۴۲-آیا انسان که حبّ ذاتی به فساد دارد اصلاح پذیر است؟

1331811384512953102157186237131020666144243سؤال: این حبّ ذاتی که انسان به فساد دارد را چگونه می شود به سمت درست هدایت کرد؟

پاسخ: این موضوع با این کلیت و عمومیت نمی تواند درست باشد و صحیح تر این است که گفته شود در انسان زمینه گرایش به فساد هم وجود دارد. وجود انسان مرکب از ماده زمینی است، و روحی که از عالم فوق ماده نشأت گرفته و در وجود جسمانی او دمیده شده است.

ماده زمینی اقتضای فساد دارد، و روح انسانی او مستعد تعالی و ارزش های علمی و اخلاقی و کرامت های نفسانی می باشد.

قوای جسمانی انسان زندگی جانداری او را تأمین می کند و این حیات جانداری باید به حیات انسانی تبدیل شود و انسان استعداد ورود به عالم فوق دنیا و زندگی در آن جا را پیدا کند که همان زندگی در بهشت است. مثالی در این زمینه ذکر می کنیم:

یک جوجه داخل تخم مرغ را در نظر بگیریم. این جوجه فعلاً حیات جنینی دارد و در زمانی که داخل تخم مرغ است ماده غذائی موجود در آن جا را که همان سفیده و زرده تخم مرغ است می خورد و آن ماده غذائی در عرض چند روز تبدیل به بدن جوجه می شود و در انتهای این دوره مادر این جوجه طبق یک فرمان غریزی از ناحیه خداوند پوسته تخم مرغ را می شکند، و یا این که این کار به وسیله خود آن جوجه و یا به طرق دیگر انجام می گیرد، و سرانجام این جوجه از داخل پوسته تخم مرغ بیرون می آید و زندگی اصلی خود را شروع می کند.

احتمال دارد عواملی موجب فساد تخم مرغ و مرگ این موجود جنینی داخل آن شود و اصلاً تولدی محقق نشود.

مطابق این مثال زندگی دنیوی انسان را می شود به زندگی جنینی یک جوجه داخل تخم مرغ تشبیه کرد و عمر دنیوی او را به چند روزی که این جوجه قبل از تولد در داخل تخم مرغ دارد، و رحلت انسان از دنیا را به منزله خروج جوجه از داخل تخم مرغ .

بدن انسان و قوای بدنی او در نظام خلقت او باید صرف رشد روحی و قوای حیات حقیقی او یعنی حیات انسانی شود. و این مطلوب با آموزش های خداوند عالم امکان پذیر است. آموزش های خداوند از دو طریق به انسان منتقل می شود، یکی از طریق قوه عقل که خداوند در وجود او قرار داده و دیگری از طریق پیام های خداوند که از طریق پیامبران خدا در اختیار او قرار می گیرد.

قوای بدنی و امیالی که در اصل در وجود انسان قرار گرفته لازمه زندگی جانداری او است و زندگی حقیقی انسانی به زندگی جانداری و قوای آن احتیاج دارد. خداوند عالم میل به خوردن غذا و نوشیدن آب و خوابیدن و استراحت بدنی و ازدواج و دفاع از خود و امیال دیگری را در وجود انسان قرار داده است. این امیال جهت راه افتادن زندگی او و حرکت به سوی مقصد آفرینش می باشد و خود آن امیال و لذت ناشی از آن ها هدف خلقت انسان نیست.

یک موضوع بسیار مهم در این زمینه احتیاج انسان به زندگی اجتماعی است و انسان نیاز مبرمی به آن دارد و در جهت زندگی اجتماعی طبعاً تعارض ها و اختلافات پیش خواهد آمد. اما لازمه زندگی توأم با آرامش و آسایش و رفاه و حصول خواسته های حقیقی انسان، آموزش حقیقی او است. آموزش مورد نیاز روحی انسان جهت یک زندگی متعالی مستلزم علم کامل به روح انسانی و قوا و استعدادها و خواسته های حقیقی آن دارد و این علم از طریق وحی خداوند باید حاصل شود.

دانشمندان متبحّر در علم روح شناسی معترف اند که حقیقت روح انسان قابل شناسایی کامل نیست یعنی این پدیده با عظمت عالم خلقت فقط از طریق علم خداوند قابل شناسائی و قابل پرورش مطلوب است.

پس جواب سؤال شما به طور اجمالی این است که از طریق آموزش های دینی که بوسیله پیامبران خدا به انسان ها عرضه شده این مطلوب حاصل می شود و صورت کامل و حقیقی این آموزش ها هم در شریعت آخرین پیامبر خدا حضرت محمد (ص) و جانشینان معصوم او (ع) قرار دارد.

184- آیا مجازات ابلیس فقط بخاطر صدور یک گناه از اوست؟
بخوانید

موضوع مهم تر این که قوای وجودی انسان که جهت پرورش حقیقی این موجود و رسیدن به مقصد آفرینش او در وجودش قرار گرفته، عامل اصلی فساد در زندگی او است. این مشکل وقتی به وجود می آید که زندگی انسان دارای نظام آسمانی نباشد. دانشمندان روانشناس و انسان شناس به طوری که به آن اشاره شد بعد از طی بیش از بیست قرن تحقیقات و مطالعات در مورد روح انسان اذعان و اعتراف دارند به این که روح انسان قابل شناسائی کامل نیست.

علم روان شناسی بعد از طی یک دوره بیش از دو هزار سال، در اوائل قرن گذشته مسیر خود را تغییر داد و به رفتار شناسی روی آورد و وارد عالم علوم تجربی شد. این تغییر روش حاکی از آن است که انسان از شناسائی حقیقت روح خود از طریق علم بشری ناتوان است. دانشمندان زیادی در کتاب های خود، این موضوع مهم را به انسان ها گوشزد کرده اند. و چقدر جالب است کتاب «انسان موجود ناشناخته» تألیف دکتر الکسیس کارل هم به لحاظ مطالب کتاب و هم از جهت نامگذاری.

حال موجودی که در عالم علم در جهات مختلف قابل شناسائی نیست، چگونه می شود او را تربیت کرد؟! و حاصل این تربیت در مورد موجودی که شناسائی نشده، چه خواهد بود. این موضوع مثل آن است که یک یا چند طبیب شخص مریضی را که مرض او ناشناخته است، بخواهند معالجه کنند!!! این پزشکان چه باید بکنند، مثلاً آیا صحیح است که آن ها صدها دارو را برای او تجویز کنند به صرف این که احتمال می دهند در او مؤثر خواهد بود. آیا این کار و امثال آن با عقل انسانی سازگار است؟!

از دانشمندان دلسوز و انسان دوست انتظار می رود در جهت مقابله با فساد منتشر در جهان امروز و هدایت نسل جوان، تلاش و کوشش بیشتری به کار ببندند و افتخار این پژوهش و تحقیق شکوهمند را نصیب خود کنند و درهای گنجینه های علوم آسمانی را به روی انسان ها باز کنند.

قابل توجه و دقت بیشتر است که عامل اصلی فساد در جوامع انسانی فطرت انسان و امیال ذاتی او نیست، بلکه عدم استقرار یک نظام عالمانه مطابق با فطریات انسان ها و عدم شناسائی کامل موجودی به نام انسان از طرف دانشمندان است. به عنوان مثال:

یک انسان جوانی را در نظر می گیریم و او را با انسان های در سن بالا مقایسه می کنیم. می بینیم در این انسان جوان زمینه تحرّک و نشاط و قدرت های روحی و جسمی متعدّدی وجود دارد که در افراد مسن در این حد وجود ندارد. این جوان تمایل به فعالیّت های بدنی و روحی زیادی دارد و این قوای روحی و جسمی گاهی به شرارت و اذیّت دیگران و مزاحمت برای نزدیکان و در مجموع افراد جامعه منتهی می شود. اما در افراد مسن این مقدار میل به تحرّک و فعالیّت وجود ندارد و آن ها در یک نوع میل به آرامش و استراحت و رکود قرار دارند. حال این قوای روحی و جسمی که عامل شرارت و مزاحمت برای دیگران می باشد، در حقیقت عوامل زندگی یک انسان می باشند و باید قوای ارزشمندی محسوب شوند و این ها کمالات وجودی انسان هستند، اما وقتی زندگی دارای نظام حقیقی متناسب با فطرت و علم خداوند نیست، این قوای ارزشمند به عامل فساد تبدیل می شوند.

در مقام مقایسه بین یک جوان و یک فرد مسن، آن چه در یک جوان وجود دارد و فرد مسن فاقد آن است، عوامل و قوای لازم برای زندگی است، اما وقتی از این قوای وجودی در مسیر درست زندگی بهره برداری نمی شود، به عامل فساد و شرارت تبدیل می شوند مثل جریان عظیم آبی که عامل حیات انسان و حیوان و نبات است، اگر مجاری مناسب جریان پیدا نکند و هدایت نشود به عامل تخریب و ویرانی و از بین بردن امکانات زندگی انسان ها تبدیل خواهد شد.

در زندگی دارای نظام دین توحیدی قوای وجود انسان ها در جهات تعیین شده و ارزیابی شده به جریان می افتد و به عوامل حیات حقیقی تبدیل می شود.

الیاس کلانتری

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن