کلام ایام ـ ۲۸۲، ماه رمضان و رحمت و برکات بی پایان

ماه-رمضان-مبارکبخش پنجم

ارتباط مهمانی خدای کریم با روزه

کلیات

*فواید عظیم و فراوان عادت کردن به اشیاء، و زیانها و خسران عظیم آن در اثر غفلت و اهمال و عدم آموزش های لازم

*عادت کردن به اشیاء و بعضی از رفتارها در اصل از کمالات و ارزشهای روح انسان است.

*انسان می تواند از این خاصیت روحی یعنی «عادت کردن»از پدیدههای معنوی و حتی اشیاء مادی به لذتهای عظیم پایداری برسد!

*رسیدن به لذت های حقیقی و آسایش و آرامش روحی از ثمرات ربوبیّت خدای کریم و مهربان درباره انسان است.

*مراد از «تسویه نفس» انسان چیست؟!

*دوستی و مودّت انسان نسبت به همسرش از جلوههای ربوبیّت الله- عزّوجلّاست.

 *اگر تمایلات و کشش های روحی انسان از مسیر طبیعی خود خارج شود، زندگی انسان و نظام روح او دچار اختلالات شدیدی خواهد شد.

*حکومت هواهای نفسانی و تمایلات طغیان کرده بر عقل انسان و نتایج آن

* چرا انسان ها گاهی بعد از رسیدن به خواسته ها و تمایلات خود پشیمان می شوند؟

*بعضی از انسان ها بعد از رسیدن به بعضی از خواستههای خود دچار پشیمانی حتی بحران روحی میشوند.

*برای اولیاء خدا خوفی نخواهد بود و آنها دچار حزن و اندوه نمیشوند.

* تقوا آن قدرت بازدارنده ای است که هواهای نفسانی و رفتارهای انسان را تحت نظارت عقل و قوانین اخلاقی قرار میدهد.

* تقوا در وجود انسان به منزله ابزاری به نام ترمز یا فرمان اتومبیل است. و امیال نفسانی به منزله قوه محرک آن.

*چرا انسانها در طول تاریخ شاهد آن همه ظلم ها و بی عدالتی ها و خیانتها و جنایتها بوده اند؟

*امروزه عمده فراورده های علمی و تحقیقات در مسیر تسلّط گروهی از انسانها به گروه های دیگر به کار می رود.

*یک مرد پلیس امریکائی زن سیاهپوستی را که فریاد می زد حامله است با شلیک پنج گلوله به قتل رساند.

*سه مرد پلیس که یک زن روی زمین افتاده را کتک میزدند و سه تا پلیس دیگر که به کمک آنها آمدند.

*مرد جوانی که در اثر اختلاف پیش آمده برای پارک اتومبیل، همسایه خود را با چند ضربه چاقو کشت.

*نیاز انسان در زندگی فردی و اجتماعی به تقوا و استقامت در مقابل هوای نفس

*تقوای الهی از سقوط انسان از پرتگاه های جاده حیات جلوگیری می کند.

* * * * * * * * * *

دربخش قبلی از مقالات مربوط به ماه مبارک رمضان بحث منتهی شد به معرفی و توضیح یکی از خواص روح انسان و آن عبارت است از «عادت کردن» انسان به بعضی از اشیاء و رفتارها، و در ضمن بحث هم، اشاره ای شد به خواص و ثمرات  این خاصیت روحی انسان و همچنین زیان ها و مشکلات آن در صورت غفلت از شناسائی کامل آن، و غفلت و اهمال درباره آن.

در جهت تکمیل آن بحث عرض می کنیم: این خاصیت در روح انسان در اصل یکی از کمالات و ارزش های آن محسوب می شود، و انسان می تواند بهره های فراوانی از آن ببرد. بعنوان مثال: محبت بین انسانها و لذت بردن از نعمت های خدا و زیبائی های اشیاء و لذت بردن از کارهای خیر و کمک به انسانها و دوست داشتن وطن و لذت بردن از ارتباط با خدا و ذکر و یاد او!

انسان از ناحیه همین خاصیت روحی می تواند از پدیده های معنوی و حتی اشیاء مادی به لذت های عظیم پایداری برسد. بعنوان مثال: انسان در مرحله ای  ازسنین عمر خود نسبت به جنس مقابل تمایلی در وجود خود احساس می کند که در سنین قبلی این تمایل در او وجود نداشت و ناشناخته بود! بعداً در اثر توجهات پی در پی به آن، این تمایل شدیدتر می شود. تا جائی که یک فرد تصمیم به ازدواج  با شخصی می گیرد یا حداقل به فکر آن می افتد. این نوع توجه به یک شخص و به قصد ازدواج علاقه زیادی در روح او نسبت به شخص مورد نظر ایجاد می کند،

و اگر شرایط زندگی مساعد بود او اقدام به آن ازدواج  می کند! و اگر شرایط فراهم نبود او آروزی فراهم شدن شرایط را در روح خود می پروراند و یا دچار حزن و اندوه می شود. این علاقه شدید قلبی می تواند قدرت روحی زیادی در شخص ایجاد کند و منتهی شود به تشکیل یک خانواده و رسیدن به یک مقصد مطلوب. یعنی اگر مشکلاتی هم در سر راه آن مقصد وجود داشت این تمایل قلبی می تواند آن مشکلات را از ناحیه قدرت روحی حاصل شده از سر راه بردارد. و احتمال دارد همین تمایل و علاقه قلبی روز به روز شدید تر شود و گاهی یک فرد را در وضعیتی قرار دهد که تصمیم بگیرد تمامی مشکلات موجود را ندیده گرفته و بی اعتناء به همه مشکلات راه، به طرف مقصد خود حرکت کند.

یعنی اگر یک شخص با توجه به شرایط زندگی خود و شخص مقابل به خواسته خود رسید، لذتی و آرامشی در روح خود احساس خواهد کرد و ایام زندگی برای او دلنشین و لذتبخش خواهد شد! رسیدن به این مرحله از زندگی و این لذت و آسایش و آرامش روحی از ثمرات ربوبیت خدای کریم ومهربان و از برکات آن خاصیت روحی است که در خلقت انسان و «تسویه قوای وجودی» او قرار داده است بطوریکه فرمود:

« وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ـ فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا » (الشمس/۷ـ ۸ ) یعنی: قسم به روح انسان و آنکه آن را تسویه کرد. منظور از «تسویه نفس» در این آیه، خلقت روح انسان با قوا و خواص موجود در آن و حدود و خواص و آثار آنها و تعدیل و تنظیم قوا و خواص آن است. یعنی خدای سبحان پدیده ای بنام روح انسان (۱) را آفریده و قوائی در آن قرار داده که خواص معینی دارند.

فعالیت های جسمی و روحی انسان از ناحیه قوای وجودی او جریان می یابد مثلاً این تمایل به ازدواج هم در مرحله خاصی از عمر انسان از ناحیه همان قوای روحی برقرار می شود باز در این زمینه خدای سبحان می فرماید:

«  وَمِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيهَا وَجَعَلَ بَينَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يتَفَكَّرُونَ » (الروم/۲۱) یعنی: از جمله آیات [ربوبیت] او این است که از [نوع] خودتان همسرانی برای شما آفرید تا با آنها آرامش بیابید و میان شما دوستی ومهربانی قرار داد، همانا در این جریان نشانه هائی است برای قومی که فکر خود را به کار می برند.

پس این تمایل و ادامه آن و تقویت آن در اثر «عادت کردن» از نشانه های رحمت و الطاف پروردگار عالمیان نسبت به انسانها است.

بعد از این مرحله هم انسان در اثر همین روحیه مورد بحث یعنی «عادت کردن» نسبت به همسرش انس پیدا می کند و اگر آن دو تحت نظام مبتنی بر عقل و آموزش های دین آسمانی زندگی کنند، روز به روز این محبت و علاقه متقابل بیشتر می شود و زندگی آنها با لذت های پایدار  و رو به ازدیاد همراه می شود و بعد از این مرحله بطور متداول و غالباً دارای فرزندانی می شوند و در اثر همین روحیه  مورد بحث آن علاقه و محبت به فرزند هم که ریشه فطری در او دارد، بیشتر می شود و به یک لذت پایدار  و ادامه دار تبدیل می شود.

اما اگر این کشش و تمایل روحی در مسیر حقیقی و شناخته شده ای قرار نگیرد و فعالیت های مربوط به آن تحت نظارت عقل و شرع و بصورت جهت دار انجام نگیرد، و قدرت ناشی از «عادت کردن» هم به آن افزوده شود، امکان دارداختلالات شدیدی در آن پدید آید و این حرکت و اقدامات مربوط به آن به اختلافات و مشاجرات و احساس پشیمانی ها و حداقل از بین رفتن لذت های طبیعی و حقیقی در زندگی منتهی شود.

بطور مکرر مشاهده می شود که انسانهائی به جهت رسیدن به مقصود خود در ازدواج، اقدام به کارهای بسیار خطرناکی کرده اند و در مقابل همه مشکلات خود را به تغافل زده اند حتی  گاهی اقدام به کشتن یک یا چندان انسان کرده اند، اما بعد از رسیدن به مقصود خود، در زمانی کوتاه پشیمان شده و دچار بحرانی های روحی هم شده اند و با همان اشتیاقی که در رسیدن به خواسته خود داشتند، اقدام به تخریب بنائی کرده اند که با تحمل مشکلات عظیمی آن را ساخته بودند و چون احتمال دارد  که نه آن اقدام اولیه با اصول علمی و عقلی همراه بوده باشد  و نه رفتارهای بعدی، در ادامه زندگی و اینکه امکان دارد انسان در اثر تمایل شدید به اصل یک خواسته و غفلت از جهات دیگر در راه رسیدن به آن، به بیراهه ای برود و از راه اصلی و حقیقی خارج شود.

این موضوع یعنی استفاده مطلوب از این خاصیت روحی یعنی عادت کردن و ثمرات آن اختصاصی به یک یا چند مورد آشکار و معین از زندگی انسان ندارد،بلکه در اغلب جهات زندگی انسانی برقرار می باشد. و بطوریکه گفته شده از همین نوع است دوست داشتن وطن، علاقه و محبت به افراد خانواده و بستگان و دوستان ، ایجاد نظم در زندگی و تمایل به اعمال خیر و کمک به نیازمندان و لذت بردن از این نوع کارها و در مراتب برتر محبت و مودت و شیفتگی به شخصیت های عظیم در بین انسانها و در رأس آنها پیامبران خدا و اولیاء خاص او ـ سلام الله علیهم ـ و در رأس  همه دوست داشتن ها محبت شدید به پروردگار عالمیان ـ جلّ جلاله ـ و افعال و صفات ذات قدوس او، تا جائی که این محبت شدید به او می تواند تمام جهات زندگی انسان را در حوزه تابش نور صفات و افعال او قرار دهد و انسان به آرامش و لذتی برسد که هیچ حادثه و هیچ عاملی نتواند اندک آسیبی به آن برساند بطوریکه ذات قدوس «الله» ـ عزّوجلّ ـ فرمود:

«أَلَا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيهِمْ وَلَا هُمْ يحْزَنُونَ ـ  الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يتَّقُونَ ـ لَهُمُ الْبُشْرَى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَفِي الْآخِرَةِ لَا تَبْدِيلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» (يونس/ ۶۲ـ ۶۴)

یعنی: آگاه باشید که برای اولیاء الله نه خوفی خواهد بود و نه آنها دچار حزن و اندوه خواهند شد. کسانیکه ایمان آوردند و ملتزم تقوا بوده اند، برای آنها  بشارت خواهد بود در حیات دنیا و در آخرت، برای کلمات خدا تبدیلی نخواهد بود و آن است رستگاری بزرگ .

انسان چه در مسیر رسیدن به خواسته ها و نیازهای اساسی  زندگی خود و چه رفع مشکلات و موانع در مسیر خود بطرف مقاصد مطلوب و روابط اجتماعی با دیگران و مجموعاً در همه جهات اساسی زندگی احتیاج به یک قدرت بازدارنده و استقامت در مقابل خواستههای نفسانی دارد.

آن قدرت بازدارنده در مقابل هوای نفسانی که رفتارهای انسان را تحت کنترل عقل و قوانین اجتماعی و احکام اخلاقی قرار میدهد در رأس کمالات روحی انسان قرار دارد و به کار بردن آن می تواند جلو اعمال مخرّب حیات و کارهای خطرناک و زیانبار را بگیرد و فضای امنی برای انسان ها ایجاد کند، که انسان ها در آن فضای امن ایجاد شده به حقوق خود برسند و با آرامش زندگی کنند. آن قدرت بازدارنده به منزله ترمز یک اتومبیل است که جلو تصادفات و ضایعات رانندگی را میگیرد و میتواند سبب یک رانندگی و مسافرت بیخطر و مطلوبی شود.

بعنوان مثال: فردی قصد دارد چه به تنهائی و چه همراه افرادی از خانواده خود بطرف مقصدی در محیط زندگی خود حرکت کند. و یا به سفری برود، در آن وضعیت در اختیار داشتن یک اتومبیل سالم و مجهّز یک نوع دارائی ارزشمند برای او محسوب می شود. طبیعی است که بعضی از اجزاء موجود در اتومبیل عامل حرکت و رسیدن به سرعت مورد نیاز می باشند! اما به طور قطع آن اتومبیل لازم است دارای ترمز سالم و دقیقی هم باشد، تا در شرایط لازم سرعت اتومبیل را کم کند و گاهی آن را متوقف کند. همچنین در آن اتومبیل ابزار و وسیلهای به نام فرمان هم لازم است مورد استفاده قرار بگیرد. که وسیله تغییر مسیر حرکت شود و از اصابت به موانع جلوگیری کند.

 قوای روحی انسان و تمایلات او را می شود در این مثال و در مورد یک اتومبیل به ابزارها و وسایل روشن کردن اتومبیل و به کار انداختن آن و حرکت و رسیدن به سرعت مناسب تشبیه کرد و وسایل تغییر مسیر و کم کردن سرعت و توقف را هم به آن نیروی بازدارنده و کنترل کننده رفتارهای انسان یعنی آن قدرتی که اعمال و رفتارهای انسان را تحت نظارت عقل و قوانین اخلاقی قرار می دهد و مانع رفتارهای خطرناک و مخرّب و زیان آور می شود. آن قدرت بازدارنده مورد نظر همان چیزی است که در عرف آموزش های دینی به آن «تقوا» یا «تقوای الهی» گفته میشود! و آن دارای ارزش و اهمیت و قداست عظیمی است! بطوریکه بدون آن و بدون بهره برداری از آن امکان یک زندگی توأم با آرامش و آسایش و عدالت امکان پذیر نخواهد بود.

انسان ها در طول تاریخ حیات خود شاهد ظلم ها و بی عدالتی ها و خیانت ها و جنایات عظیمی چه در جهات زندگی فردی و شخصی و چه در زندگی اجتماعی خود بوده اند. بطوریکه غالباً در فضای علم تاریخ و فلسفه تاریخ شاخص ترین رفتارها و حوادث، مربوط به جنگ ها و درگیری افراد انسانی با یکدیگر و درگیری گروهی و ملتی با گروه و ملت دیگر می شود.

امروزه هم عمده فراورده های علوم و تحقیقات و پیشرفتهای علمی در مسیر به دست آوردن قدرت نظامی و سیاسی و تسلّط به دیگران و حمله به منافع و حقوق آنها و فضای زندگی آنها، به کار بسته می شود.

ما انسانها به طور معمول و مکرّر شاهد رفتارهای خشن و زیانبار و جنایات زیادی در مورد انسانهای دیگر هستیم، و ظلم و ستم زیادی  را از طرف بعضی از انسانها نسبت به بعضی دیگر میبینیم یا اخبار آنها را میشنویم. و به راحتی می توان اثبات کرد که ظلم انسانها به یکدیگر و ضایع کردن حقوق آنها و ایجاد اغتشاش در جوامع انسانی، نه تنها نسبت به زمان های گذشته کمتر نشده، بلکه بیشتر هم شده است.

 ما قبلاً در بعضی از مقالات از دعوا و درگیری عده ای از انسان ها به جهت کارها و اشیاء بسیار کم اهمیت مثال هائی آوردیم. مثل دعوای سه نفر با یک صاحب مغازه که یک عدد خودکار از او خریده بودند و با آن یک عدد خودکار نتوانسته بودند ابتداءً چیزی را بنویسند و به فروشنده اعتراض کرده بودند و سرانجام کارشان به مشاجره و دعوا کشیده و دو نفر از آنها دست های او را گرفته بودند و نفر سوم با چند ضربه چاقو او را کشته بود.

 یا آن جوانی که به جهت اختلاف نظر با همسایه خود در جریان پارک کردن اتومبیل و مشاجره و دعوائی که وقوع یافته بود، همسایه خود را جلو چشم افراد خانواده و همسایه ها با چند ضربه چاقو به قتل رساند! و امثال آنها که به طور مکرر در محیط زندگی ما و جوامع دیگر اتفاق میافتد.

 اما میبینیم در جامعه امریکا با آن همه ادعاها درباره حقوق بشر و آزادی های اجتماعی این نوع رفتارها با اشکال دیگر به صورت های به اصطلاح پیشرفته تری انجام میگیرد. به عنوان مثال شب گذشته در اخباری که از تلویزیون پخش میشد، فیلمی از یک حادثه بسیار حزن انگیزی پخش شد و آن اینکه در یکی از شهرهای امریکا یک پلیس یک خانم سیاه پوست را که می خواست بازداشت کند و او فریاد می زد که حامله است، با شلیک چند گلوله به طور عمدی به قتل رساند!!، ظاهراً جرم آن خانم که سه تا بچه کوچک هم در خانه انتظار او را می کشیدند، از نظر پلیس، سیاه پوست بودن او بود. و طبق آنچه که متداول می باشد در محاکمه احتمالی که برای آن پلیس تشکیل خواهد شد حقوقدان ها و مدعیان حقوق بشر هم عملاً رفتار آن پلیس را به نحوی توجیه خواهند کرد.

البته کسانی که مدتی در جامعه امریکا زندگی کرده اند و یا اخبار حوادث را پیگیری میکنند، به طور مکرر و متعدد شاهد این نوع حوادث در آن کشور هستند و به طور مکرر می شنوند که پلیس افرادی را به راحتی و بدون هیچ گونه نگرانی از نتایج رفتارش با شلیک چند گلوله از پای در میآورد. و بعداً هم یک محاکمه صوری انجام میگیرد و غالباً هم پلیس تبرئه می شود، بالخصوص وقتی که یک انسان سیاه پوست را به قتل رسانده است. یعنی شخص پلیس که عهدهدار حفاظت از حقوق انسانها و جان آنها است از طریق قدرت و سلاحی که جامعه و قانون در اختیار او قرار داده، دست به آدم کشی می زند. و دیگران هم نسبت به آن حادثه بی اعتناء و بی تفاوت می شوند.

 یک وقت باز در اخبار تلویزیون، فیلمی را مشاهده کردیم که نشان میداد یک فرد پلیس به یک نفر دستور توقف داد و او دست های خود را به علامت تسلیم بلند کرد، اما در عین حال فرد پلیس با شلیک چند گلوله او را به قتل رساند! در مورد دیگری دیده شد که یک فرد پلیس به یک نفر ۸ گلوله شلیک کرد و او روی زمین افتاد و پلیس او را بر گرداند و صورت او را به طرف زمین قرار داد و با خشونت و جدیّت تمام به او دستبند زد! دیدن آن صحنه در فیلم ضبط شده از آن حادثه خیلی حزن انگیز بود، خیلی طبیعی بود که یک نفر با اصابت ۸ گلوله به بدنش در عرض چند دقیقه قطعاً کشته میشود و نمیتواند از جای خود برخیزد، پس دیگر به رو انداختن او و دست بند زدن به او چه لزومی داشت؟! و باز یک وقت در یک فیلم خبری دیدیم سه نفر مرد پلیس یک زن را روی زمین انداخته اند و با مشت و لگد پی در پی ضرباتی به او می زنند و در این حال یک ماشین پلیس دیگر رسید و تصوّر ما این بود که آن افراد پلیس تازه وارد دخالت می کنند و آن زنِ ضربه خورده و مجروح را از دست آن سه نفر پلیس عصبانی نجات میدهند و مثلاً از آنها خواهش می کنند که از کتک زدن به او خودداری کنند، اما با تعجب شدید و به طور غیر قابل باور آن سه مرد پلیس دیگر هم که تازه رسیده بودند، شروع کردند به کتک زدن آن زن بیچاره و به طور بی شرمانه هر شش تا پلیس مرد به یک زن مظلوم روی زمین افتاده لگد می زدند!!! و موارد زیادی مشابه این ها.

 در این حوادث به طور آشکار مشاهده می شود که همان ظلم ها و بی عدالتی ها و جنایات از نوع قدیمی در مقیاس دیگر و با وسایل پیشرفته تر و به صورتی سیستماتیک و قانونی در حال وقوع است. یعنی چاقوی قدیمی تبدیل به اسلحه گرم پیشرفته ای شده که از ناحیه تکنولوژی جدید و پیشرفته ساخته شده و به صورت قانونی در اختیار یک فرد پلیس قرار گرفته. آن هم در کشوری که صدای مدعیان و طرفداران حقوق بشر، گوش ها را کر میکند.  این حوادث عمدتاً و از بعی جهات جنبه فردی دارد اما در سطح ملت ها و کشورها هم جریانات شبیه به همین است یعنی جنگ ها و کشتارهائی از انسان ها که در اصل به قصد دست یافتن مال و ثروت و فروش اسلحه تولید شده در کشورهای پیشرفته است! البته همیشه بهانه هائی فریبنده هم برای آن جنگ ها پیدا می کنند. لازم به تذکر است که بحث ما درباره مسائل علمی و اخلاقی مربوط به موضوع مقاله است و این چند مورد به عنوان مثال ذکر شد. و بر میگردیم به موضوع مورد بحث اصلی و آن اینکه:

 خیلی از کارهایی که انسانها انجام میدهند، با تصمیم قبلی و از ناحیه تدبّر و تفکر و به صورت حساب شده نیست، حداقل در مورد عده قابل توجهی از انسانها! یعنی:اینکه سه نفر که یک عدد خودکار خریده بودند و با آن خودکار نتوانسته بودند سریعاً چیزی را بنویسند، با یکدیگر مشورت نکرده اند که در آن جریان پیش آمده چه کاری مناسب است که انجام دهند، مثلاً برگردند به مغازه و به فروشنده بگویند که لطفاً یک عدد خودکار دیگر به ما بدهید چون این نمی نویسد و فرضاً در این میان یکی از آنها بگوید نه این کار مناسب نیست و حوصله این کار را نداریم و بیائید برویم داخل مغازه و دو نفر دستهای او را بگیریم و نفر سوم ما چند تا چاقو به او بزند و بعد برویم دنبال کارمان.

یا آن یک یا دو نفر پلیس امریکائی نیامدند روی حادثه پیش آمده فکری بکنند و چارهای بیاندیشند مثلاً بگویند، چون ما دستور توقف به آن زن دادیم و او گفت که حامله است و قصد رفتن به خانه اش را دارد و چون این کار توهینی به حکومت امریکا و پلیس سفیدپوست آن محسوب می شود، بهتر است ما چند گلوله به سوی او شلیک کنیم و او را بکشیم و امثال اینها. بلکه در این حوادث غالباً یک نوع عصبانیت و خشم شدیدی در انسان به وجود میآید و چون بازدارنده ای از عقل و آموزشهای دینی و استقامتی از ناحیه آنها در او وجود ندارد، او اقدام به آن نوع اعمال میکند! و  ای بسا در همان لحظات و اندکی بعد از آن خودش پشیمان می شود و تا آخر عمر خود هم در حسرتی از آن کار ظالمانه و خلاف عقل و شرع و در زجر روحی شدیدی به سر میبرد و حتی گاهی در اثر ناراحتی به وجود آمده از رفتار خودش دچار نوعی بیماری روحی هم میشود. مثل آن افسر خلبان امریکائی که عامل انفجار بمب اتمی در بعضی شهرهای کشور ژاپن شد و بعدها دچار پشیمانی و زجر روحی شدید شد و مبتلا به نوعی بیماری روانی گردید.

 به طوری که عرض شد در آموزشهای دینی به آن عامل قدرتمند بازدارنده در مقابل هواهای نفسانی و رفتارهای خلاف عقل و زیانبار، «تقوا» گفته میشود. تقوا در اخلاق دینی جایگاه بسیار رفیعی دارد تا جایی که گفته می شود یکی از مهمترین جهت تفاوت انسانها با جانداران دیگر، وجود همین قدرت باشکوه و عظیم روحی، یعنی «تقوا» در آنها است این قوه روحی که ریشه ای در فطرت انسان دارد و بعداً به وسیله آموزش و رفتارهای خاصی تقویت می شود، عامل اصلی ارزشها و کرامت های انسانی و در مقایسه افراد با یکدیگر هم است. تقوا سبب اصلی رفتارهای کریمانه و مطلوب و معقول و نوعدوستانه در انسانها است. این قوه روحی در انسان بازدارنده قدرتمندی در مقابل خواستههای نفسانی است و قوای دیگر روحی را تحت حکومت و نظارت خود قرار میدهد و آنها را در مسیر زندگی حقیقی و تأسیس اداره جامعه برتر و زندگی مطلوب به کار می گیرد.

 تقوای الهی از سقوط انسان از پرتگاه های جاده حیات و بیراهه رفتن ها جلوگیری می کند و عدالت مورد نیاز و فضائل انسانی را در زندگی انسان برقرار می کند، چه زندگی فردی و شخصی و چه زندگی اجتماعی و کنار دیگر همنوعان!

یکی از علل اصلی ممنوعیت خوردن و آشامیدن و مجموعاً روزه گرفتن در ماه رمضان، اکتساب تقوا و تقویت و ازدیاد آن در انسانها است! این ممنوعیت و محرومیت موجب بهرهمندی از نعمتهای بسیار عظیم و فراوان پروردگار عالمیان خواهد شد. و لذت ناشی از تقوای حاصل شده بسیار بیشتر از آن رنج  توهّمی ناشی از خودداری از خوردن و نوشیدن در طول روزهای ماه رمضان خواهد شد. البته این خودداری و امساک در نظر افرادی که آموزشهای لازم را در این زمینه دریافت نکردهاند، رنج و محرومیت تلقی میشود، و الّا نه تنها این امساک و خودداری رنجی در اصل با خود ندارد، بلکه لذتی بسیار برتر و عمیقتر آن را احاطه کرده است و عدهای از اهل ایمان چند ماه قبل از رسیدن ماه رمضان از نزدیک شدن آن اظهار سرور و خوشحالی می کنند و انتظار رسیدن به آن را می کشند.

خلاصه و حاصل بحث و تکمیل آن اینکه:

 یک مشکل بزرگ در زندگی انسان، اختلاط و تزاحم جهاتی از زندگی جانداری با زندگی انسانی است. توضیح اینکه انسان- بطوریکه قبلاً متذکر شدیم- دارای خواسته ها و تمایلاتی است که به زندگی جانداری او ارتباط دارد مثل تمایل به خوردن و آشامیدن! و او برای ادامه حیات خود شدیداً به آنها نیازمند است و اراده پروردگار عالمیان جهت بقای حیات او و فعالیت های ضروری او آن تمایلات را در وجود او قرار داده است! و جهت پای بندی انسان به تأمین آن نیازها، لذتی در روح انسان جهت رسیدن به آنها ایجاد کرده یعنی انسان گرسنه و تشنه از خوردن و نوشیدن لذتی می برد. اما در حقیقت آن تمایلات و آن لذت ها و رسیدن به آن ها هدف و مقصد اصلی زندگی او نیست، بلکه آن ها سبب و راه رسیدن به «مقاصد اصلی حیات» است. مثل اینکه یک عده انسان اقدام به سفری می کنند مثل یک سفر تجاری یا یک گردش علمی و در آن سفر امکان رسیدن به سود فراوان مالی و یا علمی وجود دارد. این عده از اینکه با یک وسیله نقلیه بسیار مجهّز و پاک و تازه و با راننده و کمک راننده و افراد خدمتگزار مؤدّب به آن سفر بروند بسیار خوشحال میشوند. و اگر از آنها در طول سفر با روشی مطلوب پذیرائی شود و در رستوران ها و اماکن مطلوب و زیبا و کنار درختان زیبا و نهرهای آب و فضای دلنشین و با غذاها و نوشیدنی های مرغوب و تازه و قیمتی پذیرائی شود، لذت زیادی احساس میکنند. بالخصوص اگر افراد آن کاروان انسانهای مؤدّب و با شخصیت اخلاقی و تحصیل کرده و شریفی باشند، آن مسافرت برای افراد کاروان بسیار مطلوب و دلنشین خواهد بود. اما طبعاً مطلوب بودن و سالم بودن وسیله نقلیه و پذیرائی مطلوب و شخصیت اخلاقی و اجتماعی ممتاز همسفران، و سوار شدن به آن وسیله نقلیه و نشستن در صندلی های راحت و زیبای آن، هدف اصلی و نهائی از آن مسافرت نیست. بلکه آن اهداف در جنب هدف نهائی و برای رسیدن به آن و راحتی و آسایش در آن سفر محسوب میشوند. اما اگر در بین مسافران و افراد کاروان چند کودک خردسال حضور داشته باشند، از همان پذیرائی های میان راه و زیبائی های وسیله نقلیه و رستوران های وسط راه، لذت کامل را می برند و به همان ها اکتفاء میکنند، چون سود مالی و علمی برای آنها در سنین کودکی و خردسالی قابل درک یا دارای اهمیت نمی باشد. حتی احتمال دارد آن چند کودک به بعضی از جهات آن پذیرائی ها هم بی اعتناء باشند، مثل کارهای غیر بهداشتی و آوردن خوردنی هائی که در اصل و از نظر عقلی و علمی مفید نیستند، اما برای کودکان- با غفلت از زیان های حاصل از آنها- مطلوبیتی دارند!

حال آیا معقول است که عده ای انسان را تحت عنوان یک سفر تجاری یا علمی سوار بر وسیله نقلیه ای کنند و لوازم پذیرائی قیمتی و مطلوبی را هم برای آنها فراهم کنند و ساعتی بعد به آنها اعلام کنند که از آن وسیله نقلیه پیاده شوند و با سخنانی مؤدّبانه و زیبا از حضور آنها تشکر کنند و بگویند به امید دیدار در سفرهای بعدی! یعنی اصلاً سفری در کار نباشد و یا بعد از ساعتی حرکت به جای اصلی و اولی برگردند و آن مسافران فقط ساعتی در آن وسیله نقلیه مثل اتوبوس یا یک هواپیما بنشینند و مقداری از آنها پذیرائی شود؟!

 حاصل این بخش از کلام اینکه: رسیدن به یک مقصود مطلوب در یک سفر تجاری یا علمی، هدف اصلی و نهائی است. اما زیبائی و قیمتی بودن وسیله نقلیه و مطلوبیت غذا و خوردنی ها و نوشیدنی های داخل آن و رستوران های بین راه، اهداف فرعی و میان راه محسوب می شوند! البته در نظر عقلاء و نه کودکان خردسال و افراد بیکار و بی هدف! حال با توجه به اینکه وقت و فرصت آن سفر هم محدود است و در صورت دیر رسیدن به مقصد فرصتها از بین خواهد رفت و اهداف اصلی از سفر قابل دسترسی نخواهد بود! و اینکه امکان دارد توجه زیاد و غیرمعقول به لوازم پذیرائی در آن سفر و تمایل به توقف های غیر ضروری در عده ای از مسافران و بی اعتنائی به اصل مقصد و رسیدن به سود مالی و علمی موجب پیدا شدن اختلاف نظرها و حتی مشاجرات و اختلال در امور آن سفر شود! یعنی عدهای از مسافران که عمدتاً از عقلاء و افراد باتجربه هستند تمایل به زودتر رسیدن به مقصد و سکونت در فضای امن و مطلوب و صرف وقت بیشتر به تجارت و یا فعالیتهای علمی و بازدید از اماکن مورد نظر داشته باشند، اما عدهای برعکس آنها، بیشتر در فکر پذیرائی های بین راه و خواسته هائی از آن نوع باشند. در این وضعیت تزاحماتی در بین آن گروه و در آن اجتماع تشکیل یافته از عده ای مسافر روی خواهد داد. بطوریکه افراد عاقل و باتجربه و با شخصیت اخلاقی تمایل به زودتر رسیدن به مقصد نهائی و اکتفاء به میزان معقول از پذیرائی ها و توقف ها دارند و آنچه برای آنها مهم تر است، سود حاصل از آن سفر است و شخصیت اخلاقی و رفتارهای مؤدّبانه راننده و مهماندار و کارکنان! اما عده دیگری عمدتاً در فکر خوردنی ها و نوشیدنی ها  و امثال آن ها هستند! و از همان پذیرائی ها و نوع وسیله نقلیه و صندلی های راحت لذتی می برند، اگر چه لذتی اندک و کوتاه مدت و حتی توهّمی!

 شبیه این وضعیت مورد مثال در فضای زندگی انسان ها برقرار است، بطوریکه گروهی از آنها در فکر و اندیشه مقصد نهائی حیات و آفرینش هستند و برای رسیدن به آن و کسب لوازم زندگی دائمی در آن تلاش میکنند و از ناحیه همین دیدگاه معقول و حکیمانه  و فعالیت های مربوط به آن نهایت لذت را می برند! حتی وجود ناملایمات و موانع راه و کنار زدن آنها و یا دور زدن آن ها و نزدیک شدن به مقصد برای آنها لذت بخش است! آن هم لذت حقیقی و پایدار!

 اما گروه دیگر با غفلت از مقصد نهائی به خوردن و نوشیدن و خوابیدن کنار جاده آن هم نه به اندازه مورد نیاز سرگرم هستند. و به همان لذت های آنی و زودگذر اکتفاء میکنند و همتشان در همان حدود و در همان جهات محبوس میشود.

 مشکل عظیم در این وضعیت عادت کردن به لذت های موقتی و زودگذر است که در نظر آنها اهمیت پیدا کرده است. اما در اصل این لذتها از نوع لذت هائی است که کودکان از بعضی خوردنی ها مثل شیرینیجات و بستنی ها و آب نبات و شکلات های غیر بهداشتی و مضّر احساس میکنند و در اثر عادت کردن بالخصوص در زمانی طولانی، به آن اشیاء شدیداً دلبستگی پیدا میکنند. یعنی ارزش حقیقی آن اشیاء یک موضوع است و ارزش اعتیادی موضوع دیگر!

مراد این است که انسان وقتی به چیزی عادت کرد و آن عادت مقداری هم طولانی شد، یک نوع وابستگی روحی نسبت به آن پیدا میکند، مثل عادت کردن به طعم غذاها و خوردنی ها و اسباب بازی ها و به یک فیلم سینمایی در اواخر آن و به یک سریال تلویزیونی در قسمت های آخری- بالخصوص-  و عادت به زمان معینی برای خوابیدن و بیدار شدن و ساعات خاصی برای غذا خوردن و عادت به وطن و منطقه زندگی و ساختمان مسکونی و امثال آنها.

عادت به یک شئی و دلبستگی ناشی از آن ذهن انسان را از حالت اعتدال و نظام اصلی خود خارج میکند و امکان دارد انسان به یک شئی علاقه ای پیدا کند که چند برابر ارزش حقیقی آن است. مثل اینکه یک شئی مثلاً با قیمت هزار  تومان را به یکصد هزار تومان بخرد و یا به جهت لذتی که از آن می برد، مبتلا به زیان و خسرانی شود که آن لذت موقتی و اندک و گاهی خیالی در مقابل آن خسران و زیان در نزد عقلاء چیزی به حساب نمی آید. مناسبترین مثال در این زمینه عادت کردن به مواد مخدّر یا مشروبات الکلی یا تماشای فیلمهای مبتذل و مخرّب روح انسان است و همچنین موزیک ها و موسیقی های زیانبار که اعتدال روحی انسان را در هم می ریزد و عامل بیماری های روحی می شود.

کلام آخر در این بخش اینکه: در وجود انسان دو نوع و دو گروه از تمایلات و نیازها و لذت ها وجود دارد که یک نوع از آنها به زندگی جانداری او مربوط میشود و نوع دوم به حیات انسانی.

 نوع اول: مثل نیاز به غذا و آب و خواب و تمایل به آنها و لذت بردن از آنها.

 نوع دوم: محبت و دوستی و احترام و امنیت و آرامش و دوست داشتن اشیاء زیبا و نوعدوستی و عدالت و صلح و صفاتی مثل غنا و بی نیازی و شهرت اجتماعی و محبوبیت و امثال آنها و در رأس همه زیبائی ها و لذت ها، دوست داشتن پروردگار عالمیان و اولیاء او و پناه بردن به او و ذکر و یاد او! و اگر توجهات یک انسان محدود به لوازم زندگی جانداری شود و روح او در همان محدوده گرفتار شود، به خواسته ها و لذت های نوع دوم و کمالات حیات جانداری نخواهد رسید و سرانجام هم مبتلا به نوعی محبوسیت خواهد شد و تا ابد در فضای حیات دنیوی زندانی خواهد شد. و او در آن زندان به تعدّی به حقوق دیگران و غارت زندانیان دیگر و یا مسافران مقصد آفرینش خواهد پرداخت.

 اما آموزشها و اعمال دینی بالخصوص در ماه خدا ماه عبادت ماه نزول برکات آسمانی و جریان برکات زمینی او را از زندان دنیا و متاع فریبنده آن آزاد میکند و به مهمانی خدا در بهشت می برد و او از نعمت های بی پایان و فوق حدّ ادراک و  تصوّر خود در آنجا بطور دائم بهره مند خواهد شد.

 و این است سبب و علت اینکه ماه روزه و امساک از خوردن و آشامیدن در طول روزهای آن، ماه خدا و مهمانی خدا نامیده شده. چون در اثر این امساک ها انسان از زندگی جانداری فاصله میگیرد و به فضای زندگی انسانی نزدیکتر میشود.

الیاس کلانتری

۱۳۹۸/۲/۲۶

 

پرینت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>