کلام ایام – ۲۱۹، عید سرور حزن انگیز یا سرور دائمی

downloadبخش سوم

کلیات

*چرا عید فطر بیشتر از اعیاد دیگر موجب سرور و لذت روحی می شود؟!

*علت اصلی حزن و اندوه ناشی از پایان یافتن ماه رمضان چیست؟

*علت لذت بردن از خوردن غذا و نوشیدن آب چیست؟

*علت انس شدید به ماه رمضان.

*جلوه هائی از ربوبیّت خداوند در جریان احساس تشنگی.

*انسان چگونه احساس تشنگی می کند؟!

*تمایل قلبی انسان ها به دارائی ها از نوع تمایل به غذا و آب نیست.

*چرا تنفس در انسان مثل غذا خوردن و آب نوشیدن لذت بخش نیست؟

*لذت ناشی از غذا خوردن و آب نوشیدن از مشترکات بین انسان و سایر جانداران است.

*لذت بردن از دارائی ها و مالکیّت، در روح انسان پایان ناپذیر است.

*کلام امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- درباره لذت انسان های بزرگوار.

*چه عاملی موجب رشد حقیقی و کامل روح انسان می شود؟

*انسان ذاتاً به لذت های معنوی و رزق کریم در بهشت نیازمند است.

*حقیقت حادثه فوت و رحلت انسان چیست؟!

* * * * * * * * * *

بحث در عظمت و جلالت ماه مبارک رمضان و علل سرور آمیخته به حزن از پایان یافتن آن ماه عبادت خاص، به ذکر دو موضوع محوری منتهی شد و آن دو عبارتند از:

۱ـ «علت اصلی آن سرور حزن انگیز»

۲ـ « راه رسیدن از آن حزن به سرور دائمی»

و متعهد شدیم که در این بخش از مقالات، هر دو موضوع محوری را مورد بحث قرار دهیم!

علت اصلی سرور حزن انگیز در عید فطر

گفته شد که عید فطر در حالی که عید عظیمی در فرهنگ دینی محسوب می شود و اهل روزه و مجموعاً مؤمنان از رسیدن آن مسرور می شوند و این سرور به عللی از سرور و خوشحالی برای اعیاد دیگر بیشتر است، اما در روز عید فطر و یکی دو روز قبل از آن و چند روز بعد از آن، حزن و اندوهی نیز  بر قلوب مؤمنان و اهل روزه راه می یابد و سلطه ای بر آنها پیدا می کند. و در این سلسله مقالات و از این بحث و گفتگوها مقصد اصلی، شناسائی علل آن حزن و تبدیل آن به سرور دائمی و مستمر است.

در بخش های قبلی به بعضی از علل این موضوع اشاره ای شد و آنها عبارت بودند از دو موضوع اصلی و محوری، یک عادت کردن و انس گرفتن به ماه رمضان و اعمال اصلی و مهم آن، دومی تفکر و اندیشیدن در ارزش و عظمت و جلالت فرصت های از دست رفته و بسیار گرانبها!

 اما در این بخش به توضیح جهت دیگری از موضوع می پردازیم و آن توضیح اینکه:

در روح انسانها تمایلات گوناگونی به بعضی از اشیاء وجود دارد! این تمایلات به اشیاء گاهی خفیف و اندک است و گاهی شدید و زیاد. از جهت دیگری بعضی از این تمایلات در ذات و فطرت انسان وجود دارد و بعضی در اثر آموزش ها و در سنین خاصی از عمر انسان در او به وجود می آید و گاهی در شرایط خاصی از بین می رود و همچنین بعضی از آن امیال پایدار و ثابت می ماند و بعضی موقتی است تا جائی که چند دقیقه یا چند ساعت بیشتر در روح انسان قرار نمی یابد و بطور سریع از بین می رود.

بعنوان مثال: یکی از امیال شناخته شده و مشترک بین انسانها که در تمام ایام عمر او هم بر قرار است، میل به غذا خوردن و نوشیدن آب است. بطوریکه وقتی بدن انسان احتیاج به غذا و آب دارد، احساس مخصوصی به او دست می دهد که به آن «گرسنگی» و «تشنگی» گفته می شود.این احساس اگر ادامه یابد و شدید تر شود برای انسان رنج دهنده می باشد تا حدی که انسان را به خوردن غذا و نوشیدن آب و مایعات دیگر وادار می کند! در آن حالت انسان از خوردن غذا و نوشیدن آب و مایعات دیگر لذتی احساس می کند. اما این احساس لذت به محض خوردن مقداری غذا و نوشیدن آب ابتداءً کم می شود و با ادامه خوردن غذا و نوشیدن آب بطور کامل از بین می رود و اگر انسان بعد از اینکه سیر شد و به مقدار لازم آب نوشید، بخواهد به خوردن و نوشیدن ادامه دهد آن احساس لذت قبلی به نفرت تبدیل می شود! پس معلوم می شود که لذت غذا خوردن و آب نوشیدن در اصل هدف نهائی در زندگی انسان نمی تواند باشد! بلکه «ربوبیت» خداوند این میل و لذت ناشی از خوردن و آشامیدن را در وجود انسان قرار داده است تا او را به غذا خوردن و آب نوشیدن وادار کند. چون بدن او جهت فعالیتهای خود و ادامه حیات احتیاج به غذا و آب دارد! و اگر آن احساس گرسنگی و تشنگی و رنج حاصل از  آن ها و لذت ناشی از آنها در وجود انسان نبود، بدن انسان و فعالیتهای عملی و فکری او در اثر بی اعتنائی به غذا و آب و یا فراموش کردن آنها و بطور کلی بی نظمی در موضوع غذا خوردن و آب نوشیدن دچار اختلال و انسان به بعضی از بیماریها مبتلا می شد. در این جریان جلوهائی از «ربوبیت الله» بخوبی آشکار است و آن اینکه قوانین حاکم بر بدن انسان و ادامه حیات و فعالیتهای آن بطور مستمر و «آن به آن» به وجود او القاء می شود و حیات انسان در قلمرو نظامی از مشیت خداوند ادامه می یابد! و در این نظام زندگی، رشد بدنی و روحی و فعالیتهای بدنی و فکری او تحت نظارت قرار دارد، و او در بعضی از جهات، بطور آگاهانه و در بعضی دیگر بدون علم و توجهی از طرف خود به مقتضای مشیت خداوند و به قوانین ناشی از آن عمل می کند. بطوریکه نیاز بدن او به غذا از طریق حس گرسنگی و تمایل به خوردن غذا و لذت ناشی از آن تأمین می شود. و وقتی نیاز طبیعی بدن به خوردن غذا بر طرف شد، میل به خوردن هم در وجود او از بین می رود و اگر او از ناحیه عادت کردن و یا اصرار دیگران و یا هر عامل دیگری مثل بیکاری روحی،و سرگرمی ، و نداشتن لذت های عقلی و علمی ـ به خوردن غذا ادامه دهد،حالت نفرت و اشمئزاز از غذا ها در وجود او فعال می شود تا او را وادار کند به خود داری و اجتناب از خوردن.

اما در مورد حس تشنگی و لذت ناشی از نوشیدن آب هم موضوع شبیه به همین جریان است بلکه از جهاتی دقیقتر. بطوریکه بدن انسان مجموعاً احتیاج به آب دارد و این احتیاج گاهی از احتیاج به غذا هم بیشتر یا فوری تر است! حال در این وضعیت قوانین حاکم بر بدن انسان بدون دخالت آگاهانه او و بدون نیاز به تفکر و تصمیم گیری این جریان را اداره می کند، بطوریکه وقتی بدن انسان دچار کمبود آب می شود و نیاز به آب در آن به وجود می آید، در اثر غلیظ شدن خون بدن مرکز تشنگی در مغز انسان تحریک می شود و انسان احساس تشنگی می کند و وقتی در اثر نوشیدن آب غلظت خون به حال طبیعی بر می گردد، تحریک مرکز تشنگی از بین می رود!

 اما نیاز بدن انسان به اکسیژن بسیار شدیدتر و اضطراری است بطوریکه اگر چند دقیقه این ماده حیاتی به بدن انسان نرسد ادامه حیات امکان پذیر نخواهد بود و حالت مرگ بر او حاکم خواهد شد. لذا این جریان یعنی دریافت اکسیژن از ناحیه عمل تنفس بدون اختیار انسان بصورت چند بار در دقیقه تحت مشیت پروردگار عالمیان انجام می یابد.

حاصل بحث تا اینجا اینکه: لذت ناشی از خوردن غذا و نوشیدن آب هدف اصلی از خوردن و نوشیدن نیست. بلکه این حالت در روح انسان جهت وادار کردن او به خوردن و آشامیدن قرار گرفته است، لذا وقتی نیاز بدن بر طرف شد آن لذت ها هم از بین می رود!

اما قابل توجه است که، نیاز بدن انسان به اکسیژن بسیار بیشتر از نیاز او به آب و غذا است و فوری تر و بصورت اضطراری شدید، اما در عین حال انسان از تنفس لذت خاصی احساس نمی کند چون او چه بخواهد با نخواهد و آگاه از خواص آن ماده حیاتی باشد یا نباشد عمل تنفس خود بخود بدون اختیار او انجام خواهد گرفت!

اما لذتهای نوع دیگری در انسان وجود دارد که با لذتهای مورد مثال متفاوت می باشند مثل لذت حاصل از «مالکیت » و «آزادی» و «مورد احترام و تکریم  قرار گرفتن» و امثال آنها! اگر چه مجموعاً این نوع لذت ها هم جهت زندگی مطلوب انسانها در وجود آنها قرار گرفته، اما موقعیت آنها با آنچه در مثالهای قبلی گفته شد تفاوتهای زیادی دارد، مثل مالکیت و دارائی ! یعنی تمایل قلبی انسانها به دارائی ها از نوع تمایل به غذا نیست بطوریکه اگر انسان مالک شیئ مورد علاقه خود شد، چند دقیقه یا چند ساعت بعد ، آن میل از بین برود و اگر مقداری آن دارائی بیشتر شد انسان از آن نفرت پیدا کند! یعنی وقتی یک شخصی که خانه ای تحت مالکیت خود ندارد اما بعد از مدتی تلاش و آرزو و پس انداز مال و تحمل محرومیت ها، خانه ای برای خود بسازد و یا آن را خریداری کند، لذت ناشی از آن مالکیت از بین نمی رود، اگرچه  امکان دارد آن میل کم شود و بعد از مدتی موضوع برای او عادی شود! اما در عین حال اگر او بعداً دارای وسیله نقلیه ای هم بشود، باز از ناحیه مالکیت بر آن وسیله نقلیه لذت خواهد برد. و اگر باز او دارای باغی شود، لذت بیشتری خواهد برد و باز در آرزوی داشتن خانه بزرگتر و باغ بزرگتر و زیباتر و وسیله نقلیه گرانبهاتر و امثال آنها خواهد بود.

و به همین صورت اگر یک انسان مقدار قابل توجهی  ثروت و پول در اختیار خود داشته باشد و در اثر فعالیت بیشتر و بدست آوردن سود بیشتر آن ثروت و دارائی ازدیاد پیدا کند، او از ازدیاد ثروت و پول خود لذت بیشتری خواهد برد. و غالباً و در شرایط  عادی این لذت بردن از ثروت و مال از بین نخواهد رفت!با صرف نظر از اینکه آن مال و ثروت را جمع کند و نگهداری کند یا آن را برای رفاه و آسایش خود و افراد خاندان و بستگان و دوستان خود هزینه کند و یا در امور عام المنفعه مثل ساختن یک بیمارستان و یا یک مدرسه یا یک کتابخانه و برای رفع نیاز،افراد نیازمند هزینه کند. یعنی اصل دارائی و ثروت برای انسان لذتبخش است و با بدست آوردن مقداری مال هم آن لذت از بین نمی رود، بلکه غالباً افزایش هم پیدا می کند.

یا بعنوان مثال: انسان از «آزادی» لذت می برد، چه بعد از خلاص شدن از یک نوع محرومیت و محدودیت، مثل حبس و ممنوعیت خروج از کشور و ممنوعیت انتخاب محل زندگی و امثال آن ها و چه بطور کلی! اما لذت بردن از آزادی مثل لذت بردن از غذا نیست که وقتی انسان به مقداری از آن رسید دیگر تمایلش را از دست بدهد و یا آزادی برای او نفرت ایجاد کند. بلکه آزاد شدن از زندان برای او لذت بخش است و اگر آزادی مسافرت و خروج از کشورش را هم بدست آورد، باز بیشتر لذت می برد و اگر آزادی انتخاب شغل و انتخاب محل زندگی هم به او داده شد، لذت بیشتر می برد، همچنین اگر آزادی بیان و اظهار عقیده پیدا کرد و آزادی در انتخاب همسر باز لذتش بیشتر می شود! و باز اگر ممنوعیت ها و محرومیت های دیگر او هم برطرف شد و از آن نوع آزادی هم بهره مند شد، لذت بیشتری می برد مثل اینکه بجهت ابتلاء به نوعی بیماری نمی توانست غذای مورد علاقه خودش را بخورد و یا از ملاقات با بعضی دوستانش به عللی ممنوع شده بود و یا حق خروج از یک شغل و انتخاب شغل دیگر را نداشت و یا حق ادامه تحصیل در رشته علمی مورد علاقه خود و یا دانشگاه مورد علاقه خود را نداشت و وقتی هر یک از این محدودیت ها و ممنوعیت ها برطرف شود و او انواع آزادی های معقول و قانونی را بدست آورد، لذت بیشتری در زندگی خود احساس خواهد کرد. معلوم می شود لذت بردن از آزادی در انسان ذاتی و فطری است و روح او در اصل دارای این صفت می باشد.

می شود گفت روح انسان با بعضی از امیال و خواسته ها و نیازها تناسب و سنخیّت دارد و بعضی از اشیاء مطلوب ذاتی انسان هستند و انسان ها بلحاظ اصل انسان بودن به آن اشیاء تمایل دارند. مثل میل به مالکیت و میل به غنا و میل به قدرت و میل به زیبائی، اعم از زیبائی عقلی و یا حسی و میل به استمرار حیات!

اما بعضی دیگر از تمایلات در انسان به منظور تحقق هدف معینی در وجود او قرار گرفته مثل تمایل به خوردن غذا در اثر گرسنگی و لذت بردن از آن و تمایل به خواب در اثر گرسنگی و لذت بردن از آن و تمایل به خواب در اثر خستگی و ساعاتی بیدار بودن و تمایل به بازی در سنین کودکی و امثال آنها.

آنچه از  اشیاء موجود در دنیا که به زندگی حقیقی اخروی ارتباط دارد و در مسیر رسیدن به آن قرار دارد، مطلوب ذاتی و حقیقی انسان می باشد مثل اصل علم و  اصل قدرت و اصل جمال و زیبائی و اصل غنا و توانگری و مالکیت.

اما در زندگی دنیا تمایلاتی هم در انسان به وجود می آید که خواسته اصلی او و مطلوب حقیقی او نیستند و به جهت حصول مقصود دیگری و گاهی بطور موقتی در وجود انسان قرار می گیرند مثل تمایل به بازی در سنین کودکی و تمایل به حرف زدن و اظهار وجود در سنین بالاتر و امثال آنها.

کلام ایام - 149، امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ شهید تأویل قرآن کریم
بخوانید

و باز به عنوان مثال:

انسانهای کریم و بزرگوار از اطعام به انسانها لذت می برند و این لذت عمیق تر و شدیدتر و برتر  از لذت غذا خوردن است. بطوریکه وقتی انسان چند تا مهمان دارد بیشتر به فکر پذیرائی از آنها است و خودش زیاد به فکر غذا خوردن نیست حتی در افطاری های ماه رمضان و گاهی اصلاً یادش می رود که افطار نکرده و غذا نخورده است! و اگر حاضران در آن مهمانی افراد نیازمندی باشند، لذت او از پذیرائی و غذا آوردن برای مهمانها بیشتر از لذت غذا خوردن خودش خواهد بود.

امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ می فرماید:

«لَذَّةُ الْكِرَامِ فِی الْإِطْعَامِ وَ لَذَّةُ اللِّئَامِ فِی الطَّعَامِ» (۱)  یعنی : لذت انسانهای کریم و بزرگوار در اطعام به دیگران است و لذت انسانهای کم همت در خوردن است.

امام   ـ علیه السلام ـ در این کلام شریف از لذتی بسیار متعالی و عظیم ذکری به میان آورده و آن لذت بردن از اطعام دیگران است که این لذت مخصوص انسانهای برزگوار و شریف و بلند همت است. اما انسانهائی که کم همت هستند، تمام توجه خود را به اصل غذا خوردن و لذت از آن معطوف می کنند. یعنی در این کلام شریف دو نوع لذت با هم مقایسه شده، یکی لذت اطعام دیگران و دیگر لذت طعام خوردن و انحصار توجه و همت به خود غذا.

 طبعاً مراد امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ  از این کلام شریف آن نیست که انسان بزرگوار و کریم نباید از طعام لذت ببرد، بلکه مراد این می تواند باشدکه عده ای تمام همتشان صرفاً در غذا خوردن و لذت بردن از آن است و فکر و ذکر و همت آنها از آن فراتر نمی رود. اما انسانهای کریم و بزرگوار از اطعام دیگران بالخصوص مساکین و نیازمندان لذت برتری احساس می کنند که لذت طعام در مقابل آن چیزی به حساب نمی آید!  

و آن گروه یعنی انسانهای کریم اهمیت زیادی به غذا خوردن نمی دهند و به مقداری غذای سبک و ارزان قیمت اکتفاء می کنند آن هم در حد رفع نیاز بدن ! و بیشتر در مسیر اطعام نیازمندان فعالیت می کنند.

نقل کرده اند که وقتی پیکر مبارک امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ را غسل می دادند، امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ متوجه نشانه ای روی دوش مبارک  آن بزرگوار شد و معلوم شد که آن نشانه شبیه به زخم، اثر بند کیسه ای بود که شب ها امام ـ علیه السلام ـ روی دوش خود قرار می داد و به در خانه فقراء و مساکین حمل می کرد.

مشابه این جریان در مورد حضرت سید الشهداء امام حسین ـ علیه السلام ـ هم نقل شده است! البته اطعام نیازمندان و حمل غذا به خانه مساکین آن هم بطور غیر آشکار و در تاریکی شب ها در سیره شریف همه رهبران آسمانی جریان داشت و مختص و منحصر به بعضی از آن بزرگواران نبود ( سلام الله علیهم اجمعین)

موضوع انس شدید به ماه مبارک رمضان

نتیجه گیری کامل از این مباحث و بطورکلی بهره برداری از ماه مبارک رمضان مستلزم توجه عمیق به چند نکته علمی و اخلاقی است که به بعضی از آنها ذیلاً اشاره ای می کنیم:

۱ـ توجه به موقعیت ماه مبارک رمضان در کلام خداوند و نحوه ذکر آن و عبادات مخصوص در آن

۲ـ  توجه کامل و مکرر به خطبه وجود مبارک رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ در مورد ماه رمضان و فضائل آن و اعمال سفارش شده در آن

۳ـ از ممنوعیت خوردن و آشامیدن در روزهای ماه رمضان و امساک از مشتهیات نفسانی، روشن می شود که خوردن و نوشیدن و استراحت و خواب از اهداف خلقت انساها نمی باشد. یعنی انسان برای غذا خوردن و لذت بردن و رفاه و آسایش  در دنیا آفریده نشده است. و امکان تحقق چنین خواسته ای در دنیا وجود ندارد، اگر چه وقتی او آفریده شده و در عالم دنیا قرار گرفته، احتیاج به غذا و آب و رفاه و آسایش و امنیت و عدالت هم دارد. اما هدف اصلی خلقت انسان رسیدن به این خواسته ها و تأمین این نیازها نیست. بلکه هدف اصلی از آفرینش انسان در مقصد حیات تحقق پیدا خواهد کرد و لازم است انسان رسیدن به آن مقصد را مورد توجه اصلی خود قرار دهد. تأمین نیازهای عادی حیات دنیوی و آرامش و امنیت وبرقرار عدالت هم وسیله ها و راه های رسیدن به آن مقصد عظیم است

۴ ـ برای رسیدن به مقصد مطلوب حیات و آسایش ابدی و نعمت های عظیم اخروی، لازم است انسان در زندگی دنیوی از بعضی خواسته ها و مشتهیات نفسانی خود صرف نظرکند و در فکر رسیدن به لذت های حقیقی پایدار باشد. بطوریکه خداوند ـ جلّ جلاله ـ در مقام تذکر به بنده ها و آموزش آنها با لحنی عتاب آمیز می فرماید:

 «بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا ـ  وَالْآخِرَةُ خَيرٌ وَأَبْقَى ـ إِنَّ هَذَا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولَى ـ صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى» (الأعلي/ ۱۶ ـ ۱۹) یعنی: بلکه شما زندگی دنیا را بر می گزینید! در حالیکه آخرت بهتر و پایدار تر است ـ این مطلب در صحیفه های قبلی آمده ، صحیفه های ابراهیم و موسی.

 5 ـ روح انسان در اثر امساک از مشتهیات نفسانی و تقوای الهی و ذکر الله کثیر و بطور کلی بکار بستن آموزش های دین آسمانی به رشد حقیقی خود می رسد، و شایستگی زندگی در بهشت را پیدا می کند .

 6 ـ انسان ذاتاً به لذت های معنوی و رزق کریم در بهشت نیازمند و متمایل است و قوای وجودی  او باید در این مسیر بکاربسته شود لذا اهل دیانت و علم و آموزش های دینی، انس شدیدی نسبت به ماه رمضان و روزه و تلاوت زیاد قرآن و دعا واستغفار و بطورکلی ارتباط با خداوند پیدا می کنند.

چون همه آن اعمال نوعی «ذکرالله» است. مراد این است که اتصال به خداوند نیاز اصلی و خواسته ذاتی انسان است و انسان فقط در اثر این اتصال به آرامش و خواسته های حقیقی خود می رسد. بطوریکه خداوند فرمود:

«الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (الرعد/۲۸) یعنی: کسانیکه ایمان آورده اند و قلوب آن ها با ذکرالله اطمینان ]آرامش[ پیدا می کند، آگاه باشید که فقط با ذکرالله ]اتصال به او و یاد او[ قلب ها به آرامش می رسند.

قابل توجه است که نحوه ترکیب آیه افاده انحصار می کند، یعنی: مقدم شدن «ذکرالله» در عبارت «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» جهت افاده انحصار است، و مراد این است که قلوب انسان ها فقط با یک عامل به آرامش حقیقی می رسند و آن هم عبارت است از ارتباط و اتصال با خداوند که همان «ذکرالله» است. و تمایل به بعضی اشیاء و لذت بردن از آن ها دلیلی برای مطلوبیّت حقیقی آن ها نمی باشد، چون امکان دارد بعضی از آن تمایلات جهت وادار کردن انسان به یک عمل در وجود او قرار گرفته و آن عمل مقدمه و سبب یک هدف معینی است. مثل اینکه حس گرسنگی در انسان و لذت بردن از غذا، جهت وادار کردن انسان به خوردن غذا در وجود او قرار داده شده و غذا خوردن و لذت بردن از غذا هم هدف اصلی در زندگی نیست، بلکه مقدمه و سبب تبدیل غذا به قوای بدنی و ترمیم و جایگزینی اجزاء تجزیه شونده و از بین رونده و بافت های مختلف بدن می باشد. لذا همچنانکه قبلاً گفته شد وقتی در اثر مصرف مقداری غذا، نیاز بدن به آن کم شد یا از بین رفت، آن لذت هم از بین می رود. پس در رفتاری به نام غذا خوردن، هدف اصلی تأمین قوای بدنی برای فعالیت ها و ترمیم اجزای فرسوده بدن است و لذت از غذا عامل تحریک برای غذا خوردن و رفع نیاز حقیقی و اصلی است. و مثل اینکه بسته شدن پلک چشم انسان جهت حفاظت از این عضو بسیار ارزشمند است که شدیداً آسیب پذیر می باشد و یا استحکام استخوان سر انسان- کاسه سر- جهت حفاظت از مغز انسان است که آن هم به شدت آسیب پذیر است. و همچنین امکان دارد لذت بردن از یک شئ از ناحیه اعتیاد به آن باشد و این لذت در انسان ها ذاتی نیست و عمومیّت ندارد بلکه اختصاص به کسانی دارد که به آن شئ اعتیاد پیدا کرده اند. حتی انسان ها گاهی در اثر اعتیاد، به اشیاء بسیار پلید و زیان آوری تمایل پیدا می کنند و از بدست آوردن آن ها نوعی لذت احساس می کنند، البته طبعاً آن لذت حقیقی نیست بلکه توهّمی و کاذب است.

 از تمایل شدید بعضی از روزه داران به ماه رمضان و اعمال مخصوص آن و حزن ناشی از پایان یافتن آن و همچنین مجموعاً از تمایل روزه داران بطور عمومی به روزه گرفتن و اعمال دیگر مثل قرائت قرآن زیاد و دعاهای مخصوص این ماه جلیل، بر می آید که مطلوب حقیقی انسان و خواسته ذاتی و اصلی او اتصال به ذات قدوس «الله» و صفات و افعال او است- سبحانه و تعالی- در این قسمت مثالی ذکر می کنیم و آن اینکه:

 یک انسان در سنین بالاتر عمرش را در نظر می گیریم. فرضاً او شخص دانشمند و یک مصلح اجتماعی است و یا یک صنعتگر مبتکر و یا سرپرست یک خانواده است. او اهداف عاقلانه و حکیمانه مهمی در زندگی دارد. مثل کمک به معالجه بیماران و فعالیت تحصیلی جوانان و اصلاح اخلاق انسان ها و آموزش انسان ها برای ایجاد نظم در جامعه و دفاع از کشور در مقابل تعدّی دشمنان و امثال آن ها! اما این انسان عاقل و حکیم در دوره سنین جوانی، بعنوان یک دانشجو در دانشگاهی مشغول به تحصیل بود و یا بعنوان یک صنعتگر مبتدی در کارخانه ای و کارگاهی مشغول به کار و یاد گرفتن صنعتی بود.

اما این شخص در آن زمان و در سنین جوانی، رفتارهائی متفاوت با رفتارهای حال فعلی داشت، بطوریکه خیلی به فکر اهداف متعالی فعلی نبود و بلکه به وقت گذرانی و گفتن و خندیدن و شوخی کردن با دوستان و بعضی سرگرمی ها بیشتر علاقه مند بود. و قبل از آن هم در دوره کودکی قرار داشت و با کودکان دیگر بازی می کرد و گاهی برای بدست آوردن یک قطعه اسباب بازی مقداری ناراحتی ایجاد می کرد و برای آن گریه می کرد! و قبل از آن هم بصورت یک نوزاد در گهواره می خوابید و یا به وسیله دیگران جائی حمل می شد و یا دست خود را به چیزی مثل دیوار یا صندلی و یا میز می گرفت و چند لحظه می ایستاد یا چند قدم بر می داشت. و قبل از آن هم بصورت جنینی در بطن مادر قرار داشت و مراقبت از او و جلوگیری از آسیب دیدن او و تغذیه و تنفس او از طریق اراده خداوند حاکم بر حیات او و وضعیت جسمی و روحی مادر جریان می یافت.

اما نه استقرار در بطن مادر و نه نیاز به شیر مادر و نه خوابیدن در گهواره و نه بازی های دوره کودکی و اشتغال به اسباب بازی ها، هیچکدام، مقصود اصلی از زندگی او نبود، بلکه آن ها ابتداءً مقدمه و سبب رسیدن او به مرحله فعلی زندگی و رفتارهای عاقلانه و حکیمانه فعلی و تأمین نیازهای زندگی عقلی خود و دیگران بود! یعنی تمایل به اسباب بازی و گریه جهت داشتن آن و گرفتن آن از دست بچه های دیگر، از اهداف اصلی زندگی او نبود. و همین طور است رسیدن به این مرحله از عمر و فعال شدن قوای عقلی و پیدا شدن تمایلات حکیمانه برای زندگی خود و اعضاء خانواده و بعداً هم پیر شدن و فرسوده شدن و ابتلاء به بیماری ها و ناتوانی های بدنی و روحی، پایان زندگی او نیست، بلکه مرحله توجه به زندگی حقیقی و اخروی و شروع آن زندگی با لذت ها و کمالات بی پایان است. و انسان در حادثه فوت و رحلت، در فضای جدیدی متولد می شود و مثل اینکه: گهواره دوره نوزادی را کنار می اندازد و اسباب بازی های خود را رها می کند و زندگی حقیقی خود را شروع می کند.

 و مراد و منظور از حیات دنیوی او همین اتصال و ارتباط و دریافت کمالات خاص از ناحیه این ارتباط و در نتیجه صعود از عالم دنیا و ورود به فضای بهشت است. و امیال و خواسته ها و مطلوب های دنیوی انسان از لوازم رسیدن به آن مقصد متعالی و مقدمه و اسباب آن است! و زندگی پر از درد و رنج و مشکلات دنیوی هدف اصلی از خلقت انسان نیست! بلکه زندگی حقیقی انسان در همان مقصد تحقّق خواهد یافت.

۷-در ماه رمضان انسان در معرض جریان عظیم رحمت و برکات خاصی قرار می گیرد و از نظر روحی به فضای زندگی حقیقی نزدیک تر می شود و مقداری از عطر مخصوص آن فضای قدسی را استشمام می کند، و برای همین هم به روزه گرفتن و قرائت زیاد قرآن و دعا و استغفار علاقه شدیدی پیدا می کند. لذا با توجه دقیق خاص، یا معمولی و عمومی و یا حتی بدون توجه، اشتیاق به آن فضای قدسی در قلب و روح او به جریان می افتد. و رسیدن به این مراتب متعالی هم مستلزم کم توجهی به متاع زندگی دنیوی و امساک از خواسته های آن و پرداختن به اعمال خاص مثل روزه گرفتن و خودداری از بعضی خواسته ها، بجهت انجام تکالیف پروردگار عالمیان و اطاعت از فرمان های او است.

۱۳۹۷/۳/۳۱

پاورقی:

۱ـ غرر الحکم ، عبدالواحد آمُدی، مؤسسه انتشارتی امام عصر (ع) ص ۶۷۸،حدیث۸۳۱۸

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن