کلام ایام – ۹۳، عید غدیر و ادامه رهبری آسمانی

fu5796عید غدیر و ادامه رهبری آسمانی

بخش چهارم

در بخش سوم از این سلسله مباحث به حادثه سقیفه بنی ساعده و موضوع غصب حکومت امیرالمؤمنین علی ( علیه السلام ) اشاره شد و بنا شد در ادامه بحث به توضیح نقش آن حضرت در آن وضعیت و مدیریت بحران بوجود آمده بپردازیم.

مدیریت جامعه دینی در وضعیت بحرانی

امیرالمؤمنین علی ( علیه السلام ) در جریان غصب حکومتش در بحران عظیمی قرار گرفته بود. فعالیت سیاسی برای بدست آوردن حق غصب شده امکان پذیر نبود. مخالفان دین خدا اعم از یهود و مشرکان و منافقان و حکومت قدرتمند روم در جستجوی فرصت های مناسبی برای ضربه زدن به دین توحیدی و در هم شکستن ارکان بناهای آن بودند، حتی در مسیر این هدف مشترک امکان اتحاد و همکاری آنها با همدیگر وجود داشت؛ همچنانکه قبلاً یهود اطراف مدینه با کمک های خود مشرکان مکه را به لشکرکشی بسوی مدینه تحریک کردند و در نتیجه حادثه جنگ احزاب بوجود آمد و سپاهی متشکل از گروهها و احزاب مختلف بقصد جنگ با پیامبر خدا ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) و مسلمین و کشتن آنها و نابود کردن دین خدا به مدینه حمله کردند.

اگر امیرالمؤمنین علیه ( علیه السلام ) در آن موقعیت اقدام سیاسی به شکل مقابله با حکومت انجام می داد و گروهی به طرفداری از آن حضرت و گروهی به طرفداری از حکومت بر می خواستند و این کار منتهی به یک درگیری و جنگ داخلی در جامعه دینی می شد، مناسب ترین فرصت برای دشمنان دین خدا جهت اقدام به نابودی آن فراهم می شد. و در آن صورت امکان داشت اساس دین خدا در هم بریزد و جامعه دینی به حالت سابق خود یعنی جاهلیت و بت پرستی برگردد. اگر چنین وضعیتی پیش می آمد، مشرکان و سایر مخالفان دین خدا همه آثار آن و در رأس کلام خدا را از بین می بردند! طبعاً چنین چیزی برای امیرالمؤمنین علی ( علیه السلام ) قابل تحمل نبود. او عهده دار حفاظت از دین خدا و نگهبانی از آن بود. او حجت خداوند و جانشین حقیقی رسول خدا ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) بود.

امام علی ( علیه السلام ) تحت هیچ شرایطی راضی نمی شد که به اساس دین خدا ضربه ای وارد شود، حتی اگر این حفاظت از دین خدا مستلزم کشته شدنش می شد. در سیره شریف آن حضرت جلوه های متعددی از فداکاری برای تقویت دین خدا و بقای آن قابل مشاهده بود. او بارها در میدانهای جنگ در دفاع از دین خدا و وجود مبارک رسول الله ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) جان خود را در معرض انواع خطرات قرار می داد، بطوریکه یک قدم بیشتر با کشته شدن فاصله نداشت و در آن فاصله یک قدمی هم او توقف نداشت، بلکه خطر از او فرار می کرد.

قهرمانی امیرالمؤمنین علی ( علیه السلام ) منحصر به میدانهای جنگ و محدود به فعالیت های نظامی و شجاعت بی نظیر در مبارزه با دشمنان دین خدا نبود؛ بلکه او در بصیرت و درایت و تحمل مشقت ها و خیرخواهی برای انسانها و کمک به آنها، و در زمینه همه کمالات روحی و فضائل اخلاقی قهرمان بود. او در بحران بوجود آمده راه دیگری را انتخاب کرد و یا به بیان دیگر راهی را در میان موانع عظیم بوجود آورد و در آن حرکت کرد و آن راه را برای پیروانش هم هموار کرد. آن بزرگوار از حکومت صرف نظر کرد و فاصله گرفت، البته بعد از اثبات حقانیت خود برای حکومت دینی و اثبات نامشروع و غیرقانونی بودن حکومت بوجود آمده و روشن کردن دیدگاه دین خدا در این زمینه ! او در این حادثه قهرمانانه صبر کرد. خود آن بزرگوار در توضیح وضعیت جامعه آن روز فرمود:

«فَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْباً وَ طَوَيْتُ عَنْهَا كَشْحاً …»(۱) یعنی پرده ای میان خود و زمامداری آویختم و روی از آن گردانیدم، چون در انتخاب یکی از دو راه اندیشیدم : یا می بایست با دستی خالی به مخالفانم حمله کنم و یا در برابر حادثه ای ظلمانی و پر ابهام شکیبائی پیشه گیرم. ( چه حادثه ای؟!) حادثه ای بس کوبنده که بزرگسالان را فرتوت و کم سال را پیر، و انسان با ایمان را تا به دیدار پروردگارش در رنج و مشقت فرو می برد.

ارجح داشتن صبر

به حکم عقل سلیم بر آن شدم که صبر و تحمل را بر حمله با دست خالی ترجیح بدهم. من راه بردباری را پیش گرفتم، چونان چشمی که خس و خاشاک در آن فرو رود و گلوئی که استخوان مجرایش را بگیرد ( چرا اضطراب سر تا پایم را نگیرد و اقیانوس درونم را نشوراند؟ ) میدیدم حقی که به من رسیده و از آن من است به یغما می رود و از مجرای حقیقی اش منحرف می گردد. (۲)

البته از کلام و رفتارهای امیرالمؤمنین علی ( علیه السلام ) بر می آید که آن بزرگوار هیچ رغبتی به اصل حکومت نداشت و حکومت صرفاً از آن جهت که او بر مردم فرمانروائی کند، هیچ مطلوبیتی برای او نداشت؛ اما قدرت حکومتی برای نشر حقایق دین خدا و اجرای فرمانهای پروردگار و ارائه صورتهای زیبا و جاذب معارف دینی و جذب انسانها بسوی دین خدا و جهانی شدن معارف دین توحیدی مطلوبیت عظیمی در روح شریف او داشت و در طرف مقابل رفتارهای غیر دینی و ضد دینی که از ناحیه عوامل حکومت با پوشش و رنگ دینی و بنام دین بین مردم منتشر می شد او را بشدت رنج می داد. و منظور آن بزرگوار از حق خود در این زمینه، حق هدایت انسانها و کمک به آنها و انتشار معارف حقیقی دین خدا بود.

آن حضرت در وضعیت بوجود آمده، همت و قدرت خود را برای حفاظت از قرآن کریم و سنت های شریف رسول خدا ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) به کار بست. اگرچه در این فعالیت هم با محدودیت های شدید سیاسی و فشارهای حکومتی همراه بود؛ اما او در مقام هدایت این کشتی طوفان زده مهارت عجیبی داشت و در نتیجه توانست کشتی دین خدا را از میان امواج سهمگین و کوبنده و شکننده به منطقه امنی برساند. در نتیجه فعالیت های آن بزرگوار و خاندان او و با کمک یاران صادق و اندک او پرچم دین توحیدی برافراشته ماند و خطر سقوط آن برطرف شد و مشعل های معارف دینی روشن ماند و تبدیل به هزاران مشعل دیگر در نقاط مختلف جهان شد، بطوریکه هیچ طوفانی نتوانست مجموع آنها را خاموش کند. در طول زمانی که در جامعه اسلامی بظاهر حکومت دینی برقرار بود، حکام بنی امیه و بنی عباس تحت عنوان «خلیفه» بر مردم حکومت می کردند، هر نوع عمل غیر دینی و ضد دینی از طرف حاکمان جامعه دینی و طرفداران آنها انجام می گرفت و حکام جامعه به بخشی از اعمال و رفتارهای خود رنگ دینی می زدند و تحت پوشش دروغین دینی حکومت می کردند و این دوره بیش از شش قرن تا زمان سقوط بغداد بدست هلاکوخان و انقراض سلسله بنی عباس در سال ۶۵۶ هجری طول کشید. حکام بنی امیه و بعداً بنی عباس تحت عنوان حکومت دینی از هیچ ظلم و جنایتی در مورد مردم خودداری نکردند. حکام بنی امیه از زمان بقدرت رسیدن تحت پوشش دین خدا دست به هر جنایتی زدند، آنها که از دشمنان شناخته شده دین خدا بودند، جهت فریب عامه مردم خود را پای بند به دین خدا نشان می دادند؛ اما از نظر اقلیت آگاه جامعه دینی اعمال ضد دینی آنها قابل کتمان نبود، فلذا بعد از حادثه عاشورا که بزرگترین جنایت تاریخ خلافت محسوب می شود و کشتن فرزند رسول خدا حضرت امام حسین سید الشهدا ( علیه السلام ) و همراهان آن حضرت قیام های مردم علیه حکومت بنی امیه شروع شد و سرانجام در اثر یک سلسله قیام ها، عمدتاً مردم ایران حکومت پلید اموی در هم شکست و سلسله بنی عباس روی کار آمدند. البته مردم ایران و شیعیان عراق عمدتاً به قصد برگرداندن حکومت به خاندان پیامبر خدا ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) و احیاء حقوق از دست رفته آنها و ظلم و ستم حکام بنی امیه با آنها جنگیدند و از قیامهای مردم حمایت کردند. اما بعد از شکست بنی امیه حکومت جامعه دینی بدست بنی عباس افتاد و آنها هم بعد از قدرت یافتن و استقرار حکومتشان شروع به تبهکاری و غارت انسانها و سرکوب مخالفان خود کردند  و همان روش بنی امیه را در پیش گرفتند. بحث در این زمینه احتیاج به فرصت مناسب دیگری دارد و قصد ما از طرح اصل موضوع روشن شدن موضوع رهبری امیرالمؤمنین علی ( علیه السلام ) و امامان معصوم بعدی یعنی جانشینان پیامبر خدا ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) بود.

کلام ایام - 306، بیست و هشتم صفر و رحلت کریمانه
بخوانید

نقش رهبری آسمانی در تاریخ اسلام

سرانجام رهبری آسمانی امیرالمؤمنین علی و امامان معصوم ( علیهم السلام ) از فرزندان آن حضرت یعنی جانشینان ( خلفای ) حقیقی رسول خدا ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) دین خدا با وجود حوادث شکننده و کار شکنی های فراوان مخالفان و دشمنان داخلی و خارجی از خطر سقوط و نابودی نجات یافت. کلام خدا باقی ماند و جاذبه های آن در محدوده ای منتشر شد و قلوب عده ای از انسانها را بسوی خود کشید. نماز و ارتباط با خدا و حج و شکوه و عظمت آن – باز در محدوده ای – و بعضی از سنتهای دینی زنده ماند. بطوریکه اگر کسی در مقام تحقیق در معارف دینی قرار بگیرد و بخواهد با حقایق آن و جاذبه های اصلی آن آشنا شود، امکان رسیدن او به مطلوبش وجود دارد. اما بجهت مکتوم ماندن و محبوس شدن قسمت های عظیمی از جاذبه های معارف دینی و انتشار صورت های تقلبی از آنها، عده زیادی از مردم در جامعه دینی و جوامع جهانی خارج از حوزه جاذبه های حقیقی آن قرار دارند.

در طول دوره امامت جانشینان حقیقی پیامبر اکرم ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) یعنی امامان معصوم ( علیهم السلام ) اگرچه غالباً آن بزرگواران در محدودیت های سیاسی از ناحیه حکومت ها قرار داشتند، اما در فرصت های مختلف جهاتی از اخلاق دینی و علوم وحی و شخصیت های آسمانی آنها از کلام و رفتارشان، بین انسانها منتشر شد. عدم تأیید رفتارهای حاکمان با وجود فشار های شدید سیاسی، انسانهای زیادی را بطرف اصل دین خدا جذب کرد. فشارهایی که گاهی منتهی به محبوسیّت آنها به اشکال مختلف و حتی شهادت آنها می شد.

سخنانی که در دوره حکومت امیرالمؤمنین علی ( علیه السلام ) بدون محدودیتی از آن بزرگوار منتشر شد و رفتارهای او با مردم و مخالفان حکومتش و پیروان ادیان دیگر و نیازمندان و فقرا، جاذبه های حقیقی معارف و اخلاق دینی را به جریان انداخت. این نوع مدیریت علمی و فکری در زندگی همه رهبران آسمانی یعنی ذوات مقدسه ائمه معصومین ( علیهم السلام ) برقرار بود.

امید است به زودی با ظهور آخرین خلیفه پیامبر خدا ( صلّی الله عالیه و آله و سلّم ) امام عصر حضرت مهدی ( عجّل الله تعالی فرجه الشریف ) جاذبه های دین توحیدی تمام فضای عالم را روشن کند و به حکومت تاریکی ها و فسادها و تباهی ها پایان دهد.

در مورد موضوع غصب خلافت امیرالمؤمنین علی ( علیه السلام ) شبهاتی بوجود آمده و ما بخواست خداوند در بخش پاسخ به سوالات، بعضی از آنها را که بصورت سوالاتی هم مطرح شده مورد بررسی قرار خواهیم داد. از جمله این موضوع که آیا خلفا را مردم انتخاب کردند؟! و اینکه مردم در جامعه دینی در حادثه غصب خلافت چه موضعی داشتند.

الیاس کلانتری

پاورقی ها:

  1. نهج البلاغه، خطبه سوم ( مشهور به خطبه شقشقیه )
  2. ترجمه نهج البلاغه، محمدتقی جعفری، ص ۷۱

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن