کلام ایام – ۲۲۰، عید سرور حزن انگیز یا سرور دائمی

downloadبخش چهارم

راه رسیدن از سرور حزن انگیز به سرور دائمی

کلیات

*تمایلات روحی در انسان از مقتضیات ربوبیّت الله در زندگی دنیوی و آماده شدن او برای زندگی اخروی است.

*تمایلات طبیعی و حقیقی در وجود انسان از مشیّت خداوند نشأت می گیرد و از جهتی دارای نوعی قداست می باشد.

*انسان نباید برای از بین بردن تمایلات روحی اصلی و فطری در وجود خود، فعالیتی کند.

*انسان لازم است تمایلات فطری خود را تحت مدیریت و حکومت عقل و قوانین شرعی قرار بدهد.

*علت اصلی پشیمانی عده ای از انسان ها بعد از ازدواج.

*عامل از بین رفتن لذت ازدواج و محرومیّت انسان از آرامش روحی مورد انتظار.

*عادت کردن به بعضی از اشیاء و اعمال جاذبه شدیدی در قلب انسان ایجاد می کند که با ارزش حقیقی آن شئ تناسبی ندارد.

*عادت کردن به اشیاء و در نتیجه ارزش کاذب آن ها گاهی نظام زندگی انسان را در هم می ریزد.

* لذت اعتیادی توهمی گاهی قوای فکری و روحی انسان را تحت سلطه می گیرد و آنها را دچار اختلال می کند و در نتیجه کارائی قوای وجودی انسان متوقف می شود.

* عادت کردن به بعضی از اشیاء و اعمال می تواند آثار مطلوب و مفیدی ایجاد کند و هم می تواند منشأ آثار زیانبار عظیمی شود.

* لذت بردن از بعضی از تمایلات روحی، هدف اصلی و نهائی در زندگی انسان نیست.

* * * * * * * * * *

در بخش های قبلی این سلسله مقالات گفته شد که در وجود انسان تمایلاتی به بعضی از اشیاء و اعمال وجود دارد. این تمایلات جهت برقراری نظام حیات در وجود انسان قرار داده شده، و در حقیقت از مقتضیات «ربوبیّت الله» در زندگی دنیوی انسان و آماده شدن برای زندگی اخروی است. لذت ناشی از غذا خوردن در وقت احساس گرسنگی، انسان را وادار به خوردن غذا می کند و لذت نوشیدن آب همینطور انسان را به نوشیدن آب وادار می کند و تمایل به ازدواج و لذت انس به همسر و فرزندان، انسان را به ازدواج و تحمل مشکلات زندگی مشترک وادار می کند و امثال آن ها!

پس تمایلاتی از این نوع در وجود انسان از مشیّت خداوند نشأت می گیرد و از جهتی دارای نوعی قداست هم می باشد. لذا انسان نباید برای از بین بردن اصل آن ها فعالیتی کند! بلکه لازم است آن ها را تحت مدیریت و حکومت عقل و قوانین شرعی قرار بدهد.

اما درباره تمایلات روحی انسان و نوع بهره برداری از آن ها و بطور کلی نظام حیات انسانی در این ارتباط  چند نکته اساسی و بسیار مهم باید مورد توجه قرار بگیرد.

۱-بعضی از تمایلات در وجود انسان به اصل نظام حیات او ارتباط دارد و مشیّت خداوند آن ها را در فطرت انسان قرار داده است و لازم است انسان از آن ها در جهات معینی بهره برداری کند و بهره برداری از آن ها در نظام حقیقی زندگی بسیار ضروری و تأمین کننده نیازهای طبیعی و حقیقی او است.

۲-لذت بردن از بعضی تمایلات روحی هدف اصلی و نهائی در زندگی انسان نیست، بلکه آن نوع تمایلات به منظور وادار کردن انسان به رفتارهای خاصی است که نظام زندگی حقیقی انسان به آن ها احتیاج دارد و باصطلاح آن ها جنبه طریقیت دارند نه موضوعیت(۱).

یعنی: خود آن تمایلات و لذت بردن از آن ها هدف اصلی از قرار گرفتن در وجود انسان نبوده، بلکه جهت حصول یک مقصود دیگری خداوند عالمیان آن ها را در نهاد انسان قرار داده است. یعنی لذت بردن از غذا هدف اصلی قرار گرفتن این تمایل در وجود انسان نیست، بلکه جهت تأمین نیاز بدن به غذا و برقراری حیات انسان و سلامت وجود او، این تمایل به او عطا شده است.

همچنین تمایل به ازدواج و جنس مقابل و تأمین آن، هدف اصلی از به وجود آمدن آن در وجود انسان در مرحله ای از عمر او و شدت آن تمایل در دوره ای از سنین عمرش نیست، بلکه به لحاظ نیاز انسان به زندگی مشترک و فواید عظیم آن و ادامه نسل او، و تحمل مشکلات ناشی از آن، موجب قرار گرفتن آن تمایل در وجود انسان شده است. لذا کسانی که صرفاً تحت کشش آن تمایل و برای رسیدن به آن خواسته ازدواج می کنند، غالباً بعد از مدتی پشیمان می شوند و دیگر هیچ لذتی از ازدواج و زندگی مشترک و حتی دارای فرزند شدن نمی برند، چون آن ها جاده را با مقصد اشتباه کرده اند و هدف مقدس حیات و رسیدن به مقصد اصلی را فراموش می کنند (۲) و در این جاده هم به لذت پایدار و مستمر و مورد انتظار خود نمی رسند.

۳-در روح انسان حالتی به وجود می آید که در اثر آن انسان از بعضی از اشیاء و اعمال لذتی احساس می کند و به آن ها وابستگی پیدا می کند! و گاهی این وابستگی و احساس لذت خیلی شدید می شود، بطوریکه تمامی قوای فکری و روحی انسان را تحت سلطه خود می گیرد، تا جائی که گاهی نظام زندگی او را در هم می ریزد و حتی منتهی به از بین رفتن همه دارائی ها و بالاتر از همه اصل حیات انسان می شود!!!

عادت کردن به اشیاء در نتیجه، پیدا شدن جاذبه روحی در انسان نسبت به آن ها هم می تواند، آثار ارزشمند مطلوبی ایجاد کند، و هم منشأ آثار زیانبار عظیمی شود. توضیح اینکه: در اثر عادت کردن، ارزش واقعی یک شیء تحت سلطه حالات روحی انسان قرار می گیرد و آن شیء در روح انسان «ارزش اعتیادی» پیدا می کند که واقعی نیست و کاذب و موقتی است. مثلاً اگر ارزش یک شیء بلحاظ واقعیت هزار تومان باشد، در نظر شخص عادت کرده ]معتاد[ به آن، ده هزار تومان یا صد هزار تومان یا بیشتر ارزش پیدا می کند، که البته آن ارزش توهّمی و موقتی و کاذب است، لذا وقتی آن توهّم از بین رفت و واقعیت ارزش آن شیء آشکار شد انسان عادت کرده دچار یک نوع خلأ روحی و ناراحتی ها و پشیمانی ها و حتی گاهی بحران روحی می شود.

ما قبلاً در بخش پرسش و پاسخ و در ارتباط با موضوع «ترک غیبت» و گناهان دیگر بحث مفصلی در مورد «عادت» و آثار و نتایج آن طرح کردیم.(۳) و اینجا به نحو اجمال اشاره ای می کنیم به اینکه: در موضوع عادت کردن ]یعنی اعتیاد[ به چیزی علاوه بر فواید و آثار مطلوب و ارزشمند، گاهی متقابلاً  آثار نامطلوب و زیانباری هم به وجود می آید و آن اینکه شیء مورد عادت در ذهن انسان ارزش کاذب و توهّمی پیدا می کند و آن ارزش کاذب هم موقتی است و بعداً از بین می رود. ارزش توهّمی و کاذب شیء مورد اعتیاد در وجود انسان به دو قسم اصلی تقسیم می شود: یکی: ارزش غیر واقعی اشیائی که در حقیقت ارزشمند هستند، اما ارزش عادی و واقعی آن ها در اثر اعتیاد بیشتر از آنچه هست جلوه می کند. یعنی انسان نمی تواند ارزش و جاذبه حقیقی آن شیء را در نظر بگیرد، مثل اینکه حاضر می شود چیزی را که یک هزار تومان قیمت دارد به صد هزار تومان بخرد و یا خانه ای را به تصور اینکه دویست متر مربع مساحت دارد خریداری کند و بعد از بستن قرارداد و پرداخت پول، متوجه شود که آن خانه چند شریک دیگر هم داشته و او فقط مالک بخشی از آن شده است نه تمام آن! یعنی فرضاً یکصد متر و یا پنجاه متر از آن خانه را مالک شده است و بقیه آن خانه مالک دیگری دارد!!!

دوم:ارزش کاذب و توهّمی اشیاء بی ارزش و زیان آور مثل دود سیگار و مواد مخدّر و اعمال پلید زیانبار مثل اهانت به دیگران و ظلم به آن ها و خودخواهی و تکبّر و اعمال دیگر. یعنی اینکه در اثر اعتیاد نه تنها اشیاء مفید و نفیس و دارای ارزش حقیقی، در ذهن انسان عادت کرده ارزش کاذب و توهّمی و غیر واقعی پیدا می کند، بلکه اشیاء و اعمال پلید و زیانبار هم ارزش می یابد، که البته ارزشی توهّمی و کاذب و موقتی! منتهی انسان وقت توجه اولیه به آن و فعالیت برای دریافت آن متوجه ارزش کاذب آن نمی شود و یا در مقام عمل به آن ارزش کاذب اعتنائی نمی کند.

 بعنوان مثال: در بعضی از مقالات قبلی نوشتم که جوانی در همین شهر خودمان، دست به جنایتی عمدی زد و در آن حادثه برادر بزرگ خود را کشت!!!

جریان به این صورت بود که او تمایل داشت با دختری ازدواج کند، اما برادر بزرگترش با این ازدواج مخالف بود! این جوان از مخالفت برادرش با ازدواج او با آن دختر ناراحت می شود و تحت تحریک عواطف طغیان کرده خود به هر صورتی شده یک اسلحه گرم تهیه می کند و سراغ برادرش می رود و با شلیک سه تا تیر برادرش را می کشد!!!

کلام ایام -472، معارف دین توحیدی در سیره و کلام حضرت زینب کبری (سلام الله علیها)
بخوانید

لازم است درباره این حادثه شوم شیطانی، نقش عاطفه و احساسات و عقل و عادت و شیطان مورد بررسی و تحلیل قرار بگیرد.

اولاً:این نوع علاقه به ازدواج که این جوان را وادار به کشتن برادرش کرده، یک علاقه طبیعی نیست! بطوریکه مشاهده می شود که کسانی مثل آن جوان و با همان شدت تمایل و یا مشابه آن، به یک ازدواج تمایل پیدا می کنند و اما چند ماه یا حتی چند روز  بعد از ازدواج با شخص مورد علاقه خود، پشیمان شده و دچار اختلافات و مشاجرات می شوند و گاهی اختلافات و پشیمانی آن ها به جدائی و طلاق و از هم پاشیدن کانون مقدس خانوادگی منتهی  می شود.

آن التهاب شدید و اشتیاق طغیان کرده از ناحیه عادت به وجود آمد، یعنی اگر روز اولی که آن جوان، دختر مورد نظر را دیده بود تصمیم به ازدواج با او می گرفت و برادرش با آن کار مخالفت می کرد، احتمالاً بخش اندکی از آن تمایل و هیجان هم در او به وجود نمی آمد و نهایتاً اندکی تأسف پیدا می کرد، نه اینکه تصمیم به قتل برادرش بگیرد. اما وقتی آن فکر و آن تمایل در روح او فعال شد و به آن انس گرفت، از ناحیه عادت همان تمایل عادی ده ها و صدها و گاهی هزاران برابر شدت می یابد، تا حدی که عقل انسان را کاملاً تحت سلطه خود می گیرد و آن را موقتاً یا حتی بطور دائم از کار می اندازد، و در آن صورت بودن یا نبودن عقل نقشی در بعضی از رفتارهای او نخواهد داشت.

ثانیاً:در وجود یک انسان امکان دارد یکی از قوای روحی او قدرت بیشتری پیدا کند و لذا از حالت اعتدال خارج شود و قوای دیگر را تحت سلطه خود قرار دهد. و نظام زندگی او را در هم بریزد. مثل اینکه در یک اتومبیل یکی از اجزاء آن بنام «پدال گاز » که عامل حرکت است و یکی دیگر بنام «پدال ترمز» در جائی که لازم باشد و مانعی مقابل اتو مبیل قرار بگیرد ، می تواند سرعت آن را کم کند و یا آن را متوقف کند و در نتیجه مانع تصادف شود و همچنین ابزاری بنام فرمان در جهت حرکت اتومبیل تغییراتی ایجاد کند. طبعاً برای استفاده از آن وسیله نقلیه احتیاج به همه آن اجزاء اصلی وجود دارد، یعنی بدون پدال گاز و استفاده از آن، اتومبیل حرکت نمی کند و بدون استفاده از پدال ترمز امکان تصادف و آسیب دیدن آن  و راننده و سرنشینان و همچنین وسیله نقلیه دیگر هم به وجود می آید و حتی از ناحیه اختلال در تغییر مسیر یعنی در استفاده از فرمان و متوقف کردن اتومبیل یعنی در استفاده از پدال ترمز امکان وقوع تصادفی به وجود می آید که آن تصادف احتمال دارد به مجروح شدن یا حتی کشته شدن  یک یا چند نفر انسان منتهی شود!!

در وجود یک انسان و نظام زندگی و فعالیتهای او هم احتمال دارد بعضی از اجزاء بدن و بعضی از قوای وجودی او حالت طبیعی و اعتدالی خود را از دست بدهد و بر اجزء و قوای دیگر مسلط شود و حداقل بطور موقتی بعضی از قوای وجود او را از کار بیاندازد، مثل اینکه در آن جوان غضب و عاطفه طغیان  کرده، و لو بطور موقت قوه عقل او را بطور کامل از کار انداخت و او دست به آن جنایت زد.

ثالثاً: در اثر اختلال بوجود آمده در روح انسان ترازوی عقل دچار خطا در تشخیص می شود و یا بطور کلی چراغ عقل خاموش  می شود . و در آن تاریکی حوادث غیر قابل پیش بینی امکان وقوع می یابد. مثل اینکه آن جوان اصلاً به ذهنش خطور نکرده بود که با کشتن برادر خود امکان رسیدن به خواسته اش بطور کلی از بین می رود و او یا در دادگاه محکوم به اعدام و قصاص می شود یا مجازات سخت و سنگین دیگری، در حالیکه با خودداری از ارتکاب آن عمل شیطانی امکان داشت به خواسته خود برسد! و مثلاً بدون اعتناء به مخالفت برادرش اقدام به آن ازدواج کند، و یا  نهایتاً از آن تصمیم منصرف شود.

رابعاً: انسان نباید در زندگی خود و رفتارها و ارتباط با دیگران به نقش شیطان و فعالیت های او بی اعتناء باشد و بلکه لازم است بطور مستمر مراقب موقعیت آن موجود خطرناک و دشمنی ها و نوع تأثیرات او در زندگی خودش و دیگران باشد. کار اصلی شیطان در مورد انسان این است که او در فضای فرماندهی وجود انسان نفوذ می کند و اختلالی در آن ایجاد می کند و اعمال انسان را تزیین می کند و عمل و شیء زشت را زیبا جلوه می دهد و کار خطرناک را در ذهن انسان بصورت عادی و بدون خطر نشان می دهد، و ارزش عادی یک شی ء پیش پا افتاده را صدها و هزاران برابر، ارزشمند معرفی می کند و این  وضعیت خود فاجعه عظیمی است! این همان شیطان است که برادران حضرت یوسف را به کشتن برادر خردسال و بی گناه خود تحریک کرد و سر انجام آنها او را به چاه انداختند ! و این همان شیطان است که زبیر بن عوام را به جنگ با امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ کشاند، در حالیکه او طرفدرا آن حضرت و از مدافعان او و مخالف دشمنان و غاصبان حق حکومت او و پسر عمه آن بزرگوار بود.

خداوند می فرماید:

«تَاللَّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَزَينَ لَهُمُ الشَّيطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَهُوَ وَلِيهُمُ الْيوْمَ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ » (النحل/۶۳) یعنی: قسم به الله که ما رسولانی بسوی امت های قبل از تو فرستادیم  اما شیطان اعمال آنها [کافران و مخالفان پیامبران] را در نظرشان زینت داد، پس او امروز هم ولی [و سرپرست آنها] است، و برای آنها است عذابی در دناک. مراد این است که مخالفت  با پیامبران با وجود اخلاق کریمه آنها و معجزاتی که از طرف خداوند آورده بودند. و رهبری انسانها  با علم خداوند هیچ توجیه عقلی ندارد جز اینکه شیطان کارهای آنها را در مخالفت با پیامبران و پیروی از آباء و اجداد خودشان و امر بت پرستی را در نظر آنها زینت داده و آن اعمال پلید را زیبا جلوه داده و از این طریق آنها را فریب داده بود.

خامساً: علم به اینکه شیطان چگونه موجودی است و در ادراکات انسان دخالت می کند و زشت را زیبا جلوه می دهد و برعکس، انسان را در مقابل خطرات او کفایت نمی کند، بلکه انسان باید در مقابل او موضع مناسبی اتخاذ کند، یعنی علاوه بر شناسائی او و صفات و افعالش از آیات قرآن و آموزش های رهبران آسمانی ، لازم است اقدامی هم جهت حفاظت از افکار و عقاید و دین خود و مصونیت در مقابل اغواهای او انجام دهد. بطوریکه خداوند می فرماید:

« إِنَّ الشَّيطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا يدْعُو حِزْبَهُ لِيكُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِيرِ » (فاطر/۶) یعنی : همانا شیطان دشمنی برای شما است، پس شما هم او را دشمن خود بگیرید، جز این نیست که او گروه [و پیروان ] خود را می خواند، تا آنها اهل آتش باشند. جهت رعایت اختصار به این مقدار از بحث اکتفاء می کنیم و ادامه آن در بخش بعدی خواهد آمد. ( ان شا الله تعالی)

۱۳۹۷/۴/۳

الیاس کلانتری                            

پاورقی ها:

۱-این دو اصطلاح در اصل در علم اصول فقه به کار می روند و در علوم و مباحث دیگر هم می شود به نحوی از آن ها استفاده کرد مثل علم اخلاق.

۲ـ حکیم و متفکر بزرگ زمان ما مرحوم استاد محمد تقی جعفری گفتند: که اخیراً گروهی از محققان و دانش پژوهان غربی به ملاقات من آمده بودند و در ضمن بحث و گفتگو از مشکلات زندگی انسانها در این زمان، سؤال کردند که  به نظر شما  علت و عامل اصلی گرفتاری های انسان امروز چیست؟! من گفتم تصور می کنم انسان امروز جاده حیات را با مقصد آن اشتباه گرفته و همین عامل این همه گرفتاری ها شده است!! آن گروه این پاسخ مرا در مقابل سؤال خود پسند دیدند و تأیید کردند.

۳-این بحث تحت عنوان کلی « راههای عملی ترک غیبت و گناهان دیگر کدامند؟!»  و « چگونه می شود لذت های حقیقی را با لذت های کاذب و توهّمی جابجا کرد؟! » با شمارهای مسلسل ۲۴۸ و ۲۵۰ در بخش پرسش و پاسخ منتشر شد. جهت تکمیل موضوع بحث توصیه می کنیم آن  دو مقاله مورد مطالعه قرار بگیرد.

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن