۲۰۸- آیا وظیفه پیامبران تشکیل حکومت است؟!

11733_56000سؤال: با توجه به آیات قرآن کریم مانند «یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة» وظیفه پیامبران تعلیم و تربیت انسانها بوسیله تشویق است و چنین هدفی با زور و حکومت حاصل نمی شود و بنابراین کار تشکیل حکومت با خود مردم است نه پیامبران.

پاسخ: اینکه تعلیم و تربیت انسانها با زور و «حکومت» به آن معنی که در ذهن شما و عده زیادی از انسانها است تحقق نمی یابد، مطلب درستی است! اما آیا منظور از حکومت هم همیشه همان معنای مورد نظر شماست؟!! بطور مسلم تعلیم و تربیت دینی از طریق زور و با قدرت حکومتی انجام نمی گیرد و دین خدا با روش آموزشی خاصی باید به انسانها عرضه شود. زمینه پذیرش معارف دینی در فطرت و نهاد انسانها قرار دارد و بطور کلی دین خدا با فطرت انسانها سازگار است؛ اما آیا مراد از حکومت همه جا و همیشه همان انواع شناخته شده متداول بین انسانها می باشد؟ و آیا همیشه حکومت ها خواسته های خود را از طریق زور و قوه قهریه اعمال می کنند؟! آیا حکومت نوع دیگری در جوامع انسانی وجود نداشته و یا امکان به وجود آمدن آن نیست؟!!

حکومت دینی نوع خاصی از حکومت است که احکام و قوانین آن از طرف خداوند تعیین شده و مطابق علم خداوند و با روشی که او خواسته، جوامع انسانی را اداره می کند! شما یک مورد از حکومت دینی را که در رأس آن یکی از پیامبران خدا و یا یکی از امامان معصوم (علیهم السلام) قرار داشته، نام ببرید که انسانها را بازور و قوه قهریه مورد تعلیم و تربیت قرار داده است!!

حکومت در عرف ادیان آسمانی به معنای مدیریت یک جامعه است! و آیا می شود دین خدا برای اداره یک جامعه که تمام یا اکثر افراد آن را مؤمنین تشکیل می دهند، برنامه ای نداشته باشد؟!

شما گفته اید که کار تشکیل حکومت با خود مردم است نه پیامبران! اگر حقیقت موضوع همین طور باشد، در آن صورت اگر مردم بخواهند حکومتی تشکیل دهند که یک پیامبر آن را اداره کند، آیا چنین حقی را دارند یا نه؟! یعنی اگر به قول شما تشکیل حکومت با خود مردم باشد، آیا مردم حق دارند حکومت یک جامعه را به یک پیامبر بسپارند؟! چون در آن صورت یک حکومت مردمی تشکیل خواهد شد و خواسته مردم تأمین خواهد شد.

اگرچه حق حکومت در یک جامعه مستعد دینی از طرف خداوند به پیامبران واگذار می شود، اما اگر مردم آن حکومت را نپذیرند، پیامبران خدا اقدام به تأسیس حکومت دینی نمی کنند. مثل اینکه پیامبر اکرم (صلِّی الله علیه و آله و سلّم) در دوره اقامت خود – بعد از مبعوث شدن به نبوت و رسالت – در مکه حکومت دینی تأسیس نکرد و فقط به آموزش های عقیدتی و اخلاقی در بین مردم پرداخت؛ اما بعد از هجرت به مدینه در آن شهر حکومت دینی برقرار کرد و این اقدام با پذیرش عمومی مردم مواجه شد.

همچنین امام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بعد از جریان غصب حکومت دینی خودش، از آن فاصله گرفت، و فقط زمانی که مردم با اصرار و سماجت از او درخواست کردند که حکومت را بپذیرد، متصدی امر حکومت جامعه دینی شد.

برای اهل تحقیق روشن است که حکومت پیامبران متعالی ترین و عادلانه ترین و برترین حکومت های تاریخی بوده است و در رأس آن حکومت ها، حکومت پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) قرار داشته است. البته مراد ما این نیست که چون مردم تمایل به حکومت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) داشتند پس بنابراین آنها حق حکومت پیدا کرده اند، نه! بلکه حکومت دینی حقی است که خداوند به پیامبران عطا کرده است؛ اما مراد این است که همین حکومت مشروع و تعیین شده از طرف خداوند اگر با پذیرش عموم مردم و یا اکثریت و یا عده تأثیرگذار همراه نبود، پیامبر و امام معصوم از تأسیس آن خودداری می کند.

132-چرا بعضی از افراد کلیت قرآن را قبول دارند ولی بعضی از احکام آن را مثل کشتن کفار قبول ندارند؟!
بخوانید

نکته دیگر اینکه آموزش های دینی باید با پذیرش انسانها و تمایلات قلبی آنها توأم باشد و با زور و قدرت نظامی نمی شود انسانها را آموزش داد، اما گاهی حکومت ها مانع انتشار آموزش های دینی در بین مردم می شوند و نوعی بردگی فکری را بر انسانها تحمیل می کنند. در آن صورت تکلیف چیست؟

آیا خداوند حق دارد که کلام خود را به گوش بنده های خود برساند؟! آیا پیامبران خدا حق دارند، آموزش های دینی را در مورد انسانها به کار ببرند یا نه؟! اگر حکومتی مانع فعالیت علمی و اخلاقی یک پیامبر در یک جامعه شد، در آن صورت چه کار باید کرد؟!

در نامه هایی که پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به پادشاهان و سران کشورهای بزرگ دنیا می فرستاد و آنها را دعوت به طرف دین توحیدی می کرد، متذکر این امر مهم می شد که در صورت پذیرفتن دین خدا، آنها می توانند به حکومت خود ادامه دهند. یعنی پیامبر خدا تمایل نداشت که یک حاکم از حکومت کنار برود و آن حکومت در اختیار خود آن حضرت قرار بگیرد! اما این کار مشروط بود به رفتار حکومت ها با قوانین دین خدا و اجرای عدالت و خودداری از ظلم به انسانها.

مشی سیاسی رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بر ابقای رؤسای قبائل و حکامی بود که اسلام می آوردند. یعنی قبائلی که افراد آنها و رئیس آنها اسلام می آوردند و با آن حضرت ارتباط پیدا می کردند، آن بزرگوار حکومت و ریاست قبلی آن قبیله و آن جامعه را تغییر نمی داد و فقط آن حکومت را تحت نوعی نظارت قرار می داد و امکانات آموزش افراد آن را فراهم می کرد.

در حکومت دینی مردم از حکومت جدا نیستند و نباید ارتباط مردم را با حکومت مثل حکومت های عادی بشری در نظر گرفت. اینکه شما گفته اید کار تشکیل حکومت با مردم است نه پیامبران، لازم به تذکر است که مردمی ترین حکومت های تاریخ، حکومت پیامبران بوده است و هیچ وقتی پیامبری بدون رضایت عامّه مردم بر آنها حکومت نکرده است. در حقیقت حکومت پیامبران همان حکومت خداوند بر بنده هاست و طبعاً چنین حکومتی با علاقه و اشتیاق انسانها و رضایت آنها همراه خواهد بود و در قلوب انسانها جاذبه هایی ایجاد خواهد کرد و در آن نوع حکومت حقوق کامل انسانها تأمین خواهد شد. اگر کسی یک توجه اجمالی به تاریخ اقوام و ملل در ممالک مختلف کند، متوجه خواهد شد که حکومت های عادی انسانی غالباً با خواست و اراده عده قلیلی از افراد جوامع مختلف تأسیس و ادامه یافته و گاهی بعد از مدتی هم به وسیله یک قدرت نظامی ساقط شده و حکومت دیگری جای آن را گرفته است و غالباً رأی و نظر عامّه مردم نه در تأسیس آنها و نه در ادامه آنها مؤثر نبوده است و فقط در حکومت های حقیقی دینی آراء مردم و رضایت آنها مورد توجه قرار گرفته است.

قبلاً مقالاتی تحت عنوان «عید غدیر و ادامه رهبری آسمانی » در بخش کلام ایام با شماره های ۹۰ – 91 – 92 و ۹۳ منتشر شد. توصیه می کنیم جهت کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه آن مقالات مورد مطالعه قرار بگیرد.

الیاس کلانتری

۱۳۹۵/۱۰/۴

 

 

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن