مناظرات ـ ۱۱ (مناظرات آسمانی)

147802_494مناظره و گفتگوی خدای سبحان با آدم- علیه السلام- و انسان ها و ملائکه و ابلیس

بخش چهارم

کلیات

* اخراج آدم- علیه السلام- و همسرش از بهشت نتیجه طبیعی و قطعی و قهری رفتار آنها بود.

* آثار اجتناب ناپذیر غفلت آدم و همسرش از سفارش خدا و خوردن از شجره ممنوعه.

 * یکی از عوامل فریب خوردن آدم- علیه السلام- از شیطان صداقت او بود.

* آیا نظام حاکم بر زندگی انسان اجباری و قهری است، یا مورد رضایت انسان ها؟

 * آیا انسان ها نسبت به خلقت خود رضایت داشتند؟

* آیا در خلقت انسان با او مشاوره ای انجام گرفته و رضایت او حاصل شده است؟!

* علت و سبب عدم رضایت عده ای از انسان ها از زندگی و خلقت خود کدام است؟!

* اگر از مردم دنیا و یا یک جامعه درباره رضایت آن ها از خلقت و وجود خود نظرخواهی کنند، آنها چه پاسخی خواهند داد؟!

* دلائل رضایت انسان ها از اصل وجود و خلقت خود.

* آیا امکان نظرخواهی از انسان قبل از خلقت او وجود دارد؟

  * انسان های ناراضی از حیات از وضعیت زندگی در حقیقت از زندگی فعلی خود ناراضی هستند و نه از اصل خلقت و وجود خود.

* نابسامانی های زندگی انسان در اصل به نظام زندگی حقیقی برقرار در عالم مربوط نمی شود.

* این گروهی از انسان ها هستند که از ناحیه جهل به نظام زندگی حقیقی و عدم اطاعت از پروردگار عالمیان جاده زندگی را برای خود و دیگران ناامن می کنند.

* در چه صورتی قوای وجودی انسان حتی قوه ارزشمند و شریف عقل به عامل نابسامانی ها و درد و رنج ها تبدیل می شود؟

* * * * * * * * * *

در بخش «توضیحات و تذکرات» مربوط به «مناظره و گفتگوی خدای سبحان با آدم- علیه السلام- و انسان‌ها و ملائکه و ابلیس» یعنی: «مناظرات- ۸» متذکر نکاتی شدیم که تا مقاله شماره – ۱۰ ادامه یافت. نکات اصلی و فرعی مورد بحث عبارت بود از:

 الف: علت و حکمت اسکان آدم- علیه السلام- و همسرش در بهشت.

 ب: معنی ظلم انسان به خود.

 ج: اعمال انسان ها آثار قطعی و اجتناب‌ناپذیر و دائمی و گاهی نتایج قابل جبران و موقتی دارند.

د: اخراج آدم- علیه السلام- و همسرش نتیجه طبیعی و قطعی و قهری رفتار آن دو در غفلت از سفارش پروردگارشان و خوردن از شجره ممنوعه بود، لذا آن دو حتی بعد از توبه و پذیرش آن توبه از طرف خدای سبحان، به محل قبلی خود منتقل نشدند و بلکه به زندگی در زمین و خارج از آن بهشت مؤظف شدند.

ه: صداقت حضرت آدم- علیه السلام- در فریب خوردن او از شیطان مؤثّر بود! لذا امکان دارد ارزش ها و کمالات و امکانات زندگی انسان ها هم، عامل غفلت و فریب خوردن و خساراتی برای آنها شود.

 و: موضوع تزیین بعضی از اشیاء و اعمال، و نتایج و آثار آن.

ز: ضرورت شناسائی خواص و آثار اشیاء و اعمال و توجه به ارزش های اصلی آن ها یعنی صورت های بدون تزیین.

حال بعد از توجه به این توضیحات و تذکرات، بحث در این زمینه را ادامه می‌دهیم و به ذکر و توضیح نکات مهم دیگری درباره آن مناظره و معانی دقیق آیات مربوط به آن در قرآن مجید، می پردازیم:

 دهم: ضرورت شناسائی نظام حاکم بر عالم و زندگی انسان ها.

 از آیات مربوط به داستان خلقت آدم- علیه السلام- و امر خدای سبحان به آنها جهت سجده بر آدم و تمرّد و نافرمانی ابلیس و در نتیجه تبدیل او به «شیطان» و فریب خوردن آدم از ابلیس و اخراج او و همسرش از بهشت بر می آید که در عالم و فضای زندگی انسانها نظامی برقرار است بطوریکه قوانین آن نظام بر همه جهات زندگی انسان ها حکومت دارد و اصول و سنت های آن قطعی و اجتناب‌ناپذیر است، پس لازم است انسان ها جهات و ابعاد مختلف آن نظام حاکم بر عالم را مورد شناسائی قرار دهند و نسبت به آن علم ضروری و مورد نیاز را به دست آورند و زندگی و رفتارهای خود را با اصول آن نظام هماهنگ سازند.

ارزش های نظام حاکم بر زندگی انسان ها و رضایت از آنها

 وقتی این عنوان در کلامی به کار می‌رود و مورد بحث و گفتگو قرار می‌گیرد، احتمال دارد در ذهن عده‌ای از انسان‌ها توهّمی به جریان بیافتد و آن اینکه انسان ها مجبور هستند تحت یک نظام حاکم بر عالم زندگی کنند که رضایتی هم نسبت به آن- فرضاً- ندارند و بلکه آن نظام و قوانین آن خواه و ناخواه بر آنها حاکم است و آنها در برابر آن اختیاری از خود ندارند و مجبور هستند تحت یک قدرت عظیم و قاهر و مسلّط به آن ها به زندگی خود ادامه دهند و حتی گاهی بعضی اظهار می کنند که اصل خلقت انسان اجباری بوده و آنها تمایلی به این زندگی نداشتند و ندارند و با آنها هم مشورتی نشده و رضایت یا عدم رضایت آنها در موضوع خلقت نقشی نداشته است!!!

 اما این نظریه و این نوع اظهارات توهّمی بیش نیست و واقعیت‌های حاکم بر عالم این نظریه را تأیید نمی‌کند و در یک بحث استدلالی مورد قبول عقل انسانی می شود ثابت کرد که انسان ها در اصل و همه آنها، به خلقت خود راضی می باشند و قوانین حاکم بر اصل زندگی مورد رضایت کامل موجودی به نام انسان می باشد و اگر فرضاً در شرایطی با انسان ها قبل از خلقت دنیوی او، درباره اصل خلقت و نظام حاکم بر عالم و از جمله زندگی خود او مشاوره ای انجام می‌گرفت، تمام تک‌تک انسان‌ها رضایت خود را نسبت به برقراری نظام موجود در عالم و از جمله خلقت خود اعلام می‌کردند. اما اینکه بعضی از انسان ها ادعا می کنند که نسبت به خلقت خود رضایت نداشتند و یا اینکه عده‌ای از انسانها در شرایطی قرار می‌گیرند که زندگی برای آن ها زجر آور می شود و آرزوی مرگ برای خود می کنند و حتی گاهی بعضی از آنها دست به کاری می زنند که منتهی به مرگ آنها شود و باصطلاح اقدام به خودکشی می کنند، این تصورات و اظهارات و حتی اقدام عملی عده ای برای کشتن خود هیچکدام دلیل قابل قبولی برای اثبات آن نظریه توهّمی یعنی عدم رضایت از اصل حیات و خلقت نمی باشد.

عده ای این نظریه عدم رضایت نسبت به خلقت خود را از روی نارضایتی از زندگی فعلی خود و یا به تقلید از دیگران اظهار می‌کنند. اما بحث سر موضوع اصل خلقت است نه نظریه فردی که از راه حقیقی زندگی بیرون رفته و در پرتگاه هولناکی قرار گرفته و در حال سقوط از آن پرتگاه است.

این نوع عدم رضایت و تمایل به مرگ و حتی اقدام عملی نسبت به آن ربطی به نظام حکیمانه حاکم بر عالم ندارد و مشکلات بوجود آمده در فضای زندگی آنها از ناحیه نظام حاکم بر عالم و سنت ها و قوانین پروردگار عالمیان نیست، بلکه از رفتن در بیراهه و یا مبتلا شدن به راهزنی دزدها و تبهکاران بوجود آمده است و یا نشانه عدم تحمل سختی ها و مشقّت هائی است که دیگران بر یک انسان تحمیل کرده اند! و او هم از آموزشی و تمرینی برای بدست آوردن استقامت و قدرت لازم برای تحمل سختی ها برخوردار نبوده است.

 یکی از استدلال ها علیه صاحبان این نظریه یعنی اجباری بودن خلقت و کسانی که آرزوی مرگ می کنند و یا نسبت به آن دست به اقدامی می‌زنند این است که اگر از تمام مردم جهان و یا یک کشور و یک جامعه نظرخواهی کنند که آیا شما حاضر هستید با روشی که اصلاً درد آور هم- بصورت ظاهر- نباشد بمیرید مثلاً شما را بیهوش کنند و در حال بیهوشی فرضاً با تزریق داروئی و سمّ کشنده ای به بدنتان از دنیا بروید و هیچ دردی هم احساس نکنید! طبعاً و بطوریکه از نوع رفتارهای عادی انسانها مشاهده می‌شود، عموم انسان ها با آن موافق نخواهند بود! مگر یک نفر از هزاران انسان که به علت سختی ها و مشقت های زیاد در زندگی و گرفتاری در یک بحران شدید و یا در شرایط روحی غیرطبیعی به این کار تمایل نشان بدهد! این عدم تمایل به مرگ و اشتیاق به ادامه زندگی در رفتارهای عمومی اکثریت قریب به اتفاق انسان ها مشاهده می شود بالخصوص افرادی که در سنین بالاتر عمر خود تمام تلاش خود را برای معالجه بیماری‌ها و ادامه عمر خود بکار می برند و تمایلی به مرگ ندارند.

در تحلیل و توضیح اصل این موضوع هم عرض می‌کنیم که مغالطه‌ای در اظهار این نظر یعنی خلقت اجباری به کار می‌رود و آن اینکه از کجا درمی‌آید که صاحب این نظریه در تصور خود و یا اظهار آن تصور صادق است و به حقیقتی رسیده است! و در جواب او می شود گفت مگر شما قبل از خلقت خود وجود داشتید که با شما مشورت کنند و از شما نظرخواهی کنند که آیا به خلقت خود رضایت دارید و اجازه می دهید که شما را بیافرینند! یا نه! قبل از خلقت شما چگونه می شد با شما مشورت کرد و اگر موافق بودید در آن صورت شما را آفرید؟!

 اما می‌توان گفت که انسان به نحوی و صورتی و با روحیاتی آفریده شده است که خلقت و حیات و ادامه آن را دوست دارد و در غیر این صورت غیر عادی و بحرانی و گرفتاری‌های خاصّ، بقای خود و ادامه زنده بودن را دوست دارد.

صاحبان این نظریه یعنی خلقت اجباری و بدون رضایت، فقط می توانند بگویند که از وضعیت زندگی فعلی خود ناراضی هستند نه اینکه از اصل خلقت خود و حیات و زنده بودن خود ناراضی باشند! و اگر بگویند که نظام زندگی موجود اجباراً بر آنها تحمیل شده و اگر با میل و اراده آنها بود نظام دیگری را برای زندگی انتخاب می کردند، در جواب می گوئیم اتفاقاً داشتن صفت اختیار و انتخاب راه در انسان ها خود باعث این نابسامانی‌ها شده و اگر خدای سبحان می‌خواست صفت اختیار و آزادی انتخاب را از انسان ها سلب کند و انسان ها دارای نظامی مثل جمادات و نباتات و جانداران باشند، این مشکلات و نابسامانی ها و درد و رنج ها هم پیش نمی آمد، البته در آن صورت زندگی انسان کمالات و ارزش‌های موجود را هم نمی داشت و انسانها مثل جانداران دیگر یعنی حیوانات و نباتات زندگی می کردند. در آن صورت، دیگر زندگی انسانی وجود نداشت و تمامی ارزش‌های انسانی هم مفقود می شد و تحقّق پیدا نمی کرد.

 نکته دیگر اینکه نابسامانی‌های زندگی انسان ها در اصل به نظام زندگی برقرار در عالم مربوط نمی‌شود و از ناحیه آن نیست و درست برعکس این توهّم، گروهی از انسان‌ها هستند که با عدم اطاعت از پروردگار و از ناحیه جهل خود جاده زندگی را برای خود و دیگران ناامن کرده‌اند! و اینکه جهل به جاده زندگی و ادامه آن و نظام حاکم بر عالم نقش اصلی را در بروز و پدید آمدن نابسامانی‌ها و درد و رنج ها دارد.

نظام زندگی و قوانین آن مبتنی بر علم و قدرت و حکمت نامحدود پروردگار عالمیان و فضل بی پایان و رحمت واسعه او است و صفات و افعال خدای سبحان سبب ایجاد کمالات و ارزش‌ها و زیبائی ها می باشد و نه نابسامانی‌ها و نواقص و گرفتاری ها و مشقّت ها!

 اما نکته بسیار مهم و اساسی در این موضوع، ارزش اصلی کمالات و روش های استفاده از آن ها می باشد و نه بهره برداری جاهلانه از آنها! یعنی وقتی موجودی بنام انسان دارای کمالی بنام «قوه عقل» است او فواید بسیار زیادی از داشتن و بکار بردن این قوه شریف در زندگی خود می برد و یا می تواند ببرد! و طبعاً وقتی از این کمال یعنی وجود قوه عقل در زندگی و طی کردن راه آن بصورت صحیح استفاده نشد، خود این قوه شریف و ارزشمندترین مخلوق خدا به عامل نابسامانی ها و درد و رنج ها تبدیل خواهد شد و عامل اصلی آن نابسامانی‌ها و درد و رنج ها وجود قوه عقل نیست بلکه عدم استفاده صحیح و عالمانه از آن و بلکه استفاده نامطلوب و نادرست و جاهلانه از آن است.

 توضیح یک نکته در این زمینه و توجه به آن بسیار ضروری است و نقش حیاتی بسیار مهمی در زندگی انسان دارد و آن اینکه کمالات مربوط به خلقت انسان و قوای ارزشمند وجود او و دارائی ها و امکانات زندگی انسان ها در صورت عدم شناسائی کامل و بکار بردن آگاهانه و عالمانه، تبدیل به اشیاء زیانبار و خطرناک و حتی مرگباری خواهد شد! و در آن صورت آیا صحیح است که کمالات و دارائی ها و امکانات زندگی، عامل آن خطرها و درد و رنج ها و زیان ها تلقّی محسوب شود؟! برای توجه دقیق و بهره مندی بیشتر از موضوع مورد بحث چند مثال ذکر می‌کنیم و توضیحات فشرده ای را با آنها همراه می کنیم:

مثال اول:  اگر شخصی در نظام زندگی امروزی دارای اتومبیلی قیمتی و مجهّز باشد و بخواهد با افراد خانواده خود به مسافرتی برود، او نسبت به کسی که اتومبیل ندارد و ناچار است مسافت های طولانی را پیاده طی کند و یا مثل انسان های گذشته از مرکبی مثل اسب و شتر استفاده کند، طبعاً دارای کمالی است و این دارائی عامل آسایش و راحتی او در سفر و لذت بیشتر خواهد شد. اما اگر شخصی از وسایل نقلیه امروزی مثل اتومبیل صرف نظر کند و بجای آن از وسائل نقلیه ای مثل اسب و شتر استفاده کند، با مشکلات زیادی مواجه خواهد شد چون زندگی امروزی انسان ها با وسایل و مصنوعات جدید هماهنگ شده و به راحتی نمی شود برای سفر یک یا چند روزه امروزی یک ماه، دو ماه وقت صرف کرد و لوازم استفاده از وسایل قدیمی مثل اسب و شتر و نگهداری آنها در نوع زندگی امروزه هم وجود ندارد. اما طبعاً در این صورت امکان تصادف خطرناکی هم وجود خواهد داشت یعنی تصادف شدید ناشی از سرعت اتومبیل در قیاس با اسب و شتر هم، متوجه او خواهد شد. یعنی در عین حال که آن اتومبیل مجهز مسافتی را که انسان پیاده یا سوار بر اسب و شتر در عرض چند روز طی می کرد، در عرض چند ساعت آن هم بصورتی دلپذیر و توأم با آسایش و راحتی طی می کند و انسان می‌تواند بجای آن سفرهای طولانی و خسته کننده و مشقّت آور قدیمی در عرض یک یا چند ساعت با سهولت و آرامش به مقصد خود برسد. اما آیا وقوع تصادفات خسران آور که حتی گاهی به مرگ انسان ها هم منتهی می‌شود، سبب صرف‌نظر کردن از اتومبیل و کنار گذاشتن آن در رفتارهای عقلا می‌شود؟! یعنی آیا صحیح است که انسان در مسافرت های امروزی بجای استفاده از اتومبیل برود اسبی و یا شتری تهیه کند و به دیگران بگوید که سفر با اسب و شتر خطر تصادف و آسیب دیدن را ندارد و احتیاج به خریدن ماده سوختی مثل بنزین و توقف در صف جایگاه های فروش بنزین هم نیست چون غذای مورد نیاز اسب و شتر در بیابان ها وجود دارد و امثال آنها.

 منظور این است که آیا احتمال تصادف در سفر با اتومبیل، نقصی برای آن محسوب می‌شود و عامل تصادف سرعت معقول و قانونی آن می باشد، یا عدم مهارت در رانندگی و جهل نسبت به فنون آن و ناآشنائی به جاده و مقصد و جهل نسبت به آن ها؟ کدامیک عامل تصادف و نقص محسوب می‌شود؟

 ضمناً اگر بنا باشد در یک سفر سود و منافع زیادی عاید انسان شود و جاده امنی هم بین محل سکونت انسان و منطقه مورد نظر برای مسافرت وجود دارد آیا رفتن به آن سفر با وسیله نقلیه سالم و مهارت در رانندگی و تأمین بودن لوازم سفر امر معقولی است یا بجهت احتمال تصادف انسان باید از همه سفرها خودداری کند؟!

هر کمالی و هر شئ دارای کمالی امکان دارد در اثر نوعی جهل و رعایت نکردن اصول استفاده صحیح از آن، عامل شرّی بشود، آیا در این صورت انسان ها باید از اصل کمالات موجود در بعضی از اشیاء صرف نظر کنند؟! چنین چیزی طبعاً معقول نخواهد بود.

مثال دوم: در زندگی امروزی انسان ها از ناحیه پیشرفتی که در علوم مختلف پیدا شده بهره های زیادی می برند و به بعضی از مشکلات در مسیر زندگی غلبه می کنند و از موانع بزرگ و خطرناکی به راحتی عبور می کنند. امروزه وسایل ارتباطی بین انسان ها در نقاط مختلف بسیار آسانتر شده و امکان فعالیت های علمی از طریق وسایل ارتباطی جدید و سایر وسایل پیشرفته بیشتر شده است! و به راحتی انسان ها می توانند با دانشمندان در نقاط مختلف دنیا و مراکز علمی و کتابخانه های بزرگ مجهّز به وسایل علمی پیشرفته، ارتباط برقرار کنند و عرض چند دقیقه با محصولات علمی پیشرفته جدید آشنا شوند و به راحتی از آنها بهره برداری کنند! در حالیکه در زمان های گذشته یک فرد جویای علم ناچار بود برای بدست آوردن یک نظریه علمی از یک دانشمند و ملاقات با او مشکلات یک سفر طولانی حتی چند ماهه و گاهی چند ساله را تحمل کند.

 اما طبعاً از وسایل پیشرفته علمی در زمان ما عده ای استفاده های نادرست و زیانباری هم می برند و استفاده نادرست و جاهلانه و مغرضانه عده ای  از وسایل پیشرفته امروزی برای عده ای مشقّت های زیادی هم به وجود می آورد! بعنوان مثال: از علم و تکنولوژی پیشرفته امروزی در ساختن سلاح ها و وسایل تخریب لوازم حیات و آدمکشی بهره برداری می شود و همین وسایل پیشرفته فضای زندگی انسان‌ها را در مقیاس وسیع تخریب می کند و جان انسان ها را هم در مقیاسی وسیع از بین می‌برد! حال در این موقعیت چه کاری لازم است انجام بگیرد؟! آیا مطالعات و تحقیقات علمی باید متوقف شود و انسان امروزی برگردد به نوع زندگی قدیمی و قبیله نشینی و چادر نشینی! یا فعالیتی در جهت رشد فکری و آموزش‌های عقلی برای انسان‌ها انجام بگیرد که در نتیجه فعالیت‌های علمی و محصولات آن فعالیت ها در مسیر آسایش و رفاه و امنیت زندگی انسان ها بکار بسته شود.

آیا بجهت استفاده سوء از پیشرفت های علمی، و جهت جلوگیری از آن سوء استفاده ها اصل فعالیت‌های علمی باید متوقف و وسایل ساخته شده باید نابود شود. یا لازم است از طریق فعالیت‌های دیگر راه استفاده صحیح و انسان دوستانه و صلح جویانه از محصولات پیشرفته علمی هموار شود و راه های سوء استفاده مسدود و نابود شود؟!

 مثال سوم: انسان در سنین جوانی عمرش از کمالات و ارزش هائی برخوردار می شود که در سنین پیری آن کمالات و ارزش‌ها از بین می‌رود و در سنین کودکی هم آن کمالات در فضای زندگی او جایگاهی ندارد. مجموعاً انرژی حیات و نشاط و تحرّک و قدرت بدنی و سلامت وجود و قوای مختلف آن در سنین جوانی در انسان ها بیشتر است نسبت به مراحل دیگر عمر او، یعنی کودکی و پیری! اما در موقعیت جوانی و  سنین پائین عمر فعالیت عقل و استفاده از تجربیات و مهارت های زندگی هم کمتر از سنین بالای عمر و دوران پیری است. گاهی اخلاق سنین جوانی و غلیان عواطف و بازدارندگی ضعیف در روح جوانان عامل به وجود آمدن اغتشاش ها و اختلافات و دعوا ها و بی نظمی های زندگی خود آنها و دیگران می شود. در این صورت آیا صحیح است که در فضای زندگی از کمالات و قوای بدنی و روحی جوانان صرف نظر شود و آن ها از فضای فعالیت های علمی و اجتماعی و اخلاقی کنار گذاشته شوند و یا صرفاً بجهت انجام بعضی کارهای غیر معقول مورد عتاب و سرزنش و انتقاد و تحقیر قرار بگیرند؟! آیا قوای وجود انسان و شدت آن در سنین جوانی مجموعاً کمال محسوب می شود یا نقص؟! اگرچه اختلافات و دعواها و عجله در تصمیم گیری ها و عدم مهارت ها و کمبود تعقّل ها عمدتاً در بین جوانان وقوع می یابد!

طبعاً اصل جوانی و قوای وجودی انسان در این مرحله از عمر کمالی محسوب می‌شود و این کمال هم فروعات مختلفی دارد و به کمالات متعدّدی تقسیم می شود و مجموعاً این وضعیت در وجود انسان بطور کلی مطلوب و لذتبخش می باشد، بطوریکه مشاهده می‌شود اغلب انسان ها در سنین پیری از دوره جوانی عمر خود یاد می‌کنند و حسرت آن دوره را می‌خورند و خاطرات دلنشین خود را از آن دوره به دیگران بیان می‌کنند! اگرچه تعقّل ضعیف و اندک یا عدم آن در بعضی موارد سبب بروز مشکلاتی در زندگی خود جوانان و دیگران هم می‌شود.

پس بنابراین نباید از قوای وجودی انسان در سنین جوانی و کمالات مختلف آن صرف نظر کرد و بهره‌برداری از آنها را متوقف کرد، بلکه لازم است آموزش های اخلاقی و اجتماعی با روش‌های علمی پیشرفته درباره آنها بکار بسته شود و آن کمالات وجودی و انرژی حیات در مسیر تعالی و فراگرفتن علوم و تعقّل برای زندگی بکار رود.

حاصل بحث اینکه: در وجود انسان کمالات متعددی وجود دارد و آنها از عنایات پروردگار عالمیان به انسان عطا شده و انسان مجموعاً موجودی بسیار ارزشمند است. بطوریکه ذات قدوس الله- عزّوجلّ- جهت خلقت انسان خود را «احسن الخالقین» خوانده است.(۱) و همچنین در تکریم انسان و بیان فضیلت و برتری او فرموده است:

«وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا» (الإسراء/۷۰) یعنی: و همانا ما فرزندان آدم را تکریم کردیم و آنها را در خشکی و دریا حمل کردیم و آنها را از اشیاء طیّب (پاک و نفیس و مرغوب) بهره‌مند ساختیم و آن ها را بر مخلوقات کثیر خود برتری دادیم.

اما این انسان ارزشمند بجهت عدم آگاهی و عدم دریافت آموزش های آسمانی و بجهت ارزش های وجودی خود و حسد شیطان نسبت به او امکان دارد در معرض فریب شیطان قرار بگیرد و بجای راه هموار شده و تعیین شده از طرف خدای سبحان به بیراهه ای برود و دچار مشقّت ها و محرومیت ها شود و در آن وضعیت یا موفق به توبه و بازگشت به راه خدا و آسایش دائمی خواهد شد. – مثل حضرت آدم که به بهشت آخرت وارد خواهد شد- و یا به رفتن در راه نادرست و رو به پرتگاه های خطرناک ادامه خواهد داد و به شقاوت ابدی و عذاب بی پایان در جهنم مبتلا خواهد شد مثل شیطان و سپاهیان و پیروان او.

این قسمت از بحث در بخش بعدی ادامه خواهد یافت. (ان شاء الله تعالی)

الیاس کلانتری

۱۳۹۸/۰۸/۰۲

پاورقی:

۱-سوره مؤمنون، آیه ۱۴

پرینت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *