کلام ایام – ۲۲، ولادت پر برکت امام حسن عسکری علیه السلام

ولادت پر برکت امام حسن عسکری (علیه السلام)untitled2.1

یازدهمین ستاره آسمان امامت حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) در ماه رمضان و طبق نقلی در ماه ربیع الثانی(۱) در شهر مکه طلوع کرد. پدر آن بزرگوار حضرت امام هادی (ع) و مادرش بانوئی بزرگوار و با فضیلت به نام «حُدَیثه» بودند. آن حضرت در سنین نوجوانی همراه پدر بزرگوارش امام هادی (ع) به شهر سامرا آمدند و تا آخر عمر خود چه زمان حیات پدرشان و چه در دوره امامت خود در آن شهر اقامت داشتند.

امام عسکری (ع) در دوره کوتاه امامت خود عمدتاً به صورت یک زندانی سیاسی و تحت مراقبت عوامل حکومت بنی عباس به سر بردند. آن بزرگوار به دستور خلیفه عباسی در محله «عسکر» سکونت اجباری داشتند و از این جهت با لقب «عسکری» مشهور شدند.

در دوره امامت امام عسکری اختناق شدیدی از طرف حکومت بنی عباس در جامعه دینی حاکم بود. مقام امامت هدایت جامعه دینی را در جهت علمی و فرهنگی به عهده داشت و مثل یک کشتی طوفان زده در دریای حوادث حرکت می کرد. حکام بنی عباس مثل بنی امیّه انواع ظلم ها را در مورد مردم به کار می بردند. اما در عین حال امام عسکری (ع) با قدرت عظیم نشأت گرفته از مقام امامت این کشتی طوفان زده را از بین امواج سنگین و شکننده حوادث عبور می داد و به طرف ساحل امنی هدایت می کرد. تماس و ارتباط مردم با مقام امامت کار بسیار سخت و خطرناکی بود و مأموران امنیتی حکومت، کاملاً رفتارهای امام (ع) و طرفداران او را تحت نظر داشتند. حتی در زمانی که امام (ع) در زندان به سر می برد مأموران حکومتی رفتارهای او و کسانی را که با او صحبت می کردند، تحت نظر داشتند. خطر کشته شدن به وسیله عمال حکومت بنی عباس مستمراً حیات امام عسکری (ع) را تهدید می کرد. اما آن بزرگوار با بی اعتنائی به خطر کشته شدن فعالیت های علمی و اجتماعی محدود خود را در آن وضعیت بسیار خطرناک ادامه می داد و سرانجام هم در دوره جوانی عمر خود و در سن ۲۸ سالگی به وسیله عمال معتمد عباسی مسموم شد و به شهادت رسید. فعالیت های علمی امام عسکری (ع) در جهات مختلفی انجام می گرفت. پاسخ به شبهات مخالفان و ردّ اشکالات آنان یکی از محورهای فعالیت علمی امام (ع) را تشکیل می داد.

تربیت شاگردان دانشمند و انتشار معارف حقیقی دینی به وسیله آن ها جهت دیگر فعالیت های آن بزرگوار بود. در مورد فعالیت های علمی امام حسن عسکری (ع) یک قطعه مطلب را از کتاب «سیره پیشوایان» تألیف مهدی پیشوائی عیناً نقل می کنیم:(۲)

کوشش های علمی

«گر چه امام عسکری به حکم شرائط نامساعد و محدودیت بسیار شدیدی که حکومت عباسی برقرار کرده بود، موفق به گسترش دانش دامنه دار خود در سطح کل جامعه نشد، اما در عین حال، با همان فشار و خفقان شاگردانی تربیت کرد که هر کدام به سهم خود در نشر و گسترش معارف اسلام و رفع شبهات دشمنان نقش مؤثری داشتند.

«شیخ طوسی»- ره- تعداد شاگردان حضرت را متجاوز از صد نفر ثبت کرده است که در میان آنان چهره های روشن، شخصیت های برجسته و مردان وارسته ای مانند: احمد بن اسحاق اشعری قمی، ابوهاشم داود بن قاسم جعفری، عبدالله بن جعفر حمیری، ابو عمرو عثمان بن سعید عَمری، علی بن جعفر و محمد بن حسن صفّار به چشم می خورند که شرح خدمات و کوشش های آنان در این کتاب نمی گنجد و زندگینامه پر افتخار و آموزنده آنان را می توان در کتب رجال خواند.

علاوه بر تربیت این شاگردان، گاهی چنان مشکلات و تنگناهایی برای مسلمانان پیش می آمد که جز حضرت عسکری کسی از عهده حل آن ها بر نمی آمد. امام در این گونه مواقع، در پرتو علم امامت، با یک تدبیر فوق العاده، بن بست را می شکست و مشکل را حل می کرد. برای این مطلب می توان دو نمونه ذکر کرد:

الف- اشتباه فیلسوف

«ابن شهر آشوب» می نویسد: «اسحاق کِندی» که از فلاسفه اسلام و عرب به شمار می رفت و در عراق اقامت داشت، کتابی تألیف نمود به نام «تناقض های قرآن»! او مدت های زیادی در منزل نشسته و گوشه نشینی اختیار کرده و خود را به نگارش آن کتاب مشغول ساخته بود. روزی یکی از شاگردان او به محضر امام عسکری- علیه السلام- شرفیاب شد. هنگامی که چشم حضرت به او افتاد، فرمود:آیا در میان شما مردی رشید وجود ندارد که گفته های استادتان «کندی» را پاسخ گوید؟ شاگرد عرض کرد: ما همگی از شاگردان او هستیم و نمی توانیم به اشتباه استاد اعتراض کنیم. امام فرمود: اگر مطالبی به شما تلقین و تفهیم شود می توانید آن را برای استاد خود نقل کنید؟

شاگرد گفت:آری. امام فرمود:

از اینجا که برگشتی به حضور استاد برو و با او به گرمی و محبت رفتار نما و سعی کن با او انس و الفت پیدا کنی. هنگامی که کاملاً انس و آشنایی به عمل آمد، به او بگو:مسئله ای برای من پیش آمده است که غیر از شما کسی شایستگی پاسخ آن را ندارد و آن مسئله این است که: آیا ممکن است گوینده قرآن از گفتار خود معانی ای غیر از آن چه شما حدس می زنید اراده کرده باشد؟

او در پاسخ خواهد گفت: بلی، ممکن است چنین منظوری داشته باشد. در این هنگام بگو: شما چه می دانید: شاید گوینده قرآن معانی دیگری غیر از آن چه شما حدس می زنید، اراده کرده باشد و شما الفاظ او را در غیر معانی خود به کار برده اید؟ امام در این جا اضافه کرد: او آدم باهوشی است، طرح این نکته کافی است که او را متوجه اشتباه خود کند.

شاگرد به حضور استاد رسید و طبق دستور امام رفتار نمود تا آن که زمینه برای طرح مطلب مساعد گردید. سپس سؤال امام را به این نحو مطرح ساخت:

آیا ممکن است گوینده ای سخنی بگوید و از آن مطلبی اراده کند که به ذهن خواننده نیاید؟ و به دیگر سخن: مقصود گوینده چیزی باشد مغایر با آن چه در ذهن مخاطب است؟ فیلسوف عراقی با کمال دقت به سؤال شاگرد گوش داد و گفت: سؤال خود را تکرار کن. شاگرد سؤال را تکرار نمود. استاد تأملی کرد و گفت:آری، هیچ بعید نیست، امکان دارد که چیزی در ذهن گوینده سخن باشد که به ذهن مخاطب نیاید و شنونده از ظاهر کلام گوینده چیزی بفهمد که وی خلاف آن را اراده کرده باشد.

کلام ایام - 6، امام رضا - علیه السلام - و ایرانیان
بخوانید

استاد که می دانست شاگرد او چنین سؤالی را از پیش خود نمی تواند مطرح نماید و در حدّ اندیشه او نیست، رو به شاگرد کرد و گفت: تو را قسم می دهم که حقیقت را به من بگویی، چنین سؤالی از کجا به فکر تو خطور کرد؟

شاگرد:چه ایرادی دارد که چنین سؤالی به ذهن خود من آمده باشد؟

استاد:نه، تو هنوز زود است که به چنین مسائلی رسیده باشی، به من بگو این سؤال را از کجا یاد گرفته ای؟

شاگرد:حقیقت این است که، «ابو محمد» (امام حسن عسکری- علیه السلام-) مرا با این سؤال آشنا نمود.

استاد:اکنون واقع امر را گفتی. سپس افزود: چنین سؤال هایی تنها زیبنده این خاندان است (آنان هستند که می توانند حقیقت را آشکار سازند).

آن گاه استاد با درک واقعیت و توجه به اشتباه خود دستور داد آتشی روشن کردند و آن چه را که به عقیده خود درباره «تناقض های قرآن» نوشته بود تماماً سوزاند.

ب:مشت راهب باز می شود!

یک سال در سامرا قحطی سختی پیش آمد. «معتمد»، خلیفه وقت، فرمان داد مردم به نماز استسقاء (طلب باران) بروند مردم سه روز پی در پی برای نماز به مصلّا رفتند و دست به دعا برداشتند، ولی باران نیامد. روز چهارم «جاثلیق»، بزرگ اسقفان مسیحی، همراه مسیحیان و راهبان به صحرا رفت. یکی از راهبان هر وقت دست خود را به سوی آسمان بلند می کرد بارانی درشت فرو می بارید. روز بعد نیز جاثلیق همان کار را کرد و آن قدر باران آمد که دیگر مردم تقاضای باران نداشتند، و همین امر موجب شگفت مردم و نیز شک و تردید و تمایل به مسیحیت در میان بسیاری از مسلمانان شد. این وضع بر خلیفه ناگوار آمد و ناگزیر امام را که زندانی بود به دربار خواست و گفت:امت جدّت را دریاب که گمراه شدند!

امام فرمود:از جاثلیق و راهبان بخواه که فردا سه شنبه به صحرا بروند.

خلیفه گفت:مردم دیگر باران نمی خواهند، چون به قدر کافی باران آمده است، بنابراین به صحرا رفتن چه فایده ای دارد؟

امام فرمود:برای آن که ان شاء الله تعالی شک و شبهه را برطرف سازم.

خلیفه فرمان داد پیشوای مسیحیان همراه راهبان سه شنبه به صحرا رفتند. امام عسکری- علیه السلام- نیز در میان جمعیت عظیمی از مردم به صحرا آمد. آن گاه مسیحیان و راهبان برای طلب باران دست به سوی آسمان برداشتند. آسمان ابری شد و باران آمد. امام فرمان داد دست راهب معینی را بگیرند و آن چه در میان انگشتان اوست بیرون آورند. در میان انگشتان او استخوان سیاه فامی از استخوان های آدمی یافتند. امام استخوان را گرفت، در پارچه ای پیچید و به راهب فرمود: اینک طلب باران کن! راهب این بار نیز دست به آسمان برداشت، اما بعکس ابر کنار رفت و خورشید نمایان شد! مردم شگفت زده شدند. خلیفه از امام پرسید:

این استخوان چیست؟

امام فرمود:این استخوان پیامبری از پیامبران الهی است که از قبور برخی پیامبران برداشته اند و استخوان هیچ پیامبری ظاهر نمی گردد جز آن که باران نازل می شود.خلیفه امام را تحسین کرد. استخوان را آزمودند، دیدن همان طور است که امام می فرماید.

این حادثه باعث شد که امام از زندان آزاد شود و احترام او در افکار عمومی بالا رود. در این هنگام امام از فرصت استفاده کرده و آزادی یاران خود را که با آن حضرت در زندان بودند، از خلیفه خواست و او نیز خواسته حضرت را به جا آورد.»

در خاتمه این نوشتار به ذکر و توضیح بعضی از سخنان امام عسکری (ع) می پردازیم و امیدواریم توجه دقیق مکرر به آن ها آثار پر برکتی در زندگی دوستداران آن بزرگوار به وجود آورد.

  1. «ما مِنْ‌ بَلِيَّةٍ إِلَّا وَ لِلَّهِ‌ فِيهَا نِعْمَةٌ تُحِيطُ بِهَا»(۳)یعنی هیچ بلا و گرفتاری نیست جز این که نعمتی از خداوند آن را احاطه کرده است. در این کلام نورانی امام عسکری (ع) به آثار ارزشمند بلاها و گرفتاری ها متذکر شده است. یعنی وقتی یک بنده به بلایی مبتلا شد، از طرف پروردگار کریم و مهربان نعمتی به او نازل می شود و یا خود آن بلا به نعمت تبدیل می شود! چه به عنوان پاداش صبر بنده در مقابل بلا، چه از ناحیه ارتباط با خداوند از طریق دعا و درخواست رفع آن بلا، یا به هر علت دیگری.

این کلام آرامش بخش حزن و غصه انسان های گرفتار را برطرف می کند و آن ها را به الطاف پروردگار مهربان امیدوار می سازد.

۲-«خَصْلَتَانِ لَيْسَ فَوْقَهُمَا شَيْ‏ءٌ الْإِيمَانُ بِاللَّهِ وَ نَفْعُ الْإِخْوَانِ»(۴) یعنی دو خصلت وجود دارد که چیزی بالاتر و برتر از آن ها نیست، یکی ایمان به الله، دیگری نفع رساندن به برادران و همنوعان.

ایمان به الله یعنی توجهات مکرر پی در پی به پروردگار عالم و ارتباط با او که منشأ همه خیرات و برکات و لذت ها و آرامش ها خواهد بود و خوف و حزن و نگرانی ها و اضطراب های بنده را برطرف خواهد کرد و انسان را در پناهگاه امن و کنار قدرت و رحمت بی پایان قرار خواهد داد.

و پایبند بودن به اصول اخلاق دینی که موجب می شود زندگی انسان منشأ فواید و آثار پر سودی برای خود و دیگران باشد، یک نوع زندگی توأم با آرامش و سرور و لذت های گسترده ای را را در یک جامعه برقرار کند. در چنین جامعه ای انسان ها در سختی ها و گرفتاری ها به کمک یکدیگر خواهند شتافت و برکات این نوع رفتار مسالمت آمیز و خیرخواهانه همه سطح جامعه را فرا خواهد گرفت.

۳-«لَيسَ مِنَ الاَدَبِ اِظهارِ الفَرَح عِندَ المَحزونِ»(۵) یعنی اظهار سرور و خوشحالی نزد یک انسان غصه دار و اندوهگین از ادب نیست. امام عسکری (ع) در این کلام زیبا به طور ضمنی به انسان ها توصیه می فرماید که با مردم در حزن ها و اندوه های آن ها همراهی کنند و وسیله آرامش روحی آن ها بشوند و با آن ها همدردی بکنند و ادب جمیلی را در برخورد با انسان های گرفتار و اندوهگین به کار ببندند، تا فشار غصه ها و گرفتاری ها برای صاحبان آن ها کمتر شود.

الیاس کلانتری

پاورقی ها:

۱-اصول کافی، کتاب الحجة، باب مولد ابی محمد الحسن بن علی علیهما السلام

۲-سیره پیشوایان، مهدی پیشوائی، ص ۶۲۷

۳-تحف العقول، شیخ ابو محمد حرانی، بخش سخنان امام عسکری علیه السلام

۴-همان

۵-همان

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن