۹- آموزش های آسمانی

تفسیر فاتحه الکتاب*

۳ـ «الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» معانی مفردات این آیه کریمه در تفسیر «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ » نوشته شده، اما به توضیحی  در مورد آن احتیاج وجود دارد، و آن اینکه: این آیه در حقیقت تکرار بخشی از آیه « بسمله» نیست!  بلکه آیه جدیدی است و آوردن آن در این سوره  علت خاصی دارد. توضیح اینکه: آیه اول این سوره که اولین آیه سوره های قرآن است. بمنزله حصاری است که موضوعات هریک از سوره های قرآن از جمله سوره «حمد» را در خود جمع کرده است، و معانی آیات سوره ها و موضوعات آن ها  با در نظر گرفتن معانی این  آیه کامل می شود؛ اما دراین سوره رحمانیت و رحیمیت الله نیز یکی از موضو عات اصلی سوره است. و این تکرار نیست. مثل اینکه در یک ساختمان دیواری را به عنوان حصار ساختمان و محافظ آن بسازند، و در داخل ساختمان نیز  دیواری شبیه آن  به منظور دیگری ساخته باشد. مثل دیوار یکی از اطاقها، دیگر اینکه آیات قرآن کریم از یک نظر دارای دو معنا هستند. یکی معنائی است که بطور استقلالی و بدون ارتباط با آیات دیگر یک سوره و سوره های دیگر مورد نظر می باشد!

نوع دوم معنائی است که  از توجه به ارتباط های متعدد یک آیه با آیات دیگر یک سوره و سوره های آشکار می شود. لذا رحمانیت و رحیمیت الله با موضوعات تمامی تک تک سوره های قرآن ارتباط می یابد و می شود از طریق کشف این ارتباط ها معانی جدید بدست آورد، یعنی نوعی از معانی باطنی قرآن از این طریق قابل کشف و استخراج است با این توضیح می شود گفت، که رحمانیت الله و رحیمیت ذات مقدس او به مو ضوعات سوره حمد ارتباط هائی دارد، علاوه برآن، این دو صفت پروردگار عالمیان یکی از موضو عات این سوره هستند و لازم به ذکر است که بحث تفسیری مربو ط به این دو کلمه درحال انفرادی  و با صرف نظر از اینکه در کدام سوره از قرآن بکار رفته باشند، همان خواهد بود؛ که در تفسیر « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ » ذکر شد اما از ناحیه ارتباط به این آیه یعنی: «الرحمن الرحیم » و آیات دیگر این سوره و بعضی از آیات دیگر قرآن معانی جدیدی از آن ظهور خواهد کرد

۴ـ  «مَالِكِ يوْمِ الدِّينِ» کلمه «مالک» بصورت «مَلک» هم قرائت شده است و هر دو کلمه در مورد الله در این زمینه درست است. مالک به کسی گفته می شود که نسبت به چیزی که در اختیار اوست قدرت تصرف داشته باشد. مَلک هم به حاکم،پادشاه و سلطان گفته می شود که در موضوع تدبیر امور انسان ها و منطقه و یا کشوری تصرف کند. «یوم الدین» یک اصطلاح قرآنی است و در خود قرآن به معنی و مراد از آن اشاره شده است. خداوند می فرماید:

«وَمَا أَدْرَاكَ مَا يوْمُ الدِّينِ ـ ثُمَّ مَا أَدْرَاكَ مَا يوْمُ الدِّين ـ يوْمَ لَا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيئًا  وَالْأَمْرُ يوْمَئِذٍ لِلَّهِ»(الإنفطار/۱۷ــ ۱۹) یوم الدین یکی از اوصاف  روز قیامت است که ذیلاً توضیح لازم در مورد آن خواهد آمد.

مالکیت خداوند با مالکیت انسان ها تفاوت دارد، یعنی دو نوع مالکیت وجود دارد،یکی مالکیت خداوند  که به آن «مالکیت حقیقی» گفته می شود، و دیگری مالکیت اعتباری و قرار دادی است که مالکیت انسان ها از این نوع است .توضیح اینکه: خداوند عالم مالک حقیقی همه  موجودات و از جمله خود انسان ها است، به نحوی که در ملک خود به هر نحوی که بخواهد، تصرف می کند و موجودات را به هر صورتی که اراده  کند در می آورد. اعطای حیات به موجودات و گرفتن آن و هر نوع تغییری در آنها در دست اوست و هیچ موجودی مانع از تحقق اراده تکوینی او در ملک خودش نخواهد بود؛ بلکه هر موجود دیگری هم از ناحیه  او دارای نوعی مالکیت و یا اراده و قدرت خواهد بود و هیچ موجودی در مقابل او مالک چیزی نخواهد بود مگر با اذن و تملیک او…!!

۱ـ به عنوان مثال تبدیل خاک و آب و هوا به یک نوع گیاه با خواص معین و شکل و صورت خاص از جلوه های مالکیت خداوند یعنی مالکیت حقیقی است؛ همچنین تبدیل مقدار دیگری از همان مواد به گیاه دیگر با خواص معین دیگر! و همچنین تبدیل مقداری، از مواد زمینی به یک موجود زنده ،یعنی یک جاندار و همچنین در اثر اراده او ،مقداری از مواد زمینی تبدیل به یک انسان می شود؛ با خواصی متفاوت از سایر مخلوقات!!

باز به عنوان مثال تبدیل عصای حضرت موسی (ع) به مار زنده که با سرعت حرکت می کرد. و تبدیل همان عصا در موقعیت دیگر و در قصر فرعون به یک اژدهای عظیم الجثهّ و تبدیل آن در حادثه مقابله با جادو گران به یک اژدهای عظیمی که ساخته های جادوگران را می بلعید و یا تبدیل قطعه ای گِل در دست حضرت عیسی (علیه السلام) به پرنده زنده و شکافته شدن کره ماه با دعای رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) از جلوه های مالکیت خداوند یعنی مالکیت حقیقی است.

اما مالکیت در مورد انسان ها صورت دیگری دارد و آن اینکه خداوند عالم اختیارات معینی جهت تصرف در بعضی از اشیاء آن هم با قدرتی که از او دریافت می شود به انسانها داده است. یعنی اشیاء را به انسان تملیک کرده است، اما نه به صورت واگذاری حقیقی و کامل به او !در واقع در عین اینکه یک شییء را تملیک  انسان کرده است، باز آن شیء از ملک خود خداوند جدا نمی شود و نه تنها خود شیء ملک خداوند است، بلکه مالک آن نیز همینطور! پس این نوع مالکیت که انسان با تملیک خدا بدست آورده، غیر از آن مالکیتی است که خود الله نسبت به موجودات دارد. در این نوع مالکیت انسان در ملک خود به هر نحوی که بخواهد نمی تواند تصرف کند، او نه حق هر نوع تصرف امکان پذیر در اشیاء را دارد(به طور تشریعی) و نه قدرت آن را (بطور تکوینی)مثلاً اگر یک انسان مالک یک قطعه زمینی  باشد، در این نوع مالکیت او با اذن خداوند و قدرتی که او عطا کرده می تواند ساختمانی بنا کند و گیاه و درختی در آن بکارد و کارهائی از این نوع و اینکه گفته می شود؛ این قطعه زمین ملک اوست یعنی ملک دیگران نیست و او می تواند آن را بفروشد و یا به کسی هدیه کند ویا به عنوان ارث به وارثان خود واگذار کند. اما اینطور نیست که وقتی  آن قطعه زمین در ملکیت او قرار دارد ،از ملکیت حقیقی خداوند خارج شود. یعنی باز اراده خداوند عالم در آن زمین هم حاکم است؛ به عنوان مثال خاک آن زمین در فصل بهار خاصیت رویاندن گیاه را از اراده خداوند، دریافت می کندو یا دانه گندم در آن زمین با اراده خداوند به بوته گندم و بعد دانه های گندم دیگر با کیفیت ها و خواصی که خداوند خواسته است تبدیل می شود.

حال این انسان که با تملیک خداوند و اذن او مالک آن قطعه زمین شده است نمی تواند در آن زمین ـ جزء از طریق اذن خداوند ـ تصرفی کند؛ مثلاً او نمی تواند اراده کند تا خاک آن زمین به سنگ تبدیل شود و یا آب موجود در آن زمین به صورت خاک در آید! یا دانه گندم در آن زمین مطابق اراده او بروید و مثلاً به درخت سیب تبدیل شود ؛در واقعه تصرفات این مالک در حد اذن خداوند و مطابق خواست او (یعنی قوانین تکوینی حاکم بر عالم) انجام می گیرد.

همچنین او از جهت دیگر نیز، مطابق با اراده خداوند در آن زمین قدرت تصرف خواهد داشت؛مثلاً نمی تواند آن قطعه زمین را به شکل پرتگاه در آورد، تا انسان ها و حیوانات در آن سقوط کنند و یا اجازه ندارد در آن قطعه زمین، یک زندان بنا کند و انسان های بی گناه را در آن زندانی کند! یعنی یک اجازه تشریعی معین جهت تصرف در آن از ناحیه خداوند به او داده  می شود.

مالکیت انسان نسبت به اعضای بدن خودش  هم این گونه است؛ مثلاً خداوند عالم به او عضوی به نام چشم را داده  است و او نوعی مالکیت نسبت به چشم خود دارد اما در عین حال مالکیت الله نسبت به چشم او از بین نمی رود(مالکیت حقیقی) یعنی چشم او مطابق اراده خداوند عمل دیدن را انجام می دهد و اراده خداوند در نوع دیدن چشم و میزان آن و خاصیت رشد و فرسایش در همه جهات بر چشم حاکم است مثلاً گیاه معینی مطابق اراده خداوند و در حد خواست او ضعف و مریضی چشم او را معالجه می کند و یا قدرت دیدن این چشم از نظر زمانی محدود به اراده خداوند است و با خواست صاحب چشم، این قوانین که از مالکیت خداوند سرچشمه گرفته، تغییر نمی کند، به طوری که صاحب چشم نمی تواند اراده کند که چشم او در  هفتاد سالگی به همان اندازه  بیست سالگی قدرت بینایی داشته باشد و یا غیر از داروهایی که مطابق اراده خداوند در چشم آثار شفا بخش دارد، شیء دیگری مطابق خواست صاحب چشم تاثیرات مورد نظر را یجاد کند.

پس مالکیت انسان به اعضای بدن خود هم از نوع مالکیت حقیقی نیست بلکه هر آن قدرت و خاصیت ناشی از اراده خداوند و روحی که او در انسان القاء می کند، قطع شود کارایی اعضای بدن هم از بین خواهد رفت یعنی خواص و کارایی اعضای بدن انسان به انسان یا اعضای بدن او واگذار نشده است بلکه به طور مستمر و «آن به آن» از ناحیه روحی که به انسان القاء می شود،تأمین می گردد و نیاز به اراده الهی در آن جهت،به طور مستمر ادامه دارد

قرآن مجید در آیات متعددی به این موضوع اشاره کرده است و بطور کلی صفات و خواص تمام موجودات و اجزاء آنها را بطور استقلالی به خداوند نسبت می دهد و از ناحیه او می داند و موجودات را چه در اصل وجود و چه در خواص و آثار، نیازمند آن به آن و کامل به او می داند؛ از نظر قرآن مجید تمامی موجودات نسبت به الله فقر ذاتی دارند و فقط اوست که دارای غنای حقیقی و مطلق است. خداوند در قرآن می فرماید:

 « يا أَيهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِي الْحَمِيدُ»(فاطر/۱۵)یعنی: ای انسان ها شما، نیازمندان[به طور مطلق و از همه جهت] به الله هستید و فقط الله غنی و مورد ستایش و حمد است.

برای روشن شدن کامل این مطلب و تاثیر اخلاقی آن مثالی می آوریم و آن اینکه: دو نوع چراغی را که با انرژی برق کار می کنند در نظر می گیریم یکی از نوع، چراغ های برقی است که با انرژی برق ذخیره شده در یک عدد باطری تا مدت معینی کار می کند، این چراغ برای روشن شدن احتیاج به انرژی برق ذخیره شده در باطری دارد مثل همه دستگاههائی که با برق ذخیره شده تا مدتی کار می کنند مانند؛ گوشی های تلفن همراه و امثال آن ها.نوع دیگر چراغ ها و دستگاه هایی هستند که در صورت اتصال به شبکه برق رسانی کارائی و خواص مورد نظر را دارند، در حالیکه انرژی برق شبکه هم از نیرو گاههای برق تأمین می شود، یعنی تا وقتی یک چراغ برقی از این نوع به شبکه برق رسانی متصل است انرژی برق در داخل آن به نور تبدیل خواهد شد و به محض اینکه این اتصال قطع شود، چه از طریق خاموش شدن نیروگاه و چه قطع شدن کابل های انتقال دهنده و چه قطع شدن این اتصال از طریق کلید برق در اطاق و امثال آن ها،آن چراغ هم خاموش خواهد شد و آن دستگاه برقی هم ار کار خواهد افتاد.

یعنی این نوع چراغ برقی و یا دستگاهی که با انرژی برق کار می کند از نوع آنچه در شبکه برق رسانی جریان دارد، آن به آن انرژی مورد نیاز را از شبکه دریافت می کنند. و به محض قطع شدن ارتباط با شبکه، این نوع چراغ و این دستگاهها بلافاصله از کار می افتند.

حال می خواهیم موقعیت حیات انسانی را با این مثال و از ناحیه این تشبیه بررسی کنیم و آن اینکه آیا اصل حیات انسانی و قوای مختلف وجودی انسان تا مدت و زمان خاصی به انسان واگذار و به اصطلاح «تفویض» شده است ، مثل انرژی برق ذخیره شده در باطری ها و دستگاههایی برقی از این نوع! یا اینکه حیات انسان و روح انسانی فعال در بدن او و خواص اعضای بدن و بطور کلی قوای وجودی انسان «آن به آن» از طرف خداوند به او القاء می شود؟! بطور قطع و مسلم ـ اگرچه عده ای از انسان ها در غفلتی به سر می برند ـ جریان از نوع دوم است،یعنی اصل حیات و قوای آن و همه خواص اعضای بدن،« آن به آن» از اراده خداوند به وجود انسان منتقل می شود مثل انرژی برقی که در شبکه برق رسانی جریان دارد و آن به آن به چراغ های مورد نظر منتقل می شود و اگر لحظه ای این ارتباط قطع شود آن چراغ ها هم خاموش خواهند شد.

در وجود انسان حداقل سه نوع «روح» فعالیت دارند یکی روح نباتی، دومی روح جانداری (حیوانی) سومی روح انسانی (۱) هر سه نوع روح آن به آن به وجود انسان القاء می شود و هیچ کدام از آن ها به انسان واگذار و به اصطلاح «تفویق» نشده است. و بطور کلی حیات و خواص وجود انسان قابل واگذاری نیست، بلکه لحظه به لحظه از طرف خداوند به انسان ها القاء و عطا می شود، و هر آن، احتمال دارد انسان اصل حیات و یا بعضی از قوای آن را از دست بدهد!!!

یعنی جریان حیات به این صورت نیست که خداوند اصل آن و یا قوای وجودی انسان را تا زمانی معینی به وجود او منتقل کرده باشد بطوریکه تا آن زمان  معینی خواص اصل وجود و روح انسانی و یا بعضی از قوای آن خواه و ناخواه فعال باشد و نهایتاً بعد از آن زمان تعیین شده و مورد انتظار از بین برود. نه ! بلکه هر آن امکان قطع حیات و قوای آن وجود دارد و برقراری ارتباط از این نوع با خداوند، موجب ادامه حیات و آثار و خواص آن می شود.

باز  به عنوان مثال:اگر  شخصی را در نظر بگیریم، که قلمی را در دست  دارد و آن را در بین انگشتان دستش نگاه داشته است، اگر  حالت خواب بر او مسلط شود و خوابش ببرد آن قلم از دستش می افتد، در حالیکه اعضاء بدن و خواص اجزاءآن و سیستم عصبی و دستگاه گردش خون در بدن او برقرار است؛ اما چون اراده از نوع مورد بحث که قدرت نگاهداری قلم از ناحیه آن تأمین می شد، با خروج روح انسانی از بدن خارج شده، آن قلم دردست آن شخص نمی ماند و بر زمین می افتد.

اما در شرایط عادی غالباً انسان ها ـ جزء عده قلیلی ـ از این موضوع نیاز «آن به آن» انسان به برقراری این نوع ارتباط با خداوند غفلت دارند، مثل کودک سه ، چهار ساله ای که در دوران کوتاه عمرش،حادثه قطع شدن برق را تجربه نکرده است، و فقط هر وقت زمان غروب هوا تاریک شده، او دیده است که یکی از اعضاء خانواده دستش را گذاشته روی کلید چراغ برقی روی دیوار اطاق ها و درنتیجه چراغ های اطاق ها روشن شده و وقت خواب یا روشن شدن هوا زمان صبح مجدداً کسی با دست گذاشتن روی کلید، چراغها را خاموش کرده است! این کودک به لحاظ محدویت علمی ناشی از خردسالی، هیچ اطلاعی از موضوع  نیروگاه برق و تولید این انرژی و شبکه برق رسانی و نوع ساختمان یک لامپ و گاز مخصوص داخل آن و سیم مخصوص داخل آن ندارد و در فضای کوچک علم و اطلاعات او از موضوع روشن شدن چراغ  به سبب دست گذاشتن روی کلید آن، چیزی جزء کلید و لامپ و روشن و خاموش شدن آن وجود ندارد. اما انسانهای در سنین بالا مثل پدر و مادر یا برادر و خواهر بزرگتر او و دیگران به این سیستم پیچیده تولید و انرژی برق و انتقال آن از طریق شبکه مخصوص به محیط زندگی انسان ها و روشن شدن چراغ ها و به کار انداختن دستگاههایی مختلف برقی حداقل یک نوع علم اجمالی دارند و می دانند که اگر نیرو گاه مولد برق از کار بیفتد و یا ارتباط محیط زندگی آنها با شبکه برق رسانی و یا یک چراغ و یک دستگاه برقی مورد نظر خراب شود ، دیگر نوری در کار نخواهد بود و اطاق تاریک خواهد شد و دستگاههای برقی از کار خواهد افتاد.

انسان ها لازم است توجه کامل خود را به جریان عظیم حیات و قدرت و علم و اراده پروردگارشان معطوف کنند! و نیاز مستمر آن به آن وجود خود و همه موجودات عالم را به قدرت و اراده و رحمت خداوند، بطور مستمر در نظر بگیرند ، و اینکه هر آن ممکن  است این ارتباط بین انسان و خداوند قطع شود و انسان گرفتار حادثه رحلت از دنیا شود و یا یکی از قوای وجودی مثل بینایی و شنوایی و قوای دیگر را از دست بدهد و  برای این نوع حوادث هم وقت ثابت تغییر ناپذیری تعیین نشده است و اگر هم در جهاتی از حیات، وقت تعیین شده ای وجود دارد؛ انسان از آن بی خبر است! لذا فقط وقت و فرصت فعلی و امکانات موجود را  در اختیار دارد. پس لازم است انسان بطور مستمر، هم برای ادامه الطاف و اراده پروردگارش تلاش کند ـ که دعا و درخواست از پروردگار هم از این نوع تلاش است ـ و هم از فرصت موجود زودگذر جهت ذخیره لوازم حیات بالخصوص حیات ابدی اخروی حداکثر بهره ها را ببرد.

آموزش های آسمانی - 34 ، تفسیر سوره مدثر
بخوانید

مصرف کردن امکانات زندگی و قوای روحی و نعمت های پروردگار عالمیان برای اهداف پیش پا افتاده و ناچیز و غیر ضروری، خسران عظیمی را به دنبال خواهد داشت بطوریکه میزان آن خسرات با معیارهای عادی متعارف قابل سنجش و محاسبه نمی باشد.

بی اطلاعی از علم و اخلاق و شخصیت رهبران آسمانی یعنی پیامبران خدا و  جانشینان آنها (سلام الله علیهم اجمین) منتهی به خسارتهای عظیم و پشیمانی های دردناک دائمی در انسان ها خواهد شد

برای روشن شدن کامل این مطلب و تاثیر اخلاقی آن مثالی می آوریم و آن اینکه: دو نوع چراغی را که با انرژی برق کار می کنند در نظر می گیریم یکی از نوع، چراغ های برقی است که با انرژی برق ذخیره شده در یک عدد باطری تا مدت معینی کار می کند، این چراغ برای روشن شدن احتیاج به انرژی برق ذخیره شده در باطری دارد مثل همه دستگاههائی که با برق ذخیره شده تا مدتی کار می کنند مانند؛ گوشی های تلفن همراه و امثال آن ها.نوع دیگر چراغ ها و دستگاه هایی هستند که در صورت اتصال به شبکه برق رسانی کارائی و خواص مورد نظر را دارند، در حالیکه انرژی برق شبکه هم از نیرو گاههای برق تأمین می شود، یعنی تا وقتی یک چراغ برقی از این نوع به شبکه برق رسانی متصل است انرژی برق در داخل آن به نور تبدیل خواهد شد و به محض اینکه این اتصال قطع شود، چه از طریق خاموش شدن نیروگاه و چه قطع شدن کابل های انتقال دهنده و چه قطع شدن این اتصال از طریق کلید برق در اطاق و امثال آن ها،آن چراغ هم خاموش خواهد شد و آن دستگاه برقی هم ار کار خواهد افتاد.

یعنی این نوع چراغ برقی و یا دستگاهی که با انرژی برق از نوع آنچه در شبکه برق رسانی جریان دارد، آن به آن انرژی مورد نیاز را از شبکه دریافت می کنند. و به محض قطع شدن ارتباط با شبکه، این نوع چراغ و این دستگاهها بلافاصله از کار می افتند.

حال می خواهیم موقعیت حیات انسانی را با این مثال و از ناحیه این تشبیه بررسی کنیم و آن اینکه آیا اصل حیات انسانی و قوای مختلف وجودی انسان تا مدت و زمان خاصی به انسان واگذار و به اصطلاح تفویض شده است ، مثل انرژی برق ذخیره شده در باطری ها و دستگاههایی برقی از این نوع!

یا اینکه حیات انسان و روح انسانی فعال در بدن او و خواص اعضای بدن و بطور کلی قوای وجودی انسان «آن به آن» از طرف خداوند به او القاء می شود؟! بطور قطع و مسلم ـ اگرچه عده ای از انسان ها در غفلتی به سر می برند ـ جریان از نوع دوم است،یعنی اصل حیات و قوای آن و همه خواص اعضای بدن،« آن به آن» از اراده خداوند به وجود انسان منتقل می شود مثل انرژی برقی که در شبکه برق رسانی جریان دارد و آن به آن به چراغ های مورد نظر منتقل می شود و اگر لحظه ای این ارتباط قطع شود آن چراغ ها هم خاموش خواهند شد.

در وجود انسان حداقل سه نوع «روح» فعالیت دارند یکی روح نباتی، دومی روح جانداری (حیوانی) سومی روح انسانی (۱) هر سه نوع روح آن به آن به وجود انسان القاء می شود و هیچ کدام از آن ها به انسان واگذار و به اصطلاح «تفویق» نشده است. و بطور کلی حیات و خواص وجود انسان قابل واگذاری نیست، بلکه لحظه به لحظه از طرف خداوند به انسان ها القاء و عطا می شود، و هر آن، احتمال دارد انسان اصل حیات و یا بعضی از قوای آن را از دست بدهد!!!

یعنی جریان حیات به این صورت نیست که خداوند اصل آن و یا قوای وجودی انسان را تا زمانی معینی به وجود او منتقل کرده باشد بطوریکه تا آن زمان  معینی خواص اصل وجود و روح انسانی و یا بعضی از قوای آن خواه و ناخواه فعال باشد و نهایتاً بعد از آن زمان تعیین شده و مورد انتظار از بین برود. نه ! بلکه هر آن امکان قطع حیات و قوای آن وجود دارد و برقراری ارتباط از این نوع با خداوند، موجب ادامه حیات و آثار و خواص آن می شود.

باز  به عنوان مثال:اگر  شخصی را در نظر بگیریم، که قلمی را در دست  دارد و آن را در بین انگشتان دستش نگاه داشته است، اگر  حالت خواب بر او مسلط شود و خوابش ببرد آن قلم از دستش می افتد، در حالیکه اعضاء بدن و خواص اجزاءآن و سیستم عصبی و دستگاه گردش خون در بدن او برقرار است؛ اما چون اراده از نوع مورد بحث که قدرت نگاهداری قلم از ناحیه آن تأمین می شد، با خروج روح انسانی از بدن خارج شده، آن قلم دردست آن شخص نمی ماند و بر زمین می افتد.

اما در شرایط عادی غالباً انسان ها ـ جزء عده قلیلی ـ از این موضوع نیاز «آن به آن» انسان به برقراری این نوع ارتباط با خداوند غفلت دارند، مثل کودک سه ، چهار ساله ای که در دوران کوتاه عمرش،حادثه قطع شدن برق را تجربه نکرده است، و فقط هر وقت زمان غروب هوا تاریک شده، او دیده است که یکی از اعضاء خانواده دستش را گذاشته روی کلید چراغ برقی روی دیوار اطاق ها و درنتیجه چراغ های اطاق ها روشن شده و وقت خواب یا روشن شدن هوا زمان صبح مجدداً کسی با دست گذاشتن روی کلید، چراغها را خاموش کرده است! این کودک به لحاظ محدویت علمی ناشی از خردسالی، هیچ اطلاعی از موضوع  نیروگاه برق و تولید این انرژی و شبکه برق رسانی و نوع ساختمان یک لامپ و گاز مخصوص داخل آن و سیم مخصوص داخل آن ندارد و در فضای کوچک علم و اطلاعات او از موضوع روشن شدن چراغ  به سبب دست گذاشتن روی کلید آن، چیزی جزء کلید و لامپ و روشن و خاموش شدن آن وجود ندارد. اما انسانهای در سنین بالا مثل پدر و مادر یا برادر و خواهر بزرگتر او و دیگران به این سیستم پیچیده تولید و انرژی برق و انتقال آن از طریق شبکه مخصوص به محیط زندگی انسان ها و روشن شدن چراغ ها و به کار انداختن دستگاههایی مختلف برقی حداقل یک نوع علم اجمالی دارند و می دانند که اگر نیرو گاه مولد برق از کار بیفتد و یا ارتباط محیط زندگی آنها با شبکه برق رسانی و یا یک چراغ و یک دستگاه برقی مورد نظر خراب شود ، دیگر نوری در کار نخواهد بود و اطاق تاریک خواهد شد و دستگاههای برقی از کار خواهد افتاد.

انسان ها لازم است توجه کامل خود را به جریان عظیم حیات و قدرت و علم و اراده پروردگارشان معطوف کنند! و نیاز مستمر آن به آن وجود خود و همه موجودات عالم را به قدرت و اراده و رحمت خداوند، بطور مستمر در نظر بگیرند ، و اینکه هر آن ممکن  است این ارتباط بین انسان و خداوند قطع شود و انسان گرفتار حادثه رحلت از دنیا شود و یا یکی از قوای وجودی مثل بینایی و شنوایی و قوای دیگر را از دست بدهد و  برای این نوع حوادث هم وقت ثابت تغییر ناپذیری تعیین نشده است و اگر هم در جهاتی از حیات، وقت تعیین شده ای وجود دارد؛ انسان از آن بی خبر است! لذا فقط وقت و فرصت فعلی و امکانات موجود را  در اختیار دارد. پس لازم است انسان بطور مستمر، هم برای ادامه الطاف و اراده پروردگارش تلاش کند ـ که دعا و درخواست از پروردگار هم از این نوع تلاش است ـ و هم از فرصت موجود زودگذر جهت ذخیره لوازم حیات بالخصوص حیات ابدی اخروی حداکثر بهره ها را ببرد.

مصرف کردن امکانات زندگی و قوای روحی و نعمت های پروردگار عالمیان برای اهداف پیش پا افتاده و ناچیز و غیر ضروری، خسران عظیمی را به دنبال خواهد داشت بطوریکه میزان آن خسرات با معیارهای عادی متعارف قابل سنجش و محاسبه نمی باشد.

بی اطلاعی از علم و اخلاق و شخصیت رهبران آسمانی یعنی پیامبران خدا و  جانشینان آنها (سلام الله علیهم اجمین) منتهی به خسارتهای عظیم و پشیمانی های دردناک دائمی در انسان ها خواهد شد.

مالکیت خداوند در روز قیامت

در این آیه مالکیت خداوند در روز قیامت اختصاص به ذکر یافته است در حالیکه مالکیت او مطلق است و اختصاصی به قیامت ندارد علت این اختصاص می تواند آن باشد که در عالم دنیا مالکیت های اعتباری و حکومت های قرار دادی انسان ها بیشتر مورد توجه قرار می گیرد و مالکیت و حکومت خداوند ظهور کامل و تام نسبت به همه انسان ها ندارد. انسان ها بیشتر خود را مالک اشیاء می دانند. توجه به این نوع مالکیت اذهان انسان ها را به خود مشغول می کند و مانع توجه لازم به مالکیت حقیقی خداوند می شود! به جزء در انسان های متعالی که در مقام توجه خالص به  خداوند قرار دارند و اهل اخلاص و اهل آخرت هستند در مورد آنها سلطنت الهیه در دنیا هم ظهور کامل دارد و در همه اشیاء حکومت و مالکیت الله را متجلّی می بینند.

در نظام زندگی  دنیا غالباً انسانها متوجه  حکومت ها و مالکیت های اعتباری و قرار دادی می شوند حال چه در مورد خودشان باشد، و چه در مورد دیگران ؛ تا جائی که قدرتهای ناشی از این نوع حکومت ها و این نوع مالکیت ها ( که قدرت های توهمی بیش نیستند) دلهای آنها را پر می کند و به جای ترس از حکومت الهی و توجه به آن، از حکومتهای بشری می ترسند! حتی گاهی به خاطر ترس از حکومت های بشری و بدست آوردن رضایت صاحبان آنها به مخالفت و نافرمانی در مقابل خداوند عالم مبتلا می شوند در حالیکه قدرت و سلطنت خداوند  از نوع حقیقی است و قدرت حکومت ها و مالک ها از نوع اعتباری یا توهمی است.

بارها و بطور مستمر در جریان زندگی عده زیادی از انسان ها مشاهده شده است که آن ها جهت جلب رضایت انسان دیگری ـ که فقط اندکی قدرت اجتماعی قراردادی دارد ـ به آشکارترین صورت ها با خداوند عالم به مخالفت بر می خیزند و همین طور خواسته های شخصی یعنی؛ هوای نفس خود را بر خواسته های خداوند و اوامر او ترجیح می دهند

در زندگی اخروی و روز قیامت تمامی مالکیت ها و قدرت های اعتباری و تَبَعی از بین خواهد رفت و سلطنت و مالکیت الهیه در همه جهات  ظهور خواهد کرد جزء الله و قدرت و مالکیت و سایر صفات کمالیه او، هیچ چیزی مورد توجه نخواهد بود و فقر  و ناتوانی حقیقی انسان ها و صاحبان قدرت و ثروت که در دنیا در حالت خفا قرار داشت بطور کامل آشکار خواهد شد به همین جهت در آیه شریفه مالکیت الله نسبت به روز قیامت اختصاص به ذکر یافته است.

در آن  روز هیچ موجودی و هیچ شخصی مالک چیزی برای کسی نخواهد بود. آنجا نظام دیگری غیر از نظام دنیا بر قرار است. در نظام زندگی دنیا اگر یک انسان مشکلی پیدا کند، امکان دارد دیگران به کمک او بشتابند و تمام یا بخشی از مشکل او را به دوش  خود بکشند و آن شخص به آسایش برسد مثلاً اگر کسی مریض شود یا نیاز مالی شدید و فوری پیدا کند، بستگان و دوستانش به کمک او می آیند و او را کمک می کنند تا بیماری او با مراجعه به طبیب و به دست آوردن و مصرف کردن دارو بر طرف شود و یا مالی به او هدیه می کنند و یا به او قرض می دهند و نیاز او را بر طرف می سازند یا اگر از طرف یک دشمن مورد اذیت و تهدید قرار گیرد دوستان و بستگان و همراهان و هم وطنان او ،به کمکش می شتابند و او را از خطرها و مشکلات ایمن می کنند.

گاهی نمامیت یک کشور و حقوق مردم آن مورد تعدی قرار می گیرد، در نتیجه کودکان ناتوان و زنان و مردان ضعیف که قدرت دفاع از خود را ندارد، در معرض خطر کشته شدن یا اسارت یا سلب بعضی از حقوق خود قرار می گیرند در این شرایط عده ای از انسانهای قدرتمند آن جامعه، به عنوان دفاع از کشور و یا دین یا افراد منطقه خوداقدام می کنند و خطر مهاجمان را از آن کشور و در نتیجه از افراد ناتوان بر طرف می کنند، یعنی دیگران مشکلاتی را که در این حادثه برای عده ای ناتوان ایجاد شده با زحمات خود و پذیرفتن خطرها و  مشکلات زیاد  برطرف می کنند

عکس این حالت هم امکان دارد اتفاق بیفتد مثلاً یک شخص زورگو و یا یک پادشاه و حاکم ستمگر برای بقای زندگی توِأم با هواهای نفسانی خود، زندگی عده ای از انسان ها را به خطر می اندازد و گاهی حتی یک حاکم تمایل به کشور گشایی دارد و برای همین جنگهایی را به راه می اندازد، در این جنگ ها او به خواسته نفسانی خودش می رسد و یا حتی به خواسته های خود دست نمی یابد، اما به خاطر این کار خود عده ای از انسان ها را به کشتن می دهد! حتی اگر گروهی از افراد مملکت او هیچ علاقه ای به جنگ از نوع کشور گشایی نداشته باشند ! یا برای زندگی شخص مطابق میل او و جهت ایجاد قصرها و کاخ ها برای او ، عده زیادی از انسان ها و یا تمام اهل یک مملکت باید زجر بکشند و مالیات بپردازند و خطرهای زیادی را تحمل کنند.

یا اینکه :یک وقت شخصی نهری را جاری می کند یا  درختی را می کارد و جاده ای را هموار می کند و دیگران که هیچ زحمتی نکشیده اند از نتیجه عمل او بهره مند می شوند. در عالم علم هم همین طور، یعنی امکان دارد حاصل زحمات شبانه روزی تمام عمر یک دانشمند در کتابی نوشته و منتشر شود و عده ای از انسان ها با خواندن آن کتاب از حاصل آن همه زحمت بهره مند شوند یا اینکه: یک بچه بدون کوچکترین زحمتی از مال فراوانی که پدر یا مادر ثروتمندش برای او به ارث گذاشته اند بهره مند شود، یا از علم و زحمات پدر و مادر و نجربیات آن ها سود جوید.

اما نظام جهان آخرت به این صورت نیست و انسان فقط از اعمال خود بهره مند خواهد شد مثلاً ثروت و علم و موفقیت اجتماعی و قدرت جسمانی پدر و مادر و برادران و بستگان او هیچ نفعی به حال او نخواهد داشت و برعکس نحوه زندگی دیگران هم آسیبی به زندگی او نخواهد زد آنجا فقط اعمال انسان نحوه زندگی او راتعیین خواهند کرد و «امر» در آن روز مختص خداوند خواهد بود یعنی جز اراده و دستور او هیچ عاملی منشأ هیچ اثری نخواهد بود. در آن روز پیروان انسان های قدرتمند ـ که به خاطر هواهای نفسانی آنان، خود را به گرداب هولناک مخالفت با خداوند گرفتار کردند ـ به سختی پشیمان و سر افکنده خو اهند شد و تابع و متبوع هر دو به سوی آتش جهنم رانده خواهند شد و هر دو گروه در آن  حال با یک دیگر به مخاصمه بر خواهند خواست.

از سوی دیگر کسانی که در دنیا به طور مستمر متوجه سلطنت الهیه بودند و فرمان های او را اجرا می کردند و لذت  «عبودیت الله» را در دنیا چشیده بودند و هیچ لذتی را بر آن ترجیح نمی دادند،در سروری بی پایان و نعمت های ابدی مستغر خواهند شد آن ها در جوار ملکوت خداوند محشور خواهند بود و لذت عبودیت در دلهای آنها هزاران برابر بیشتر خواهد شد.

الیاس کلانتری

 ۱۳۹۶/۴/۷

پاورقی:

۱- روح های دیگری هم در عالم وجود دارند که در اینجا وارد بحث در مورد آنها و به طورکلی خواص انواع روح ها نمی شویم و در فرصت دیگری انشاء الله موضوع روح به طور تفصیلی مورد بحث قرار خواهد گرفت.

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن