کلام ایام – ۲۲۱، عید سرور حزن انگیز یا سرور دائمی

downloadبخش پنجم

کلیات

*در اثر عادت یک میل طبیعی در انسان تشدید می شود و قدرت آن چندین برابر می شود تا جایی که بر قوای دیگر تسلط می یابد.

* نوع فعالیت شیطان در تزیین اعمال انسانها

* چرا بعضی از ازدواج ها چند ماه یا چند هفته و چند روز دوام می آورد.

* چه عاملی موجب تعطیلی قوه عقل( سبات عقل) در انسان می شود؟!

* نقش شیطان در رفتارهای انسان چیست؟!

* راه مقابله با آسیب پذیری و از کار افتادن قوه عقل چیست؟!

* اگر قوه عقل از کار افتاد ـ اگر چه بطور موقت ـ چه عاملی در مقابل خلاف کاریها با دارنده خواهد بود.

* دو عامل باز دارنده از سقوط انسان در جهنم

* جواب اهل جهنم به پرسش ملائکه قبض کننده روح

*جایگاه عقل در اخلاق و معارف دینی و رفتارهای انسانها

* * * * * * * * * *

 

در شماره قبلی از این سلسله مقالات بحث منتهی شد به موضوع «عادت» و اینکه بعضی از تمایلات در وجود انسان از ناحیه عادت کردن به بعضی از اشیاء و اعمال به وجود می آید و یا در اثر عادت یک میل طبیعی در انسان تشدید می شود و قدرت آن چندین برابر می شود و به قوای وجودی انسان غلبه می کند و آن ها را موقتاً و گاهی بطور دائم از کار می اندازد. مثل اینکه سیستم ترمز یک اتومبیل از کار بیافتد و آن اتومبیل در سرازیری به حرکت در بیاید و سرعت آن هر لحظه زیادتر شود.

حال در ادامه بحث به توضیح نکات دیگر این موضوع می پردازیم:

در مثالی که ذکر شد شیطان در دو جایگاه دخالت کرده و عملی را برای صاحبش زینت داده است. اولی: موضوع تزیین آن ازدواج برای آن نوجوان است! که البته اصل آن عمل، ممدوح و ارزشمند و مطلوب ذاتی انسان است.

یعنی اصل عمل ازدواج و نهایتاً ازدواج با کسی که یک انسان جمال او یا افکار و عقاید و اخلاق او را بپسندد و به آن تمایل پیدا کند، اما رسیدن به این خواسته یک امر عادی است و در همه جا و در شرایط مختلف بطور عادی و متعارف انجام می گیرد و یک امر خاص خارق العاده ای نیست و چیزی نیست که انسان بخاطر نرسیدن به خواسته اش در جهت تمایل به ازدواج با شخص معینی دچار ناراحتی شدیدی شود! بطوریکه امروزه تعداد زیادی از ازدواج هائی که با علاقه قبلی طرفین به یکدیگر و با تمایل قلبی حتی تمایل شدید، بعد از چند ماه و یا چند سال و حتی گاهی چند هفته و یا چند روز به پشیمانی و اختلاف و مشاجره و حتی طلاق و جدائی منتهی می شود.(۱)

حال این رفتار و این اقدام جمیل و ممدوح که دارای قداستی هم در معارف دینی ما می باشد و خداوند از آن خشنود می شود و پیامبر خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- و امامان معصوم- علیهم السلام- انسان ها را به آن تشویق فرموده اند. اما با وجود این اوصاف جمیل باز هم یک رفتار عادی است و قابل تحقّق. و اگر انسان به هر علتی موفق به ازدواج با شخص مورد علاقه اش نشد، برای او امکان ازدواج با شخص دیگری که مطلوب او هم واقع شود، چه از جهت جمال چه افکار و عقاید و اخلاق و شخصیت وجود دارد! و اما ناراحتی شدید و التهاب و هیجان برای رسیدن به خواسته خود در این زمینه و ندیده گرفتن جنبه های عقلی موضوع بسیار زیانبار و خطرناک است. چون این حالات و تمایلات شدید طغیان کرده در انسان دائمی و پایدار نیست و بعد از حصول مقصود، حتی گاهی از بین رفتن موانع، تمام یا قسمت مهمی از آن از بین خواهد رفت!!!

اما درباره آن جوان مورد مثال می شود گفت که شیطان ازدواج با دختر مورد علاقه او را در نظرش آراسته و زینت داده و ارزش و مطلوبیّت زیادی موقتاً به آن بخشیده است و البته اصل آن تصمیم و علاقه، ارزشمند و مطلوب و از نظر اخلاق دینی هم مطلوب و ممدوح بود، اما نه در حدی که در ذهن او جریان یافته، بلکه آن خواسته و تمایل ارزش توهّمی بسیار زیادی پیدا کرده. مثل اینکه یک قطعه فلز ارزشمند را با افزودن آب طلا به شکل طلای حقیقی و کامل جلوه بدهند. یعنی قشری و لایه نازکی از فلز بسیار قیمتی بنام طلا روی آن قطعه فلز را بپوشاند و خریدار تصوّر کند تمام آن قطعه طلای بسیار قیمتی است و بعنوان طلا آن را به قیمت زیادی خریداری کند و بعد متوجه شود که فقط لایه ای نازک از طلا روی آن را پوشانده، و آن قطعه بطور کامل و حقیقی طلا نیست، اگرچه ارزش عادی همان فلزی که اصل آن را تشکیل می دهد، برقرار است.

دومی:دخالت شیطان در تصمیم بسیار خطرناک او و آن اقدام جنایتکارانه است و آن تصمیم و اقدام به کشتن برادر بزرگ خود که مخالف آن ازدواج بود! تصمیم و اقدام به کشتن یک انسان بی گناه چه برادر چه یکی از بستگان و دوستان و یا شخص دیگری در اصل عملی بسیار خطرناک و زیانبار و پلیدی که آثار و نتایج آن و خطرات ناشی از آن گاهی و از جهاتی فوق حدّ محاسبه و سنجش است. این عمل در عالم دنیا گاهی منتهی به قصاص و اعدام قاتل می شود و گاهی به حبس های طولانی، حتی حبس ابد و همچنین به هم خوردن تمام نظام زندگی و گرفتاری های افراد و اعضاء خانواده و ننگ و فضیحت دائمی و دیگر زیان ها و خسارات! اما بسیار مهم تر از آن ها و همه آثار پلیدش، منتهی می شود به سقوط در جهنم و عذاب ابدی در آخرت و آن چیزی نیست که در محاسبه بگنجد و معیاری برای سنجش اهمیت و سنگینی آن پیدا شود.

حال شیطان در حالات و موقعیت های خاص روحی این عمل بسیار پلید با آثار و نتایج زیانبار فوق حدّ محاسبه را در نظر یک انسان تزیین می کند و آن را یک عمل عادی جلوه می دهد و یک انسان را مثلاً در حال عصبانیّت و یا نیاز به چیزی و یا با اغواهای تحریک کننده، به طرف آن تصمیم و آن اقدام سوق می دهد، و بعد از اقدام، زشتی و پلیدی و زیانباری بی انتها که موقتاً در ذهن آسیب دیده او پنهان شده بود، آشکار می شود و پشیمانی بی انتها و ابدی او شروع می شود.

در وقتی که انسان تحت تأثیر شدید اغواهای شیطان قرار گرفته، قوه شریف عقل در وجود او فعال نیست. چون قدرت حس عاطفی و خشم در وجود او از کنترل خارج شده و بر قوای دیگر غلبه کرده، مثل اینکه یک سپاه مهاجم و مسلّط و غالب در منطقه تحت اشغال خود به ظلم و تبهکاری و قتل و غارت و آتش زدن و از بین بردن اشیاء موجود و لوازم زندگی انسان ها مشغول شده است.

این شخص بدبخت گرفتار ابدی، فرصت های طلائی بسیار گرانبهائی را در طول عمر خود از دست داده بود، آن هم فرصت های آشنائی با دین خدا و معارف و آموزش های آن. یعنی اگر عقل آسیب پذیر او از ناحیه آشنائی با معارف دین توحیدی تقویت می شد و با آن متّحد و همراه می شد، مغلوب هوای نفسانی شیطانی نمی شد، در نتیجه به زندگی امید بخش خود با لذت های متعالی ادامه می داد مثلاً او می توانست

 اولاً:با شخص دیگری ازدواج کند.

ثانیاً:بدون اعتناء به مخالفت برادر بزرگترش با همان دختر مورد علاقه خود ازدواج کند.

ثالثاً:از بعضی از افراد وجیه و محترم فامیل و دیگران درخواست کند که در آن جریان دخالت کنند و برادرش را به آن کار راضی کنند.

رابعاً:او می توانست با برادرش صحبت کند و دلائل مخالفت او را بشنود و ببیند آیا مخالفت او موجّه است؟ چون احتمال داشت، برادر او از روی دلسوزی و محبت به او با آن ازدواج مخالف بود. و همچنین راه حل های دیگری که می شد آن ها را به کار بست. فرضاً از همه این ها صرف نظر شود، آیا مخالفت یک انسان با ازدواج برادرش با دختر مورد علاقه خود، گناهی است که متناسب با آن مجازات عظیم و سنگین باشد. یعنی اگر شخصی با یک ازدواج مخالفت کرد، اعم از ازدواج برادرش با یک شخص یا دیگران، می شود او را کشت؟!!!

اما همه این مسائل وقتی موضوعیّت پیدا می کند که قوه عقل در انسانی فعال باشد، و وقتی این قوه حتی بطور موقت از کار بیافتد و یا ضعیف شود، که دیگر بازدارنده از عمل غیر معقول نخواهد بود.

این موضوع بعنوان یک مثال و نمونه ذکر شد و از این قبیل حوادث و مشابهات آن ها بطور فراوان و مستمر در جوامع مختلف انجام می گیرد و انسان ها دست به اقداماتی می زنند که زیان های عظیم و تباهی های زیاد و حتی هلاکت خود و دیگران را بدنبال دارد، در حالیکه اندکی تعقّل و پای بندی به قوانین دین آسمانی می توانست مانع سقوط آن ها در آن نوع گرفتاریها و آن خسران های عظیم شود.

خداوند عالمیان- جلّ جلاله- در کلام خود درباره اهل جهنم و افراد مبتلا به عذاب عظیم بی پایان آن می فرماید:

«وَلِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ– إِذَا أُلْقُوا فِيهَا سَمِعُوا لَهَا شَهِيقًا وَهِي تَفُورُ– تَكَادُ تَمَيزُ مِنَ الْغَيظِ كُلَّمَا أُلْقِي فِيهَا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يأْتِكُمْ نَذِيرٌ–  قَالُوا بَلَى قَدْ جَاءَنَا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنَا وَقُلْنَا مَا نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَيءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِي ضَلَالٍ كَبِيرٍ-  وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ» (الملک/ ۶ – ۱۰) یعنی: و برای کسانی که به پروردگارشان کفر ورزیدند عذاب جهنم خواهد بود و چه بد بازگشت گاهی است وقتی در آن جا افکنده شوند، خروشی خواهند شنید، در حالیکه آن فَوَران می کند- بطوریکه نزدیک است از شدت خشم از هم شکافته شود، و هر زمان که گروهی در آن افکنده شوند، نگهبانان آن از آن ها بپرسند آیا هشدار دهنده ای بسوی شما نیامد؟! آن ها خواهند گفت: چرا، هشدار دهنده ای بسوی ما آمد ولی ما او را تکذیب کردیم، و گفتیم الله چیزی نفرستاده ]یعنی پیامبران خدا را تکذیب کردیم[، و شما جز در گمراهی بزرگ نیستید. و آن ها خواهند گفت: اگر ما ]سخنان پیامبران را[ می شنیدیم ]یعنی به آن ها توجه می کردیم و آن ها را مورد عمل قرار می دادیم[ و یا عقل خود را به کار می انداختیم ]اکنون[ از اهل آتش جهنم نبودیم.

قابل توجه است که اهل جهنم، وقتی حقایق عالم آخرت برای آن ها آشکار شد و نتیجه اعمال دنیوی خود را دیدند و در فضای جهنم سقوط کردند، خواهند گفت اگر ما از پیامبران خدا پیروی می کردیم و یا عقل خود را به کار می بستیم و روی سخنان آن ها فکر می کردیم اکنون اهل جهنم نبودیم. مراد این است که دو تا بازدارنده از تباهی ها و سقوط در جهنم در زندگی انسان ها وجود دارد، یکی آموزش های پیامبران خدا که حامل علم خدا و دستورات او برای انسان ها هستند، دیگر قوه عقل در انسان است که در کلام وجود مبارک امامان معصوم- علیهم السلام- بعنوان «حجت باطنی» خداوند معرفی شده است.(۲) بطوریکه وجود مبارک امام کاظم- علیه السلام- به هشام فرمود:

«یَا هِشَامُ إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَیْنِ حُجَّهً ظَاهِرَهً وَ حُجَّهً بَاطِنَهً فَأَمَّا الظَّاهِرَهُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِیَاءُ وَ الْأَئِمَّهُ وَ أَمَّا الْبَاطِنَهُ فَالْعُقُولُ»(۳) یعنی: ای هشام! همانا الله به انسان ها دو تا حجت دارد، «حجت ظاهری» و «حجت باطنی» و اما حجت ظاهری رسولان و پیامبران و ائمّه- علیهم السلام- هستند، اما حجت باطنی عقول انسان ها است.

اما قوه عقل آسیب پذیر است و گاهی تحت سلطه قوای دیگر روحی قرار می گیرد و کارائی و نفش خود را در افکار و رفتارهای انسان از دست می دهد مگر اینکه با آموزش ها و اخلاق دینی تقویت و محافظت شود و حکومت بر اعمال و رفتار های انسان را در اختیار داشته باشد.

امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ در انتهای یکی از خطبه های کوتاه خود می فرماید:

« نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ وَ قُبْحِ الزَّلَلِ وَ بِهِ نَسْتَعِين» (۴) یعنی: پناه می بریم به خداوند از بخواب رفتن [قطع فعالیتهای ] عقل و زشتی لغزش ها و از او یاری می طلبیم. از این کلام شریف بر می آید که فعالیت قوه عقل در وجود انسان گاهی متوقف می شود و حداقل بطور موقت از کار می افتد، مثل انسانی که به خواب رفته و در نتیجه چشم او نمی بیند و گوش او هم نمی شنود و برای جلوگیری از پیش آمدن این حالت لازم است انسان به پروردگارش پناه ببرد و از او استعانت بجوید.

امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ وقتی این کلام را به زبان آورده است که برادرش عقیل از او خواست کرده یک صاع(۵) از گندم«بیت المال» را به او بدهد! و این درخواست را چند بار تکرار کرده، احتمال می رود عقیل مقداری بیشتر از سهم خود را خواسته یا برای یک مرتبه یا بطور مستمر امام ـ علیه السلام ـ در آن زمان متصدی حکومت بود و حکومت جامعه دینی در اختیار او بود. خلق شریف و روش عادی آن بزرگوار این بود که هر وقت مالی در اختیارش بود به فقراء و نیازمندان عطا می کرد حال چه فقیر از بستگان و نزدیکان بود و چه یک فرد اجنبی! بخشش در رفتارهای کریمانه آن حضرت در تاریخ مشهور است.

مناظرات و محاورات - 22 (مناظرات آسمانی)
بخوانید

اما در امر حکومت و تقسیم بیت المال عدالت فوق عادی او مشهور است وقتی دشمنان او هم نتوانسته اند فضائل او را در این زمینه بپوشانند و یا انکار کنند. و آنها هم به این فضائل معترف بوده اند. آن بزرگوار مال خدا را بصورت امانت تلقی می کرد و آن مال را در جهت آسایش مردم و تأمین نیازهای فقراء و مساکین معرف می کرد. و آن بزرگوار هیچ وقت مال ذخیره شده و جمع شده در اختیار نداشت. عقیل هم که برادر او بود از این موضوع خبر داشت، لذا از اموال عمومی یعنی مال مردم از او تقاضا می کرد، یعنی مالی که در اختیار حکومت ها قرار دارد و آنها غالبا به هر کی تمایل داشتند و به هر مقدار که خواستند می بخشند.

امام ـ علیه السلام ـ هم در کلام شریفش به این نکته اشاره کرده آنجا که فرمود: «حتی استماحنی من برّکم صاعا» یعنی: از گندم شما یک صاع از من تقاضا می کرد.

او از امام ـ علیه السلام ـ می خواست چیزی از بیت المال به او به او بدهد! همچنان که بین حکام و زمامداران متداول است و آنها اموال عمومی و حکومتی را به هر کس خواستند و هر مقدار لازم دانستند می پردازند.

امام ـ علیه السلام ـ جریان درخواست عقیل را یک حادثه بزرگ خطرناکی تلقی کرد و از آن ناراحت شد و جهت هشدار به او و دیگران و نشان دادن اهمیت موضوع به عمل و رفتار عجیبی اقدام کرد.او خواست به عقیل و سایرین آموزش دهد که امانت داری حکومت بر اموال مردم و گناه خیانت به آنها از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است، حتی در حد بخشیدن مقداری گندم به یک فرد از بستگان حاکم! به صورتی که بین آن فرد و دیگران فرقی گرفته شود و مثلا حاکم برادر خودش را بر دیگر نیاز مندان جامعه ترجیح دهد. لذا امام می فرماید:

« فاحمیت له حدیدة ثم ادنیتها من جسمه لیعتبر بها » یعنی: من برای او قطعه آهنی را با آتش داغ کردم و به او نزدیک کردم(۶)

قابل توجه است که امام ـ علیه السلام ـ در مقابل در خواست عقیل که برادرش بود و فقیر و نابینا هم شده بود اقدام به آن رفتار شگفت انگیز کرد! یعنی آن حادثه را دارای اهمیت و عظمت خاصی تلقی کرد. او قطعه آهنی را حرارت می دهد و به بدن او نزدیک می کند و وقتی عقیل حرارت آن قطعه آهن را احساس می کند و فریاد می زند، امام ـ علیه السلام ـ با لحنی به شدت عتاب آمیز به او می فرماید: ای عقیل آیا تو از قطعه آهنی که یک انسان جهت یک کار عادی ساده داغ کرده است ناله می کنی، اما مرا می کشانی بسوی آتشی که پروردگارش آن را با غضب خود بر افروخته است. تو از این حرارت اندک ناله می کنی و توقع داری که من از [یاد] آن آتش عظیم ناله نکنم [و به آن بی اعتناء باشم] ؟!  شخص عقیل که برادر امام ـ علیه السلام ـ بود و دوستداران و پیروان آن حضرت که نسبت به عدالت خاص آن حضرت و سختگیری شدید او در مورد اموال حکومتی یعنی اموال عموم مردم اعتراض و انتقاد داشتند، گاهی غفلت از نکته ای می کردند که  آنها مقابل مدار حق و ترازوی عدالت یعنی امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ  قرار گرفته اند.!! آنها امام ـ علیه السلام ـ  را با چه کسانی مقایسه می کردند؟! آیا جایز است آن بزرگوار و عدالت و نوع حکومت او را حتی با حاکمان رئوف و عادل و کریم و دارای سایر فضائل اخلاقی از انسانهای عادی مقایسه کرد؟!!

او زیباترین و با شکوه ترین تجسم از عدالت و کرامت و فضائل اخلاقی در تمام تاریخ بود مثل وجود مبارک شخص رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و گرانبها ترین محصول نبوت و رسالت آن حضرت!!

اگر نیاز به مقایسه ای در بررسی و تحلیل رفتارهای آن بزرگوار باشد فقط جایز است او را  با پیامبران خدا و صاحبان مقام رسالت پرودگار عالمیان مقایسه کرد.

این داستان مستقیماً به موضوع اصلی مورد بحث در این مقالات ارتباط نداشت اما موضوع «سبات عقل» یعنی از کار افتادن و تعطیل این قوه در وجود انسان، در آن مورد توجه قرار گرفته است، لذا آن را همراه با اندکی توضیح در این بخش  متذکر  شدیم.

در کلام شریف امام ـ علیه السلام ـ یک لغزشگاه بسیار خطرناکی به انسانها معرفی شده است و آن عبارت است ازتعطیلی و از کار افتادن قوه عقل در اثر تحریک عاطفی!

در این قسمت از بحث و کلام مورد استشهاد از وجود مبارک امیرالمؤمنین نکات مهم متعددی لازم است مورد توجه قرار بگیرد از جمله :

۱ـ عقل انسان ـ به هر صورتی توصیف شود ـ با تمام ارزش و اهمیت و فوایدی که دارد از ناحیه بعضی از قوا و حالات روحی آسیب می بیند و دچار اختلال می شود.

۲ـ وقتی عقل کارائی خود را از دست داد انسان شیء با ارزش را بی ارزش و یا بر عکس شیء بی ارزش را با ارزش تصور می کند  لذا دچار خسران های عظیمی می شود. مثل یک کودک سه، چهار ساله که یک سکه طلا و یا قطعه ای جواهر قیمتی را با خود ببرد و با آن یک یا چند عدد شکلات و یا یک بادکنک و یا یک عدد اسباب بازی پیش پا افتاده بخرد!

۳ـ برای جلو گیری از«سبات عقل» یعنی از کار افتادن و تعطیلی موقتی یا دائمی آن باید به خداوند پناه برد و از او استعانت جست!

۴ـ در صورت توقف فعالیت عقل و از کار افتادن آن اگر چه بطور موقت، زشتی بعضی از اعمال و اشیاء و خسران ناشی از آنها در ذهن انسان ناپدید می شود و در نتیجه انسان کارهای زشت را بدون بررسی و سنجش و توجه به عواقب آنها انجام می دهد

۵ ـ فریبکاری شیطان و آراستن اعمال انسانها در نظر آنها فقط از یک طریق آشکار شناخته شده جریان نمی یابد، بلکه او از طُرق مختلفی می تواند در فضای روح انسان وارد شود و در سینه ها وسوسه کند، حتی از طریق عواطف انسانی و محبت و دلسوزی انسانها نسبت به یکدیگر،که در اصل رفتاری است بسیار شریف و کریمانه.

۶ـ امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ در این کلام شریف قبل از موضوع در خواست عقیل از مال مردم و باصطلاح بیت المال ، جریان فقر او را متذکر شده و می فرماید:

« وَ اللَّهِ لَقَدْ رَأَيْتُ عَقِيلًا وَ قَدْ أَمْلَقَ» یعنی: قسم به خدا عقیل را دیدم در حالیکه فقیر شده بود.!! و در ادامه کلام به آثار فقر در چهره  کودکان عقیل اشاره ای فرموده که بشدت حزن انگیز است(۷) اما راه چاره کدام است؟! بخشیدن مال مردم به برادر حاکم و فرزندان او ؟! یا رعایت امانت داری و خودداری از تصرف در اموال عمومی و حکومتی و تحمل حزن و درد و رنج و اندوه برای برادر فقیر و فرزندان گرسنه او! و بستن راه خیانت در اموال مردم برای پیروان خود و سایر انسانها ! حتی در حد یک صاع گندم و بسیار کمتر از آن و بلکه به اندازه ذره ای و هموزن یک دانه خردَل (۸)

 امام ـ علیه السلام ـ در مقام حکومت دینی و یا اصلاً بطور کلی در مقام «امامت» به همه افراد جامعه نظر دارد ! و در جامعه آن روز افرادی فقیرتر از عقیل و کودکانی گرسنه تر از کودکان عقیل هم وجود داشتند و کودکان یتیمی که بشدت نیازمند حمایت بودند. برای آن حضرت هم با آن همتِ به بلندی آسمان ها فقیر و نیازمند اعم از قوم و خویش با بیگانه، یکسان محسوب می شدند. درب خانه آن بزرگوار برای فقرا و نیازمندان شناخته شده بود و هر روز مراجعه برای دریافت کمک به خانه او وجود داشت. و هر وقت در آمدی برای او حاصل می شد، به نیازمندان و مراجعه کنندگان به در خانه او عطا می شد. او به افراد نیازمند در شهر ها و مناطق دیگر هم بی اعتناء نبود! بطوریکه فرمود:  

« اَ اَقْنَعُ مِنْ نَفْسى بِاَنْ يُقالَ هذا اَميرُالْمُؤْمِنينَ، وَ لا اُشارِكَهُمْ فى مَکارِهِ الدَّهْرِ، اَوْ اَكُونَ اُسْوَةً لَهُمْ فى جُشُوبَةِ الْعَيْشِ؟! فما خُلِقْتُ  ،لِيَشْغَلَنى اَكْلُ الطَّيِّباتِ» (۹) یعنی: آیا من قانع شوم به اینکه [درباره من] گفته شود این امیرالمؤمنین است، اما در گرفتاریها و سختی ها با مردم مشارکت نکنم یا در سختی زندگی الگوی آنها نباشم، من که آفریده نشده ام برای اشتغال به خوردن غذاهای گوارا.

 و در همین نامه نوشته است:

«وَلكِنْ هَيْهاتَ اَنْ يَغْلِبَنى هَواىَ، ،و يَقُودَنى جَشَعى اِلى تَخَيُّرِ الاْطْعِمَةِ، وَ لَعَلَّ بِالْحِجازِ اَوِ الْيَمامَةِ مَنْ لا طَمَعَ لَهُ فِى الْقُرْصِ، وَ لا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ» (۱۰) یعنی : اما هیهات که هوای [نفس] من برمن غلبه کند و حرص و طمع مرا به انتقال خوراکی ها وادار سازد، در حالیکه شاید در حجاز و یمامه کسی باشد که به قرص نانی امید نداشته باشد [در دسترس او نباشد] یا سیر شدن را به یاد نداشته باشد.

الیاس کلانتری

۱۳۹۷/۴/۹

 پاورقی ها:

۱-چند سال پیش در یک کلاس درسی در دانشگاه بحثی در جهت تشویق دانشجویان به ازدواج داشتیم و به بعضی از مشکلات جوانان در موضوع ازدواج و رفتارهای بعد از آن اشاره ای کردیم و موضوع عدم آمادگی روحی و رفتاری جوانان و فقدان آموزش های لازم و بالا رفتن آمار طلاق و گسترش عدم تفاهم در خانواده ها را متذکر شدیم. بعد از پایان کلاس یکی از دانشجویان در تأیید سخنان ما گفت: من کارمند یکی از دفاتر ازدواج و طلاق هستم، و از اوضاع مردم در این زمینه اطلاعاتی دارم و مدتی پیش در همان دفتر، ازدواج پسر و دختری ثبت شد و حدود یک هفته بعد به طلاق منتهی شد!!!

۲-وب سایت «حکمت طریف» بخش پرسش و پاسخ، شماره ۲۳۳ تحت عنوان: «عقلا و دین داران چه نسبتی با هم دارند؟!»

۳-اصول کافی، کتاب العقل و الجهل، حدیث ۱۲، (انتشارات علمیّه اسلامیّه، ج ۱، ص ۱۴)

۴ـ نهج البلاغه ، خطبه ۲۲۲، «والله لان ابیت علی حسک السعدان ….»

۵ـ یک صاع تقریبا معادل سه کیلو گرم می باشد.

۶ـ عقیل در آن زمان نابینا بود و ابتداء متوجه رفتار امام ـ علیه السلام ـ نشد تا اینکه حرارت آهن را نزدیک بدن خود احساس کرد.

۷ـ کلام امام ـ علیه السلام ـ در این قسمت بسیار حزن انگیز است و من ناچار از  گفتن مطلبی جهت تأثیر مورد انتظار این نوشته در خواننده ها هستم و آن اینکه : اکنون در حال نوشتن این قسمت از مقاله حالت گریه و حزن شدید برای اینجانب روی داد. قابل تذکر است که اگر عاطفه و مهربانی یک انسان بسیار رئوف و مهربان به اندازه قطره ای باشد بطور مسلم و یقینی رأفت و رحمت و مهربانی وجود مبارک امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ دریائی خواهد  بود کران ناپیدا و اصلاً بحثی در اینجا و در این زمینه لازم نیست. این بنده حقیر و ناچیز بیش از چهل سال است که این خطبه  را حفظ کرده ام و بطور مکرر آن را خوانده و مورد توجه قرار داده ام ، حال وقتی برای چندمین بار آن را می خوانم و در باره آن چیزی می نویسم حالت گریه دست می دهد! با این حساب طبعاً حزن  و اندوه امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ در مورد فقر عقیل و دیدن آثار آن فقر در چهره کودکان او طوفانی در روح آن وجود شریف بر می انگیزد که ابعادش فوق حد محاسبات عادی است و درک آن حالت فقط برای ذوات مقدسه رهبران آسمانی امکان پذیر است. امام ـ علیه السلام ـ  میزان عدالت است و مدار حق و در ترازوی عدل او حقوق انسانها اگر چه باندازه ذره ای ناچیز مورد غفلت قرار نمی گیرد.

۸ـ خَردَل گیاهی است که تخم های بسیار ریز دارد و اشیاء را در ریز و کوچک بودن به آن مثال می زنند. این کلمه دو بار در آیات قرآن به کار رفته است. خداوند می فرماید:

 «وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيوْمِ الْقِيامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيئًا وَإِنْ كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَينَا بِهَا وَكَفَى بِنَا حَاسِبِينَ » (الأنبياء/۴۷) یعنی : و ما میزانهای قسط [وعدل] را برای روز قیامت قرار می دهیم، پس هیچ کس مورد ظلم قرار نمی گیرد  و اگر [ عمل یک انسان ] باندازه دانه خَر دَلی باشد آن را می آوریم و کفایت می کند که ما حسابگر باشیم.

۹ـ نهج البلاغه ، نامه ۴۵

۱۰ـ همان

 

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن