کلام ایام – ۲۵۲، شکوه بزرگترین مصیبت تاریخ

بخش سوم601569630

کلیات

*حادثه زیانبار عظیم دیگر در روز رحلت رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم).

*توطئه سیاسی گروهی با زمینه سازی قبلی در جهت غصب مقام حکومت دینی.

*چه تعداد از افراد جامعه دینی عامل اولیه حکومت ابوبکر شدند.

*کلام امیرالمؤمنین خطاب به ابوبکر، زمان شنیدن خبر حادثه غصب خلافت.

*دروغ بزرگ سیاسی در جریان غصب مقام خلافت.

*چگونه آثار زیانبار حادثه غصب خلافت جنبه جهانی پیدا کرد.

*آثار تبدیل حکومت دینی به حکومت عادی بشری.

*آثار و نتایج مدیریت فکری و علمی و عقیدتی امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- در زمان غصب خلافت.

*مقام امامت امام معصوم- علیه السلام- دارای شئونات و وظایف متعدّدی است و حکومت یکی از آن ها است.

*وظایف امام معصوم- علیه السلام- در زمانی که تشکیل حکومت دینی امکان پذیر نباشد.

*کلام امام امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- در تحلیل حادثه غصب خلافت.

*علل حزن شدید امیرالمؤمنین- علیه السلام- در جریان غصب خلافت.

*خسران جهانیان از حادثه غصب خلافت امامان معصوم (علیهم السلام).

*چرا حکومت ها رفتارهای خود را با رنگ و پوشش دینی به مردم عرضه می کردند.

* * * * * * * * * *

در مباحث قبلی اشاره شد به اینکه در روز رحلت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ که به تنهائی بزرگترین مصیبت تاریخ زندگی انسانها می باشد، حادثه زیانبار و حزن انگیز دیگری هم در جامعه دینی به وقوع پیوست و آن عبارت بود از غصب مقام خلافت و حکومت امام امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ و تبدیل حکومت دینی به یک حکومت عادی بشری. در خلال جریانات آن روز که خاندان رسالت و شخص امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ به مراسم غسل و نماز و دفن پیکر شریف رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ اشتغال داشت. و مؤمنین در حال عزاداری بودند، عده ای قلیلی با طرح و نقشه قبلی و زمینه سازی های سیاسی در جائی اجتماع کردند و با بی اعتنائی آشکار به  آیاتی از قرآن مجید و سخنان و سفارشات پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ شخصی را بعنوان جانشین آن حضرت انتخاب کردند و عنوان «خلیفه رسول الله» ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ به او دادند و او را بر جامعه دینی مسلط کردند! این انتخاب ابتداءً بوسیله چند نفر انگشت شمار انجام گرفت، اما در ادامه آن جریان، مردم را با تهدید و عده ای را با تطمیع به پذیرش آن وادار کردند.

بعضی از علمای مشهور اهل سنت گفته اند که ابوبکر را فقط پنج نفر به حکومت انتخاب کردند و بالاتر از آن جانشین بعدی او یعنی شخص عمر بن خطاب گفته است که «ِانَّما کَانَت بَیعَهُ أبی بَکرٍ فَلتَهً وَ تَمَّت ألاَ وَ إنَّهَا قَد کَانَت کَذَلِکَ وَ لَکِنَّ اللهَ وَقَی شَرَّهَا» یعنی: بیعت با ابوبکر کاری نسنجیده و بدون فکر و ناگهانی بود و آن حادثه همچنین بود، اما خداوند از شّر آن جلوگیری کرد.

جالب توجه است که عمر این مطلب را وقتی گفت که ابوبکر از دنیا رفته بود و خود او از ناحیه وصیت ابوبکر به حکومت رسیده ، و حکومت او در جامعه دینی استقرار یاقته بود و اینکه شخص عمر با این کلام خود هم، مشروعیت حکومت ابوبکر را نفی کرده ، و هم مشروعیت حکومت خود را ! اما اینکه او به چه منظور این کلام را گفته، خیلی آشکار نیست! اما به احتمال قوی او نگران بود که یک وقت احتمال دارد گروهی از مؤمنین برای تغییر حکومت او اقدامی کنند و شخص دیگری را بجای او به حکومت برسانند! و چنین احتمالی از کلام خود او هم بطور ضمنی بر می آید، چون او وقتی این کلام را بر زبان آورد، به مسلمین هشدار داد که مبادا بعداً رفتاری شبیه آنچه در انتخاب ابوبکر انجام گرفت، تکرار شود.

وقتی خبر این حادثه به امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ رسید سؤالی کردکه آن جریان یعنی حکومت ابوبکر بر چه مبنائی انجام گرفته، گفته شد که آنها ادعا کردند که از بستگان رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ هستند و به حکومت اولی می باشند و همچنین ادعا کردند که شورائی در این باره تشکیل شده و این انتخاب از طریق شورا بوده است.

 امام ـ علیه السلام ـ در این زمینه خطاب به ابوبکر فرمود:

« فَإِنْ كُنْتَ بِالشُّورى مَلَكْتَ أُمُورَهُمْ     فَكَيْفَ بِهذا وَالْمُشيرُونَ غُيَّبٌ

وَإنْ كُنْتَ بِالْقُرْبى حَجَجْتَ خَصيمَهُمْ     وَغَيْرُكَ أوْلى بِالنَّبِيِّ وَأَقْرَبٌ (۱)

یعنی اگر ادعا می کنی که با شورا حکومت را بدست گرفتی! این چه شورائی بود که اهل مشورت و رأی دهندگان در آن حضور نداشتند. و اگر به خویشاوندی خود در مقابل دیگران احتجاج کردی! دیگران از تو به پیامبر نزدیکتر و سزاوارتر بودند.

 

مصیبت عظیم غصب مقام خلافت

آن حادثه موجب خسران عظمیی برای جامعه دینی شد و در نتیجه آن، عالم اسلام از مراتبی از برکات خداوند محروم شد و حکومت دینی یعنی حکومت پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و امام معصوم  ـ علیه السلام ـ  از جامعه دینی بر چیده شده و جای آن یک حکومت عادی بشری استقرار یافت.

آثار زیانبار آن حادثه از محدوده جامعه دینی فراتر رفت و جنبه جهانی پیداکرد، یعنی آن جاذبه گسترده ای که از رفتارها و شخصیت قدسی پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و پیامبران قبلی ایجاد شده بود متوقف شد و حالت تعطیلی پیدا کرد، همان جاذبه که بنا بود جهانیان را بطرف دین آسمانی و صورت کامل آن بکشاند و آنها را با صورت حقیقی شریعت های مورد علاقه خودشان و پیامبران قبلی و کتابهای آسمانی قبلی آشنا کند.

در اثر تبدیل حکومت دینی به حکومت عادی بشری نه تنها جاذبه های  حقیقی معارف دینی متوقف شد، بلکه مشکل بزرگ دیگری هم به وجود آمد و آن اینکه حکومت جامعه، جهت مقبولیت بین عامه مردم و جلب حمایت و طرفداری آنها، رفتارهای حکومتی را بنام رفتارهای دینی انجام می داد، حتی گاهی رفتارهائی را هم که بطور آشکار مخالف دین خدا و احکام و اخلاق شناخته شده دینی بود.

مدیریت جامعه در بحران

البته مدیریت فکری و علمی و عقیدتی امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ و تحمل و استقامت  طاقت فرسای او مانع از هم پاشیدن بنای رفیع  دین آسمانی شد. آن بزرگوار مردم را به تحمل وضعیت بحرانی پیش آمده فرا خواند و جامعه دینی را بصورت یک کشتی طوفان زده از میان امواج سنگین و شکننده فتنه ها عبور داد و آّن را از خطر غرق شدن نجات داد و به ساحل امنی هدایت کرد. او ناچار از حق حکومت خود صرف نظر کرد تا بلکه اساس دین خدا و ارکان اصلی آن برقرار بماند و در این فعالیت او بطور کامل موفق شد.

آن بزرگوار در مقابل درخواست عده ای که پیشنهاد کردند با او بعنوان خلافت  بیعت کنند تا حکومت جامعه را بدست بگیرد فرمود:

 «اَيُّهَا النَّاسُ شُقُّوا أَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ وَ عَرِّجُوا عَنْ طَرِيقِ الْمُنَافَرَةِ وَ ضَعُوا تِيجَانَ الْمُفَاخَرَةِ أَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ أَوِ اسْتَسْلَمَ فَأَرَاحَ مَاءٌ آجن وَ لُقْمَةٌ يغص بِهَا آكِلُهَا وَ مُجْتَنِي الثَّمَرَةِ لِغَيْرِ وَقْتِ إِينَاعِهَا كَالزَّارِعِ بِغَيْرِ أَرْضِهِ فَإِنْ أَقُلْ يَقُولُوا حَرَصَ عَلَى الْمُلْكِ وَ إِنْ أَسْكُتْ يَقُولُوا جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَيْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَ الَّتِي وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَكْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لَاضْطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْأَرْشِيَةِ فِي الطَّوِيِّ الْبَعِيدَةِ» (۲) یعنی: ای مردم امواج طوفانی فتنه ها را که حیات شما را در این دریا به تلاطم انداخته است، با کشتی های نجات بشکافید و پیش بروید. از راه عداوت و نفرت از یکدیگر برگردید، و طریق مهر و محبت پیش بگیرید. تاج های فریبنده مباهات و افتخار به یکدیگر را از سر خود بردارید و بر زمین نهید. آن کسی به مقصود خویشتن نائل گشت که پر و بالی داشت و به پرواز در آمد یا فاقد قدرت بود واز هجوم به مخاطرات خود داری کرد و آسوده گشت.

 اینگونه زمامداری مانند آبی کثیف است که بامشقت بیاشامند و چونان لقمه ناگواری است که با خوردنش به غصه و اندوه گرفتار آیند. کسی که دست به چیدن میوه نارس ببرد چونان کشاورزی است که در غیر زمین خود زراعت کند.

اگر سخنی درباره زمامداری بگویم، مدعیان مرا به حرص و طمع ریاست متهم خواهند ساخت! و اگر سکوت کنم، خواهند گفت او از مرگ می ترسد! شگفتا پس از تن در دادن به آن همه مخاطرات و تکاپوها در کارزارها، من از مرگ بترسم! (۳)

سوگند به خدا انس فرزند ابوطالب با مرگ بیش از انس کودک شیر خوار به سینه مادرش است. سکوت من از روی علمی است پوشیده بر دیگران که اگر ابرازش کنم مانند لرزش طناب آویخته در چاههای عمیق به خود لرزیده در اضطراب فرو خواهید رفت.

قابل تذکر است که مقام امامت امام معصوم- علیه السلام- دارای شئونات و وظایف متعدّدی است و یکی از آن ها برقرار کردن حکومت حقیقی دینی و اداره جوامع دینی است. اما اگر امکان برقراری حکومت دینی در یک جامعه فراهم نشد، امام معصوم- علیه السلام- سایر وظایف مقام امامت را بعهده می گیرد و از اساس دین خدا و حقوق مردم در حدّ امکان محافظت می کند.

کلام ایام - 156، امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – شهید تأویل قرآن کریم
بخوانید

در جریان غصب خلافت امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- هم چنین وضعیتی پیش آمد و آن حضرت ناچار از حکومت صرف نظر کرد و فاصله گرفت و عهده دار بقیه وظایف مقام امامت شد.

البته تحمل آن وضعیت و اینکه حکومت حقیقی دینی با رهبری پیامبر خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- و امام معصوم- علیه السلام- با موقعیت خاص علمی و قدرتِ مخصوصِ عطا شده از طرف پروردگار عالمیان، جای خود را به یک حکومت عادی بشری بدهد و یک شخص عادی جای حجت خداوند را اشغال کند، مشقّت ها و سختی ها و حزن و اندوهی عظیم فوق طاقت عادی انسانی خواهد داشت. چون آن جاذبه حقیقی معارف دینی در رفتارهای حجت خدا و علم و قدرت مخصوص مقام رسالت و امامت امکان استقرار و تجلّی می یابد و طبعاً انسان عادی و غیر معصوم، فاقد آن علم مخصوص و قدرت اختصاصی صاحبان آن مقامات خواهد بود، اعمّ از اینکه آن شخص غیر معصوم، انسانی عادل و عالم و بزرگوار باشد و یا بر عکس انسانی ظالم و جاهل و تبهکار و دارای صفات رذیله! در هر صورت حساب مقام امامت و حجت پروردگار عالمیان جدا از انسان های عادی است. و اداره جوامع انسانی بصورت کامل و عادلانه و برقراری نظام زندگی مطلوب و حقیقی که حقوق همه انسان ها در آن جامعه رعایت شود و فضائل اخلاقی در آن جریان یابد و افراد جامعه در فضای رشد علمی و فضائل اخلاقی قرار بگیرند، احتیاج به رهبری یک شخصیت آسمانی اعمّ از پیامبران و امامان معصوم- علیهم السلام- خواهد داشت.

در هر صورت امام امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- آن وضعیت بحرانی را تحمل کرد، تحمّلی سنگین و طاقت فرسا بطوریکه خود او در یکی از خطبه های خود در این زمینه بعد از اشاره ای به موقعیت خاص علمی خود از ناحیه مقام امامت و وضعیتی که پیش آمد و خلافت در مسیر دیگری افتاد، فرمود:

«فَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْباً وَ طَوَيْتُ عَنْهَا كَشْحاً وَ طَفِقْتُ أَرْتَئِي بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ وَ يَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ وَ يَكْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى يَلْقَى رَبَّهُ فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى فَصَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَذًى وَ فِي الْحَلْقِ شَجًا أَرَى تُرَاثِي نَهْباً»(۴) یعنی: پرده ای میان خود و زمامداری آویختم و روی از آن گردانیدم، چون در انتخاب یکی از دو راه اندیشیدم: یا می بایست با دستی خالی به مخالفانم حمله کنم! و یا در برابر حادثه ای ظلمانی و پرابهام شکیبایی پیشه گیرم. (چه حادثه ای؟!) حادثه ای بس کوبنده که بزرگسال را فرتوت و کم سال را پیر و انسان با ایمان را تا به دیدار پروردگارش در رنج و مشقّت فرو می برد.

به حکم عقل سلیم بر آن شدم که صبر و تحمّل را بر حمله با دست خالی ترجیح بدهم. من راه بردباری را پیش گرفتم، چونان بردباری چشمی که خس و خاشاک در آن فرو رود و گلویی که استخوانی مجرایش را بگیرد. (چرا اضطراب سر تا پایم را نگیرد و اقیانوس درونم را نشوراند؟) می دیدم حقی که به من رسیده و از آنِ من است، به یغما می رود و از مجرای حقیقی اش منحرف می گردد.(۵)

سهم جهانیان از  خسران ارث غارت شده امیرالمؤمنین (علیه السلام)

از این بخش از خطبه شریف امام- علیه السلام- میزان حزن قلبی آن حضرت از به غارت رفتن ارث خود و شدت آن حزن در حدّی روشن می شود. اما قابل توجه است که آن ارث مال و دارائی و طلا و نقره و امثال آن ها نبود، بلکه حق حکومتی بود که از رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- باقی مانده بود و بنا بود در اختیار حجت خداوند و خلیفه و وصی آن حضرت یعنی امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- قرار بگیرد و به اوصیاء و امامان بعدی منتقل شود و آن ارثی بود که عموم انسان ها و همه جهانیان در آن سهمی داشتند و احتیاج دائمی به آن. یعنی آن ارث عبارت بود از عطایای علمی پروردگار عالمیان- جلّ جلاله- و حق حکومتی که او به حجت های خود و اوصیاء پیامبرش واگذار کرده بود و همه جهانیان به آن علم احتیاج داشتند و در همه زمان های بعدی احتیاج پیدا خواهند کرد.

با غصب حکومت امیرالمؤمنین افراد جامعه دینی و همه انسان هائی که در جوامع دیگر قرار داشتند از انتشار مراتبی از علم مقام امامت و برکات حکومت آسمانی تا زمانی طولانی محروم شدند.

یعنی تمام انسان ها در سطح عالم حق داشتند از علوم بی پایانی که صورت حقیقی و کامل «دین خدا» متضمّن آن است بهره مند شوند و از ناحیه انتشار مراتبی از آن علم به آسایش ها و امنیت ها و حقوق مطلوب خود برسند! و امکان انتشار مراتب کامل آن فقط در صورت برقراری حکومت حقیقی دینی و تصدّی حکومت از طرف امامان معصوم- علیهم السلام- امکان پذیر می باشد. پس با غصب حکومت حقیقی دینی و تغییر مسیر جامعه آن فرصت عظیم گرانبها و آن حقوق متعالی عموم انسان ها از بین رفت و آن جریان پربرکت در مراتبی متوقف شد و در جهاتی هم با سرعتی بسیار کم به حرکت آهسته و گاهی توقف گونه خود ادامه داد. و این خسران عظیم جهانی تا زمان ظهور آخرین حجت پروردگار عالمیان و آخرین رهبری آسمانی یعنی وجود مبارک امام عصر حضرت مهدی- علیه السلام- و تشکیل حکومت واحد جهانی، ادامه خواهد یافت.

حزن شدید امام امیرالمؤمنین- علی- و امامان بعدی- سلام الله علیهم- از جریان تغییر حکومت دینی به حکومت عادی بشری در اصل بجهت ضایع شدن حقوق انسان ها است و متوقف شدن مراتبی از جریان رحمت خداوند و برکات او بسوی انسان ها. مشکل اصلی یا یکی از مشکلات اصلی در آن جریان این بود که حکومت های جامعه دینی اعمال و رفتارهای خود را با رنگی و پوششی از اعمال دینی همراه می کردند، و عموم مردم بی اطلاع، جز عده ای دانشمند اهل تحقیق این ادعاهای حاکمان و عُمال آن ها را عمل و رفتار دینی تلقّی می کردند! و این جریان فاجعه ای بسیار زیانبار بود و خسران عظیمی بدنبال داشت.

رفتارهای غیر دینی و حتی گاهی ضدّ دینی حکام و طرفداران آن ها مانع انتشار جاذبه های حقیقی دین آسمانی می شد و نتیجه آن وضع بی اعتنائی عده زیادی از مردم به اصل دین خدا و معارف آن و حتی گاهی حالت فرار از آن را بدنبال داشت. بعدها حکام جامعه حتی گاهی آشکارا به مخالفت و دشمنی با دین خدا و ضایع کردن حقوق انسان ها پرداختند، چون برقرار بودن احکام و معارف حقیقی دین خدا مانعی در مسیر اهداف ظالمانه و حق کشی های آن ها بود.

مبارزه آشکار با دین خدا با گذشت زمان شدت می گرفت و گسترده تر می شد و اوج این مخالفت ها با دین خدا «حادثه عاشورا» و اقدام به جنگ با حجت خداوند و فرزند رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- و امام تعیین شده از طرف خداوند، یعنی حضرت سیدالشهداء امام حسین- علیه السلام- و یاران او و کشتن آن بندگان صالح خداوند و منادیان توحید و قهرمانان عرصه جهاد در راه دین خدا بود.

پس رحلت رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- حادثه ای بسیار حزن انگیز و مصیبتی عظیم و یا بزرگترین مصیبت تاریخ زندگی انسان ها محسوب می شود و مصیبت عظیم دیگری که در همان جهت و مرتبط با آن است، حادثه غصب خلافت حجت های پروردگار عالمیان و تبدیل حکومت آسمانی دینی به حکومت عادی بشری بود.

اما از جهت دیگر رفتارهای رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- در جهت انتشار جاذبه های دین خدا و اعلام آشکار موضوع امامت و خلافت امیرالمؤمنین و تبلیغ آن در سطح جامعه و ایجاد زمینه «اکمال دین» و «اتمام نعمت خداوند» بر مردم و رفتارهای امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- در حفاظت از دین خدا و مدیریت بحران به وجود آمده و فداکاری حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا دختر رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- و همسر امام امیرالمؤمنین و استقامت امانت قدسی آن حضرت و دفاع از دین خدا و مقام وصایت جانشین حقیقی او، تا مرحله شهادت، نشان دهنده شکوه و عظمت آن حادثه می باشد.

الیاس کلانتری

۱۳۹۷/۸/۲۴

پاورقی ها :

۱ـ سید رضی جامع نهج البلاغه در ذیل حکمت شماره ۱۹۰ این دو بیت را از امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ نقل کرده است

۲ـ نهج البلاغه، خطبه ۵

۳ ـ ترجمه نهج البلاغه ، استاد محمد تقی جعفری ( با اندکی تصرف) ص ۷۳

۴-نهج البلاغه، خطبه سوم مشهور به خطبه شقشقیّه

۵-ترجمه نهج البلاغه، استاد محمد تقی جعفری (ره)، ص ۶۵

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن