کلام ایام – ۱۶۵، خروج کاروان قدسی از مکه مکرمه و حرکت بسوی عراق

بخش چهارمindex

کلیات

*خطابه امام حسین – علیه السلام – زمان شنیدن خبر شهادت مسلم بن عقیل (رحمة الله علیه)

*نظر خواهی امام – علیه السلام – از فرزندان و برادران مسلم.

*چرا امام – علیه السلام – بعد از شنیدن خبر شهادت مسلم از رفتن بسوی کوفه منصرف نشد؟

*آیا امام – علیه السلام – به قصد گرفتن انتقام مسلم به حرکت خود به سوی کوفه ادامه داد؟

*آیا گرفتن انتقام مسلم امکان پذیر بود؟

*کلام امیرالمؤمنین به اهل کوفه و شکوه از سستی آن ها در جهاد.

*پراکنده شدن همراهان امام – علیه السلام – در یکی از منازل بین راه.

**********

کاروان امام حسین – علیه السلام – راه بین مکه و کوفه را طی می کرد که ناگاه در یکی از منازل نزدیک کوفه، خبر تغییر اوضاع شهر کوفه و شهادت جناب مسلم بن عقیل – علیه السلام – و هانی بن عروه را دریافت کرد. امام – علیه السلام – از شنیدن آن خبر بشدت متأثر شد. کاروان امام – علیه السلام – همراه او برای مسلم عزاداری کردند و صدای آن ها به گریه برخاست. امام – علیه السلام – در حال گریه فرمود:

«رَحِمَ اللهُ مُسْلِماً فَلَقَدْ صارَ اِلى رَوْحِ اللهِ وَ رَیْحانِهِ وَ جَنَّتِهِ وَ رِضْوانِهِ، اَلاَ اِنَّهُ قَدْ قَضَى ما عَلَیْهِ وَ بَقِىَ ما عَلَیْنا»(۱) یعنی: خداوند مسلم را مورد رحمتش قرار دهد، همانا او بسوی رحمت و ریحان خدا و تحیّت و رضوان او رفت، او به وظیفه اش عمل کرد و ما هم باید به تعهد خود با خداوند عمل کنیم.

شنیدن خبر تغییر اوضاع کوفه و شهادت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه برنامه کاروان امام حسین – علیه السلام – و حرکت آن بسوی کوفه را تحت تأثیر قرار داد.

امام – علیه السلام – بعد از انتشار خبر شهادت حضرت مسلم خطاب به «بنی عقیل» یعنی برادران و فرزندان مسلم فرمود:

«ما ترون فقد قتل مسلم»(۲) یعنی رأی و نظر شما چیست همانا مسلم کشته شده؟! آن ها گفتند: قسم به خدا بر نمی گردیم تا اینکه انتقام خون خود را بگیریم، یا آنچه را او چشید ما هم بچشیم (یعنی شهادت). آن بزرگوار رو به ما کرد ]یعنی آن دو نفری که خبر شهادت مسلم را به امام – علیه السلام – دادند و از او درخواست کردند که از رفتن به کوفه منصرف شود و برگردد[ و فرمود: خیری در زندگی بعد از آن ها نیست! ما دانستیم که آن حضرت قصد ادامه حرکت دارد، پس خطاب به او عرض کردیم خداوند آنچه خیر است برای شما پیش آورد! او هم فرمود خداوند رحمتش را بر شما عطا کند.

بعضی از اصحاب امام – علیه السلام – هم گفتند: شما با مسلم فرق دارید و اگر به کوفه بروید مردم با سرعت بسوی شما می آیند ]و از شما حمایت می کنند[

علت اصلی ادامه سیر به طرف کوفه

انتظار عده ای از همراهان امام – علیه السلام – بعد از دریافت خبر تغییر اوضاع کوفه و شهادت حضرت مسلم، انصراف از رفتن به کوفه و برگشتن از بین راه بود. چون اوضاع بطور کلی تغییر کرده بود، و آن گروه کثیر از اهل کوفه که با اصرار و سماجت امام – علیه السلام – را به کوفه دعوت کرده بودند، در حمایت از مسلم و مخالفت با حکومت، سستی و بی وفائی دردناکی از خود نشان داده بودند و البته ظهور آن رفتار از اهل کوفه خلاف انتظار نبود. حتی علاوه بر وجود مبارک امام – علیه السلام – با بصیرت خاص خود در مقام عصمت و امامت، عده زیادی از عقلا و افراد سرشناس کوفه و دیگران هم آن نوع رفتار را از اهل کوفه پیش بینی کرده بودند، و بطور مکرر درخواست تجدید نظر در تصمیم و انصراف از رفتن بسوی کوفه داشتند.

نظریات دوستداران و پیروان امام حسین – علیه السلام – هم با محاسبات عادی و متعارف مطابقت داشت. اما باید دید حکمت آن رفتار امام یعنی ادامه حرکت بسوی کوفه بعد از شنیدن اخبار کوفه چه بود؟!

اگر کسی بگوید امام – علیه السلام – بعد از شنیدن خبر شهادت حضرت مسلم با فرزندان و برادران او مشورت کرد و آن ها تمایل به رفتن به طرف کوفه و گرفتن انتقام خون مسلم داشتند و برای آن اصرار کردند و امام جهت ایجاد آرامش در روح آن ها و تسلیت شهادت مسلم ]تسلیت به معنای لغوی و حقیقی و نه به معنای عرفی[ نظر آن ها را پذیرفت! این نظر بر حسب ظاهر با اهداف متعالی امام – علیه السلام – و بصیرت فوق عادی او نمی تواند سازگار باشد، چون اولاً: گرفتن انتقام خون مسلم با توجه به اوضاع شهر کوفه به آسانی و یا بطور کلی امکان پذیر نبود! چون طرفداران و شیعیان امام – علیه السلام – در شهر کوفه موقعیت مورد انتظار را نداشتند! و همراهان امام – علیه السلام – هم که در کاروان او بودند تعداد آن ها در حدی نبود که در مقابله نظامی و جنگ، احتمال پیروزی نظامی آن ها داده شود، حتی احتمال ضعیف. پس بنابراین چگونه امام – علیه السلام – و همراهانش می خواستند، انتقام مسلم را بگیرند؟!

ثانیاً: در اخلاق دینی ایجاد جنگ و یا رضایت به آن جهت انتقام جایگاه مطلوبی ندارد. یعنی از نظر اخلاق و احکام دینی به راحتی نمی شود جنگی به راه انداخت تا انتقام خون یک انسان را گرفت! اگر چه آن انسان بی گناه بوده و مظلومانه کشته شده است. شهادت یک انسان مؤمن با شخصیت متعالی و در راه کمک به دین خدا اگر چه حادثه ای حزن انگیزی است و آن شهید و خانواده اش باید مورد تکریم قرار بگیرند، اما او به اجر و پاداش عظیمی از خداوند امیدوار خواهد بود. عقل عادی انسانی به راحتی نمی پذیرد که امام حسین – علیه السلام – با گروهی از انسان ها به قصد گرفتن انتقام خون حضرت مسلم به شهر کوفه برود، همان شهری که مردمش با امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – و جانشین او یعنی امام حسین – علیه السلام – بی وفائی ها کردند و در جنگ با افراد یاغی و شورشی های تبهکار یعنی معاویه و سپاهش آن همه سستی نشان دادند که آن حضرت از رفتارهای آن ها به ستوه آمده بود و آرزو می کرد که از بین آن ها برود و هرگز آن ها را نبیند.

مشهور است که امام امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – بطور مکرر از سستی و عدم استقامت مردم کوفه در جنگ با سپاه یاغی معاویه، انتقاد می کرد. بعنوان نمونه: آن بزرگوار در خطبه ای(۳) به آن مردم فرمود:

«أَلَا وَ إِنِّي قَدْ دَعَوْتُكُمْ إِلَى قِتَالِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَيْلًا وَ نَهَاراً وَ سِرّاً وَ إِعْلَاناً وَ قُلْتُ لَكُمُ اغْزُوهُمْ قَبْلَ أَنْ يَغْزُوكُمْ فَوَاللَّهِ مَا غُزِيَ قَوْمٌ قَطُّ فِي عُقْرِ دَارِهِمْ إِلَّا ذَلُّوا فَتَوَاكَلْتُمْ وَ تَخَاذَلْتُمْ حَتَّى شُنَّتْ عَلَيْكُمُ الْغَارَاتُ وَ مُلِكَتْ عَلَيْكُمُ الْأَوْطَانُ»(۴) یعنی: توجه کنید که من شما را ]بطور مکرر[ شب و روز، آشکار و پنهانی به جنگ با این قوم دعوت کردم و به شما گفتم: قبل از آنکه آن ها به شما حمله کنند، شما برای جنگ با آن ها آماده شوید. سوگند به خدا که هیچ قومی در خانه خود مورد حمله و هجوم قرار نگرفت، مگر اینکه ذلیل و ناتوان شد. شما جهاد را به گردن یکدیگر انداختید و پراکنده شدید تا اینکه غارتگران بر شما مسلّط شدند و شما را متلاشی کردند و بر وطن های شما مسلّط شدند.

کلام ایام - 167، امتحانات ملکوتی در نهضت عاشورا
بخوانید

بعد امام – علیه السلام – در ادامه خطبه خود می فرماید:

«فَيَا عَجَباً عَجَباً وَ اللَّهِ يُمِيتُ الْقَلْبَ وَ يَجْلِبُ الْهَمَّ مِنَ اجْتِمَاعِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ فَقُبْحاً لَكُمْ وَ تَرَحاً حِينَ صِرْتُمْ غَرَضاً يُرْمَى يُغَارُ عَلَيْكُمْ وَ لَا تُغِيرُونَ وَ تُغْزَوْنَ وَ لَا تَغْزُونَ وَ يُعْصَى اللَّهُ وَ تَرْضَوْنَ»(۵) یعنی سوگند به خدا اجتماع این قوم بر باطلشان و پراکنده شدن شما از حقّتان قلب را می میراند و اندوه را جلب می کند، زشتی و اندوه بر شما باد، وقتی که بصورت هدفی برای تیرهای دشمن قرار گرفته اید. مورد حمله و کشتار قرار می گیرید و شما به آن ها حمله نمی کنید. با شما می جنگند و شما نمی جنگید و خدا نافرمانی می شود و شما رضایت می دهید. در این کلام شریف اشاره شده است به سستی اهل کوفه و راحت طلبی در زمان حمله دشمن و برقراری جنگ! طبعاً مردم کوفه از زمان حکومت امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – دین دارتر و جدی تر و با غیرت تر نشده بودند. پس چگونه امام حسین – علیه السلام – می خواست با کمک آن مردم جنگی راه بیاندازد و انتقام خون مسلم بن عقیل را بگیرد؟!!!

اما همراهان او هم عده اندکی بودند و امام – علیه السلام – روحیه و موقعیت ایمانی آن ها را می شناخت. و جز عده قلیلی از آن ها که اهل اخلاص در دینداری و بطور کامل وفادار به تعهدات خود بودند، بقیه در زمان تلاقی کاروان امام – علیه السلام – با سپاه هزار نفری «حرّ» و یا قبل از آن از همراهی با آن حضرت منصرف شده و به راه خود رفتند و امام را تنها گذاشتند. به جزء عده قلیلی که کاملاً به آن حضرت وفادار ماندند و آن ها تعداد اندکی از شیعیان امیرالمؤمنین و اصحاب امام حسن و امام حسین – علیهما السلام – بودند.

پس طبعاً حرکت امام – علیه السلام – بطرف کوفه به منظور گرفتن انتقام خون حضرت مسلم نمی توانست باشد و این کار هم عملی نبود و هم مقصد همت بلند و جلالت شخصیت آسمانی آن بزرگوار نمی توانست باشد. و اما اینکه امام فرمود بعد از آن ها یعنی مسلم بن عقیل و هانی بن عروه و عبدالله بن یقطر خیری در زندگی نیست احتیاج به توضیحی دارد که ان شاء الله در مقاله بعدی به توضیح آن خواهیم پرداخت.

علت استشاره امام – علیه السلام – با همراهان

اما احتمال دارد کسی بگوید امام – علیه السلام – به چه منظوری با فرزندان و برادران مسلم مشورت کرد و جویای نظریات آن ها شد؟! در مقام پاسخ به چنین سؤالی عرض می کنیم: استشاره امام – علیه السلام – با همراهان و اصحاب خود دارای حکمت های عظیمی بود. از جمله: او تمایلی نداشت به اینکه همراهان او بدون اشتیاق و میل و رغبت با او همراهی کنند و بطور ناگهانی گرفتار سختی ها و بلاها بشوند. بلکه او دوست داشت همراهان با میل و رغبت و احساس وظیفه دینی  در آن جریان شرکت کنند و کسانی که صلاحیت برای حضور در آن قیام را نداشته باشند کنار بروند و به اخلاص طرفداران مقام عصمت و امامت لطمه ای وارد نشود.

مشورت امام – علیه السلام – و نظر خواهی او از همراهان مطابق روش جدّ بزرگوارش حضرت رسول اکرم – صلّی الله علیه و آله و سلّم – بود که طبق امر خداوند در بعضی از امور معین و عمدتاً در جنگ ها انجام می گرفت. این بحث تتّمه ای دارد که بعداً به توضیح آن خواهیم پرداخت – ان شاء الله –

ادامه حرکت کاروان حسینی – علیه السلام – بطرف کوفه

کاروان امام – علیه السلام – از آن منزل بسوی کوفه حرکت کرد. در یکی از منزل های بین راه خبر بازداشت عبدالله بن یقطر، قاصد آن حضرت به سوی اهل کوفه و کشته شدن او به دستور ابن زیاد به اطلاع او رسید.

امام – علیه السلام – نامه ای بیرون آورد و آن را برای همراهان خواند:

«بسم الله الرحمن الرحيم أما بعد: فإنه قد أتانا خبر فظيع قتل مسلم بن عقيل، وهانئ بن عروة، و عبد الله بن يقطر، وقد خذلنا شيعتنا، فمن أحب منكم الانصراف فلينصرف فی  غير حرج، ليس عليه ذمام»(۶) یعنی: خبر بسیار دردناکی به ما رسید و آن کشته شدن مسلم بن عقیل و هانی بن عروه و عبدالله بن یقطر(۷) است. شیعیان ما از یاری ما منصرف شدند و ما را تنها گذاشتند. ]حال با توجه به وضعی که پیش آمده[ هر کس از شما دوست دارد از همراهی با ما منصرف شود، مشکلی نیست و عهدی از او با ما نیست. یعنی: او آزاد است که برگردد. وقتی امام – علیه السلام – این مطلب را اعلام فرمود: بیشتر همراهان متفرق شدند و هر کدام به راهی رفتند و فقط کسانی که از مدینه همراه آن حضرت آمده بودند کنار او باقی ماندند و عده قلیلی که به او پیوسته بودند.

امام – علیه السلام – تمایل داشت کسانی که به امید اینکه آن حضرت به حکومت برسد با او همراهی داشتند و در این همراهی قصدشان تقرب به خداوند و انجام وظیفه دینی نبود، از بقیه جدا شوند. و فقط اهل اخلاص نسبت به دین خدا آن هم با میل و رغبت، همراه او و در کنار او بمانند. لذا آن مطلب را گفت و اکثر همراهان او پراکنده شدند و فقط پیروان و شیعیان حقیقی و خالص او در کنارش ماندند.

الیاس کلانتری

۱۳۹۶/۷/۱۲

پاورقی ها:

۱-لهوف، سید بن طاووس، انتشارات سرور، ص ۱۱۰

۲-الارشاد، شیخ مفید، انتشارات علمیّه اسلامیّه، ج ۲، ص ۷۶

۳-خطبه ۲۷ نهج البلاغه، مشهور به خطبه جهاد

۴-همان

۵-همان

۶-الارشاد، شیخ مفید، ج ۲، ص ۷۷

۷-قبلاً گفته شد که قاصد امام – علیه السلام – طبق نقلی قیس بن مسهر صیداوی بود و طبق نقل دیگری عبدالله بن یقطر و گفتیم که احتمالاً هر کدام از آن ها در دو وقت مختلف از طرف آن حضرت مأموریتی یافته اند.

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن