۱۸۵-آیا نماز خواندن فقط بجهت یاد کردن از خداوند است؟!

حرم+امام+رضا-صحن+انقلاب+اسلاميسؤال:طبق آیه ۱۴ سوره طه «اقم الصلاة لذکری» در آیه بیان شده نماز برای به یاد داشتن خدا است، پس با این آیه مجوز صادر می شود که در هر حالی انسان به یاد خدا باشد در هر حالتی نماز محسوب می شود پس ادای نماز به شکل بیان شده و قانون مند لازم نیست با توجه به اینکه دستور چگونگی برپائی نماز در قرآن نیامده است.

پاسخ:اگر این سؤال به صورت برون دینی بود یعنی کسی بدون در نظر گرفتن آیات قرآن فقط از حکمت نماز و ضرورت آن و تأثیر آن در روح انسان سؤال می کرد، به صورتی متناسب با آن سؤال جواب می دادیم. اما در این سؤال استناد به آیه ای از قرآن شده و استنباط خاصی از آیه به عمل آمده است. یعنی جنبه درون دینی دارد، لذا پاسخ ما هم متناسب با متن سؤال خواهد بود.

در آیه مورد نظر دو موضوع بیان شده است یکی امر خداوند مبنی بر به پا داشتن نماز، یعنی خواندن نماز به صورت خاص و مورد نظر خداوند، دیگری آثار و فواید نماز که همان ارتباط روحی انسان با خداوند می باشد.

اما آن مطلبی که ادعا شده اینکه انسان در هر حالی به یاد خدا باشد نماز محسوب می شود، ربطی به معنای آیه ندارد و از آیه مورد نظر چنین مطلبی بر نمی آید. چون آیه قرآن به هر حال دستور به خواندن نماز داده است. این ادعا رأی و نظر شخصی است و معنی آیه مورد نظر این نیست. این مطلبِ ادعا شده، وقتی درست بود که در آیه قرآن گفته می شد فرضاً، اگر می خواهید به یاد خدا باشید، آن هم به هر شکل و صورتی، می توانید نماز بخوانید، چون نماز خواندن هم در حقیقت یاد کردن خداوند است!

اما در آیه دستور صریح به بر پاداشتن نماز شده و علاوه بر این دستور صریح به فواید و آثار نماز و یا به بیان دیگر به یکی از فواید و آثار نماز هم اشاره شده است.

نکته دیگر اینکه ذکر خدا یکی از ارکان اصلی عبودیت انسان در مقابل خداوند است. و آن انواع و مراتبی دارد. ذکر خدا عامل حیات روحی انسان است و بدون آن، حیات روحی انسانی دچار اختلال و سرانجام از بین خواهد رفت و آنچه از انسان باقی خواهند ماند، حیات جانداری او خواهد بود.

توضیح اینکه در وجود انسان ها از یک نظر دو نوع حیات، وجود دارد، یکی حیات جانداری و دیگری حیات انسانی. و هر یک از این دو نوع حیات آثار خاصی دارند. زندگی جانداری- که در همه جانداران وجود دارد و انسان هم یک از آن ها است- آثار و اوصافی دارد. اما یک نوع حیات دیگری هم وجود دارد به نام حیات انسانی که اختصاص به انسان ها دارد و جانداران دیگر فاقد آن هستند. این نوع حیات در بعضی از انسان ها به درجات متعالی می رسد و آن ها شایستگی صعود از عالم دنیا و زندگی حقیقی اخروی را پیدا می کنند. البته زمینه این حیات برتر و متعالی به لحاظ فطرت انسانی، در همه انسان ها وجود دارد،الا اینکه در بعضی از آن ها این زمینه بارور نمی شود و به کمال نمی رسد.

در قرآن مجید آیات متعددی در این زمینه وجود دارد از جمله:

  1. «لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْينٌ لَا يبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ» (الأعراف/۱۷۹) یعنی آن ها قلب هائی دارند که با آن حقایق را درک نمی کنند و چشم هائی دارند که با آن ها نمی بینند و گوش هائی دارند که با آن ها نمی شنوند. آن ها مثل چارپایان هستند بلکه از آن ها گمراه تر و آن ها همان غافلان اند.
  2. «أَفَلَمْ يسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ» (الحج/۴۶) یعنی آیا در زمین سیر نکردند تا قلوبی داشته باشند که با آن بیندیشند و گوش هائی که با آن بشنوند و چشم هائی که با آن ببینند، و در حقیقت چشم های آن ها نابینا نیست و لکن قلوبی که در سینه های آن ها است نابیناست.

در این دو آیه اشاره ای به دو نوع از حیات یعنی حیات جانداری و حیات انسانی شده است و هر دو نوع حیات هم اعضاء و قوای خاص ادراکی دارند. حیات جانداری دارای اعضای متعارف ادراکی است یعنی چشم و گوش و قلب. اما حیات انسانی قلب و چشم و گوش به معنای خاص دیگری دارد. و اگر یک انسان دارای قوای خاص ادراکی مخصوص حیات انسانی نباشد، در این دیدگاه نابینا تلقی می شود منظور این نیست که چشم او اشیاء مادی را نمی بیند و او نابینا به معنای عرفی است نه، بلکه او ادراک انسانی ندارد و قلبش نابینا شده است.  

پرسش و پاسخ ـ 18، آیا پیامبر اسلام پیامبری جهانی هستند یا فقط برای راهنمایی امت عرب آمده‌اند؟
بخوانید

آن گروه از انسان ها فقط حیات جانداری دارند. بروز صفات رذیله مثل ظلم بر دیگران و بی رحمی و قساوت از آثار مرگ قلبی در انسان ها است،- منظور قلب انسانی است- و انسان هائی که دچار مرگ قلبی شده اند. بطور کلی حیات انسانی و در نتیجه فضائل اخلاقی را از دست خواهند داد و سرانجام در عالم دیگر محکوم به سقوط در جهنم خواهند شد.

حیات انسانی و کمال آن از ناحیه ایمان به خداوند و زندگی اخروی و کتاب های آسمانی و پیامبران خدا و انجام اعمال معینی تحقق می یابد. و بطور کلی عامل ایجاد حیات انسانی و رسیدن به مراتب برتر آن ذکر خداوند است. و نماز یکی از ارکان ذکر خدا و از انواع متعالی آن می باشد. و هیچ یک از انواع ذکر خدا، با آن برابری نمی کند و جای آن را نمی گیرد.

انسان در عالم دنیا به طرف مقصدی در حرکت است که آن مقصد و آن عالم با علوم عادی بشری قابل شناسائی نیست. از جهت دیگر حقیقت وجود انسان را، روح انسانی او تشکیل می دهد. و روح انسانی پدیده ای است ناشناخته و علوم بشری قدرت شناسائی کامل آن را ندارد. طبعاً این انسان باید در مسیر زندگی خود از ناحیه علم خداوند به طرف مقصد آفرینش خودش هدایت شود. پروردگار انسان که او را آفریده و در مسیر زندگی او را هدایت می کند، به او دستور می دهد که از طریق عبادتی به نام نماز با او و قدرت و علم بی پایانش ارتباط برقرار کند. و انسان به این ارتباط  بطور مستمر احتیاج دارد. و حیات روحی خود را از ناحیه این ارتباط بدست می آورد.

این انسان امروزی بعد از طی دوره ای طولانی فعالیت برای شناسائی اجزاء و اعضاء بدن خود، در شناسائی جهاتی از آن هنوز ناتوان است. این دوره طولانی بیش از دو هزار سال است. یعنی بیش از دو هزار سال فعالیت دانشمندان در عالم طب و مطالعات و تجربیات آن ها، هنوز نتوانسته بطور کامل بدن انسان و اجزاء و اعضای آن و کارائی آن ها و عوامل بیماری های مختلف و راه های معالجه آن ها را شناسائی کند. تا چه رسد به شناسائی «روح انسانی» که پدیده ای است با عظمت و با ابعادی ناشناخته. حال چگونه او می تواند در مورد این موجود ناشناخته و روش پرورش او اظهار نظر کند.

اما اینکه در انتهای سؤال گفته شده: «با توجه به اینکه دستور چگونگی برپائی نماز در قرآن نیامده است». پاسخ این است که: کسانی که با قرآن مجید آشنائی اجمالی دارند، می دانند که بیان نحوه انجام عبادات و احکام تکلیفی و جزئیات آن ها با اسلوب قرآن سازگار نیست و این معارف حداقل در ظواهر الفاظ قرآن نیامده است. و بیان آن ها به پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) واگذار شده است و انسان ها موظف هستند آن ها را از آن وجود گرامی یاد بگیرند.

و در آیات قرآن بطور مکرر اطاعت از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در کنار اطاعت از الله توصیه شده است از جمله:

  1. «وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» (آل عمران/۱۳۲)
  2. «أَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَأَنْتُمْ تَسْمَعُونَ» (الأنفال/۲۰)
  3. «مَنْ يطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ» (النساء/۸۰)

در این آیات- که بعنوان نمونه ذکر شد- به اطاعت از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در کنار اطاعت از الله دستور داده شده و اطاعت از رسول همان اطاعت از الله تلقی شده است.

پس طبعاً در مورد نماز و احکام تکلیفی دیگر هم چنین وظیفه ای وجود دارد و نحوه آن را مثل احکام دیگر از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) باید یاد گرفت.

نکته آخری اینکه در عین حال که نحوه بر پاداشتن نماز در ظاهر آیات قرآن ذکر نشده، بالاخره دستور به بر پاداشتن نماز صادر شده است. آیا ذکر نشدن نحوه بر پاداشتن نماز در ظواهر الفاظ قرآن و واگذار کردن آن به بیان و رفتار پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و توصیه به مؤمنی که آن را از آن بزرگوار یاد بگیرند، العیاذ الله مجوزی صادر می کند برای ترک نماز؟!!!

توصیه می کنیم جهت تکمیل موضوع به مقالات دیگری در همین سایت (حکمت طریف) بخش پرسش و پاسخ، تحت شماره ها و عناوین ذیل مراجعه بفرمائید:

«73-حکمت خواندن نماز و دعا و قرآن به صورت اجباری چیست؟!»

«161-منظور از اینکه نماز از زشتی ها باز می دارد چیست؟!»

«127-برای لذت بردن بیشتر از نماز و خواندن قرآن چه کاری باید کرد؟!»

«122-اگر نماز ذکر خدا است جرا بجای نماز به خدا فکر نکنیم؟!»

الیاس کلانتری

۹۵/۴/۲۳                

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن