کلام ایام – ۱۰۹، شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام)

untitled2-1

شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام)

روز هشتم ماه ربیع الاول سال دویست و شصت هجری، حادثه شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) در شهر سامراء واقع شده است. آن حضرت در سنین نوجوانی همراه پدر گرامی خود، حضرت امام هادی (علیه السلام) به شهر سامراء آمد، و تا آخر عمر خود در آن شهر اقامت داشت. عمر مبارک آن حضرت زمان شهادتش ۲۸ سال و دوره امامتش بعد از شهادت پدر بزرگوارش ۶ سال بود.

امام هادی (علیه السلام) در دوره حکومت متوکل عباسی به مرکز حکومت احضار شد. البته این احضار بجهت ملاحظات سیاسی و جلوگیری از عکس العمل مردم مدینه به ظاهر محترمانه و با نامه دعوت محبت آمیز انجام گرفت، اما آن حضرت می دانست که در مرکز حکومت مجبور به اقامت اجباری یا محبوس و یا کشته خواهد شد، لذا فرزند و جانشین خود را هم همراه خود برد.

امام عسکری در دوره حیات و امامت خود عمدتاً در زندان و یا نوعی بازداشت خانگی به سر می برد. در آن دوره اختناق شدید حکومتی در جامعه دینی برقرار بود. و عمال حکومت، آن بزرگوار را بطور تمام وقت تحت مراقبت قرار داده بودند، لذا ارتباط با آن حضرت برای مردم و شیعیان با مشقّت ها و خطرات زیادی همراه بود. اما آن اختناق شدید هم نتوانست مانع فعالیت های علمی امام (علیه السلام) در حد حفظ اصل دین توحیدی و مراقبت از اساس آن شود، و آن بزرگوار با تحمل خطرات و مشقّت های زیادی رهبری فرهنگی جامعه دینی را به عهده گرفته بود.

مشکل اصلی امام عسکری و امامان دیگر (علیهم السلام) در ارتباط با حکومت های زمان خود، محبوبیت شدید آن ها در بین مردم بود، و این مشکل اجتناب ناپذیر بود! یعنی حکام جبار و غاصب جامعه دینی می دانستند که امامان معصوم (علیهم السلام) بعد از حادثه عاشورا-  حتی در زمان هائی قبل از آن-  از حق حکومت خود صرف نظر کرده اند و قصد تأسیس حکومت دینی را ندارند. آن ها شایعات رایج در مورد اقدام سیاسی و نظامی امامان (علیهم السلام) را خودشان ایجاد و منتشر می کردند و حاکمان غاصب آن شایعات را بهانه ای برای فشار آوردن به آن بزرگواران و یا بازداشت و کشتن آن ها قرار می دادند.

اما محبوبیت شدید امامان (علیهم السلام) در بین مردم برای حکام غاصب رنج آور بود. آن ها به علل مختلفی تمایل داشتند خودشان بین مردم محبوبیت پیدا کنند. محبوبیت امامان معصوم (علیهم السلام) در بین انسان ها به عللی ارتباط داشت که در مورد دیگران تحقّق یافتنی نبود!

عامل اصلی محبوبیت آن ها شخصیت آسمانی و رفتارهای کریمانه و فضائل اخلاقی آن ها بود. کمک آن ها به مردم بالخصوص نیازمندان و موقعیت علمی آن ها و مجموعاً مقام امامتشان جاذبه شدیدی در دل ها ایجاد می کرد و توجهات مردم را بسوی ان ها جلب می کرد و این وضعیت برای حاکمان فاسد قابل تحمل نبود.

اختناق بوجود آمده از ناحیه حکومت ها در حدی بود که آخرین امامان معصوم یعنی امام جواد و امام هادی و امام عسکری (سلام الله علیهم) علاوه بر اینکه تحت مراقبت های شدید حکومتی قرار داشتند، در سنین جوانی به شهادت رسیدند.

آن اختناق در مورد امام حسن عسکری (علیه السلام) شدیدتر بود، چون عمال حکومت بنی عباس می دانستند که آخرین حجت پروردگار عالم یعنی حضرت مهدی موعود (علیه السلام) فرزند او است و در خانه او متولد خواهد شد. قابل ذکر است که ده ها روایت در مورد حضرت مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) از وجود مبارک رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در منابع دینی نقل شده بود و بین مردم مورد توجه قرار گرفته بود.

حکام بنی عباس قبل از تولد حضرت مهدی (علیه السلام) انتظار او را می کشیدند، تا او را بدست آورده و به قتل برسانند! چون شنیده بودند- طبق پیشگوئی های پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) – نابودی حکومت های غاصب و جبّاران بدست او انجام خواهد گرفت، و قیام او نقطه پایانیِ دوران حکومت های جبّار و زمامداران سرکش و طاغی خواهد بود.

فعالیت های علمی و اجتماعی امام حسن عسکری (علیه السلام) – بطوریکه ذکر شد- با وجود اختناق شدید حکومتی در سطح جامعه وسیع دینی جریان داشت. آن حضرت نمایندگانی برای خود در شهرهای مختلف معین کرده بود و فعالیت های علمی و اجتماعی خود را به کمک آن ها انجام می داد. نمایندگان آن بزرگوار با رعایت اصول استتار پیام ها و نامه های امام (علیه السلام) را به افراد مورد نظر می رساندند. کمک های مالی به نیازمندان هم بوسیله آن ها منتقل می شد. این نوع فعالیت سرّی امام (علیه السلام) موجب گسترش فرهنگ تشیّع در عالم اسلام بالخصوص مناطقی در ایران مثل خراسان، ری، آذربایجان، قم، نیشابور و همچنین مناطقی در عراق مثل کوفه، بصره، بغداد و سامرا شد. بطور کلی ایران و عراق و یمن پایگاه شیعیان در عالم اسلام محسوب می شدند.

امام حسن عسکری با فعالیت های فکری و فرهنگی خود مردم را برای دوره غیبت آماده می کرد و پیروان خود و بطور کلی شیعیان و طرفداران خاندان رسالت را در مسیر وظایف دینی آن ها آموزش می داد. برای زمانی که ارتباط با رهبر آسمانی ابتداء با سختی ها و مشقّت ها همراه خواهد بود و بعداً قطع خواهد شد، یعنی زمان غیبت صغری و غیبت کبرای امام عصر (علیه السلام). آن حضرت با فعالیت ها و تلاش های سرّی شبانه روزی خود، عده قابل توجهی شخصیت علمی و اجتماعی برای دوره امامت آخرین حجت پروردگار یعنی فرزندش حضرت مهدی (علیه السلام) پرورش داد.

در سال گذشته و ایام ولادت امام حسن عسکری (علیه السلام) مقاله ای تحت عنوان و شماره: ۲۲- ولادت پر برکت امام حسن عسکری (علیه السلام) در بخش «کلام ایام» در همین سایت منتشر شد، که نسبت به این مقاله در جهتی تفصیلی داشت، توصیه می کنیم مقاله مذکور هم مورد مطالعه قرار بگیرد. در این قسمت تعدادی از سخنان آن بزرگوار را همراه با توضیحات فشرده ای ذکر می کنیم:

سخنان امام حسن عسکری (علیه السلام)

۱-قال (علیه السلام): «مِنَ التَّواضُعِ أَلسَّلامُ عَلى كُلِّ مَنْ تَمُرُّ بِهِ، وَ الْجُلُوسُ دُونَ شَرَفِ الْمجْلِسِ»(۱) یعنی! از تواضع است سلام کردن به هر کسی که بر او می گذری و نشستن در جای معمولی مجلس. تواضع در اخلاق دینی جایگاه رفیعی دارد. تواضع مقابل تکبّر قرار می گیرد. تکبّر در رأس صفات بسیار زشت انسان ها قرار دارد و رهبر متکبران، شیطان رانده شده از درگاه خداوند است. بنده هر مقدار خود را کوچک فرض کند، محبوبیت او نزد خداوند و در دل های انسان ها بیشتر می شود. خیلی از کارهای خلاف اخلاق در انسان ها و ناسازگاری و مخالفت و دشمنی بین آن ها صفت تکبّر در انسان ها است. بر عکس تواضع انسان می تواند عمده عوامل اختلاف بین آن ها را از بین ببرد.

کلام ایام- 307، پیام آوری از آسمان جلال
بخوانید

امام (علیه السلام) سلام کردن به انسان ها را بطور عموم از نشانه های تواضع معرفی می کند و همچنین نشستن در جائی از مجالس را که انسان ها بطور عادی و معمولی در آنجا می نشینند. یعنی لازم نیست انسان در جای معینی از مجلس بنشیند و خود را شاخص تر از دیگران قرار بدهد، که نشانه نوعی- تکبّر در رفتارهای او محسوب شود.

سلام کردن بر انسان ها محبت آن ها را بسوی انسان جلب می کند و عامل رواج دوستی ها و صمیمیت ها می شود. در زمان ما این نقیصه بزرگ اخلاقی در رفتارهای انسان ها بطور آشکار دیده می شود. انسان ها امروزه بیشتر از هر زمانی از همدیگر بیگانه اند و روابط دوستانه بین آن ها به شدت ضعیف شده است.

سلام کردن به کسانی که از کنار انسان عبور می کنند این نوع بیگانگی رنج آور و غم انگیز را از بین می برد و محبت ها و دوستی ها را به جریان می اندازد.

۲-قال (علیه السلام): «مَن وَعَظَ أَخاهُ سِرّا فَقَد زانَهُ و َمَن وَعَظَهُ عَلانيَةً فَقَد شانَهُ»(۲) یعنی کسی که برادر دینی خود را بطور پنهانی موعظه کند او را زینت داده (آراسته) و کسی که او را آشکارا ]و در انظار مردم[ موعظه کند او را تحقیر کرده و ارزش او را پائین آورده است.

در این کلام امام (علیه السلام) انسان ها را به یک رفتار ارزشمند اخلاقی توصیه کرده و از یک رفتار زشت نهی فرموده است. آنچه که مورد توصیه امام (علیه السلام) قرار گرفته موعظه کردن یک انسان در خلوت و بصورت سرّی است، بطوریکه کسی آن را نشنود و در جریان آن قرار نگیرد. این نوع موعظه به منزل زینت دادن به اخلاق و رفتار یک انسان خواهد بود.

آنچه را هم که امام (علیه السلام) از آن نهی فرموده، موعظه انسان ها در حضور دیگران است، که عملاً نوعی تحقیر نسبت به شخص موعظه شونده محسوب می شود. قابل ذکر است که موعظه در خلوت و بطور سرّی غالباً تأثیر مطلوبی در موعظه شونده ایجاد می کند، و به عکس موعظه در حضور دیگران نه تنها تأثیر مطلوب و مورد انتظار را نخواهد داشت، بلکه غالباً موجب مقاومت و مخالفت و نفرت موعظه شونده خواهد بود. چون موعظه آشکار عملاً تحقیر و بی ارزش کردن یک شخص را همراه خواهد داشت. با توجه به کلام اخلاقی امام حسن عسکری (علیه السلام) و نکته علمی موجود در آن توصیه می شود والدین کودکان و نوجوانان از موعظه آشکار فرزندان خود و سرزنش و تحقیر آن ها به شدت خودداری کنند و محبت خود را نسبت به آن ها با موعظه سرّی و پنهانی اظهار کنند، تا تأثیر لازم را در آن ها ایجاد کنند.

از نظر علمی و اصول روانشناسی آموزشی وقتی انسان از کسی انتقاد می کند و او را مورد سرزنش قرار می دهد- حتی برای کار خلافی که مرتکب شده است- شخص مورد انتقاد و سرزنش شونده در مقام دفاع از خود و حیثیت و شخصیت خود قرار می گیرد ولو بطور ناخودآگاه، لذا سخن سرزنش کننده و موعظه کننده مورد توجه کامل او قرار نمی گیرد و تأثیر لازم را در او به وجود نمی آورد.

۳-« لا يَشْغَلْكَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَل مَفْرُوض»(۳) یعنی تو را مشغول نکند رزق تضمین شده، از عبادتی که واجب شده! امام (علیه السلام) در این کلام کوتاه به دو نکته عقیدتی و اخلاقی اشاره فرموده است!

اولی: اینکه رزق انسان را خداوند به عهده گرفته و تضمین کرده است.

دیگری: اینکه انسان نباید نسبت به عبادات و رفتارهای دینی کم توجه باشد. کسب رزق یعنی بدست آوردن آنچه خداوند برای انسان مقدّر کرده، طبعاً عمل ارزشمندی است و نوعی عبادت محسوب می شود. یعنی خداوند رزق انسان را ایجاد می کند و برای او مقدّر می فرماید! و وظیفه بنده هم کسب آن از مجاری حقیقی تعیین شده از طرف خداوند است. علت محرومیت بندگان از رزق تضمین شده، اعمال نادرست آن ها و حرص و طمع زیاد برای بدست آوردن مال دنیا است و اگر انسان ها امید دریافت رزق از خداوند رازق را داشتند و مطابق دستورات او زندگی می کردند، هیچکس از رزق تعیین شده از طرف خداوند محروم نمی شد و انسان ها برای معیشت خود دچار این همه مشقّت ها و بلاها نمی شدند. همچنین اگر انسان ها وظایف بندگی خود را به عهده می گرفتند و با جدیّت به آن ها عمل می کردند، در آسایش و رفاه مطلوب زندگی می کردند و نیازی به غارت همنوعان خود و سلب امکانات زندگی آن ها و ضایع کردن حقوق آن ها نداشتند.

انسان هائی که اموال خود را از راه های نادست و غیر شرعی بدست می آورند، در حقیقت رزق حلال و تعیین شده از طرف خداوند را به حرام تبدیل می کنند و هرگز هم از این طریق میزان بهره مندی خود را زیاد نمی کنند، بلکه از رزق حقیقی خود هم محروم می شوند. خداوند می فرماید:

«وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَيعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُبِينٍ» (هود/۶) یعنی هیچ موجود زنده ای در زمین نیست جز اینکه رزقش بر عهده خدا است و او ]خدا[ می داند محل استقرار دائمی و موقتی او را و همه این ها در کتابی مبین قرار دارد.

پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در شب معراج در جائی مشاهده کرد سفره هائی از غذاهای گوشتی مرغوب و پاک وجود دارد و در طرف دیگر سفره هائی پهن شده که در آن ها غذاهائی از گوشت های فاسد و متعفّن قرار دارد ولی عده ای کنار آن ها نشسته اند و از آن غذاهای فاسد می خورند!!! آن حضرت از جبرئیل (علیه السلام) در مورد آن جریان سؤال کرد! جبرئیل عرض کرد این عده گروهی از امت شما هستند که رزق حلال خدا را ترک کرده و مال حرام می خورند.(۴)

الیاس کلانتری

۱۳۹۵/۹/۲۲

پاورقی ها:

۱-تحف العقول عن آل الرسول، شیخ ابومحمد حرّانی، بخش سخنان امام حسن عسکری (علیه السلام)

۲-همان

۳-همان

۴-تفسیر المیزان، علامه طباطبائی، آیه اول سوره اسراء، بحث روائی

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن