کلام ایام- ۲۸۸، ماه رمضان و رحمت و برکات بی پایان

ماه-رمضان-مبارکبخش نهم

کلیات

* موضوع حفظ  زبان در اخلاق دینی و حکمت آن

* اعضای بدن انسان و قوای وجودی او لوازم و ابزارهائی هستند که برای رسیدن به مقصد اصلی حیات باید بکار گرفته شوند.

* وسائل و ابزارهای روح انسان در صورت غفلت او، به عوامل نقمت ها و بلاها تبدیل خواهد شد.

* نعمت زبان و قدرت تکلّم و مشکلات کسانی که فاقد آن هستند.

 *نقش گریه در زندگی نوزاد و کودک انسان

*وقتی نعمت زبان و قدرت تکلّم تبدیل به عوامل و اسباب بلاها و گرفتاری ها می شوند.

 *انواع ممنوعیت ها برای تکلّم در جوامع مختلف

 *اعراض از لغویات از کمالات اخلاقی مؤمنان حقیقی می باشد.

 *مجازات های قانونی در جوامع مختلف برای گفتن سخنان ممنوع

*ممنوعیت های قانونی و ممنوعیت های اخلاقی در جوامع انسانی

 *در اخلاق دینی انسان ها به گفتن چه نوع سخنانی تشویق می شوند؟

*امساک از گفتن سخنان غیر ضروری یکی از عوامل کمال روزه است!

* کلامی از امیرالمؤمنین- علیه السلام- درباره تکلّم عاقل و احمق

 *چرا انسان ها از بعضی نگاه ها ممنوع شده اند؟

* * * * * * * * * *

۷- «وَ احْفَظُوا أَلْسِنَتَکُمْ وَ غُضُّوا عَمَّا لَا یَحِلُّ النَّظَرُ إِلَیْهِ أَبْصَارَکُمْ وَ عَمَّا لَا یَحِلُّ الِاسْتِمَاعُ إِلَیْهِ أَسْمَاعَکُمْ» یعنی: زبان های خود را حفظ کنید و چشم های خود را بپوشانید از آنچه نگاه کردن به آن حلال نیست و گوش های خود را ببندید به آنچه گوش دادن به آن حلال نیست.

در این بخش از خطبه روز رسول اکرم- صلّی الله علیه و آله و سلّم- سه دستور اخلاقی مورد سفارش قرار گرفته، درباره استفاده صحیح و معقول و مشروع از زبان و چشم و گوش سه عضو بسیار فعال بدن انسان و خودداری از استفاده نامشروع و غیرقانونی از آن ها.

 دستور اولی درباره نحوه استفاده از زبان و مراقبت از فعالیت آن در محدوده قانونی و عقلی و اخلاق دینی است. اعضاء بدن انسان و قوای وجودی او وسائل و ابزار هائی هستند که انسان برای رفع نیاز های خود و رسیدن به مقاصد خود در زندگی دنیوی و کسب استعداد برای ورود به مقصد نهائی باید از آن ها بهره برداری کند یعنی آن ها به این منظور در اختیار او گذاشته شده است. اما گاهی این وسائل و ابزارها در راه های نادرستی به کار گرفته می شوند، در نتیجه نه تنها نیازهای حقیقی و طبیعی انسان ها با آن ها تأمین نمی شود، بلکه عامل وقوع حوادث خطرناکی هم می شوند و امکان دارد از ناحیه به کار بستن آن وسائل به صورت نادرست و غیر معقول و غیر قانونی زندگی خود انسان و افراد وابسته به او و حتی دیگر همنوعان او دچار اختلالات و آسیب ها و آفاتی بشود.

 به عنوان مثال: زبان یعنی قدرت تکلّم و ابزار آن یکی از نعمت‌های عظیم پروردگار عالمیان است و انسان با این وسیله نیت های قلبی و نیازهای خود را به دیگران اطلاع می دهد و از نیت ها و نیازهای آنها اطلاع پیدا می کند و کسی که از این نعمت خدا بهره مند نیست یعنی قدرت تکلّم ندارد دچار مشکلات زیادی در زندگی خود خواهد بود و علاوه بر خود او افراد نزدیک به او هم مثل افراد خانواده‌اش دچار مشکلاتی خواهند بود.

به عنوان مثال: امکان دارد کسی در اثر سکته مغزی و یا سایر بیماری‌های مغزی مثل آلزایمر شدید قدرت تکلّم خود را از دست بدهد و بقیه عمر خود را- فرضاً ده‌ها سال- بدون قدرت تکلّم، زندگی کند حتی شاید نتواند نیت های قلبی و نیازهای خود را از طریق نوشتن روی چیزی و یا با حرکات دست و چشم به دیگران منتقل کند و مثلاً به افرادی که نزدیک او هستند اطلاع دهد که تشنه یا گرسنه است یا جائی از بدنش درد می کند یا احتیاجات دیگری دارد. در چنین وضعیتی هم خود او و هم اطرافیان و نزدیکان او متوجه ارزش این نعمت عظیم یعنی «قدرت تکلّم» و زبان انسان می شوند.

مثال دیگر اینکه نوزاد و کودک انسان تا مدتی بعد از تولد قدرت تکلّم ندارد و بعد از حدود یک سال و نیم یا دو سال به تدریج کلماتی را با معانی معین و گاهی بدون معانی معین و بدون توجه به معانی آن‌ها به زبان می‌آورد و باصطلاح زبانش باز می‌شود. در دوره‌ای که نوزاد انسان قدرت تکلّم ندارد مثلاً دو سال بعد از تولد و چند سال بعد از آن که بتواند وضعیت خود و خواسته ها و نیازهای خود را به طور کامل به دیگران اطلاع دهد، هم خود آن کودک و هم والدین او و دیگران در رفتار با او دچار مشکلاتی خواهند شد.

 به عنوان مثال یک کودک یکساله گاهی بدون علت ظاهری و آشکار گریه می‌کند و این گریه او طولانی می‌شود، او نمی تواند به پدر و مادر و دیگران اطلاع دهد که علت ناراحتی و گریه او چیست؟! آیا گرسنه است و احتیاج به غذا دارد، یا تشنه است و یا احتیاج به خواب دارد و یا جائی از بدنش درد می کند و یا احتیاج به حضور مادرش دارد وامثال آن ها!

اما ربوبیّت پروردگار عالمیان جهت رفع نیازهای اضطراری و مهم او، امکان آن رفتار خاص یعنی گریه کردن را در روح و جسم او قرار داده است که حداقل و مجموعاً نیازمندی به مراقبت و یا آب و غذا و خواب و بررسی وضعیت او را مثل احساس درد در قسمتی از بدن، با رفتاری بنام گریه به دیگران اطلاع دهد.

اما این نعمت تکلّم مثل نعمت های دیگری گاهی در مسیر نادرست و غیرقانونی و غیر مشروعی به کار گرفته می شود. مثلاً انسان می تواند با این قدرت تکلّم به دیگران اهانت کند و این کار باعث وقوع اختلافاتی بین او و دیگران شود، حتی احتمال دارد سخن نسنجیده و اهانت آمیز و  فحاشی یک انسان باعث وقوع قتلی هم بشود. ای بسا از ناحیه چند کلمه اهانت آمیز که به زبان شخصی جاری شده و فحشی و دعوا و مشاجره ای وقوع یافته که حتی آن دعوا و مشاجره به قتل یک یا چند انسان منتهی شده است!!!

و ای بسا این قدرت تکلّم و این نعمت عظیم پروردگار عالمیان در پدر و مادری عامل سرزنش و تحقیر کودکی و جوانی شده و آنها با وجود محبت زیاد به فرزندشان و زحمات زیادی که برای او می کشنددانسته یا ندانسته عامل رنجش شدید فرزند و عکس العمل او مثل رها کردن تحصیل و حتی فرار از منزل و یا تمایل به ازدواج های نامناسب و غیر معقول می شوند.

 حال آیا انسان می تواند نسبت به این رفتار یعنی تکلّم بی اعتناء بماند و یا مثلاً تصمیم بگیرد که از زبان و قدرت تکلّم خود استفاده نکند و آن رفتار بسیار مفید و ضروری را متوقف کند. و یا حکومت جامعه و قانونگذاران، تکلّم یعنی سخن گفتن انسان ها را ممنوع کنند و برای اصل سخن گفتن مجازات ها و جریمه هائی تعیین کنند؟ به لحاظ اینکه سخنان اهانت آمیز و فحاشی بعضی از انسانها سبب وقوع درگیری ها و دعواها و مشاجرات و حتی کشته شدن بعضی از انسان‌ها می‌شود! طبعاً چنین رفتاری در جوامع انسانی- یعنی سلب قدرت تکلّم و ممنوع کردن آن- امکان پذیر و معقول نخواهد بود.

 اما در جهت مقابل آیا صحیح است که در یک جامعه و یک خانواده و یا یک سازمان اجتماعی و امثال آنها، انسان ها به طور کامل آزاد باشند که هر سخنی را خواستند به زبان آورند مثلاً به دیگران اهانت کنند و فحش بدهند و یا خبرهای دروغی به دیگران بدهند و یا از انسان ها بدگوئی- غیبت- کنند و زندگی خانوادگی مردان و زنان را در هم بریزند؟! طبعاً هیچ انسان عاقلی برقراری این وضعیت را تصویب و تأیید نخواهد کرد.

معارف دینی در این زمینه نظامی را در جهت علمی و اخلاقی برقرار می‌کند و به انسان ها توصیه می کند که در حدّ ضرورت و به صورت مفید و معقول از زبان و قدرت تکلّم خود استفاده کنند و از گفتن سخنان لغو و بیهوده، بالخصوص اهانت آمیز و بدگوئی از دیگران خودداری کنند. در قرآن مجید اعراض از لغویات، یعنی عمل و سخن بیهوده یکی از اوصاف مؤمنان حقیقی شمرده شده بطوریکه می فرماید:

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ–  الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ– وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ»(المؤمنون/ ۱ – ۳) یعنی: همانا رستگار شدند مؤمنان، همانان که در نمازشان حالت خشوع دارند و آنان که از ]اعمال و سخنان[ بیهوده رویگردانند.

جای تأسف شدید است که عده ای از انسانها به تکلّم زیاد و پرحرفی اعتیاد پیدا می‌کنند، یعنی ابتداءً به جهت بیکاری روحی خود و نداشتن لذت های متعالی مثل ذکر الله کثیر و نماز و تلاوت قرآن و مطالعه، و ورزش و تماشای مناظر طبیعی به پرحرفی روی می آورند و بعداً به تدریج به این کار اعتیاد پیدا می‌کنند و بعد از آن، لذت کاذب و توهّمی این اعتیاد آنها را وادار به پر حرفی و سخن گفتن زیاد و اظهار وجود از این طریق می کند.

 در اخلاق دینی چند نکته در این زمینه مورد توجه قرار می گیرد

 یکم: انسان جهت این نعمت عظیم مثل سایر نعمت ها باید شکر پروردگارش را به جای آورد و از این نعمت به صورت معقول و مشروع استفاده کند. مثلاً با تکلّم محبت قلبی خود را به دیگران بالخصوص افراد خانواده و  در رأس آن ها به والدین و همسر و فرزندان خود اعلام کند.

 دوم: لازم است انسان با زبان و قدرت تکلّم خود انسانها را به کارهای خیر مثل کمک به فقرا و مساکین و به طور کلی به نیازمندان توصیه کند.

سوم: انسان لازم است با زبان و قدرت تکلّم و رفتارهای خود اسباب خوشحالی و سرور انسان ها را فراهم کند و آنها را به محبت به دیگران سفارش کند و اختلافات و دعواها را بین انسان ها بالخصوص افراد یک خانواده از بین ببرد و مثلاً جوانان را توصیه و تشویق به تکریم والدین کند و مردان را توصیه به ابراز محبت نسبت به همسرشان و زنان را توصیه به احترام نسبت به همسر و اطاعت از آن ها و انسان ها را به طور کلی به وفاداری نسبت به دیگران و کارهای خیر دیگر و رفتارهای پسندیده تشویق کند.

 چهارم: چون استفاده از زبان و قدرت تکلّم ابتداءً مشکلی و هزینه‌ای برای انسان‌ها ندارد و غالباً هم خستگی ایجاد نمی کند و از جهت دیگر به لحاظ نوعی اعتیاد لذتی هم در روح انسان برای آن به وجود می‌آید،- اگرچه لذت توهّمی و نه حقیقی- لذا باید بازدارنده ای در مقابل انسان نسبت به این رفتار یعنی تکلّم برقرار شود و انسان مؤظف شود از گفتن بعضی از سخنان مثل سخنانی که اهانت به دیگران محسوب می شود و یا بد گوئی از دیگران، یا اشاعه اسرار مردم و پرحرفی و لغویات خودداری کند.

 پنجم: در بعضی از جوامع انسانی و بلکه اغلب آنها ممنوعیت‌هائی برای گفتن بعضی از سخنان از نظر قوانین اجتماعی برقرار می‌شود مثل گفتن سخنانی در مخالفت با حکومت جامعه و شخص حاکم و یا خانواده و نزدیکان او و صاحبان مقامات مهم اجتماعی و حکومتی! و غالباً مجازات‌های قانونی خاصی برای اظهار این نوع سخنان معیّن می کنند- تا جائی که گفتن بعضی سخنان علیه حکومت مجازات های سنگینی مثل زندان های طولانی و حتی کشته شدن را به دنبال خواهد داشت.

 ششم: در بعضی از جوامع انسانی و اجتماعات گفتن بعضی از سخنان رفتاری بسیار زشت تلقّی می‌شود. یعنی این نوع ممنوعیّت درباره بعضی از سخنان در آن جوامع برقرار می باشد، منظور ممنوعیت اخلاقی. فرضاً گفتن دروغ در اغلب جوامع انسانی عملی ممنوع از نظر اخلاقی و زشت تلقّی می شود. این نوع ممنوعیت گاهی شدید و شبیه نوع ممنوعیت قانونی دارای مجازات حکومتی است و گاهی دارای اهمیتی معادل آن می باشد، مثل سخن گفتن از اسرار حکومت جامعه که ممکن است آن اسرار در اختیار دشمنان جامعه قرار بگیرد و یک نوع خیانت به کشور خود محسوب شود و کشور انسان از ناحیه همین رفتار دچار آسیب ها و صدمات و خسران هائی شود.

 هفتم: در اخلاق دینی انسان ها به گفتن سخنان ضروری و مفید و اصلاح طلبانه و محبت آمیز و احترام آمیز و سخنانی به عنوان «تحیّت» به دیگران مثل سلام و دعا، تشویق می شوند! و برای گفتن بعضی از سخنان انسان‌ها پاداشی از خدا دریافت می‌کنند و اما گفتن سخنانی هم برای آنها ممنوع و دارای مجازات دنیوی و یا اخروی و یا هر دو خواهد شد مثل اهانت و فحاشی به دیگران و بدگوئی از انسان ها بالخصوص اهل ایمان و کسانی که حرمت اخلاق جامعه را حفظ می‌کنند!

 اما درباره سخنانی که گفتن آنها ضرورتی و فایده ای ندارد اما در عین حال از نظر قانونی ممنوع هم نیست و مجموعاً پرحرفی، سفارشات زیادی به خودداری و امساک شده است. و یکی از اسباب کمال روزه هم محسوب می‌شود، یعنی امساک از پرحرفی و گفتن مطالب غیر ضروری وجود مبارک رسول اکرم- صلّی الله علیه و آله و سلّم- در این قطعه مورد بحث از خطبه شریف انسان ها را به «حفظ زبان» خود توصیه فرموده است و آن را یکی از رفتارهای ضروری در ماه رمضان و در حال روزه گرفتن شمرده است.

 امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- فرمود:

«لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ، وَقَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ»(1) یعنی: زبان عاقل پشت قلب ]بعد از قلب[ او قرار دارد و قلب احمق در پشت زبان ]بعد از زبان[ او قرار دارد.

مراد این است که انسان عاقل قبل از گفتن یک سخن آن را با قلب خود می‌سنجد و بررسی می کند، سپس اگر گفتن آن ضروری و مفید و یا بدون اشکال بود، آن را به زبان می آورد. اما برعکس قلب آدم احمق تحت سلطه زبانش قرار دارد، یعنی او سخنی را بدون تعقّل به زبان می‌آورد و زبان او بر عقلش حکومت می‌کند. این مطلب به لفظ دیگری هم از امام – علیه السلام- نقل شده است بطوریکه فرمود:

«قَلْبُ الْأَحْمَقِ فِی فِیهِ وَ لِسَانُ الْعَاقِلِ فِی قَلْبِهِ»(2) یعنی: قلب انسان احمق در دهانش قرار دارد و اما زبان انسان عاقل در قلبش می باشد. توضیح این سخن هم همان مطلب ذکر شده فوق است!

حفظ چشم و گوش

 رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- در ادامه کلام خود- در قطعه فوق الذکر -اشاره فرموده به حفظ چشم و گوش و پوشاندن آن دو از دیدن و شنیدن آن چه که دیدن و شنیدن آنها حلال و جایز نیست. البته منظور از دیدن در این کلام نگاه کردن و گوش فرا دادن است نه دیدن و شنیدن اتفاقی و بدون قصد و نیت. یعنی حفظ چشم و صرف نظر از نگاه کردن عمدی به چیزی و همچنین گوش فرا دادن به چیزی، همچنانکه در کلام شریف کلمه «استماع» به کار رفته است، یعنی گوش فرادادن.

 شرح و توضیح این قسمت از کلام شریف هم مثل موضوع تکلّم است که با تفصیلی در همین مقاله ذکر شد. یعنی این دو نعمت عظیم پروردگار عالمیان به بنده ها یعنی نعمت چشم و قدرت دیدن و بینائی و گوش و قدرت شنیدن.

این دو نعمت هم باید در جهاتی که پروردگار عالمیان آن را حلال و جایز اعلام فرموده مورد استفاده قرار بگیرد و او منطقه ممنوعی هم برای این دو عمل دیدن (نگاه کردن) و شنیدن (گوش دادن) معیّن فرموده است.

از چشم و قدرت بینائی لازم است انسان در پیمودن راه زندگی و تماشای مخلوقات زیبای پروردگار و رسیدن به مقصد آفرینش بهره‌برداری کند نه سرگرمی به دیدنی های ممنوع و در نتیجه سقوط از پرتگاه های کنار جاده.

مثل اینکه انسان در حال مسافرت و رانندگی با یک وسیله نقلیه لازم است از قدرت بینائی و چشم سالم خود برای حرکت در داخل جاده استفاده کند و دقت لازم و مراقبت کامل را جهت جلوگیری از تصادف و سقوط از پرتگاه های کنار جاده به کار ببندد و چه بسا بی‌دقتی و غفلت چند ثانیه ای عامل تصادف و یا سقوط مرگباری برای خود او و همراهانش بشود.

 حتی استفاده از این نعمت عظیم بدون رعایت اصول بهداشتی مربوط به آن احتمال دارد ضعف این قوه بسیار ارزشمند و یا آسیب دیدن و از بین رفتن آن را هم به دنبال داشته باشد. لذا انسان ها از نگاه های غیر لازم و زیانبار به بعضی از اشیاء و بعضی رفتارهای دیگران مورد نهی قرار گرفته اند. یعنی بعضی از نگاه ها در اخلاق دینی تحریم شده است، مثل نگاه به اسرار مردم که آنها نمی‌خواهند آن اسرار فاش شود. نگاه یک مرد به یک زن بدون حجاب و نگاه حسرت انگیز به اموال و دارائی‌های دیگران و امثال آنها.

خودداری از نگاه های ممنوع در اخلاق دینی آرامش و لذتی در روح انسان به وجود می آورد که آن لذت صدها برابر بیشتر و متعالی تر از لذت نگاه های حرام و ممنوع است. انسان می تواند از نگاه های حلال و عبرت آموز به اشیاء زیبا و مخلوقات پروردگارش لذت ببرد مثل نگاه به گل ها و درختان و پرنده های زیبا و حیواناتی که رفتارهای عجیب آنها درس های جاذبی از خداشناسی است و عامل جذب قلوب انسان‌ها به صفات و افعال خدای سبحان و تقرّب به او می شود.

 وقتی نگاه های ممنوع و حرام مورد بی اعتنائی قرار می گیرد ارزش زیبائی های حقیقی و طبیعی هم از بین می‌رود و مثلاً زیبائی جنس زن بهای خود را در نظر مردان از دست می‌دهد و روز به روز اختلافات بین زن و شوهر ها و طلاق و جدائی ها بیشتر می شود و جوامع انسانی وضعی پیدا می کند که امروزه مشاهده می شود.

الیاس کلانتری

۱۳۹۸/۳/۱۳

پاورقی ها:

۱-نهج البلاغه، حکمت شماره، ۴۰

۲-همان، حکمت شماره، ۴۱

 

 

پرینت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>