درس هائی از نهج البلاغه – ۷

شرح و تفسیر خطبه متّقین (همام)*

بخش ششم*

۴ فَالْمُتَّقُونَ فِیها هُمْ أهْلُ الْفَضائِلِ، مَنْطِقُهُمُ الصَّوابُ، وَ مَلْبَسُهُمُ الاِقْتِصادُ، وَ مَشْيُهُمُ التَّواضُعُ» یعنی: متقین در دنیا دارای برتری ها و تفوق هائی نسبت به دیگران هستند، منطق آن ها صواب و پوشش آن ها بر مبنای اقتصاد و مشی آن ها بر اساس تواضع است. آن ها به جهت داشتن صفاتی و انجام اعمالی از عموم انسان ها متمایز هستند، و نسبت به دیگران دارای برتری هائی می باشند.

امام ـ علیه السلام ـ بعد از اشاره اجمالی به برتری های متّقین حقیقی به ذکر آن فضائل می پردازد و ابتداءً سه تا از آن ها را در ردیف هم ذکر می کند و آن سه عبارتند از:

نوع سخن گفتن متقین و نوع لباس پوشیدن آن ها و نحوه راه رفتن آن ها.

متقین به اقتضای ضرورت و مطابق عقل و حکمت سخن می گویند، از آن ها سخن غیر ضروری شنیده نمی شود. «قدرت تکلّم» یکی از نعمت های عظیم خداوند است و به جهت رفع نیازهای انسان ها به آن ها عطا شده است. پس انسان عاقل لازم است عقل خود را بر زبان خود حاکم کند و هر سخنی به زبان نیاورد. سخن چنین انسانی منشأ خیری و ارزش و فایده ای باید باشد، و جهت رفع مشکلی و ضرورتی باید گفته شود، نه اینکه وسیله تفریح و سرگرمی باشد، که لغو تلقّی می شود. خداوند در آیاتی از قرآن مجید، مؤمنان را از لغویات نهی کرده است، بعنوان مثال: در اوصاف مؤمنان حقیقی می فرماید:

«وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ» (المؤمنون/۳) یعنی یکی از اوصاف مؤمنان این است که آن ها از لغو اعراض می کنند. سخن انسان اگر منشأ فایده ای نباشد لغو نامیده می شود، و از گفتن چنین سخنی در اخلاق دینی نهی بعمل آمده. گاهی سخن گفتن منشأ خطرات و گرفتاری ها و گناهان هم می شود. در این قبیل موارد موضوع صواب بودن سخن انسان، اهمیت بیشتری پیدا می کند.

سخنان انسان ها گاهی غیبت از دیگران و انتشار عیوب انسان ها و گاهی تهمت و افتراء به دیگران می باشد و گاهی منشأ اختلافات و جنگ ها و خسارات جانی و مالی زیادی می شود. گاهی انسان های بی گناه و ارزشمندی در اثر سخنی نسنجیده و نادرست بعضی از انسان ها به مشکلات عظیمی مبتلا شده اند و حتی گاهی جان خود را هم از دست داده اند. گاهی از این نوع سخنان غیر ضروری و لغو، خانواده ها از هم می پاشد و زن و شوهرها از هم جدا می شوند و اختلافات شدیدی بین والدین و فرزندان و برادران و خواهران و سایر بستگان ایجاد می شود و تفاهم و زندگی های مسالمت آمیز توأم با مهر و محبت، از هم می پاشد.

اگر انسان ها ارزش «ذکر الله» و آثار و فواید آن را می دانستند، مثل متّقین! جز در ضرورت ها و به اندازه لازم سخن نمی گفتند و وقت خود را صرف ذکر الله می کردند، حتی وقت اشتغال به کارها و وقت راه رفتن و نشستن و خوابیدن، زبان و قلبشان به ذکر الله مشغول می شد. و از این عمل و رفتار سود عظیمی عاید آن ها می شد.

در مقالاتی که ماه رمضان در تفسیر خطبه شریف رسول خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم- در فضائل ماه خدا نوشته شد، بحثی هم در حفظ زبان و ارزش سکوت در اخلاق دینی به میان آمد، در شرح و تفسیر این قطعه از کلام مبارک آن حضرت که فرمود:

«وَ احْفَظُوا أَلْسِنَتَکُمْ وَ غُضُّوا عَمَّا لَا یَحِلُّ النَّظَرُ إِلَیْهِ أَبْصَارَکُمْ» توصیه می کنیم جهت خودداری از تکرار بحث، همان مقاله مورد مطالعه قرار بگیرد.(۱)

دومین فضیلت ذکر شده در خطبه امیرالمؤمنین علی – علیه السلام –       برای متقین موضوع پوشش آن ها است! یعنی آن ها در لباس پوشیدن رعایت حالت اعتدال را دارند، یعنی نه لباس مندرس و خیلی کهنه می پوشند! و نه لباس های بسیار قیمتی و متنوع و لباسی که توجهات دیگران را به خود جلب کند. بطور کلی موضوع اعتدال یعنی میانه روی را در لباس پوشیدن، روش خود قرار می دهند. این انسان های عظیم تحت آموزش پیامبران خدا و جانشینان حقیقی آن ها- علیهم السلام – از بند اغواهای شیطان خود را آزاد کرده و شکوه و جلالت عبودیّت پروردگار عالمیان تمامی فکر و ذهن آن ها را به خود مشغول کرده است.

موجودی که خداوند عالم جهت آفرینش او – یعنی انسان – خود را «احسن الخالقین» خوانده(۲) ارزش وجودیش بالاتر از آن است که با مقداری پارچه رنگارنگ به آن ارزش تصنّعی بدهد و به نوع پارچه یا نوع دوخت آن افتخار کند. وقتی انسان می خواهد با مقداری پارچه که از پشم حیوانات و یا بعضی از گیاهان و امثال آن ها ساخته شده، ارزش خود را بالا ببرد مثل این است که جهت تزئین قطعه ای طلا یا جواهر قیمتی، روی آن مقداری گچ و یا چیزی شبیه به آن بمالد و از این طریق آن را مزیّن کند.

 توضیح اینکه: مثلاً یک دیوار ساخته شده از آجرها و گل و اشیاء دیگر را که ظاهری نا زیبا دارد، با کشیدن گچ و سیمان صاف و زیبا می کنند، نه قطعه ای از جواهرات و طلاها و اشیاء نفیس و زیبای قیمتی را!

ظاهراً مراد از «ملبس» در این قطعه از کلام شریف، همان لباس به معنای عرفی است، اما محتمل است که مراد از لباس در این کلام یک معنای کنایی باشد و آن اینکه اقتصاد در زندگی متقین مورد وصف، مثل لباسی وجود آن ها را پوشانده است. یعنی میانه روی را مثل لباسی به خود پوشیده اند و همه جهات زندگی آن ها با اقتصاد یعنی میانه روی همراه است.

صفت سوم مذکور در کلام شریف امیرالمؤمنین – علیه السلام – «تواضع» متقین است. می فرماید: « مَشْيُهُمُ التَّواضُعُ» یعنی راه رفتن آن ها متواضعانه است. مراد اصلی در این کلام تواضع آن گروه از انسان ها است که مورد توصیف آن حضرت قرار گرفته اند، و چون تواضع در نحوه راه رفتن انسان تجلّی می کند، موضوع راه رفتن را ذکر فرموده است. تواضع انسان که در جهت مقابل استکبار قرار دارد، از صفات بسیار محمود و ارزشمند او می باشد یعنی تواضع ارزشی به شخصیت انسان اضافه می کند، که این ارزش بین انسان ها از مطلوبیت زیادی برخوردار است، تواضع از جلوه های شکوهمند بندگی انسان برای خداوند است. همچنانکه استکبار از نشانه های بندگی برای شیطان است.

درس هائی از نهج البلاغه - 5
بخوانید

در آموزش های دینی توصیه های زیادی برای تواضع و نهی از استکبار بعمل آمده است. امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – در سخنان خود بصورت مکرر از استکبار انسان ها نهی فرمود و آن ها را توصیه به تواضع کرده است. در خطبه مشهوری از آن حضرت بنام خطبه «قاصعة» نتایج بسیار وخیم استکبار انسان ها بیان شده و امام – علیه السلام – به انسان ها هشدار داده است که مبادا شیطان آن ها را به درد خود که «استکبار» بود مبتلا کند، همان رفتاری که عامل اخراج او از بهشت شد. می فرماید:

«فَاعْتَبِرُوا بِمَا کَانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِیسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِیدَ وَ کَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلَافِ سَنَةٍ لَا یُدْرَى أَ مِنْ سِنِی الدُّنْیَا أَمْ مِنْ سِنِی الآْخِرَةِ عَنْ کِبْرِ سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ»(۳) پس از فعل خداوند نسبت به ابلیس پند بگیرید، وقتی اعمال طولانی و تلاش فراوان او را نابود کرد، در حالیکه او شش هزار سال الله را عبادت کرده بود، و معلوم نیست که از سال های دنیا بود یا سال های آخرت، بخاطر تکبّر ساعتی.

یعنی استکبار در مقابل خداوند موجب حبط و نابودی اعمال و عبادات می شود، اگر چه آن اعمال زیاد هم باشد بطوریکه عبادت بسیار طولانی شش هزار ساله ابلیس با یک تکبّر نابود شد و از بین رفت.

نابودی موجودی ها و دارائی های انسان در دنیا بطرق مختلف جریان می یابد، گاهی تمام دارائی های یک یا چند انسان از قبیل خانه و وسایل زندگی در خانه و پول و باغ ها و درختان با یک جرقه کوچک آتش، می سوزد و از بین می رود. و یا بدن سالم یک انسان جوان یا اعضاء سالم بدن او با عامل کوچکی دچار اختلال می شود و یا از بین می رود مثل اینکه یک مقدار غذای ناسالم و فاسد عامل مرگ انسان و یا مریضی شدید او می شود. یا گاهی جنگی بین دو ملت و دو کشور واقع می شود و در جریان آن جنگ هزاران انسان کشته می شوند، در حالیکه  امکان دارد آن حادثه عظیم و یا امثال آن را یک حادثه ناچیز و حقیر به وجود آورده باشد، و در اصل آن جنگ و امثال آن اجتناب پذیر باشند. اعمال و عبادات بندگان هم امکان دارد با یک گناه، بالخصوص وقتی از ناحیه تکبر و نافرمانی عمدی خداوند باشد، حبط شود و از بین برود.

امام علیه السلام – در مقام ارشاد انسان ها و هشدار به آن ها در مورد آثار مصیبت بار استکبار و تکبر و حبط اعمال به قسمتی از سرگذشت ابلیس اشاره فرموده و حبط اعمال و عبادات طولانی او را متذکر شده، و انسان ها را از اهمال و غفلت در این زمینه می ترساند.

قابل ذکر است صفت تکبر یا تواضع بیشتر در راه رفتن انسان و همچنین نحوه تکلّم او تجلّی می کند. فلذا در آیات قرآن مجید، از نوعی راه رفتن و نوعی سخن گفتن نهی شده است بطوریکه خداوند می فرماید:

«وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَلَنْ تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا» (الإسراء/۳۷) یعنی: در روی زمین با تکبر راه مرو، تو نمی توانی هرگز زمین را بشکافی و در بلندی به کوه ها نمی توانی برسی.

مراد در این آیه نهی از تکبر است، که در نوع راه رفتن انسان ظهور می یابد.

باز خداوند می فرماید: (از قول لقمان حکیم  به پسرش)

«وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا يحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ- وَاقْصِدْ فِي مَشْيكَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ» (لقمان/ ۱۸-۱۹) یعنی: از انسان ها ]از روی تکبّر[ روی بر مگردان و در روی زمین با تکبر و بی خیالی راه مرو که خداوند انسان های خود پسند فخر فروش را دوست نمی دارد- و در راه رفتن میانه رو باش و صدای خود را آهسته کن که بدترین صداها بانگ خران است.

در این آیات هم نهی از تکبر بصورت خودداری از نگاه متکبّرانه و راه رفتن با تواضع و آهسته صحبت کردن بعمل آمده است.

قابل تذکر است که تواضع بنده یک وقت در مقابل خداوند مورد نظر است که مراد از آن اطاعت محض و خالص از خداوند است و این نوع رفتار نشانه اخلاص در بندگی خداوند و شکوه و عزت ناشی از آن است. نوع دیگر تواضع مقابل بنده ها، بالخصوص والدین و معلمان و دانشمندان و بستگان و دوستان و بطور کلی تواضع در مقابل انسان ها است که از علائم آن احترام به دیگران و خوشرفتاری با آن ها و صرف نظر کردن از نواقص و عیوب آن ها است.

احتمال دارد مراد از اینکه فرمود: «مَشْيُهُمُ التَّواضُعُ» این باشد که تمام جهات زندگی آن ها و بطور کلی مشی زندگی آن ها با تواضع همراه است، یعنی نه فقط در راه رفتن بلکه در سخن گفتن و معاشرت با دیگران و رفتارهای دیگر هم، روحیه تواضع از آن ها آشکار می شود.

الیاس کلانتری

۱۳۹۶/۴۱۳

پاورقی ها:

۱-وب سایت حکمت طریف بخش کلام ایام، شماره ۱۳۸، «رمضان ماه برکات بی پایان»، بخش هفتم

۲-سوره مؤمنون، آیه ۱۴

۳-نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲، مشهور به خطبه قاصعة، «الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لَبِسَ الْعِزَّ وَ الْكِبْرِياءَ».

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن