کلام ایام ـ ۲۷۲، شعبان المعظم ماه رحمت و رضوان خدا

imagesبخش پنجم

اعیاد شعبانیه و کثرت رحمت و برکات خدا

نیازهای انسان در حیات جانداری و حیات انسانی

کلیات

*محرومیت از لذت های عقلی برای یک کودک خرد سال مشکلی ایجاد نمی کند و او ادراکی نسبت به آنها ندارد.

*در سنین جوانی لذت های دوره کودکی برای یک جوان جاذبه ای  مهمی ندارد

* در دوره تکامل عقل،لذتهای دوره کودکی و جوانی برای انسان ارزش قابل توجهی نخواهد داشت .

 * پشیمانی دائمی برای ارتکاب بعضی از اعمال و زیانهای دائمی آنها.

*خسارت های عظیم جنگ های جهانی اول و دوم و ظهور کمونیسم  و کشته شدن ده ها میلیون انسان در این حوادث.

*لذت بردن از غذاها باید عاملی و محرکی جهت غذا خوردن و رشد بدن و ادامه فعالیت های آن تلقی شود نه هدف اصلی.

*چرا عده ای از انسانها بلکه اغلب آنها در دوره تکامل قوه عقل از اکثر رفتارهای قبلی خود و حداقل تعدادی از آنها پشیمان می شوند؟!

* امراض ناشی از پرخوری و درد و رنج حاصل شده از آن.

*آیا لذت خوردن غذای غیر ضروری مهم تر است یا درد و رنج ناشی از بیماریهای نشأت گرفته از آن ؟!

*چرا تعداد زیادی از ازدواج های امروزی به پشیمانی و حتی طلاق منتهی می شود؟!

*تحقق کامل تمایلات طبیعی و مطلوبهای حقیقی انسانها در صورتی امکان پذیر است که آنها وارد فضای حیات انسانی شوند و بطرف مقصد آفرینش خود حرکت کنند.

* انسان همچنانکه در حیات جانداری دارای چشم و گوش و قلب می باشد، در حیات انسانی هم دارای امثال این اعضاء در روح خود خواهد بود.

* فعالیت کامل و حقیقی چشم و گوش و قلب انسانی در اثر ذکر الله در کلام امیر المؤمنین علی (علیه السلام).

*درصورت ورود انسان به فضای حیات انسانی لذت های حسی و جسمانی او، هم بیشتر و هم پایدار تر خواهد شد.

* * * * * * * * * * * *

در بخش قبلی بحث منتهی شد به مقایسه لذت های دوره کودکی مثل لذت از شیرینیجات و اسباب بازی ها و لذت های انسان در سنین بالاتر و دوره فعالیت عقل مثل لذت ازدواج و داشتن مسکن مطلوب و شغل مناسب و درآمد زیاد.

در ادامه بحث متذکر می شویم که لذت های دوره خردسالی در آن دوره از حیات انسان، مطلوب و قانع کننده است و محرومیت از لذت های عقلی برای یک کودک مشکلی ایجاد نمی کند و او ادراکی نسبت به آن ها ندارد. بعنوان مثال یک کودک پنج، شش ساله از اینکه ازدواج نکرده و اصلاً این موضوع درباره او مطرح نیست و اینکه خانه مسکونی او مِلک شخصی خود او نیست احساس ناراحتی و کمبود نمی کند، بلکه در اصل آن لذت های کودکانه و آن بازی ها در آن مرحله از عمر برای او ضروری و مفید است.

اما اگر او به سن جوانی رسید و متوجه شد که با مجموع آن پول هائی که جهت تهیه خوردنی ها و اسباب بازی ها صَرف شده، می شد یک واحد مسکونی برای او یا مجموع خانواده خرید و یا ازدواجی در سن جوانی برای او به راه انداخت، او از این نوع غفلت خود و یا پدر و مادرش بشدت اندوهگین خواهد شد و هیچکدام از آن لذت های دوره کودکی در حال فعلی برای او ارزشی نخواهد داشت و نیازهای روحی او را برطرف نخواهد کرد، بلکه حتی گاهی سبب اندوه و درد و رنج و پشیمانی او خواهد بود. بالخصوص وقتی که بفهمد قیمت یک واحد مسکونی و یا مراسم ازدواج یا یک وسیله نقلیه ده ها برابر زمان کودکی او شده است و در نتیجه در حال فعلی و رسیدن او به خواسته های و نیازهای این دوره از عمر و یا سال های بعدی امکان پذیر نیست و یا با سختی ها و مشقّت های زیادی همراه است.

این وضعیت جهات دیگری هم دارد، بعنوان مثال یک انسان جوان و کم طاقت که استقامت لازم را برای تحمل مشکلات ندارد و در این زمینه آموزشی دریافت نکرده و مشکلاتی را تحمل نکرده است در اثر یک اختلاف نظر با بعضی افراد در محیط زندگی خود مثل والدین و برادر و خواهر و سایر بستگان و دوستان و همسایگان و همکاران و افراد بیگانه، برآشفته و خشمگین می شود و رفتارهای نامطلوب و غیر معقولی مرتکب می شود و مثلاً به والدین خود بی احترامی می کند- پناه بر خدا- که یک گناه کبیره محسوب می شود با آثار زیانبار عظیم و یا با افراد دیگر درگیری شدید پیدا می کند و گاهی بین آن ها مشاجره و حتی زد و خورد پیش می آید و بالاتر از آن حتی گاهی این نوع رفتارها منتهی به کشته شدن یکی از طرفین یعنی یا خود او یا طرف مقابل هم می شود! بطوریکه چند مثال در بعضی از مقالات قبلی در این زمینه ذکر کردیم آیا او از این رفتارها راضی و خشنود می شود و لذت می برد یا غالباً پشیمان می شود و مبتلا به درد و رنج و غصه ناشی از آن رفتارها.  چند مورد از مثال هائی را که قبلاً در بعضی از مقالات نوشته شد متذکر می شویم مثل:

دعوای دو نفر همسایه که جهت پارک کردن اتومبیل در ساختمان مورد سکونت خود اختلاف پیدا کردند و کار به مشاجره کشید و یک جوان سی و شش ساله همسایه خود را که در سنین پیری هم بود با چند ضربه چاقو کشت.

دعوای سه نفر که جهت نوشتن چیزی یک عدد قلم خودکار از یک مغازه خریده بودند و آن قلم ابتداءً آماده برای نوشتن نبود و در اثر اعتراض آن ها به فروشنده و مشاجره دو تا از آن سه نفر فروشنده را گرفتند و نفر سوم با چاقو ضرباتی به شکم او زد و او کشته شد.

یا آن دانش آموزی که در حین بازی فوتبال در کوچه با همکلاسی خود اختلاف پیدا کردند و کار به مشاجره کشید و سرانجام یکی از دو نفر با چاقوئی همکلاسی خود را بطور عمد کشت.

یا آن جوانی که برادر بزرگترش مخالف ازدواج او با دختر مورد علاقه اش بود، اسلحه ای تهیه کرد و با آن سه تا گلوله به برادرش شلیک کرد و او کشته شد.

یا آن خانمی که در اثر شیطنت خباثت آمیز یکی از همکاران شوهرش که در نامه ای برای او نوشته بود که شوهرش همسر دیگری اختیار کرده- آن هم به دروغ و غیر واقعی- تصمیم به کشتن همسرش می گیرد و سمّ کشنده ای را در لیوان چائی او می ریزد و جلو او می گذارد و در همان وقت برادر شوهرش به خانه آن ها می آید و شوهرش لیوان چائی را جلو برادرش می گذارد و او با نوشیدن آن لیوان چای، مسموم می شود و فوت می کند.

این موارد نمونه هائی بود از حوادث که در جامعه ما و اغلب جوامع دیگر وقوع می یابد و همه ما انسان ها شاهد این نوع رفتارها و مشابهات آن ها بوده ایم یا از دیگران شنیده ایم.

اما آیا این گونه افراد از آن اعمال خود که متضمّن بی احترامی به دیگران و اهانت به آن ها و وقوع مشاجرات  حتی گاهی منتهی به قتل یک یا چند انسان حتی پائین تر از آن منتهی به جراحت و باز در سطوح پائین حتی یک بی احترامی و اهانت خفیف می شود، راضی و خشنود می شوند؟! یا از آن ها لذت می برند، یا به آن ها افتخار می کنند؟! البته غالباً جواب این سؤالات و موارد مشابه آن ها منفی است بلکه غالباً این افراد بعد از ارتکاب آن گونه اعمال پشیمان می شوند و گاهی پشیمانی آن ها بجهت نوع رفتارهایشان بسیار شدید و طولانی و حتی دائمی است و بالاتر از آن عده ای از انسان ها دست به اعمالی می زنند که خودشان عقیده دارند که با آن عمل در جهنم سقوط خواهند کرد و نعمت ابدی ورود به بهشت و زندگی در آنجا را از دست خواهند داد.

علت اصلی این نوع رفتارها چه در مقیاس های فردی چه گروهی، نتیجه عدم توجه به حیات انسانی و عدم دریافت آموزش های مؤثر و کامل و حقیقی در این زمینه است! همه ما شاهد این نوع رفتارها در جوامع انسانی هستیم و یا اخبار آنها را می شنویم و می بینیم که آمار این نوع رفتارها در جوامع مختلف انسانی به سرعت در حال بالا رفتن است. مشاهده این وضع   توجه عمیق و اساسی به موضوع «حیات انسانی» را گوشزد می کند. بالخصوص اینکه این حوادث در شرایط عادی و در جوامعی وقوع می یابد که- به قول متفکر و فیلسوف و دانشمند دینی بزرگ زمان ما مرحوم استاد محمد تقی جعفری- یک نوع «نظم جبری» در آن ها برقرار است و قوانین شناخته شده ای در آن ها حکومت می کند اما وقتی اغتشاش و بی نظمی ناشی از یک درگیری و جنگ و تغییر نظام زندگی و حکومت ها پیش می آید. رفتارهای مصیبت بار گسترده و فجایع بیشماری  در آن ها واقع می شو مثل رفتارهای سپاهیان مهاجم اروپائی در جنگ جهانی دوم در کشورهای یکدیگر و مثل جنایات بی شمار کمونیست ها در کشورهائی که در آن ها آن نظام منحوس سیاسی و اجتماعی به قدرت رسیده بود.بطوریکه طبق محاسبات و آمارهای اعلام شده در جنگ جهانی اول حدود ده میلیون نفر و در جنگ جهانی دوم حدود پنجاه میلیون انسان کشته شدند و استالین رهبر  سیاسی اتحاد جماهیر شوروی در دوره حکومت کمونیستی خود بیش از چهل میلیون نفر از افراد کشور را کشت و در دوره حکومت کمونیستی مائو در چین بیش از سی میلیون نفر از مردم کشور بدستور او کشته شدند.

لازم است همه انسان ها در جهت شناسائی عوامل اصلی این نوع زندگی پر از اضطراب و گرفتاری و جنگ و کشتار همنوعان و محرومیت عده کثیری از انسانها بالخصوص کودکان و زنان نیازمند به کمک و نیازمند به آرامش و آسایش و امنیت و راههای برطرف شدن مشکلات بی شمار و رسیدن به فضای یک زندگی مطلوب صلح آمیز و دلنشین به تذکراتی و آموزش هائی توجه کنیم از جمله و در رأس آنها:

۱ـ لذت ناشی از خوردن بعضی از مواد غذائی و سرگرمی به بعضی از بازی ها و اسباب بازی ها در سنین کودکی، بعداً و در سنین جوانی پایدار نخواهد بود و از بین خواهد رفت، این کودک دیروز و نوجوان امروز در سالهای بعد از رسیدن به سن جوانی احتیاج به ازدواج و مسکن اختصاصی برای خود و خانواده جدید و شغل و درآمد مناسب پیدا خواهد کرد و اگر این جوان در سنین مناسب برای تحصیلات خاص و یاد گرفتن شغل و حرفه ای اهمال کرده و خود را بطور تّصنعی به لوازم زندگی دوره کودکی مشغول کرده، دچار پشیمانی ها و رنج و غصه زیادی خواهد شد همچنین او در سنین به کمال رسیدن قوای عقلی از عدم توجه  به حیات حقیقی و عوامل آن وقتی که دارای چند فرزند جوان شده و زندگی آن فرزندان در معرض خطراتی قرار گرفته شدیداً پشیمان خواهد شد.

۲ـ لذت بردن از خوردن غذاها باید عاملی برای رشد بدن انسان و ادامه فعالیت های وجودی او تلقی شود و نه هدف و مقصد اصلی انسان در مسیر زندگی، لذا این نوع تمایل در سنین کودکی که هنوز فعالیت های عقلی در انسان بطور کامل به جریان نیافتاده، شدیدتر از سنین بالاتر عمر اوست. اما در سنین بالاتر او احتیاجات دیگری دارد و ربوبیت ذات قدوس الله ـ جلّ جلاله ـ اقتضاء می کند که در وجود انسان تمایلات   دیگری قرار دهد مثل تمایل به ازدواج و تشکیل خانواده جدید و محبوبیت اجتماعی و کارهای خیر و کمک به دیگران و محبت به افراد خانواده و همنوعان و امثال آنها! همچنین امکان دارد در مراحل بعدی انسان از اکثر رفتارهای خود و حداقل تعدادی از آنها پشیمان شود و پشیمانی از اعمال گذشته هم انواعی خواهد داشت بطوریکه بعضی از آنها قابل جبران و بعضی خفیف و اندک و بعضی شدید و بعضی فاجعه آمیز خواهد بود. و در این زمینه چند مثال ذکر می کنیم:

مثال یکم: اگر یک انسان در سنین جوانی گاهی رفتارهای دوره کودکی خود را تکرار کند و مثلاً یک ماده غذائی غیر بهداشتی مصرف کند یا در اثر پرخوری دچار نوعی ناراحتی شود امکان دارد آن ناراحتی حتی بعد از چند ساعت و یا چند روز بالخصوص از طریق یک معالجه  مؤثر برطرف شود و او با چند بارتکرار آن رفتار، تجربه مفیدی بدست آورد و دیگر از آن رفتار غیر عاقلانه خود داری کند.

یا وقتی یک جوان، کاری با یک چاقو انجام می دهد ـ مثل بریدن و پوست کندن یک میوه و یا شیء دیگری ـ در اثر بی احتیاطی جراحت خفیفی در دستش ایجاد شود، آن جراحت سطحی و خفیف بعد از چند ساعت و یا چند روز یاخود بخود و یا در اثر استعمال بعضی از داروها و مواد بهداشتی از بین می رود و بعداً در اثر چند بار تکرار آن بی احتیاطی، تجربه مؤثری در او برای کار کردن با چاقو ایجاد می شود و در این نوع رفتار هیچ مشکل قابل توجهی هم حادث نمی شود.

مثال دوم:امکان دارد یک انسان که به درجات برتری در فعالیتهای عقلی نرسیده و با لذت های عقلی آشنا نشده و یا در اثر علت دیگری ـ که بعداً توضیح  داده خواهد شد ـ علاقه زیادی به خوردن بعضی از غذاها پیدا کرده و یا مجموعاً در اثر پر خوری در زمانی طولانی مبتلا به بعضی از بیماری ها مثل بیماری گوارشی یا دیابت و یا هر بیماری دیگری شود و از ناحیه ابتلاء به آن بیماری ها دچار مشکلات شدیدی شود تا جائی  که آثار و عوارض نامطلوب آن بیماری دائمی باشد و تا آخر عمر او ادامه یابد، در آن صورت او دچار پشیمانی شدیدی خواهدشد و از اهمال و بی توجهی خود نسبت به رفتاهای عادی روزمره و در نتیجه ابتلاء به آن بیماری شدیداً رنج خواهد برد.

یا فرضاً اگر شخصی در طول مدتی از عمر خود اصول بهداشتی مناسب برای انواع نشستن روی صندلی یا روی زمین و یا نشستن و برخاستن و حمل اشیاء سنگین دچار ناراحتی دیسکوپاتی ناحیه کمر ـ با صطلاح دیسک کمر ـ شود، ناچار خواهد شد مشقت های زیادی را از ناحیه  آن ناراحتی و بیماری تحمل کند و گاهی احتیاج به یک عمل جراحی خواهد بود! و در این وضعیت او دچار پشیمانی شدیدی از نوعی رفتارها خواهد شد که عامل و سبب ابتلاء به آن بیماری شده است.و لذت خیالی و توهمی ناشی از نوعی نشستن و اهمال در یاد گرفتن اصول بهداشتی در حرکات عادی روزمره و چندتا تذکر دانشمندان علم طب در مقابل  درد و رنج ناشی از ابتلاء به آن بیماری یک چیز قابل اعتناء و توجهی نخواهد بود و چیزی به حساب نخواهد آمد.

۳ـ بعضی از اهمال ها و بی خیالی ها و اشتغال به سرگرمی ها عامل پشیمانی های شدیدتر دائمی خواهد شد و علاوه بر خود یک انسان دیگران را هم مبتلا خواهد کرد! به عنوان مثال:

 مثال سوم: پسر جوانی را در نظر می گیریم که به اقتضای کشش روحی طبیعی و تمایلاتی که پروردگار عالمیان در وجود او قرار داده است، به دختری علاقه مند می شود و این علاقه در اثر گذشت مقداری از زمان مثل چند ماه و یا چند سال شدیدتر می شود و گاهی به مرحله ای می رسد که او تصمیم به ازدواج با او می گیرد و این علاقه و تصمیم خود را به او و یا والدین او و یا والدین خودش و یا همه آنها اظهار می کند.

امکان دارد او در این تصمیم همه جهات موضوع را با عقل و درایت خود بررسی کرده و یا از طریق مشاوره با دیگران اطلاعاتی بدست آورده باشد، همچنین امکان دارد او ـ اگر چه از ناحیه کمک والدین خود و دیگران ـ شرایط لازم برای آن ازدواج را در هم داشته باشد و تصمیم و پیشنهاد او با موافقت طرف مقابل و سرپرست او و همچنین موافقت والدین خود و علاقه آنها مواجه شود.

همچنین امکان دارد زمینه لازم برای این ازدواج فراهم نباشد مثل اینکه هیچ گونه همفکری و توافق روحی و اخلاقی بین آنها نباشد و این تصمیم آن جوان با مخالفت والدین آن دختر و والدین خود او مواجه شود و یا لازمه این ازدواج تحمل سختی ها ومشقت ها باشد و مثل ترک ادامه تحصیل او و یا اشتغال به کاری نامناست و استقراض مقدار زیادی مال جهت کارهای غیر ضروری که توان پرداخت آن مقدار قرض را نداشته باشد، یا در هم ریختن روابط عاطفی و احترام آمیز و ضروری خود آن پسر با والدین خود و یا دختر مورد علاقه او با والدین خود شود

اما امکان دارد آن جوان از ناحیه علاقه شدیدی که به آن دختر پیدا کرده و یا علاقه متقابل هر دو نسبت به یکدیگر، همه مشکلات محتمل و قطعی را مورد بی اعتنائی قرار دهد و بخواهد در اثرکشش شدید روحی خود، به هر قیمتی شده با آن دختر ازدواج کند! و امکان دارد علاوه بر بی اعتنائی به موانع اصلی ومشکلات آن فرضاً بدست آوردن موافقت همه افراد مؤثر، درنوع رفتارهای خود هم هیچ گونه تعقلی به کار نبرد و با اقدامات نسنجیده و غیر ضروری به این خواسته خودبرسد!

اما چون این علاقه شدید مخالف عقل، پایدار نیست و بزودی از بین می رود، و عوامل دیگری که ـ بعداً به توضیح آنها خواهیم پرداخت ـ باعث شود او بعد از چند ماه حتی چند روز از رفتار خود و از آن ازدواج پشیمان شود! در آن صورت احتمال وجود دارد که رفتارهای او با همسرش تعییر کند و بدرفتاریها جای آن محبت و علاقه قلبی شدید او را بگیرد و آن لذت مخلوط حقیقی و توهمی  با یکدیگر، از بین برود و حتی به عللی به تنفر او  از ازدواج با آن دختر و یا اصل ازدواج و یا تنفر متقابل منتهی شود. در این صورت چون او وارد فضای حیات انسانی نشده و تحمل هیچ گونه مشکلی را هم به علت عدم تعقل و پایبندی به احکام اخلاقی ندارد فوراً و سریعاً به فکر جدا شدن از همسر بیفتد. و یا با سختی ها و مشقت ها به زندگی نامطلوبی ادامه دهد.

ما بطور مکرر شاهد پشیمانی عده زیادی از کسانیکه در زمان ما ازدواج  می کنند، از اصل ازدواج و یا ازدواج با همسر فعلی خودشان هستیم و عده زیادی از جوانان را سراغ داریم که با شخص مورد علاقه خود ازدواج کرده اند در حد صِرفاًخواندن عقد و قبل از شروع زندگی مشترک اختلاف پیدا کرده و از هم جدا شده اند. بعنوان مثال: در یکی از مقالات قبلی نوشتیم که یک روز در کلاس درس اخلاق در یک دانشگاه ضمن توضیح بعضی از مباحث اخلاقی دانشجویان را به ازدواج تشویق می کردم و توصیه به خودداری از کارهای غیر ضروری در این زمینه وتوجه به قداست و اهمیت اصل ازدواج ـ نه مراسم زاید و غیر ضروری ـ و بحث به علل و عوامل اختلافات بین زوجین و طلاق های زیاد کشید و اینکه چرا بعضی از ازدواج ها چند ماه بیشتر دوام نمی آورد و این بنای مقدس گاهی خیلی سریع از هم می پاشد، یکی از دانشجویان در تأیید سخنان من گفت: من در یک دفتر ازدواج و طلاق کار می کنم و ما روزهای گذشته ازدواجی را در دفتر ثبت کردیم و یک هفته بعد، آن ازدواج به طلاق منتهی شد و آن طلاق را هم در همان دفتر ثبت کردیم !!

 حال در این قسمت از بحث عرض می کنیم در این نوع رفتارها که بعضی جوانان بدون تعقل انجام می دهند و در راهی وارد می شوند که با آن راه و مقصد اصلی آشنا نیستند، گناه طرف مقابل و خانواده اش چیست؟!

اولاً: چرا باید یک انسان که با وجود تحمل این همه مشکلات ودر این زمان بحرانی از ناحیه گرانی ها و عمدتاً مسکن ـ چه برای خرید و چه اجاره ـ ازدواجی را انجام می دهد امّا بعد از مدت کوتاهی حتی چند ماه و چند هفته و بلکه چند روز پشیمان می شود آن هم پشیمانی در حدی که علاقه مند به طلاق می شود و یا حتی به آن تصمیم می گیرد و عمل می کند؟! عامل اصلی این درد و رنج آن جوان چیست و چرا او به این همه خسارت عقلی و عاطفی و مالی دچار شد؟!!

مهمتر از آن گناه آن دختر بیچاره چه بود، چرا او ناچار آن بحران عاطفی و اخلاقی را باید تحمل کند؟!! و چرا باید والدین آن دختر از ناحیه وضع پیش آمده برای زندگی فرزندشان دچار غم و اندوه شوند؟ و اگر در اثر این ازدواج یک ـ یا چند ـ فرزند هم به وجود آمد، چرا آن فرزند مشقت و سختی ها زندگی بدون حضور یکی از والدین را تحمل کند. حق طبیعی آن کودک و نیازش به زندگی درکنار والدین چرا باید پایمال شود؟! مگر آن پسر و آن دختر درنوع ازدواج های امروزی همدیگر را قبل از ازدواج  ندیده بودند؟! و با یکدیگر در شرایط ازدواج و افکار و نظرات خود صحبت نکرده بودند؟!

علل اصلی مشکلات زندگی انسانها

این مشکلات که ذکر شد و ده ها و صدها نوع  مشکل دیگر در زندگی انسانها محصول بی اعتنائی و بی توجهی به موضوع «حیات انسانی» و «حیات جانداری» و قلمرو هریک از آنها، و عدم دریافت آموزش های ضروری در این زمینه می باشد و تمامی مشکلات زندگی انسانها از ناحیه آموزش های لازم در این زمینه قابل پیشگیری و یا رفع  می باشد  وانسانها در اصل مجبور به تحمل این همه شداید و گرفتار شدن در امواج این بحران ها نیستند.

اگر در جوامع انسانی نظام زندگی حقیقی برقرار شود،

اولاً: زندگی جانداری به زندگی انسانی تبدیل می شود و لذت های جسمانی هم از بین نمی رود ، بلکه به نوع برتر می رسد.

ثانیاً: ناامنی ها و خشونت ها و جنگ ها به صلح و آرامش و محبت متقابل انسانها به یکدیگر و نوع دوستی ها تبدیل می شود.

ثالثاً: انسانها از گذشته خود و رفتارهای قبلی خود پشیمان واندوهگین نمی شوند.

رابعاً: فعالیت های حیاتی انسانها آنها را بطور مستمر به مقصد اصلی حیات نزدیک تر می کند و حرکت و سفر آنها در جاده امن و روشن و همراه دیگران و در فضای مملو از محبت و صلح و صفا انجام می گیرد.

خامساً: لذت های زندگی انسان حقیقی و پایدار و همیشگی خواهد بود نه موقتی و توهمی.

سادساً: انسانها از ناحیه آموزش های آسمانی و هماهنگ با فطرت خود قدرت تحمل سختی ها و قدرت برطرف کردن مشکلات را پیدا می کنند و در آن زندگی انسان به محض برخورد با چند مشکل به فکر طلاق  همسر و جدا شدن از او و یا مشاجره با همسایه و یا درگیری با دیگران و جنگ با ملت های دیگر نمی افتد.

تحقق این تمایلات و این مطلوب ها در صورتی امکان پذیر می باشد که انسان به فضای حیات حقیقی یعنی حیات انسانی وارد شود و در او ادراکات انسانی فعال شود و او چشم و گوش و قلب انسانی پیدا کند و در فضای حیات جانداری و چشم و گوش و قلب جانداری محبوس نباشد و از آن زندان آزاد شود. و این همان مرحله ای است که با نقل کلام نورانی امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ به آن اشاره کردیم! کلامی که در ابتداء آن فرمود:

«إِنَّ اَللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى جَعَلَ اَلذِّكْرَ جِلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ اَلْوَقْرَةِ وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ اَلْعَشْوَةِ وَ تَنْقَادُ بِهِ بَعْدَ اَلْمُعَانَدَةِ» (1)  یعنی : خدای سبحان و بزرگ یاد خود را عامل جلاء [و حیات] قلب ها قرار داد که بوسیله آن پس از سنگینی گوش بشنوند و پس از کم سوئی ببینند و پس از نافرمانی و عناد اطاعت کنند.

این خطبه شریف با تلاوت بخشی از کلام خدای سبحان ـ عزّ اسمه ـ از امام ـ علیه السلام ـ و بعنوان تفسیری بر آن کلام مبارک صادر شده و این بخش از کلام خدا مشتمل بر قطعه ای از دو آیه کریمه از سوره نور است که فرمود:

«يسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ ـ رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ»(النور/۳۶ ـ ۳۷) در کتاب شریف «نهج البلاغه» این قطعه از دو آیه ۳۶ و ۳۷ سوره مبارکه نور ذکرشده و قصد امام ـ علیه السلام ـ ظاهراً اشاره به موضوع «ذکر الله» بوده  است و آثار آن در انسانهائی که اهل ذکر کثیر هستند،لذا آن حضرت وارد مباحث دیگر این دو آیه نشده است. و ما بخواست خدا توضیح لازم برای تأثیر«ذکر الله»در ورود به فضای حیات انسانی و سفر شکوهمند انسان بسوی مقصد حیات و نقش حضرت سید الشهداء و امام سید الساجدین و امام عصر حضرت مهدی و حضرت ابوالفضل العباس و حضرت علی اکبر ـ سلام الله علیهم اجمعین ـ  دراتصال انسانها به جریان مبارک «ذکر الله کثیر» و اتخاذ راه بسوی پروردگار عالمیان را متذکر خواهیم شد ( ان شاء الله تعالی)

الیاس کلانتری

۱۳۹۸/۱/۲۹

پرینت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>