۲۴- آموزش های آسمانی ، تفسیر سوره مدثر

 تفسیر سوره مدثر*

 سوره مدثر از اولین سوره های قرآن مجید است که در اوائل بعثت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نازل شده است. بعضی از مفسران معتقدند که این سوره اولین سوره نازل شده از قرآن مجید است  ـ یعنی حتی قبل از سوره علق ـ اما این ادعا قابل اثبات نمی باشد. گروهی از مفسران قرآن مجید هم گفته اند که  هفت آیه  اول سوره در ابتداء نازل شده است

 می شود گفت: هفت آیه اول سوره بعد از آیات اولیه سوره علق و در اولین روز شروع رسالت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ نازل شده و زمان نزول بقیه آیات سوره هم در همان اوائل زمان بعثت بوده است. البته مضامین آیات هم همین احتمال را تأیید می کند.

موضوعات سوره

آیات اول سوره مشتمل بر دستور العملی است برای پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلُم ـ جهت شروع دعوت دینی. در این آیات دستوراتی از طرف خداوند بر پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله وسلّم ـ صادر شده و آن حضرت مأمور شده است رسالت خود را با روش و طریقه ای که پروردگارش به او یاد می دهد، شروع کند. در آیات بعدی سوره داستان شخصی که به قرآن مجید تهمت «سحر» زد و خواست مانع توجه مردم به آن شود ذکر شده در حالیکه او یقین داشت آیات قرآن کلام بشری نیست و به عظمت خاص آن هم نزد مشرکان اعتراف کرده بود! و در ادامه آیات سوره هم تهدیدی نسبت به آن شخص کافر و اوصافی از آتش جهنم ذکر شده و سرانجام با ذکر عوامل سقوط انسانها در آتش جهنم و بعد با بحثی در توحید پرودگار عالمیان ، آیات سوره به پایان رسیده است.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

«يا أَيهَا الْمُدَّثِّر ـ قُمْ فَأَنْذِرْ ـ  وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ ـ  وَثِيابَكَ فَطَهِّرْ ـ وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ ـ  وَلَا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ ـ وَلِرَبِّكَ فَاصْبِرْ» ( مدثر/۱تا ۷)

دثار: لباسی که روی لباس ها می پوشند و لباسی که انسان برای خواب روی خود می کشد. مُدَّثِّر در اصل مُتدَّثِّر بوده از مصدر تَدَثّر، یعنی کشیدن لباس و پوشش روی خود در وقت خوابیدن.

۱ـ « يا أَيهَا الْمُدَّثِّر » در این آیه خداوند عالمیان ـ جّل جلاله ـ پیامبرش را مخاطب قرار داده و مأموریت او را جهت شروع دعوت دینی به او اعلام کرده است.

علامه طباطبائی در تفسیر این آیه گفته است: اینکه خداوند پیامبرش را به این صورت یعنی در حال استراحت مورد خطاب قرار داده، از باب ملاطفت نسبت به او می باشد. احتمالاً مراد از مدثر کنایه از سکوت و فراغت و انتظار قبل از شروع دعوت باشد. همچنانکه بعضی از مفسران احتمال داده اند. در این صورت می شود گفت که هدایت انسانها بسوی رشد و مقاصد زندگی و نجات آنها از انواع گرفتاریها ، آرزوی همیشگی آن حضرت بوده! اما این کار با هدایت خداوند ـ جّل جلاله ـ و قدرت و اذن او عملی می باشد، فلذا با نزول این آیات لازم بود پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله وسلّم ـ با هدایت الهیه و دستورات او این کار عظیم را شروع کند، لذا حالت قبل از شروع دعوت حالت سکوت و استراحت و انتظار نزول امر پرودگار تلقی شده است!

۲ـ «قُمْ فَأَنْذِرْ » انذار : هشدار دادن و اعلام خطرکردن است در این آیه بطور مطلق دستور انذار به پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ داده شده بدون اینکه مشخص کند که چه کسی را انذار کند. و این انذار نسبت به چه چیزی می باشد. بعضی از مفسران گفته اند. مراد این است که قوم و خویشان نزدیک خود را انذار کند. چون آن حضرت ابتداءً مأمور شد بستگان نزدیک خود را دعوت کند. اما کلمه « انذر» در آیه کریم بطور مطلق ذکر شده و مراد از آن انذار انسانها می باشد، یعنی : ای پیامبر به وظیفه انذار قیام کن!  البته مناسبت انذار در ابتداء با بستگان و نزدیکان در جای خود صحیح است. و در اینجا نحوه شروع انذار و جزئیات آن لازم به ذکر نبوده است.

قابل توجه است که در  موضوع دعوت دینی فقط به «انذار» اشاره شده و ذکری از «تبشیر» نشده است! در حالیکه در دعوت دینی « بشارت و انذار» غالباً بصورت توأم  به کار بسته می شود و بلکه در روش دعوت پیامبران، بشارت بیشتر از   انذار مورد توجه قرار می گیرد. غلبه بشارت بر انذار در قرآن مجید از جهات مختلفی آشکار است! الا اینکه در ابتدای  دعوت به عللی انذار بیشتر از بشارت مورد توجه قرار گرفته است. یکی از آن علل ممکن است از بین بردن حالت رکود و غفلت و آماده شدن جهت دریافت آموزش ها باشد.

۳ـ « وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ» تکبیر پرودگار یعنی نسبت دادن ذات قدّوس الله به کبریا و عظمت ، و توجه  به کبریای  او . در این آیه کریمه دستور تکبیر پرودگار صادر شده.  یعنی او را با عظمت و کبریا یاد کن و توجهات انسانها را به عظمت او معطوف کن .

 مراد از تکبیر در این آیه ، ذکر مکرر و مستمر عظمت   و کبریای خداوند در بین مردم و انتشار این آموزش در بین آنها می باشد! نه فقط تکبیر قلبی و شخصی آن حضرت! یعنی اینکه پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ معارف تو حیدی را بین مردم منتشر کند. لازم است شروع این آموزش ها هم با تکبیر پروردگار باشد

علت اینکه تکبیر خداوند باید در ابتدای آموزش های دینی قرار بگیرد این است که نفوذ شرکت در افکار انسانها از عدم توجه به عظمت و کبریای خداوند شروع می شود و علت اینکه توحید اساس آموزش های الهی و اولین بخش از آنها تلقی می شود، این است که منشأ تمام گرفتاریهای انسان و فساد نظام زندگی و بروز جنگ ها و خشونت ها بین  انسانها،  و تضییع حقوق دیگران در اصل ناشی از نفوذ شرک در افکار  و بعد اعمال انسانها است. و عامل اصلی نابود کننده این آفت بزرگ هم رواج آموزش های توحیدی و تعلیم صفات پروردگار عالمیان و «ذکر کثیر » او در بین مردم می باشد.

جهل انسانها به صفات پروردگار عالمیان و تشبیه صفات او به صفات مخلوقات عامل نفوذ شرک در بین آنها شده و سرانجام اطاعت غیر خدا و بعضی از مخلوقات از جمله عده ای از انسانها مثل امرا و ملوک جای اطاعت خداوند را گرفته و انسانها را به انواع تباهیها می کشاند .

مظهر بارز شرک در افکار انسانها، اطاعت از غیر خدا می باشد، اعم از اطاعت از نفس خود در یک انسان با اطاعت از دیگران مثل حکام و امرا و زمامداران. مگر اینکه اطاعت شخص معینی را خداوند عالم توصیه فرموده باشد، مثل اطاعت پیامبران بطور مطلق و اطاعت از والدین در محدوده معینی!

عرصه امن توحیدی

از توجه به بعضی از صفات و رفتارهای عمومی انسانها و خواص روحی آنها بر می آید که انسان ذاتاً و فطرتاً احتیاج دارد به موجودی که دارای قدرت و علم و دارائی و محبت و سایر کمالات باشد. یعنی انسان احتیاج دارد به چنین موجودی نزدیک شود و خود را در پناه او و تحت توجهات و مورد محبت او قرار دهد. انسان در آن صورت احساس امنیت و آرامش و لذت و سرور خواهد داشت. مثل اینکه شخصی با حاکم و پادشاه و رئیس یک کشور در تماسی نزدیک باشد و مورد توجه و محبت او قرار بگیرد و هر وقت تمایلی پیدا کرد بتواند حضور او برود و یا با او ارتباطی برقرار کند.

احتیاج انسان به یک مبدأ قدرت و دارائی و سایر کمالات فوق الذکر و بطور کلی دارای کمالات زیاد، اجتناب ناپذیر است. یعنی انسان بطور ذاتی احتیاج دارد به قدرت بسیار زیاد و دارائی بی پایان و امنیت و آرامش دائمی و حیات طولانی! و او بطور دائم از فقر و ناامنی و خطرات احتمالی و پیرشدن و مریضی و جنگ ها و فوت بستگان و دوستان و انواع ناملایمات نگران است.

البته انسان در صورتی که به یک صاحب قدرت و دارائی و سایر کمالات وابسته شد و از این جهت به بعضی از خواسته های خود را دریافت کرد بعد از مدتی تمایل پیدا خواهد کرد که در سطح بالاتری به خواسته های خود برسد و به صاحب قدرت بالاتری متصل شود فرضاً اگر کسی را در نظر بگیریم که در آمد کمی دارد و فقط بعضی از نیازهای او و افراد خانواده اش از ناحیه آن در آمد تأمین می شود، و او در یک خانه استیجاری سکونت دارد اگر بطور ناگهانی در آمد او چند برابر شود و رفاه و آسایش پیدا کند و حتی بتواند با چند سال صرفه جوئی و پس انداز یک خانه مسکونی کوچک شخصی برای خود و خانواده اش تهیه کند، طبعاً بسیار خوشحال خواهد شد و احساس آرامش و لذتی خواهد کرد!

61-از نظر علمی قرآن با کتاب های مذهبی چه کمکی به علم امروز کرده اند؟
بخوانید

اما این نوع احساس لذت و آرامش دائمی نیست و آن نوع زندگی مقصد نهائی او نخواهد بود، بلکه او تمایل پیدا خواهد کرد که درآمدش بیشتر شود و خانه بزرگتری تهیه کند و مقداری پس انداز و سرمایه هم فراهم کند! و این تمایل در شرایط متغییر زندگی تغییر خواهد یافت و انسان متمایل به زندگی توأم با رفاه و دارائی بیشتر خواهد شد.

همچنین اگر شخصی از اینکه با رئیس یک اداره یا فرماندار یک شهر ارتباط دوستی و یا قوم و خویشی دارد و از این ناحیه فوایدی عاید او می شود، طبعاً از آن وضعیت خوشحال خواهد بود، اما او تمایل خواهد داشت با یک وزیر و صاحب منصب اجتماعی بالاتر از رئیس یک اداره یا یک فرماندار و امثال آنها روابط دوستانه و یاقوم و خویشی پیدا کند مثلاً اگر بشنود که فلان دوست یا فلان فامیل او به وزارت و یا مقامات و مناصب بالاتری رسیده بیشتر خوشحال خواهد شد.

و همینطور اگر یک روز دوست و فامیل قبلی که رئیس یک اداره بود و یا وزیر یک وزارتخانه ، به ریاست کشور و مقام حکومت انتخاب شود، طبعاً او سرور و لذت بیشتری احساس خواهد کرد و وضعیت قبلی خودش در نظرش حقیر و کم ارزش خواهد بود.

مجموعاً انسانها ذاتاً و بطور فطری متمایل و علاقمند به کمالات هستند، کمالاتی مثل قدرت َ، علم ، دارائی ، محبوبیت ، مهربانی و زیبائی و امثال آنها! اعم از اینکه خود انسان دارای این کمالات باشد و یا اینکه موجود دیگری واجد آنها شود و یک انسان بتواند به صاحب آن کمالات وابسته و متصل شود و در کنار او قرار بگیرد. این موضوع از جهت دیگری هم قابل توجه است و آن اینکه این تمایل به کمالات، محدود به حدود معینی نمی شود و دائماً در روح انسان استمرار می یابد. یعنی فرضاً یک انسان اگر یک وقت تمایل داشت رئیس اداره ای بشود و یا فرماندار یک شهر، اگر او به آن مقام مورد علاقه رسید، مدتی از وضعیت خود خوشحال ومسرور می شود، اما بعداً به آن وضعیت مطلوب و مورد علاقه خود اکتفاء نمی کند! وبه مقامات و مناصب بالاتر تمایل پیدا می کند! حتی اگر به ریاست و حکومت یک کشور رسید، باز آرزوی رسیدن به حکومت در سطح وسیعتری و بالاتری را خواهد داشت. مگر اینکه  رسیدن به وضعیت بالاتر بطور کلی امکان پذیر نباشد!

همچنان است در مورد ثروت که صاحبان آن بطور مستمر و در هر فرصتی برای ازدیاد آن تلاش می کنند. یعنی اگر فردی که قبلاً زندگی ساده ای داشت، ثروت زیادی به دست آورد و زندگی او بطورکلی تغییر کرد و علاوه بر تأمین نیازهای زندگی و خواسته های خود مقدار زیادی هم پول به صورت پس انداز در اختیارش قرار گرفت ! او باز هم تمایل به ازدیاد ثروت خواهد داشت، تا جائیکه مشاهده می شود انسانهای زیادی با وجود داشتن رفاه و ثروت زیاد باز در راه بدست آوردن ثروت بیشتر تلاش می کنند، حتی بعضی در این راه آسایش و امنیت و موقعیت اجتماعی خود را هم به خطر می اندازند و بالاتر از این حتی گاهی  تمام ثروت و دارائی های خود را هم از دست می دهند و یک وقت بخاطر خلافکاریهای خود در راه کسب ثروت غیر قانونی محکوم به حبس می شوند! و بالاتر از آن یک وقت جان خود را هم از دست می دهند.

همه این مباحث جهت اثبات یا توضیح این موضوع بود که انسان تمایل به کمالات نامحدود دارد، چه آن کمالات در وجود خودش تصور کند و چه در موجودات دیگر یعنی صاحبان کمالات، و او به آنها وابسته شود و پناه ببرد و متصل شود!

صاحب کمالات بی پایان

کمالات بی پایان و بی انتها فقط اختصاص به ذات کبریائی « الله » دارد که «رب العالمین» است و هر کمالی در هر موجودی باشد از ناحیه او و اعطاء او است! و موجودات عالم تماماً  اصل وجود خود و اوصاف خود را «آن به آن» از او دریافت می کنند! و انسان ها نیاز نامحدود دائمی در همه جهات زندگی به ذات قدوس مبارک او دارند و فقط در صورت اتصال به ذکر و یاد او آرامش پیدا می کنند و در صورت پناه بردن به او در عرصه امن توحیدی و در پناهگاه مستحکم شکست ناپذیر «حیات حقیقی» وارد می شوند!!

اشیاء و موجودات عالم به تناسب مرتبه ارتباط و اتصال با خداوند، دارای کمالاتی می شوند و در اثر ادامه این ارتباط کمالات آن ها بیشتر می شود بعنوان مثال «قدرت» یک کمال است! و خداوند دارای قدرت بی انتها است و او بر هر کاری قادر است! اما انسانها قدرت بر کارها ی خود و بطور کلی قدرت حیات را از او دریافت می کنند. اما این دریافت قدرت تحت نظامی و قوانینی تحقق می یابد اولین مرتبه از دریافت قدرت یک انسان درساعت تولد، قدرت تنفس و جذب هوا است که کاملاً ناخود آگاه انجام می گیرد و مرتبه بعدی، گریه کردن و تولید صدای خاصی است که بطور ناخودآگاه  از آن طریق نیاز وجود خود به غذا یعنی شیرمادر را اعلام می کند! مرتبه بعدی که به همان مرتبه قبلی متصل است مکیدن سینه مادر و دریافت شیر و مرتبه بعدی قدرت خود داری از شیر خوردن وقتی که دیگر نیازی به آن ندارد! و در همان ساعات اولیه قدرت گرفتن اشیاء با انگشتان دست. وبه همین صورت بعد از چند ماه حرکت کردن از جای خود بصورت غلتیدن و حدود یک سال بعد از تولد قدرت ایستادن روی پای خود و مدتی بعد از آن قدرت تکلم ، و به همین صورت قدرت تعلیم پذیری و دریافت علم به اشیاء و در مرحله متعالی خاصی قدرت تعقل و اندیشیدن! و اما علاوه بر این مراتب دریافت قدرت که بطور عادی و متعارف انجام می گیرد، انسان می تواند در مراتب خاصی هم از قدرت بی پایات پروردگارش بهره مند شود مثلاً با اراده خود بدون دخالت اعضاء بدن تأثیری در اشیاء ایجاد کند و صرفاً با انرژی روحی بیماری را معالجه کند یا فکر کسی را از راه دور بخواند و از نیت قلبی او اطلاع یابد و امثال آنها.

«علم» هم یک کمال است و خداوند به همه چیز علم دارد و علم او ذاتی است و انسانها تحت نظام خاصی از او علم دریافت می کنند، مرتبه ای از علم انساها بدون دخالت ارادی خود شان زمان تولد و حتی قبل از آن بطور ناخود آگاه از خداوند دریافت می شود، این علم از طریق غرائز و بصورت ناخود آگاه به روح نوزاد منتقل می شود. مثل احساس نیاز به غذا و اعلام آن نیاز از طریق گریه کردن و تولید صوت خاص و قطع گریه به محض دریافت شیر و یا به وجود آمدن امکان دریافت آن

این دریافت علم در مراتب متعدد و بصورتهای مختلف ادامه می یابد مثل اعلام داشتن درد در بعضی اعضاء بدن از طریق گریه کردن و اعلام ناراحتی خود از دور شدن مادر و اعلام لذت بردن از تبسم مادر و بازی کردن با او

و در مراتب بعدی اشتیاق به طعم مطلوب غذاها و لذت بردن از هوای مطبوع فضائی که در آنجا قرار دارد و نفرت از طعم غذاهای مانده و فاسد.

و سرانجام علم به ارزش کمالات روحی مثل مهربانی و کمک به دیگران و نوعدوستی و غیرت و عفت و پاکی و اخلاق پسندیده و زیبائی های معنوی و عقلی و در مراتب برتر و خاص، علم برتر و فوق عادی به صفات و افعال پروردگار و علم به کمالات وجود پیامبران خدا و امامان معصوم ( سلام الله علیهم اجمعین).

الیاس کلانتری

۱۳۹۷/۶/۱۳

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن