعنی استعداد ورود در زندگی اخروی در طول عمر دنیوی انسان حاصل می شود.

زندگی جانداران غیر از انسان چون محدود به عالم دنیا است، و هدف از خلقت آن ها برقراری نظام زندگی انسان ها است و زندگی آن ها حالت وسیله برای زندگی انسان ها دارد، لذا هدایت آن ها هم عموماً از طریق «وحی غریزی» انجام می گیرد. یعنی پروردگار موجودات با نوعی وحی آن ها را در مسیر زندگی هدایت می کند و آن ها از طریق وحی غریزی مسیر زندگی خود را می شناسند و راه و روش ساختن و یافتن محل زندگی خود و نوزادان خود را از همان طریق می یابند و از خطراتی که زندگی آن ها را تهدید می کند، فاصله می گیرند، یا فرار می کنند و نوزادان خود را تغذیه و از آن ها محافظت می کنند.

اما فعالیت غریزی بخش اندکی از زندگی انسان را تشکیل می دهد و نیازهای زندگی انسان در محدوده کوچکی از ناحیه الهامات غریزی تأمین می شود. این فعالیت غریزی هم، در مرحله نوزادی بیشتر از زمان بعدی و در کودکی بیشتر از جوانی و سنین رشد عقلی می باشد. و بعضی از فعالیت های بدنی نوزاد در مراحل بعدی عمر او از بین می رود.

بعنوان مثال: گروهی از پاسخ های خود بخودی عصبی- عضلانی در نوزادان وجود دارند و با افزایش سن بتدریج از بین می روند، و به آن ها رفلکس های نوزادی یا رفلکس های بدوی گفته می شود. این حرکات ناخودآگاه هستند. به عبارت دیگر نوزاد کنترلی بر آن حرکات ندارد مثل رفلکس جستجو (rooting reflex) این رفلکس عبارت است از واکنش ناحیه دهانی نوزاد بر اثر تماس با یک شیء بصورت حرکت به سمت آن شیء و باز کردن دهان برای خوردن آن. نوزاد سرش را به سمت چیزی که گونه اش را لمس کند می برد. این رفلکس جهت شیر خوردن به نوزاد کمک می کند، و تا چهار ماهگی در او جریان می یابد و بعد از آن حرکت اختیاری و ارادی سر جایگزین آن می شود.

مثال دیگر: رفلکس مکیدن (sucking reflex) است که بخشی از فرایند شیر خوردن است و در طی آن از تماس یک شیء با سقف دهان نوزاد، او تحریک به مکیدن می شود. این رفلکس هم بعد از یک سالگی از بین می رود.»(1)

بعد از ذکر اصل موضوع «حیات جانداری و حیات انسانی» و توضیح موضوع «تفاوت حیات انسانی با حیات سایر جانداران» به ذکر موضوع «ادراکات جانداری و ادراکات انسانی» می پردازیم و ابتداءً قطعه ای از یک مقاله منتشر شده قبلی را ذکر می کنیم:

ادراکات جانداری و ادراکات انسانی

«انسان ها و سایر جانداران جهت مشترکی با یکدیگر دارند و آن جهت مشترک عبارت است از حیات جانداری، اما انسانها یک جهت اختصاصی و علاوه بر زندگی جانداری دارند و آن عبارت است از حیات انسانی و این دو نوع حیات ادراکات و قوای مخصوص به خود دارد.بعنوان مثال : یک جاندار وقتی چشمش به یک ماده غذائی متناسب با وجود خود می افتد در صورتیکه گرسنه باشد، بلافاصله مشغول به خوردن آن می شود! او کاری ندارد که این غذا از کجاست؟ و مال چه کسی است! آیا موجودی احتیاج شدیدی به آن دارد! مثلاً زنده ماندن آن موجود دیگر متوقف به مصرف آن غذا ـ مثل یک گیاه داروئی ـ می باشد و امثال آنها!

  اما وقتی یک انسان گرسنه است و نیاز به غذا دارد به محض دیدن آن غذا اقدام به خوردن آن نمی کند و بلکه سعی می کند آن غذا را از طریق معقول ومشروع و متناسب با اخلاق کریمه بدست آورد، یعنی آن را بخرد و یا در یک مجلس مهمانی از آن بهره مند شود. یا اگر بعنوان هدیه ای به او پیشنهاد کنند بپذیرد و یا اصلاً خودش مالک آن ماده غذائی باشد و امثال آنها.این تفاوت ادراک جانداری و ادراک انسانی است.

مثال دیگر اینکه : چون خداوند تمامی جانداران جز انسان را از طریق «وحی غریزی» هدایت می کند، لذا در آنها یک نوع میل و کشش به اشیاء مورد نیازشان ایجاد کرده است.و لذا آنها وقت گرسنگی بطرف غذا و وقت تشنگی بطرف آب می روند. حتی اگر آب در فاصله زیادی قرار داشته باشد.ظاهراً از توجه به رفتارهای حیوانات برمی آید که آنها وقت گرسنگی بجهت لذت بردن از غذا بطرف آن کشیده می شوند و وقت تشنگی همین طور و در جهت حفاظت ازنوزاد و بچه خود، یعنی شبیه به آنچه در انسانها مشاهده می شود. بطوریکه خداوند از طریق ایجاد تمایل و کشش روحی در یک حیوان او را بسوی آنچه مورد نیاز وجود او است رهبری می کند!

اما در انسان غیر از تمایل به غذا و آب و خواب و ازدواج  و لذت بردن از آنها تمایلات و لذت های نوع دیگری هم وجود دارد. مثل لذت عزت نفس و لذت کمک به دیگران و لذت اطعام به دوستان و بستگان و افراد نیازمند، لذت بخشیدن انسانها، لذت محبت به دیگران یا دریافت آن از دیگران و لذت محترم بودن و لذت رفتارهای مشروع و لذت عظیم و متعالی عبادت پروردگار عالمیان  و ذکر الله و لذت نماز خواندن ولذت زیارت خانه خدا. این احساس لذت چه از نوع لذت های مادی مثل غذا و آب و چه لذت های متعالی عقلی مثل اطعام دیگران و محبت  به آنها،بجهت  رفع نیازهای وجود انسان در روح او قرار داده شده، یعنی انسان از طریق این نوع کشش در مسیر تأمین نیازهای وجودی خود حرکت می کند،اما همه کشش ها و جاذبه ها و تمایلات در وجود انسان، هدف و مقصد زندگی او نیست!

یعنی:خوردن یک مقدار مواد غذائی جهت لذت بردن از آن نیست و لذت بردن از غذا هدف زندگی انسان نمی باشد و بلکه آن لذت انسان را درمسیر بدست آوردن غذا و خوردن آن در نتیجه، ادامه حیات پیش می برد! لذا وقتی انسان مقداری غذا خورد و سیر شد، دیگر هیچ کششی به طرف غذا ندارد و هیچ لذتی از آن نمی برد و بلکه اگر به عللی مقداری بیشتر از حد سیر شدن غذا خورد، از آن غذا احساس نفرت می کند.

اما انسانها لذات متعالی اختصاصی هم دارند مثل بعضی از آنچه ذکر شد، مثل لذت کمک به دیگران و محبت به انسانها و لذت آرامش و امنیت،و لذت دوست داشتن والدین وهمسر و فرزندان و لذت مجالست با دوستان و اهل فضائل انسانی مثل دانشمندان و قهرمانان اخلاقی و امثال آنها، و لذت اتصال به کمالات بی پایان در صفات و افعال خداوند و لذت دیدن و شنیدن رفتارهای عظیم شکوهمند از اولیاء خدا و در رأس آنها پیامبران و امامان معصوم ـ سلام الله علیهم اجمعین ـ  و لذت تلاوت قرآن کریم.

بعضی از تمایلات و لذت ها در وجود انسان از حیات جانداری  او نشأت می گیرد و به آن حیات ارتباط دارد.مثل لذت غذا و آب و خواب وامثال آنها. بعضی دیگر به حیات انسانی او ارتباط دارد و یا از آن نشأت می گیرد. مثل اطعام به نیازمندان و محبت به دیگران و دوست داشتن انسانها وارتباط با خداوند و ذکر او و محبت به اولیاء خاص او و در رأس آنها پیامبران خدا و امامان معصوم (علیهم السلام)

محبوسیت در زندان حیات جانداری

عده ای از انسانها با دریافت آموزش های آسمانی و فعالیت عقل و با اطاعت از رهبران آسمانی و پیروی از آنها بعد از مقداری مکث در محیط کوچک و محدود و فضای زندگی جانداری از این فضای محدود زندگی دنیوی آزاد شده و همراه توشه ای ذخیره شده و لوازم سفر به طرف مقصد آفرینش و زندگی در بهشت حرکت می کنند. شبیه جوجه ای که در عرض چند روز داخل یک تخم مرغ به وجود آمده وغذای داخل آن را مصرف کرده  و پوسته تخم مرغ را می شکند و به فضای وسیع زندگی بیرون از تخم انتقال می یابد.

اما با تأسف شدید گروهی از انسانها بدون شناسائی مقصد آفرینش و جاده منتهی به آن و با اشتغال کامل به لذت های زندگی مادی و داخل زندان طبیعت و یا در آرزوی رسیدن به آن فرصت های عمر را از دست می دهند و بدون هیچ آمادگی عمر آنها به پایان می رسد و لذا برای همشه در فضای زندان طبیعت باقی می مانند.

ادراکات این گروه از انسانها در حد جانداران دیگر باقی می ماند و آنها خود را به لذت های توهمی وابسته می کنند وبه آنها اعتیاد پیدا می کنند و از لذت های عظیم اختصاصی انسانها محروم می شوند و همین زندان  عالم طبیعت مقصد نهائی آنها می شود و آنها عبارتند از اهل جهنم که در اثر فساد روحی و عدم رشد آن قدرت رسیدن به مقصد اصلی آفرینش  را پیدا نمی کنند. مثل جوجه  ای که داخل تخم مرغ فاسد می شود و می میرد و به فضای بیرون از آن راه نمی یابد

در طول تاریخ زندگی انسانها، دائماً جنگ ها و خشونت ها و غارت حقوق دیگران و زندگی خوفناک و ناامنی ها در جوامع انسانی برقرار بوده است حتی جنگ افروزان تاریخ دست از پیامبران خدا و رهبران آسمانی  هم بر نداشتند و نگذاشتند آنها با علم نبوت و زحمات شبانه روزی مستمر خود جاده  زندگی انسانها را هموار کنند و آنها علائم راهنمائی نصب شده در کنار جاده حیات توسط پیامبران را هم، تخریب کردند و شکستند و با فرستادگان خدا هم جنگیدند و مانع جریان یافتن  برکات وجودی آنها شدند. و در این زمان ابعاد آن حوادث بزرگتر شده و خوف و وحشت ناشی از رفتارهای بعضی از انسانها فضای عالم را پر کرده است.

 اما آیا انسان برای ادامه زندگی و رسیدن به خواسته ها و لذت های حقیقی خود احتیاج به سرقت از دیگران و جنگیدن با آنها و کشتن همنوعان خود دارد؟! این کشتارهای میلیونی انسانها برای چه منظوری است؟! آیا انسانها نمی توانند با دیگران در صلح و آرامش وبا روابط محبت آمیز و احترام به یکدیگر زندگی کنند؟! چگونه عده ای از انسانها به جهت سود مادی ناشی از فروش اسلحه و وسایل آدم کشی، از طریق حیله ها و دروغ ها در منطقه ای از زمین جنگی ایجاد می کنند که در آن جنگ ها حقوق انسانها و حتی حق حیات آنها بدست تبهکاران به آتش کشیده می شود و منطقه ای از زمین تبدیل به کشتارگاه انسانها می شود؟ آیا دیدن رفاه و آسایش در زندگی انسانها و لذت و سرور آنها و رفتارهای دلنشین کودکان و بازیهای کودکانه آنها و وفاداری انسانها به یکدیگر و راه افتادن ازدواج ها و از بین رفتن طلاقها در بین انسانها لذتبخش تر است، یا درگیری و جنگ بین انسانها و تخریب بیمارستانها و مدارس و کودکستانها؟! کدامیک در نظر یک انسان عاقل و شریف و بزرگوار بهتر است؟!

البته قصد ما توضیح جهت علمی این حوادث واین نوع رفتارها در بین انسانها است و قصد ورود در جهات سیاسی و اجتماعی و تاریخی این نوع زندگی را نداریم. اما جهت علمی موضوع مربوط می شود به موضوع حیات جانداری و حیات انسانی. وقتی حیات انسان محدود شد به حیات جانداری، او دیگر هدفی جز رسیدن به لذتها و خواسته های مربوط به زندگی جانداری نخواهد داشت و تمام همت و تلاش خود را برای رسیدن به همان خواسته ها به کار خواهد بست: یک انسان ظالم و غاصب حقوق دیگران، ادراکی شبیه به ادراکات حیوانات از زندگی خواهد داشت و آن محدود خواهد شد به خوردن و آشامیدن و خانه و مسکن و بعضی روابط اجتناب ناپذیر بین انسان ها مثل خرید و فروش و بدست آوردن سود بیشتر و وسیله نقلیه قیمتی تر و امثال آنها!!

او ادراکی از محبت به انسانها و ایجاد رفاه برای آنها و رابطه دوستی با دیگران و زیبائی های طبیعی و جریان علوم در جوامع انسانی و فضائل اخلاقی نخواهد داشت و نسبت به آنها بیگانه خواهد بود!!»(2)

بعد از تفصیل این موضوع به نتیجه گیری از آن می پردازیم و آن اینکه: همچنانکه در بخش قبلی این سلسله مقالات متذکر شدیم، در وجود انسان و در عالم دنیا این دو نوع از حیات یعنی حیات جانداری و حیات انسانی با یکدیگر اختلاط یافته و عدم تفکیک آن دو از یکدیگر در جهات علمی و اخلاقی و رفتارها و بی توجهی به قلمرو آن ها و عدم آموزش انسان ها در این زمینه موجب پدید آمدن وضعیتی در فضای زندگی آن ها می شود که بخش عظیمی از حقوق و خواسته های انسان ها و گاهی تمامی آن ها و اصلاً «حق حیات» آن ها ضایع می شود و از بین می رود و در ایام زندگی هم در بعضی اوقات و یا در طول عمر افراد انسانی و حداقل تعداد زیادی از آن ها با دلهره ها و تشویش ها و ناامنی ها و نابسامانی ها به سر می برند.

علاوه بر این مشکلات عظیم در زندگی دنیوی، عده زیادی از انسان ها از ناحیه گرفتاری در چنین وضعیتی از راهیابی به مقصد مطلوب حیات ورود به بهشت محروم می شوند. و این غفلت موجب خسرانی می شود که میزان آن فوق حدّ محاسبه و سنجش با معیارهای متعارف دنیوی می باشد.

ضرورت ورود به فضای حیات انسانی

عده زیادی از انسان ها به عللی در همان فضای محدود و تنگ و تاریک حیات جانداری محبوس می شوند و نمی توانند خود را از آن نوع حبس آزاد کنند و ناچار به آن فضائی محدود و پر از مشقّت و درد و رنج عادت می کنند و گاهی به سکونت در همان فضای نامطلوب و رنج آور و اشیاء موجود در آن رضایت پیدا می کنند. مثل یک زندانی که مقرّر شده در زمانی طولانی و یا تا آخر عمر خود در زندان به سر برد و او به اقامت در اطاق زندان و مقداری غذا و آب که در چند نوبت در روز به او می دهند و یا به لباسی که به او داده می شود و روزی یا هفته ای چند ساعت خروج از اطاق زندان و قدم زدن در حیات آن قانع می شود.

اما آیا همان مقدار غذای روزانه و آن لباس زندان و جای نشستن و یا خوابیدن در اطاق زندان و خروج چند ساعت از اطاق و رفتن به حیاط و یا مجالست با چند نفر زندانی و هم صحبت شدن با آن ها تمام نیازهای روحی او را تأمین می کند؟! اگر او دارای همسر و فرزندانی باشد که نیازمند به سرپرستی او باشند و یا پدر و مادر پیری که احتیاج به دیدن او و دریافت کمک از او دارند، صِرف دریافت مقداری غذا از زندان و یا داشتن جائی برای نشستن و خوابیدن، برای او آرامش و لذت ایجاد می کند؟! آیا او در اطاق زندان نگران والدین و همسر و فرزند خود نمی شود؟! آیا او تمایل به آزاد شدن از زندان و رفتن به خانه خود و زندگی کنار اعضاء خانواده و بطور آزاد در محل سکونت خود نخواهد داشت؟!

البته احتمال دارد آن زندانی وقتی به یک برنامه رادیوئی گوش می دهد و یا فیلمی را از یک دستگاه پخش فیلم مثل تلویزیون تماشا می کند و یا کتابی و مجله ای را می خواند و کارهائی امثال آن ها، مقداری آرامش پیدا کند و درد و رنج اقامت در زندان را کمتر احساس کند یا بجای سکونت در یک اطاق مثلاً ده متری، اطاق او و همراهانش را عوض کنند و آن ها بتوانند یک اطاق وسیع تر بیست متری در اختیار داشته باشند! اما این عوامل حکم یک داروی مسکّن را در جهت احساس درد کمتر برای یک مریض خواهد داشت و نه معالجه و ریشه کن شدن بیماری او.

در حقیقت آرامش و آسایش کامل آن زندانی به آزاد شدن و خروج از زندان و رفتن به کنار افراد خانواده و بستگان و دوستان و محیط زندگی خود تحقّق می یابد و نه با سرگرم شدن به تماشای یک فیلم و شنیدن چند لطیفه و اشتغال به خوردن نوعی غذا و امثال آن ها! همچنانکه آرامش و آسایش و لذت روحی آن مریض با برطرف شدن بیماری و شفا یافتن تحقّق می یابد و نه مصرف داروهای تسکین دهنده درد و یا سرگرم شدن به کاری!

در پایان این قسمت از بحث مثالی را ذکر می کنیم با تحلیلی فشرده و بعداً وارد بحث اصلی این سلسله مقالات و آثار و نتایج «ذکرالله» در ورود به فضای «حیات انسانی» و ثمرات و لذات ناشی از آن خواهیم شد (ان شاء الله تعالی)

مراحل تکامل روحی انسان و نزدیک شدن به مقصد آفرینش

کودک خردسالی را در نظر می گیریم که در سنین دو، سه سالگی عمرش قرار دارد. تمام لذت و آرامش روحی این کودک با خوردن مقداری غذا و بعضی شیرینیجات و داشتن یک یا چند قطعه اسباب بازی تأمین می شود و او از دسترسی به آن ها لذت کامل احساس می کند و گاهی می خندد و اگر همان غذا و شیرینی و آن اسباب بازی را از او بگیرند، بشدت ناراحت می شود و گریه می کند. او از اینکه آن ماده غذائی و آن اسباب بازی را از او گرفته اند آن مقدار ناراحت می شود که یک انسان در سنین عقلی برای وقوع یک حادثه حزن انگیز عظیم مثل ابتلاء به بیماری خطرناک یا از بین رفتن یک وسیله نقلیه یا خانه مسکونی یا فوت یکی از بستگان! اما مشیّت خدای تعالی در ربوبیّت زندگی آن کودک وسیله آرامشی برای او ایجاد کرد و آن عبارت است از گریه سریع و اشک ریختن، آن هم نه فقط گریه آرام بلکه همراه با فریاد و با صدای بلند که در این صورت ترحّم والدین و دیگران بسوی او جلب می شود و آن ها هم جهت ترحّم به آن کودک و هم راحتی خودشان از ناحیه قطع گریه توأم با فریاد آن کودک، خواسته او را تأمین می کنند. و ضمناً ناراحتی روحی حاصل شده در آن کودک بطور ناخودآگاه از طریق گریه و ریختن اشک برطرف یا کمتر می شود.

اگر این کودک به سنین بالاتر مثلاً پنج، شش سالگی رسید، علاقه به خوردن آن مواد غذائی خوش طعم و عمدتاً شیرین و دریافت و در اختیار داشتن اسباب بازی ها سر جای خودش قرار دارد و نهایتاً مقداری کمتر شده، اما علاقه به اظهار وجود و توجه و تحسین دیگران در او به وجود می آید و یا تقویت می شود. مثلاً او از اینکه یک نقاشی کشیده و به پدر و مادرش نشان داده و مورد تحسین آن ها قرار گرفته خوشحال می شود و لذت می برد.

او در این سن و سال از دریافت مواد غذائی مورد علاقه و اسباب بازی هائی که دریافت کرده و مقداری توجه و تحسین والدین لذت کاملی می برد و احساس کمبودی نمی کند. و به همان نوع زندگی و لذت های ناشی از آن قانع می شود.

اگر به او گفته شود خوردن زیاد شیرینیجات به دندان های شما آسیب می زند و امکان دارد بعداً از داشتن دندان های سالم کامل محروم شوی و همچنین سرگرم شدن به اسباب بازی ها در آینده برای تو ارزشی نخواهد داشت و کلاً این کارها و این سرگرمی ها ارزش عقلی ندارد! او غالباً توجهی به این سخنان و موعظه والدین و دیگران نخواهد داشت و اگر به آن کودک پنج، شش ساله گفته شود آیا حاضری این شیرینیجات و این اسباب بازی ها را با یک ازدواج مورد نظر خودت و یا با یک خانه مسکونی بسیار قیمتی که بعداً به تو داده شود عوض کنی، او قبول نخواهد کرد و علاقه خود را با سخن و رفتار خود به آن اشیاء پیش پا افتاده اعلام خواهد کرد.

یعنی او هیچ احساس و علاقه ای در آن سن و سال به ازدواج ندارد و ارزش داشتن یک خانه قیمتی در آینده حتی چند ماه یا چند روز بعد هم، برای او قابل درک نمی باشد و از عدم دسترسی به آن ها هم فعلاً هیچگونه احساس ناراحتی و کمبودی نمی کند! چون ارزش ازدواج مطلوب و داشتن یک خانه قیمتی جنبه عقلی دارد و قوه عقل هم در آن کودک در آن مرحله از عمرش فعال نشده است! و همچنین قوای ذهنی او بطور کامل متوجه آن خوردنی ها و آن اسباب های بازی است و جائی در ذهن او برای اندیشیدن و تفکر و تعقّل اصلاً وجود ندارد.

حال اگر این کودک به سنین بالاتر رسید مثلاً پانزده ساله یا بیست ساله شد، او دیگر علاقه دوران کودکی را نسبت به خوردنی ها و اسباب بازی ها نخواهد داشت و احتمال دارد وقتی به یاد رفتارهای دوره کودکی خود بیافتد خنده اش بگیرد و آن رفتارها در نظرش بسیار حقیر و پیش پا افتاده و حتی تعجب آور جلوه کند. او در این سن و سال علاقه شدیدی به ازدواج و پیدا کردن یک شغل مناسب و پر درآمد و مورد علاقه و همچنین داشتن یک منزل مسکونی شخصی و مِلکی پیدا خواهد کرد.

اگر به او گفته شود که از ازدواج با شخص مورد علاقه خود منصرف شود و بجای آن صدها پاکت از شیرینیجات مورد علاقه قبلی خودش و صدها عدد اسباب بازی دریافت کند، آن پیشنهاد را مضحک یا احمقانه تلقّی خواهد کرد!

اگر فرضاً در چند ماه و چند سال از عمر خود در سنین نوجوانی امکان اشتغال به یک کار مناسب و مطلوب و پر درآمد آن هم هر چند ساعت در روز یا هفته مطابق تمایلات خودش فراهم شده بود ولی او به آن اعتناء نکرده بود و آن فرصت گرانبها را از دست داده بود، بشدت پشیمان خواهد شد.

اگر این جوان مثلاً بیست و چند ساله که در یک دانشگاه مشغول تحصیل است به ازدواج با دختری علاقه شدید پیدا کند و از او خواستگاری بعمل آورد و آن دختر در مقابل پیشنهاد او بگوید که بشرطی با آن ازدواج موافقت می کند که در چند ماه یا یک سال آینده از دانشگاه خود فارغ التحصیل شود و فلان مقدار پول جهت خرید یک واحد مسکونی اگرچه بصورت پیش پرداخت و بصورت اقساطی در اختیار داشته باشد، همچنین اخلاق و رفتار او طوری باشد که در نظر اهل محل و محیط دانشگاه دارای شخصیت اخلاقی و اجتماعی مطلوبی باشد و شخصی مؤدّب و خوشنام و عاقل شناخته شود. اما او در حال فعلی شخصی است که در امر تحصیل جدی نبوده و فرصت ها را از دست داده و در گذراندن دروس خود سستی کرده و عقب افتاده و آن شغل پر درآمد را هم از دست داده و هیچ مالی در اختیار ندارد و در فضای دانشگاه و در محل مسکونی هم با رفتارها و حرکات ناشایست عامل ناراحتی عده ای شده، لذا یک فرد مؤدّب و باشخصیت اخلاقی مطلوب و خوشنام تلقّی نمی شود.

او در این صورت از رفتارهای قبلی خود بشدت پشیمان خواهد شد و آن پشیمانی لذت های خیالی و توهّمی اشتغال به بازی و گفتن و خندیدن و سرگرمی و رفتارهای کودکانه و غیر عاقلانه او را در هم خواهد ریخت و آن لذت ها در مقابل رنج ناشی از آن پشیمانی ها در نظرش بسیار حقیر جلوه خواهد کرد. حتی گاهی این نوع احساس پشیمانی امکان دارد به افسردگی شدید او و ابتلاء به بعضی بیماری های روانی هم شود.

جهت جلوگیری از طولانی شدن مقاله، تکمیل بحث و نتیجه گیری از آن و بیان ارتباط آن به موضوع اصلی را به قسمت بعدی موکول می کنیم. (ان شاء الله تعالی)

الیاس کلانتری

۱۳۹۸/۱/۲۶

پاورقی ها:

۱-وبسایت حکمت طریف، بخش «آموزش های آسمانی»، آموزش های آسمانی-۲

۲-همان، «بخش کلام ایام»، مقاله کلام ایام – ۲۰۵

 

 

 

پرینت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>