کلام ایام – ۲۰۵، ماه رمضان و اوصاف آن در کلام رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم )

hou18056بخش چهارم

کلیات

*انسان دو نوع قلب و چشم و گوش دارد، نوعی برای حیات جانداری و نوع دیگر برای حیات انسانی.

*پروردگار عالمیان تمامی جانداران را- بجز انسان- از طریق «وحی غریزی» به مقاصد زندگی هدایت می کند.

*ادراکات جانداری و ادراکات انسانی.

*قلب انسانی از ناحیه داشتن قوای خاص روحی فعالیت دیگری دارد و آن عبارت است از تعقّل و تفقّه.

*حکمت قرار داشتن میل به غذا و آب در انسان ها و سایر جانداران چیست؟!

*خداوند از طریق ایجاد تمایل و کشش روحی در یک حیوان او را بسوی نیازهای وجودش هدایت می کند.

*در انسان ها علاوه بر تمایل و کشش بطرف نیازهای عادی مثل غذا و آب، تمایلات و کشش های متعالی دیگری وجود دارد که از حیات انسانی او نشأت می گیرند.

*محبوسیّت در زندان حیات جانداری.

*آزادی از زندان طبیعت همراه با توشه ذخیره شده و لوازم سفر بسوی مقصد حیات.

*گروهی از انسان ها بدون شناسائی مقصد آفرینش و راه منتهی به آن برای همیشه در زندان طبیعت که همان جهنم خواهد شد، باقی خواهد ماند.

*چرا در کلام خدا «حیّ» مقابل «کافر» قرار گرفته است؟!

*نتیجه اعراض از ذکر الله علت نابینائی در آخرت و ورود به جهنم است.

* * * * * * * * * *

در شماره قبلی از این سلسله مقالات موضوع دو نوع حیات در زندگی انسان یعنی زندگی جانداری و زندگی انسانی مورد بحث قرار گرفت و گفته شد که همچنانکه در حیات جانداری انسان، یا به بیان صحیتر «بشر» قلب و چشم و گوش وجود دارد در حیات انسانی او هم همینطور،(۱) قلب و چشم و گوش وجود دارد،یعنی قلب و چشم و گوش مخصوص حیات انسانی.البته لازم به ذکر است که مراد این نیست که دو تا قلب مستقل از هم بصورت اعضاء بدن و همچنین دو نوع چشم جدا از هم و دو نوع گوش در بدن او بطور مستقل جدا از هم استقرار داشته باشد بلکه قلب بصورت عضوی از بدن انسان یکی بیشتر نیست اما این قلب در بدن جانداران فعالیتی در حیات جانداری دارد و در انسان هم همین طور!اما قلب در وجود انسان علاوه بر جهت مشترک با سایر جانداران یک جهت اختصاصی هم دارد و آن عبارت است از تعقل و ادرکات عقلی و به لحاظ آیات قرآن قدرت تفقّه. البته این جهت از انسان هم به همان عضو و بدن یعنی همان قلب معروف ارتباط دارد یعنی آن عضو معروف بنام قلب بلحاظ داشتن قوای خاص روحی فعالیت دیگری، علاوه بر فعالیت متعارف در عموم جانداران انجام می دهد و آن عبارت است از تعقل و تفقّه!

ادراکات جانداری و ادراکات انسانی

خلاصه بحث اینکه : انسانها و سایر جانداران جهت مشترکی با یکدیگر دارند و آن جهت مشترک عبارت است از حیات جانداری، اما انسانها یک جهت اختصاصی و علاوه بر زندگی جانداری دارند و آن عبارت است از حیات انسانی و این دو نوع حیات ادراکات و قوای مخصوص به خود دارد.بعنوان مثال : یک جاندار وقتی چشمش به یک ماده غذائی متناسب با وجود خود می افتد در صورتیکه گرسنه باشد، بلافاصله مشغول به خوردن آن می شود! او کاری ندارد که این غذا از کجاست؟ و مال چه کسی است! آیا موجودی احتیاج شدیدی به آن دارد! مثلاً زنده ماندن آن موجود دیگر متوقف به مصرف آن غذا ـ مثل یک گیاه داروئی ـ می باشد و امثال آنها!

 

اما وقتی یک انسان گرسنه است و نیاز به غذا دارد به محض دیدن آن غذا اقدام به خوردن آن نمی کند و بلکه سعی می کند آن غذا را از طریق معقول ومشروع و متناسب با اخلاق کریمه بدست آورد، یعنی آن را بخرد و یا در یک مجلس مهمانی از آن بهره مند شود. یا اگر بعنوان هدیه ای به او پیشنهاد کنند بپذیرد و یا اصلاً خودش مالک آن ماده غذائی باشد و امثال آنها.این تفاوت ادراک جانداری و ادراک انسانی است.

مثال دیگر اینکه : چون خداوند تمامی جانداران جز انسان را از طریق «وحی غریزی» هدایت می کند، لذا در آنها یک نوع میل و کشش به اشیاء مورد نیازشان ایجاد کرده است.و لذا آنها وقت گرسنگی بطرف غذا و وقت تشنگی بطرف آب می روند. حتی اگر آب در فاصله زیادی قرار داشته باشد.ظاهراً از توجه به رفتارهای حیوانات برمی آید که آنها وقت گرسنگی بجهت لذت بردن از غذا بطرف آن کشیده می شوند و وقت تشنگی همین طور و در جهت حفاظت ازنوزاد و بچه خود، یعنی شبیه به آنچه در انسانها مشاهده می شود. بطوریکه خداوند از طریق ایجاد تمایل و کشش روحی در یک حیوان او را بسوی آنچه مورد نیاز وجود او است رهبری می کند!

اما در انسان غیر از تمایل به غذا و آب و خواب و ازدواج  و لذت بردن از آنها تمایلات و لذت های نوع دیگری هم وجود دارد. مثل لذت عزت نفس و لذت کمک به دیگران و لذت اطعام به دوستان و بستگان و افراد نیازمند، لذت بخشیدن انسانها، لذت محبت به دیگران یا دریافت آن از دیگران و لذت محترم بودن و لذت رفتارهای مشروع و لذت عظیم و متعالی عبادت پروردگار عالمیان  و ذکر الله و لذت نماز خواندن ولذت زیارت خانه خدا. این احساس لذت چه از نوع لذت های مادی مثل غذا و آب و چه لذت های متعالی عقلی مثل اطعام دیگران و محبت  به آنها،بجهت  رفع نیازهای وجود انسان در روح او قرار داده شده، یعنی انسان از طریق این نوع کشش در مسیر تأمین نیازهای وجودی خود حرکت می کند،اما همه کشش ها و جاذبه ها و تمایلات در وجود انسان، هدف و مقصد زندگی او نیست!

یعنی:خوردن یک مقدار مواد غذائی جهت لذت بردن از آن نیست و لذت بردن از غذا هدف زندگی انسان نمی باشد و بلکه آن لذت انسان را درمسیر بدست آوردن غذا و خوردن آن در نتیجه، ادامه حیات پیش می برد! لذا وقتی انسان مقداری غذا خورد و سیر شد، دیگر هیچ کششی به طرف غذا ندارد و هیچ لذتی از آن نمی برد و بلکه اگر به عللی مقداری بیشتر از حد سیر شدن غذا خورد، از آن غذا احساس نفرت می کند.

اما انسانها لذات متعالی اختصاصی هم دارند مثل بعضی از آنچه ذکر شد، مثل لذت کمک به دیگران و محبت به انسانها و لذت آرامش و امنیت،و لذت دوست داشتن والدین وهمسر و فرزندان و لذت مجالست با دوستان و اهل فضائل انسانی مثل دانشمندان و قهرمانان اخلاقی و امثال آنها، و لذت اتصال به کمالات بی پایان در صفات و افعال خداوند و لذت دیدن و شنیدن رفتارهای عظیم شکوهمند از اولیاء خدا و در رأس آنها پیامبران و امامان معصوم ـ سلام الله علیهم اجمعین ـ  و لذت تلاوت قرآن کریم.

بعضی از تمایلات و لذت ها در وجود انسان از حیات جانداری  او نشأت می گیرد و به آن حیات ارتباط دارد.مثل لذت غذا و آب و خواب وامثال آنها. بعضی دیگر به حیات انسانی او ارتباط دارد و یا از آن نشأت می گیرد. مثل اطعام به نیازمندان و محبت به دیگران و دوست داشتن انسانها وارتباط با خداوند و ذکر او و محبت به اولیاء خاص او و در رأس آنها پیامبران خدا و امامان معصوم (علیهم السلام)

محبوسیت در زندان حیات جانداری

عده ای از انسانها با دریافت آموزش های آسمانی و فعالیت عقل و با اطاعت از رهبران آسمانی و پیروی از آنها بعد از مقداری مکث در محیط کوچک و محدود و فضای زندگی جانداری از این فضای محدود زندگی دنیوی آزاد شده و همراه توشه ای ذخیره شده و لوازم سفر به طرف مقصد آفرینش و زندگی در بهشت حرکت می کنند. شبیه جوجه ای که در عرض چند روز داخل یک تخم مرغ به وجود آمده وغذای داخل آن را مصرف کرده  و پوسته تخم مرغ را می شکند و به فضای وسیع زندگی بیرون از تخم انتقال می یابد.

اما با تأسف شدید گروهی از انسانها بدون شناسائی مقصد آفرینش و جاده منتهی به آن و با اشتغال کامل به لذت های زندگی مادی و داخل زندان طبیعت و یا در آرزوی رسیدن به آن فرصت های عمر را از دست می دهند و بدون هیچ آمادگی عمر آنها به پایان می رسد و لذا برای همشه در فضای زندان طبیعت باقی می مانند.

ادراکات این گروه از انسانها در حد جانداران دیگر باقی می ماند و آنها خود را به لذت های توهمی وابسته می کنند وبه آنها اعتیاد پیدا می کنند و از لذت های عظیم اختصاصی انسانها محروم می شوند و همین زندان  عالم طبیعت مقصد نهائی آنها می شود و آنها عبارتند از اهل جهنم که در اثر فساد روحی و عدم رشد آن قدرت رسیدن به مقصد اصلی آفرینش  را پیدا نمی کنند. مثل جوجه  ای که داخل تخم مرغ فاسد می شود و می میرد و به فضای بیرون از آن راه نمی یابد

در طول تاریخ زندگی انسانها، دائماً جنگ ها و خشونت ها و غارت حقوق دیگران و زندگی خوفناک و ناامنی ها در جوامع انسانی برقرار بوده است حتی جنگ افروزان تاریخ دست از پیامبران خدا و رهبران آسمانی  هم بر نداشتند و نگذاشتند آنها با علم نبوت و زحمات شبانه روزی مستمر خود جاده  زندگی انسانها را هموار کنند و آنها علائم راهنمائی نصب شده در کنار جاده حیات توسط پیامبران را هم، تخریب کردند و شکستند و با فرستادگان خدا هم جنگیدند و مانع جریان یافتن  برکات وجودی آنها شدند. و در این زمان ابعاد آن حوادث بزرگتر شده و خوف و وحشت ناشی از رفتارهای بعضی از انسانها فضای عالم را پر کرده است.

کلام ایام - 416 ، توحید ملائکه
بخوانید

 اما آیا انسان برای ادامه زندگی و رسیدن به خواسته ها و لذت های حقیقی خود احتیاج به سرقت از دیگران و جنگیدن با آنها و کشتن همنوعان خود دارد؟! این کشتارهای میلیونی انسانها برای چه منظوری است؟! آیا انسانها نمی توانند با دیگران در صلح و آرامش وبا روابط محبت آمیز و احترام به یکدیگر زندگی کنند؟! چگونه عده ای از انسانها به جهت سود مادی ناشی از فروش اسلحه و وسایل آدم کشی، از طریق حیله ها و دروغ ها در منطقه ای از زمین جنگی ایجاد می کنند که در آن جنگ ها حقوق انسانها و حتی حق حیات آنها بدست تبهکاران به آتش کشیده می شود و منطقه ای از زمین تبدیل به کشتارگاه انسانها می شود؟ آیا دیدن رفاه و آسایش در زندگی انسانها و لذت و سرور آنها و رفتارهای دلنشین کودکان و بازیهای کودکانه آنها و وفاداری انسانها به یکدیگر و راه افتادن ازدواج ها و از بین رفتن طلاقها در بین انسانها لذتبخش تر است، یا درگیری و جنگ بین انسانها و تخریب بیمارستانها و مدارس و کودکستانها؟! کدامیک در نظر یک انسان عاقل و شریف و بزرگوار بهتر است؟!

البته قصد ما توضیح جهت علمی این حوادث واین نوع رفتارها در بین انسانها است و قصد ورود در جهات سیاسی و اجتماعی و تاریخی این نوع زندگی را نداریم. اما جهت علمی موضوع مربوط می شود به موضوع حیات جانداری و حیات انسانی. وقتی حیات انسان محدود شد به حیات جانداری، او دیگر هدفی جز رسیدن به لذتها و خواسته های مربوط به زندگی جانداری نخواهد داشت و تمام همت و تلاش خود را برای رسیدن به همان خواسته ها به کار خواهد بست: یک انسان ظالم و غاصب حقوق دیگران، ادراکی شبیه به ادراکات حیوانات از زندگی خواهد داشت و آن محدود خواهد شد به خوردن و آشامیدن و خانه و مسکن و بعضی روابط اجتناب ناپذیر بین انسان ها مثل خرید و فروش و بدست آوردن سود بیشتر و وسیله نقلیه قیمتی تر و امثال آنها!!

او ادراکی از محبت به انسانها و ایجاد رفاه برای آنها و رابطه دوستی با دیگران و زیبائی های طبیعی و جریان علوم در جوامع انسانی و فضائل اخلاقی نخواهد داشت و نسبت به آنها بیگانه خواهد بود!!

آموزش های آسمانی و اعمال عبادی

به جریان افتادن حیات انسانی احتیاج به آموزش ها و رفتارهای خاصی دارد و تمامی پیامبران خدا و مصلحان آسمانی امکانات زندگی و قوای وجودی خود را در راه به جریان انداختن حیات  انسانی و تقویت آن جریان و استمرار آن به کار بستند و کوششی در این جهت به راه انداختند که جهت به ثمر رسیدن آن حتی گاهی از حق حیات خود هم گذشتند و جان خو را در راه آن فدا کردند.

بعد از این توضیحات در ارتباط با آیه ۱۷۹ سوره اعراف که تحت شماره ۱ در بخش قبلی مقالات یعنی کلام ایام ـ ۲۰۴ ذکرشد، به سه مورد از آیات قرآن در ادامه بخش  اشاره ای می کنیم:

۲ـ«وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا ينْبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُبِينٌ ـ لِينْذِرَ مَنْ كَانَ حَيا وَيحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِينَ» (يس/۶۹ـ ۷۰) یعنی: ما به او [یعنی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم ] شعر نیاموختیم و شایسته او هم نیست، و این کلام  نیست جز آموزشی و قرآنی آشکار و روشن ـ تا کسانی را که حیات دارند، هشدار [و آموزش] دهد و سخن خدا در مورد کافران تحقق یابد.

در آیه اولی وصفی از قرآن آمده و اینکه آن کلام خداست و شعر نیست و همچنین اشاره شده به شأن خاص قرآن و اینکه موضوع نبوت و کلام خدا حساب دیگری دارد علاوه بر زیبائی در ظاهر الفاظ ،و اینکه شعر گفتن و شعر خواندن در شأن پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نیست.

در آیه دوم «حیّ» یعنی انسان دارای حیات مقابل کافر قرار گرفته ، یعنی این قرآن در انسانهائی که دارای حیات هستند تأثیرات لازم و مورد انتظار را ایجاد خواهد کرد! بطور قطع مراد از حیّ در اینجا انسان زنده به معنی عرفی نیست، چون معنا ندارد که گفته شود پیامبر خدا با این قرآن بنا بود افراد مرده را هم آموزش دهد ! پس بطور آشکار از آیه بر می آید که مراد از «حیّ» انسانهائی هستند که در جهت مقابل کافران قرار دارند و طبعاً آنها مؤمنان هستند! یعنی مراد از حیات در این آیه  حیات انسانی است که در اثر ایمان و آموزشهای آسمانی به وجود می آید واما کافران فاقد آن حیات هستند

سخن جاذب و دارای بار علمی زیاد و ارزش معنوی مطلوب، حتی سخن خدا با جاذبه ها و ارزش های فوق عادی وبی پایان در روح سالم انسانها تأثیرات مطلوب را ایجاد خواهدکرد و روح کسانی که فاقد این صلاحیت هستند، قابل آموزش و تحول مطلوب نمی باشد

۳ـ «أَفَلَمْ يسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ» (الحج/۴۶) یعنی: آیا در زمین گردش نکرده اند، تا قلوبی داشته باشند که با آن ها تعقل کنند و گوشهائی که با آنها بشنوند، اما در حقیقت چشم ها نابینا نشده، بلکه قلب های که در سینه قراردارند، نابینا شده اند. در آیه کریمه قلوب عده ای از انسانها فاقد قدرت تعقل معرفی شده است و همچنین گوش هائی که نمی شنوند و گفته شده این چشم های عادی و متعارف نیست که نابینا شده، بلکه این نابینائی اختصاص به قلوب داخل سینه ها دارد! در این آیه کریمه بطور آشکار به ادراک انسانی مرتبط با حیات خاص انسان اشاره شده و انسانها بطور ضمنی دعوت شده اند به سیر در زمین و دیدن آثار زندگی اقوام قبلی و کسانیکه در اثر گناهان زیاد و طغیان با عذاب خداوند نابود شدندو از بین رفتند

۴ـ « وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمَى ـ قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنْتُ بَصِيرًا ـ  قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آياتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيوْمَ تُنْسَى» (طه/۱۲۴ـ ۱۲۶ ) یعنی: و هرکس از ذکر [یاد] من اعراض کند، دچار تنگی و سختی در زندگی خواهد شد و ما روز قیامت او را نابینا محشور می کنیم او خواهد گفت:پروردگارا چرا مرا نابینا محشور کردی در حالیکه من بینا بودم؟ خداوند خواهد گفت: همجنانکه آیات ما برای تو آمد و تو آنها را فراموش کردی [به آنها بی اعتناء شدی] همانطور امروز فراموش می شوی

در این آیات هم اشاره ای به حیات انسانی و حیات جانداری شده و مراد این است که کسانی در عالم دنیا فقط اشتغال به حیات جانداری خود داشتند و حیات انسانی در آنها فعال نشد و با آن حال از دنیا رفتند، لذا در روز قیامت نابینا خواهند بود! به جهت اینکه  در عالم آخرت و در بهشت فقط حیات انسانی جریان خواهد داشت و ادراکات اهل بهشت هم منحصر به ادراکات انسانی خواهد بود. بنابر این آن گروه از انسانها در آخرت نابینا خواهند بود، چون در دنیا آنها بینائی انسانی پیدانکردند.

انسان وقتی دارای بینائی و ادراکات انسانی شد، همه اشیاء و موجودات را «آیات پروردگارش» می بیند و ادراک می کند. مطابق این آیات و طبق تصریح آیات دیگری از قرآن، اهل جهنم در زندگی جهنمی خود کور و لال و کر خواهند بود ـ پناه می بریم به عفو و غفران خداوند رحمان و رحیم ـ بطوریکه خداوند فرمود:

«وَمَنْ يهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَنْ يضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِهِ وَنَحْشُرُهُمْ يوْمَ الْقِيامَةِ عَلَى وُجُوهِهِمْ عُمْيا وَبُكْمًا وَصُمًّا مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ كُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَاهُمْ سَعِيرًا ـ  ذَلِكَ جَزَاؤُهُمْ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِآياتِنَا وَقَالُوا أَإِذَا كُنَّا عِظَامًا وَرُفَاتًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِيدًا» (الاسراء/ ۹۷ـ۹۸ ) یعنی: و هرکس را خدا هدایت کند، او راه یافته و هدایت پذیر خواهد بود، و هرکس را او گمراه کند هرگز اولیائی برای آنان به جای خدا نخواهی یافت و ما آنها را بر روی چهره در افتاده محشور خواهیم کرد، در حالیکه نابینا و لال و ناشنوا خواهند بود و جایگاه آن ها جهنم خواهد بود، و هر گاه آتش آن فروکش کند برای آنها شراره ای جدید خواهیم افزود این به خاطر آن است که آنها به آیات ما کفر ورزیدند و گفتند آیا وقتی ما استخوانهای پوسیده و خاک شدیم در آفرینشی جدید مبعوث خواهیم شد؟

در این آیه کریمه از یک حادثه بسیار وحشتناک و مشقّتی بی پایان، ذکری به عمل آمده و آن نابینا و لال و کر بودن اهل جهنم در آنجا است و عظمت آن عذاب  ـ پناه بر خدا و رحمت او ـ  با هیچ ترازو و معیاری قابل اندازه گیری نیست.

ما جهت رعایت روش اختصاری به این مقدار از بحث اکتفاء می کنیم و در بخش بعدی ارتباط روزه و اعمال عبادی دیگر با حیات انسانی را مورد بحث قرار خواهیم داد

( ان شاء الله تعالی)

  1397/3/3

پاورقی:

۱ـ در عرف قرآن کریم به این موجود و بنام انسان یعنی فرزندان آدم ـ علیه السلام ـ بلحاظ داشتن جسم و نیاز به غذا و راه رفتن و امثال آنها«بشر» گفته می شود. اما بلحاظ استعداد ها و قوه تفکر و تعقل و اینکه باید روح خود را پرورش دهد و به مراحل برتر کمال برسد، به او انسان گفته می شود و اگر موضوع شیطان و ارتباط او با انسان مورد نظر باشد به او «بنی آدم » گفته می شود.

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن