کلام ایام – ۸۶، حادثه شهادت امام باقر علیه السلام

98_1471236074حادثه شهادت امام باقر (علیه السلام )

روز هفتم ذی الحجة سال ۱۱۴ هجری مصادف است با حادثه شهادت حضرت امام باقر ( علیه السلام ) آن حضرت در سال ۵۷ هجری در مدینه به دنیا آمد و در سن ۳۹ سالگی زمان شهادت پدر بزرگوارش، امام سید الساجدین ( علیه السلام ) به مقام امامت رسید. مادر آن حضرت «امّ عبدالله» دختر امام حسن مجتبی ( علیه السلام ) بود، و او اولین شخصیت از خاندان رسالت بود که هم از طریق پدر و هم از مادر نسب شریفش به امیرالمؤمنین علی و حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا ( علیهما السلام ) می رسید. نام آن بزرگوار «محمد» و کنیه اش «ابو جعفر» و لقب شریفش «باقرالعلوم» بود.

امام باقر علیه السلام پایه گذار یک نهضت علمی پر برکتی بود که این نهضت بوسیله فرزندش حضرت امام صادق (علیه السلام ) به مراتب عالی کمال خود رسید و جنبه جهانی پیدا کرد.  دانشمندان بزرگی در مکتب علمی امام باقر (علیه السلام ) پرورش یافتند و آنها واسطه انتقال علوم پیامبر خدا ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) از مکتب آن امام بزرگوار به فضای فرهنگی جامعه دینی و جوامع دیگر شدند.

وضعیت سیاسی جامعه دینی بعد از رحلت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله وسلّم ) تا زمان امامت امام باقر (علیه السلام ) چنین فرصتی را در اختیار حجت های خداوند قرار نمی داد و اختناق حاکم بر جامعه دینی و ممنوعیت نوشتن سخنان پیامبر خدا ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) موجب مکتوم ماندن علوم فراوانی از آن حضرت و امامان قبلی ( علیه السلام ) شده بود. در زمان امامت امام باقر (علیه السلام) امکان شکستن این حصار شوم مصیبت بار فراهم شد. و آن بزرگوار با همت عظیم خود و تحمل سختی ها و شداید و با قدرت مدیریت ناشی از مقام عصمت و امامت جریان عظیمی از علوم آسمانی را در سطح جامعه دینی و در جهان آنروز به راه انداخت.

حادثه شهادت آن بزرگوار را به همه دوستداران و شیعیان و پیروان مکتب خاندان رسالت ( علیهم السلام ) و همه طالبان علم تسلیت می گوئیم. و از خداوند درخواست می کنیم توفیق فرا گرفتن آموزش های آن بزرگواران را به همگان عطا فرماید.  صلوات و سلام بی پایان خداوند بر وجود شریف آن حضرت و اجداد و فرزندان معصوم او باد.

در ادامه این کلام به ذکر و توضیح فشرده بعضی از سخنان و آموزش های وجود مبارک امام باقر ( علیه السلام ) می پردازیم:

۱- قال ( علیه السلام ): « إِنَّ اللّهَ کَرِهَ إِلْحاحَ النّاسِ بَعْضِهِمْ عَلى بَعْض فِى الْمَسْأَلَةِ وَ أَحَبَّ ذلِکَ لِنَفْسِهِ، إِنَّ اللّهَ جَلَّ ذِکْرُهُ یُحِبُّ أَنْ یُسْأَلَ وَ یُطْلَبَ ما عِنْدَهُ »(۱) یعنی آن حضرت فرمود: خداوند دوست ندارد انسانها در درخواست از یکدیگر اصرار و سماجت کنند، اما در مورد خودش این را دوست دارد، خداوند – جلّ ذکره – دوست دارد بندگانش از او درخواست کنند و از آنچه نزد اوست طلب کنند.

امام (علیه السلام ) در این کلام به بعضی از صفات پروردگار عالم اشاره ای کرده و در آن رابطه، ارشادی نسبت به انسانها انجام داده است و آن اینکه خداوند به عزت نفس بندگانش عنایت و توجه خاصی دارد و دوست ندارد انسانها در اظهار نیاز و درخواست حاجت از یکدیگر اصرار و سماجت بخرج دهند. چون این روحیه با پاک طبعی و عزت و حرمت یک بنده تعارض پیدا می کند.

خداوند دوست دارد شاهد جلوه های عزت خود در بندگانش باشد و از اینکه بنده ای در مقابل دیگر بندگان خود را بی ارزش و ذلیل کند، ناخشنود می شود. خداوند می فرماید:

« وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ » ( المنافقون / ۸ ) یعنی عزت از آن خدا و از آن پیامبرش و از آن مؤمنان است. بندگان خدا اگرچه در زندگی اجتماعی به یکدیگر نیازمند هستند و باید در امور معینی به همدیگر کمک کنند، اما صِرف اظهار نیاز یک مؤمن در بعضی از امور زندگی به همدیگر می تواند آنها را نسبت به وظایفشان در مورد همنوعان مطلع کند، اما اصرار و سماجت در درخواست، حشمت و عزّت یک مؤمن را از بین می برد و او را در نظرها بی ارزش می کند.

اما اصرار و الحاح در درخواست از خداوند موجب عزت و حشمت بنده و بالا رفتن ارزشهای وجودی او و موجب جریان رحمت گسترده پروردگار نسبت به او می شود. عزت ناشی از بندگی در مقابل خداوند و ارتباط با او و درخواست حاجت از او با هیچ افتخار و عظمتی قابل سنجش نیست. یعنی از سنت های پروردگار عالم اعطاء در مقابل درخواست است. خداوند به تمام نیازهای بندگانش علم دارد. حتی نیاز های آینده بندگان که خودشان از آنها بی اطلاع هستند. اما دوست دارد بندگان نیازهای خود را از او درخواست کنند و از طریق دعا و درخواست با او در ارتباط باشند.

ارتباط با خداوند از طریق دعا و درخواست، فواید عظیم فوق حد تصوری دارد و غالب این فواید در زندگی اخروی تحقق خواهد یافت و ظهور خواهد کرد. خداوند از طریق حجت های خود، یعنی پیامبران و امامان ( علیهم السلام ) و بطورکلی معلمان آسمانی انسانها به آنها اطلاع می دهد که در اثر دعای مستمر و اصرار در آن امواجی از رحمتش بسوی آنها جریان می یابد.

برای دریافت رحمت و عطایای پروردگار هیچ حدی برای انسانها تعیین نشده است و ممنوعیت ها و محدودیت ها از رحمت خداوند، فقط از ناحیه محدود بودن ظرفیت روحی و ایمانی بنده ها می باشد! و در اثر دعا ظرفیت انسان برای دریافت رحمت و عطایای پروردگارش افزایش می یابد. دارائی خداوند و کرم او بی پایان است و با اعطاء زیاد به بندگان، دارائی او نقصانی پیدا نمی کند و او دوست دارد از فضل او درخواست شود؛ همچنانکه فرمود:

کلام ایام ـ 326، عید عظیم مبعث و جریان نهر بهشتی به عالم دنیا
بخوانید

« وَاسْأَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكُلِّ شَيءٍ عَلِيمًا » (النساء/۳۲) یعنی از فضل او درخواست کنید، که خدا بر همه چیز علیم است.

۲- عن ابی جعفر ( علیه السلام ) قال: « کان ابی اذا کانت له الی الله حاجة طلبها فی هذه الساعة، یعنی زوال الشمس »(۲) یعنی امام باقر ( علیه السلام ) فرمود: پدرم هر وقت حاجتی بسوی خدا داشت در این ساعت آن را از خدا درخواست می کرد، یعنی وقت زوال آفتاب . وقت زوال آفتاب همان اول ظهر است که آفتاب به طرف مغرب تمایل پیدا می کند.

اگرچه ارتباط با خداوند و درخواست حاجت از او در هر زمانی و هر ساعتی از شبانه روز امکان پذیر است و خداوند دائماً به بندگان خود و درخواست های آنها توجه دارد؛ اما زمانهای خاصی در بین ایّام و ساعات شبانه روز برای دعا و بطور کلی ارتباط با خداوند مناسب تر است و استجابت دعا در آن زمانها سریعتر انجام میگیرد. مثل شب و روز جمعه و شب و روز اعیاد مذهبی و ساعات آخر شب – همه شبها – و ساعت وسط روز یعنی وقت نماز ظهر.

امام باقر – علیه السلام – در این کلام شریف سنتی از پدر بزرگوارش امام سید الساجدین ( علیه السلام ) را برای انسانها معرفی می کند و آن عبارت است از دعا و درخواست از خداوند وقت زوال آفتاب!

در این کلام نورانی، علت لزوم و یا ضرورت دعا در وقت زوال آفتاب  و حکمت آن بیان نشده است؛ اما اصل مطلب در احادیث متعددی مورد تذکر قرار گرفته است. حال باید بررسی شود که در آن ساعت از روز چه مناسبتی در روح انسان برای ارتباط با خداوند بوجود می آید؟ و چه عاملی موجب استجابت بیشتر و سریعتر دعاها می شود؟ و حالات روحی انسانها در ارتباط با دعا چه تحولی پیدا می کند؟!

۳- عن ابی جعفر (علیه السلام ) قال: « کَفَى بِالْمَرْءِ عَیْباً أَنْ یَتَعَرَّفَ مِنْ عُیُوبِ النَّاسِ مَا یَعْمَى عَلَیْهِ مِنْ أَمْرِ نَفْسِهِ أَوْ یَعِیبَ عَلَى النَّاسِ أَمْراً هُوَ فِیهِ لَا یَسْتَطِیعُ التَّحَوُّلَ عَنْهُ إِلَى غَیْرِهِ أَوْ یُؤْذِیَ جَلِیسَهُ بِمَا لَا یَعْنِیهِ »(۳)

از امام باقر ( علیه السلام ) نقل شده است که فرمود: این عیب برای انسان بس است که از عیوب مردم چیزی را جستجو کند که از دیدن آن در خودش نابینا ] و بی اعتنا [ است، انسانها را عیبجوئی ] و سرزنش [ کند برای امری که در خود او هست ] یا خود او در آن است [ و نمی تواند از آن بیرون آید و بجهت دیگری متحول شود، یا هم نشین خود را بیازارد برای یک چیز بی اهمیت و غیر قابل اعتناء.

در این کلام نورانی، امام ( علیه السلام ) با لحنی انتقاد آمیز و عتاب آمیز متوجه انسانهای عیب جو شده و آنها را از جستجو در عیوب انسانها و تلاش برای فهمیدن آنها نهی می کند. یعنی یک انسان بزرگوار اگر هم عیبی را در یک انسان مشاهده کرد باید سعی کند آنرا بپوشاند و ندیده بگیرد و به دیگران اطلاع ندهد؛ اما عده ای دارای این روحیه و این خلق پسندیده نیستند، بلکه برای فهمیدن عیوب انسانها تلاش می کنند و آنها را به دیگران اطلاع می دهند. چنین انسانهایی از توجه به عیوب خود و اصلاح آنها غافل می شوند و این خود عیب بزرگی است در انسانها. افراد بزرگوار اگر عیبی را در شخصی مشاهده کردند، با روشی بزرگوارانه و در خلوتی آنرا به آن شخص متذکر می شوند و در اصلاح اخلاق آن شخص و برطرف شدن آن عیب با او همراهی می کنند. یا حد اقل اگر این کار هم براحتی امکان پذیر نیست، سعی می کنند آن عیب را نادیده بگیرند و از ذهن خود دور کنند.

اهمیت اصلاح عیوب خود برای انسان در حدی است که لازم است او از جستجوی عیوب دیگران خودداری کند و به اصلاح اخلاق خود و برطرف کردن عیوبش بپردازد. انسان بزرگوار از اینکه عیبی را در همنوع خود دید باید متأسف و متأثر شود نه اینکه در مقام اشاعه آن برآید.

بازگو کردن عیوب انسانها یک نوع اشاعه زشتی ها و خلافکاری ها و دعوت به رفتارهای ناپسند و ناهنجار می باشد و این کار روش یک انسان بزرگوار نمی تواند باشد. انسان اگر تمام عمر خود را برای یافتن و فهمیدن عیوب خود و اصلاح آنها سر کند باز هم وقت کم خواهد آورد. دیگر برای او فرصتی برای پرداختن به عیوب دیگران نخواهد ماند.

ای بسا جستجو در عیوب انسان ها و انتشار آنها موجب بروز اختلافات بین انسانها و از هم پاشیدن خانواده ها و تفاهم ها و دوستی ها و مانع ازدواج ها و همکاری های شغلی و امثال آنها می شود.

در انتهای این کلام امام ( علیه السلام ) به طور ضمنی سفارش به خوش رفتاری با هم نشینان و خودداری از ایجاد زحمت برای آنها می شود و اینکه نباید برای شیء بی ارزشی مثل متاع زندگی دنیوی انسان هم نشین خود، اعم از اعضای خانواده یا همکار یا حتی همسایه خود را دچار مشکلاتی کند.

الیاس کلانتری

۱۳۹۵/۶/۲۰

پاورقی ها:

  1. تحف العقول، بخش سخنان امام باقر ( علیه السلام )  
  2. اصول کافی، کتاب الدعاء، « باب الاوقات و الحالات الّتی ترجی فیها الاجابة »، ح ۴ ( نسخه چاپ دار الکتب الاسلامیه، ج ۴، ص ۲۲۷، ح ۴ )
  3. اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، « باب من یعیب الناس »، ح ۳ ( نسخه چاپ دار الکتب الاسلامیه ج ۴، ص ۲۰۱ )
برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن