کلام ایام – ۲۲۲، عید سرور حزن انگیز یا سرور دائمی

downloadبخش ششم

کلیات

*آسیب پذیری قوه عقل از ناحیه بعضی از قوای وجودی انسان.

*اهداف اصلی و حقیقی و اهداف فرعی از قرار گرفتن قوای روحی در انسان.

*معیارهای روحی انسان در ارزیابی اشیاء و اعمال در اثر عادت کردن و شیفتگی شدید دچار اختلال می شود.

*انسان ذاتاً تمایل به کمالات و ارزش های متعالی اخلاقی دارد! و این نوع تمایلات در انسان ثابت و دائمی است.

*در اثر عادت کردن امکان دارد انسان شئ بی ارزش را با ارزش تلقّی کند و بهای گزافی برای بدست آوردن آن بپردازد.

*وقتی نظام فکری انسان در اثر عادت و شیفتگی به هم بریزد او دیگر نمی تواند بفهمد که چه چیزی دوست داشتنی و ارزشمند و چه چیزی زشت و پلید است!

*محدوده قلمرو فعالیّت عقل انسان کدام است؟!

*بازدارندگی عقل انسانِ امروزی کجا رفته است که این همه ظلم و جنایت در جوامع مختلف جریان دارد؟!

*امروزه کودکان خردسال حتی نوزادان در جهت رسیدن عده ای از انسان ها به مطامع خود و سود مادی بیشتر، قربانی می شوند.

*آیا ظلم به انسان ها برای بدست آوردن سود مادی مورد پسند و قبول عقل انسانی است؟!

* علت اصلی وقوع جنگ ها در زمان ما.

*عقل انسانی در عرصه طوفان زده زندگی انسان امروزی چه موقعیتی دارد؟!

*کلام امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- در مورد سقوط و هلاکت عقل ها.

*آیا قرار داشتن چراغ های سالم و پر نور در یک وسیله نقلیّه می تواند مانع تصادفات رانندگی شود؟!

*ارتباط زندگی مطلوب اخروی با زندگی دنیوی کدام است؟!

*ارتباط آموزش های پیامبران با قوه عقل چگونه است؟!

*اگر توجهات یک انسان بطور کامل به زندگی فعلی معطوف شود، چه وضعیتی در زندگی او پیش خواهد آمد.

*مطلوب های انسان در سنین مختلف عمر.

*تناسب تمایلات انسان ها با دوره های مختلف زندگی و شخصیّت علمی و اخلاقی آن ها.

*لذت ها و تمایلات حقیقی و توهّمی.

*لذت های توهّمی در انسان به کجا منتهی می شود؟!

*ارزیابی اشیاء و اعمال انسان ها.

*برای بدست آوردن یک شغل و موقعیت خطیر اجتماعی چه هزینه ای را باید تقبّل کرد؟!

*چرا چیزی که یک انسان برای بدست آوردن آن حیات خود را به خطر می اندازد، در نظر انسان دیگر منفور است؟!

*رفتار عجیب و شگفت انگیز و خطرناک یک مادر در مورد کودک همبازی کودک خود.

*هنرنمائی یک پسر جوان که به کشته شدن یک دختر جوان منتهی شد!

*تحلیل عقلی سنت گاو بازی و آثار و نتایج آن.

*شناسائی حقیقی روح انسانی از چه طریقی امکان پذیر است؟!

 

* * * * * * * * * *

در این سلسله مقالات به تفصیل در مورد تمایلات حقیقی و ذاتی انسان و تمایلاتی که جهت تحقق اهداف دیگری در وجود انسان قرار گرفته و همچنین تمایلاتی که در اثر عادت به وجود آمده و یا در اثر عادت شدیدتر شده، و همچنین بحثی درباره قوه عقل در وجود انسان و آسیب پذیری آن از ناحیه بعضی از قوای وجودی به میان آمد، حال در این بخش جهت تکمیل مباحث قبلی و همچنین  جهت جمع بندی و نتیجه گیری چند نکته  اساسی در این زمینه را مورد بحث قرار می دهیم

۱ـ در وجود انسان انواعی از تمایلات وجود دارد که بعضی از آنها برای ادامه زندگی دنیوی و بر طرف شدن نیازهای عادی روزه مره در وجود او قرار گرفته مثل تمایل به خوردن غذا، وقت احساس گرسنگی و به نوشیدن آب وقت احساس تشنگی. این نوع تمایلات از اهداف اصلی حیات انسانی نمی باشند یعنی لذت ناشی از غذا خوردن انسان را به آن وادار می کند و از این طریق نیاز بدن انسان به غذا تأمین می شود، و به این منظوردر وجود انسان قرار گرفته است.

نوع دیگر تمایلاتی است که به زندگی حقیقی و اخروی انسان ارتباط دارند و از اهداف حقیقی زندگی او محسوب می شوند مثل میل به قدرت و علم و بقاء و امنیت و غنا و محبت، و مورد اکرام قرار گرفتن. این نوع از تمایلات علاوه بر رفع نیازهائی از انسان در زندگی دنیوی، در آماده شدن او برای زندگی اخروی نقش اساسی دارند.

۲ـ انسان ذاتاً تمایل به کمالات و ارزش های متعالی اخلاقی دارد و این نوع از تمایلات در انسان دائمی و ثابت و لذت ناشی از آنها هم پایدار و دائمی است. مثل لذت بردن از کمک به نیازمندان و محبت به دیگران و مشاهده رفاه و آسایش و امنیت در زندگی خود و دیگران ! و لذت بردن از زیبائی ها، اعم از زیبائی های مادی مثل گل زیبا و حیوان زیبا و انسان زیبا و زیبائی های معنوی و عقلی مثل محبت ، غیرت ، عفت و شجاعت و نوع دوستی و امثال آنها.

۳ـ ذهن انسان در اثر  انس گرفتن و عادت کردن به بعضی از اشیاء و اعمال، امکان دارد دچار اختلال شود و معیارهای ارزیابی آن در هم بریزد در نتیجه او شیء بی ارزش و یا با ارزش اندک و عادی را بسیار ارزشمند  تلقی کند و برای بدست آوردن آن هزینه سنگینی بپردازد و همچنین امکان دارد او شیء  با ارزش را بی ارزش تلقی کند و از آن اعراض کند و به آن کم توجه با بطور کلی بی اعتناء باشد.

علاوه بر این امکان دارد، انسان در اثر عادت کردن به بعضی اشیاء پلید و زیانبار نسبت به آنها در دل خود تمایلی پیدا کند و بعداً این تمایل شدید و شدیدتر شود، تا جائی که تمام فضای روح او را اشغال کند و بطور کلی حیات او را دچار اختلال کند، مثل اعتیاد به مصرف کردن «مواد مخدر» تا جائی که یک معتاد به مرحله ای می رسد که حاضر می شود زندگی همسر و فرزندان و خود او بطور کامل مختل شود. یعنی آن معتاد به اختلال و در هم ریختن زندگی خود و افراد خانواده کاملاً بی اعتناء باشد و اگر مقداری پول، آن هم از هر طریقی بدست آورد، آن را صرف خرید و مصرف مواد مورد اعتیاد کند، اگر چه افراد خانواده ،او نیازمند حداقل لوازم زندگی مثل غذا و لباس باشند!!!

۴ـ انسانهائی که بجای لذتهای حقیقی و طبیعی، سراغ لذت های کاذب اعتیادی رفته اند و به آنها وابستگی پیدا کرده اند، در باتلاق متعفنی از امیال و خواسته های اعتیادی سقوط می کنند و به تدریج در آن باتلاق پائین تر می روند و دچار یک زندگی مبتذل و رقت انگیز می شوند و سرانجام به وضعیتی مبتلا می شوند که در آن هیچ نوع لذت و آسایشی وجود ندارد، حتی از لذت های کاذب توهمی هم خبری نیست!! و سر انجام بطورکامل در آن باتلاق متعفن فرو می روند و غرق می شوند. 

۵ـ در شرایط زندگی یکنواخت عادی و وقتی انسان دچار روزمرگی می شود و وقتی که او هیچگونه تفکری برای زندگی ندارد، فعالیت های ذهنی و عقلی او دچار اختلال و اغتشاش می شود و بطورکلی نظام فکری او به هم می ریزد! و در آن صورت او نمی داند چه چیزی ارزشمند و دوست داشتنی و لذت بخش است و چه چیزی بی ارزش و زشت و پلید، یعنی او هیچ معیار و ترازوئی برای سنجش اشیاء و قیمت گذاری آنها در اختیار نخواهد داشت! چقدر زیانبار و ناراحت کننده است که یک انسان مثلاً فریب تبلیغات کاذب یک فروشنده را بخورد و یک شیء ده هزار تومانی را مثلاً به یکصد هزار تومان خریداری کند و یا مقدار زیادی مواد غذائی فاسد و آلوده را به قیمت زیادی بخرد و بعداً متوجه فساد آن بشود. و قطعه طلای تقلبی را به قیمت طلای حقیقی بخرد آن هم از فروشنده متفرقه ناشناس که جایگاه ثابت آشکاری هم ندارد!!

۶ـ لازمه اینکه انسان ارزش حقیقی اشیاء را بشناسد و در مقام دسترسی به آنها قیمت حقیقی آنها را بپردازد و بهره کامل از اشیاء مورد علاقه ببرد این است که ترازوی سالم و دقیق برای سنجش اشیاء در اختیار داشته باشد و آن ترازو هم در اصل قوه عقل است! اما این ترازو گاهی به دلائل متعددی که ذکر شد و در شرایط مختلف بالخصوص از ناحیه  عادت کردن به بعضی از اشیاء و اعمال دچار آسیب و اختلال می شود و کارائی خود را از دست می دهد.

دیگر اینکه قلمرو فعالیت عقل محدود است و شامل همه جهات زندگی انسان نمی شود. همچنانکه در وضعیت زندگی انسانها مشاهده می کنیم. امروزه چگونه نظام زندگی انسان بعداز سابقه طولانی تمدن چندین هزار ساله در هم ریخته است و انسانها دچار اضطراب ها و نگرانی ها و خشونت ها و فقرهای مالی و اخلاقی و فرهنگی شده اند، در حالیکه قوه شریف عقل هم در وجود آنها قرار داده شده و به فعالیت خود اشتغال دارد! باز دارندگی عقل انسانی امروزه کجا رفته است که این همه ظلم و جنایت در جوامع انسانی جریان دارد؟! و انسانها بیش از هر زمانی دچار ناامنی ها و نگرانی ها و فقرها و ظلم ها قرار می گیرند ؟! امروزه کودکان خرد سال حتی نوزادان در مسیر رسیدن عده ای از انسانها به مطامع خود و سود مالی بیشتر قربانی می شوند !!! آن باز دارندگی مورد انتظار از عقل انسانی در جریان زندگی امروزی به چه چیز اشتغال دارد و کجا حضور یافته یا کجا پنهان شده است؟! چرا عقل عمومی انسانی به فکر نجات انسانها از این گرفتاری های زندگی امروزی نیست و کاری در این زمینه انجام نمی دهد؟!

آیا کشتن انسانها برای  بدست آوردن سود مادی، موردپسند و قبول عقل انسانی است؟! طبعاً هر انسان سالمی و در شرایط عادی پاسخ منفی به این سؤال خواهد داد، پس چرا این همه انسان حتی کودکان و نوزادان بجهت فروش اسلحه و بدست آوردن سود مادی کشته می شوند؟!!! یعنی سیاستمداران کشورهای تولید کننده اسلحه  به هر بهانه ای در منطقه ای از زمین جنگی ایجاد می کنند تا اسلحه مصرف شود و حکومت ها ناچار اسلحه بخرند تا کشورهای تولید کننده اسلحه، تولیدات خود را بفروشند و سود ببرند!!! عقل انسانی در این عرصه طوفان زده زندگی انسان امروزی چه موقعیتی دارد؟ و چه قدرتی برای باز داشتن انسانها از خلافکاری ها و ظلم ها و تبهکاری ها وجود دارد!

امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ می فرماید:

«اكْثَرُ مَصَارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطَامِعِ» (۱) یعنی: اکثر محل سقوط و هلاکت عقل ها زیر برق طمع ها است. امام ـ علیه السلام ـ در این کلام نورانی متذکر ناتوانی ها و زمین خوردن های عقل ها شده و آسیب پذیری آنها را از ناحیه درخشش و برق طمع و امیال و آرزوهای زود گذر دانسته است. و چقدر جالب توجه است این تشبیه یعنی تشبیه طمع و آرزوهای زینت یافته به روشنائی لحظه ای و کوتاه مدت برق آسمان اما در عین حال برق طمع به راحتی می تواند سپاه عقل را هم شکند و آن را بطور سریع بر زمین بکوبد و بر آن مسلط شود!

اگر عقل را از جهتی، بمنزله چشم انسان در حال رانندگی در نظر بگیریم البته آن می تواند موانع جاده را تشخیص دهد و پرتگاه های کنار جاده را ببیند، و به انسان هشدار دهد که با سرعت مناسب در جاده کوهستانی حرکت کند،اما آیا همین مقدار تشخیص و هشدار می تواند جلو تصادفات را بگیرد. آیا عقل باز دارنده  به تنهائی در وقت رانندگی می تواند مانع تصادف شود؟!

و اگر عقل را بمنزله چراغهای اتومبیل در نظر بگیریم آیا قرار داشتن چراغ های سالم و پر نور در یک اتومبیل می تواند مانع تصادفات در رانندگی های شبانه شود؟! بطور مسلم برای  رانندگی در شب و در جاده های بدون چراغ و در بیابانها احتیاج به چراغ وجود دارد،اما آیا اگر یک اتومبیل چراغ های سالم و پر نوری داشته باشد، راننده آن اتومبیل می تواند تشخیص دهد که چند کیلومتر جلوتر پلی روی جاده شکسته شده و امکان سقوط از پل شکسته وجود دارد؟! و یا چند کیلومتر جلوتر یک یا چند  نفر راهزن و سارق در زیر یک پل مخفی شده اند و قصد حمله به مسافران و کشتن یا اسیر کردن آنها را دارند؟!

۷ـ بطور قطع انسان علاوه بر قوه عقل احتیاج اجتناب ناپذیر به آموزش های خداوند جهت روش زندگی دارد. و همچنین عظمت و ارزش وجودی انسان و دقایق خلقتش نشان می دهد که او بطور مستمر احتیاج به آموزش از ناحیه علم بی پایان خداوند و توسط پیامبران دارد.

آموزش های پیامبران، هم عامل تقویت عقل و محافظت آن از آسیب ها و اختلال ها می شود و هم هدایت کامل انسان را در داخل و خارج قلمرو عقل به عهده می گیرد. یعنی عقل انسان در مسیر فعالیت خود احتیاج به همراهی دائمی با پیامبران خدا و علوم و آموزش های آنها دارد و الا به تنهائی در مقابل قدرت تمایلات طغیان کرده و انواع جهل ها قدرت استقامت وادامه فعالیت نخواهد داشت.

۸ـ انسان علاوه بر این حیات متداول دنیوی برای یک حیات متعالی و ارزشمند دائمی آفریده شده است و آن حیات نسبت به حیات دنیوی جنیه مقصد مطلوبی را دارد نسبت به جاده ای که به آن منتهی می شود.و  همچنین ارتباط آن مقصد مطلوب با زندگی دنیوی مثل ارتباط زمان محصول بر داشتن است با زمان زراعت و پرورش گیاهان کاشته شده.

اگر توجهات یک انسان بطور کامل به زندگی فعلی معطوف شود و قوای وجودی و امکانات او در همین جاده مصرف شود، او به آن مقصد مطلوب نخواهد رسید.

۹-تمایلات و لذت های روحی در انسان جنبه استکمالی دارد، یعنی هر مقدار روحیات انسان تعالی پیدا کند، امیال او هم تعالی پیدا  خواهد کرد. مثل اینکه کودک انسان در سنین اولیه عمر خود تمایل زیادی به خوردن موادی مثل شیرینیجات و امثال آن ها دارد، همچنین تمایل به بازی کردن با اسباب بازی ها و برای بدست آوردن آن ها بصورت خیلی جدّی فعالیت می کند، بطوریکه با بدست آوردن آن نوع خواسته ها بشدت خوشحال می شود و گاهی می خندد و با از دست دادن آن اشیاء بشدت ناراحت می شود و گریه می کند و اشیاء مورد علاقه اش را از دست بچه های دیگر به زور می گیرد و در این فعالیت ها حرکاتی انجام می دهد که بزرگترها به آن رفتارها می خندند و تعجّب می کنند.

اما وقتی یک کودک مقداری بزرگتر شد و سن او بالا رفت و به سنین اوائل نوجوانی رسید، او دیگر علاقه قبلی خود را به آن خوردنی ها و آن اسباب بازی ها از خود نشان نمی دهد، یعنی آن علاقه ها و امیال قبلی در وجود او نیست، اما بجای علاقه به شیرینیجات و شکلات و آدامس و بادکنک، به اشیاء دیگری علاقه مند می شود مثل یک دوچرخه یا انواع مداد رنگی و وسایل دیگر نقاشی و مسافرت و مهمانی رفتن و امثال آن ها. حال دیگر او با دیدن یک قطعه اسباب بازی در دست یک کودک دیگر به او حمله نمی کند. و آن را به زور از او نمی گیرد و برای بدست آوردن آن گریه نمی کند!

اما وقتی او به سن جوانی رسید دیگر آن علاقه شدید قبلی نسبت به یک دوچرخه و یا شرکت در جلسه مهمانی و یا لوازم نقاشی را هم حداقل در میزان قبلی نخواهد داشت، بلکه به اشیاء دیگری مثل یک موتورسیکلت یا اتومبیل، یا رانندگی و مورد توجه قرار گرفتن و همچنین توجه به جنس مقابل، و میل به ازدواج، و داشتن منزل مسکونی و امثال آن ها علاقه و تمایل پیدا خواهد کرد. و به همین صورت وقتی سنین عمر او بالاتر رفت و به مرحله میانسالی یا پیری رسید و همچنین ازدواج کرد و دارای فرزندانی شد، دیگر آن اشیاء فوق الذکر جاذبه قبلی را برای او نخواهد داشت و یک انسان غالباً در سنین بالای عمر به فکر وضعیت زندگی آینده خود و یا همسر و فرزندانش می افتد.

۱۰-تغییر روحیّات و تمایلات انسان هم، به موقعیت سنّی و عمر او ارتباط دارد و هم به موقعیت فکری و ذهنی و اخلاقی و آموزشی و بطور کلی شخصیتی او!!! یعنی متناسب با تحولات فکری و علمی و اخلاقی و روحیّات انسان ها، مطلوب ها و اشیاء مورد علاقه و باصطلاح ایده آل های او هم تغییر می کند.

بطوریکه قبلاً متذکر کلامی از امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- شدیم و حاصل معنای آن این بود که لذت انسان های کریم و بزرگوار در اطعام است یعنی آن ها از اینکه عده ای را مهمان کنند و طعامی برای آن ها آماده کنند و یا مواد غذائی مورد نیاز عده ای فقیر و نیازمند را تأمین کنند، لذت می برند، اما لذت انسان های با همت پائین و اندک در خوردن طعام است.

طبعاً لذتی که انسان های کریم و بزرگوار و در رأس آن ها پیامبران خدا و امامان معصوم- علیهم السلام- و وجود مبارک شخص امیرالمؤمنین- علیه السلام- از اطعام به دیگران، بالخصوص فقراء و مساکین، احساس می کنند، خیلی عظیم تر و برتر از لذتی است که انسان های عادی از خوردن طعام احساس می کنند. اصلاً این دو نوع لذت با یکدیگر قابل مقایسه نیستند! و می شود گفت لذتی که امام- علیه السلام- از طعام دادن به نیازمندان احساس می کرد، هزاران برابر بیشتر از لذتی بود که انسان های عادی از خوردن طعام احساس می کنند.

معیار لذت ها و تمایلات در انسان ها همچنانکه بلحاظ سنین و دوره های مختلف عمر متفاوت است، همچنان بلحاظ موقعیت شخصیتی و میزان علم و بصیرت و حالات روحی هم متفاوت می باشد. بعنوان مثال: شخصی از جمع کردن مال و ازدیاد ثروت و بدست آوردن سود مادی لذت می برد، و شخص دیگری از کمک به انسان ها و برطرف کردن مشکلات زندگی آن ها و دیدن آثار نشاط و سرور در انسان ها. و همچنین یک انسان از مزاحمت به انسان ها و طعنه زدن به آن ها و تحقیر دیگران لذت می برد و انسان دیگر از محبت به انسان ها و تکریم آن ها و احترام به آن ها! و همچنین یک انسان از بطالت و تن پروری و وقت گذرانی و خوردن و خوابیدن لذت می برد و انسان دیگر از کار و کوشش و فعالیت برای تأمین معاش خود و تحقیق و مطالعه و کسب علم!

آیا ارتباط با خداوند و بیدار شدن در ساعتی از آخر شب و دعا و نیایش و نماز شب لذت بیشتری دارد یا خوابیدن دیر وقت و بعد از نصف شب و ادامه خواب تا بخشی از روز و در نتیجه دیر رفتن سرکار و کم کاری و سستی و عقب انداختن کار مردم و سرگردان کردن آن ها؟! کدام لذت بیشتر و بهتر و مطلوب تر است؟!!! در جواب این سؤالات و امثال آن ها می شود گفت نوع لذت ها و ارزش آن ها به موقعیت سنّی و فکری و اخلاقی و افکار و عقاید انسان ها ارتباط دارد! احتمال دارد برای یک انسان اصلاً موضوع کمک به دیگران و آسایش و رفاه انسان ها- غیر از خود و یا خانواده خود- معنا و مفهوم قابل توجهی نداشته باشد! اما یک انسان دیگر لذت عظیمی از این کارها ببرد و با میل و رغبت و احساس لذت زیاد بخش عظیمی از عمر و امکانات زندگی خود را در همان راه ها صرف کند.

امکان دارد یک انسان از ساعتی یا دقایقی ارتباط با خداوند و خواندن یک نماز مستحبی بالخصوص در شب لذتی احساس کند که در نظر او بیشتر و برتر از هزاران لذت حلال نوع دیگر باشد.

لذت ها و تمایلات حقیقی و توهّمی

اما اینکه کدام نوع از تمایلات و لذت ها در انسان حقیقی و مفید و لازم و دائمی است و کدام از آن ها غیر حقیقی و توهّمی است؟! اگر کسی بگوید وقتی من از چیزی لذت می برم و از بدست آوردن آن خوشحال می شوم، چه فرقی می کند که آن لذت حقیقی باشد یا توهّمی؟! در جواب می شود گفت: بعضی از لذت ها صِرفاً جنبه اعتیادی دارد و هیچ فایده و نفعی در اصل برای انسان ها ندارد، علاوه بر آن ممکن است منشأ آثار زیانبار عظیمی شود و نظام خلقت او را در هم بریزد و بعد از مدتی حتی آن لذت توهّمی هم از بین برود، حتی احتمال دارد نوعی از لذت های توهّمی، عامل مرگ انسان هم بشود! و باز می شود گفت آیا اگر یک انسان یک قطعه آهن را که قشری از طلا روی آن را گرفته یعنی آب طلا به آن اضافه شده، به قیمت طلای خاص بخرد و تصوّر کند که آن شئ بطور کامل طلای قیمتی است، آیا این احساس توهّمی لذت دائمی برای او خواهد داشت؟!

اگر او بعداً بخواهد جهت رفع نیازی آن قطعه طلای خیالی و توهّمی را بفروشد و یا به کسی هدیه دهد، و آن موقع معلوم شود که تقلّبی در مورد آن انجام گرفته و آن شئ طلای حقیقی نیست! آیا آن موقع او می تواند بگوید که عیبی ندارد شما تصوّر کنید که این قطعه بطور کامل طلای حقیقی است و از داشتن آن لذت ببرید اگرچه لذت توهّمی!!! آیا مردم آن را از او به قیمت طلای خالص می خرند؟

یک مشکل بزرگ در لذت های کاذب و توهّمی این است که بعضی از اشیاء و اعمال نسبت به بعضی از انسان ها همان لذت های توهّمی را دارد و نه نسبت به همه انسان ها! و انسان ها در این زمینه ها دیدگاه مشترک و واحدی ندارند.

کلام ایام - 58، ماه رمضان زمان باز شدن درهای آسمان
بخوانید

ما امروزه زندگی مبتذل و تباه شده معتادان به مواد مخدّر را مشاهده می کنیم، آن ها بجای آن لذت توهّمی اولیه که موجب اعتیادشان شده، در زندگی خود زجری می کشند که برای دیگران قابل درک و فهم کامل نیست. یعنی وقتی گفته می شود فلان لذت حقیقی نیست، و توهّمی است به این معنا نیست که انسان معتاد به یک شئ بطور دائم از آن لذت توهّمی احساس می کند، بلکه در اصل لذتی در کار نیست و شخص معتاد مدت کوتاهی دچار یک احساس کاذب و خیالی می شود و بعداً آن احساس هم از بین می رود و آن اعتیاد مبتذل چهره کریه اصلی خود را نشان می دهد.

پس بنابراین انسان ها لازم است اشیاء و اعمال خود را مورد بررسی و ارزیابی قرار دهند تا معلوم شود که تمایلات آن ها به بعضی اشیاء و لذت بردن از آن ها صورت حقیقی دارد یا توهّمی؟ آیا آن لذت ها پایدار و دائمی خواهد بود یا موقتی و کوتاه مدت؟! آیا میزان ارزش اشیاء و بعضی از موقعیت ها و مقامات اجتماعی چه مقدار است؟! آیا بدست آوردن یک مقام اجتماعی جهت خدمت به مردم و کسب رضایت پروردگار لذت بخش است یا جهت شهرت و بدست آوردن ثروت و قدرت؟

آیا ارزش یک شغل و موقعیت خطیر اجتماعی در حدّی است که انسان باید برای بدست آوردن آن تلاش کند، و حتی حقوق عده ای از انسان ها را ضایع کند، و حتی به کارهای غیر قانونی و غیر شرعی متوسل شود و یا اینکه از تصدّی آن مقام نگران شود و از خداوند عافیت تقاضا کند و بلکه سعی کند از آن فاصله بگیرد، مگر وقتی که احساس وظیفه شرعی و اجتماعی کند و ناچار از پذیرفتن آن شود؟!

۱۱-یک مشکل بزرگ انسان در تمایل به بعضی اشیاء و هزینه ای که برای رسیدن به آن ها صرف می کند موضوع ارزش اعتیادی آن ها است. چون در جریان عادت کردن انسان به یک شئ معیارهای عقلی و علمی در ذهن او به هم می خورد! در نتیجه گاهی یک شئ در نظر او ده ها و صدها و هزاران برابر ارزش حقیقی خود را پیدا می کند و یا اصلاً یک شئ بی ارزش و در اصل منفور طبع انسان، بطور کاذب و خیالی به یک شئ ارزشمند تبدیل می شود تا جائیکه یک انسان عادت کرده به آن حاضر می شود از تمام لذت ها و تمایلات طبیعی و حقیقی خود صرف نظر کند تا آن را بدست آورد، مثل افراد معتاد به مواد مخدّر که بطور مکرّر دیده شده حتی اقدام به فروش فرزندان خردسال خود به تبهکاران و پخش کنندگان مواد مخدّر کرده اند؟!!!

عده زیادی از انسان ها در اثر عادت کردن به بعضی اشیاء و وابستگی روحی به آن ها در مسیری قرار می گیرند که پایان آن مرگی مبتذل و تباهی تمام زندگی آن ها است! اما آن ها بدون اعتناء به همه منافع خود و اصل حیات خود و افراد خانواده باز هم به همان راه می روند، در حالیکه سقوط و فرو رفتن عده زیادی از همنوعان خود را در آن گونه باتلاق های متعفّن بطور مکرر مشاهده می کنند!!!

۱۲-در موضوع تمایلات قلبی انسان به بعضی اشیاء و به بیان دیگر در مورد ایده آل های انسان ها باید این نکته مورد توجه قرار بگیرد که آن شئ چه نقشی در زندگی انسان دارد و یا ارزش آن چه مقدار است. یعنی غیر از موضوع عادت کردن انسان به بعضی اشیاء و اعمال فرض می کنیم یک شئ ارزش حقیقی خود را در ذهن انسان دارد، و لذتی که یک انسان از آن احساس می کند، حقیقی است و جنبه اعتیادی هم به خود نگرفته است! مثل تمایل به غذای مرغوب و خوش طعم و دارای ارزش غذائی قابل توجه، اما باید دید ارزش حقیقی آن چه مقدار است؟! آیا لذت بدست آوردن آن غذا و مصرف کردن آن در حدّی است که یک جوان از جدیّت در تحصیل و در نتیجه قبول شدن در امتحانات ورودی یک دانشگاه مورد علاقه خود و یا کمک به معالجه یک انسان مریض فقیر و یا پرداختن قرضِ یک انسان نیازمند، حاصل می شود؟! یا لذت آن غذا در حدّ لذت خریدن یک خانه مسکونی مطلوب او و یا ازدواج با یک انسان دارای شخصیت ممتاز اخلاقی است؟!

آیا وقتی یک جوان به ازدواج با شخصی علاقه مند شد و رسیدن به این خواسته برای او اهمیّت پیدا کرد، صحیح است که برای رسیدن به خواسته اش دست به هر کاری بزند، حتی اقدام به کشتن یک انسان؟!!!

آیا معقول است که انسان برای خریدن یک خانه برای سکونت چند برابر ارزش و قیمت حقیقی آن را بپردازد؟

۱۳-انسان لازم است برای بدست آوردن اشیاء مورد علاقه و میل خود، ارزش حقیقی آن ها را در نظر بگیرد و قیمت حقیقی آن را بپردازد و لازمه این کار امکان شناسائی کامل ارزش و موقعیت آن اشیاء است! و لازمه موقعیت در این زمینه، داشتن یک ترازوی سالم برای سنجش ارزش و قیمت حقیقی اشیاء و به کار بردن آن ترازو و توجه مستمر به کار کردن درست آن است.

باید دید آن ترازو کدام است، آیا به چه قیمتی می شود آن را بدست آورد و با چه معیاری می شود سالم بودن آن ترازو را شناخت و از خراب شدن آن جلوگیری کرد! و از کارکرد صحیح آن مطلع شد؟!

ما قبلاً در یکی از مقالات جریان عجیبی را ذکر کردیم و در اینجا مجدّداً آن را متذکر می شویم:

یک روز من از کوچه ای عبور می کردم، ناگهان صدای گریه کودکی را بصورت فریاد شنیدم! در همین حال یک خانم از در خانه ای بیرون آمد و یک کودک با دیدن او فرار کرد، بنظرم رسید که آن کودک در حال فرار کودک دیگر را اذیّت کرده و یا چیزی از او را به زور گرفته و آن کودک با صدای بلند گریه کرده و صدای او به گوش مادرش که داخل خانه بود رسیده و آن مادر تحت تحریک شدید عاطفی از خانه بیرون پریده و به طرف آن کودک همسایه که در نظر او مزاحم کودکش شده بود می دود تا مثلاً او را بگیرد و کتک بزند و امثال آن، تا اینجا موضوع خیلی شگفت آور نیست و بطور عادی در زندگی انسان ها اتفاق می افتد، اما جالب توجه اینجا است که وقتی آن خانم دید نمی تواند به آن بچه در حال فرار برسد، چیزی را از زمین برداشت و بطرف آن بچه در حال فرار پرتاب کرد. آن شئ یک قطعه موزائیک شکسته بود و حداقل یک، دو کیلو وزن داشت، الحمدالله آن قطعه موزائیک به اطاقک یک ماشین وانت اصابت کرد و به آن کودک در حال فرار اصابت نکرد. البته همه ابعاد این حادثه در عرض چند ثانیه انجام گرفت و من هم هیچ کاری نمی توانستم انجام دهم و به نحوی جلو یک حادثه بسیار خطرناک را بگیرم چون مقداری جلوتر از من این حادثه چند ثانیه ای واقع شد؟! الحمدالله آن حادثه به خیر گذشت و آن قطعه موزائیک شکسته به آن کودک نخورد و او فرار کرد!!!

باید دید در این حادثه عقل آن خانم که صدای گریه بچه اش را شنید و تحت فشار شدید عاطفی اقدام به آن کار کرد، کجا بود و چه مقدار در رفتار او نقش داشت؟!

آیا اگر آن قطعه موزائیک به آن کودک در حال فرار می خورد چه فاجعه ای پیش می آمد؟! آن کودک در حال فرار که فرضاً کودک همبازی خود را اذیت کرده بود، یک کودک خردسال بود. و اگر آن قطعه موزائیک به آن کودک اصابت می کرد، بالخصوص در قسمت سر و گردن قطعاً او را می کشت و یا به شانه ها و کمر او اصابت می کرد، احتمال قطع نخاع و فلج شدن او را به دنبال داشت! آیا در آن صورت حادثه به کجا منتهی می شد؟!!

یعنی عقل انسان اجازه می دهد که او اقدام کند به کاری که به احتمال قوی کشته شدن یک کودک را به دنبال خواهد داشت و یا فلج شدن یا مجروح شدن او را، صِرفاً بخاطر اینکه او کودک انسان را اذیت کرده و یا چیزی را از او گرفته است؟!

اینکه آن مادر بجهت شنیدن صدای گریه کودک خود منقلب شود و بخواهد کودک همبازی کودک خود را بگیرد و مثلاً تنبیه خفیفی برای او اعمال کند، خیلی خلاف انتظار نیست و این نوع بر افروختگی و خشم که از عاطفه طغیان کرده یک مادر به وجود آمده غالباً در زندگی انسان ها اتفاق می افتد. اما آیا آن رفتار خطرناک که حتی احتمال کشته شدن یک کودک در آن بود با چه معیار عقلی قابل توجیه است آیا اگر آن قطعه موزائیک به آن کودک اصابت می کرد و او کشته می شد و آن مادر بجهت قتل عمد یک کودک، زندانی و محکوم به قصاص و یا حبس طولانی می شد، کودک او در آسایش به سر می برد! و از محبت و مراقبت و محافظت مادر بهره مند می شد؟!!! و از زندگی خود بدون حضور مادر لذت می برد؟!!! نقش عقل در این قبیل حوادث و این نوع رفتارها و رفتارهای مشابه آن کدام است؟! اینجا کدام بازدارنده قدرتمند باید جلو آن نوع کارهای احمقانه را بگیرد؟! توجیه عقلی آن رفتاری که منتهی به کشته شدن یا مجروح شدن یک کودک خردسال شود چیست؟!

مدتی پیش فیلم کوتاه بسیار دلخراشی در فضای مجازی پخش شد و آن به این صورت بود که یک جوان در یکی از کشورهای غربی یک چاقوی بزرگ آشپزخانه را در دست گرفته بود و آن را به قطعه کارتنی زد و آن را شکافت و بعد دو تا دختر جوان مقابل او به دیواری تکیه داده بودند و می خندیدند و آن پسر جوان می خواست هنرمندی خود را در بازی پرتاب چاقو نشان دهد و رفت در چند قدمی آن دخترها ایستاد و می خواست چاقو را بطرف یک دختر پرتاب کند و مثلاً با اندکی فاصله بالای سر او به دیوار اصابت کند و افراد حاضر و دیگران هنرمندی و مهارت او را در پرتاب چاقو ببینند، او آن چاقوی سنگین را با شدت بطرف سر آن دختر پرتاب کرد و چاقو در پیشانی آن بدبخت فرو رفت و او در جا افتاد روی زمین و هماندم کشته شد، یک خانم دیگری که آنجا حضور داشت شروع کرد به فریاد زدن و…

در این حادثه بسیار غم انگیز عقل آن پسر جوان کجا بود؟! و عقل آن دختر جوان کجا بود؟! و همچنین عقل مردم آن جامعه ای که جوانان آنجا برای سرگرمی و تفریح دست به چنین کارهائی می زنند. آیا نمی شد جوانان یک جامعه را در مسیر رسیدن به لذت های حقیقی روحی مثل کسب کمالات و علم و هنرهای ارزشمند و ورزش های مفید به حرکت در آورد؟! آیا انسان ها کارهای دیگری که از آن ها لذت ببرند، آن هم لذت حقیقی پیدا نمی کنند؟! فرضاً اگر کسی می خواست یک نوع هنرمندی از خود نشان بدهد، آیا نمی شد بجای یک انسان عکس یک انسان و یک شئ را در آن بازی هدف قرار دهد؟! آیا اگر آن دو جوان بجای آن سرگرمی حماقت آمیز، به ورزش های معقول و هنرنمائی های حقیقی روی می آوردند چه چیزی را از دست می دادند؟!

آیا پیشرفت علمی و فرهنگی در بعضی از کشورها در حدّی رشد کرده است که عده ای با یک گاو خشمگین مقابله کنند و بتوانند نیزه ای به گردن آن گاو بزنند و آن حیوان بیچاره را با زجر بکشند و چندین هزار نفر هم آن بازی جنایتکارانه را تماشا کنند؟ این چه نوع لذتی است. فرضاً یک نفر توانست از حمله یک گاو زخمی خشمگین فرار کند و ضربه نخورد و مردم هم او را تحسین کردند و برای او کف زدند، این کار چه دردی را درمان می کند این چه لذتی است که انسان حیوانی را زجر دهد و یا زجر کشیدن یک حیوان را تماشا کند؟! و از آن لذت ببرد؟!

آیا نمی شود این انسان ها را به عالم ورزش های معقول و هنرنمائی در آن ها سوق داد؟! آیا لذت فعالیّت علمی کمتر از گاو بازی و تماشای آن است؟!!!

آیا تماشا کردن رفتار یک عده انسان شریف و مهربان در نجات یک حیوان زخمی و یا کودک یک حیوانی که مادرش را از دست داده است و کمک به آن بچه حیوان و شیر دادن به آن و معالجه آن لذت بخش تر است یا تماشای مسابقه گاو بازی و زجر دادن یک حیوان و زخمی کردن و کشتن آن؟!

گاو بازی و زجر دادن حیوانات و کشتن آن ها که جای خود دارد، بلکه عده ای از انسان های امروز از کشتن انسان ها و کودکان بی گناه بی پناه، لذت می برند و بقیّه انسان ها هم این حوادث را تماشا می کنند، بجز عده معدودی انسان شریف و مهربان در کشورهای مختلف که از جنگ ها و درگیری ها و زجر و گرسنگی انسان امروز ناراحت می شوند و ناراحتی های خود را بصورت های مختلفی ابراز می کنند که البته این انسان های شریف بزرگوار را باید تحسین کرد و از آن ها قدردانی نمود.

۱۴-انسان های زیادی هم در جوامع مختلف قرار دارند که از وضعیت زندگی خود و همنوعان خود ناراضی هستند و سرگرمی های زندگی فعلی آن ها را راضی و قانع نمی کند و آن ها بدنبال زندگی های معقول با ارزش های والای انسانی هستند اما باید راه های آن زندگی معقول و مطلوب شناخته شود و این شناخت عمومیّت پیدا کند و از انحصار و محدوده فکر دانشمندان و عقلا خارج شود و به فضای زندگی عموم انسان ها نفوذ کند و همه انسان ها آن راه ها را بشناسند! و لازمه رسیدن به این هدف متعالی شناخت کامل انسان و صفات و افعال او است.

شناسائی کامل روح انسانی هم از طریق علوم عادی بشری امکان پذیر نیست! و این چیزی است که دانشمندان روح شناس و انسان شناس متبحّر به آن اعتراف و اذعان دارند.

۱۵-از توضیحات فوق این نتیجه هم به دست می آید که انسان احتیاج به یک معیار و ترازوی آسیب ناپذیر برای سنجش ارزش حقیقی اشیاء و اعمال خود دارد و طبعاً آن ترازو عقل آسیب دیده یا آسیب پذیر خود او نیست. و معلوم نیست وقتی انسان به چیزی تمایل و بعداً علاقه شدید پیدا می کند، ترازوی عقل او درست کار می کند یا نه! آیا ارزش اشیاء در ذهن انسان با واقعیت ها و حقیقت ها مطابقت دارد؟! آیا وقتی انسان چیزی را خریداری می کند، نباید اطلاعاتی در مورد ارزش و قیمت حقیقی آن شئ بدست آورد؟! آیا امکان دارد که انسان بی اطلاع از قیمت یک خانه یا یک اتومبیل فریب تبلیغات فروشنده را بخورد و آن خانه را به چند برابر قیمت حقیقی بخرد و یا یک اتومبیل تصادفی و خراب شده را بجهت ظاهر فریبنده آن به قیمت یک اتومبیل سالم خریداری کند و چند برابر قیمت حقیقی آن را بپردازد، البته جواب این سؤالات روشن است و بطور روزمره این نوع فریب خوردن ها در فضای زندگی انسان ها مشاهده می شود.

پس لازم است انسان برای سنجش ارزش حقیقی اشیاء و اعمال، ترازوی سالم و مطمئنی را به کار ببرد و از انسان های دانشمند و دلسوز و امین کمک بگیرد، انسان هائی که ارزش حقیقی اشیاء را می شناسند و هرگز دروغ نمی گویند و به هیچکس حتی دشمنان خود هم خیانت نمی کنند و آن ها پیامبران خدا و دیگر رهبران آسمانی یعنی امامان معصوم تعیین شده از طرف خداوند – سلام الله علیهم اجمعین- هستند. علم آن ها متصل به علم خداوند است، پس هرگز خطائی و جهلی در آن علم وارد نخواهد شد. روح شریف آن ها و عقل روشنگر قدرتمند آن ها هرگز دچار هیچ نوع آسیبی نخواهد شد. آن ها حتی به دشمنان خود هم ترحّم می کنند و برای نجات آن ها از گرفتاری ها تلاش می کنند! آن ها از مقامی رفیع و برتر از عالم محدود دنیا به تمام عوالم و اشیاء موجود در عالم نظارت دارند. بصیرت آن ها به همه عوالم وجود نفوذ می کند و عالم بعدی هم برای آن ها از همین دنیا قابل مشاهده است.

آن ها عالم دنیا و آخرت و اشیاء و پدیده های عالم را بصورت حقیقی به انسان ها معرفی می کنند و در راه هدایت انسان ها در مسیر شناسائی صورت حقیقی اشیاء تا مرحله فداکاری و هزینه کردن جان خود هم فعالیت می کنند.

 اما اگر در مواردی نابسامانی ها و جهات نامطلوبی در آموزش های دینی مشاهده شود، تمام آن ها از ناحیه فعالیت های تخریبی دین سازان تقلّبی است یعنی بطور قطع هیچ گونه جهلی و نقصی در اصل آموزش های دینی وجود نخواهد داشت. نه در اصل علم خداوند و نه در وحی او به پیامبران و نه در انتقال آن وحی از پیامبران به انسان ها از طریق کلام و رفتارهای آن ها- سلام الله علیهم اجمعین- اما سازندگان صورت تقلّبی از دین آسمانی برای عرضه و فروش کالای خود از عوامل مختلف از جمله قدرت های حکومتی و بی اطلاعی انسان ها بهره برداری می کنند.

۱۶-شناسائی کامل روح انسان و در نتیجه کارها و رفتارها و صفات او احتیاج به علم ناشی از وحی پروردگار عالمیان دارد. بدون علم منتقل شده از طرف خداوند به پیامبران و آموزش آن به انسان ها، امکان به وجود آمدن و برقراری نظام عالمانه و عاقلانه زندگی وجود ندارد. انسان در اصل به علم فوق عادی پیامبران احتیاج دارد، همان علمی که از پروردگار عالمیان به آن ها وحی شده است و آن ها با کلام خود و رفتارهای متعالی فوق عادی خود و زحمات بی پایان و فداکاری های شکوهمند خود آن را به انسان ها عرضه کرده اند.

همچنانکه قبلاً هم به آن اشاره شد، آموزش های دین آسمانی، فعالیت های عقلی انسان را هم تحت نظارت و مراقبت دائمی خود قرار می دهد و عقل انسان را تقویت می کند.

روزه گرفتن به دستور خداوند و برای او و ذکرالله کثیر ناشی از دعاها و تلاوت قرآن از طرفی قدرت بازدارندگی انسان را در مقابل هوای نفس تقویت می کند و مدیریت عقل را بر اعمال و رفتارهای او تثبیت می کند و از جهتی قوای روحی انسان را به علم و قدرت بی پایان پروردگار عالمیان متّصل می کند، و در اثر آن روح انسان در فضای زیبائی های بی پایان وارد می شود و آمادگی رسیدن به مقصد حیات و زندگی در بهشت برای او فراهم می گردد.

سرانجام اینکه سرور ناشی از روزه ماه رمضان و سایر اعمال آن ماه عظیم باشکوه، از ناحیه تناسب و سنخیّت روح انسان با «ذکرالله» است! و در ماه رمضان بجهت قرار گرفتن انسان در فضای قدسی «ذکرالله کثیر» به مدت یک ماه انس شدیدی در دل انسان نسبت به آن بوجود می آید و انسان دانسته حتی گاهی ندانسته در معرض شستشوی کامل روحی قرار می گیرد و عطر خوشبوی ذکرالله وارد فضای روح او می شود! لذا انسان از آن لذت عمیقی احساس می کند و از جدا شدن و وداع آن حزنی در روحش به جریان می افتد.

اما می شود این حزن را به سرور و نشاط دائمی تبدیل کرد. یعنی انسان می تواند بعد از ماه رمضان هم به ذکرالله کثیر اشتغال یابد و روح خود را بطور دائم با آن معطّر کند و به آرامش حقیقی برسد. بطوریکه خداوند فرمود:

«الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (الرعد/۲۸) یعنی وقتی انسان در ماه رمضان مجموعاً از ناحیه ذکرالله کثیر به مرتبه ای از صفا و آرامش روحی رسید، دیگر نباید با پایان ماه رمضان مجدداً به پله های پائین تر از تقرّب به پروردگارش برگردد، بلکه لازم است به صعود و رفعت خود ادامه دهد و در این راه باشکوه و رفتن در آن از صفا و اخلاص و قدرت عظیم روحی و علم مخصوص ذوات مقدسه معصومین- علیهم السلام- استمداد کند.

توضیح اینکه می شود بعد از ماه رمضان هم در حدّ امکان و روزهایی در هفته و ایام خاصی که سفارش شده انسان روزه مستحبی بگیرد و قرائت قرآن را مثل ماه رمضان ادامه دهد البته منظور تلاوت ظاهر آیات و توجه به معانی و تدبّر در آن ها است. و همچنین به دعاهای زیاد و بطور کلی ارتباط با پروردگار عالمیان بصورت کثیر ادامه دهد.

و همچنین بطور مستمر با سیره شریف رهبران آسمانی و رفتارهای شکوهمند آن ها و سخنان نورانی آن ها مأنوس شود. و لوازم بهره مندی از شفاعت آن بزرگواران را با اعمال خود فراهم کند.

 

پاورقی:

۱ـ نهج البلاغه ـ حکمت ۲۱۹

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن