کلام ایام – ۷۸، ولادت امام رضا علیه السلام

 

اشیای منحصر به فرد در حرم امام رضا(ع)ولادت امام رضا (علیه السلام)

بخش اول

روز یازدهم ماه ذی القعده سال ۱۴۸ هجری روز ولادت پر برکت امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا- علیهما السلام- است.  ولادت آن حضرت در مدینه واقع شد او فرزند بزرگ امام کاظم- علیه السلام- بود. مادر آن بزرگوار بانوئی با فضیلت به نام «تُکتَم» بود که امام کاظم (علیه السلام) پس از تولد امام رضا (علیه السلام) او را «طاهره» خواند.

امام رضا (علیه السلام) بعد از شهادت پدر بزرگوارش عهده دار امر امامت شد و دوره امامتش بیست سال بود. ده سال از امامت امام رضا (علیه السلام) در زمان حکومت هارون واقع شد و هارون بعد از زندانی کردن امام کاظم (علیه السلام) و شهادت آن بزرگوار در زندان به صلاح حکومت خود نمی دید که امام رضا (علیه السلام) را تحت فشار سیاسی زیادی قرار دهد.

او با تمام تلاش سیاسی نتوانست دخالت خود را در کشتن امام کاظم (علیه السلام) در زندان مخفی کند و خبر جنایت عظیم او در جامعه دینی منتشر شد و او نگران قیام یا نارضایتی شدید علویان و سایر مسلمین و بالخصوص ایرانیان بود. فلذا امام رضا (علیه السلام) در ابتدای زمان امامتش فرصت مناسبی برای نشر معارف دینی بدست آورد. او در هر فرصتی امامت خود را آشکار می ساخت. نشر معارف دینی از ناحیه امام رضا (علیه السلام) بالخصوص در زمانی که آن حضرت در ایران حضور داشت بیشتر جنبه جهانی پیدا کرد.

سال گذشته در همین ایام و به مناسبت ولادت پر برکت امام رضا (علیه السلام) مقاله ای تحت عنوان «امام رضا (علیه السلام) و ایرانیان» در چهار بخش در همین ردیف کلام ایام با شماره های ۴، ۵، ۶، ۷ منتشر شد و آن مقاله مشتمل بر بررسی و تحلیلی از فعالیت های علمی آن بزرگوار و آثار آن ها در جامعه دینی و ملل دیگر بود، توصیه می کنیم آن مقالات مورد مطالعه قرار بگیرد.

نمونه هائی از کلام امام رضا (علیه السلام)

در این بخش تعدادی از سخنان آن بزرگوار را ذکر و مورد بررسی و تحلیل فشرده ای قرار می دهیم: امید است همه ما موفق به فرا گرفتن معارف دین توحیدی از کلام و رفتار آن بزرگوار و همه حجت های پروردگار عالمیان بشویم و صحیفه اعمال خود را با آن جواهرات زینت دهیم.

۱-«قالَ الفَضلُ: قُلتُ لَاِبی الحَسَنِ الرِّضا(ع): يُونُسُ بنُ عَبدِالرَّحمَنِ يَزعُمُ اَنَّ المَعرِفَةُ اِنَّما هِيَ اِکتِسابٌ!قالَ: لا ما اُصابُ، اِنَّ اللهَ يُعطِی الاِیمانَ مَن يَشاءُ، فَمِنهُم مَن يَجعَلُهُ مُستَقَرًّا فیهِ وَ مِنهُم مَن يَجعَلُهُ مُستَودَعاً عِندَهُ، فَاَمَّا المُستَقَرُّ فَالَّذی لايَسلُبُهُ اللهُ ذلِكَ اَبَداً وَ اَمَّا المُستَودَعُ، فَالَّذی يُعطاهُ الرَّجُلُ، ثُمَّ يَسلُبُهُ اِيّاهُ»(۱) یعنی فضل می گوید به امام رضا (علیه السلام) گفتم یونس بن عبدالرحمن گمان می کند که جز این نیست که معرفت اکتسابی است! او فرمود: نظر او صحیح نیست. خداوند ایمان را به هر کسی که مشیّتش تعلّق گرفت عطا می کند، پس از آن ها کسی است که آن را در او مستقر می کند و کسی است که آن را به صورت ودیعه نزد او قرار می دهد، اما ایمان مستقر آن است که خداوند هرگز آن را سلب نمی کند و اما مستودع ایمانی است که به انسان داده می شود، سپس از او سلب می شود.

امام (علیه السلام) در این حدیث شریف به دو مطلب با اهمیت زیاد، اشاره فرموده است:

یکم: آیا ایمان فقط اکتسابی است یا سبب دیگری دارد؟!

دوم: ایمان دو نوع است، یکی مستقر و دومی مستودع و تعریف هر یک از آن دو.

اما در مورد مطلب اولی، شخصی به آن حضرت گفته است که یونس بن عبدالرحمن تصوّر می کند که معرفت فقط اکتسابی است یعنی شخص باید آن را خودش بدست آورد. آیا نظر او صحیح است؟!

امام (علیه السلام) در جواب او می فرماید: نه نظر او صحیح نیست بلکه ایمان اعطاء خداوند است، برای هر کسی که مشیّتش تعلّق بگیرد…

یعنی ایمان فقط اکتساب نیست، بلکه مطابق مشیّت خداوند به انسان ها عطا می شود و بنابراین انسان برای بدست آوردن آن باید در مسیر مشیّت خداوند قرار بگیرد. البته مراد امام (علیه السلام) این نیست که انسان در بدست آوردن آن هیچ نقشی ندارد، بلکه مراد این است که حصول ایمان امر قانونمندی است و مطابق مشیّت خداوند به انسان ها اعطاء می شود. اگر چه استعداد و زمینه پذیرشی هم باید در انسان وجود داشته باشد. مثل اینکه دو نفر کنار نهر عظیمی که از اراده خداوند در جائی جریان دارد رفته اند و یکی از آن دو ظرفی همراه دارد و دیگری بدون ظرف است. شخص اول می تواند به میزان گنجایش ظرفش از آن نهر آب بردارد، اما دیگری که فاقد ظرف است، و از آن نهر عظیم بی بهره خواهد بود. یا اندکی در حدّ آشامیدن نصیبی خواهد داشت. هیچ یک از آن دو آب را ایجاد نکرده اند و یا آن نهر را جاری نکرده اند. بلکه آب آن نهر با اراده خداوند جاری شده است، اما ظرفیت افراد در بهره برداری از آن به ظرفی که همراه دارند، ارتباط دارد. در موضوع رسیدن به ایمان هم مطلب شبیه به همین است. یعنی اینکه در وجود انسان باید ظرفیتی باشد جهت ایمان اعطائی خداوند، این زمینه هم ارتباط به موضوع وراثت دارد و هم به تربیت، بالخصوص در دوره کودکی و هم به بعضی عوامل دیگر حتی عوامل ناشناخته! و انسان موظف است با مسیر مشیّت خداوند در این زمینه و هر زمینه دیگری آشنا باشد و خودش را در مسیر جریان مشیّت پروردگارش قرار دهد. و از فضل او درخواست کند. و آنچه را از حسنات و کمالات بدست آورد، از ناحیه فضل و رحمت خداوند تلقّی کند و او را به خاطر عطایا و الطافش شکر کند.

84- حکمت به کار بستن اخلاق شهروندی چیست؟!
بخوانید

در این قبیل موارد که در کلام پروردگار عالمیان و یا کلام ذوات مقدسه معصومین موضوع به مشیّت خداوند مرتبط شده است. تذکری برای مؤمنین وجود دارد و آن اینکه انسان مسیر جریان رحمت خدا را شناسائی کند و خود را در معرض این جریان قرار بدهد تا از آن بهره مند شود.

همچنین خود را همیشه به عنایات و الطاف پروردگار نیازمند بداند، در نتیجه بطور مستمر از طریق دعا و درخواست ارتباطش با پروردگارش برقرار شود. و اگر رحمتی از طرف او دریافت کرد، شکر او را به جای آورد و باز ارتباطش با خداوند از طریق شکر برقرار شود.

اما در مورد مطلب دومی یعنی تقسیم ایمان به دو قسم «ایمان مستقر» و «ایمان مستودع». امام (علیه السلام) متذکر شده است که نوعی از ایمان در دل های انسان ها نفوذ می کند و استقرار می یابد. این نوع ایمان بطور حقیقی به انسان های واجد شرایط و زمینه مناسب عطا می شود و شخص دارای آن می شود. و این نوع ایمان از دارنده اش سلب نمی شود.

اما ایمان نوع دوم در قلب دارنده اش نفوذ نمی کند و حالت ودیعه را دارد و وقتی که انسان به طرف گناهی تحریک شود، آن ایمان از او سلب می شود و او مرتکب گناه می شود، یعنی آن نوع از ایمان قدرت بازدارندگی در مقابل کشش به گناه را ندارد و از صاحبش جدا می شود و همچنین وقتی صاحبش از دنیا می رود، آن نوع ایمان از او سلب می شود، چون مال او نبود و در قلبش استقرار نیافته بود. مگر اینکه انسان با بررسی وضعیت روحی خود متوجه شود که ایمانش از نوع عاریه ای است و از خداوند بخواهد آن را به ایمان مستقر تبدیل کند و خودش هم در این زمینه تلاش کند و فرصت عمر را در رسیدن به این مطلوب از دست ندهد.

در مورد این دو نوع ایمان امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) هم کلامی دارد. آن حضرت می فرماید: «فَمِنَ اَلْإِيمَانِ مَا يَكُونُ ثَابِتاً مُسْتَقِرّاً فِي اَلْقُلُوبِ وَ مِنْهُ مَا يَكُونُ عَوَارِيَّ بَيْنَ اَلْقُلُوبِ وَ اَلصُّدُورِ إِلَى أَجَلٍ مَعْلُومٍ»(۲) قسمی از ایمان آن است که در دل ها ثابت می شود و استقرار می یابد، و قسمی دیگر از آن، میان قلب ها و سینه ها است تا مدتی معلوم. احادیث دیگری در این موضوع از ائمه معصومین (علیهم السلام) رسیده است، اما جهت رعایت اختصار به این مقدار از بحث اکتفا می کنیم.

اما مراد از ایمان هم، معنای حقیقی آن است نه معنای عرفی بطوریکه خود وجود مبارک امام رضا (علیه السلام) معنای ایمان حقیقی را از پدر و اجداد بزرگوارش و از امیرالمؤمنین علی (علیهم السلام) و سرانجام از کلام جدّ بزرگوارش پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل فرموده است و آن اینکه آن حضرت فرمود: «الإيمان معرفةٌ بالقلب و إقرارٌ باللّسان وعملٌ بالأركان»(۳) یعنی ایمان معرفت قلبی و اقرار به زبان و عمل به اعضاء و جوارح است.

الیاس کلانتری

۹۵/۵/۲۳

پاورقی ها:

۱-گنجینه نور، احمد قاضی زاهدی گلپایگانی، ص ۱۵

۲-نهج البلاغه، خطبه ۱۸۹

۳-این کلام شریف از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) هم نقل شده است و آن در بخش حکمت های نهج البلاغه شماره ۲۲۷ قرار دارد.

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن