۲۹۰- نسل جوان امروزی چگونه و در چه جهتی می تواند حضرت ابوالفضل العباس- علیه السلام- را اسوه خود قرار دهد؟!

images (1)بخش دوم

سؤال: چگونه ممکن است حضرت ابوالفضل العباس (ع) الگوئی برای جوانان امروزی باشد؟!

پاسخ:

کلیات

* علاوه بر پیامبران خدا، شخصیت های ممتازی از پیروان آنها هم بعنوان اسوه و الگوی زندگی انسان ها در قرآن مجید و سیره معصومین- علیهم السلام- معرفی شده اند.

*  حضرت ابوالفضل العباس از شاخص‌ ترین شخصیت‌های تاریخ از پیروان پیامبران و امامان معصوم- علیهم السلام- می باشد.

*  آیا انسان های عادی می توانند از شخصیت های برتر و متعالی بالخصوص شخصیت های قدسی تبعیت کنند؟

*  راهنمائی امیرالمؤمنین برای اهل ایمان درباره چگونگی تبعیت از امام (علیه السلام)

*  کلام امام صادق- علیه السلام- درباره ولایت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)

*  جلوه هائی از عظمت رفتارها و شخصیت حضرت عباس (علیه السلام)

*  بستن آب از طرف سپاه حکومت به روی کاروان امام حسین (علیه السلام)

*  جنگ حضرت عباس- علیه السلام- برای بدست آوردن آب

*  رجز خواندن حضرت عباس- علیه السلام- و حکمت آن در دقایق آخر عمرش

*  هدف و مقصد اصلی حیات دنیوی انسان از نظر حضرت عباس (علیه السلام)

*  شرح و توضیحی بر رجز حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام)

دفاع از دین خدا و حمایت از آن دارای جلالت و عظمت و اهمیتی است که انسان حکیم صاحب بصیرت در آخرین دقایق عمرش هم نباید از آن فاصله بگیرد.

* * * * * * * * * *

در بخش قبلی بحثی درباره اسوه قرار دادن پیامبران و امامان معصوم- علیهم السلام- با تفصیلی به میان آمد و در آن بخش گفته شد که علاوه بر پیامبران و شخصیت های آسمانی، از عده دیگری از انسان‌های متعالی و دارای فضائل اخلاقی و شخصیتی هم در قرآن مجید و در احادیث نام برده شده و انسان ها توصیه به پیروی از اعمال و رفتارهای آنها شده اند و در انتهای آن بخش گفته شد که در رأس این گروه مورد نظر و مورد بحث یعنی بعد از پیامبران و شخصیت های آسمانی و از پیروان با اخلاص دین خدا، اصحاب و همراهان حضرت سیدالشهداء امام حسین- علیه السلام- قرار داشتند و یک شخصیت بسیار شاخص و مشهور از آنها حضرت ابوالفضل العباس- علیه السلام- می باشد که جوانمردی و فداکاری و شجاعت و غیرت و بطور کلی شخصیت او شهرت جهانی و تاریخی پیدا کرده و به آن مثال می زنند.

 حضرت ابوالفضل العباس دارای شخصیتی متعالی و بصیرتی نافذ و فضائل عظیم اخلاقی و اخلاصی کم نظیر نسبت به دین خدا و پیامبر اکرم- صلّی الله علیه و آله و سلّم- و اوصیاء او یعنی ذوات مقدسه معصومین- علیهم السلام- بود. او فرزند رشید امیرالمؤمنین و برادر فداکار امام حسن و امام حسین- سلام الله علیهم اجمعین- و در مجموع ناصر قدرتمند و غیرتمند دین خدا بود.

 در این بخش قطعه ای از یک مقاله منتشر شده قبلی را درباره شخصیت حضرت عباس- علیه السلام- نقل می کنیم:

«امام حسین (علیه السلام) در عظیم ترین و با شکوه ترین جنگ دفاعی تاریخ، او را به عنوان پرچمدار انتخاب فرمود. در جنگی که هفتاد و چند نفر و یا یکصد و چند نفر مقابل یک سپاه سی هزار نفری قرار گرفتند و با استقامت خود و دفاع از حریم دین توحیدی و پیامبران خدا و فرزند رسول خدا (صلّی الله علیه و آله وسلّم) عظمت و شکوهی آفریدند که در تمام تاریخ نظیری برای آن پیدا نخواهد شد.

آن قدرت عظیم و شکوه و جلال فوق عادی، ناشی از ارتباط در مرتبه خاصی با قدرت و جلال پروردگار عالم بود که از طریق رهبری امام حسین (علیه السلام) و در مرتبه بعدی حضرت عباس (علیه السلام) بوجود آمد. یعنی قدرت ایمان و اخلاص آن بزرگوار، نقش عظیمی در تجلی آن عظمت بی نظیر در حادثه عاشورا داشت و اینکه ظرفیت روحی او امکان انتقال مراتب برتر از کمالات فوق عادی حجت پروردگار عالم به فضای آن جنگ شکوهمند را ایجاد کرد.

در تاریخ حادثه عاشورا آمده است که وقتی عصر روز تاسوعا سپاه ابن سعد به طرف خیمه های کاروان امام حسین (علیه السلام) حرکت کردند، امام (علیه السلام) به حضرت عباس فرمود:

«یا عَبّاسُ! اِرْکَبْ بِنَفْسِی اَنْتَ یا اَخِی حَتّى تَلْقاهُمْ فَتَقُولَ لَهُمْ: ما لَکُمْ؟ وَ ما بَدالَکُمْ؟ وَ تَسْاَلْهُمْ عَمّا جاءَ بِهِمْ»(1) یعنی ای عباس سوار شو از طرف من ( یا جانم فدای تو ) ای برادر و به نزد این قوم برو و با آنها صحبت کن و بگو چه شده است و چه می خواهید و از علت آمدنشان سؤال کن.

این کلام امام (علیه السلام) حاکی از ارزش مقام حضرت عباس (علیه السلام) می باشد و بهترین دلیل بر جلالت شأن او.

حضرت عباس (علیه السلام) جهت اجرای امر امام (علیه السلام) با بیست نفر از سپاه آن حضرت مقابل سپاه دشمن می روند و آن سپاه را متوقف می کنند و او به آنها می فرماید: چه می خواهید؟ آنها می گویند که دستور امیر رسیده است که شما یا باید تسلیم امر او بشوید و یا با شما می جنگیم.

حضرت عباس (علیه السلام ) پیام آنها را به امام (علیه اسلام ) ابلاغ می کند امام (علیه السلام) می فرماید:

« ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تُؤَخِّرَهُمْ إِلَى الْغُدْوَةِ وَ تَدْفَعَهُمْ‏عَنَّا الْعَشِيَّةَ لَعَلَّنَا نُصَلِّي لِرَبِّنَا اللَّيْلَةَ وَ نَدْعُوهُ وَ نَسْتَغْفِرُهُ فَهُوَ يَعْلَمُ أَنِّي قَدْ أُحِبُّ الصَّلَاةَ لَهُ وَ تِلَاوَةَ کِتَابِهِ وَ الدُّعَاءَ وَ الِاسْتِغْفَار »(2) یعنی برگرد به سوی آنها و اگر می توانی تا فردا صبح آنها را به تأخیر بیانداز و امشب آنها را از ما دفع کن، بلکه ما امشب برای پروردگارمان نماز بخوانیم و به دعا و استغفار بپردازیم، و او می داند که من نماز برای او و تلاوت کتاب او و دعا و استغفار زیاد را دوست دارم.

در این رفتارِ امام (علیه السلام) و در کلامش چند نکته در مورد عظمت شخصیت حضرت عباس (علیه السلام) و مقام او نزد امام (علیه السلام) وجود دارد. از جمله: امام ( علیه السلام) به او فرمود: اگر می توانی امشب را از آنها مهلت بگیر. امام (علیه السلام) نحوه کار را به او و بصیرت و درایت و کاردانی و شجاعت او واگذار کرد و در مورد نحوه رفتار برای مهلت و تأخیر انداختن، کلامی نفرمود.

امام (علیه السلام) به او فرمود: "اگر می توانی امشب آنها را از ما دفع کن". این عبارت نشان دهنده قدرت و صلابت و شجاعت خاص حضرت عباس (علیه السلام) است یعنی او قدرت مقابله با یک سپاه و دفع آنها را داشت، اگرچه فقط بیست نفر همراه او بودند و سپاه دشمن چند هزار نفر بودند!!!

هیبت و صلابت و شجاعت و رفتار حضرت عباس (علیه السلام) در تصمیم دشمن برای پذیرش مهلت درخواست شده، قطعاً مؤثر بود و آنها ناچار آن پیشنهاد را پذیرفتند و در آن روز از شروع جنگ منصرف شدند.

امام (علیه السلام) در غروب آن روز اصحاب و همراهان خود از بنی هاشم را جمع کرد و به آنها اطلاع داد که فردا خود او و همه همراهانش از مردان کشته خواهند شد و او از وفاداری آنها اعلام رضایت کرد و بیعت خود را از آنها برداشت و به آنها توصیه فرمود که از آنجا بروند و جان خود را از خطر کشته شدن نجات دهند.

شخصیت های همراه امام (علیه السلام) از بنی هاشم و اصحاب اظهار وفاداری کردند و اعلام کردند که هرگز او را ترک نخواهند کرد و کشته شدن در کنار او را به زندگی دنیا ترجیح خواهند داد!!! و در این اعلام وفاداری حضرت عباس (علیه السلام) بر همه همراهان مقدم شده و از همه سبقت گرفت.(۳)

صبح روز عاشورا که جنگ عمومی با حمله دشمن به طرف خیمه های امام شروع شد و آن گروه اندک نظام جنگی آن سپاه چندین هزار نفری را در هم ریختند و آنها را به عقب نشینی توأم با فضیحت و رسوایی مجبور کردند، رفتار حضرت عباس (علیه السلام) از ارکان اصلی آن حادثه شکوهمند محسوب می شد. او با حملات برق آسا صف های سپاه دشمن را می شکافت و اصحاب امام (علیه السلام) را از حلقه های محاصره نجات می داد»(4).

اگر مراد از سؤال این است که با توجه به عظمت شخصیت حضرت عباس- علیه السلام- چگونه انسان های عادی با ظرفیت ایمانی عادی از آن قهرمان بزرگ تاریخ تبعیّت کنند و او را اسوه خود قرار بدهند، همان شخصیتی که محصول مستقیم و برتر علم و کمالات و فضائل امیرالمؤمنین و حسنین- علیهم السلام- بود؟! عرض می کنیم پاسخ این سؤال همان مطلبی است که در بخش قبلی به آن اشاره کردیم و آن اینکه لازم نیست یک انسان در جریان پیروی از یک شخصیت بسیار متعالی و اسوه قرار دادن او به درجه فضائل و کمالات آن اسوه هم برسد و کمالاتش در سطح کمالات و فضائل او قرار بگیرد! همچنانکه پیروان پیامبران خدا از انسان های عادی در عین حال که از آن بزرگواران پیروی می‌کنند و از این پیروی فضائل و کمالاتی برای آن ها حاصل می‌شود، اما طبعاً و قطعاً و مسلّماً به درجه فضائل آن بزرگواران نمی‌رسند.

 اما اگر مراد از این سؤال با صرف نظر از این موضوع آن است که از شخصیت و فضائل و کمالات وجود مبارک حضرت ابوالفضل العباس- علیه السلام- در چه جهتی و در چه زمینه هائی لازم است پیروی کنیم؟ پاسخ این سؤال را بصورت چند نکته ذیلاً عرض می کنیم:

۱- عظمت شخصیت حضرت عباس- علیه السلام- و رفتارهای قهرمانانه او علاوه بر موضوع زمینه های مساعد وراثتی، به تربیت خاص او از ناحیه سه امام معصوم و حجت های خدای سبحان یعنی: امیرالمؤمنین علی و امام حسن و امام حسین- سلام الله علیهم- ارتباط می یافت و او پرورش یافته برتر و متعالی قرآن کریم و علم و قدرت مقام عصمت و امامت بود.

پس در این جهت یعنی اسوه قرار دادن او برای زندگی حقیقی می‌شود سراغ کلام خدا و سیره شریف امامان معصوم- علیهم السلام- رفت و از آن سرچشمه های زلال و پاک در حدّ ظرفیت خود بهره‌مند شد.

 مقام تبعیت از رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- و امامان معصوم -علیهم السلام- برترین و متعالی ترین مقام در عبودیّت پروردگار عالمیان است و انسان در این صورت محبوب خدای سبحان قرار می گیرد. همچنانکه خود او فرمود:

«قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ» (آل عمران/۳۱) یعنی: بگو ]ای پیامبر[ اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید تا خدا هم شما را دوست داشته باشد و گناهان شما را مورد غفران قرار دهد و خدا غفور و رحیم است. و تبعیت از رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- هم در عمل به سیره شریف او و جانشینان حقیقی او و مجموعاً در سیره مبارک عترت طاهره و صاحبان مقام عصمت قرار دارد. بطور کلی نعمت تبعیت از ذوات مقدسه صاحبان مقام عصمت و ولایت امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- برترین نعمت پروردگار عالمیان به انسان ها محسوب می‌شود. چون صورت حقیقی دین خدا در کلام الله و سیره شریف آن بزرگواران تجلّی دارد. از امام صادق- علیه السلام- نقل شده است که فرمود:

«وَلاَيَتِي لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ وَلاَدَتِي مِنْهُ، لِأَنَّ وَلاَيَتِي لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَرْضٌ، وَ وِلاَدَتِي مِنْهُ فَضْلٌ»(5) یعنی: ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام برای من محبوبتر است از اینکه من فرزند او هستم، چون داشتن ولایت علی بن ابیطالب بر من فریضه (واجب) است، اما فرزند او بودن فضلی است.

از این کلام شریف بر می آید که امامان معصوم – علیهم السلام- به داشتن ولایت امیرالمؤمنین افتخار می کردند و آن را نعمت عظیم الهی و فضیلت برترمی شمردند.

۲- اگرچه عظمت فضائل شخصیتی و قهرمانی‌های حضرت ابوالفضل العباس- علیه السلام- عمدتاً در جریان نهضت مقدس حسینی- علیه السلام- و جنگ کربلا تجلّی یافته، اما فضائل آن بزرگوار به آن تجلّی عظیم محدود و منحصر نمی شود و بلکه در تمام دوران حیات او در سیره شریفش برقرار بوده است و آن رفتارهای عظیم هم در نهضت مقدس حسینی- علیه السلام- و جنگ عاشورا جلوه هائی از آن شخصیت باشکوه بود.

۳-  عظمت رفتارها و شخصیت حضرت عباس- علیه السلام- جلوه های گوناگونی داشت مثل: شجاعت و غیرت و جوانمردی و وفاداری و مهربانی و کمک به انسانها و ادب توحیدی و صلابت و استقامت در مقابل شداید و سختی ها و صبر در مصیبت ها و در مجموع عمل به اخلاق و احکام دین خدا و حمایت از آن در حدّ جهادی باشکوه و فداکاری و استقبال از شهادت در راه خدا.

 می دانیم که چند روز قبل از شروع جنگ عاشورا سپاهیان حکومت آب را به روی کاروان حسینی- علیه السلام- بستند و مانع دسترسی آنها به آب نهر شدند و سپاه امام- علیه السلام- و بانوان و کودکان از جهت قحطی آب در فشار و تشنگی شدید قرار گرفتند و روز عاشورا و روز قبل از آن هم نبود آب و عدم دسترسی به آن به مصیبت عظیمی تبدیل شد و تشنگی شدید کودکان، امام- علیه السلام- و همراهانش را به شدت رنج می‌داد در چنان وضعیتی حضرت عباس- علیه السلام- عهده دار تهیه و توزیع آب برای افراد کاروان بود و چند بار و حداقل یک بار عده ای از اصحاب امام- علیه السلام- در فرصتی که بدست آمده بود، احتمالاً در تاریکی شب بطرف نهر آب رفته و از طریق جنگ چند مشک آب به خیمه ها آوردند چون نهر آب توسط چند هزار نفر از سپاه دشمن محاصره و محافظت می شد.

 حضرت عباس- علیه السلام- در روز عاشورا و فعالیت سنگین برای اداره آن جنگ نابرابر در کنار حجت خدا یعنی امام حسین- علیه السلام- و حفاظت از خیمه های بانوان و کودکان از امام خود اجازه جهاد خواست. چون بعد از آن جنگ عمومی صبح عاشورا، جنگ عمدتاً بصورت تن به تن انجام می گرفت.

 امام- علیه السلام- ابتداءً به او اجازه جنگ نداد و فرمود برو نزد این قوم و آنها را موعظه کن بلکه مقدار آبی به کودکان تشنه بیاوری! و حضرت عباس- علیه السلام- امر او را اطاعت کرد و نزد سپاه دشمن رفت و با آنها گفتگو کرد، اما موعظه و کلام او در آن گروه تبهکار و برده های شیطان اثر نکرد و او با اندوهی شدید خدمت امام- علیه السلام- برگشت و درخواست کرد که او اجازه دهد بلکه از طریق جنگ مقداری آب بدست آید و امام ناچار و به لحاظ شدت عطش کودکان اجازه فرمود.

 حضرت عباس- علیه السلام- با سلاح جنگی و یک مشک آب به طرف نهر رفت و حمله برق آسائی کرد و عده ای از سپاه محافظ نهر کشته و بقیه فرار کردند و او وارد نهر آب شد. صلابت و شجاعت و غیرت عظیم او در این مرحله از جنگ حیرت انگیز بود. آن بزرگوار تمام همت و قدرت خود را برای رساندن یک مشک آب به خیمه ها به کار می برد  و هیچ توجهی به افراد  زیاد دشمن و خطر کشته شدن خود نداشت و در حالیکه عده زیادی از سپاه دشمن از همه طرف بسوی او تیر پرتاب می کردند، او مشک را پر از آب کرد و خود با وجود شدت عطش آب ننوشید اما دهنه اسب را باز کرد که اسب بتواند آب بنوشد چون اسب هم تشنه بود.

حضرت عباس – علیه السلام- وقت برگشت به خیمه ها راهی از بین نخلستان‌ها انتخاب کرد، بلکه بدون جنگ و درگیری مشک آب را به خیمه ها برساند. اما عده‌ای از افراد فراری و پنهان شده در بین درختان فرصت را مناسب دیدند و از پشت سر به آن حضرت حمله کردند و دست راست او را با ضربه شمشیر قطع کردند! آن بزرگوار هیچ اعتنائی به قطع شدن دستش نکرد و تمام تلاش خود را به کار می برد که مشک آب را سالم به خیمه ها برساند. و سرانجام دست چپ او هم در جنگ قطع شد و آن قهرمان عظیم عالم انسانی بدون هیچ اعتناء به قطع هر دو دست، مشک آب را به دندان گرفت و باز به طرف خیمه ها حرکت کرد.

کلمات و سخنان ما برای شرح و توضیح آن رفتار عظیم و شکوه جلال و عظمت آن نارسا است. چطور می شود انسان با قطع شدن هر دو دستش در چند قدمی رحلت از دنیا و در بین چندین هزار سپاه دشمن در حالیکه هدف تیرهای عده زیادی از سپاه دشمن قرار گرفته برای رساندن یک مشک آب به کودکان تشنه تلاش کند!!!

 اما عجیب تر از همه چیز که به بحث اصلی در این نوشتار مربوط است رجز خواندن آن بزرگوار در آن وضعیت بود و آن رجز نشان دهنده محور اصلی تمامی قهرمانی ها و فضائل او بود. او می فرمود:

و الله ان قطعتمو يميني         إني أحامي أبداً عن ديني

 وعن إمامٍ صادق اليقين     نجل النبي الطاهر الأمين

یعنی: سوگند به خدا اگر دست راست مرا قطع کردید من پیوسته از دینم دفاع خواهم کرد و از امام صادق یقینی که فرزند پیامبر پاک و امین است.

از این کلام شریف برمی آید که در نظر آن قهرمان آزادگی و غیرت و جوانمردی تاریخ حیات انسانها، دفاع از دین خدا مقصد اصلی حیات انسانی است و این مقصد در نظر شریف او دارای آنچنان اهمیتی بود که حتی وقتی در میدان جنگ دست او قطع شده و او در محاصره هزاران نفر از افراد دشمن قرار گرفته بود باز هم از آن هدف مقدس و رسیدن به آن مأیوس نشد و صرف نظر نکرد!

 در رجز و کلام آن حضرت که در آن وضعیت خوانده شده نکات دقیقی وجود دارد که لازم است پیروان و دوستداران آن بزرگوار آنها را مورد توجه قرار دهند از جمله:

 یکم: دفاع از دین خدا و حمایت از آن دارای جلالت و عظمت و اهمیتی است که انسان حتی در آخرین دقایق حیات دنیوی خود هم نباید از آن فاصله بگیرد و منصرف شود، بلکه باید در همان دقایق هم به آن عبادت شکوهمند ادامه دهد.

 دوم: پیرو دین خدا لازم است در سختترین شرایط زندگی و دقایق آخر عمرش هم به آموزش انسانها درباره دین خدا و ارشاد آنها و راهنمائی آنها بطرف فضای پناهگاه محکم و نورانی دین خدا بپردازد. اصل رجز خواندن آن حضرت و رجزی که به زبان آورد نشان دهنده همین ادعا است.

 از آن رفتار حضرت ابوالفضل العباس- علیه السلام- یعنی رجز خواندن او در آن وضعیت، درس ها می شود گرفت. از جمله اینکه: ارتباط با خدا از طریق حمایت و دفاع از دین او آنچنان آرامش و اطمینان قلبی و قدرت روحی به انسان می‌دهد که قطع شدن دست و اصابت تیرهای زیاد به بدن هم، آن آرامش و اطمینان قلبی را از بین نمی‌برد.

 دیگر اینکه آن بزرگوار با رجز خواندن خود و اظهار آنچه در فضای روح شریفش قرار داشت و در راه رسیدن به هدفی متعالی و فوق دنیوی، راه ورود به پناهگاه امن توحیدی را نشان داد! هم برای آن قوم فریب خورده و پیرو شیطان و هم برای همه انسانها و در مکان‌ها و زمان‌های بعدی. آن بزرگوار با آن بصیرت نافذ از نوع بصیرت پیامبران و رهبران آسمانی، می دانست که سخنان و رفتارهای حضرت سیدالشهداء امام حسین- علیه السلام- و یارانش در سطح عالم و در طول تاریخ منتشر خواهد شد. و سبب آموزش راه زندگی حقیقی برای عموم انسان‌ها خواهد شد! لذا در آن وضعیت بحرانی هم از این نوع آموزش برای انسانها غفلت نکرد.

سوم: حضرت عباس- علیه السلام- در رجز خود بعد از موضوع حمایت از دین آسمانی، اشاره ای به مقام امامت سرور و سید خود حضرت امام حسین- علیه السلام- نمود و حمایت از او را در ردیف حمایت از دین خدا ذکر کرده و علاوه بر آن متذکر مقام نبوت و رسالت و اوصاف شریف رسول اکرم حضرت محمد- صلّی الله علیه و آله و سلّم- و عترت طاهره شده است. او هیچ اشاره ای به اینکه از برادر گرامی خود حمایت می‌کند نکرده بلکه متذکر مقام امامت آن بزرگوار یعنی حضرت حسین- علیه السلام- شده و اینکه او فرزند رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- می باشد و حمایت از او و مقام او را وظیفه خود و هدف مقدس متعالی دینی تلقّی می کند. او بطور ضمنی اشاره ای کرده است به اینکه حقیقت دین خدا در مقام و شخصیت و سیره شریف پیامبر پاک امین و فرزندان معصوم- علیهم السلام- قرار دارد و در نتیجه حمایت از دین خدا در حمایت از جانشین و فرزند رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- تحقّق می‌یابد.

حاصل بحث اینکه: مقصد اصلی حضرت ابوالفضل العباس- علیه السلام- از حیات، آشنائی با حقایق دین خدا و انتشار آنها با رفتارها و سخنان در بین انسانها و حمایت از دین خدا و رسول گرامی و اهل بیت عصمت و طهارت، تا مرحله فداکاری و شهادت بود. در این موضوع ما به این مقدار از بحث در حدّ پاسخ به یک سؤال اکتفاء می کنیم اما در زمینه شرح و توضیح رفتارهای باشکوه اصحاب امام حسین- علیه السلام- بالخصوص عظمت شخصیت و رفتارهای حضرت ابوالفضل العباس- علیه السلام- در ادامه مقالات مربوط به ماه محرم تحت عنوان «محرم الحرام و شکوه و جلال مراسم عزای حسینی علیه السلام» در بخش «کلام ایام» وارد بحث خواهیم شد.

 علاقه‌مندان به شخصیت و قهرمانی های آن بزرگوار هم می‌توانند در راهی که او در تمام عمر مبارک خود و حتی دقایق آخر عمرش در آن سیر کرده  و در آن وضعیت بحرانی هم به سیر خود ادامه داده، وارد شوند و تحت رهبری و ارشاد او به طرف مقصد حیات حرکت کنند. یعنی در راه آشنائی عمیق با دین خدا و حمایت از آن و آشنائی با سیره مبارک وجود مبارک پیامبر اکرم- صلّی الله علیه و آله و سلّم- و امامان معصوم- علیهم السلام- و لازم است برای توفیق کامل در این مقصد، به خود آن بزرگوار متوسل شوند و از شفاعت او در دنیا و آخرت بهره مند شوند چون او هم مثل ذوات مقدسه معصومین- علیهم السلام- در نزد خدا وجیه و آبرومند است.

الیاس کلانتری

۱۳۹۸/۶/۳۱

پاورقی ها:

۱- ارشاد، شیخ مفید، کتابفروشی علمیّه اسلامیّه، جلد ۲، ص ۹۲

۲- همان

۳- همان،ص ۹۴

۴- وبسایت حکمت طریف، کلام ایام- ۴۷

۵- بحارالانوار، علامه مجلسی، مؤسسة الوفاء، بیروت- لبنان، ج ۳۹، ص ۲۹۹

— مستدرک سفینة البحار، ج ۱۰، ص ۴۶۱

 

 

 

 

پرینت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>