۱۹- آموزش های آسمانی، تفسیر سوره علق

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ*

ابتداءً تصمیم داشتیم مباحث تفسیر قرآن تحت عنوان «آموزش های آسمانی» را از تفسیر آیات اول سوره «علق» شروع کنیم و متناسب با ترتیب نزول تقریبی آیات ادامه دهیم اما به عللی تفسیر سوره «حمد» را مقدم داشتیم از جمله بجهت اینکه سوره حمد اولین سوره از قرآن است که بصورت کامل یکجا نازل شده است و همچنین زمان نزول آن روزهای اول بعثت وجود مبارک رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- بوده است. حال بعد از تفسیر سوره حمد، سوره علق را شروع می کنیم، اما با وجود اینکه نزول پنج آیه اول این سوره در شب بعثت مورد اتفاق نظر مفسران و مورخان می باشد و نزول صورت کامل آن قابل اثبات نیست بجهت ارتباط آیات و مطالب سوره با یکدیگر ناچار از تفسیر صورت کامل این سوره مبارکه هستیم و این روش را در سوره های دیگر هم بخواست خداوند به کار خواهیم برد. و در آن صورت مباحث تفسیری بطور تقریبی، متناسب با ترتیب نزول آیات خواهد شد نه بصورت قطعی و کامل! و با در نظر گرفتن اینکه ترتیب نزول سوره های قرآن بصورت قطعی و یقینی و کامل قابل اثبات نیست و از جهت دیگر بین آیات هر یک از سوره های قرآن مجید با یکدیگر ارتباط های خاصی وجود دارد- علاوه بر ارتباط های متعدد بین مجموع آیات قرآن با یکدیگر- به کار بستن این روش یعنی تفسیر صورت کامل سوره ها متناسب تر خواهد بود.

سوره علق

موضوعات اصلی سوره: در این سوره از ساحت مقدس ربوبیّت به پیامبر اکرم- صلّی الله علیه و آله و سلّم- امری صادر شده است در مورد دریافت (تلقّی) وحی. و در آیات آن به موضوع خلقت موجودات از جانب الله اشاره ای شده و بعد موضوع تعلیم عام موجودات و بعد از آن تعلیم خاص انسان ذکر شده و سپس یکی از صفات اصلی انسان مورد تذکر قرار گرفته و آن عبارت است از طغیان او وقتی که خود را مستغنی بپندارد. و بعد توجه انسان ها را به موضوع بازگشت بسوی الله معطوف کرده است. آنگاه بعنوان ذکر نمونه ای به اعمالی از یک انسان طاغی و مزاحمت های او برای رسول الله- صلّی الله علیه و آله و سلّم- در راه انتشار آموزش های دین توحیدی اشاره شده است و سرانجام خبر از پایان وخیم زندگی آن سمبل شرک و کفر داده است.

۱-«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ» اقرأ»فعل امر از ماده «قَرَءَ» می باشد. راغب اصفهانی در «معجم مفردات الفاظ القرآن»(۱) گفته است: قراءة عبارت است از ضمیمه کردن حروف و کلمات به یکدیگر در ترتیل. البته به هر نوع جمع کردنی قرائت گفته نمی شود. بنابراین وقتی گروهی را در یکجا جمع می کنند به این کار قرائت نمی گویند. و دلالت می کند بر این معنی اینکه به یک حرف واحد وقتی بر زبان جاری شود قرائت گفته نمی شود.

علامه طباطبائی در تفسیر المیزان در ذیل این آیه در توضیح معنی این کلمه بعد از نقل این مطلب از مفردات راغب، اضافه کرده است: در هر صورت گفته می شود: قَرأتُ الکتاب، وقتی که حروف و کلمات را جمع کنی و به یکدیگر ضمیمه کنی در ذهن، اگر چه به زبان نیاوری! و همچنین گفته می شود: قَرَاتُهُ، وقتی که حروف و کلمات را جمع کنی با ضمیمه کردن به یکدیگر در تلفظ! و همچنین به خواندن یک مطلب بر کسی، هم قرائت گفته می شود، در این صورت حروف و کلمات در سمع او جمع می شود و به این معنی «تلاوت» هم گفته می شود. بطوریکه خداوند می فرماید:

 «رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ يتْلُو صُحُفًا مُطَهَّرَةً» (البينة/۲) با توجه به نظر راغب و توضیحات تکمیلی آن در کلام علّامه طباطبائی (ره) و نظر خود آن بزرگوار به دریافت (تلقّی) یک مطلب و در ذهن خود قرار دادن آن هم، قرائت گفته می شود و به نظر می رسد در این آیه همین معنی مورد نظر می باشد نه معنی «خواندن»

قابل توجه است که در فرهنگ و زبان متداول صدر اسلام به «حفّاظ قرآن» هم «قرّاء قرآن» گفته می شد و در بعضی از احادیث هم «قرائت» بمعنی «حفظ کردن» به کار رفته است.

اسم: علامت و نشانه. این کلمه از یک لحاظ به دو قسم تقسیم می شود. یکی: اسم قراردادی و آن عبارت است از لفظی که جهت نامیدن انسان ها و سایر موجودات به کار می رود. دیگری لفظی است که وصفی از اوصاف یک موجود را بیان می کند و می توان آن را «اسم حقیقی» نامید.

در اسم قراردادی معنای لغوی و یا اصطلاحی یک لفظ لزوماً مورد توجه قرار نمی گیرد و به کار بردن لفظ قرار داده شده، صرفاً جهت دلالت بر شخصی یا چیزی انجام می گیرد. اما در اسم نوع دوم یک شخص یا یک چیز با صفتی توصیف می شود. بعنوان مثال: اگر اسم شخصی سعید باشد و او انسان شجاعی باشد، اگر کلمه سعید در مورد او به کار رود، اسم قراردادی او را به کار برده اند و اما اگر به او شجاع بگویند، اسم حقیقی یعنی یکی از اسماء حقیقی او را به کار برده اند.

در قرآن مجید کلمه «اسم» در هر دو معنی به کار رفته است. در مورد کاربرد نوع اول نیازی به توضیح و استناد نیست، بلکه معنی اسم در نوع دوم مورد بی اعتنائی قرار می گیرد، و غالباً در مباحث تفسیری معنای دوم اسم مورد توجه قرار نمی گیرد.

جهت ارائه کاربرد نوع دوم بعنوان مثال به ذکر چند مورد اکتفاء می کنیم:

الف: «مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْمَاءً سَمَّيتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ» (يوسف/۴۰) در این آیه حضرت یوسف- علیه السلام- به آن دو نفر که با او در زندان بودند، در انتقاد از عقاید آن ها که دین بت پرستی داشتند، می فرماید: «شما نمی پرستید بجای الله مگر اسم هائی را که خودتان و پدرانتان به آن معتقد شده اید و به آن ها نسبت داده اید و خداوند سلطانی بر آن ها نفرستاده است. طبعاً و قطعاً در اینجا اسم به معنی لفظی آن مراد نیست، و الّا مفهوم آیه این خواهد بود که لازم بوده اسم بت ها را خداوند، تعیین کند. بلکه مراد اوصافی است که بت پرستان نسبت به بت ها معتقد بودند، مثلاً آن ها را رازق خود می پنداشتند و یا برطرف کننده خطرات و بلاها! خداوند می فرماید: چنین اوصافی در بت ها نیست و این ها توهّمات و بافته های شما است! و شما بدون دلیل و برهان آن ها را اینگونه توصیف می کنید! یعنی اگر یک موجود صفت کمالی پیدا کند، لازم است آن صفت را خداوند به او عطا کرده باشد.

ب: «رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَينَهُمَا فَاعْبُدْهُ وَاصْطَبِرْ لِعِبَادَتِهِ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيا» (مريم/۶۵) در این آیه مراد این نیست که هیچ موجودی به معنی عرفی «هم اسم» با «الله» نیست، یعنی «سمیّ» (هم نام) به معنی عرفی در این آیه مورد نظر نیست، بلکه مراد این است که الله مدیر و پرورش دهنده و صاحب آسمان ها و زمین و موجودات بین آن ها است. آیا موجود دیگری دارای این اوصاف می باشد؟! یعنی صفات «الله» را در موجود دیگری سراغ دارید؟!

رب: مدیر، صاحب، پرورش دهنده! این کلمه وقتی به چیزی اضافه نشود، به ذات قدوس «الله» اطلاق می شود.

در این آیه امر به تلقّی (دریافت) وحی از جانب خداوند شده است یعنی: رسول اکرم- صلّی الله علیه و آله و سلّم- مأمور شده است به دریافت وحی خداوند و حفظ و نگهداری آن!

24- آموزش های آسمانی ، تفسیر سوره مدثر
بخوانید

حرف «باء» در این آیه بنظر می رسد برای استعانت باشد و کلمه ای مثل قرآن یا وحی در تقدیر آیه باشد. و حاصل معنی اینکه قرآن یا وحی را دریافت کن با استعانت از اسم پروردگارت، همان پروردگار که آفرید.

در این آیه مطلق آفرینش موجودات مورد نظر می باشد نه آفرینش موجودی خاص یعنی انسان! ظاهراًمراد این است که، دریافت وحی از طرف خداوند، احتیاج به زمینه و استعداد خاصی دارد، که در اثر انتخاب، یک انسان مقام نبوت، این زمینه و استعداد در او به وجود می آید. در این آیه امر شده است به اینکه از اسم «ربوبیّت الله» استعانت به عمل آید، جهت دریافت وحی. یعنی قدرت و استعداد لازم برای این کار در اثر استعانت از اسم ربوبیّت در وجود شریف پیامبر اکرم- صلّی الله علیه و آله و سلّم- پیدا خواهد شد.

۲-«خَلَقَ الإنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ» . علق: قطعه ای خون منجمد. در این آیه موضوع عام خلقت موجودات محدود و منحصر به خلقت انسان شده است. یعنی آیه کریمه توجه انسان را از اصل خلقت بصورت عام، به خلقت انسان بصورت خاص معطوف کرده است و این نوع بیان در قرآن مجید بطور مکرّر به کار رفته است! یعنی بعد از ذکر یک موضوع عام و گسترده و یا اصل یک موضوع، توجهات را به مصداقی از معنای آن و یا مرتبه محدودتری از عام اول معطوف می کند.

در این آیه به کارائی عظیم و حیرت انگیز روح دمیده شده در انسان از طرف خداوند اشاره ای شده است و توجه انسان معطوف شده به اینکه چگونه ربوبیّت الله از ناحیه روحی که در انسان دمیده، قطعه ای خون منجمد را به یک انسان با این همه عظمت و دقایق وجودی تبدیل کرده است؟!!!

اما نکته بسیار مهم قابل توجه در این دو آیه این است که چه تناسبی بین مضامین این آیات با افکار و عقاید و نیازهای مخاطبان اولیه قرآن مجید وجود دارد؟! قابل توجه است که این آیات در اولین مرحله از نزول وحی نازل شده است، پس لازم است مضامین آن ها با افکار و عقاید مخاطبان اولیه، تناسب اساسی داشته باشد. لازم به تذکر است که قرآن مجید اختصاص به یک ملت و یک طایفه و صاحبان سطح خاصی از فهم و درک ندارد! بلکه آموزش های قرآن مجید عمومیّت و جنبه جهانی دارد. و این کتاب متناسب با شرایط متحول علمی و فکری و استعدادی انسان ها تنظیم شده است. اما در هر صورت مطالب و مضامین آیات اولیه از وحی خداوند لازم است با فهم مخاطبان اولیه و عقاید آن ها تناسب داشته باشد! در غیر این صورت غرض اصلی از نزول آن آیات  تحقّق پیدا نخواهد کرد.یعنی در عین  حال که قرآن مجید کتابی است جهانی و برای تمام عالمیان، اما معقول نیست که برای مخاطبان اولیه غیر قابل فهم و بی تناسب با افکار و فرهنگ قابل فهم آن ها باشد. بالخصوص اولین آیات  نازل شده !

حال باید دید این تناسب معقول در کجا قرار دارد؟ در جواب می شود گفت:اساس آموزش های اسلامی که قرآن مجید متضمن آن ها است، موضوع توحید خالص الله می باشد. توحید، پایه ها و ارکان بقیه آموزش ها را تشکیل می دهد، بدون توجه به این پایه ها و ارکان، بقیه آموزش ها تأثیر حقیقی کامل در انسان ها ایجاد نخواهد کرد.

 از طرف دیگر لازم است به این نکته توجه شود که قرآن مجید در آموزش های عقیدتی مطالب را با روش استدلالی بیان می کند، گاهی استدلال برهانی و گاهی استدلال جدلی ـ مراد جدل منطقی ـ است.

سرانجام اینکه اختلاف نظر عمده و اصلی بین موحّدان  و مشرکان، موضوع «ربوبیت الله» است!دین توحیدی خلقت موجودات و همچنین ربوبیت عالم و موجودات آن را منحصراً از ناحیه « الله » می داند و مشرکان عموماً خلقت موجودات را از ناحیه «الله » می دانند، اما «ربوبیت» آن ها را به بعضی از مخلوقات خداوند و عمدتاً به بعضی از ملائکه منتسب می کنند، یعنی خلقت و ربوبیت را از هم تفکیک می کنند ـ در عقاید خود ـ و دین توحیدی در رأس آموزش های خود به انسان ها تعلیم می دهد که ربوبیت موجودات هم منحصراً در قدرت الله قرار دارد و هیچ موجودی هم نمی تواند در آن مشارکت داشته باشد

مناسب ترین و بهترین راه برای نفوذ این آموزش در ذهن انسان ها و حتی مشرکان توجه دادن آن ها به موضوع خلقت است. چون خود مشرکان خلقت موجودات را از ناحیه الله قبول دارند. پس با این بحث تناسب آیات اولیه قرآن با عقاید مشرکان در جهت آموزش توحید ربوبیت به آن ها آشکار می شود!

البته مراد از توحید، اثبات وجود خداوند نیست! اما متأسفانه در کتب زیادی که در موضوع توحید یا تحت این عنوان نوشته می شود، حتی کتب درسی دبیرستانی و دانشگاهی، موضوع اثبات وجود خدا به منزله توحید تلقّی می شود. در حالیکه توحید از صفات الله است و صفات یک موجود بعد از موضوع اصل وجود او باید مطرح شود.

بحث اثبات وجود خداوند اگر هم لازم باشد که مطرح شود- در حالیکه جز در موارد خاص هیچ نیازی به طرح آن نیست- به عنوان یک بحث عقلی و مقدماتی در خداشناسی باید تلقی گردد، آن هم جهت رفع شبهه هائی که مادّیون در این زمینه ایجاد کرده اند، نه به جای توحید!

مراد از توحید در جهت نظری، مجموعه عقایدی است در مورد الله که او وجودی است دارای جمیع صفات کمالیه و خلقت و ربوبیت تمام موجودات منحصراً در دست اوست. و هر نوع کمالی در هر موجودی و در هر جای عالم یافت شود، از ذات و صفات و افعال او نشأت می گیرد. او تنها مؤثر در عالم است و ذات و صفات و افعال او از هر نظر نامحدود است و هیچ موجودی در هیچ جهت شبیه و نظیر و شریک او نمی تواند باشد. و در جهت عملی یعنی توجه کامل به او و پیدا کردن انس و شیفتگی به او و ذکر مستمر او در دل و همه خیرات و نعمت ها را از ناحیه او دانستن! بطوریکه هر کمالی و جمالی در هر موجودی مشاهده شود، توجه انسان موحد از دیدن آن به خود الله منتقل شود و آن موجود را مظهر یک یا چند تا از صفات و اسماء او تلقی کند. و موجودات و صفات آن ها آیاتی از او محسوب شوند.

با این توضیح هر نوع توجه استقلالی به یک موجود شرک محسوب خواهد شد و توجه به اشیاء و موجودات و عدم انتقال توجه به الله منافی توحید الله خواهد بود. در این صورت طبعاً شرک و در نتیجه بت پرستی نیز به یک یا چند نوع عمل شناخته شده ظاهری که بین مشرکان و بت پرستان متداول بوده، منحصر نخواهد شد. و آن اعمال فقط نوعی شرک و بت پرستی و یا جلوه هائی از آن خواهد بود، بطوریکه هر چیزی توجه عمیق انسان را به خود جلب کند و در نتیجه او را به خود مشغول کند و از توجه به الله باز دارد، همان چیز بت او محسوب خواهد شد.

الیاس کلانتری

۱۳۹۷/۰۱/۱۹

پاورقی:

۱-کتاب معجم مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، اواخر قرن پنجم تألیف یافته و دائماً مورد توجه مفسران قرآن قرار داشته است و مباحث آن در معانی لغات قرآن اعتبار زیادی دارد.

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن