کلام ایام – ۲۳۲، امام صادق و نهضت علمی جهانی پیامبران (علیهم السلام)

بخش هشتمindex

در بخش کلام ایام از شماره – ۲۲۷ شرح و توضیح کلامی از وجود مبارک امام صادق- علیه السلام- را شروع کردیم و به بیان و شرح تفصیلی آن کلام شریف پرداختیم و چهار شماره از مقالات به شرح و تفسیر آن اختصاص یافت.(۱) در این بخش مباحث قبلی مربوط به کلام آن بزرگوار را ادامه می دهیم و بعلت اینکه فاصله ای بین مباحث افتاد، کلام شریف را در ابتدای این بخش مجدّداً ذکر می کنیم:

۴ـ عن ابی عبدالله ـ علیه السلام ـ قال: «إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً زَهَّدَهُ فِي الدُّنْيَا وَ فَقَّهَهُ فِي الدِّينِ وَ بَصَّرَهُ عُيُوبَهَا وَ مَنْ أُوتِيَهُنَّ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ قَالَ لَمْ يَطْلُبْ أَحَدٌ الْحَقَّ بِبَابٍ أَفْضَلَ مِنَ الزُّهْدِ فِي الدُّنْيَا وَ هُوَ ضِدٌّ لِمَا طَلَبَ أَعْدَاءُ الْحَقِّ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مِمَّا ذا؟ قَالَ مِنَ الرَّغْبَةِ فِيهَا وَ قَالَ أَ لَا مِنْ صَبَّارٍ كَرِيمٍ فَإِنَّمَا هِيَ أَيَّامٌ قَلَائِلُ أَلَا إِنَّهُ حَرَامٌ عَلَيْكُمْ أَنْ تَجِدُوا طَعْمَ الْإِيمَانِ حَتَّى تَزْهَدُوا فِي الدُّنْيَا‌اِذَا تَخَلَّي الْمُوْمِنُ مِنَ الدُّنْيَا سَما وَ وَجَدَ حَلَاوَةَ حُبِّ اللهِ وَ كَانَ عِندَ اَهْلِ الدُّنْيَا كَاَنَّهُ قَدْ خُولِطَ وَ اِنَّمَا خَالَطَ الْقَوْمَ حَلَاوَةُ حُبِّ اللهِ فَلَمْ يَشْتَغِلُوا بِغَيْرِهِإنُّ القلبَ إذا صَفا، ضاقَت بِهِ الأرضُ حَتّى يَسمُوَ»(۲) بنظر می رسد- به احتمال قریب به یقین- این کلام شریف

مشتمل بر قطعاتی از سخنان وجود مبارک امام صادق- علیه السلام- است که با یکدیگر ارتباط دارند و شیخ کلینی آن ها را در کتاب کافی- بخش اصول- کنار هم و بصورت یک روایت نقل کرده است.

بحث شرح و تفسیر این روایت شریف به بیان تفصیلی کلمه «زهد» و آثار آن در زندگی انسان و اوصاف زندگی دنیوی و موقعیت آن در حیات انسان، همچنین توصیفی از حقیقت زندگی اخروی منتهی شد. و در ضمن آن مباحث به نکات مهم کلام شریف تحت عنوان «خطوط اصلی زندگی حقیقی» اشاره ای کردیم و آن ها عبارتند از:

یکم: زهد در دنیا.

دوم: ایجاد زهد از طرف خداوند در بنده .

سوم: فقاهت در دین.

چهارم: ایجاد فقاهت در دین از طرف خداوند.

پنجم: ایجاد بصیرت نسبت به دنیا از طرف خداوند.

ششم: نتیجه صبّاریّت و کریمیّت انسان.

هفتم: چشیدن طعم ایمان.

هشتم:حلاوت حبّ خدا.

نهم:شیفتگی شدید به خدا.

دهم:صفای قلب و رفعت از دنیا.

در این بخش شرح و تفسیر کلام شریف امام صادق- علیه السلام- و توضیح نکات مهم آن را ادامه می دهیم و بجهت اینکه بحث در مورد کلمه «زهد» مقداری طولانی شد و محور اصلی بحث هم بصورت تفصیلی روشن شد، بقیه مطالب را بصورت فشرده تر بیان می کنیم:

دوم:ایجاد زهد از طرف خداوند در بنده!

در اولین جمله از کلام شریف امام- علیه السلام- اشاره ای شد به اینکه: زهد را خداوند در بنده ایجاد می کند، یعنی گفته نشده که مثلاً اگر بنده ای می خواهد به خیری و یا خیر زیادی برسد لازم است در دنیا زهد بورزد و یا زهد را در خود ایجاد کند. بلکه ایجاد زهد را به خداوند نسبت داد. یعنی خداوند در بنده زهد ایجاد می کند. و این مطلب مشتمل به نکات بسیار مهمی است. از جمله موضوع اراده و مشیّت خداوند در بنده ها و نقش اراده او در افعال انسان ها ،و اینکه انسان لازم است افکار و تصمیمات و رفتارهای متعالی و اعمال خیر خود را به پروردگارش نسبت دهد و از ناحیه توفیقات او بداند! و داشتن این روحیه محصول توحید خالص پروردگار عالمیان است.

البته مراد این نیست که بنده هیچ نقشی و هیچ موقعیت قابل ذکری در اعمال خود ندارد، نه بلکه اراده بنده نقش مهمی در اعمالش دارد و عمل خیر و متقابل آن بدون اراده و تصمیم او انجام نمی گیرد، اما بحث اصلی روی این مطلب است که انسان در اراده و مشیّت خود مستقل نیست و بلکه مشیّت او به مشیّت خداوند متصل و وابسته است. یعنی: او مشیّت استقلالی ندارد و این است معنی حقیقی کلام خداوند که می فرماید:

«وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ يشَاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا» (الإنسان/۳۰) یعنی: شما مشیّتی نخواهید داشت مگر اینکه خدا بخواهد، همانا الله دانای حکیم است! منظور این است که بدون مشیّت خداوند و خارج از مشیّت و قوانین او شما نمی توانید چیزی را بخواهید و به آن خواسته خود برسید!

علامه طباطبائی- رضوان الله تعالی علیه- در تفسیر این آیه کریمه گفته است:

«استثناء از نفی در آیه افاده می کند که مشیّت انسان در تحقّق و وجود خود متوقف و وابسته به مشیّت خدای متعال است. و پس مشیّت او تأثیری در فعل بنده دارد از جهت اتصال و تعلّق به مشیّت بنده. البته مشیّت خداوند بطور مستقل و بدون واسطه تعلّق به فعل بنده پیدا نمی کند. بلکه مشیّت خدا به مشیّت بنده تعلّق می یابد و از ناحیه همین تعلّق و به واسطه آن، به فعل بنده هم تعلّق پیدا می کند. و الّا لازمه این مطلب بطلان تأثیر اراده بنده در افعال خود و آن هم مستلزم جبر است، دیگر اینکه بنده هم در اراده خود مستقل نیست بطوریکه هر کاری را خواست انجام دهد، چه خدا بخواهد و چه نخواهد، پس فعل بنده اختیاری است از ناحیه استناد به اختیار او…»(۳)

خلاصه اینکه بنده اراده و مشیّت استقلالی و بی ارتباط با مشیّت خداوند ندارد. بعنوان مثال: انسان لازم است از طریق تنفس در هوای محیط زندگی خود اکسیژن مورد نیاز برای حیات خود را دریافت کند. اما ماهی ها و بعضی از جانداران آبزی اکسیژن مورد نیاز خود را از آب دریافت می کنند، حال آیا انسان می تواند اراده کند که مثل ماهی زندگی کند و داخل آب برود و مثل ماهی نیاز بدن خود را از اکسیژن موجود در آب دریافت کند؟! جواب سؤال روشن است و این مشیّت خداوندی است و انسان بر خلاف آن نمی تواند مشیّتی داشته باشد. بلکه در حیطه مشیّت پروردگار عالمیان، او مشیّتی دارد.

 مثال دیگر اینکه: نیاز انسان به غذا و آب در فاصله های زمانی معیّن مشیّت خداوند است، اما او در داخل این حیطه مشیّت خداوند، می تواند طبق مشیّت خود غذا بخورد و یا آب بنوشد و می تواند از آن کار خودداری کند، حتی این مشیّت او منتهی به مرگ او شود. یعنی نیاز بدن به آب و غذا مشیّت خداوند است و احساس تشنگی و گرسنگی هم باز مشیّت خداوند است. اما فعل بنده یعنی نوشیدن آب و خوردن غذا و یا خودداری از آن دو، مشیّت خود او است و بنده می تواند از نوشیدن آب تا چند روز خودداری کند، اما در آن صورت و عدم تأمین نیاز بدن او به آب مرگ او قطعی است! یعنی او نمی تواند بگوید من به میل خود چند روز و یا چند هفته آب نمی نوشم و اما اراده کرده ام که زنده بمانم و تمایلی به مردن ندارم و می خواهم به میل خود و بدون نوشیدن آب چه خدا بخواهد و چه نخواهد زنده بمانم! طبعاً چنین چیزی غیر ممکن است!

پس اراده خداوند در زهد بنده هم تأثیر دارد و لازم است انسان از راهی که خداوند برای او ایجاد کرده به زهد برسد. و از غیر آن طریق به این خواسته نخواهد رسید.

به دو نکته ظریف و دقیق در این زمینه اشاره ای می کنیم، یکی اینکه: انسان در عالم دنیا به بعضی از اشیاء تمایل و علاقه دارد و گاهی آن تمایل و علاقه بیشتر از حدّی است که متناسب با ارزش حقیقی آن اشیاء باشد. یعنی به بیان دیگر آن اشیاء در نظر او زینت یافته است و ارزش حقیقی آن ها کمتر از حدّی است که در ذهن او قرار گرفته. مثل سکه های طلا و نقره و فرش های رنگارنگ زیبا و قیمتی و وسایل نقلیّه شهرت یافته. خداوند می فرماید:

«زُينَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ–  قُلْ أَؤُنَبِّئُكُمْ بِخَيرٍ مِنْ ذَلِكُمْ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَأَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ» (آل عمران/ ۱۴ -۱۵) یعنی: زینت یافته برای انسانها دوست داشتن خواستنی ها از زنان و فرزندان و مجموعه هائی از طلا و نقره و اسب های نشاندار و دامها و کشتزارها ، اما آنها متاع زندگی نزدیک تر (یعنی دنیا) است و نزد خداست بازگشتگاه و سرانجام بهترـ بگو آیا به شما خبر بدهم به بهتر از این ها برای کسانیکه ملتزم تقوی شدند، نزد پروردگار شان، باغهای بهشتی که از زیر درختان آنها نهرها جاری است و آنها بطور جاودانه در آنجا خواهند بود، و همسران پاکیزه و رضوانی از خداوند و خداوند به بندگان خود بصیر است.

این تمایلات و جاذبه اشیاء زینت یافته فوق الذکر و اشیاء دیگر از این انواع به منظور تحقق حکمت و رسیدن به هدف معینی در نهاد انسان قرار گرفته است ـ بطوریکه در مقالات قبلی مورد بحث تفصیلی قرار گرفت ـ اما جاذبه عادی این اشیاء و بطور کلی متاع زندگی دنیا در اثر . تزیین انجام یافته، چندین برابر صورت حقیقی خود شده، بالخصوص در بعضی از انسانها و اکثریت آنها از ناحیه «عادت» آن جاذبه بسیار شدیدتر شده تا جائی که آن عده از انسانها حالت یک برده را نسبت به دنیا و متاع آن پیدا کرده اند. در چنین وضعیتی زهد نسبت به دنیا و آزاد کردن روح خود از این وابستگی و اعتیاد ویرانگر احتیاج به استمداد از خداوند و دریافت رحمت او از طریق دعا و ذکر الله کثیر دارد. یعنی در حالیکه انسان تمام تلاش  خود را جهت آزاد سازی روح خود از زندان دنیا به کار می برد، بلکه بطور مستمر به رحمت پروردگارش و امداد او نیازمند است.

دیگر اینکه لازم است انسان  روش زهد و بی میلی و عدم وابستگی به متاع دنیا را از آیات قرآن مجید و رفتارهای پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله وسلّم ـ و سایر رهبران آسمانی یاد بگیرد و به کار ببندد. روش زهد ورزیدن در دنیا و توفیق در آن مطلوب جهات مختلفی دارد، و ما ناچار به یک جهت اصلی و کلی ومهم آن اشاره ای می کنیم و آن عطف توجه مستمر و پی در پی به زندگی با شکوه و جلال و عظیم اخروی و نعمت های عظیم بهشتی است.

ما مشاهده می کنیم که درقرآن مجید موضوع زندگی اخروی و ورود به بهشت و بهره مندی از نعمت های بی شمار و بی پایان آن در صدها آیه ذکر شده واین نشانه آشکاری از عظمت و مطلوبیت فوق تصور آن است!

در غالب آیات مربوط به زندگی اخروی و بهشت و جهنم، در کنار موضوع بی ارزشی زندگی دنیا و متاع آن و زمان بهره برداری کوتاه از آن ، بحث ارزشهای برتر زندگی اخروی و نعمت های عظیم بهشتی و پایداری و دائمی بودن آن زندگی باشکوه به میان آمده ، یعنی از ناحیه جلب توجه به زندگی متعالی و ایجاد شیفتگی نسبت به آن، با تمایل و علاقه به زندگی دنیا و متاع آن مقابله شده و کوتاه بودن و حقارت آن گوشتزد شده است. مثل آیاتی که از سوره آل عمران ذکر شد ( آیات ۱۴ و ۱۵) و مثل آیات فراوان دیگر.

از جمله :

۱ـ «کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يوْمَ الْقِيامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ وَمَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ» (آل عمران/۱۸۵)

یعنی : هر انسانی [و جانداری] مرگ را خواهد چشید و جز این نیست که اجر و پاداش شما بطور کامل پرداخت خواهد شد، پس هرکس را که از آتش دور کنند و در بهشت وارد کنند، او رستگار خواهد شد. و نیست زندگی دنیا جز متاع فریب. مراد این است که زندگی حقیقی در بهشت جریان دارد و اگر کسی به جهت اعمال دنیوی خود از جهنم نجات یابد و او را وارد بهشت کنند، او رستگار خواهد شد. و رستگاری و سعادت در زندگی دنیوی تحقق نمی یابد و زندگی دنیا چیزی نیست جز متاع فریب یعنی باطن و حقیقت آن با ظاهر فریبنده اش متفاوت است.۱۴

۲ـ« وَمَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيرٌ لِلَّذِينَ يتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ»(الأنعام/۳۲) یعنی:و زندگی دنیا جز بازی و سرگرمی و باز دارندگی نیست اما سرای آخرت بهتر است برای کسانی که تقوا بو رزند، آیا عقل خود را به کار نمی برید. در این آیه کریمه هم زندگی دنیا و آخرت کنار هم ذکر شده و زندگی دنیا در مقابل آخرت «لهو و لعب» یعنی بازی و بازدارنده و مشغول کننده معرفی شده و به بهتر بودن زندگی آخرت برای اهل تقوی اشاره ای شده است. و بطور ضمنی این نکته هم مورد تذکر قرار گرفته که تقوا و زهد نسبت به متاع دنیا عامل ورود به بهشت خواهد شد.

۳ـ « وَقِيلَ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا مَاذَا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قَالُوا خَيرًا لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةٌ وَلَدَارُ الْآخِرَةِ خَيرٌ وَلَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِينَ ـ جَنَّاتُ عَدْنٍ يدْخُلُونَهَا تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ لَهُمْ فِيهَا مَا يشَاءُونَ كَذَلِكَ يجْزِي اللَّهُ الْمُتَّقِينَ ـ  الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ طَيبِينَ يقُولُونَ سَلَامٌ عَلَيكُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» (النحل/ ۳۰ـ ۳۱ ـ ۳۲) یعنی : و به کسانی که تقوا ورزیدند گفته می شود پروردگارتان چه نازل کرد، می گویند:خیر و خوبی، برای کسانیکه در دنیا خوبی کردند، پاداش خوبی خواهد بود و قطعاً سرای آخرت بهتر است و چه نیکو است سرای اهل تقوا ـ باغهای بهشتی جاودانه که نهرهائی [در زیر درختان] آنها جریان دارد، در آنجا هر چه را بخواهند برای آنها فراهم خواهد شد، و خداوند این چنین پاداش می دهد متقین را ـ همان کسانیکه ملائکه در حال پاکی [روح و اعمال] آنها را دریافت [قبض روح] می کنند و به آنها می گویند سلامی بر شما، وارد شوید در بهشت به [پاداش] آنچه انجام می دادید.

کلام ایام - 135، ماه رمضان ماه برکات بی پایان
بخوانید

حاصل کلام اینکه در قرآن مجید آموزش زهد برای انسانها از طریق خاصی انجام می گیرد و در آن طریق از خواص روحی و قوای وجودی و فطریات انسانها بهره برداری می شود بطوریکه برای ایجاد بی میلی به دنیا و آزاد شدن روح انسان از جاذبه های فریبنده آن، بطور مکرر زندگی با شکوه  و عظمت بهشتی و نعمت های عظیم و بی شمار و پایدار آن مورد تذکر قرار می گیرد. چون انسان وقتی به یک شیء نفیس و گرانبها بسیار زیبا و جاذب تمایل پیدا کرد، به راحتی می تواند از اشیاء کم ارزش تر و کوچک تر صرف نظر کند و علاقه خود به آنها را کم یا قطع کند.

برترین عامل زهد در دنیا و اشتیاق به زندگی در بهشت

آنچه درباره زهد در دنیا و اشتیاق به زندگی اخروی در بهشت گفته شد جنبه عمومی دارد و در مجموع شامل همه انسانها می شود، اما عامل دیگری در تحقق این مطلوب نقش دارد و آن هم نقش اساسی که هم منشأ موضوع فوق الذکر می باشد و هم اصل آن و یا مرتبه متعالی آن. در حد ظرفیت روحی اهل معرفت و قابل ادراک آنها می باشد و آن عبارت است. از حبّ شدید و اشتیاق و شیفتگی به ذات قدوس الله و عرفان حقیقی و آسمانی و قدسی!

منشأ اصلی زیبائی ها و جاذبه ها و تمایلات انسانها

در مباحث قبلی اشاره ای شد به اینکه منشأ اصلی تمایلات طبیعی و حقیقی در وجود انسان اراده خداوند است و ذات قدوس الله جهت تحقق اهداف معینی این گرایش ها و تمایلات و علاقه ها را در روح انسان به وجود آورده است. بعنوان مثال هیج وقت یک اسب از اینکه روی فرشهای زیبا و قیمتی راه برود و یا روی تخت ها و اریکه ها و مبل های بسیار زیبا و قیمتی مستقر شود و یا بخوابد و کیسه های پر از سکه های طلا درکنارش باشد و قطعاتی از یاقوت و الماس بسیار قیمتی روی افسار و زین او نصب شده باشد، لذتی نمی برد و هیچ اعتنائی به آنها نمی کند.

و یا یک کودک سه، چهار ساله به اینکه خانه بسیار قیمتی و وسیعی را مالک شود، با لوازم بسیار قیمتی! اعتنائی نمی کند و شاید داشتن یک عدد بادکنک زیبا را به آن ترجیح دهد. یعنی پروردگار عالمیان این نوع علاقه ها و گرایش ها را در قلب انسانها و آن هم در سنین معینی قرار می دهد و از این کار مراد و منظور خاصی دارد.

بعنوان مثال دیگر: یک انسان در اصل و بطور معمول در سنین کودکی توجهی و تمایلی به ازدواج و جنس مقابل ندارد. و بعداً در سنین نوجوانی و جوانی این توجه و تمایل در او پیدا می شود و قصد خداوند از ایجاد این گرایش در دل او، تحقق ازدواج و تشکیل خانواده و فواید ناشی از زندگی مشترک و ادامه نسل انسان است.

از جهت دیگر زیبائی و مطلوبیت و مرغوبیت بعضی از اشیاء در نظر انسانها هم ناشی از اراده و قدرت و بطورکلی صفات و افعال خداوند است.یعنی اراده و مشیت و قدرت و قوانین او به اشیائی مثل گل و درخت و جانداران و انسانها ، زیبائی و مرغوبیت عطا کرده و زیبائی های عقلی و معنوی هم همین طور از صفات و افعال پروردگار عالمیان نشأت گرفته است. او به انسانها غیرت و حس نوعدوستی و محبت به دیگران و کمک به نیازمندان و عفت و عاطفه شدید به زنان را عطا کرده است بطور کلی منشأ تمام زیبائی ها و ارزش ها ومطلوبیت ها و لذت های طبیعی و حقیقی ـ نه لذتهای اعتیادی یا توهّمی ـ صفات پرودگار عالمیان ـ جلّ جلاله ـ و افعال او است.

اما غالب انسانها توجه لازم را به مبدأ و منشأ زیبائی ها و مطلوبیت اشیاء ندارند و غالباً به لذتی که از اشیاء می برند اگر چه اندکی باشد اکتفاء می کنند و بعداً در اثر عادت [اعتیاد] لذت توهمی و کاذب جای  لذت طبیعی و حقیقی را در روح آنها می گیرد و گاهی آنها در گرداب هولناکی از اعتیادها ـ به معنی علمی و نه فقط عرفی ـ سقوط می کنند و گرفتار عواقب و نتایج وخیم آن می شوند.

حبّ شدید و اشتیاق به الله

انسانها اگر در مسیر زندگی مشمول هدایت کامل پروردگار عالمیان توسط آمورشهای پیام آوران او ـ علیهم السلام ـ قرار بگیرند به منشأ اصلی همه زیبائی ها و جاذبه های حقیقی راه پیدا می کنند وبه آن جریان مستمر مبارک متصل می شوند و در کنار آن نهر عظیم قرار می گیرند. و به آرامش حقیقی و لذتهای دائمی قطع نشدنی می رسند.در آن صورت لذت بردن از اشیاء زیبا ومطلوب و مرغوب، هم بیشتر می شود و هم، صورت حقیقی پیدا می کند. و آن لذت از نوع متعالی و برتری است و فوق حد مقایسه بالذتهای عادی متعارف می باشد. و سرانجام آن تمایل و علاقه در این صورت او را به سوی لذت های دائمی از نعمت ها بهشتی می کشاند. خداوندمی فرماید:

«وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا يحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَلَوْ يرَى الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ»(البقرة/۱۶۵) یعنی:  بعضی از انسانها در مقابل خدا همانند و نظیر و شریکی برمی گزینند و  آنها را دوست می دارند مثل دوست داشتن خدا! اما کسانی که ایمان آورده اند محبت شدید نسبت به خدا دارند. ای کاش آنهائی که [با قرار دادن بت ها جای الله] به خود ظلم کردند [و به بیراهه رفتند] توجه می کردند به اینکه وقت دیدن عذاب اینکه تمام قدرت مخصوص الله است و اینکه عذاب او شدید است.

در این آیه کریمه بطور ضمنی به انسانها تذکر داده شده که منشأ همه کمالات و مطلوبیت ها ذات قدوس الله است و او دارای زیبائی و قدرت و کمالات بی پایان است! و طبعاً و از نظر عقلی نباید هیچ موجودی در روح و قلب انسان جای او را بگیرد. چون علاقه شدید به اشیاء و حبس توجهات انسان در کنار آنها مانع رفتن بطرف مقصد مطلوب حیات می شود و انسان قدرت صعود از عالم ماده را به دست نمی آورد و در آن صورت در همین عالم مادی زندانی می شود،و همین عالم مادی هم تبدیل به جهنم خواهد شد.

قلب انسان لازم است محل جریان و تجلی حبّ به خداوند باشد، همان چیزی که در اصطلاح عرفا به آن عشق به خدا گفته می شود. اما در کلام خدا از آن به حبّ شدیدتر نسبت به الله تعبیر شده و مراد اصلی این است که اولاً : فقط ذات قدوس الله دارای کمالات و مطلوبیت بی پایان و زیبائی بی انتها است. ثانیاً: هر نوع زیبائی و مطلوبیت که در اشیاء وجود دارد، به زیبائی و قدرت الله برمی گردد و از آن نشأت می گیرد.ثالثاً: و در نتیجه نباید هیج موجودی جای الله را در دل انسان بگیرد و فکر و ذکر انسان را بخودش مشغول کند. یعنی زیبائی اشیاء استقلالی نیست و وابسته به جمال و کمال و قدرت خداوند است. و اگر یک انسان بجای الله بطور کامل متوجه اشیائی شد و وابستگی قلبی به آنها پیدا کرد، هرگز به آرامش روحی نخواهد رسید و نظام حیات حقیقی او در هم خواهد ریخت.

قابل تذکر است که ظلم انسانها به خود و دیگران و احساس پوچی ها و انواع امراض روحی و حتی بعضی از امراض جسمی و وقوع جنگ ها و خشونت ها و سر گردانی در فضای حیات، ارتباط عمیقی با این موضوع دارد! یعنی قرار دادن یک موجود و یکی از مخلوقات بجای الله در دل انسان! و از ناحیه همین رفتار است که امراء و پادشاهان و حکام به قدرت زیادی می رسند و انسانها را به بردگی می گیرند و بر آنها مسلط می شوندو اراده خود را به یک جامعه و جوامع مختلف و حتی گاهی جوامع جهانی حاکم می کنند. واین رفتار نسنجیده و جاهلانه انسان عامل اصلی کشتار هم نوعان او و تباهی زندگی خود او و دیگران می شود.

اما در صورت آموزش یافتن انسان و اتصال از نوع متعالی به پروردگار عالمیان و پیدا کردن محبت شدید به ذات قدوس او، زندگی او نظام حقیقی خود را پیدا خواهدکرد واو متصل به جریان دائمی محبت به خدا و محبت خدا به خودش و محبت به جهتی از اشیاء خواهد شدکه اتصال به خدا دارد. در این صورت انسان از ارتباط با خدا و ذکر کثیر او و یاد اولیاء او ودر رأس آنها پیامبران خداو امامام معصوم ـ سلام الله علیهم ـ و دریافت اخبار مربوط به آنها و مطالعه در سیره شریف آنها به لذت های عمیق و گسترده ای می رسدکه لذت های عادی نفسانی درمقابل آنها به حساب نمی آید.

در آن صورت لذت انسان از اشیاء و حتی متاع دنیوی هم به لذت نوع دیگری تبدیل می شود و عمیق تر و گسترده تر می شود و البته آن نوع لذت بازدارنده و مشغول کننده و ناپایدار نخواهد بود چون در آن صورت انسان صفات و افعال پروردگار عالمیان را در اشیاء خواهد دید و یاد او خواهد افتاد. بطوریکه شیخ سعدی گفته:

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

                                    عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح

                                    تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم از اوست

سعدیا گر بکَند سیل فنا خانه عمر

                                     دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست

و یا بابا طاهر گفته است:

به  صحرا  بنگرم  صحرا تو بینم                    به دریا بنگرم دریا تو بینم

به هر جا بنگرم کوه ودر و دشت                   نشان روی زیبای تو بینم

لازم به ذکر است که وقتی انسان شیفته پروردگارش شود و محبت شدیدی نسبت به او پیداکند علاقه و محبتش به همسر و فرزندان و والدین و دوستانش و بستگانش بیشتر خواهد شد. چون آنها را مخلوقات پروردگارش و مورد محبت او در نظر خواهد گرفت. مصادیق بسیار برتر از این نوع علاقه و محبت به انسانها علاقه شدید امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ به وجود مبارک رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و محبت و علاقه آن حضرت به امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ بود و همچنین علاقه شدید امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ به حضرت صدیقه طاهره ، فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ دختر رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و همچنین به حسن و حسین ـ علیهما السلام ـ  به عنوان فرزندان آن حضرت بود و باز همچنین محبت شدید حضرت امام حسین ـ علیه السلام ـ به فرزندش علی اکبر و برادرش حضرت عباس ـ علیهم السلام ـ و یاران و همراهان خود بود.

سرانجام اینکه عشق و شیفتگی به الله و به بیان بهتر در قرآن مجیدحبّ شدید به الله و توحید خالص او بهترین و اصلی ترین راه بدست آوردن زهد و در نتیجه آزاد شدن از اسارت دنیا و اشتیاق به بهشت و رسیدن به آن و استقرار در جوار قرب پروردگار عالمیان خواهدشد. زندگی درهمسایگی پیامبران و پاکان عالم و موجودات عام قدس! و آن چیزی است که انسان لازم است در هر شب و روز و هر فرصتی و بعد از هر نماز و در رأس همه دعاها آن را از پروردگار عالمیان درخواست کند و فکر و ذکر خود را به آن معطوف بدارد.

۱۳۹۷/۵/۹

الیاس کلانتری

پاورقی ها:

۱-مقالات شماره ۲۲۷- ۲۲۸- ۲۲۹- ۲۳۱ کلام ایام

۲-اصول کافی، شیخ کلینی، کتاب الایمان و الکفر «باب ذم الدنیا و الزهد فیها» حدیث ۱۰ (انتشارات علمیه اسلامیه، ج ۳ ص ۱۹۶)

۳-تفسیر المیزان، سوره انسان، آیه ۳۰

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن