۱۳- آموزش های آسمانی، تفسیر سوره حمد

تفسیر سوره حمد*

در درس قبلی بحث به اینجا منتهی شد که همه دارائی های انسان و در همه شرایط ، نعمت محسوب نمی شوند و دارائی ها انسان ها گاهی به نعمت تبدیل می شوند و گاهی نقمت و بلا! در تکمیل آن بحث عرض می کنیم که اگر دارائی های انسان اعم از مال و امکانات زندگی دنیوی و یا اعضاء سالم بدن و موقعیت های شغلی و مقامات اجتماعی و شهرت و محبوبیت و امثال آن ها، عامل بهره برداری دائمی و مستمر انسان شوند، در آن صورت همه آن ها به نعمت ها تبدیل خواهند شد و طبعاً لازمه به وجود آمدن چنین وضعیتی، ورود به بهشت و زندگی دائمی و همیشگی در آنجا خواهد بود، و اگر انسان استعداد صعود از عالم دنیا را پیدا نکند و محکوم به سقوط در جهنم و اقامت در آن جا و ملازم دردها و رنج ها و مصیبت های بی پایان شود، در آن صورت نه اصل حیات او  و نه قوای وجودی او و نه امکانات زندگی دنیوی و نه هیچ یک از دارائی های او در حقیقت نعمت نخواهد بود. بلکه همان دارائی ها در اصل سبب و عامل آن درد و رنج ها وآن بلاها و عذاب ها و مصیبت های عظیم بی پایان خواهد شد؟!

بطور کلی انسان سعادتمند و اهل فلاح کسی است که دارائی های خود را در مسیر منتهی به مقصد حیات یعنی زندگی در بهشت مصرف کند و با کمک گرفتن از آن ها زمینه و استعداد و قدرت صعود از عالم دنیا را بدست آورد و امکان بهره مندی دائمی از نعمت ها را فراهم کند.

پس بطور کلی می شود گفت آنچه را خداوند به انسان عطا کرده است، دارائی های او محسوب می شود و اگر این دارائی ها در مسیر صحیح زندگی بکار بسته شود و سبب رسیدن به مقصد حیات او شود، در آن صورت تمام آن ها نعمت محسوب خواهد شد و در غیر  این صورت صاحبان آنها در حقیقت دارندگان و صاحبان نعمت ها نخواهند بود! و یا می توانیم موضوع را بصورت دیگری بیان کنیم و آن اینکه: آنچه را خداوند عطا کرده نعمت اولیه و ابتدائی بنامیم و اگر افرادی از انسان ها آن ها را درمسیر رسیدن به مقصد مطلوب حیات به کار بردند و در نتیجه امکان بهره مندی درحیات دائمی و حقیقی از آنها فراهم شد، در آن صورت آنها به نعمت حقیقی دائمی تبدیل خواهند شد و در غیر آن صورت، آن ها از صورت نعمت در خواهند آمد و به نقمت و بلا تبدیل خواهند شد.   

بعنوان مثال: عضوی از بدن بنام چشم ابتداءً بصورت نعمتی به انسان عطا شده است و او از طریق این عضو از بدن اشیاء را می بیند و مسیر خود را در زندگی دنیوی شناسائی می کند و پرتگاها و موانع را هم می بیند و جاده زندگی دنیوی خود را به کمک آن طی می کند، اما اگر این چشم  و کارائی آن  عامل بصیرتی شد و او را به زندگی حقیقی و فضای بهشت رهبری کرد و صاحب آن استعداد ورود در بهشت را پیدا کرد در آن صورت همان چشم به یک نعمت حقیقی و همیشگی عظیمی تبدیل خواهد شد و عامل بهره مندی از نعمت های بی پایان دائمی پروردگار عالمیان در بهشت خواهد شد. اما در غیر این صورت یعنی در صورتی که انسان صاحب همین چشم و این نعمت اولیه در مسیر نادرست و غیر مجاز و غیر مشروع از آن بهره برداری کند و این نوع روش زندگی او را به سقوط در جهنم بکشاند و مبتلا به عذاب ها و بلا های عظیم و ابدی کند، در این صورت آن چشم از ابتداء هم در حقیقت به نعمت تبدیل نشده است اگرچه اجمالاً و ابتداءً به آن نعمت گفته شود. قابل توجه است، که یکی از عذابها و بلا های بی پایان در جهنم نابینائی دائمی در آنجا است بطوریکه خداوند در کتاب خود می فرماید:

« وَمَنْ يهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَنْ يضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِهِ وَنَحْشُرُهُمْ يوْمَ الْقِيامَةِ عَلَى وُجُوهِهِمْ عُمْيا وَبُكْمًا وَصُمًّا مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ كُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَاهُمْ سَعِيرًا » (الإسراء/۹۷) یعنی : و هر که را خدا هدایت کند، او راه یافته [و هدایت شده] است و کسانی را که او گمراه کند، پس هرگز برای آن ها اولیائی غیر از او نخواهی یافت و آنها را روز قیامت محشور می کنیم به روی صورت افتاده، در حالی که نابینا و لال و کر هستند، جایگاه آن ها جهنم است هر بار که آتش آن فروکش کند، آن را بیشتر مشتعل می کنیم ـ پناه می بریم به رحمت خداوند و غفران او ـ در این صورت خود همان چشم به عنوان یک عضو بسیار ارزشمند بدن و اعضاء دیگر و یا عدم استفاده صحیح از آن ها، سبب سقوط در جهنم و نابینائی و ناشنوائی ابدی درآنجا خواهد بود؛ پس بنابراین در چنین وضعیتی آن ها نعمت محسوب نخواهند شد. موضوع نعمت های خداوند و دارائی های انسان و تبدیل دارائی ها به نعمت یا نقمت و بلا را به صورت دیگری با استفاده از چند مثل توضیح می دهیم:

مثال یکم:شخصی را در نظر می گیریم که ثروت قابل توجهی دارد،و از عقل و علم و تجربه کافی در زندگی هم برخوردار است او با این ثروت خود یا بخشی از آن قطعه زمینی می خرد و آن را با جاری کردن آب و کاشتن درختان به باغی تبدیل می کند و ساختمانی هم داخل آن باغ می سازد و برای رفت آمدبه باغ و متناسب با جاده منتهی به آن ،یک وسیله نقلیه ای هم خریداری می کند.او در این حال می تواند هرچند روز یکبار و یا هر هفته یا هر ماه چند روز و یا بخشی از فصل بهار و تابستان را با اعضاء خانواده خود به آن باغ برود و از فضای آن باغ و آب و درخت و زیبائی های آن بهره مند شود و استراحتی کند و آرامش روحی پیدا کند و آثار هوای کثیف و آلوده زندگی شهری را با گردش در آن باغ و سکونت در آن بطور مکرر، برطرف کند و نشاط بیشتری برای امور زندگی خود و اعضاء خانواده اش بدست آورد در این صورت ثروتی که این شخص داشت تبدیل به نعمت ارزشمندی خواهد شد. بطوریکه برای صاحبش و افراد وابسته  به او آرامش و رفاه و سلامت بدن و سلامت روح  ایجاد خواهد کرد. همچنین این شخص یعنی صاحب آن باغ می تواند در مرتبه برتری از آن ثروت و آن باغ استفاده کند،بطوریکه در زمان های متفاوت بعضی از بستگان و دوستان خود را هم به آن باغ دعوت کند و ،عدّه بیشتری از فضاء و امکانات آن باغ استفاده کنند،در آن صورت او لذت روحی بیشتری هم از آن امکانات خواهد برد.

در مرتبه بعدی او می تواند درآن باغ کتابخانه ای تأسیس کند و سالنی برای اجتماع عده ای آماده کند و در زمان های معین جلسه ای در آنجا تشکیل شود و عده ای از بستگان و دوستان بالخصوص جوانان را به آن مجلس دعوت کند و یک یا چند نفر از افراد دانشمند خوش ذوق و خوش بیان را به آن مجلس دعوت کند،و مدعوین در آن جلسه بحث و گفتگوئی بر قرار کنند به نحوی که جاذبه زیادی برای اهل آن جلسه ایجاد کند، و از این طریق آموزشهای اخلاقی و علمی مفیدی در آن مجلس به جریان بیافتد،و جوانان از دوستان قوم و خویش و دوستان از بعضی مجالست های زیان آور و از نوعی یکنواختی زندگی و احساس پوچی و بی هدفی – به جهت شرکت در آن اجتماع – ایمن شوند. استفاده های پی در پی و مستمر هم از ارزش و قیمت آن باغ نمی کاهد، و روز به روز قیمت و ارزش آن باغ بیشتر هم می شود و افزایش می یابد.در این صورت آن ثروت و آن باغ در درجه متعالی تری به نعمت ها تبدیل خواهد شد. آن هم نعمت های متعدد زیاد و فراوان،

مثال دوم: شخص دیگری را در نظر می گیریم که ثروتی معادل شخص اولی دارد، اما او این ثروت را صرف خریدن اشیاء غیر ضروری مثل یک ماشین خیلی قیمتی و لوازم منزل بسیار لوکس و گرانبها می کند، که هیچ مشکلی هم در زندگی او با داشتن آن اشیاء قیمتی برطرف نمی شود و همه آن اشیاء بسیار قیمتی غیر ضروری بعد از مدتی بصورت غیر مرغوبی در می آید. دراین وضعیت این شخص از فواید آن ثروت محروم می شود و آن را از دست می دهد، پس در این صورت آن ثروت برای او نعمتی محسوب نخواهد شد، چون هم بهره برداری معقولی از آن بعمل نیامد و هم خود آن بعنوان یک سرمایه از بین رفت.

21- آموزش های آسمانی ، سوره علق
بخوانید

مثال سوم: شخصی را در نظر می گیریم که ثروت زیادی داشت و آن را جهت بدست آوردن مال و دارائی زیاد و رسیدن سریع به ثروت بیشتر بدون تعقّل و بدون مشورت با افراد با تجربه در نوعی تجارت و خرید و فروش بکار انداخت، در حالیکه او هیچ تجربه ای در آن کار بدست نداشت و هیچ اطلاعی از آن به دست نیاورده بود. او جهت بدست آوردن سود بیشتر خانه مسکونی و وسیله نقلیه خودش را هم فروخت و مقداری هم از دیگران وام گرفت تا سرمایه مورد نیاز برای آن نوع تجارت کامل شود. او بجهت کارهای نسنجیده و آشنا نبودن به روش کار و عدم استفاده از تجربیات دیگران و اشتباهات متعدد در این تجارت دچار خسران شد و همه آن سرمایه را از دست داد و نه تنها ثروت و اندوخته او بلکه خانه مسکونی و وسیله نقلیه او هم از بین رفت! و حتی بدهکارهم شد. حال در این صورت آن ثروت قبلی او نه تنها به نعمت تبدیل نشد، بلکه سبب از بین رفتن دارائی های دیگر او هم شد، و در این صورت او نه تنها ثروت قبلی و خانه مسکونی و وسیله نقلیه خود را از دست داده، بلکه آرامش و آسایش و اعتبار خود را هم در این تجارت غیر معقول باخت . و در چنین وضعیتی آن دارائی ها نه تنها نعمت نخواهد بود و بلکه به نقمت و بلا هم تبدیل خواهد شد.

 این موضوع منحصر و محدود به جهات مالی و ثروت ظاهری نمی شود، بلکه در جهات دیگری از زندگی انسان هم جریان دارد. بعنوان مثال: جمال و زیبائی یک دختر یک نعمت ابتدائی و اولیه است که خداوند به او عطا کرده است، حال اگر او علمی و اطلاعی از اخلاق و رفتارهای عمومی انسان ها بالخصوص روحیات مردها داشته باشد و آموزش های اخلاقی دینی را هم فرا گرفته باشد، می تواند با رفتارهای خود از این نعمت اولیه بهره برداری کند و آن نعمت عطا شده منتهی به یک ازدواج مطلوب شود و در آن کانون مقدس خانوادگی زندگی توأم با ارزش ها و احترام ها ادامه یابد و فرزندانی که با اخلاق و شخصیت مطلوب پرورش یابند. یعنی اینکه: جمال و زیبائی یک زن – که در اصل یک نعمت اولیه است – و میل فطری و طبیعی مرد نسبت به جنس زن و جمال او همین طور! و امکان دارد آن دو نعمت، سبب یک ازدواج مطلوب و عاقلانه و تشکیل یک بنای مقدسی بنام خانواده شود، و زندگی توأم با آرامش و آسایش و محبت و دوستی نسبت به یکدیگر ادامه یابد و بعداً هم منتهی به تولد فرزندان و پرورش مطلوب آن ها شود.

و در جهت دیگر، امکان دارد این دو نعمت اولیه مورد بحث یعنی جمال زن و تمایل مرد نسبت به آن، وقتی در مسیر نادرستی به کار بسته شود و تحت نظارت عقل و اخلاقی دینی قرار نگیرد منتهی به یک نوع پیوند و ارتباط غیر معقولی شود، که در آن صورت ارزش وجودی و جمال خدادادی زن ضایع و بی بها خواهد شد و مطلوبیت خود را از دست خواهد داد، حتی اگر منتهی به یک ازدواج قانونی شود، احتمال دارداین پیوند دوامی نداشته باشد و یا به آسایش و آرامش و محبت به یکدیگر منتهی نشود در نتیجه ممکن است آن پیوند غیر معقول و خارج از حوزه اخلاق دینی خیلی سریع از هم بپاشد و طرفین آن از هم جدا شوند،و یا طرفین ناچار به تحمل یک زندگی توأم با اختلافات و مشاجرات و خشونت ها و بی مهری ها نسبت به یکدیگر شوند، بطوریکه از آن ازدواج پشیمان شوند و هیچ لذتی از آن برای آن ها حاصل نشود.

حتی گاهی رعایت نکردن اصول عقلی و معیارهای اخلاق دینی در این زمینه سبب وقوع حوادث نامطلوب مثل مشاجره ها و در گیری ها حتی کشته شدن افرادی شود. پس در این قبیل موارد آن نعمت زیبائی در زن و آن نعمت تمایل قلبی فطری محبت آمیز و باشکوه مرد نسبت به زن هر دو به نقمت و بلا تبدیل خواهد شد، و در صورت تولد کودکانی ، عامل یک زندگی رنج آور توأم با محرومیت ها برای آن کودکان بی گناه خواهد شد.

 این وضعیت در موقعیت های اجتماعی انسان ها و شغل ها و مقام ها هم صدق می کند. به عنوان مثال: شخصی در یک نظام اجتماعی و اخلاقی انسان موفق و ارزشمند محسوب می شود،و شهرتی در آن جامعه پیدا می کند و مجموعاً تحصیلات عالی، و وجهه اجتماعی و شهرت در سطح جامعه و امتیازات دیگر او عامل رسیدن به یک مقام مهم اجتماعی مثل ریاست یک اداره و یک سازمان و یک مؤسسه و یا یک وزارت خانه و امثال آن ها در یک نظام اجتماعی متعالی و مطلوب می شود. طبعاً امتیازات عقلی و علمی او که موجب انتخاب او برای یک مسئولیت مهم اجتماعی شد نعمت اولیه خداوند محسوب می شود. اما در مقابل او دو راه متفاوت با یکدیگر قرار می گیرد. یا او از این موقعیت مهم شغلی برای کمک به انسان ها و بر طرف کردن مشکلات آن ها، و برقراری عدالت و فضائل اخلاقی و نظم و قانون استفاده می کند، بطوریکه این نوع رفتارهای او عامل محبوبیت بیشتر و رضایت مردم و اسوه شدن در رفتارهای اجتماعی برای دیگران، در نتیجه سبب رضایت خداوند از او می شود و او را مشمول الطاف خداوند و اجر و پاداش او در زندگی دنیوی و در عالم آخرت قرار می دهد. در آن صورت آن مقام و موقعیت اجتماعی به نعمت عظیمی تبدیل می شود و او از آن موقعیت بهره های دنیوی و اخروی می برد  و خدمات او به انسان های مستحق و رفتارهای عادلانه و خدا پسندانه او می تواند موجب سعادت اخروی و ورود او در بهشت شود. همچنین رفتارهای مطلوب و عادلانه و معروف او می تواند موجب سرور و افتخار افراد خاندانش و موجب جریان رحمت خداوند بسوی والدین و معلمان و مربیان او و هم مسلک های او شود. در این صورت آن نعمت اولیه تبدیل به نعمت های برتر و متعالی تر و پایدارتر دیگری خواهد شد!

اما راه دیگر، در مقابل آن راه اولی قرار دارد، به این صورت که شخصی از موقعیت مهم اجتماعی که در اختیار او قرار گرفته، استفاده نادرستی کند و حقوق اجتماعی عده ای را ضایع کند و آن مقام اجتماعی را وسیله بدست آوردن قدرت و ثروت غیر قانونی و نامشروع قرار دهد، و رفتارهای غیر عادلانه او موجب تضییع حقوق عده ای از انسان ها شود و روش نادرست او به بعضی از افراد دیگر در جامعه و در آن مؤسسه و سازمان سرایت کند و او پایه گذار یا تقویت کننده روش های رفتاری نادرستی در محیط کار و در جامعه شود و در این صورت نارضایتی و خشم خداوند را متوجه خودش کند و مبتلا به مجازات پروردگار در دنیا و زندگی اخروی شود. در این صورت آن نعمت به نقمت و بلاء و عامل و سبب مجازات های سنگینی خواهد شد، اگر چه این مجازات ها در آینده و بعد از کنار رفتن و محروم شدن از آن موقعیت اجتماعی تحقّق یابد! و یا بعد از پایان عمر دنیوی و در عالم آخرت او را گرفتار کند.

یکی از دلائل آشکار برای آنچه ذکر شد، پشیمانی عده زیادی از انسان ها برای بعضی از رفتارها و تصمیم های خود می باشد. در سخنان و رفتارهای عده زیادی از انسان ها پشیمانی ها و حسرت ها و خسران های مختلفی بروز می کند. عده ای را مشاهده می کنیم که از سستی ها و اهمال خود در امر تحصیل در مدارس و دانشگاه ها و از دست دادن فرصت ها پشیمان هستند. عده ای از انسان ها از ازدواج خود اظهار پشیمانی می کنند. عده ای در اثر عصبانیت و خشم دست به کارهائی می زنند که تا آخر عمر خود از انجام آن کارها در حسرت و پشیمانی به سر می برند. حتی عده ای در اثر ابتلاء به خشم و عدم مقاومت در مقابل آن در عرض چند لحظه اقدام به کشتن یک انسان حتی اعضاء خانواده خود می کنند و مبتلا به پشیمانی عظیم دائمی می شوند.

این موارد ذکر شده بعنوان مثال نمونه هایی از تبدیل دارائی ها به نقمت ها و بلاها است. و این وضعیت در بین عده زیادی از انسان ها در جوامع مختلف و در سطوح مختلف جریان دارد.

ما بخواست خداوند در قسمت بعدی این مقالات به توضیح و بیان علل تبدیل شدن دارائی ها به بلاها و نقمت ها و راه های جلوگیری از آن و معرفی عاملی که موجب تبدیل دارائی ها به نعمت ها می شود و برترین و عظیم ترین نعمت های خداوند خواهیم پرداخت.

الیاس کلانتری

۱۳۹۶/۵/۲

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن