کلام ایام – ۲۳۶، شهادت امام جواد (علیه السلام )

images (1) بخش سوم

امام جواد ـ علیه السلام ـ از نظر سیاسی در مضیقه ای قرار داشت. آن بزرگوار پیشنهاد مأمون برای ازدواج با دختر او را در ابتدای دوره امامتش از روی ناچاری پذیرفت، البته پذیرش آشکاری هم نداشت و فقط در مقابل پیشنهاد مأمون سکوت کرد، و مأمون سکوت او را بعنوان رضایت قلمداد کرد. مأمون از آن تصمیم و پیشنهاد طبعاً اهداف سیاسی خاصی داشت. اهداف مأمون را  می شود در چند موضوع دسته بندی کرد! و آنها عبارتند از:

 1ـ جلب رضایت شخصیت های بنی هاشم و جلو گیری از قیامهای آنها. همان سیاستی که او در اکرام ظاهری امام رضا ـ علیه السلام ـ به کار برد و بر حسب ظاهر خواست حکومت جامعه را به دست آن حضرت بسپارد و خودش مقام ولایتعهدی او را بعهده بگیرد.مأمون بخوبی متوجه این نکته شده بود که مبارزه علنی و مخالفت با امام معصوم ـ علیه السلام ـ بصورت ایجاد جنگ با طرفدارن امامان (علیهم السلام ) و کشتن یا زندانی کردن آنها مشکلات سیاسی حکومت او را بر طرف نخواهد کرد. چون آن نوع رفتار در زمانهای قبلی به نتیجه مورد خواست حکام منتهی نشد. مثل حادثه عاشورا که عامل قیامهای متعدد علیه حکومت بنی امیه شده و سرانجام به سقوط کامل آن سلسله حکومتی و آن شجره ملعونه منتهی شد.

فشارها و اختناق های بعدی هم در مورد امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ مثل رفتار منصور با امام صادق و رفتار پدر خودش یعنی هارون با امام کاظم ـ سلام الله علیهما ـ و زندانی کردن او و سرانجام کشتن او با دسیسه سیاسی به نتیجه مطلوب حکومت منتهی نشد، و قیامهای مختلف علیه حکومت بنی عباس به جریان افتاد و بالخصوص قیامهای ایرانی ها و این قیامها در مجموع حکومت بنی عباس را با خطر سقوط مواجه کرد

لذا او روش سیاسی حکومت را در رفتار با امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ و طرفداران آنها تغییر داد و رفتار او در مورد امام رضا ـ علیه السلام ـ نشانه ای و علامتی از این تغییر روش بود. او بطوریکه قبلاً گفته شد، امام ـ علیه السلام ـ را بر حسب ظاهر اکرام کرد و خود را به او نزدیک نمود و طبق توضیحات قبلی امام ـ علیه السلام ـ از روی ناچاری، و لایتعهدی ظاهری مأمون را پذیرفت(۱) قبلاً در بعضی  از مقالات توضیحات مشروح و مستدلی در این زمینه آمده است، لذا از تکرار آن مباحث در این بخش خود داری می کنیم (۲)

۲ ـ تحت نظر داشتن امام ـ علیه السلام ـ بطور کامل و نظارت مستمر بر ارتباط شیعیان و مخالفان دستگاه خلافت با امام و حجت پروردگار عالمیان ! چون وقتی دختر مأمون به عنوان همسر امام ـ علیه السلام ـ و در خانه و کنار آن حضرت می بود، طبعاً تمام فعالیتهای او تحت نظر حکومت مأمون قرار می گرفت.

۳ـ مأمون اگر چه تمام سعی خود را به کار برد که موضوع شهادت امام رضا ـ علیه السلام ـ را یک حادثه عادی و رحلت طبیعی جلوه دهد، اما خواه و ناخواه این دسیسه سیاسی پنهان نماند و اخبار آن بین مردم منتشر شد، اگر چه بین عده تأثیر گذار از مردم و بالخصوص شخصیت های خاندان رسالت! لذا تصمیم او برای نزدیک شدن به فرزند امام رضا ـ علیهما السلام ـ می توانست نوعی جبران برای آن رفتار مذکور باشد.

جلو گیری از استفاده های سیاسی حکومت از مقام امامت

در مقالات مربوط به سیره شریف امام رضا ـ علیه السلام ـ (۳) متذکر شدیم که امام ـ علیه السلام ـ در فرصت های مناسب و بطور مکرر اعلام می فرمود که این سفر با میل و رغبت او انجام نگرفته و بلکه او را به این کار مجبور کرده اند. امام ـ علیه السلام ـ  با این رفتار خود جلو استفاده سیاسی حکومت از مقام امامت را گرفت و مأمون از اقدام خود در این زمینه به اهداف مورد نظر خود نرسید، لذا با یک دسیسه سیاسی و بطور غیر علنی و با اجبار مخفیانه امام ـ علیه السلام ـ را مسموم کرد! و آن بزرگوار با آن مسمومیت به شهادت رسید.

امام جواد ـ علیه السلام ـ هم مثل پدر بزرگوارش تمام سعی خودر ا به کار می برد تامانع استفاده سیاسی مأمون و مجموعاً حکومت بنی عباس از مقام و موقعیت او می شود. البته این رفتار بین همه امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ مشترک بود، الّا اینکه مخالفت و دشمنی حکام قبلی با امامان کاملاً آشکار بود و پنهان کردن اقدامات آنها عملاً ممکن نبود، اما مأمون حاکم عباسی خود را ناچار می دید از اینکه روش دیگری را به کار ببندد و از مخالفت و دشمنی آشکار با مقام امامت پرهیز کند.

امام جواد ـ علیه السلام ـ هم در هر فرصت ممکن با سخنان و رفتارهای خود سعی می کرد تا جائی که امکان پذیر باشد جلو استفاده حکومت را از موقعیت خود بگیرد. حکام  بنی امیه و بنی عباس مدام تلاش می کردند که امامان معصوم یعنی جانشینان پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ حکومت آنها را تأیید کنند و آنها از این ناحیه بین مردم مشروعیتی پیدا کنند و تمام کارهای خود را بنام دین و با رنگ ظاهری عقاید و احکام دینی نمایش دهند! اما حجت های پروردگار عالمیان هم  برای خالص کردن معارف و احکام دینی از آمیختگی ها و روشن نگهداشتن مشعل های دین خدا، تمام امکانات و قدرت خود را به کار می بردند تا جائی که حق حیات خود را هم در این راه هزینه می کردند و  همه آن بزرگواران جز آخرین حجت پروردگار یعنی امام مهدی ـ علیه السلام ـ در راه همین جهاد مقدس به شهادت رسیدند.

امام جواد ـ علیه السلام ـ در همان سنین نوجوانی با بصیرت خاص مقام امامت، فعالیت شبانه روزی خود را در ترویج معارف دینی و تصفیه رفتارهای دینی از رفتارهای حکام، بعهده گرفت. او هیچ اعتنائی به زندگی درباری و حکومتی از خود نشان نداد. او می توانست در مرکز حکومت مستقر شود و بعنوان داماد حاکم از موقعیت خود برای تحقق اهداف خود بهره برداری کند، حتی در مسیر نشر معارف دینی از آن فرصت استفاده کند، چون بر حسب ظاهر مأمون مخالفتی با نشر علوم دینی از ناحیه امام جواد و قبلاً از ناحیه امام رضا ـ سلام الله علیهما ـ نداشت و فقط می خواست از ناحیه  نزدیک بودن به مقام امامت تأییدی برای حکومت خود و جلوه دادن مشروعیتی برای آن بدست آورد.

اما امام ـ علیه السلام ـ با درایت و بصیرت خاص مقام امامت. مانع تحقق این اهداف سیاسی مأمون شد و با رفتارهای خاص همراه با رعایت تقیه به انجام وظایف مقام امامت اشتغال داشت.

امام ـ علیه السلام ـ از مرکز حکومت یعنی بغداد به مدینه برگشت و در آنجا استقرار یافت، و این اولین رفتار آشکار آن وجود مبارک در جهت فاصله گرفتن از جریان حکومت بود.

شهرت علمی و اخلاقی امام ـ علیه السلام ـ و گسترش محبوبیت او برای حکومت مأمون در اصل خوشایند نبود،اما مأمون نمی توانست بصورت ظاهر با آن مقابله کند، چون خود او یکی از عوامل اصلی به وجود آمدن آن وضعیت شده بود، لذا مأمون جز یک نظارت بر رفتارها و فعالیتهای امام ـ علیه السلام ـ آن هم از طریق دخترش که همسر امام جواد ـ علیه السلام ـ بود، محدودیت زیادی برای آن حضرت به وجود نمی آورد. اما پس از مرگ مأمون و شروع حکومت معتصم فشارهای سیاسی بر امام ـ علیه السلام ـ زیاد شد و معتصم سرانجام آن بزرگوار را به مرکز حکومت یعنی بغداد احضار کرد، تا از نزدیک او را تحت مراقبت و نظارت خود قرار ردهد. امام ـ علیه السلام ـ بعد از انتقال به بغداد در فضای اختناق شدید حکومتی قرار گرفت. رفتار معتصم و روش حکومتی او با مأمون تفاوت قابل توجهی داشت او تحت تأثیر تحریکات بعضی از علمای دربار خود تصمیم به قتل امام گرفت و سرانجام آن حضرت در سن جوانی و بیست و پنج سالگی با دسیسه معتصم و از ناحیه مسمومیت با زهر ، به مقام شهادت رسید.

تفوق علمی امام ـ علیه السلام ـ بر علمای مشهور زمان خود در مرکز حکومت و ظهور آن در بعضی از مجالس و گسترش مجبوبیت او موجب حسد بعضی از علمای دربار معتصم و تحریک او برای کشتن امام ـ علیه السلام ـ شد، تا از شیوع محبوبیت آن حضرت در بین مردم و ازدیاد آن جلو گیری شود.

ما در ادامه این بحث و بعد از ذکر یک حادثه شگفت انگیز درباره امام جواد ـ علیه السلام ـ که کرامتی ظهور یافته از مقام امامت بود، به ذکر جریان تشکیل آن مجلس در حضور معتصم و ترجیح رأی و نظر امام به آراء علمای حکومتی، خواهیم پرداخت (ان شاء الله)

ارائه کرامات جهت تثبیت و تقویت مقام امامت

همچنانکه قبلاً گفته شد، امام- علیه السلام- از فرصت های مختلفی برای تثبیت مقام امامت و معرفی علم و قدرت حجت های پروردگار عالمیان استفاده می کرد و این نوع فعالیّت در رفتارهای پدر بزرگوارش امام رضا- علیه السلام- هم بخوبی مشهود است و بخواست خداوند در این زمینه در مباحث بعدی توضیحاتی خواهد آمد. در این بخش ما به ذکر یک نمونه از کرامات آن حضرت اکتفاء می کنیم و این جریان را بطور مختصر از کتاب ارشاد شیخ مفید (ره) نقل می کنیم:

از علی بن خالد نقل شده است که گفت: من در عسکر(۴) بودم که شنیدم مردی را با دست های بسته از شام آورده اند و می گویند او ادعای نبوت کرده است! من به در زندان رفتم و با نگهبانان سازش کردم تا رفتم نزد آن مرد، دیدم او مردی است فهمیده و عاقل! به او گفتم جریان تو چیست؟! او گفت من مردی هستم که در شام بودم، و در محلی که گفته می شود رأس مقدس امام حسین- علیه السلام- مدتی  در آن جا نصب شده بود مشغول عبادت الله بودم. شبی که طبق معمول در آنجا رو به محراب مشغول عبادت و ذکر خدا بودم، دیدم شخصی روبروی من ایستاده، من به او نگاه کردم، او به من گفت برخیز، من با او برخاستم، پس اندکی با من راه رفت، که ناگهان دیدم من در مسجد کوفه هستم، به من فرمود این مسجد را می شناسی؟! من گفتم: بلی این مسجد کوفه است! او مشغول نماز شد! من هم با او نماز خواندم، سپس از آنجا منصرف شد، و من هم با او همراهی کردم و مرا اندکی راه برد، که ناگهان دیدم در مسجد الرسول ]در مدینه[ هستم او بر رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- سلام کرد و مشغول نماز شد و من هم با او نماز خواندم. سپس از مسجد خارج شد و من هم همراه او خارج شدم، پس اندکی راه رفت، که ناگهان دیدم من در همان موضعی که در شام نماز می خواندم قرار دارم و ناگهان آن شخص از چشم من غائب شد! من از آنچه دیده بودم متعجب ماندم و یکسال از این حادثه گذشته بود که، من همان شخص را دیدم، و بسیار خوشحال شدم و سپس مرا خواند، من هم پذیرفتم و با او حرکت کردم، و او همان رفتار سال قبل را تکرار کرد، وقتی به شام برگشتیم و او خواست از من جدا شود به او گفتم: تو را قسم می دهم به آنکه این قدرت را به تو داده که من از تو دیدم، خودت را به من معرفی کن و بدانم که تو کیستی؟!او فرمود: من محمد بن علی بن موسی بن جعفر- علیهم السلام- هستم! من پس از آن به هر کس که با من رفت و آمد می کرد آن جریان را می گفتم، تا اینکه این خبر به گوش محمد بن عبدالملک زیّات (وزیر معتصم) رسید، او دستور داد مرا دستگیر کردند و به زنجیر کشیدند و آوردند به عراق (مرکز حکومت) و زندانی کردند، همچنانکه می بینی و این تهمت را به من زدند. منظور این است که نقل کرامتی از امام جواد- علیه السلام- و انتشار آن بین مردم، عمال حکومت غیر مشروع و غیر قانونی بنی عباس را ناراحت کرده و اقدام به بازداشت آن شخص کرده اند و برای اینکه خبر این حادثه بیشتر از آن اشاعه پیدا نکند و تأثیرات آن را از بین ببرند، تهمت ادعای نبوت به او زده اند و می خواهند او را به قتل برسانند. چون طبعاً انتشار این خبر در جامعه دینی موجب افزایش محبوبیت امام جواد- علیه السلام- و توجهات عموم مردم به آن بزرگوار می شد و بنی عباس هم دائماً از توجه و گرایش مردم به امامان معصوم- علیهم السلام- نگران و در وحشت بودند.

کلام ایام - 41، شهادت امام موسی بن جعفر علیهما السلام
بخوانید

خالد به آن شخص گفت: من جریان تو را به محمد بن عبدالملک زیّات اطلاع بدهم؟ او  گفت این کار را بکن، من نامه ای به محمد بن عبدالملک نوشتم و جریان آن مرد را شرح دادم! او در پاسخ پشت نامه نوشته بود: بگو آن کسی که در یک شب تو را از شام به کوفه برده و از کوفه به مدینه و از مدینه به مکه و از مکه به شام برگردانده، بیاید و تو را از زندان خارج کند!!!(۵)

یعنی وزیر معتصم نه تنها اعتنائی به نامه خالد و توصیه او نکرده، بلکه با حالت تمسخر درخواست او را رد کرده، معلوم می شود دستگاه خلافت کاملاً جریان نقل شده را تحت نظر داشته و آن تهمت از ناحیه حکومت به آن شخص زده شده است.

علی بن خالد گفته: من از جواب نامه غمگین شدم و دلم به حال آن مرد سوخت و اندوهگین برگشتم، وقتی صبح شد اول وقت به زندان رفتم که جریان را به او بگویم و او را به صبر و تحمل توصیه کنم! که ناگهان دیدم گروهی از نظامیان و نگهبانان و زندانبان و گروهی از مردم، نگران و وحشت زده به این طرف و آن طرف می روند، من از آن ها پرسیدم چه شده است؟! به من گفته شد که آن شخص مدعی نبوت که از شام آورده بودند از زندان ناپدید شده نمی دانیم به زمین فرو رفته یا پرنده ای او را ربوده!!راوی خبر می گوید که این مرد یعنی علی بن خالد زیدی مذهب(۶) بوده  و بعد از این جریان عقیده اش تغییر کرده و به امامت امامان بعدی معتقد شده است.(۷)

ظهور رفتارهائی از این نوع و مجموعاً کرامت هائی از امام جواد- علیه السلام- در تقویت مقام امامت و خنثی کردن فعالیت های واقفیه نقش زیادی داشت.

قبلاً گفته شد که بعد از نقل کرامتی از امام جواد- علیه السلام- جریان آن مجلس تشکیل شده از فقهای حکومتی در حضور معتصم را ذکر خواهیم کرد و آن اینکه:

شخصی در زمان معتصم به دزدی خود اعتراف کرد معتصم فقهای مشهور شهر را احضار کرد و آن ها در مجلس او جمع شدند و از امام جواد- علیه السلام- هم خواست که در مجلس حضور یابد. این قطعه داستان را عیناً از کتاب «سیره پیشوایان» نقل می کنیم(۸)

«زُرقان»، که با «ابن ابی دُؤاد» (قاضی حکومت در زمان معتصم) دوستی و صمیمیّت داشت، می گوید: یک روز «ابن ابی دُؤاد» از مجلس معتصم بازگشت، در حالی که بشدت افسرده و غمگین بود. علت را جویا شدم. گفت: امروز آرزو کردم که کاش بیست سال پیش مرده بودم! پرسیدم: چرا؟

گفت: به خاطر آنچه از ابوجعفر (امام جواد) در مجلس معتصم بر سرم آمد!

گفتم: جریان چه بود؟

گفت: شخصی به سرقت اعتراف کرد و از خلیفه (معتصم) خواست که با اجرای کیفر الهی او را پاک سازد. خلیفه همه فقها را گرد آورد و «محمد بن علی» (حضرت جواد) را نیز فرا خواند و از ما پرسید:

دست دزد از کجا باید قطع شود؟

من گفتم: از مچ دست.

گفت: دلیل آن چیست؟

گفتم: چون منظور از دست در آیه تیمّم: «فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُم» [المائده/۶]: «صورت و دستهایتان را مسح کنید» تا مچ دست است.

گروهی از فقها در این مطلب با من موافق بودند و می گفتند: دست دزد باید از مچ قطع شود، ولی گروهی دیگر گفتند: لازم است از آرنج قطع شود، و چون معتصم دلیل آن را پرسید، گفتند: منظور از دست در آیه وضو:

«فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ»[المائده/۶]: «صورت ها و دستهایتان را تا آرنج بشویید» تا آرنج است.

آنگاه معتصم رو به محمد بن علی (امام جواد) کرد و پرسید: نظر شما در این مسئله چیست؟

گفت: این ها نظر دادند، مرا معاف بدار.

معتصم اصرار کرد و قسم داد که باید نظرتان را بگویید.

محمد بن علی گفت: چون قسم دادی نظرم را می گویم. این ها در اشتباهند، زیرا فقط انگشتان دزد باید قطع شود و بقیه دست باید باقی بماند.

معتصم گفت: به چه دلیل؟

گفت: زیرا رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- فرمود: سجده بر هفت عضو بدن تحقّق می پذیرد: صورت (پیشانی)، دو کف دست، دو سر زانو، و دو پا (دو انگشت بزرگ پا). بنابراین اگر دست دزد از مچ یا آرنج قطع شود، دستی برای او نمی ماند تا سجده نماز را به جا آورد، و نیز خدای متعال می فرماید:

«وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً» : «سجده گاه ها (هفت عضوی که سجده بر آن ها انجام می گیرد) از آن خداست، پس، هیچ کس را همراه و همسنگ با خدا مخوانید (و عبادت نکنید)» و آنچه برای خداست، قطع نمی شود.

«ابن أبی دُؤاد» می گوید: معتصم جواب محمد بن علی را پسندید و دستور داد انگشتان دزد را قطع کردند (و ما نزد حضار، بی آبرو شدیم!) و من همانجا (از فرط شرمساری و اندوه) آرزوی مرگ کردم!  

بعد از این حادثه این ابن ابی دُواد  کینه ای از امام ـ علیه السلام ـ به دل می گیرد و معتصم را علیه او تحریک می کند و می گوید جریان آن مجلس به صلاح حکومت شما نبود شما در حضور فقها و مقامات حکومتی نظر فقهی شخصی را که نیمی از مسلمین او را خلیفه می دانند و شما را غاصب حق حکومت او، بر دیگر علما ترجیح دهی و این رفتار شما تکریمی  نسبت به او محسوب شود. معتصم هم که از قبل با آن حضرت  عداوتی داشت و از محبوبیت او در بین مردم می ترسید، با بکار بردن دسیسه ای امام ـ علیه السلام ـ را مسموم کرد و آن حضرت در سن بیست و پنج سالگی به درجه شهادت در راه خدا رسید.

صلوات و سلام بی پایان خداوند بر آن وجود مبارک و اجداد و اولاد طیبین و طاهرین او باد.

با ذکر این جریان و نقل استشهاد امام جواد ـ علیه السلام ـ به آیه ای از قرآن در فتوا و نظر فقهی خود ما عملاً وارد بحث در سخنان امام ـ علیه السلام ـ  شدیم و امیدواریم با عنایات خداوند در مناسبت های دیگر بعضی از سخنان و رفتارهای خاص صادر شده از آن بزرگوار با شرح و توضیحی در مقالات کلام ایام ذکر کنیم. ان شاء الله تعالی.

۱۳۹۷/۵/۲۵

الیاس کلانتری

پاورقی ها:

۱ـ علاقمندان به توضیح این موضوع و تحقیق در این زمینه می توانند به مقالات ذیل مراجعه کنند:

«امام رضا (علیه السلام) و ایرانیان » در چهار بخش با شماره های ۴ تا ۷ در بخش کلام ایام

— و مقاله شماره ـ ۲۵۹ در بخش پرسش و پاسخ، تحت عنوان : «چرا امام رضا ـ علیه السلام ـ  مقام ولایتعهدی حکومت بنی عباس را قبول کردو آیا این رفتار ، همکاری با آن حکومت محسوب نمی شود؟! »

۲ـ همان

۳ ـ همان

۴-محلی نظامی در سامرا مثل یک پادگان در اصطلاح امروزه.

۵-البته در نقل اصل جریان اسمی از مکه برده نشده ولی در جواب نامه خالد کلمه مکه ذکر شده است.

۶ـ گروهی از شیعیان چهار امامی که بعد از امام حسین- علیه السلام- به امامت زید بن علی یعنی فرزند امام سیدالساجدین- علیه السلام- عقیده دارند

۷-ارشاد، شیخ مفید، انتشارات علمیّه اسلامیّه، ج ۲، ص ۲۷۹

۸-سیره پیشوایان، مهدی پیشوائی، چاپ مؤسسه امام صادق علیه السلام، ص ۵۴۹  

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن