کلام ایام – ۲۹۸، محرم الحرام و شکوه و جلال مراسم عزای حسینی (علیه السلام)

5238092_444بخش دوم

عوامل اصلی تجلیل و تعظیم اختصاصی حادثه عاشورا

در بخش قبلی از این سلسله مباحث گفته شد که اراده خدای سبحان عامل اصلی شهرت جهانی و تاریخی حادثه عاشورا شده است و این مطلب مطابق معانی آیاتی از قرآن مجید است که متضمّن بیان بعضی از سنت های تغییر ناپذیر خدای سبحان می باشند. از جمله اشاره ای شد به یکی از سنت های پروردگار عالمیان- عزّوجلّ- در ارتباط با «ذکرالله» و وعده ای که او به بندگان خود داده است.

حال در ادامه آن بحث عرض می کنیم، طبق آیات متعدّدی در قرآن مجید وعده خدا- حق است، یعنی تحقّق آن قطعی است و مطابق قوانین و سنت های حاکم بر عالم.

در آیات قرآن بیش از ۲۰ مرتبه موضوع «حق» بودن وعده های خدا ذکر شده که در غالب این موارد بطور صریح گفته شده است که وعده خدا حق است و چند بار این موضوع به صورت های دیگری ذکر شده است. تعدادی از آیات را در این زمینه ذکر می کنیم:

۱- «إِلَيهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا» (يونس/۴) یعنی: بسوی او است بازگشت شما، وعده خدا حق است.

۲- «أَلَا إِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَلَا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يعْلَمُونَ» (يونس/۵۵) یعنی: آگاه باشید ]توجه کنید به اینکه[ آنچه در آسمانها و زمین است برای خداست، و آگاه باشید ]توجه کنید[ که وعده خدا قطعاً حق است، اما بیشتر آنها نمی دانند.

۳- «وَقَالَ الشَّيطَانُ لَمَّا قُضِي الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ» یعنی: وقتی کار ]در روز قیامت[ به پایان رسید، شیطان خواهد گفت: خدا به شما وعده داد، وعده حق، و من هم به شما وعده دادم و خُلف وعده کردم.

۴- «قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّي فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاءَ وَكَانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا»(الکهف/۹۸) یعنی: این رحمتی است از جانب پروردگار من، زمانی که وعده پروردگار من فرا رسید آن ]سدّ[ را در هم می کوبد، و وعده پروردگارم حق است.

۵-«يا أَيهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَاخْشَوْا يوْمًا لَا يجْزِي وَالِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَلَا مَوْلُودٌ هُوَ جَازٍ عَنْ وَالِدِهِ شَيئًا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَلَا يغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ» (لقمان/۳۳) یعنی: ای انسان ها از پروردگارتان پروا کنید ]ملتزم اوامرو احکام و خواسته های او باشید[ و بترسید از روزی که هیچ پدری نمی‌تواند کاری برای فرزند خود انجام دهد و هیچ فرزندی هم کاری برای پدرش انجام نخواهد داد، همانا وعده خدا حق است پس زندگی دنیا شما را گول نزند، و شیطان نسبت به خدا شما را نفریبد.

 در آیات فوق الذکر اشاره ای شده به بعضی از قوانین و سنت های حاکم بر عالم از طرف خدا- و در تمام آنها گفته شده که وعده خدا حق است! یعنی این نوع وعده مطابق نظام حاکم بر عالم به طور قطع تحقّق پیدا خواهد کرد. مثل اینکه گرم بودن هوا در تابستان نسبت به زمستان و پاییز وعده حق است و روئیدن نباتات در اثر باران و هوای بهاری وعده حق است. و رشد بدن نوزاد انسان و حیوانات در اثر خوردن شیر مادر، قانون و سنت حق است و بطور عادی این وعده ها تحقّق خواهد یافت! و هیچ عاملی و هیچ قدرتی نمی تواند مانع تحقّق وعده های خدا شود و قابل تذکر است که «وعده حق» تفاوتی با «وعده صدق» دارد و آن اینکه وعده صدق نشان دهنده صادق بودن وعده دهنده است، اما امکان دارد عاملی مانع تحقّق وعده صدق انسانی شود. مثل اینکه یک انسان صادق که خُلف وعده هم نمی‌کند به کسی بگوید: من فلان روز فلان کتاب را برای شما خواهم آورد! اما امکان دارد که آن روز شخص وعده دهنده مبتلا به بیماری سختی شود و یا گرفتاری دیگری برای او پیش بیاید، یا کتاب مورد نظر از بین برود و امثال آنها! در این صورت وعده آن شخص وعده صدق می باشد نه وعده حق، یعنی امکان دارد عاملی مانع تحقّق وعده او شود، اگرچه او انسان صادق الوعد است و خُلف وعده نمی کند! اما اوحاکم بر قوانین فضای زندگی خود نیست! و حداقل نمی‌تواند جلوی حادثه ای مثل بیماری یا مرگ را بگیرد. اما خدای سبحان و اراده اش بر تمام عالم و انسان ها حاکم است و هر موجودی قدرت به انجام فعل را از او دریافت می‌کند و تمام موجودات عالم تحت حکومت و سلطه او قرار دارند و نظاماتی که او در جهان و همه عوالم برقرار کرده، تحت سلطه هیچ موجودی قرار نمی گیرد.

 با این توضیحات روشن می شود که آن سنت خدائی مثل همه سنت‌های دیگرش بطور قطع در عالم تحقّق پیدا می‌کند و استمرار می یابد. همان سنتی که در آیه ۱۵۲ از سوره مبارکه بقره متذکر آن شد، یعنی فرمود:

«فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ» یعنی مرا ذکر کنید تا من هم شما را ذکر کنم!

 پس مطابق این آیه کریمه، اگر یکی از بندگان خدا پروردگارش را یاد کند، پروردگارش هم او را یاد خواهد کرد. و اگر گروهی از انسان ها او را یاد کنند، او هم آن گروه و افراد آن گروه یا آن جامعه را یاد خواهد کرد. همچنین میزان یاد خدا در هر سطحی و مرتبه ای از طرف انسانها تحقّق یابد، ذکر و یاد آنها هم از طرف خدای سبحان با عمل و رفتار آنها متناسب خواهد بود.

 البته خدای سبحان دارای فضل عظیم است و به عمل و رفتار و عبادت بنده اش پاداش عظیمی عطا می کند و پاداش و عطایای او معادل رفتار و عمل بنده نیست و خود او فرمود:

«يخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ» (آل عمران/۷۴) یعنی: رحمت خود را ]طبق مشیّت خود[ به هر کسی بخواهد مخصوص می گرداند و خدا دارای فضل عظیمی است.

در دعای مشهور ماه رجب هم می خوانیم:

«يَا مَنْ يُعْطِي الْكَثِيرَ بِالْقَلِيلِ» ای آنکه عطا می کند پاداش فراوان را به عمل و عبادت اندک.

اما در عین حال و با قبول این موضوع که پروردگار عالمیان دارای فضل عظیمی است و به عمل اندک بنده پاداش زیادی عطا می کند، باز طبق آیات قرآن، تناسبی بین عمل و پاداش وجود دارد لذا وقتی ذکرالله بنده زیاد شد، پاداش او از طرف خدا هم بیشتر خواهد شد.

 از جهت دیگر لازم به تذکر است که ذکر و یاد خدا هم جنبه فردی و شخصی دارد و همه جنبه اجتماعی، و بین گروه هائی از انسان ها و در سطح یک یا چند جامعه، و انسان علاوه بر ارتباط شخصی و فردی با ذات قدوس الله، لازم است ذکر و یاد او را در بین مردم و در سطح جامعه خود و بلکه در جوامع مختلف انسانی هم به جریان بیاندازد. یعنی اینکه رفتار و نحوه زندگی او طوری باشد که انسان‌ها با دیدن او و آشنا شدن با کارهای او یاد خدا بیافتند و به طرف دین خدا بروند! و اعمال و رفتار او محرک انسانها برای کارهای پسندیده و اخلاق حسنه و فضائل انسانی شود.

 در بعضی از مقالات قبلی گفته شد که مراد از «ذکرالله» در آیات قرآن و سخنان رهبران آسمانی، هر عمل و رفتاری است که سبب ارتباط با خدای سبحان شود، مثل نماز خواندن و توجه به کلام خدا، احترام به انسان ها، بالخصوص والدین و بستگان و کمک به نیازمندان و فعالیت‌های علمی و اخلاقی که انسان‌ها از آنها بهره‌مند شوند.

در بعضی از مقالات قبلی متذکر شدیم که وقتی پروردگار عالمیان حضرت موسی- علیه السلام- را به مقام نبوت و رسالت مبعوث فرمود و به او مأموریت داد که به کشور مصر و نزد فرعون و قوم او برود و دعوت دینی را آغاز کند، او از خدای سبحان برای رسیدن به مقاصد مورد نظر و تحقّق اهداف رسالت و به جریان انداختن دعوت دینی درخواست هائی به عمل آورد و عرض کرد:

«رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي– وَيسِّرْ لِي أَمْرِي– وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي– يفْقَهُوا قَوْلِي–وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي–  هَارُونَ أَخِي– اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي– وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي–  كَي نُسَبِّحَكَ كَثِيرًا– وَنَذْكُرَكَ كَثِيرًا–» (طه/ ۲۵ تا ۳۴)

«یعنی: پروردگارا به من شرح صدر (صبر و تحمل و استقامت و حوصله و قوت قلب) عطا کن و کار رسالت را برای من آسان گردان و گره را از زبانم باز کن، تا انسان ها سخن مرا در یابند (و در قلوب آن ها مؤثر شود) و برای من وزیری از خاندانم قرار بده، هارون برادرم را، و مرا به وسیله او تقویت کن و او را در امر (نبوت و رسالت) من شریک قرار بده، تا این که (دو تائی) تو را زیاد تسبیح کنیم و زیاد ذکر کنیم.

منظور از «تسبیح کثیر» و «ذکر کثیر» در این آیات، تسبیح و ذکر بین مردم است نه تسبیح و ذکر شخصی و قلبی و در خلوت. مرحوم علّامه طباطبایی (ره) در تفسیر این آیات می فرماید:

مراد تسبیح و ذکر آن دو (یعنی موسی و هارون (ع) تنزیه آن دو نسبت به الله- سبحانه- و ذکر آن دو با هم برای خداوند در بین مردم به طور علنی است، نه در حال خلوت یا در دلهایشان به طور سری، چون ذکر قلبی و در خلوت احتیاجی به قرار دادن هارون (ع) به عنوان وزیر ندارد، بلکه مراد این است که آن دو یعنی موسی (ع) و هارون (ع) او را با همدیگر در بین مردم تسبیح و ذکر کنند، آن هم تسبیح و ذکر کثیر و در مجامع و اجتماعات و جلسات ذکر خداوند را جاری کنند…۳

ذکر الله چه به صورت فردی و شخصی و چه به صورت دیگر یعنی در بین انسان ها هم دارای مراتب و درجاتی است. آثار ذکرالله هم متناسب با میزان و نحوه توجه به خداوند و عمق و وسعت و به طور کلی نوع و مرتبه آن خواهد بود. به عنوان مثال آثار و برکات ذکر الله در سیره حضرت موسی (ع) و برادش هارون (ع) و آن چه از کتاب آسمانی و تورات حاصل شد، شامل قوم بنی اسرائیل به طور مستقیم و اقوام دیگر به طور غیر مستقیم تا زمان ظهور پیامبر صاحب شریعت دیگر یعنی حضرت عیسی (ع) می شد»(1).

پس با این توضیح روشن می شود که «ذکرالله» در جریان دعوت حضرت موسی- علیه السلام- به دین آسمانی، جنبه ابزاری و صورت وسیله داشت وسیله کار در امر رسالت و ترویج آن یعنی «ذکرالله» مورد نظر حضرت موسی- علیه السلام-  صِرفاً جهت لذت روحی و آرامش قلبی نبود، بلکه از لوازم امر رسالت و وسیله ترویج دین آسمانی و تقویت آن بود.

در دستورالعمل خدای سبحان- عزّوجلّ- به حضرت موسی و برادرش هارون- علیهماالسلام- هم این موضوع مورد تذکر قرار گرفته است. بطوریکه در قرآن مجید آمده است:

«اذْهَبْ أَنْتَ وَأَخُوكَ بِآياتِي وَلَا تَنِيا فِي ذِكْرِي– اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى» (طه/ ۴۲ – ۴۳) یعنی: تو و برادرت هارون با آیات من بروید ]آیات مرا ببرید[ و در ذکر و یاد من سستی نکنید. بروید ]دوتائی[ بسوی فرعون که او ]در ظلم و فساد[ طغیان کرده است.

این مطلب تأییدی است بر آنچه گفته شد! یعنی به جریان انداختن «ذکرالله» در سطح جامعه و استفاده از آن بعنوان ابزار و وسیله ای برای ترویج دین آسمانی و دعوت مردم بسوی آن.

 قابل توجه است که وقتی موضوع رسالت به حضرت موسی- علیه السلام- ابلاغ شد، او خود از پروردگارش درخواست هائی کرد از جمله تقاضا کرد که وزیری برای او قرار دهد و در توجیه درخواست خود عرض کرد تا او و برادرش هارون بعنوان وزیرش، موفق شوند به «تسبیح کثیر» و «ذکر کثیر» پروردگار خود در جامعه! و باز با وجود این درخواست و توجه کامل حضرت موسی- علیه السلام- به ضرورت آن در امر رسالت، خدای سبحان به آن دو دستور می دهد که در ذکر و یاد او سستی نکنند. این موضوع نشان دهنده اهمیت خاص و ضرورت ذکرالله کثیر در بین مردم برای رسیدن به مقاصد رسالت خداوند بود.

در حادثه نهضت مقدس حسینی- علیه السلام- هم «ذکرالله»در مرتبه ای بسیار متعالی جریان یافته است، در درجه و مرتبه ای که بین تمام حوادث تاریخ ظهور و بعثت پیامبران و امامان معصوم و مصلحان آسمانی- سلام الله علیهم اجمعین- بی نظیر بوده است! و طبعاً طبق اقتضای آن «سنت الله» مورد بحث، خدای سبحان هم- جلّ جلاله- ذکر و یاد حضرت سیدالشهداء امام حسین- علیه السلام- و همراهان او را در سطح عالم و طول تاریخ در درجه و مرتبه ای خاص به جریان انداخته است و این شهرت و جلالت از ناحیه اراده الهیه برقرار شده و به یک جریان دائمی تبدیل شده است. پس با این توضیحات روشن می شود که سبب اصلی و حقیقی تجلیل و تعظیم اختصاصی نهضت حسینی- علیه السلام- و حادثه عاشورا اراده خاص و مستقیم ذات قدوس الله است- سبحانه و تعالی- که از طرق مختلف مثل سخنان پیامبر اکرم- صلّی الله علیه و آله و سلّم- و رفتار او و سخنان و رفتار ائمّه اهل البیت- علیهم السلام- و رفتارهای پیروان دین توحیدی و دانشمندان و عامه مردم جریان یافته است.

تحقق وعده خدای سبحان و اراده او درباره دین حق

 خدای سبحان در آیاتی از قرآن مجید متذکر اراده خود در به جریان انداختن معارف و حقایق دین توحیدی و تقویت آن شده و اشاره ای به تجلّیات این اراده درباره پیامبران خود بالخصوص پیامبر خاتم حضرت محمد- صلّی الله علیه و آله و سلّم- کرده است، و از نزول سکینه ]آرامش خاص[ بر پیامبر اکرم- صلّی الله علیه و آله و سلّم- و بر مؤمنین و ارسال ملائکه برای یاری او و تقویت دین آسمانی خبر داده است. بطوریکه می فرماید:

«وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» (آل عمران/۱۲۳) یعنی: قطعاً خدا شما را در جنگ بدر یاری کرد، در حالیکه ناتوان بودید، پس ملتزم تقوای خدا شوید تا بلکه شکرگزار باشید. و در آیات بعدی متذکر یکی از سنت های ثابت لایتغیر شده و می فرماید:

«بَلَى إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَيأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا يمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُسَوِّمِينَ» (آل عمران/۱۲۵) یعنی: بلی اگر استقامت کنید و تقوا بورزید و آن ها ]ناگهانی[ به شما حمله کنند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشاندار یاری خواهد کرد. در مورد دیگر هم بعد از ذکر موضوع امداد آسمانی برای مؤمنین می فرماید:

«ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَنْزَلَ جُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَعَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَذَلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ» (التوبة/۲۶) یعنی: آنگاه خدا آرامش خود را بر پیامبرش و بر مؤمنین نازل کرد و سپاهیانی را نازل کرد که شما آنها را نمی دیدید و عذاب کرد کسانی را که کفر ورزیدند و آن است سزای کافران. در آیات بعدی می فرماید:

«يرِيدُونَ أَنْ يطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ» (التوبة/۳۲) یعنی: می خواهند نور خدا را با دهن های خود خاموش کنند، اما خدا جلوگیری می کند تا نورش را کامل کند، اگرچه کافران را خوش نیاید. یعنی کافران در هر صورتی در جنگ و مبارزه و مخالفت با دین خدا سرانجام شکست خواهند خورد و نور خدا به مراحل کمال خواهد رسید. و در آیه بعدی و ادامه این مطلب می فرماید:

«هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ» (التوبة/۳۳) یعنی: او است آنکه پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه ادیان پیروز کند، اگرچه مشرکان آن را خوش نداشته باشند.

 حاصل بحث اینکه خدای سبحان دین خود را قدرت خواهد بخشید و آن را بر همه ادیان پیروز خواهد کرد و این اراده قطعی او است و خدا بر هر کاری قادر است. اما این اراده الهیه به صورت های مختلف و متناسب با حوادث تجلّی می یابد، یک وقت بصورت حفاظت محسوس یا غیرمحسوس یا به صورت عادی یا غیر عادی از پیامبران، مثل نجات حضرت ابراهیم- علیه السلام- از میان آن آتش عظیم و گاهی با فرستادن ملائکه معین جهت نصرت مؤمنان یا اشکال و صورت های دیگر.

تذکر یک نکته هم در این زمینه لازم است و آن اینکه یاری خدای سبحان نسبت به پیامبران و جانشینان آنها اختصاصی به یک یا چند مورد ندارد و شامل حال همه پیامبران و پیروان حقیقی آنها می شود. إلّا اینکه قبل از انتشار معارف دینی و آشنائی تعداد تأثیر گذار از مردم با آنها، نصرت الهی و حمایت خاص او از دین توحیدی و پیامبران بصورت جلوگیری از کشته شدن آنها و یا شکست نظامی شدید و امثال آنها انجام می یابد، اما بعد از انتشار گسترده معارف دینی احتمال دارد صورت دیگری پیدا کند و به هر حال اگر با کشته شدن یک پیامبر یا امام معصوم- علیهم السلام- ارکان اصلی و اساس دین خدا در هم بریزد و اختلال اساسی در این زمینه به وجود بیاید، خدای عزیز حکیم مانع آن می شود. مثل در هم ریختن نقشه های کفّار و منافقان برای کشتن وجود مبارک رسول اکرم- صلّی الله علیه و آله و سلّم- در حوادث مختلف! اما اگر انتشار معارف دینی در سطحی انجام گرفته باشد که با کشته شدن حجت خدا ارکان اصلی دین برقرار می ماند، در آن صورت حمایت پروردگار عالمیان از دین خودش با اشکال و صورت‌های دیگری انجام می گیرد نه به صورت ممانعت از کشته شدن یک پیامبر یا شکست نظامی او در جنگ و امثال آن ها. چون وقتی رسالت الهی توسط یکی از پیامبران – علیهم السلام-  تبلیغ شد و دین خدا جایگاه مطمئن حقیقی خود را پیدا کرد، و در سطح مناسبی استقرار یافت. رحلت آن پیامبر به صورت عادی و طبیعی و یا به صورت شهادت در راه خدا مشکل مهمی ایجاد نخواهد کرد و ای بسا اگر رحلت او بصورت شهادت در راه خدا و بدست کفّار و منافقان انجام بگیرد، سبب تقویت بیشتر دین خدا و ظهور و بروز کمالات بیشتری از آن شود و اخلاص آن پیامبر برای پروردگارش و فداکاری او در راه حمایت از دین خدا و محافظت از آن و در راه ارشاد انسان ها بیشتر تجلّی کند و راهگشای انسان های بیشتری در مسیر زندگی خودشان شود. سرانجام اینکه قدرت و اراده خدای سبحان بر تمام موجود و تمام عالم تسلّط دارد و طبعاً قدرتی که او به بندگانش عطا می‌کند، نمی‌تواند بر اراده خود او تسلّط یابد و او اگر اراده کند تمامی قدرت و اصل حیات مخلوقات را از آن ها می گیرد! همچنانکه فرمود:

«وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَيرْسِلُ عَلَيكُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يفَرِّطُونَ» (الأنعام/۶۱) یعنی: و اوست آنکه بر بندگانش قاهر ]و مسلّط[ است و محافظانی برای شما می فرستد تا زمانی که وقت رحلت شما فرا رسد، فرستاده های ما جان های شما را باز بگیرند در حالیکه آن ها ]فرستاده های خدا[ کوتاهی نمی کنند. و در ادامه این کلام می فرماید:

«ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلَاهُمُ الْحَقِّ أَلَا لَهُ الْحُكْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِينَ» (الأنعام/۶۲) یعنی: سپس برگردانیده می شوند بسوی الله مولای حقیقی آنها، آگاه باشید که حکومت ]حقیقی[ اختصاص به او دارد و او  سریعترین حسابرسان است.

اما جهل حاکم بر افکار و عقول عده ای از انسان ها و بعضی عوامل دیگر سببی شده برای عده ای که از فرصت عمر که خدا به آنها عطا کرده در مسیر مخالفت با پروردگارشان بهره برداری جاهلانه ای کرده و قوای وجودی و نعمت های عطا شده از طرف خدا را، در مسیر فساد و تباهی و شرارت به کار ببرند! و از اختیاری که خدا برای آن ها و در خلقت آنها ایجاد کرده در مسیر اهداف شیطان و فساد حیات خود سود بجویند! که البته سودی در کار نیست و بلکه این قبیل افراد دچار توهّمی زیانبار و مهلک می شوند! مثل یک کودک یا فرد فاقد عقل و شعوری که سبب آتش گرفتن خانه و محل زندگی خودش شده، اما لحظاتی به تماشای شعله‌ های آتش مشغول است و دلخوش شده و غافل است از اینکه بعد از لحظاتی تمامی لوازم زندگی خود او و نزدیکانش و حتی جسم و بدن خود او هم طعمه آتش خواهد شد.

الیاس کلانتری

۱۳۹۸/۶/۲۴

پاورقی:

  1. وبسایت حکمت طریف، بخش تجلّی قرآن در سیره عترت طاهره (علیهم السلام)، مقاله: تجلّی آیات قرآن در نهضت مقدس حسینی (علیه السلام)

— نشریه بیّنات، سال شانزدهم، شماره ۴، (ویژه نامه قرآن و امام حسین، علیه السلام)  ، ص ۱۹۸

 

پرینت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>