۲۵۹-چرا امام رضا- علیه السلام- مقام ولایتعهدی حکومت بنی عباس را قبول کرد و آیا این رفتار همکاری با آن حکومت محسوب نمی شود؟!

n82619811-71783913سؤال و شبهه:آیا می دانید که امام کاظم ]علیه السلام[ به مبارزه با دستگاه خلافت عباسی پرداخت، اما فرزندش امام رضا ]علیه السلام[ با همان دستگاه ائتلاف کرد و ولیعهدشان شد!

پاسخ:شبهه دیگری است که نویسنده شبهات قبلی مطرح کرده و خواسته دلیل دیگری برای ادعای خود که وقوع اختلاف نظر و رفتار در سیره شریف امامان معصوم- علیهم السلام- باشد، ذکر کند. در پاسخ سؤالات و شبهات قبلی اشاره ای شد به اینکه بین روش های زندگی و سخنان و رفتارهای هیچ یک از پیامبران خدا و امامان معصوم- علیهم السلام- اختلاف اساسی پیدا نمی شود، چون آن بزرگواران علم خود را از خداوند- جلّ جلاله- دریافت می کردند و همه آن ها در مقام عصمت بودند و رفتارهای آن ها بطور کامل مطابق دستورات پروردگار عالمیان انجام می گرفت. اگر اختلافی در رفتارهای آن ها مشاهده شود، از ناحیه شرایط اجتماعی و سیاسی و تاریخی زمان آن ها بود و یا از ناحیه تفاوت در مراتب مختلف دین آسمانی! یعنی: دین آسمانی هم مثل مراتب مختلف تحصیلی و علمی مراحل استکمالی را طی کرده و در شرایط مناسب که زمان بعثت و ظهور آخرین پیامبر خدا حضرت محمد- صلّی الله علیه و آله و سلّم- بوده به مرحله ای از کمال رسیده است

که علوم بی پایانی در ضمن آخرین کتاب آسمانی یعنی قرآن مجید به انسان ها عرضه شده و بعد از نزول قرآن سیر تحوّلات علمی پیروان دین توحیدی لازم بوده  در جهت دیگری که عبارت است از معانی باطنی قرآن استمرار یابد.

بعنوان مثال: اگر حضرت عیسی- علیه السلام- در عمر کوتاه عادی و معمولی خود ازدواج نکرد و اما پیامبران دیگر ازدواج کردند و خانواده ای تشکیل دادند و صاحب فرزندانی شدند، این اختلاف رفتاری به شرایط زندگی حضرت عیسی- علیه السلام- مربوط می شد، چون آن بزرگوار تحت تعقیب مستمر یهودیان قرار داشت و می خواستند به هر طریقی شده او را بدست آورند و به قتل برسانند و سرانجام این تعقیب هم منتهی شد به اینکه در شبی تاریک در یک باغ که احتمال می دادند حضرت مسیح- علیه السلام- در آنجا پنهان شده شخص دیگری را اشتباهاً بجای او گرفته و به دار کشیدند و به تصوّر خود آن بزرگوار را کشتند! اما خداوند او را از دست یهود نجات داد و در فضای نوع خاصی از زندگی تحت مراقبت خود قرار داد و اکنون هم او زنده است و در زمان مناسبی همراه آخرین حجت پروردگار، یعنی وجود مبارک امام عصر حضرت مهدی- علیه السلام- ظهور خواهد کرد، و به فضای زندگی عادی بر خواهد گشت!

بنابراین برای حضرت عیسی مسیح- علیه السلام- فرصت و امکان استقرار در جای آشکار و معینی فراهم نشد و او بیشتر در حال اختفاء و تغییر مکان، زندگی می کرد و امکان اقامت آشکار و ازدواج و تشکیل خانواده برای او وجود نداشت!

اما عده ای بی اطلاع و سطحی نگر برای عدم ازدواج آن حضرت دلائلی تراشیده اند و داستان هائی ساخته اند و عدم ازدواج را یک نوع فضیلت حساب کرده اند و «صوفیه» و دیرنشینان مسیحی و گاهی هم از مسلمین، از این رفتار آن حضرت بصورت جاهلانه و نادرست بهره برداری کرده اند.

اما بعد از ذکر این مقدمه کلی در جواب شبهه مطرح شده، عرض می کنیم که در روش مبارزه امام کاظم و امام رضا- علیهما السلام- با دستگاه حکومت بنی عباس هیچگونه تفاوتی وجود نداشت! و مخالفت با حکومت بنی عباس و مبارزه با آن ها در سیره شریف هر دو حجت پروردگار تحقّق داشته است! اما بطوریکه در مقالات قبلی هم مورد اشاره قرار گرفت، مخالفت و مبارزه امامان معصوم- علیهم السلام- با دستگاه های حکومت جنبه علمی و عقیدتی و فرهنگی داشت. و آن ها بعد از حادثه عاشورا در مقابل حکومت های زمان اسلحه به دست نگرفتند و فعالیّت مسلّحانه نکردند. چون موقعیت جامعه دینی برای این نوع فعالیت مناسب نبود و چنین فعالیتی ثمری برای جامعه دینی نداشت! اما علت سفر امام رضا- علیه السلام- به ایران و اقامت آن حضرت در آخرین سال های عمر مبارک خود در این کشور و پذیرش مقام ولایتعهدی اجباری مأمون، برای اهل تحقیق و آشنا به تاریخ اسلام کاملاً آشکار است. همان رفتاری که این آقای محقّق و بازنگر! اسم آن را ائتلاف با حکومت بنی عباس گذاشته است.

در مقالات قبلی چند بار بحث به سفر اجباری امام- علیه السلام- به ایران ارتباط پیدا کرد و آخرین مورد آن ها مقاله مربوط به ولادت حضرت فاطمه معصومه- سلام الله علیها- بود(۱) و گفته شد که امام- علیه السلام- چند بار در طول آن سفر و زمان اقامت در ایران به اجباری بودن آن سفر تصریح فرمود و از این طریق فرصت استفاده سیاسی مأمون از آن سفر و پذیرش اجباری مقام تشریفاتی و ظاهری ولایتعهدی را از بین برد. این موضوع برای افراد آشنا به زندگی امام رضا- علیه السلام- و تاریخ بنی عباس روشن است! و بنظر می رسد که نویسنده این شبهه و چند مورد دیگر یا اطلاعات صحیحی از تاریخ اسلام و معارف آن ندارد و یا جهت اغراض و اهداف خاصی این شبهات را منتشر کرده است.

177-آیا انسان در سرنوشت خود نقشی دارد؟!
بخوانید

امام رضا- علیه السلام- وقتی طبق دعوت بظاهر محترمانه، ولی در حقیقت اجباری مأمون، به ایران آمد، و مأمون پیشنهاد پذیرش حکومت و خلافت را به آن حضرت عرضه کرد و آن بزرگوار بطور قاطع از پذیرش آن خودداری کرد و اعلام کرد که به هیچ وجه آن را نمی پذیرد. مأمون ناچار مقام ولایتعهدی خود را به امام- علیه السلام- عرضه کرد و آن حضرت آن را هم رد کرد و مأمون که به یک منظور سیاسی، به آن رفتار متوسّل شده بود، در مقابل خودداری امام- علیه السلام- از پذیرش پیشنهاد او به شدت خشمگین شد و امام را تهدید کرد و گفت: هرگز از این خواسته اش دست نمی کشد و او باید مقام ولایتعهدی را بپذیرد. ما قبلاً در مورد این حادثه و علل پذیرش پیشنهاد دوم مأمون بحث استدلالی مناسبی را طرح کردیم و اهل تحقیق می توانند به آن مقالات مراجعه فرمایند.(۲)

اما فرضاً اگر از موضوع سفر اجباری امام- علیه السلام- و اینکه مأمون او را وادار به پذیرش آن مقام کرد و امام- علیه السلام- با او شرط کرد که در امور حکومتی دخالت نخواهد داشت و فقط ولایتعهدی را بصورت ظاهری و فقط در حدّ عنوان آن ناچار می پذیرد، صرف نظر کنیم! عرض می کنیم پذیرش آن پیشنهاد و حتی بالاتر از آن همکاری با دستگاه حکومت با وجود مخالفت علنی با روش کار مأمون چه اشکال شرعی و عقلی داشت؟! 

وقتی مخالفت مقام امامت با حکومت غاصبانه بنی عباس آشکار شده و عموم افراد جامعه دینی آن را می دانند و بطور کلی مشی عقیدتی و دینی مقام امامت و خاندان رسالت با حکومت های بنی امیّه و بنی عباس برای همه آشکار شده و حکومت های زمان راه خود را آشکارا از راه رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- و امامان معصوم- علیهم السلام- جدا کرده اند، همکاری با حکومت در جلوگیری از ظلم بیشتر و در جهت کمک به مردم در حدّ امکان چه اشکالی دارد؟!

آن نوع رفتار یعنی همکاری با حکومت در راه جلوگیری از خلافکاری های بیشتر و اصلاح بعضی از امور، و در راه کمک به مردم و مجموع جامعه دینی روش زندگی امام امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- و مطابق کلام خدا و سیره شریف پیامبر خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- بود. و آن حضرت بعد از اعلام نارضایتی از کار و روش حکومت ها و جلوگیری از استفاده سیاسی آن ها در مشروع نشان دادن حکومت و رفتارهای خود، بنفع مردم با آن ها همکاری می کرد و تا حدّ ممکن به اصلاح امور کمک می کرد و کار آن حضرت دفاع از اساس دین خدا تلقّی می شد و نه همکاری با شخص خود حاکم!

جالب است که همین شبهه را شخصی بعد از شهادت امام رضا- علیه السلام- و در زمان امامت فرزند و جانشین او یعنی وجود مبارک امام جواد- علیه السلام- در خدمت آن حضرت مطرح کرد، امام در مقام جواب آن شبهه به یک جواب نقضی اکتفا کرد و جریان پذیرش پیشنهاد پادشاه مصر از طرف حضرت یوسف را متذکر شد. و فرمود  پیامبر خدا حضرت یوسف- علیه السلام- وزارت  پادشاه مصر را که یک کافر بود پذیرفت. بجهت کمک به مردم! یعنی اینکه وقتی یکی از پیامبران خدا یعنی حضرت یوسف مقام وزارت آن پادشاه کافر را پذیرفت، چه اشکالی دارد که امام معصوم- علیه السلام- هم مقام ولایتعهدی یک فاسق یعنی مأمون را بپذیرد؟!

صاحب آن شبهه از استدلال امام جواد- علیه السلام- کاملاً قانع شد چون ظاهراً غرضی غیر از دانستن موضوع و کشف حقیقت نداشت!

این جریان و شبیه آن در سیره شریف خود وجود مبارک امام رضا- علیه السلام- هم نقل شده و احتمالاً در حضور هر دو بزرگوار این شبهه مطرح شده و هر دو شبهه مذکور را یکسان پاسخ داده اند. و این جریان یعنی اظهار یک شبهه و پاسخ آن در سیره شریف هر دو امام- سلام الله علیهما- ذکر شده است.

الیاس کلانتری

۱۳۹۷/۵/۸

پاورقی ها:

۱-وبسایت حکمت طریف، کلام ایام- ۲۲۶، مقاله «تبریک ولادت حضرت فاطمه معصومه- سلام الله علیها»

۲-همان، مقالات شماره ۴ – ۷ تحت عنوان «امام رضا ( علیه السلام) و ایرانیان» در چهار بخش.

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن