کلام ایام – ۱۳۴، ماه رمضان ماه برکات بی پایان

اعمال-مستحب-ماه-رمضان

بخش سوم

کلیات

*تکریم یک مهمان لازم است با شخصیت و موقعیت اجتماعی و اخلاقی و علمی و سن و سال او متناسب باشد.

*آیا می شود یک دانشمند در سنین بالای عمر را، با دادن یک اسباب بازی تکریم کرد، بجهت اینکه این کار در مورد یک کودک انجام می گیرد.

*ممنوعیت خوردن و آشامیدن در مورد روزه دار به چه منظور می باشد؟!

*ارزش وجودی انسان چقدر است؟

*پذیرائی خدا از انسان ها در ماه رمضان چگونه است؟!

*امیال روحی و قلبی به چه منظوری در انسان ها ایجاد شده است؟!

*لذت بردن انسان از بعضی اشیاء در مرتبه ای صورت طبیعی دارد و در مرتبه دیگر حالت اعتیادی.

*علت اشتیاق انسان به لوازم زندگی.

*ارزش وجودی انسان در کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام).

**********

۴-«هُوَ شَهْرٌ دُعِیتُمْ فِیهِ إِلَى ضِیَافَةِ اللَّهِ وَ جُعِلْتُمْ فِیهِ مِنْ أَهْلِ کَرَامَةِ اللَّهِ» یعنی و آن ماهی است که شما در آن دعوت شده اید به مهمانی خدا و از اهل کرامت خدا قرار گرفته اید. آنچه در مجالس مهمانی متعارف و متداول است، تکریم و احترام مهمان است، بالخصوص اگر مهمان با دعوت میزبان در خانه او و یا بطور کلی مجلس مهمانی حضور یافته باشد! تکریم مهمان به صورت ها و اشکال و انواع مختلفی انجام می گیرد. مثل: استقبال از مهمان و خوش آمد گفتن به او و اظهار خوشحالی از حضور مهمان و برخاستن میزبان از جای خود وقت ورود مهمان و آماده کردن غذاها و نوشیدنی های مرغوب، و بدرقه او هنگام رفتن، و امثال آن ها.

طبعاً تکریم یک مهمان لازم است با شخصیت و موقعیت اجتماعی و اخلاقی و علمی و سن و سال او متناسب باشد. در ماه رمضان سال گذشته مقالاتی تحت عنوان: «ماه رمضان زمان باز شدن درهای آسمان» در همین سایت منتشر شد، در یکی از آن مقالات در زمینه ضیافت خداوند مطلبی نوشته شد که خلاصه آن چنین است.(۱)

مهمان را غالباً با پذیرائی از او تکریم می کنند، اما در ماه رمضان که ماه ضیافت خدا نامیده شده، انسان های روزه دار در طول روز از خوردن و نوشیدن و بعضی از خواسته های خود در ممنوعیتی قرار می گیرند، حال این سؤال مطرح می شود که ممنوعیت های روزه به چه منظوری است؟!

در پاسخ این سؤال می گوئیم که پذیرائی از انسان ها در مهمانی ها و سایر مجالس لازم است با موقعیت مهمان و شخصیت اخلاقی و علمی و سن او متناسب باشد یعنی نمی شود در یک مجلس مهمانی از شخصیت های مهم و مشهور علمی و اجتماعی و اخلاقی و در سنین بالاتر، مشابه کودکان پذیرائی کرد. بعنوان مثال اگر یک انسان دانشمند و در سنین بالای عمرش همراه با کودکی خردسال در یک مجلس مهمانی شرکت کرده باشد و میزبان او یک یا چند عدد اسباب بازی مثل یک توپ و یا یک بادکنک و امثال آن ها را جهت سرگرمی آن کودک برای او بیاورد، آیا معقول است که یک یا چند عدد اسباب بازی هم به آن شخص دانشمند دارای موقعیت ممتاز علمی و اجتماعی بیاورد؟!

طبعاً این کار معقول نخواهد بود! بلکه تکریم آن شخصیت مورد نظر لازم است متناسب با موقعیت علمی و اجتماعی او باشد. یا بعنوان مثال اگر یک پدر قبلاً با خریدن یک اسباب بازی و مقداری شکلات و آب نبات و امثال آن ها فرزند خردسالش را خوشحال می کرد، اکنون که آن کودک خردسال قبلی به سن جوانی رسیده و احتیاج به ازدواج و تهیه مسکن و تحصیلات دانشگاهی دارد، آیا معقول است که این پدر به روش سابق یک اسباب بازی برای او تهیه کند؟! یا مقداری پول جهت خریدن یک جعبه مداد رنگی و امثال آن به او بدهد؟!

ارزش وجودی انسان چقدر است؟

انسان متعالی ترین و ارزشمندترین مخلوق خداوند در عالم دنیا است! این موجود برای رسیدن به مقصدی که خداوند برای او در نظر گرفته، لازم است از فضای زندگی دنیا عبور کند. طبعاً او جهت عبور از جاده زندگی و ادامه سفر خود و رسیدن به آن مقصد متعالی و با ارزش ها و لذت های فوق حدّ تصور، احتیاج به لوازم و اشیاء و ابزارهائی دارد! او در این جاده احتیاج به وسیله نقلیه و غذا و لباس و لوازم دیگری دارد! بطوریکه بدون در اختیار داشتن لوازم متعارف امکان ادامه سفر و رسیدن به مقصد مطلوب وجود نخواهد داشت!

طبعاً وقتی مسافران در طول سفرهای خود به لوازم سفر احتیاج دارند و نیازهای آن ها بوسیله آن لوازم تأمین می شود و از ناحیه آن ها به لذت ها و آسایشی می رسند، نسبت به آن ها علاقه ای پیدا می کنند. بعنوان مثال در سفرهای قدیمی یک اسب قدرتمند و تندرو سالم جهت سوار شدن و حمل بعضی از لوازم سفر و یا یک کالسکه محکم و سالم و قیمتی که اسبی آن را حمل می کرد، برای یک مسافر وسیله ارزشمندی محسوب می شد. و آن مسافر از داشتن آن اسب یا آن کالسکه در مسیر سفر لذت می برد، و اگر یک مسافر اسبی قدرتمند و کالسکه ای محکم و سالم در اختیار داشت و بجای پیاده رفتن خود و خانواده اش سوار آن کالسکه می شدند، این وضعیت برای آن ها مطلوب و لذتبخش بود!

همچنین استراحت در کنار جاده – بعد از طی مسافتی طولانی و خسته و گرسنه شدن – و غذا خوردن امکان داشت برای آن ها، لذت زیادی همراه داشته باشد.

امروزه هم آن اسب و آن کالسکه تبدیل به اتومبیل و وسائل نقلیه امروزی شده و طبعاً وقتی یک انسان مسیر یک سفر را بصورت پیاده و حمل لوازم سفر با خودش مثلاً در یک ماه طی می کرد و در صورت استفاده از یک کالسکه آن سفر به ده روز و یک هفته تقلیل می یافت و امروزه آن مسیر با اتومبیل عرض یک روز و یا چند ساعت طی می شود. یک نوع علاقه قلبی نسبت به آن اتومبیل و لوازم آن نوع سفر راحت و دلپذیر پیدا خواهد کرد. چون آن وسیله نقلیه سبب برطرف شدن درد و رنج ها و خستگی ها و موجب آسایش و سرور و راحتی شده است.

اما در حقیقت و در عرف عقلا ارزش آن اتومبیل وقتی مطرح می شود که در جهت رسیدن به مقاصد، مثل محل کار و مجالس مورد علاقه و در مسیر رفع نیازهای زندگی و مسافرت ها بکار گرفته شود. اما آیا از نظر عقلا صحیح است که انسان برود و سوار آن کالسکه قدیمی و یا اتومبیل امروزی شود و بعد از چند روز نشستن در کالسکه و یا چند ساعت در اتومبیل و بدون حرکت و رفتن بجائی، از آن پیاده شود! یعنی سوار بر وسیله نقلیه و سفر بشود، بدون اینکه سفری و حرکتی و رفتن بجائی در کار باشد و بعد از مدتی پیاده شود! و دلخوشی او این باشد که اتومبیلی که او سوار شد زیبا و محکم و قیمتی بود، مثلاً فلان رنگ را داشت و تولید فلان کارخانه بود و امثال آن ها؟! یعنی اینکه اگر اتومبیل حرکت نکند و رفتن به جائی با آن مورد نظر نباشد و یک نفر داخل آن قرار بگیرد و ساعت ها در داخل آن بنشیند و بعد پیاده شود، در آن صورت آن اتومبیل بمنزله یک اطاقک خواهد بود و یک اطاقک که انسان بتواند چند ساعت داخل آن بنشیند و مثلاً استراحت کند، احتیاج به آن همه تجهیزات و لوازم و اجزاء نخواهد داشت.

در عرف دین توحیدی و آموزش ها و اخلاق آن، انسان موجودی است بسیار ارزشمند و متعالی و برای زندگی در مقصدی شکوهمند، با ارزش ها و لذت های بسیار متعالی آفریده شده است. اما ما راه آن مقصد باشکوه، از عالم دنیا می گذرد و انسان لازم است طول این راه را طی کند و در انتهای این سیر و حرکت و سفر به آن مقصد متعالی برسد. برای کسانیکه موفق می شوند این راه را طی کنند و به مقصد مورد نظر برسند، در آن فضا و در آن مقصد هیچ گونه درد و رنج و فقر و خوف و نگرانی و پیری و مریضی و هیچ عامل ناراحت کننده ای در کار نخواهد بود.

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) خطاب به انسان ها و مسافران جاده دنیا می فرماید:

«اَلا حُرُّ يَدَعُ هذِهِ اللّماظَةَ لِأهْلِها؟ اِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ اِلاَّ الْجَنَّةُ فَلا تبيعُوها اِلاّ بِها»(۲) یعنی آیا آزاده ای نیست که این غذای ناچیزتر مانده در دهان را برای ]علاقه مندان[ و اهلش رها کند؟ بطور قطع برای وجود شما قیمت و ارزشی غیر از بهشت نیست پس آن را جز به همان قیمت ]یعنی بهشت[ نفروشید. امام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) دارای بصیرتی بود فوق حد ارزیابی عادی و متعارف، و از ناحیه آن بصیرت آسمانی، صورت حقیقی همه اشیاء و همه موجودات را مشاهده می کرد. او در این کلام نورانی ارزش وجودی انسان و روحی را که در او دمیده شده مورد توجه کامل قرار داده و به انسان ها هشدار می دهد که گوهر وجودی آن ها بسیار ارزشمند و قیمتی است. بطوریکه قیمت آن بهشت و سعادت ابدی است، و اگر انسان این گوهر را به هر قیمتی جز بهشت بفروشد، دچار زیان و خسارت عظیمی خواهد شد.

پذیرائی خدا از انسان ها در ماه رمضان

مطالبی که بیان شد برای روشن شدن این نکته بود که چرا خداوند بندگانش را در ماه رمضان که به ذات مقدس او منسوب شده و ماه مهمانی او نامیده شده به عبادتی مؤظف کرده است که با ممنوعیت از خوردن و آشامیدن و تحمل تشنگی ها و گرسنگی ها همراه است!! توضیح اینکه بعضی از عبادات و اعمال و رفتارها در ماه رمضان و در حال روزه داری و یا آماده شدن برای روزه تعارضی با آسایش و لذت های روحی انسان  ندارند و بلکه دارای لذت های روحی زیادی هم می باشند. مثل تلاوت زیاد کتاب خدا، دعا و نیایش با پروردگار عالمیان، بیداری در بخشی از شب و اشتغال به نمازهای مستحبی و انفاق مال به نیازمندان و تشکیل مجالس مهمانی و اطعام انسان ها و امثال آن ها از عبادات. اما بر حسب ظاهر و در دید ابتدائی و سطحی، ممنوعیت از خوردن و نوشیدن و رعایت محرمات دیگر تناسبی با موضوع مهمانی و تکریم انسان ندارد، پس به چه منظوری این ممنوعیت برقرار شده است؟!

کلام ایام - 402، دفاع از حریم دین خدا و هزینه آن 
بخوانید

در جواب می گوئیم پروردگار عالمیان در روح انسان ها گرایش و علاقه ای نسبت به بعضی از اشیاء ایجاد کرده است. این تمایل و گرایش قلبی و روحی در انسان نسبت به بعضی از اشیاء و لذت بردن از آن ها هدف اصلی آفرینش انسان نبوده است، بلکه بمنظور حصول قصد دیگری آن تمایل و گرایش در روح او ایجاد شده است. انسان طبعاً و بطور ذاتی احتیاج به غذا و آب و امثال آن ها دارد، تهیه غذا و آب و نیازهای دیگر وجود انسان غالباً با تلاش و فعالیت و تحمل سختی ها و صرف هزینه هائی همراه می شود! و اگر انسان در درون وجود خود تمایل به غذا و نوشیدن آب و در صورت عمیق شدن گرسنگی و تشنگی، تمایل شدید و کشش قدرتمند نداشت، نسبت به خوردن غذا و نوشیدن آب بی اعتناء می شد و در اثر اهمال در غذا خوردن و آب نوشیدن، بدنش و روحش دچار آسیب ها و بیماری ها می شد، لذا خداوند از طریق قرار دادن میل و ازدیاد آن در شرایط اضطراری این مشکل زندگی انسان را برطرف کرده است.

 این موضوع منحصر به غذا خوردن و آب نوشیدن و نیاز به خواب و لذت بردن از آن نمی شود، بلکه در فضای وسیعی از زندگی انسان جریان دارد. مثل علاقه شدید یک مادر نسبت به نوزاد و کودک خود و یا علاقه قلبی یک انسان به ازدواج بالخصوص در سنین خاصی از عمرش و حس ترحم داشتن نسبت به انسان های نیازمند، خصوصاً افراد نیازمند در سنین کودکی و یا پیری. یعنی کار مراقبت از یک نوزاد و یک کودک کاری بسیار سنگین و خسته کننده است، اما کودک بالخصوص در دوره نوزادی احتیاج شدید به مراقبت و مواظبت و محبت دارد، لذا ایجاد تمایل و محبت نسبت به آن در قلب پدر و مادر بالخصوص مادر، مشکل مراقبت از کودک و نیازهای او را برطرف می کند. همچنین اگر تمایل و اشتیاق به ازدواج و جنس مقابل در وجود انسان ها نبود، مشکلات ازدواج و زندگی مشترک و تحمل اخلاق و رفتار یک فرد دیگر و هزینه های زندگی و محدودیت هائی که ازدواج برای آن ها ایجاد می کند، کافی بود که بطور کلی موضوع ازدواج را مورد بی اعتنائی شدید قرار دهند و در نتیجه غالب انسان ها از آن فاصله بگیرند و نظام زندگی انسانی بطور کلی دچار اختلال شود.

قابل توجه است که امروزه بلحاظ  نوع برخوردها و رفتارهای متداول بین مردها و زن ها آن تمایل طبیعی و اشتیاق نسبت به ازدواج بسیار کم شده و آمار طلاق ها و جدائی ها بین زن و شوهرها بالا رفته و این نوع رفتارها به فاجعه عظیم جهانی تبدیل شده است و البته این مقدار بی اعتنائی به ازدواج و کثرت طلاق ها، فقط بخاطر مشکلات مالی و اقتصادی نیست، بلکه بین افراد مرفه و ثروتمند هم بطور فراوان دیده می شود!!!

سرانجام اینکه لذت بردن از غذا و آب و ازدواج هدف خلقت انسان نیست و بلکه بمنظور وادار کردن انسان یا ایجاد علاقه و تمایل در وجود او جهت جریان طبیعی زندگی این امیال و علاقه ها در وجود او قرار گرفته است، اما انسان مقصد ارزشمند دیگری دارد و آن عبارت است از آماده شدن برای زندگی در بهشت و حرکت بسوی آن در جاده زندگی است! و عامل ورود به آن زندگی هم، پرورش روح و ایجاد قدرت خاصی در آن، و استقامت در مقابل امیال درونی است! و این مطلب از ناحیه بعضی از آموزش ها و بعضی از رفتارها حاصل می شود و روزه گرفتن و در نتیجه ممنوعیت از بعضی تمایلات و خواسته ها از عوامل اصلی رسیدن به آن مقصد است.

قابل ذکر است که مراتبی از امیال روحی و قلبی انسان ها از ناحیه اراده پروردگار عالم در وجود او قرار گرفته، اما مراتبی از آن ها از ناحیه اعتیاد – بمعنای علمی – بوجود آمده است و گاهی انسان ها در گرداب خطرناک اعتیاد و امیال شدت یافته خود قرار می گیرند و در این گرداب غرق می شوند.

توضیح اینکه در انسان ها امیالی بصورت طبیعی قرار دارد که آن ها را وادار به رفتارهائی می کند مثل میل به غذا و حس لذت بردن از آن او را وادار به تهیه غذا و مصرف آن می کند حتی اگر تهیه غذا با سختی ها و مشکلاتی همراه باشد. این موضوع در جهات دیگر زندگی هم صدق می کند. مثل نیاز به نوشیدن آب و نیاز به خوابیدن و نیاز به ازدواج و نیاز به داشتن مسکن و مقدار مال و دارائی! اما این توجهات پی در پی مستمر به بعضی از اشیاء گاهی موجب وابستگی روحی و اشتیاق شدید به آن ها می شود. بطوریکه انسان برای بدست آوردن بعضی از خواسته های خود اقدام به کارهای پر هزینه و گاهی خطرناک می کند، تا جائی که گاهی اصل زندگی و وجود خود را هم از دست می دهد و یا محکوم به مشقّت ها و خسران ها و زندان های طولانی می شود و به خواسته خود هم نمی رسد. از این قبیل حوادث بطور مکرر در جوامع مختلف اتفاق می افتد. بعنوان مثال: چند سال پیش جوانی در کشور خود ما حادثه عجیبی آفرید و در آن حادثه برادر بزرگتر خود را بطور عمد کشت. گفتند: آن جوان به یک دختر علاقمند شده بود و می خواست با او ازدواج کند، اما برادر بزرگترش با این ازدواج مخالف بود، آن جوان دچار یک فکر شیطانی می شود و به هر قیمتی شده یک اسلحه گرم تهیه می کند و با آن  سه گلوله به برادر خودش شلیک می کند! و برادر او در این حادثه کشته می شود!!! طبعاً این جوان با این عمل شیطانی خودش را هم گرفتار می کند هم گرفتار زندان و مجازات دنیوی احتمالاً بصورت اعدام و هم گرفتار عذاب خداوند در آخرت یعنی سقوط در جهنم!!! و طبعاً او به خواسته خودش هم نرسید و حتی عقل یک کودک خردسال هم خسران عظیم او را می تواند درک کند.

اما آیا رسیدن به آن خواسته آن مقدار ارزش داشت که یک انسان دست به چنین جنایتی بزند و حتی کاری بسیار کوچکتر از آن مثلاً در حد مشاجره با برادر بزرگ و قطع ارتباط عاطفی با او بکند؟! این جوان می توانست نهایتاً ارتباطش را با برادرش قطع کند و به مخالفت او هم اعتنائی نکند و با همان دختر مورد علاقه اش ازدواج کند، اما تمایل و اشتیاق طغیان کرده مسلّط بر عقل او را بطرف آن عمل احمقانه و جنایت پلید سوق داد.

در این قبیل حوادث که بطور فراوان هم در نقاط مختلف عالم انجام می یابد – بالخصوص در زمان ما – این سؤال مطرح می شود که آیا رسیدن به چنین خواسته ای این مقدار اهمیت دارد که انسان همه نتایج و آثار کار خودش را نادیده بگیرد حتی چند لحظه هم به عواقب کارش فکر نکند؟! این جوان مورد مثال چه چیزی دستگیرش شد و به چه نتیجه ای رسید؟!

در حوادثی که بطور متعارف در زندگی عده ای از انسان ها پیش می آید، گاهی یک انسان بجهت یک مقدار غذا و امثال آن هم دست به جنایتی می زند و ای بسا به همان خواسته حقیر و ناچیز خود هم نمی رسد. کشش ها و گرایش های قلبی انسان به بعضی از اشیاء گاهی از حد طبیعی و حقیقی آن خارج می شود و بصورت اعتیادی در می آید و در این صورت انسان در گرداب خطرناکی از خواسته های طغیان کرده قلبی خود سقوط می کند. در نتیجه آن تمایل شدید اعتیادی موجب تباهی زندگی خود او و دیگران می شود. بعنوان مثال: بارها دیده شده است که یک فرد معتاد به مواد مخدّر حتی سیگار بدست آوردن شئی مورد اعتیاد را به گرسنگی و فقر و استیصال اعضاء خانواده حتی کودکان خردسالش ترجیح می دهد. طبعاً این تمایلات جنبه طبیعی ندارد و از ناحیه نوعی اعتیاد در او پیدا شده است. بعنوان مثال: وقتی یک انسان گرسنه هست گرایشی در درون وجود خود نسبت به اصل غذا یا نوع خاصی از آن پیدا می کند، اما به محض خوردن مقداری غذا آن میل و علاقه چند دقیقه قبل کمتر می شود و بعداً یعنی در صورت ادامه غذا خوردن از بین می رود و اگر به هر علتی مثل اصرار دیگران به خوردن غذا ادامه دهد حالت نفرت از غذا در او پیدا می شود. اگر چه آن غذا در اصل خیلی مرغوب باشد و اینکه چند دقیقه قبل مورد علاقه شدید او بود.

از این توضیحات روشن می شود که لذت بردن از غذا و امثال آن هدف اصلی از زندگی او نبوده است و این لذت ها و تمایلات جهت رفع نیازهای زندگی انسان در وجود او قرار گرفته است. و انسان یک مقصد متعالی دیگری دارد و باید برای آن مقصد خود را آماده کند و اگر توجهات انسان نسبت به متاع زندگی موقت دنیوی کم شود، در روح او زمینه آماده شدن برای زندگی متعالی و لذت های بسیار برتر پیدا خواهد شد.

خداوند روزه داران را از خوردن و آشامیدن نهی فرموده است تا زمینه بهره مندی از نعمت های بهشتی در روح آن ها فراهم شود. لذت ناشی از خوردن و آشامیدن در مقابل لذت های عظیم نعمت های بهشتی به اندازه قطره ای در مقابل دریا محسوب می شوند، لذا روزه دار با محرومیت از لذت خوردن و آشامیدن در طول روز ماه رمضان به لذت های عظیم بی پایان و مستمری خواهد رسید که ارزش های آن ها با ادراکات عادی دنیوی قابل سنجش نمی باشند. و این است معنای مهمانی خداوند و تکریم انسان ها در ماه رمضان.

مطلب آخر اینکه اگر انسان در مسیر رسیدن به مقاصد متعالی و لذت های برتر مثل لذت ارتباط با خداوند و لذت تلاوت قرآن و لذت کمک به همنوعان و محبت به دیگران وارد نشود و حرکت نکند در گرداب لذت های کاذب و بی ارزشی سقوط خواهد کرد و در آن صورت اساس زندگی او در هم خواهد ریخت. و لذت های متعالی حقیقی را از دست خواهد داد.

الیاس کلانتری

۱۳۹۶/۳/۸

پاورقی ها:

۱-کلام ایام – ۵۵ «ماه رمضان زمان باز شدن درهای آسمان» بخش دوم

۲-نهج البلاغه، بخش حکمت ها، شماره ۴۵۶

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن