مناظرات ـ ۹ (مناظرات آسمانی)

147802_494

مناظره و گفتگوی خدای سبحان با آدم و انسانها و ملائکه و ابلیس

بخش دوم

کلیات

*تمایل آدم و همسرش به حضور در عالم ملکوت و تبدیل شدن به مَلَک (فرشته)

* شیطان از چه راهی توانست آدم- علیه السلام- را بفرید؟

* علت فریب خوردن آدم- علیه السلام- با یکی از علل آن صداقت او بود!

*آدم- علیه السلام- تصوّر نمی‌کرد که موجودی بتواند نسبت به الله سوگند دروغی یاد کند!

 *تمایل شدید به تعالی و ارتقاء به سوی کمالات موجب غفلتی در آدم- علیه السلام- شد!

 *چگونه آدم- علیه السلام- توصیه پروردگارش را درباره ابلیس فراموش یا ترک کرد؟

* کمالات وجودی انسان و خواص ارزشمند روحی او امکان دارد عامل گرفتاری ها و خسران و زیان های عظیمی شود.

* نیاز مستمر انسان به آموزش از طرف خدا و انجام دستورات و سفارشات او.

*تزیین اشیاء موجود در زمین و زندگی زمینی از طرف خدای سبحان.

* تزیین حکیمانه اشیاء از طرف خدای علیم و حکیم.

* تزیین شیطانی برای اشیاء و اعمال انسان ها.

 *عوامل اصلی ستاره پرستی و آفتاب پرستی و انواع دیگر بت پرستی.

* عامل اصلی آرامش و اطمینان قلبی انسانها.

* موانع فعالیت قوّه عقل.

* انسان چه نیازی به پرستش یک موجود دارد؟

* چرا انسان ها به کار پلیدی به نام جنگ و کشتن انسان ها روی می آورند؟!

* قداست جنگ دفاعی و ارزش های عقلی آن.

* حیرت و سرگردانی مشرکان و بت پرستان در مسیر زندگی.

* * * * * * * * * *

در بخش قبلی از این سلسله مقالات به ذکر و توضیح بعضی از نکات علمی و اخلاقی داستان آدم ـ علیه السلام ـ و ابلیس ـ که در اثر تمرّد از فرمان خدا به شیطان تبدیل شد ـ پرداختیم و در این بخش ابتداءً ادامه آن بحث را می آوریم:

پنجم: از اینکه آدم ـ علیه السلام ـ به توصیه پروردگارش در جهت نهی از خوردن شجره ممنوعه و همچنین دشمنی شیطان با او و همسرش بی اعتناء شد، یا حداقل نسبت به آن دچار غفلت شد و آن را فراموش و ترک کرد، برمی آید که انسان بلحاظ خلقت و فطرت خود تمایلاتی دارد و گاهی همان تمایلات ـ که در اصل هم برای زندگی او و ادامه آن ضروری می باشند ـ موجب غفلت و بی توجهی به منافع مهم زندگی خود او خواهد شد.

در وجود حضرت آدم بلحاظ خلقت او و روحی که در او دمیده شده بود، تمایل به تعالی و حضور در عالم ملکوت و به بیان دیگر تبدیل شدن به «ملَک» یعنی فرشته، قرار داشت و همچنین اقامت دائمی در بهشت و بهره مند شدن از نعمت های پروردگارش در بهشت! و این موضوع خیلی طبیعی و معقول می باشد. اما شیطان از این تمایل درونی او طبعاً آگاه بود و از همین جهت بهره برداری کرد و به آن دو گفت علت نهی پروردگارتان از این شجره آن است که او نمی خواهد شما دو نفر به مَلَک تبدیل شوید یا بطور دائمی در بهشت سکونت کنید! و اگر خیرخواهی مرا بپذیرید من شما را به درخت جاودانگی و مُلکی که زایل نمی شود و از بین نمی رود راهنمائی می کنم!

در قرآن مجید در این زمینه آمده است:

« فَوَسْوَسَ إِلَيهِ الشَّيطَانُ قَالَ يا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَا يبْلَى»(طه/۱۲۰)  یعنی: شیطان او را وسوسه کرد و گفت: ای آدم آیا تو را راهنمائی نکنم به درخت جاودانگی و مُلکی که از بین نمی رود.

و در آیه دیگری به نقل از کلام شیطان خطاب به آدم فرمود:

«قَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونَا مَلَكَينِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ»(الأعراف/۲۰) (۱) یعنی: پروردگارتان شما دو نفر را از این درخت نهی نکرد، جز اینکه مبادا تبدیل به دو مَلَک (فرشته) شوید یا از جاودانان [در بهشت] باشید. همچنین شیطان بطور مکرر برای آنها سوگند یاد کرد. خدای سبحان می فرماید:

«وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ» (الأعراف/۲۱) یعنی بطور مکرر برای آنها سوگند یاد کرد که من خیرخواه شما هستم.

تمایل شدید به تعالی و ارتقاء بسوی کمالات که در اصل هم خود کمالی است در روح انسان، موجب غفلتی در آدم شد و آن اینکه توصیه پروردگارش درباره شیطان و دشمنی او و نهی از نزدیک شدن به آن درخت (شجره ممنوعه) را فراموش کرد یا از آن غفلت کرد، در نتیجه او و همسرش ـ در حال غفلت ـ از میوه آن درخت خوردند!!

ششم: صداقت حضرت آدم ـ علیه السلام ـ در جریان فریب خوردن او از شیطان نقش داشت. او تصور نمی کرد که موجودی با توجه به عظمت و جلال و کبریای پروردگار عالمیان، دروغی درباره ذات قدوس او به زبان آورد و یا سوگند دروغی یاد کند. لذا وقتی شیطان مطلب دروغی را گفت و آن اینکه:« پروردگارتان شما دو نفر را از این درخت نهی نکرد! جز اینکه مبادا تبدیل به ملک شوید» آن دو یعنی: آدم ـ علیه السلام ـ و همسرش فریب خوردند و سخن او را که با سوگند های مکرر همراه بود، باور کردند و موضوع دشمنی او و نهی پروردگارشان را فراموش کردند یا آن را در حال غفلت ترک کردند.

نتیجه می گیریم که کمالات وجودی انسان و خواص ارزشمند روحی او هم در صورت غفلت و در شرایط خاص امکان دارد سبب گرفتاریها و خسران و زیان های عظیمی برای انسان بشود. لذا انسان احتیاج به آموزش از طرف پروردگارش و انجام دستورات و سفارشهای او دارد و غفلت از پیامهای هدایتی پروردگارش می تواند عامل خسران و گرفتاریهای زیادی در زندگی او شود و حتی گاهی غفلت از این پیامها و بی اعتنائی به آنها و عمل نکردن به آنها موجب تباهی اصل زندگی انسان و سقوط از پرتگاههای کنار جاده زندگی و ابتلاء به پشیمانی دائمی و عذاب ابدی شود.

هفتم: ارزش ها و کمالاتی که سبب خسران و زیان می شوند

در آیاتی از قرآن مجید اشاره ای شده به موضوع تزئین بعضی از اشیاء و اعمال انسانها و حتی تزئین مجموع آنچه در روی زمین وجود دارد. خدای سبحان می فرماید:

«إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ـ وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيهَا صَعِيدًا جُرُزًا»(الکهف/۷ـ۸) یعنی: ما در حقیقت آنچه را در زمین است زینتی برای آن قرار دادیم تا آنان را امتحان کنیم که کدام یک از آنها اعمال بهتری انجام خواهند داد (نیکوکارتر خواهند بود) و ما قطعاً آنچه را در روی آن است به بیابانی خشک تبدیل خواهیم کرد. در آیه  کریمه، هم به موضع تزئین اشیاء زمینی اشاره شده و هم علت و حکمت آن تزئین و هم اینکه این نوع تزئین به خدای سبحان نسبت داده شده است. می توان این نوع تزیین را «تزیین حکیمانه» نامید چون به خدای علیم حکیم نسبت داده شده و از ناحیه اراده او تحقق یافته است و طبعاً تمام افعال او حکیمانه است و از ذات قدوس او فعل عبث و غیر حکیمانه صادر نمی شود.

تزیین اشیاء از ناحیه انسانها هم گاهی حکیمانه و عاقلانه است و گاهی غیر عاقلانه و کاری عبث و بیهوده و زیانبار است. تزیین عاقلانه مثل اینکه با گچ کاری و رنگ گردن دیوارها و سقف یک اطاق، آن اطاق زیبا می شود. یعنی وقتی در ساختن دیوار یک خانه آجرها را درکنار هم و در ردیف هم می چینند و روی آنها مَلاط (۲) میریزند تا دیوار ساخته می شود وروی آن ردیف دیگری آجر یا سنگ یا اشیاء دیگر می چینند، در این مرحله یک دیوار ساخته شده تشکیل یافته از ردیف هائی از آجر یا سنگ و ملاط بین آنها، که گاهی از لابلای آجرها بیرون ریخته، و همچنین دیوار ساخته شده از گل و خشت و سنگ های ناصاف. اما وقتی روی این دیوار یک لایه گچ می کشند یا سنگ های زینتی روی آن نصب می کنند هم صاف و هم زیبا می شود و اگر بعد از گچ کشیدن روی آن را نقاشی کنند در آن صورت زیباتر می شود. پس بنابراین اگر به دیوار صاف اطاق که رنگ آمیزی هم شده نگاه کنیم زیبائی آن دوست داشتنی است، اما اگر مقداری از گچ کاری روی دیوار آسیب ببیند و فرو بریزد و صورت اصلی دیوار آشکار شود، آن زیبائی از بین می رود.

همچنین بدنه و اطاقک ساخته شده یک اتومبیل و یک یخچال و امثال آنها که از ورقه های آهن ساخته شده جهت زیبائی رنگ آمیزی می شود و به صورت زیبائی در می آید. یا انسان با پوشیدن لباسهای زیبا و بکار بردن بعضی وسائل زینتی مثل انگشتر و دستبند و امثال آنها خود را تزئین می کند. این نوع تزئین طبعاً کاری است پسندیده و حکیمانه که موجب لذت بردن انسانها می شود.

 اما گاهی تزئین یک شیء به جهت پوشاندن عیوب و نواقص آن بکار می رود و نه فقط به منظور زیبا سازی! مثل اینکه یک اتومبیل تصادفی و آسیب دیده را با رنگ زدن به صورت یک اتومبیل سالم جلوه دهند و به افرادی بی اطلاع بفروشند یا برای یک شیء، زیبائی کاذبی ایجاد کنند مثلا یک عدد وسیله زینتی مثل دستبند و گردنبد ساخته شده از یک فلز با ارزش عادی را، مثل آهن و مس، را با آب طلا زینت دهند و به عنوان طلای حقیقی بفروشند وخریدار آن شیء را فریب دهند، در آن صورت می شود این تزئین را «تزئین شیطانی» نامید.

در این صورت این نوع تزیین از نوع شیطانی است و موجب فریب خوردن انسان ها می شود و نه تنها کمالی محسوب نمی‌شود، بلکه رفتاری است زشت و خریدار آن شئ دچار خسران خواهد شد.

 در آیاتی از قرآن مجید تزیین شیطان نسبت به بعضی از اعمال و رفتارهای انسان ها مورد تذکر قرار گرفته. بعنوان نمونه:

مثال یکم:

«وَإِذْ زَينَ لَهُمُ الشَّيطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَقَالَ لَا غَالِبَ لَكُمُ الْيوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّي جَارٌ لَكُمْ» (الأنفال/۴۸) یعنی: وقتی شیطان اعمال آنها را برای آنها بیاراست و گفت امروز هیچ کس بر شما پیروز نخواهد شد و من پناه شما هستم. آیه کریمه درباره جنگ بدر نازل شده و مراد از آن این است که شیطان اعمال جنگ طلبانه مشرکان را برای آنها زینب داد و آنها را برای جنگ تشویق کرد. یعنی در عین حال که اقدام به جنگ عملی است زشت و با کرامت های انسانی و فضائل اخلاقی منافات دارد، اما در اثر نفوذ شیطان در روح کفّار مکه آن ها این عمل زشت را مرتکب شدند.

 طبق معیارهای عقلی و اخلاق حسنه ایجاد جنگ که رفتاری بسیار زشت و زیانبار است کار معقولی نیست چون در جنگ انسان ها آسیب می بینند و کشته یا مجروح می‌شوند چه از طرف گروه مقابل و چه از خود گروه جنگ‌ طلب و احتمال دارد خود اقدام کننده ها به جنگ هم در همان میدان جنگ کشته و یا مجروح شوند و اموال و دارائی ها و لوازم زندگی آنها هم از بین برود! و همچنین اگر جنگ طلبان در جنگی که ایجاد کرده اند، از نظر نظامی پیروز شوند و طرف مقابل را شکست دهند و اموال و امکانات زندگی آنها را نابود کنند و یا خودشان آنها را تصاحب کنند باز هم آن جنگ حادثه دلپذیر و زیبائی نخواهد بود، چون هیچ انسان عاقل و سالمی در اصل نمی‌تواند از کشتن انسان‌ها و مجروح کردن آنها و تخریب لوازم زندگی آنها لذت ببرد، پس باید عامل دیگری در کار باشد تا انسانها را به جنگ و غارت و حمله به محل زندگی دیگران تشویق کند. یعنی طبعاً شیطان در قلوب این انسان ها نفوذ می کند و اقدام به جنگ و آدمکشی را در نظر آنها زینت می دهد.

 البته لازم به تذکر است که زشتی جنگ و اقدام به آن به «جنگ اولیه و هجومی» مربوط می شود و نه «جنگ دفاعی» یعنی اگر فضای زندگی گروهی از انسان ها مورد هجوم گروه دیگری قرار گرفت و شروع جنگ از ناحیه گروه مهاجم قطعی شد و پیشگیری از آن با اقدامات صلح طلبانه ممکن نشد، در آن صورت دفاع از وطن و جنگ دفاعی کار زیبا و دارای قداست خواهد بود و امکان دارد آمادگی برای جنگ دفاعی و اقدامات اولیه برای آن مانعی برای وقوع جنگ شود!

 مثال دوم:

«وَجَدْتُهَا وَقَوْمَهَا يسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَزَينَ لَهُمُ الشَّيطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لَا يهْتَدُونَ» (النمل/۲۴) یعنی: او و قومش را یافتم در حالیکه به جای الله به آفتاب سجده می‌کردند و شیطان اعمال آنها را زینت داده بود، در نتیجه آنها را از راه راست زندگی بازداشته بود، پس آنها هدایت یافته نبودند. طبق دلالت این آیه کریمه قومی که آفتاب را می پرسیدند در اصل تحت تأثیر شیطان قرار گرفته و به نوعی بت‌پرستی روی آورده بودند. در حالیکه آن رفتار یعنی پرستش یکی از مخلوقات خدای سبحان بجای او، رفتاری است غیر عاقلانه و بسیار زشت و پوچ و بی معنی و گاهی بسیار خطرناک که عامل تباهی ها و گرفتاری ها و درد و رنج و محرومیت از رحمت خدا می شود.

 اگر بت پرستان دارای ادراکات سالمی بودند و تحت تأثیر وسوسه ‌های شیطان قرار نمی‌گرفتند قوه عقل آنها- آن نعمت عظیم خداوند- فعال می‌شد و به پرستش پروردگار عالمیان و خالق و صاحب اختیار و پرورش دهنده همه موجودات و صاحب قدرت بی پایان روی می آوردند و موجودی را شریک او تصوّر نمی کردند و در نتیجه از رحمت و دارائی و قدرت بی پایان او بهره های عظیمی می بردند و هرگز موجودی را که مخلوق خدای سبحان است به جای او مورد عبادت قرار نمی دادند. اگر قوه عقل آنها سالم و فعال بود و تحت سلطه شیطان قرار نگرفته بود با اندک تعقّل و اندیشه ای به پوچی عقاید و بیهوده بودن اعمالشان پی می بردند.

علت اصلی تمایل به پرستش یک موجود نیاز روحی انسان به یک موجود قدرتمند و بی نیاز و صاحب کمالات است، که انسان به او پناه ببرد و در پناه او به آرامش برسد و نگرانی‌ های او از خطرات و فقر و آینده نامطمئن برطرف شود.

همچنین انسان از توجه مکرّر به یک موجود صاحب کمالات و قدرتمند و متعالی و باشکوه لذت می برد، و چنین تمایلی را خدای سبحان و خالق و پرورش دهنده او در وجودش قرار داده است. و چنین موجودی یعنی موجود دارای قدرت و کمالات بی‌پایان فقط ذات قدوس الله، پروردگار موجودات است! و انسان فقط در صورت پرستش او و پناه بردن به او و ذکر و یاد دائمی او به آرامش روحی و اطمینان قلبی می رسد و در امنیت و آسایش کامل قرار می گیرد.

اما غیر از خدای سبحان هیچ موجودی دارای آن قدرت و آن کمالات مورد نیاز انسان ها نیست و اگر انسان به جای الله موجود دیگری را مورد پرستش و توجهات مکرّر و عمیق قلبی خود قرار دهد، دائماً در حال اضطراب و احساس پوچی و نگرانی از حوادث زندگی خواهد بود! یعنی «ربّ» های خیالی و توهّمی، نیازی از انسانها و عبادت کنندگان خود برطرف نمی‌کنند چه این ربّ های خیالی از جمادات و ساخته های دست خود انسان ها باشند و چه اشیاء عظیم و پرفایده ای مثل یک رودخانه یا خورشید یا ستاره و چه امراء و حکّام و پادشاهان، حتی موجودات بسیار متعالی و برتر و صاحب قداست ها مثل پیامبران خدا باشند. قابل تذکر است که عده‌ای از جاهلان و پیروان ظاهری دین آسمانی، گاهی خود پیامبران را به جای خدای سبحان مورد پرستش قرار می دهند. مثل مسیحیانی که حضرت عیسی- علیه السلام- را بجای الله می پرستند.

انسان در صورت تعقّل متوجه خواهد شد که هر موجودی دارای هر ارزشی و هر مرتبه از کمالات باشد، تمام آن ارزش‌ها و کمالات را از پروردگار عالمیان دریافت می‌کند به بیان دیگر ارزش‌ها و کمالات همه موجودات عطایای پروردگار عالمیان است و در اصل برای زندگی انسانها و آسایش و رفاه آنها به مخلوقات عطا شده است از جمله ارزش های موجود در آفتاب یا فلان رودخانه یا فلان درخت یا ملائکه، پس لازم است انسان خالق و پروردگار موجودات و مخلوقات یعنی الله واحد قهار را عبادت کند نه مخلوقی را که وابسته به الله است و هر آن او اراده کرد کمالات عطا شده به مخلوقات و اصل حیات و وجود آنها را هم از بین می برد.

 بعد از آیه کریمه فوق الذکر و در ادامه آن می فرماید:

«أَلَّا يسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي يخْرِجُ الْخَبْءَ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَيعْلَمُ مَا تُخْفُونَ وَمَا تُعْلِنُونَ– اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ» (النمل/ ۲۵ – ۲۶) یعنی: ]شیطان کاری کرده بود[ که آنها سجده نکنند برای الله که نهان را در آسمان ها و زمین آشکار می کند ]موجودات را می آفریند[ و می‌داند آنچه را پنهان می‌کنید و آنچه را آشکار می کنید- الله که معبودی جز او نیست پروردگار عرش عظیم است. مراد این است که شیطان افکار و اعمال احمقانه و جاهلانه آن ملت آفتاب‌پرست را تزیین کرده بود و آنها را به جای توحید و پرستش الله به بت پرستی کشانده بود. بطوریکه آنها به جای عبادت برای خالق آفتاب که آن را وسیله‌ای برای حیات انسانها و جانداران و نباتات قرار داده، خود آفتاب را می پرستیدند این عمل یعنی پرستش مخلوق به جای خالق با هیچ معیار عقلی سازگار نیست و فقط از کسانی سر می زند که شیطان افکار و اعمال آنها را زینت داده باشد و یک شئ تقلّبی را به جای یک شئ دارای ارزش حقیقی برای بعضی از انسان ها جلوه دهد.

 مثال سوم:

«إِنَّ الَّذِينَ لَا يؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَينَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ فَهُمْ يعْمَهُونَ– أُولَئِكَ الَّذِينَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذَابِ وَهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ» (النمل/ ۴ – ۵) یعنی: کسانیکه ایمان به آخرت نمی آورند، ما اعمالشان را برای آنها زینت دادیم، پس در نتیجه آنها در سرگردانی و حیرت قرار می گیرند. اگرچه تزیین اعمال در آیه کریمه فوق به خداوند نسبت داده شده اما در مرحله و مرتبه خاصّی این تزیین به شیطان هم ارتباط دارد. و ما بخواست خدا در ادامه این مباحث توضیحی درباره تزیین اشیاء از طرف خدا و بعد دخالت شیطان در این زمینه خواهیم آورد. (ان شاء الله تعالی)

ایمان به آخرت و راهیابی به بهشت و سکونت دائمی در آن و بهره‌مندی از نعمت‌های عظیم پروردگار عالمیان امید و نشاط و تحرک روحی بسیار لذت‌بخشی به انسان می‌دهد و انسان در طول دوره حیات دنیوی خود با سرور و آرامش و اطمینان قلبی به سیر خود ادامه می‌دهد و مشکلات و موانع جاده حیات هم هرگز او را ناامید و سرگردان نمی کند، اما کسانیکه این ایمان یعنی ایمان به زندگی اخروی را ندارند به اشیاء و اعمال و متاع اندک و موقتی دنیا دلبسته می شوند و در نتیجه دائماً در سرگردانی و حیرت به سر می‌برند. چون متاع دنیا بسیار قلیل و در قیاس با زندگی بهشتی و ارزش‌ها و کمالات آن، ارزش قابل ذکری ندارد. مثل اسباب بازی های کودکان که اگرچه برای آنها دوست داشتنی است، اما وقتی آنها به سن عقلی رسیدند، آن اسباب بازی ها فاقد هرگونه ارزشی در نظر آنها خواهد بود.

ادامه این بحث در بخش بعدی خواهد آمد. (ان شاء الله تعالی)

الیاس کلانتری

۱۳۹۸/۰۷/۱۸

پاورقی ها:

۱ـ درباره موضوع تبدیل انسان یا جنّ به مَلَک و تعریف کامل مَلَک و عالم ملکوت در ادامه این مباحث توضیحی خواهد آمد (ان شاءالله تعالی)

۲ـ مخلوطی از بعضی مواد مثل گِل و آهک و سیمان و امثال آنها که در ساختن دیوار به کار می برند.

 

پرینت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>