۱- آموزش های آسمانی

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ*

درس اول*

خداوند عالمیان همراه اعطاء وجود به مخلوقات مسیر هدایت آن ها را هم تعیین کرده است، و آن ها به راههای زندگی و سرانجام به مقصد آفرینش هدایت کرده است. بطوریکه در کتاب آسمانی می فرماید:

«رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى» (طه/۵۰) یعنی موسی و هارون گفتند: پروردگار ما همان است که به هر موجودی خلقت مخصوص عطا کرد، سپس آن را  ]به راه های حیات[ هدایت کرد.

در بین مخلوقات خداوند موجودی به نام انسان دارای موقعیت خاصی به لحاظ نوع خلقت می باشد. هدایت انسان در مسیر زندگی و بسوی مقصد آفرینش از دو طریق درونی و بیرونی انجام می گیرد.

هدایت درونی: عبارت است از قوا و خواص و قوانینی که در جسم و روح انسان قرار داده شده است و امیال و روحیاتی که در وجود او جریان دارد این موضوع را با چند مثال توضیح می دهیم:

 مثال یکم: نیاز انسان به غذا از طریق تمایل و رغبتی که در وجود او نسبت به مواد غذائی به جریان می افتد، تأمین می شود، و اگر نیاز به غذا در بدن انسان شدت یابد، میل به غذا خوردن هم در او شدیدتر می شود. همچنین وقتی انسان مقداری غذا خورد. حالت بی میلی به غذا و لذت نبردن از آن او را از ادامه غذا خوردن باز خواهد داشت.

مثال دوم: نیاز بدن انسان به آب به صورت حسی به نام تشنگی در وجود او آشکار می شود، و این تمایل به نوشیدن آب در صورت نیاز بیشتر به آن شدت خواهد یافت اما بلافاصله بعد از نوشیدن مقداری آب، این تمایل یعنی حس تشنگی کمتر خواهد شد و نهایتاً از بین خواهد رفت، و در زمان نیاز-  در مرحله بعدی-  به آب مجدداً این تمایل در وجود انسان پدیدخواهد آمد. اگر بخواهیم موضوع را بطور دقیق و علمی بیان کنیم، لازم است طبق منابع علم طب بگوییم:

یکی از عناصر موجود در بدن انسان «سدیم» می باشد و حفظ غلظت سدیم خون در محدوده طبیعی برای عملکرد طبیعی و سلامتی سلول های بدن ضروری است. و افزایش آن به بالاتر از محدوده طبیعی، باعث آسیب سلول های بدن از جمله سلول عصبی می شود و این وضعیت منجر به تظاهراتی از قبیل اختلال در وضعیت هوشیاری و خونریزی مغزی می شود، برای مقابله با اثرات سوء افزایش سدیم در بدن انسان بطور طبیعی، با این افزایش مرکز تشنگی تحریک شده و با وادار کردن انسان به مصرف آب، باعث کاهش غلظت سدیم، تا رسیدن آن به حد طبیعی می شود.

مثال سوم: به همین صورت است نیاز به خواب که در هر شبانه روز و در فاصله های خاصی در انسان بوجود می آید، این نیاز به صورت تمایل به خواب و لذت بردن از آن در وجود انسان تظاهر می یابد و انسان را وادار به خواب می کند.

مثال چهارم: جهت دیگری از این نوع هدایت انسان را می شود بعنوان مثال ذکر کرد و آن اینکه اگر مقداری از مواد غذائی که از زمان رسیدن و یا پخته شدن آن گذشته باشد، و فسادی در آن عارض شده باشد. بطوریکه آن فساد موجب بیماری ها و آثار زیانباری در وجود انسان شود، طعم آن غذا و بوی آن تغییر می کند، و گاهی این تغییر خیلی شدید است، بطوریکه آن ماده غذائی بسیار تلخ یا ترش و بدبو و متعفّن می شود!!! در این صورت قانون هدایت باطنی که از طرف خداوند بر روح انسان حاکم شده است، موجب نفرت و اشمئزاز از آن غذا می شود و از این طریق مانع مصرف کردن آن در انسان می شود و بعضی وقت ها اگر غذای فاسدی را انسان مصرف کند، حالتی در او به نام احساس تهوع پیش می آید و موجب دفع غذا از بدن شده و از این طریق از آسیب بدنی انسان جلوگیری می شود.

اما همان غذای فاسد را یک گربه با میل شدید می خورد و در بدن او عامل رشد هم می شود یعنی اینکه: بوی بد و طعم نامطلوب آن غذا در روح انسان عامل نفرت و خودداری از مصرف آن می شود، اما بعضی از حیوانات اصلاً به این منظور آفریده شده اند که زواید غذای انسان را بخورند و در نتیجه محیط زیست انسان ها پاکسازی شود و آن غذای مانده و فاسد شده منشأ آلودگی ها در فضای زندگی انسان نشود. اما بعضی از حیوانات از طریق الهامات غریزی در مسیر «هدایت تکوینی» خداوند به آن غذا و خوردن آن هدایت می شوند و ساختمان وجودی و دستگاه گوارشی آن ها به نحوی آفریده شده که آن غذای فاسد موجب بیماری او نمی شود! مثلاً از ناحیه مواد قوی پاک کننده که در دستگاه گوارشی آن ها بوجود می آید و امثال آن.

مثال پنجم: وقتی یک نوزاد احتیاج به غذا دارد چون امکان برقراری ارتباط با مادر و دیگران از طریق تکلّم وجود ندارد، حس گرسنگی او را وادار به گریه می کند، و نیازش به غذا را از آن طریق اعلام می کند، و همچنین نیاز شدید یک کودک به مراقبت و مواظبت و تغذیه و امثال آن ها از ناحیه علاقه و عاطفه شدیدی که خداوند در قلب مادر قرار می دهد تأمین می شود

آموزش های آسمانی - 34 ، تفسیر سوره مدثر
بخوانید

مثال ششم: وقتی که یک قسمت از بدن انسان دچار آسیب و فسادی می شود و حالت طبیعی آن به هم می خورد، حسی به نام «درد» در آن قسمت بوجود می آید. در حقیقت درد بدنی به منزله اطلاع و هشدار در مورد وجود آسیب در قسمتی از بدن انسان است و استمرار این درد او را به بررسی و معالجه آن وادار می کند. در این وضعیت درد شدید نشان دهنده آسیب شدید و عمیق تر در قسمتی از بدن می باشد.

مثال هفتم: وقتی انسان مبتلا به بعضی از بیماری ها می شود، بدن فعالیت هایی جهت دفع آن بیماری می کند و در نتیجه این فعالیت ها متابولیسم و در نتیجه حرارت بدن بالا می رود و اصطلاحاً در بدن او تب ایجاد می شود. این افزایش دما باعث آسیب دیدن سلول های بدن می شود. در این وضعیت برای کاهش دمای بدن جریان خون در قسمت های سطحی بدن زیاد می شود تا با تبادل دما با محیط بیرون، حرارت آن کاهش یابد.

 این موارد جلوه های از هدایت خداوند در مورد انسان یعنی هدایت درونی او است که از ناحیه نوعی وحی به نام «الهام غریزی» در وجود او جریان می یابد. هدایت درونی انسان از طرف خداوند محدود به جهات ذکر شده و امثال آن نمی شود، بلکه صدها جلوه از آن از ناحیه تحقیقات و مطالعات و بررسی های علمی در مورد بدن و روح او قابل شناسائی است.

در این گونه رفتارها بین انسان و سایر جانداران جهات مشترکی وجود دارد و بعضی از آن جهات هم اختصاص به انسان ها دارد. اما مهمترین جهات از هدایت درونی انسان به «قوه عقل» و فعالیت های آن مربوط می شود. بعضی از فعالیت های بدنی و روحی انسان تحت رهبری این قوه شریف انجام می گیرد. اراده خداوند در زمینه هدایت انسان از طریق نوعی وحی به روح او منتقل می شود، و روح انسان از طریق قوا و خواصی که در آن قرار داده شده، اراده های خداوند را بکار می بندد و شریف ترین و متعالی ترین قوای روح، عقل انسان است.

قوای روحی انسان و امیالی که در وجود او قرار دارد، انسان را به انجام بعضی از کارها ترغیب می کند مثل کمک به افراد نیازمند، فقیر یا مجروح یا مریض. همچنین محبت به کودکان یا افرادی در سنین بالای عمر. یعنی چون نوزادان و کودکان و همچنین افراد در سنین بالا در حقیقت به مراقبت و مواظبت و محبت انسان ها بیشتر احتیاج دارند، در روح انسان ها هم این نوع تمایل بیشتر جریان می یابد.

همچنین انسان ها بطور طبیعی و حتی قبل از آموزش های خاص از نوع متعارف، از بعضی کارها نفرت دارند و تمایلی نسبت به آن ها در وجود خود احساس نمی کنند مثل دروغ گفتن و ظلم به دیگران و خشونت در اخلاق و رفتار و خیانت به مملکت خود و به همنوعان و امثال آن ها.

این نوع امیال و گرایش ها و یا نفرت ها از ناحیه الهاماتی است که خداوند به روح انسان ها القاء کرده است، بطوریکه در کتاب آسمانی آمده است:

«وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا_ فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» (الشمس/ ۷-۸) از این دو آیه قرآن بر می آید که خداوند در روح انسان قوایی قرار داده و آن ها را تنظیم و تعدیل کرده است و سپس کارهای نادرست و پلید و همچنین پاکی ها و تقوا را به آن الهام کرده است. یعنی انسان در حالت طبیعی زندگی و بدون آموزش های خاص، زشتی ها و پلیدی ها و خوبی ها و زیبائی ها در اعمال و رفتارها و به تعبیر قرآن «فجور و تقوا» را می شناسد.

البته در این بحث مراد از فجور و تقوا نوع فطری آن است و نه انواع قراردادی و اعتباری! و در این زمینه بخواست خداوند در درس های بعدی مباحثی طرح خواهد شد.

خداوند به لحاظ نوع خلقت انسان رهبری وجود او را در محدوده و مرتبه معینی به قوه عقل او سپرده است. البته نه بصورت واگذاری و بطور استقلالی و کامل! بلکه این رهبری در محدوده و مرتبه معینی جریان می یابد.

در آموزش های دینی «عقل» انسان مورد تکریم و تعظیم قرار گرفته و از آن به حجت ظاهری خداوند در وجود انسان تعبیر شده است. از امام ابوالحسن موسی بن جعفر (علیهما السلام) روایت مفصلی در توصیف عقل بصورت جامع و کامل نقل شده است. امام (علیه السلام) در آن روایت شریف عقل را یکی از دو حجت خداوند بر انسان ها شمرده است-  در مباحث بعدی به این روایت مفصل اشاره ای خواهیم داشت-  آن حضرت در این روایت می فرماید:

«إِنَّ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حُجَّتَینِ، حُجَّةً ظاهِرَةً وَ حُجَّةً باطِنَةً، فَأمّا الظّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الاَْنْبِیاءُ وَ الاَْئِمَّةُ وَ أَمَّا الْباطِنَةُ فَالْعُقُولُ»(۱) یعنی: خداوند بر انسان ها دو حجت دارد، حجت آشکار و حجت پنهان، اما حجت آشکار رسولان و پیامبران و امامان (علیهم السلام) هستند، و اما حجت باطنی عقول هستند.

الیاس کلانتری

۱۳۹۵/۱۰/۱۲

پاورقی:

۱-اصول کافی، کتاب «العقل و الجهل»، ج ۱۲

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن