کلام ایام – ۱۱۵، معارف دین توحیدی در کلام حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

re450معارف دین توحیدی در کلام

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

بخش ششم

حیات انسانی و حیات جانداری

در انتهای بخش قبلی این سلسله مقالات (کلام ایام شماره – 114) گفته شد که منظور امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در کلام شریف خود که فرمود:

«إِنَّ اَللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى جَعَلَ اَلذِّكْرَ جِلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ اَلْوَقْرَةِ وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ اَلْعَشْوَةِ وَ تَنْقَادُ بِهِ بَعْدَ اَلْمُعَانَدَةِ» (نهج البلاغه- خطبه ۲۲۲) شنوائی و بینائی نوع انسانی است! و این موضوع احتیاج به توضیحی دارد که اینجا به بیان فشرده ای از آن اکتفاء می کنیم:

از نظر قرآن کریم موجودی بنام انسان از دو نوع حیات برخوردار است، یکی حیات جانداری، دیگری حیات انسانی، این دو نوع حیات هم از ناحیه دو نوع «روح» در وجود انسان برقرار می شود، البته ارواح موجود در عالم منحصر به این دو تا نیست و از نظر فلاسفه سه نوع روح در انسان ها وجود دارد و آن ها عبارتند از روح نباتی، روح حیوانی (جانداری) و روح انسانی و به لحاظ آنچه در روایات دینی نقل شده، خداوند پنج نوع روح در عالم آفریده است، که در پیامبران و امامان هر پنج نوع از آن ها قرار دارد. بطوریکه از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است که در جواب سؤال جابر فرمود: یا جابر:

«إنّ في الأنبياءِ و الأوصياءِ خَمسَةَ أرواحٍ، رُوحُ القُدُسِ ، و رُوحُ الإيمانِ ، و رُوحُ الحَياةِ، و رُوحُ القُوَّةِ، و رُوحُ الشَّهوَةِ، فَبِرُوحِ القُدُسِ ـ يا جابرُ ـ عَرَفُوا ما تَحتَ العَرشِ إلى ما تَحتَ الثَّرى»(۱) امام باقر (علیه السلام) بعد از ذکر نام آن پنج نوع روح به وصفی از روح القدوس اشاره ای فرموده که به علم مخصوص پیامبران و امامان ارتباط دارد و منظور سؤال کننده هم با این کلام تأمین می شود.   

منظور اصلی از ذکر این مطلب روشن شدن معنای کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که مورد استشهاد واقع شد، لذا در این مقاله وارد بحث در مورد انواع روح ها نمی شویم و فقط متذکر این نکته می شویم که انسان علاوه بر حیات جانداری، از حیات دیگری هم برخوردار است که به آن «حیات انسانی» گفته می شود. در قرآن مجید در مورد بعضی از انسان ها کلمه «میّت» بکار رفته است! و آن ها کسانی هستند که حیات انسانی در آن ها برقرار نشده و رشد نکرده و در آن ها فقط حیات جانداری جریان دارد و فعالیت چشم و گوش و قلب آن ها هم محدود به حیات جانداری است. خداوند در این زمینه می فرماید:

«أَفَلَمْ يسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ» (الحج/۴۶) یعنی: آیا در زمین گردش نکرده اند، تا قلوبی داشته باشند که با آن تعقّل کنند و گوش هائی که با آن بشنوند، در حقیقت چشم ها نابینا نشده است، بلکه قلب هائی که در سینه ها است نابینا شده است. در این آیه کریمه برای گروهی از  انسان ها قلوبی معرفی شده است که فاقد قدرت تعقل هستند و گوش هائی که شنوا نیستند و چشم هائی که نمی بینند و اشاره شده است به اینکه انسان ها می توانند در اثر سیر در زمین و تفکر در پدیده های حیات و زندگی انسان ها دارای قلب ها و گوش ها و چشم های انسانی بشوند. یعنی حیات جانداری آن ها تکامل پیدا کند و آن ها دارای حیات انسانی بشوند. و در انتهای آیه متذکر شده است که آن ها چشم جانداری دارند و نابینا به معنی عرفی نیستند، اما چشم آن ها در حد چشم جانداری فعالیت دارد و همچنین قلب و گوش آن ها. یعنی همچنانکه قلب جانداران دیگر- غیر از انسان- قدرت تعقل ندارد و فقط در حد حیات جانداری فعالیت دارد، قلب این گروه از انسان ها هم همان نقش را در زندگی آن ها دارد و هنوز حیات انسانی که از خواص آن تعقل و دیدن آیات پروردگار در موجودات است، در وجود آن ها فعال نشده است.

کلام ایام ـ 273، شعبان المعظم ماه رحمت و رضوان خدا
بخوانید

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در این کلام شریف- که مورد استشهاد واقع شد، به آثار ذکر الله در جهت به جریان افتادن حیات انسانی اشاره ای فرموده است. و توضیح آن اینکه: ذکرالله عامل حیات قلوب انسانی است و در اثر آن انسان ها شنوائی و بینائی از نوع انسانی پیدا می کنند و به حوزه نورانی عبودیّت الله و اطاعت از او وارد می شوند!

حضرت صدیقه طاهره کلام شریف خود را با حمد خداوند و اشاره به نعمت های او شروع کرد، و در همان آغاز کلام متذکر وظایف انسان ها در جهت شکر بر متعالی ترین آن ها یعنی نعمت وحی شد. آن بزرگوار از آن نعمت برتر و بسیار عظیم با الهام تعبیر فرمود. معنی الهام شبیه به وحی است و می توان گفت الهام هم نوعی وحی است. مراد از الهام القاء چیزی در نفس (روح) انسان است. این کلمه فقط یکبار در قرآن مجید بکار رفته است. خداوند می فرماید:

«وَ نَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا– فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» (الشمس۷- ۸) یعنی: سوگند به نفس و آنکه آن را ]با چنین نظمی[ آفرید، سپس فجور و تقوایش را به آن الهام کرد.

مراد این است که خلافکاری و تقوای نفس انسان به آن الهام شده و انسان حتی بدون آموزش از نوع متعارف، زشتی ها و خلافکاری ها و همچنین پاکی ها و تقوای فطری را می شناسد، و در درون خود از زشتی ها و خلافکاری ها- در اصل- نفرت دارد و به تقوا و پاکی ها در درون وجود خود تمایل و گرایش دارد. اگر منظور حضرت صدیقه طاهره معنای اصلی کلمه الهام باشد معنای کلام مبارکش این خواهد شد که خدا را باید شکر کرد نسبت به آن علم و ادراک از نوع الهام که در فطرت او قرار داده است، بطوریکه او از ناحیه این الهام از کارهای زشت نفرت دارد و به اعمال خوب و پاکی ها در درون وجود خود تمایل و گرایش دارد! و این مطلب مشابه محبوب قرار دادن ایمان و تزیین آن در قلوب مؤمنین است بطوریکه خداوند فرمود:

«وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيكُمُ الْإِيمَانَ وَزَينَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ» (الحجرات/۷) یعنی: بدانید ]و توجه کنید[ که پیامبر خدا در بین شما است، اگر در بسیاری از کارها از ]نظر و خواسته[ شما پیروی کند، شما قطعاً دچار زحمت و سختی می شوید، لیکن خدا ایمان را در نظر شما محبوب قرار داد و آن را در دل های شما بسیار است و کفر و فسوق و عصیان را ناخوشایند و منفور ساخت و آنان راه یافتگانند.

و محتمل است که مراد آن حضرت، موضوع «وحی خداوند» به انسان ها باشد و یا هردو! که در این صورت هم به ارزش این نعمت عظیم خداوند، یعنی وحی بر پیامبران و هم زمینه های فطری پذیرش آن از طرف انسان ها اشاره شده است.

در هر صورت این خطبه با حمد پروردگار عالمیان و اختصاص آن به ذات مقدس او- سبحانه و تعالی- و شکر بر آن ها بالخصوص نعمت عظیم «الهام» شروع شده و این کار علاوه بر اینکه توجه انسان ها را به نعمت های پروردگار معطوف می کند، می تواند عامل و سبب آماده شدن روح آن ها جهت تأثیر پذیری مناسب و مطلوب از آموزش ها باشد.

الیاس کلانتری

۱۳۹۵/۱۲/۲

پاورقی:

۱-اصول کافی، کتاب الحجة، باب فیه ذکر الارواح الّتی فی الائمة علیهم السلام، ح ۲ (نسخه چاپ انتشارات علمیه اسلامیه، ج ۲، ص ۱۶)

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن