کلام ایام ـ ۳۲۱، رجب نهری در بهشت

بخش چهارم

ولادت امام جواد (علیه السلام)

کلیات

* ضرورت تشکیل مجالس و نوشتن مقالات و ایراد خطابه ها در روزهائی که ارتباطی با حوادث عمر مبارک رهبران آسمانی پیدا کرده است!

* فعالیت های علمی امام جواد- علیه السلام- تحت اختناق شدید حکومت بنی عباس.

* دو مشکل اصلی امام جواد- علیه السلام- در دوره امامت خود.

* روش مأمون در بهره‌برداری سیاسی از نزدیک تر شدن به امام رضا و امام جواد (سلام الله علیهما).

* امام رضا- علیه السلام- راه بهره‌برداری سیاسی مأمون از مقام امامت را مسدود کرد.

* مأمون بعد از شهادت امام رضا- علیه السلام- خود را عزادار و اندوهگین برای او نشان می داد.

* مأمون منظور اصلی خود را از تزویج دخترش به امام جواد- علیه السلام- به کسی اظهار نمی کرد.

* مأمون برای رسیدن به هدف مهم سیاسی خود ناچار بود مقام علمی خاصّ امام جواد- علیه السلام- را آشکار کند.

* پیشگوئی امام رضا- علیه السلام- درباره تولد فرزندی برای خود.

* علم مخصوص مقام امامت از نوع علوم عادی نیست که فرا گرفتن آن احتیاج به زمان خاصّی داشته باشد.

* مناظره جاذب امام جواد- علیه السلام- با یحیی بن اکثم.

* مناظرات امام- علیه السلام- با یحیی بن اکثم و پیروان «فرقه واقفیه» جلوه های آشکاری از امامت آن حضرت را آشکار کرد.

* مقام عصمت و امامت دارای شأن خاصّی است و آن مقام بالاتر از حدّ مقایسه با مقام دانشمندان عادی انسانی می باشد.

* عقیده به امامت و استمرار رهبری آسمانی از اصول عقاید دین توحیدی است.

* خدای سبحان تا چه زمانی مانع کشته شدن پیامبرانش به دست کفار و دشمنان دین توحیدی می شود؟

* شهادت پیامبران در راه خدا جلوه هائی از کمالات دین خدا را آشکار می‌کند.

* حمایت آشکار یا پشت پرده از دین خدا و امدادهای غیبی برای پیامبران.

* تلاش حکومت بنی عباس برای از بین بردن جاذبه های مقام امامت.

* * * * * * * * * *

از فضائل عظیم ماه رجب ذکر وقوع ولادت امام جواد الائمه ـ علیه السلام ـ در روز دهم این ماه است، اگرچه در تاریخ ولادت آن بزرگوار هم بین دانشمندان و مورخان اختلاف نظر وجود دارد و بعضی از سیره نویسان و مورخان ولادت آن حضرت را در ماه رمضان می دانند. در زمینه موضوع اختلاف نظر در تاریخ ولادت و رحلت و شهادت و حوادث عمر رهبران آسمانی بحثی در بخش های قبلی از این سلسله مقالات مربوط به ماه رجب مطرح شد و به بعضی از علل این اختلاف نظرها اشاره ای بعمل آمد و گفته شد که لازم است پیروان دین آسمانی همه ایامی را که برای تاریخ زندگی آن بزرگواران و حوادث عمر مبارک آنها در منابع تاریخی ذکر شده تکریم کنند و موضوع با اهمیت بیشتر در این زمینه، اصل تشکیل مجالسی و نوشتن مقالاتی و ایراد خطابه هائی جهت ذکر فضائل آن ذوات مقدسه و بیان سخنان و رفتارهای  نقل شده از آنها است و اگر این نوع فعالیت در روزهائی از سال که ارتباطی با سیره شریف آنها پیدا کرده، انجام یابد موجب جریان رحمت و برکات بیشتری از ناحیه الطاف و عنایات پروردگار عالمیان در فضای زندگی انسانها خواهد شد. چون ذکر و یاد آن ذوات مقدسه و بیان سخنان و رفتارهای آنها نوعی «ذکرالله» و یکی از مراتب آن است.

امام جواد ـ علیه السلام ـ اگرچه عمر کوتاهی داشت و در سن حدود بیست و پنج سالگی از ناحیه دستگاه حکومت بنی عباس مسموم و به شهادت رسید.اما در همان زمان عمر کوتاه و تحت فشارهای شدید سیاسی و اختناق حکومتی منشأ آثار علمی بسیار ارزشمندی شد. آن حضرت در حدود سن ۹ سالگی و بعد از شهادت پدر بزرگوارش امام ـ علی بن موسی الرضا ـ علیه السلام ـ عهده دار مقام امامت و مدیریت علمی و عقیدتی و فرهنگی جامعه دینی شد.

یکی از فعالیت های اصلی امام جواد ـ علیه السلام ـ تخریب و درهم کوبیدن جاده انحرافی «واقفیه» بود که در کنار صراط مستقیم امامت به وجود آورده بودند. واقفیه گروهی از مسلمین بودند که بعد از شهادت امام کاظم ـ علیه السلام ـ و در اثر تبلیغات حکومت بنی عباس از صراط مستقیم «دین توحیدی» و شاهراه امامت خارج شدند و همراهی آنها با کاروان پیروان دین توحیدی در امامت امام هفتم ـ علیه السلام ـ متوقف شد و آنها از برکات امامت امام رضا ـ علیه السلام ـ و امامان بعدی ـ علیهم السلام ـ محروم شدند.

آنها ابتداءً امامت امام هشتم یعنی علی بن موسی الرضا ـ علیه السلام ـ را منکر شدند، چون معتقد بودند هر یک از امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ لازم است دارای فرزند پسری باشند که بعد از خود آنها عهده دار مقام امامت شود، و چون علی بن موسی الرضا ـ علیه السلام ـ تا اواخر عمر مبارک خود فرزندی نداشت، پس امامت او قابل اثبات نبود. حتی این مطلب را به خود آن حضرت هم گفته بودند و آن بزرگوار به بعضی از آنها اظهار کرده بود که بزودی خداوند فرزند پسری به او عطا خواهد فرمود و آن فرزند عهده دار مقام امامت خواهد شد.

اما آن بهانه جویان بعد از ولادت فرزندی برای امام رضا ـ علیه السلام ـ باز هم به فعالیت های خود در مخالفت با ادامه جریان قدسی امامت ادامه دادند و بعد از شهادت امام رضا ـ علیه السلام ـ  سن کم و نوجوانی حضرت امام جواد ـ علیه السلام ـ را بهانه ای قرار دادند و علیه امامت آن حضرت و پدر بزرگوارش امام رضا ـ سلام الله علیهما ـ تبلیغاتی به راه انداختند.

امام جواد ـ علیه السلام ـ با نوعی تلاش علمی و فرهنگی، تبلیغات پیروان دستگاه حکومت و علمای وابسته به آنها را در برخوردهای علمی و ادامه جهاد مقدس فرهنگی در هم ریخت و راه ورود مردم به صراط مستقیم امامت را هموار کرد و بیراهه های به وجود آمده در کنار آن را به رهروان نشان داد تا مردم از رفتن به آن بیراهه ها اجتناب کنند و البته فعالیتهای علمی امام ـ علیه السلام ـ مؤثر واقع شد و اهل بصیرت و تعقل، راه خود را در آن صراط مستقیم ادامه دادند.

امام جواد ـ علیه السلام ـ مجموعاً با دو مشکل بزرگ در دوره امامت خود مواجه بود، یکی مشکل سیاسی و درگیری با حکومت بنی عباس که برای اقتدار و تسلط خود بر جامعه و ادامه تسلط و جلوگیری از قیامهای مردم علیه خود روش جدیدی را به کار گرفته بود، بطوریکه مردم با آن روش سیاسی آشنا نبودند.

این تغییر سیاست و روش کار در زمان حکومت مأمون ظهور کامل یافت و او بجهت رسیدن به اهداف سیاسی خود امام رضا ـ علیه السلام ـ را مورد تکریم زیاد قرار داد و او را از مدینه به مقر حکومت خود در خراسان دعوت کرد و پیشنهاد پذیرش خلافت را به او داد که امام ـ علیه السلام ـ به هیچ وجه آن را نپذیرفت و در مقابل اصرار و فشارهای مأمون ناچار به پذیرش مقام ولایتعهدی ظاهری و باصطلاح تشریفاتی اکتفا کرد.بدون بعهده گرفتن هیچ مسئولیت حکومتی و سیاسی و عزل و نصب ها و دخالت در امور حکومتی که چگونگی آن جریان در سیره شریف امام رضا ـ علیه السلام ـ بطور صریح و آشکار ذکر شده است.

دوم: موضوع پیدایش عقاید انحرافی جدید درباره جریان امامت و ظهور واقفیه بود و انشعابی که بعد از شهادت امام کاظم ـ علیه السلام ـ در عقاید شیعیان پیدا شد ـ بطوریکه ذکر شد ـ و گروهی از مردم از صراط مستقیم امامت آسمانی خارج شدند. در بررسی کارشناسانه این حادثه و یا حداقل در ترویج و تقویت آن هم، دست حکومت بنی عباس و علمای حکومتی دیده می شود و در حقیقت این جریان هم یک مشکل سیاسی بود و یا حداقل یک جهت سیاسی داشت. مقابله علمی و عقیدتی و فرهنگی صِرف امام جواد ـ علیه السلام ـ با آن عقیده انحرافی در اصل مشکل زیادی برای آن حضرت نداشت، اما حمایت پشت پرده حکومت بنی عباس از آن و یا هرگونه تلاش حکومت برای ساختن صورتهای تقلبی از دین خدا و جهت امامت در آن مشکلات زیادی بوجود آورده بود و فعالیت فرهنگی امام ـ علیه السلام ـ هم با مشقت ها و موانع زیادی همراه بود، حتی خطر جانی هم برای امام ـ علیه السلام ـ همراه داشت. البته مقام عصمت و امامت بالاتر و متعالی تر از آن است که فعالیت های ضروری آن بجهت مواجهه با خطرات سیاسی متوقف شود الا اینکه اوضاع نامناسب سیاسی می تواند مانع فعالیت کامل مقام امامت شود و می تواند آسیب های شدید یا خفیف به آن فعالیت ها و آثار و نتایج آنها وارد کند.

در جهت اول یعنی مشکل اول فوق الذکر مقام امامت آن زمان یعنی امام رضا ـ علیه السلام ـ لازم بود مانع بهره برداری سیاسی حکومت از مقام امامت شود. ما قبلاً در بعضی از مقالات منتشر شده تحلیلی در این زمینه داشتیم و حاصل آن این بود که امام رضا ـ علیه السلام ـ با رفتارهای خود مانع سوءاستفاده سیاسی مأمون از موقعیت مقام  امامت شد و سیاست مأمون نتیجه مورد انتظارش را به بار نیاورد. البته او به رفتار تکریم آمیز ظاهری خود درباره امام رضا ـ علیه السلام ـ ادامه داد و اما با فعالیتهای پشت پرده و حیله های سیاسی سرانجام امام ـ علیه السلام ـ را مسموم کرد و نگرانی و اضطرابش از محبوبیت رو به ازدیاد امام ـ علیه السلام ـ در ایران بطور موقت برطرف شد.

مأمون بعد از شهادت امام رضا ـ علیه السلام ـ خود را عزادار برای آن حضرت نشان می داد و اظهار اندوه می کرد. البته اهل تفکر و تعقل در جامعه ـ که غالباً تعداد آنها اندک است ـ متوجه توطئه سیاسی مأمون شدند. در هر صورت مأمون بعد از حادثه شهادت امام رضا ـ  علیه السلام ـ فرزند و جانشین آن حضرت یعنی وجود مبارک امام جواد ـ علیه السلام ـ را طبق همان سیاست قبلی خود مورد اکرام زیادی قرار داد و تمایل و علاقه خود را به این که آن حضرت داماد خلیفه شود و با دختر او ازدواج کند نشان داد.

شیوخ بنی عباس و طرفداران مأمون از رفتار خلیفه نسبت به امام علیه السلام و تکریم زیاد او ناراحت شدند و از رفتار و تصمیم خلیفه انتقاد کردند. مستمسک شیوخ بنی عباس در بحث و گفتگو با مأمون و انتقاد از تصمیم او سن اندک امام ـ علیه السلام ـ و کودکی و نوجوانی او بود، اما در اصل آنها از اینکه مأمون آن حضرت را به خودش نزدیک کند و او را در سطح بالایی مورد تکریم قراد دهد، ناراحت بودند.

اما مأمون که یک سیاستمدار کارکشته و تیزهوشی بود، منظور حقیقی خود را از ازدواج امام جواد ـ علیه السلام ـ با دخترش به کسی اظهار نمی کرد و در واقع او می خواست، آنچه را از تکریم امام رضا ـ علیه السلام ـ در نظر داشت با تکریم فرزند او و امام بعدی به دست آورد و خطر انتشار جریان توطئه خود در مسموم کردن امام رضا ـ علیه السلام ـ را هم از بین ببرد و سرانجام اینکه تمام فعالیت های سیاسی مقام امامت را تحت نظارت مستمر خود قرار دهد.

لذا در مقابل شیوخ بنی عباس و اعتراض آنها به موقعیت علمی مقام امامت اشاره ای کرد و خواست اعتراض های آنها را از تصمیمی که گرفته بود از بین ببرد.

در این بخش قطعه ای از یک مقاله منتشر شده قبلی را عیناً نقل می کنیم:

«واقفیه تا زمان تولد امام جواد ـ علیه السلام ـ فرزند نداشتن امام رضا ـ علیه السلام ـ را مستمسک خود قرار داده بودند وبرای ترویج عقاید خود از آن موضوع استفاده می کردند. امام رضا ـ علیه السلام ـ هم ولادت فرزند خود، را به شیعیان و پیروان خود بشارت می داد. اما وقتی آن مولود پر خیر و برکت متولد شد و پیشگوئی امام رضا ـ علیه السلام ـ تحقق یافت! شیعیان و پیروان سلسله جلیله امامت آرامش یافتند و نگرانی آنها بر طرف شد، اما گروهی در همان عقاید واقفیه باقی ماندند وبعد از شهادت امام رضا ـ علیه السلام ـ سن اندک و کودکی و نوجوانی امام جواد ـ علیه السلام ـ را بهانه ای برای ترویج عقاید خود قرار می دادند و می گفتند که یک کودک چگونه می تواند عهده دار مقام امامت شود؟

البته شیعیان حقیقی معتقد بودند به اینکه علم و قدرت امامت از نوع عادی بین انسانها نیست و خداوند به پیامبران و امامان و حجت های خود، از طریق وحی آن نوع علم را عطا می کند و در این جهت سن و عمر یک پیامبر یا امام معصوم دخالتی در اصل موضوع ندارد و حجت خداوند در سنین کودکی و حتی همان زمان ولادت هم، دارای علم مخصوص است!

حتی خود شخص مأمون هم، چنین عقیده ای داشت او وقتی به بعضی از اصحاب خودش و شیوخ بنی عباس اظهار کرد که تصمیم دارد دخترش را به عقد امام جواد- علیه السلام- درآورد، مورد اعتراض آن ها واقع شد و آن ها موضوع کودکی امام- علیه السلام- را مطرح کردند، و گفتند او کودک است و معرفت و فقاهت او اندک است! مدتی صبر کن تا او آموزش ببیند و دانشمند شود، آن موقع آنچه را مصلحت دیدی انجام بده! مأمون گفت: وای بر شما من به این جوان آشناترم از شما! او از اهل بیتی است که علمشان از الله است و متصل و مرتبط به علم او و از الهام او است و دائماً پدران او در علم دین و آموزش از دیگران و علم ناقص آن ها بی نیاز بوده اند و دیگران به آن ها نیازمند بودند! اگر خواستید او را امتحان کنید تا آنچه از اوصاف و احوال او گفتم برای شما آشکار شود.

از این کلام مأمون بطور آشکار روشن می شود که او به مقام امامت و علم مخصوص صاحبان آن مقام، علم داشت. اما عمل کردن به آن علم و اطاعت از امام معصوم یا غصب حق حکومت او امر دیگری است و فعلاً وارد بحث در این زمینه نمی شویم. ولی متذکر این نکته می شویم که مأمون جهت اهداف خاص سیاسی خود و تصمیمی که گرفته بود، به آن عقیده اعتراف کرد. یعنی علم مخصوص مقام امامت از نوع علوم عادی نیست که فرا گرفتن آن احتیاج به آموزش و زمان مناسب داشته باشد. و طبق تصریح قرآن مجید حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ  ساعتی بعد از ولادت تکلّم کرد و مقام و موقعیت و نبوت خود را به مردم اعلام کرد.

اما این عقیده در مورد مقام امامت در همه افراد جامعه دینی پیدا نمی شود و دریافت آن احتیاج به استعداد مناسب علمی دارد. پس امام جواد ـ علیه السلام  ـ عهده دار مبارزه علمی و اجتماعی در موضوع اصل امامت و روشنگری افکار مردم در آن زمینه بود و علاوه بر مواجهه و مقابله با حکومت جامعه، مواجهه با مخالفان عقاید اصلی امامت هم برای آن حضرت ضروری بود و البته اهمیت این مورد دوم طبعاً بیشتر از مورد اول می باشد لازم بود امام  ـ علیه السلام ـ موقعیت علمی خود و بطور کلی مقام امامت را آشکار و مخالفان امر امامت را خلع سلاح کند.

در مسیر زندگی اجتماعی امام جواد ـ علیه السلام ـ حوادثی پیش آمد که به تحقق اهداف متعالی آن حضرت کمک کرد ـ بطوریکه قبلاً به آن اشاره شد ـ و آن اهداف عمدتاً تثبیت مقام امامت و تقویت عقاید در آن زمینه و بطور کلی به جریان انداختن آموزش های دینی در مرتبه و مرحله خاص مربوط به مقام امامت بود. حوادثی پیش آمد که موجب آشکار شدن مقام علمی امام، و روشن شدن افکار و عقاید مردم در اصل امامت و تخطئه و تضعیف عقاید «واقفیه» و سایر منحرف شده ها از مسیر حقیقی دین آسمانی شد.یکی از آن حوادث مناظره ای بود که بین امام ـ علیه السلام ـ و علمای مشهور جامعه دینی برقرار شد. وقتی مأمون مورد انتقاد و اعتراض شیوخ بنی عباس قرار گرفت و در جواب اعتراض آنها مقام و موقعیت علمی  امام جواد و بطور کلی مقام امامت و موقعیت علمی خاندان رسالت را به آنها متذکر شد، به آنها پیشنهاد کرد، او را امتحان کنید!

سران بنی عباس با همدیگر مشاوره کردند و تصمیم گرفتند دانشمند مشهور آن زمان ـ یحیی بن اکثم ـ را برای این کار یعنی امتحان امام ـ علیه السلام ـ و بحث و گفتگو با او انتخاب کنند. مجلس مباحثه و مناظره تشکیل شد و امام جواد ـ علیه السلام ـ هم در آن شرکت فرمود و آنها از مأمون اجازه خواستند که بحث را شروع کنند و از امام ـ علیه السلام ـ سؤالاتی بپرسند ـ مأمون گفت: از خود او اجازه بگیرید، یحیی به امام عرض کرد: چه می گوئی ـ خدا مرا فدای شما بگرداند ـ در مورد شخص مُحرمی که حیوانی را بکشد؟!(۱)  امام فرمود:

«آیا در حِلّ کشته یا در حرم»؟ یعنی:  آن شخص در داخل حرم حیوانی را کشته یا خارج از آن؟

«آیا او عالم به مسأله بوده یا جاهل»؟ یعنی: می دانسته که کشتن حیوانات در حال احرام، ممنوع است یا نه؟

«آیا آن حیوان را عمداً کشته یا اشتباهاً»؟

« آن شخص مُحرم، آزاد بود یا برده »؟

«آیا شخص مُحرم صغیر (غیرمکلّف) بود یا کبیر»؟ و به سن تکلیف رسیده

«اولین بار بود که این کار را کرده یا قبلاً هم مرتکب آن شده بود»؟

«آیا آن حیوان از پرندگان بوده یا غیر آن ها»؟

«آیا از حیوانات کوچک بود یا بزرگ»؟

« آیا او باز اصرار دارد بر این کار یا پشیمان شده»؟

«این کار (یعنی شکار حیوان و کشتن آن ) در شب انجام گرفته یا روز»؟

«آیا آن شخص مُحرم در احرام حج بود یا عمره»؟

یحیی در مقابل کلام امام مات و متحیر و درمانده شده و عجز و ناتوانی و انکسار او در چهره اش آشکار شد و زبانش به لکنت افتاد، تا جائی که نتوانست درماندگی و عجز و تغییر حالت خود را از اهل مجلس پنهان کند، یعنی : اهل مجلس  متوجه عجز و درماندگی او شدند.او هرگز توجهی به فروعات و جهات مختلف این موضوع فقهی نکرده بود و این جهات مسأله به ذهنش نرسیده بود و احکام  خاص صورتهای مختلف موضوع را نمی دانست.

بعداً از امام ـ علیه السلام ـ در خواست  کردند که خودش حکم خاص صورت های مختلف موضوع را بیان کند و آن بزرگوار در خواست مأمون و خواص علما را پذیرفت و احکام خاص صورت های مختلف مسأله را بیان فرمود.»(۲)

لازم به ذکر است که امام- علیه السلام- در آن مناظره و مناظرات دیگر و بحث و گفتگو با علمای طرفدار حکومت و بعضی از افرادی که در موضوع امامت به تردید افتاده بودند، قصد عاجز کردن مخالفان خود را نداشت و بلکه آن بزرگوار سعی می کرد تا موقعیت مقام عصمت و امامت را برای مردم روشن کند تا تفاوت مقام امامت و علم مخصوص امام با دانشمندان عادی بشری و علم آن ها آشکار شود و سرانجام آن بزرگوار در این نوع بحث و گفتگوها به هدف اصلی خود رسید و ثمرات تلاش های آن بزرگوار در جهات عقیدتی و فرهنگی به زودی آشکار شد.

منظور این است که مراد از این بحث و طرح آن در این نوشتار اثبات برتری مقام علمی امام جواد- علیه السلام- نسبت به دانشمندان حاضر در آن جلسه مناظره و شخص یحیی بن اکثم عالم مشهور آن زمان نیست، چون مقام عصمت و امامت شأن دیگری دارد و آن مقام بسیار بالاتر و رفیع تر از آن است که بشود مقام دانشمندان عادی بشری و علوم اکتسابی آنها را با آن سنجید و مقایسه کرد.

 اما این نکته بسیار مهم عقیدتی لازم است در معرفی مقام امامت مورد توجه پیروان دین خدا و مورد تذکرات مستمر قرار بگیرد که همیشه و بطور دائم لازم است حجتی از طرف خدای سبحان در روی زمین و بین انسانها استقرار یابد و راهنما و پناهگاه فکری انسان ها و وسیله ارتباط آنها با دین خدا باشد. حجت خدا در روی زمین یا در مقام نبوت یا رسالت یا امامت خواهد بود.

عقیده به موضوع امامت و استمرار رهبری آسمانی از اصول عقاید دین توحیدی است بطوریکه خدای سبحان تبلیغ آن را در جریان غدیر خم سبب اکمال دین و اتمام نعمت خود بر انسان‌ها خواند و اعلام فرمود که با رسیدن به آن مرحله اسلام را دین پسندیده و مورد رضایت خود برای مردم قرارداده است. تذکر این نکته هم ضروری است که پیامبران خدا در طول تاریخ بطور مستمر مورد اذیت کفّار و مخالفان قرار داشتند و عده ای از آنها بعد از تبلیغ رسالت پروردگار عالمیان و رسیدن آموزش‌های دینی به مرحله ای که خطر نابودی آن از بین رفته باشد، بدست کفار و دشمنان خدا کشته شدند و به مقام شهادت در راه خدا رسیدند.

اما آشنائی مردم با مقام نبوت و رسالت و امامت از ضروریات التزام به دین آسمانی است و پیامبران خدا برقراری پرچم دین توحیدی و حفاظت از ارکان بنای دینی را وظیفه اصلی و هدف نهایی خود می دانستند، و رسیدن به آن مطلوب را از بقای عمر خود بیشتر دوست داشتند. و در راه رسیدن به این مطلوب نگران حادثه کشته شدن خود نبودند.

وجود مبارک امام جواد- علیه السلام- هم در تلاشی بی وقفه و با تحمّل خطرات زیاد و خطر کشته شدن به جهاد علمی خود اشتغال داشت و همین فعالیت هم موجب کشته شدن و شهادت او از ناحیه دستگاه حکومت شد. اما آن وجود شریف و مبارک به اهداف اصلی خود در هدایت کشتی طوفان زده دین خدا و نجات آن رسید.

 توضیح اینکه: خدای سبحان قبل از اینکه پیامبرانش در منطقه ای از زمین رسالت دینی خود را به پایان برسانند، در مقابل دشمنان دین خدا از آنها به صورت خاصّی حفاظت می‌کند و مانع کشته شدن آنها می شود، و این نوع حفاظت خدای سبحان از رسولان خود یا از طرق آشکار و عادی انجام می گیرد و یا بصورت پنهانی و از طریق امدادهای غیبی! اما وقتی دین خدا در منطقه‌ای از زمین استقرار یافت و خطر سقوط ارکان آن و سرنگونی پرچم آن برطرف شد، غالباً مانع رسیدن فرستاده های خود به مرحله شهادت در راه استقرار دین توحیدی و باصطلاح «شهادت در راه خدا» نمی شود. و البته شهادت در راه خدا برای پیامبران و امامان معصوم- سلام الله علیهم اجمعین- فضیلت عظیمی محسوب می‌شود و جلوه هائی از عظمت و جلالت دین خدا و معارف آن را برای انسان‌ها آشکار می‌کند.

 در زمان امامت امام جواد- علیه السلام- و بخشی از آن- عمدتاً در دوره مأمون- دین خدا از ناحیه دستگاه حکومت بنی عباس و تبلیغات و فعالیت‌های سیاسی از ناحیه موضوع «امامت» به خطر افتاد. در آن مرحله آسیب زدن به دین خدا از طریق مقابله آشکار و مبارزه رویارویی و کشتن و زندانی کردن نبود. بلکه دستگاه حکومت فعالیت می‌کرد که مقام معنوی و جلالت و قداست آن را مخدوش کند و محبوبیت مقام امامت را از بین ببرد. البته این فعالیت مأمون خلیفه عباسی درباره امام رضا- علیه السلام- به نتیجه مطلوب او نرسید و با حضور امام- علیه السلام- در ایران و زمینه فرهنگی مناسبی که در این کشور درباره دین خدا بر قرار بود، محبوبیت و جاذبه شخصیتی امام رضا- علیه السلام- در بین مردم بیشتر شد و مأمون با فعالیت‌های سیاسی پشت پرده مشکل حکومت خود را با کشتن آن حضرت بصورت مسمومیت و عزاداری سیاسی برای رحلت او موقتاً از بین برد.

مأمون بعد از شهادت امام رضا- علیه السلام- با حفظ سیاست اصلی خود و اندکی تغییر در آن، امام جواد- علیه السلام- را تحت نظارت سیاسی کامل خود قرارداد. او ناچار بود جهت رسیدن به منظور سیاسی خود و جلوگیری از قیام های علویان و سایر مخالفان حکومت، و نزدیک کردن امام جواد- علیه السلام- به حکومت خود، و ساکت کردن افراد ناراضی از خاندان خود به مقام امامت آن حضرت و علم مخصوص فوق عادی او اشاره ای کند و اعترافی به عظمت آن مقام علمی! و اینکه حکومت مأمون از آشکار کردن فضائل علمی امام جواد- علیه السلام- در کوتاه مدت ضرری نمی کرد و بلحاظ سن اندک امام- علیه السلام- محبوبیت آن حضرت و افزایش آن خطری حداقل در کوتاه مدت برای حکومت نداشت. لذا آن بزرگوار و مقام علمی خاصّ او را آشکار می کرد اما مجموعاً و در اثر این نوع فعالیت دستگاه حکومت بنی عباس و در دراز مدت مقام امامت و جلالت و قداست آن از ناحیه سیاست‌های پشت پرده او و جانشینانش از بنی عباس به خطر می افتاد.

 امام- علیه السلام- با وجود اختناق حاکم بر جامعه و افزایش آن در زمان جانشینان مأمون تمام تلاش بی وقفه خود را جهت ترویج معارف دینی و بالخصوص اصل امامت به کار برد و موفق شد هم آثار فعالیت های واقفیه را از بین ببرد و هم بنای صورت های تقلّبی از دین خدا را در هم شکند و سفینه امامت را در بین طوفان های سیاسی تا ساحل نجات هدایت کند.

 فعالیت های علمی آن حضرت با وجود خطرات جانی برای او، ثمرات فراوانی به بار آورد و بطور کلی راه های انحرافی در مسیر امامت و رهبری آسمانی را مسدود کرد بطوریکه بعد از آن فعالیت ها، دیگر انشعابی در جریان امامت پیش نیامد و کسانی که به امامت، امام رضا- علیه السلام- عقیده پیدا کردند دیگر از آن صراط مستقیم خارج نشدند و مشمول برکات اصل امامت تا آخرین حجت پروردگار عالمیان، امام مهدی- علیه السلام- قرار گرفتند.

ما بخواست خدای کریم در اولین فرصت به ذکر و شرح و توضیح مواردی از کلام امام جواد- علیه السلام- خواهیم پرداخت. (ان شاء الله تعالی)

الیاس کلانتری

۱۳۹۸/۱۲/۱۷

پاورقی ها:

۱- اگر کسی برای رفتن به شهر مکه و زیارت خانه خدا مُحرم شود یعنی به حال احرام در آید، بعضی از کارهای حلال موقتاً و تا وقتی که در حال احرام است، بر او حرام می شود، از جمله شکار و کشتن حیوانات.

۲ـ  کلام ایام ـ ۲۳۴، شهادت امام جواد (علیه السلام)

پرینت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *