کلام ایام – ۱۰۰، عاشورا نهضت پیامبران

9122-300x195عاشورا نهضت پیامبران

بخش چهارم

سنت هدایت خداوند همه مخلوقات را در حیطه خود دارد، پروردگار عالمیان هیچ موجودی را به حال خود رها نکرده است، بلکه هر موجودی را که آفریده مشمول قوانین هدایتی خود هم قرار داده است. قوانین هدایتی خداوند شامل جمادات، نباتات، جانداران، انسان ها و بطور کلی همه موجودات عالم و همه مخلوقات می شود. در آیات قرآن به این موضوع تصریح شده است. از جمله به نقل از کلام حضرت موسی (علیه السلام) در جواب سؤال فرعون آمده است:

«رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى» (طه/۵۰) یعنی: رب ما همان است که به هر چیزی خلقت مخصوص آن را عطا کرد، سپس آن را ]به مقصد خلقتش[ هدایت کرد. در بین مخلوقات، انسان مشمول نوعی خاص از هدایت خداوند قرار دارد، بطوریکه هدایت خاص او از طریق درون و بیرون از وجود او جریان می یابد.

هدایت درونی او از ناحیه قوه عقل است که در خلقت و فطرت او قرار داده شده است، و هدایت نوع دیگر از طریق پیام های خداوند به پیامبران و انتقال آن ها به انسان ها توسط پیامبران انجام می گیرد.

هدایت توسط پیامبران هم از دو طریق یکی کلام و سخن آن ها و دیگری از طریق اعمال و رفتارها و ظهور اخلاق و فضائل شخصیتی آن ها تحقّق می یابد. آموزش با سخن و کلام و به معنای متداول عرفی غالباً آسانتر از نوع دوم آن یعنی آموزش با عمل و رفتار است. همچنین تأثیر آن محدودتر و کمتر از نوع دیگر است.

پیامبران کلام و پیام های خدا را به انسان ها منتقل می کردند و این کار به تنهائی غالباً مشکل زیادی برای آن ها ایجاد نمی کرد. مگر وقتی که این کلام و سخن تضادی با افکار و رفتارهای عده ای از مردم داشت که در آن صورت مخالفت هائی را بر می انگیخت.

نکته دیگر اینکه کلام ها و پیام های خداوند را پیامبران خدا می توانستند بوسیله نمایندگان و رسولان خود به مردم محل زندگی خود و یا مناطق دیگر ابلاغ کنند. حال یا شنیدن کلام خدا و یا بعضی از آن ها در انسان ها منتهی به پذیرش و ایمان آوردن می شد، یا مورد بی اعتنائی قرار می گرفت و یا مخالفت های عده ای را بر می انگیخت! و نهایتاً عده ای مانع انتشار کلام خدا بین مردم می شدند و با پیامبران به مخالفت بر می خواستند و به نحوی مانع تأثیر سخنان آن ها در بین انسان ها می شدند.

اما آموزش با عمل و رفتار گاهی سختی ها و مشکلات عظیمی به همراه دارد و احتیاج به قدرت روحی و اجتماعی زیادی جهت تحقّق آن و حصول نتایج مطلوب و مورد انتظار از آن وجود دارد. بعنوان مثال: یک حاکم اجتماعی مثل یک پادشاه، و رئیس یک دولت و حکومت، و امیر یک شهر و رئیس یک قبیله و یک سازمان و امثال آن ها به راحتی می توانند انسان ها را با کلام خود به عدالت دعوت کنند و مدعی عادل بودن در امر ریاست و حکومت خود باشند. حتی غالباً زمامداران جبار و جانیان مشهور تاریخ هم در بلاد مختلف مدعی اجرای عدالت بودند، تا جائی که نقل کرده اند «هیتلر» جانی مشهور جهانی در زمان های اخیر، می گفت من مثل عیسی مسیح برای نجات انسان ها آمده ام. او با ایجاد جنگ جهانی دوم و حمله به کشورهای مختلف اروپائی بزرگترین آدمکشی تاریخ- را- تا زمان ما- در سطح جهانی به راه انداخت!!! یعنی یک آدم کش پلید و یک جانی خونخوار، خود را به یکی از پیامبران خدا تشبیه کرده، که در قداست و پاکی و مهربانی و رأفت در سطح جهانی مشهور است و این صفات مذکور در وجود او مقبولیت جهانی و تاریخی پیدا کرده است.

حال یا هیتلر این کلام را اظهار کرده و یا شبیه به آن را، و یا زمامداران دیگر از این نوع سخنان به زبان آورده اند. یعنی مجموعاً جبارانی در جوامع مختلف مدعی عدالت و انسان دوستی شده اند که چه در زمان حیات خود آن ها و چه در زمان های بعدی پرده ها از ظلم آن ها کنار رفته و چهره واقعی آن ها شناخته شده است.

اما اجرای عدالت در عمل و به صورت حقیقی و در حیات آشکار و پنهان زندگی انسان ها کاری است بسیار عظیم و دقیق بطوریکه در سطوح متعالی جز از عهده پیامبران و امامان معصوم (علیهم السلام) و انسان های متعالی متصل به آن ها، بر نمی آید. اینکه می گوئیم رفتار بطور کامل عادلانه در حیطه قدرت پیامبران و جانشینان آن ها و بطور کلی حجت های پروردگار عالم قرار دارد، بجهت این است که اجرای عدالت کامل و فاصله گرفتن از ظلم به معنای حقیقی آن احتیاج به علم از نوع وحی، و قدرت روحی ناشی از اتصال در مرتبه خاص به خداوند دارد و مستلزم زمینه خاص تربیتی که از اتصال به خداوند در مرتبه ای فوق عادی حاصل می شود. اتصال به خداوند از نوع آنچه که در پیامبران جریان داشت.

همچنین اداره جوامع بشری به صورتی که در آن ها به کسی ظلمی نشود و انسان ها در آسایش و آرامش و رفاه زندگی کنند و مبتلا به محرومیت ها و خوف ها و ناامنی ها و جنگ ها و غارت ها و بلاهای به صورت متعارف و غیر آن نشوند، احتیاج به انسان هائی دارد که دارای علم و قدرت و رأفت و کرم و سایر صفات ممدوح در حدّ پیامبران باشند. تا جائی که در آن جوامع حقوق معنوی و علمی و اخلاقی متعالی انسان ها هم تأمین شود.

مجموع این صفات و زمینه های متعالی اخلاقی و روحی در حد مورد نظر و مورد نیاز، فقط در عده قلیلی از انسان ها امکان تحقّق دارد و آن ها عبارتند از پیامبران خدا و جانشینان حقیقی آن ها (سلام الله علیهم) و انسان های عادی هرگز نمی توانند واجد این صفات و شرایط لازم برای تأسیس و اداره چنین جوامعی باشند!

نقل کرده اند که حضرت موسی (علیه السلام) وقتی به مقام نبوت و رسالت خداوند مبعوث شد و از طرف خداوند مأموریت یافت که همراه برادرش هارون نزد فرعون برود و رسالت پروردگارش را ابلاغ کند و بنی اسرائیل را از سلطه حکومت جبارانه فرعون نجات دهد. چند ماه در کنار قصر فرعون انتظار کشید تا بتواند اجازه ورود به قصر او را دریافت کند و با او ملاقات کند.

باز نقل کرده اند که حضرت موسی (علیه السلام) قبل از آنکه به نبوت و رسالت مبعوث شود زمانی بود که برای حضرت شعیب کار می کرد و گوسفندان او را به چرا می برد. روزی یکی از گوسفندان از گله جدا شد و به طرفی رفت حضرت موسی (علیه السلام) بدنبال آن رفت که تا آن را برگرداند و گوسفند رمید و چون گله را نمی دید فرار می کرد و آن حضرت بدنبال آن می دوید، آن گوسفند آن مقدار دوید که از فرط خستگی روی زمین افتاد و دیگر قدرت حرکت نداشت. حضرت موسی (علیه السلام) هم به شدت خسته شده بود و نزد گوسفند رسبد و خواست آن را به طرف گله برگرداند، گوسفند از شدت خستگی قدرت حرکت نداشت. حضرت موسی که خودش هم به شدت خسته شده بود، به حال گوسفند ترحم کرد و آن را از زمین برداشت و روی دوش خود حمل کرد و آورد و نزدیک گله بر زمین گذاشت!!! خداوند به ملائکه فرمود که این بنده ام شایستگی نبوت را پیدا کرد!!! و بعداً مقام نبوت را به او عطا کرد.(۱)

از تواضع حضرت عیسی (علیه السلام) و زهد و سادگی او در زندگی و تحمل سختی ها و مشقت ها، داستان هائی در بین اقوام و ملل منتشر شده و حکایت ها نقل شده است. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در مورد آن حضرت در یکی از خطبه های خود می فرماید:

«وَ إِنْ شِئْتَ قُلْتُ فِي عِيسَي ابْنِ مَرْيَمَ (علیه السلام) فَلَقَدْ كَانَ يَتَوَسَّدُ الْحَجَرَ»(۲) یعنی اگر بخواهی درباره عیسی بن مریم (علیه السلام) بگویم که قطعه سنگی را به جای بالش زیر سر خود می گذاشت و لباس خشنی می پوشید و غذای ناگوار تناول می کرد و خورشت نان او گرسنگی و چراغ او در شب، ماه بود…

 توضیح اینکه او خانه ای نداشت و در بیابان ها می خوابید و همیشه بجهت اینکه یهود برای گرفتن و کشتن او در تعقیبش بودند از جائی به جائی منتقل می شد و غالباً بطور مخفیانه زندگی می کرد و در مشقت ها و سختی ها به سر می برد و با تحمل مشکلات زیادی مردم را به طرف دین خدا دعوت می کرد.

حضرت ابراهیم (علیه السلام) از ناحیه اخلاق و رفتار و مهربانی و بخشندگی و سایر فضائل اخلاقی، محبوبیت شدیدی در بین ملل مختلف پیدا کرده بود، بطوریکه یهود و نصاری هر کدام او را به خود نسبت می دادند، در حالیکه حضرت ابراهیم (علیه السلام) قبل از نزول تورات و انجیل یعنی قبل از حضرت موسی و حضرت عیسی زندگی می کرد. بطوریکه خداوند فرمود:

کلام ایام - 166، امتحانات ملکوتی در نهضت عاشورا
بخوانید

«يا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْرَاهِيمَ وَمَا أُنْزِلَتِ التَّوْرَاةُ وَالْإِنْجِيلُ إِلَّا مِنْ بَعْدِهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ» (آل عمران/۶۵) یعنی ای اهل کتاب چرا درباره ابراهیم محاجّه می کنید، در حالیکه تورات و انجیل بعد از او نازل شده است، پس آیا تعقّل نمی کنید؟!

و در آیه دیگری فرمود:

«مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يهُودِيا وَلَا نَصْرَانِيا وَلَكِنْ كَانَ حَنِيفًا مُسْلِمًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ» (آل عمران/۶۷) یعنی ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی، بلکه او یکتاپرست و تسلیم خدا بود و او از مشرکان نبود.

همین طور سایر پیامبران که دارای عالیترین مراتب ایمان و اخلاص و عبودیت و زهد و پاکی روح و نوعدوستی و کمک به انسان ها و همه فضائل اخلاقی و رفتارهای متعالی فوق عادی بودند. آن ها برای ارشاد حتی یک انسان و نجات او از چاه های مخوف شرک و وارد کردن او در فضای نورانی و امن توحیدی روزها و ماه ها، بلکه سال ها زحمت می کشیدند و سختی ها را تحمل می کردند و تلاش های طاقت فرسائی به کار می بستند. و مجموع رفتارهای آن ها که ناشی از علم و قدرت و استقامت و پاکی روح و کرامت های نفسانی آن ها بود، در فرهنگ بشری تأثیراتی به جای گذاشت و زمینه اخلاق و رفتارهای مطلوب انسانی و مهربانی ها و بزرگواری ها و نوعدوستی ها و بخشش ها را ایجاد کرد.

فضائل اخلاقی و علمی پیامبران خدا و معارف دین توحیدی از هر پیامبری به پیامبر بعدی منتقل می شد و در شریعت های پیامبران اولواالعزم یعنی صاحبان شریعت منعکس می شد و تجلّی می یافت.

همه فضائل پیامبران و حاصل زحمات آن ها و فراورده های اخلاقی و فرهنگی آن ها در معارف صورت کامل دین توحیدی در آخرین کتاب آسمانی یعنی قرآن مجید و سیره شریف آخرین پیامبر خدا حضرت محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) ذخیره و متمرکز شده و  علاوه بر آن مراتب عظیم دیگری از علم خدا و آموزش های آسمانی در این کتاب و اخلاق و رفتار آخرین پیامبر به عالم انسان ها نازل و به انسان ها عرضه شده است. این کتاب آسمانی مشتمل بر علمی بی پایان جهت هدایت انسان ها به مقصد آفرینش و جهت ایجاد یک نظام شکوهمند زندگی است که همه حقوق معقول انسان ها و همه خواسته های حقیقی آن ها در آن قرار دارد.

با انتشار معارف حقیقی دین توحیدی به صورت کلام و سخن یعنی الفاظ آیات قرآن و صورت تجلّی یافته و تجسّم یافته آن یعنی اخلاق و رفتار پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) تاریکی های ناشی از جهل و شرک و قتل و غارت انسان ها و بردگی فکری و بردگی جسمی آن ها و نابسامانی ها و بی عدالتی ها و پوچ گرائی ها در معرض شکست و از هم پاشیدن و نابودی قرار گرفت و چهره بسیار زیبا و دلنشینی از معارف دین توحیدی و نظام آسمانی یک زندگی مطلوب در بخشی از عالم زمان نزول قرآن و انتشار معارف آن آشکار و جلوه گر شد. اما بعد از رحلت آخرین پیامبر حوادثی پیش آمد که دین خدا و معارف آسمانی در معرض خطر عظیمی قرار گرفت و دچار یک وضعیت بحرانی شد.

منشأ تحولات مصیبت بار جامعه دینی از جهتی ارزش و قداست و جاذبیت و مطلوبیت آن بود که عده ای را به فکر ساختن صورت تقلبی از دین خدا انداخت! مثل هر شیء نفیس و قیمتی که جهت ارزش و قیمت بالا و مطلوبیت آن در نظر انسان ها، عده ای صورت تقلبی از آن ها درست می کنند، مثل طلای تقلبی، ابریشم تقلبی، جواهرات تقلبی و امثال آن ها.

از جهت دیگر برقراری نظام عقیدتی و اخلاقی خاص در معارف و اخلاق دینی است که انسان ها را به پذیرش اجباری دین خدا و معارف آن وادار نمی کند و می گوید:

«لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَينَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيّ» (البقرة/۲۵۶) در دین اکراه و اجباری نیست و راه رشد از بیراهه آشکار شده است. و عوامل اصلی و فرعی دیگری که توضیح آن ها مستلزم فرصت مفصّل دیگری است.

به هر حال در دین توحیدی و اخلاق آن به آزاد اندیشی انسان ها و تفکر آن ها، حتی شک و تردید آن ها در جهات علمی و عقیدتی بها و ارزش زیادی منظور شده است. و انسان ها هدایت شده اند به اینکه از روی بصیرت و تفکر و با آزاد اندیشی به حقایق، ایمان بیاورند، نه به طور الزامی و در فرصت کوتاه و تحت تأثیر تبلیغات فرصت طلبانه!! در نتیجه فرصت هائی هم برای مخالفان دین خدا برای مبارزه با آن و پیروان آن حاصل می شود. و یکی از طرق مبارزه با دین خدا هم ساختن صورت تقلبی از آن و انتشار و اشاعه آن صورت تقلبی بین انسان ها است، مثل هر شیء نفیس و قیمتی و مطلوب که از آن صورت تقلبی می سازند- بطوریکه به آن اشاره شد- بعداً به خواست خداوند توضیحات بیشتری در مورد آن خواهد آمد.

در زمان بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) صورت تقلبی و دستکاری شده ای از دین خدا در سطح جامعه دینی استقرار یافت و بتدریج جریان مخلوط شدن معارف دین توحیدی با افکار و رفتارهای غیر دینی شدت گرفت. اما حکام جامعه دینی ابتدا جوانب احتیاط را در نظر داشتند و مصلحت هائی را مورد توجه قرار می دادند در نتیجه جریان زلال وحی، بتدریج و با سرعت کم با آب گل آلود جهل ها و ظلم های ناشی از رفتار حکومت ها مخلوط می شد، اما این آمیختگی بعداً بیشتر شد و نظام دین توحیدی دچار اختلالاتی شد. چقدر زیبا است این سخن متفکر بزرگ شرق اقبال لاهوری که مجموعاً در موضوع غصب خلافت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و مشی حکومتی خلفا گفته است:

چون خلافت رشته از قرآن گسیخت                         حریت را زهر اندر کام ریخت

امام حسین (علیه السلام) حجت پروردگار عالم در آن زمان و حافظ و حامی و نگهبان دین توحیدی که این مسئولیت را از طرف پروردگارش دریافت کرده بود، برای حفاظت از دین خدا و جلوگیری از آلوده شدن جریان زلال وحی و حمایت و حفاظت از حاصل زحمات و تلاش ها و ذخایر علمی و اخلاقی و معرفتی همه پیامبران خدا و جدّ بزرگوارش حضرت محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و در هم کوبیدن موانع و هموار کردن راه خداپرستی و ارتباط و اتصال به او، دست به اقدامی زد که شکوه و جلال آن تمامی تاریخ و عرصه های عالم انسانی را در حیطه خود قرار داد، و به حکومت ظلمت ها در سطح عالم پایان داد. در انتهای این بخش از این سلسله مباحث چند بیت از قطعه شعر جمیل ادیبانه و حکیمانه اقبال لاهوری را در این زمینه ذکر می کنیم:

 هر که پیمان با هوالموجود بست  

    گردنش از بند هر معبود رست

مؤمن از عشق است و عشق از مؤمنست  

      عشق را ناممکن ما ممکن است

آن امام عاشقان پور بتول          

            سرو آزادی ز بستان رسول

الله الله بای بسم الله پدر  

             معنی ذبح عظیم آمد پسر

بهر آن شهزاده ی خیر الملل  

        دوش ختم المرسلین نعم الجمل

سرخ رو عشق غیور از خون او    

       شوخی این مصرع از مضمون او

در میان امت کیوان جناب      

 همچو حرف قل هو الله در کتاب

چون خلافت رشته از قرآن گسیخت     

      حریت را زهر اندر کام ریخت

خاست آن سر جلوه ی خیرالامم  

      چون سحاب قبله باران در قدم

بر زمین کربلا بارید و رفت     

        لاله در ویرانه ها کارید و رفت

تا قیامت قطع استبداد کرد    

     موج خون او چمن ایجاد کرد

بهر حق در خاک و خون غلتیده است    

  پس بنای لااله گردیده است

عزم او چون کوهساران استوار  

     پایدار و تند سیر و کامگار

تیغ بهر عزت دین است و بس     

  مقصد او حفظ آئین است و بس

ماسوی الله را مسلمان بنده نیست     

    پیش فرعونی سرش افکنده نیست

خون او تفسیر این اسرار کرد  

    ملت خوابیده را بیدار کرد

تیغ لا چون از میان بیرون کشید   

  از رگ ارباب باطل خون کشید

نقش الا الله بر صحرا نوشت    

    سطر عنوان نجات ما نوشت

رمز قرآن از حسین آموختیم   

  ز آتش او شعله ها اندوختیم

تار ما از زخمه اش لرزان هنوز

      تازه از تکبیر او ایمان هنوز

ای صبا ای پیک دور افتادگان   

   اشک ما بر خاک پاک او رسان 

 

به خواست خداوند در بخش بعدی این سلسله مباحث، نحوه ارتباط نهضت مقدس حسینی (علیه السلام) را با موضوع حفظ و تقویت نظام دین توحیدی و معارف آن و برقراری مستمر آن نظام را توضیح خواهیم داد.

الیاس کلانتری

۱۳۹۵/۸/۱۱

پاورقی ها:

۱-جوامع الحکایات و لوامع الروایات، محمد تقی خان بهار

۲-نهج البلاغه، خطبه ۱۵۸

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن