کلام ایام – ۱۴۹، امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ شهید تأویل قرآن کریم

0.446982001282938019_full-999کلام ایام – 149، امیرالمؤ منین  علی ـ علیه السلام ـ

شهید تأویل قرآن کریم

بخش دوم

کلیات

* وجود مبارک رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ در مورد امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ فرمود: او برای تأویل قرآن خواهد جنگید، همچنانکه من بر تنزیل آن جنگیدم.

*در کلام امام صادق – علیه السلام – آمده است که آن حضرت بر تأویل قرآن می جنگید.

*مراد از تأویل قرآن چیست؟!

*تأویل قرآن را جز الله، و یا جز الله و راسخان در علم، کسی نمی داند؟!

*راسخان در علم تأویل قرآن را از ناحیه تعلیم خداوند دریافت می کنند.

*فرق بین تفسیر قرآن و تأویل آن چیست؟!

*تأویل در آیات قرآن به چه معنائی بکار رفته است؟!

*تفاوت تأویل قرآن و تنزیل آن مثل تفاوت یک باغ است با عکسی که از آن باغ گرفته شده.

*تأویل رفتارهای شگفت انگیز حضرت خضر – علیه السلام – برای حضرت موسی – علیه السلام – هم آشکار نبود.

*تأویل قرآن از سنخ لفظ و معنا نیست.

**********

در ایام شهادت امیرالمؤمنین  علی ـ علیه السلام ـ در ماه رمضان به مناسبت آن ایام و ارتباطی که بین آن حادثه و خطبه رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ وجود دارد، در بین مقالات مربوط به خطبه شریف آن حضرت مقاله ای تحت عنوان «امیر المؤ منین علی ـ علیه السلام ـ شهید تأویل قرآن کریم(۱) نوشته شد و در انتهای آن مقاله متعهد شدیم که موضوع مورد بحث یعنی حادثه شهادت امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ بصورت شرح و تفسیر بخش آخر خطبه ادامه یابد. حال آن بحث را با این مقاله ادامه می دهیم. همچنانکه اشاره شد، این بحث در حقیقت شرح و تفسیری بر بخش آخر خطبه و سؤال و جوابی است که بین وجود مبارک رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و وجود مبارک امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ جریان یافته است.

در مقاله قبلی ـ بخش اول از این سلسله مقالات ـ گفته شد پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ در بین عده ای از اصحاب خود فرمود: « إِنَّ مِنْكُمْ مَنْ يُقَاتِلُ عَلى تَأْوِيلِ الْقُرْآنِ كَمَا قَاتَلْتُ عَلى تَنْزِيلِهِ» یعنی: از بین شما کسی است که برای «تأویل» قرآن خواهد جنگید! همچنانکه من بر تنزیل آن جنگیدم ـ و وقتی از آن حضرت سؤال شد که شخصی مورد نظر چه کسی است؟، آن بزرگوار به امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ اشاره فرمود:

و باز گفته شد که در کلامی از امام صادق ـ علیه السلام ـ که در مورد امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ فرموده آمده است:  «و یُقاتِلُ عَلَى التَّأْویلِ….» یعنی آن حضرت برای تأویل قرآن می جنگید. ابتداءً در این بحث لازم است به معنا و حقیقت تأویل توجه شود.

معنای تأویل قرآن چیست؟!

کلمه تأویل در آیاتی از قرآن کریم در مورد بعضی موضوعات، بکار رفته است و در بعضی از آن ها این کلمه در مورد خود قرآن گفته شده است.خداوند می فرماید:

 « هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيغٌ فَيتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا يذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ » (آل عمران/۷) در این آیه گفته شده قرآن دارای دو دسته از آیات است و آن ها عبارتند از«محکمات» و «متشابهات» و محکمات پایه و اساس کتاب هستند.

مطابق این آیه قرآن دارای تأو یلی است که آن را جز « الله» یا جز الله و « راسخان در علم» کسی نمی داند. و اینکه کسانی به جهت اینکه در قلب آنها انحرافی هست و بقصد ایجاد فتنه و اینکه به دنبال تأویل قرآن هستند،سراغ متشابهات می روند. یعنی رفتن سراغ تأویل قرآن کار نادرستی است چون تأویل قرآن را فقط الله و یا فقط الله و راسخان در علم می دانند. و دیگران علم به تأویل قرآن ندارند.

نکته مهم دیگر اینکه؛ طبق احادیث معتبر «راسخان در علم» در آیه مورد بحث بطور قطع وجود مبارک رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و ذوات مقدسه معصومین ـ علیم السلام ـ هستند؛ و آن ها مطابق احادیث معتبر، بطور قطع به تأویل قرآن علم دارند. اعم از اینکه این آیه  در مقام بیان این نکته باشد که راسخان در علم هم به تأویل قرآن علم دارند. ـ یعنی حرف «واو» قبل از «و الراسخون فی العلم» «واو عطف» محسوب شود ـ  و یا اینکه موضوع علم به تأویل ،« راسخان در علم »از احادیث رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ روشن می شود نه از آیه قرآن.

 و اینکه علم تأویل قرآن را خداوند به آن ها عطا کرده است. در هر صورت «راسخان در علم» ذوات مقدسه معصومین ـ علیهم السلام ـ هستند و آن ها به تأویل قرآن علم دارند، اگر چه علم «الله» به تأویل قرآن «علم ذاتی» است و علم راسخان در علم، از ناحیه تعلیم الله حاصل شده است.

اما در مورد معنی کلمه «تأویل» اختلاف نظر زیادی بین دانشمندان وجود دارد و نظریات مختلفی در مورد آن ابراز شده است. ما از بحث تفصیلی در این زمینه و نقل و بررسی آراء دانشمندان صرف نظر می کنیم و به بحث فشرده ای که عمدتاً و در اصل مبتنی بر نظر مرحوم علامه طباطبائی – رضوان الله تعالی علیه – است اکتفاء می کنیم(۲)

از دیدگاه برخی از قدما تأویل بمعنای تفسیر است و تفاوتی بین آن دو وجود ندارد، الّا اینکه عده ای بحث درباره آیات متشابه را «تأویل» قرآن می نامیدند، یعنی تأویل را در مورد همه آیات به کار نمی بردند. این قول از دیدگاه بعضی از دانشمندان مردود و متروک است، چون آیه کریمه مورد بحث؛ علم به تأویل را از غیر الله، و یا از غیر الله و راسخان در علم نفی می کند. اما تفسیر آیات قرآن اعم از محکمات و یا متشابهات، قابل فهم و درک برای انسان ها است، چه محکمات که معانی آن ها مستقیماً و از خود آن آیات روشن می شود و چه متشابهات که از ارجاع آن ها به محکمات معانی آن ها روشن خواهد شد، یعنی با واسطه محکمات، معانی آیات متشابه هم قابل درک می باشد.

در نظر برخی از دانشمندان تأویل به «معنای خلاف ظاهر»گفته می شود، این معنا در مورد این کلمه جا افتاده است حتی تا جائی که اگر معنای آیه ای از قرآن روشن نباشد، یا معنائی برای یک آیه خلاف نظر و عقیده کسی باشد که آن را ابراز کرده، می گویند: آیه مورد بحث تأویلی دارد – یعنی معنائی غیر از آنچه از ظاهر آیه بر می آید – بکار بردن لفظ تأویل در این معنی به اندازه ای مشهور شده است که برخی عملاً معنائی جز آن را، برای این لفظ؛ تصوّر نمی کنند.

این معنا هم برای کلمه تأویل با همه شهرتی که دارد نمی تواند مورد قبول باشد. و با آیات قرآن مجید مطابقتی ندارد. بجهت اینکه در این صورت هیچ معیار شناخته شده و مقبولی برای آیات وجود نخواهد داشت و در آن صورت نمی شود آیات قرآن برای اثبات مطلبی مورد استناد و استشهاد قرار بگیرد و هر مطلبی را می شود به آیه ای از قرآن نسبت داد، تحت عنوان تأویل، اعم از اینکه آن مطلب مورد تأیید قرآن باشد یا نه!

تأویل از «أول» به معنی رجوع گرفته شده، در قرآن کریم این کلمه در چند آیه بکار رفته است، و اگر به موقعیت این کلمه در آن آیات توجه دقیق شود، معنای حقیقی آن روشن خواهد شد بعنوان مثال:

۱-در آیات اول سوره یوسف – علیه السلام – مطلبی درباره داستان زندگی آن حضرت نقل شده است. به این صورت:

«إِذْ قَالَ يوسُفُ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ– قَالَ يا بُنَي لَا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيكِيدُوا لَكَ كَيدًا إِنَّ الشَّيطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ– وَكَذَلِكَ يجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ…» (يوسف/۴-۶) در این آیات کلام یوسف به پدرش یعقوب – علیهما السلام – ذکر شده است ؛که او گفت: ای پدر من، در خواب دیدم که یازده ستاره و آفتاب و ماه برای من سجده می کنند! پدرش به او گفت: فرزندم خواب خودت را برای برادرانت بازگو نکن که ممکن است آن ها علیه تو،کیدی به کار ببرند، چون شیطان برای انسان دشمن آشکاری است و این چنین پروردگارت تو را بر می گزیند – به نبوت- و به تو تأویل احادیث (در اینجا به معنی خواب ها) را یاد می دهد.

از این کلام چنین استنباط می شود که از نظر حضرت یعقوب – علیه السلام- این خواب تأویلی خواهد داشت و بعدها ظهور خواهد کرد و در این خواب صورتی از آن حادثه به نحوی خاص برای یوسف – علیه السلام – ارائه شده است.

بعدها در حادثه ای، برادران یوسف – علیه السلام –  او را در چاه انداختند و افراد کاروانی او را از چاه در آوردند. و با خود به مصر بردند و سرانجام بعد از پشت سر گذاشتن حوادث زیادی او در مصر به حکومت رسید و برادرانش سرانجام او را پیدا کردند و بعد یعقوب – علیه السلام – از موقعیت او در مصر آگاه شد و در نتیجه پدر و مادر و برادران یوسف برای دیدنش به مصر سفر کردند و وقتی او را بعد از زمانی طولانی (که مفقود شده بود) یافتند به شکرانه این نعمت همگی با هم سجده کردند، در آن حین یوسف – علیه السلام –  به پدرش گفت:

«…يا أَبَتِ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْياي مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي حَقًّا…» (يوسف/۱۰۰) یعنی سجده کردن  پدر و مادر و یازده برادر، تأویل سجده کردن آفتاب و ماه و یازده ستاره بود؛ از توجه به این آیات چند نکته روشن می شود از جمله:

الف: بطور مسلم آفتاب و ماه و ستاره از نظر لفظی دلالتی بر پدر و مادر و برادر ندارد یعنی «تأویل» معنی لفظی یک کلام نیست.

ب: حادثه ای که در خواب دیده شد یک نوع دلالت رمزی به یک حادثه خارجی دارد ـ یعنی خارج از ذهن خواب بیننده ـ البته این دلالت بطوریکه گفته شد، از نوع دلالت لفظ بر معنا نیست.

ج: دلالت خواب بر حادثه خارجی (یعنی بر تأویل آن خواب) برای عموم انسان ها قابل فهم نیست؛ بطوریکه این دلالت را فقط حضرت یعقوب – علیه السلام – فهمید! و بطوریکه از تدبّر در آیه بر می آید، حضرت یوسف – علیه السلام –   هم بعد ها علم به تأویل خواب ها را از خداوند کسب کرد.

کلام ایام - 131، نیمه شعبان طلیعه تحول قدسی جهانی
بخوانید

۲-در سوره کهف داستانی از حضرت موسی – علیه السلام – و ملاقات او با شخصی نقل شده است (که این شخص دارای علم و موقعیت خاص و استثنائی بود) بنا به نقل احادیث شخص مورد نظر حضرت خضر – علیه السلام – بوده و حضرت موسی – علیه السلام – از او درخواست کرد تا مدتی اجازه همراهی با او را به ایشان عطا کند تا موسی – علیه السلام – چیزهایی را از او یاد بگیرد. خلاصه این داستان به این شرح است: موسی – علیه السلام – به او گفت: آیا اجازه می دهی من با تو همراهی کنم تا از آنچه به تو تعلیم شده به من یاد بدهی؟! حضرت خضر – علیه السلام – در جواب گفت: تو نمی توانی کارهای مرا تحمل کنی! و چگونه تحمل می کنی کاری را که نسبت به آن احاطه علمی نداری؟! موسی – علیه السلام – بر درخواست خودش پافشاری کرد و قول داد که کارهای او را تحمل کند و با او به مخالفت نپردازد.

سرانجام خضر – علیه السلام – درخواست موسی – علیه السلام – را بطور مشروط پذیرفت، بطوریکه گفت: اگر می خواهی با من همراهی کنی، از چیزی سؤال نکن تا خودم برای تو علت آن کار را توضیح دهم. بدین ترتیب آن دو با هم همراه و همسفر شدند. در این سفر در جایی سوار یک کشتی شدند. خضر – علیه السلام – شروع کرد به شکستن و خراب کردن بخشی از کشتی! موسی – علیه السلام – به او اعتراض کرد و گفت: آیا می خواهی کشتی را بشکنی و خراب کنی و اهل کشتی را غرق سازی؟! خضر – علیه السلام – در جواب گفت: آیا نگفتم که تو نمی توانی کارهای مرا تحمل کنی؟! موسی – علیه السلام – عذرخواهی کرد و باز از او خواست اجازه ادامه همراهی را به او بدهد و با هم راه افتادند و با کودکی مواجه شدند.

خضر – علیه السلام – آن کودک را کشت و موسی – علیه السلام – بسیار خشمگین شد و به او گفت: چرا انسان بی گناهی را کشتی؟ این کار تو بسیار کار بدی بود! خضر – علیه السلام – گفت: مگر به تو نگفتم که نمی توانی کارهای مرا تحمل کنی؟! موسی – علیه السلام – به او گفت: برای آخرین بار به من فرصت بده و اگر باز هم به کار تو اعتراض کردم، آن وقت، قرار ما منتفی و تمام شود.

باز آن ها راه افتادند و به قریه ای رسیدند، چون گرسنه بودند، از اهل قریه طعامی خواستند، اما اهل قریه از مهمان کردن آن دو خودداری کردند! و به هنگام برگشت از آنجا، متوجه شدند که دیواری در حال فرو ریختن است. خضر – علیه السلام – آن دیوار را با حالت خستگی و گرسنگی تعمیر کرد و مانع فرو ریختن آن شد. موسی – علیه السلام – به او گفت: ای کاش برای این کار مزدی می خواستی! خضر – علیه السلام – گفت: ما اینجا از همدیگر جدا می شویم و به تو خبر می دهم که «تأویل» کارهای من چه بود، همان کارهایی که نتوانستی در مقابل آن ها صبر کنی!

اما علت اینکه من بخشی از کشتی را خراب کردم این بود که در مسیر حرکت این کشتی پادشاهی قرار گرفته بود که کشتی ها را به زور از دست صاحبان آن ها می گرفت و آن ها را غصب می کرد و این کشتی که ما در آن سوار شده بودیم، مال افراد فقیری بود که با آن به کار مشغول بودند و از این طریق معاش خود را کسب می کردند. من به خاطر جلوگیری از غصب کشتی بخشی از آن را خراب کردم، یعنی کاری کردم که آن کشتی چشمگیر نباشد و آن پادشاه به آن اعتناء نکند.

اما در مورد آن کودک باید بگویم که پدر و مادر او انسان های صالحی بودند و اگر کودک زنده می ماند، سرانجام والدین خود را به طغیان و کفر می کشانید! پس اراده کردیم آن کودک کشته شود و در نتیجه پروردگار آن دو (والدین) فرزند صالحتر و بهتری به آن ها عطا کند.

 اما داستان آن دیوار که به دو کودک یتیم تعلّق داشت و پدرشان انسان صالحی بود و زیر آن دیوار، مال و اندوخته ای را برای کودکان خود ذخیره کرده بود! و پروردگارت اراده کرد آن دو بزرگ شوند و اندوخته را در بیاورند، بنابراین اگر آن دیوار خراب می شد، آن اندوخته به دست دیگران می افتاد و آن دو کودک یتیم از حق خود محروم می شدند!!! اما من این کارها را از جانب خود نکردم! و بلکه این اعمال بنا به دستورات خداوند عالم بود! و آنچه ذکر شد، «تأویل» اعمالی بود که نتوانستی آن ها را تحمل کنی.

قابل توجه است که «تأویل» در این آیات، به نتایج و آثار اعمال انسان ها هم که در آینده ظهور و تحقّق خواهد یافت، گفته می شود. یعنی ظاهر عمل خضر – علیه السلام – شکستن و خراب کردن کشتی دیگران به نظر می رسید، اما تأویل آن جلوگیری از غصب کشتی به وسیله یک حاکم جبّار بود و ظاهر عمل دوم او کشتن یک کودک بی گناه بود، اما تأویل آن عمل، جلوگیری از کفر و طغیان پدر و مادرش بود و اینکه آن دو مشمول رحمت بیشتر پروردگار قرار گیرند و فرزند بهتر و پاکتر و مهربانتری به آن ها عطا شود، و تأویل کار بدون مزد برای اهل آن قریه (که حتی از مهمان کردن آن دو خودداری کرده بودند) ترحّم به حال دو کودک یتیم و پاداشی به پدر صالح آن دو بود که قبلاً از دنیا رفته بود.

تأویل آیات قرآن کریم

به منظور روشن شدن موضوع تأویل و تأثیر اخلاقی آن توضیحی می آوریم و آن را با مثالی همراه می کنیم. فرض کنیم در جائی خارج از یک شهر باغی وجود دارد که دارای زیبائی ها و جاذبه های فراوانی مثل درختان سرسبز و گل های زیبا و هوای پاک و دلنشین و نهرهای جاری و قصرهائی باشکوه و امکانات رفاهی زیاد. بطوریکه ورود به آن باغ و بهره برداری از امکانات و مناظر زیبای آن و سکونت در آن برای همگان آزاد اعلام شده است. حال شخصی از موقعیت آن باغ مطّلع شده و می خواهد موقعیت آن را به دیگران اطلاع دهد و مردم را بسوی آن باغ و بهره برداری از امکانات رفاهی آن و سکونت در آن دعوت کند. البته آن باغ از شهر فاصله ای دارد و لازمه رسیدن به آن قدری راه رفتن و تحمل مقداری خستگی و زحمت است. در چنین موقعیتی رفتن مردم بطرف آن باغ که هنوز آن را ندیده اند احتیاج به زمینه سازی خاصی دارد، چون طبعاً نمی شود آن باغ را به حضور مردم آورد و به آن ها نشان داد. تا آن ها علاقه و اشتیاقی برای رفتن به داخل آن پیدا کنند، پس چاره ای نیست جز اینکه عکسی از آن باغ تهیه شود و به مردم نشان داده شود. عکسی که از آن باغ گرفته شود، صورت نازل شده ای از آن باغ خواهد بود. در حقیقت عکس یک باغ «تنزیلی» از آن باغ است، یعنی حقیقت آن باغ و زیبائی ها و امکانات رفاهی و لذت های حاصل از آن امکانات و وسعت خود آن و قصرهای داخل آن در عکس وجود نخواهد داشت. و عکس آن باغ مقدار بسیار اندکی از کمالات و زیبائی های آن را با خود خواهد داشت. یعنی صورت نازل شده ای از آن باغ است که روی یک ورق کاغذ منعکس شده است.

حال اگر عده ای از انسان ها عکس آن باغ را دیدند، و نسبت به آن نوعی علم و آگاهی پیدا کردند، لذا بسوی آن باغ رفته و وارد آن شدند، در حقیقت «تأویل باغ» را دیده اند، یعنی خود باغ نسبت به عکس آن و توضیحات لفظی مربوط به آن حالت تأویل را دارد و تأویل آن عکس، خود حقیقت باغ است. طبعاً تأویل آن عکس تفاوت های زیادی با خود عکس خواهد داشت یعنی یک طرف یک قطعه عکس است که از باغی – با آن اوصاف ذکر شده – گرفته شده و طرف دیگر خود همان باغ است. اینجا تفاوت های عمیق و وسیعی بین آن دو وجود خواهد داشت یعنی لذت ها و فواید موجود در آن باغ و تمام وسعت و آب و هوای دلنشین و صدای دل انگیز پرنده ها و سایر ارزش های آن باغ امکان ندارد در آن عکس – که تنزیل باغ است و یا در توصیفات آن که بصورت سخن و کلام است، تحقّق یابد، اما اگر آن عکس و اوصافی که بصورت کلام گفته شده، عامل تشویق کسانی شد و آن ها حرکت کردند و مقداری راه رفتند و سرانجام وارد آن باغ شدند، آن ها با ارزش ها و زیبائی ها و کمالات و لذت های زیادی مواجه خواهند شد، ارزش هائی که امکان تحقّق آن ها در عکس و فیلم و کلام وجود ندارد.

حال بعد از این مثال و این توضیح عرض می کنیم که تفاوت تأویل قرآن و تنزیل آن، مثل تفاوت یک باغ وسیع و عظیم و با امکانات ذکر شده که هزاران انسان می توانند در آن وارد شوند و مدت های طولانی در آنجا بصورت مهمان پذیرائی شوند و از امکانات آن بهره مند شوند، با عکسی است که از آن باغ تهیه شده و روی ورق کاغذی منعکس شده است. آن قطعه عکس صورت تنزیلی آن باغ است! و آن باغ هم تأویل آن عکس است.

ادامه بحث و ارتباط آن با امیرالمؤمنین و جنگ های او و حادثه شهادتش در ادامه این مقاله «ان شاء الله» خواهد آمد.

الیاس کلانتری

۱۳۹۶/۴/۱۷

پاورقی ها :

۱ـ کلام ایام ـ ۱۴۳، امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ شهید تأویل قرآن کریم، بخش اول

۲-علامه طباطبائی – رضوان الله تعالی علیه – بحث مفصل و بسیار ارزشمند و محققانه ای را در این زمینه در کتاب «قرآن در اسلام» و در تفسیر المیزان، آیه هفتم از سوره آل عمران به عمل آورده است، طالبان تفصیل در موضوع می توانند به آن ها مراجعه کنند.

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن