مناظرات و محاورات ـ ۱۰ (مناظرات آسمانی)

مناظره و گفتگوی خدای سبحان با آدم (علیه السلام) و انسانها و ملائکه و ابلیس

بخش سوم

کلیات

  •  زیباترین و دوست داشتنی ترین اشیاء در زندگی دنیوی کدامند؟!

  •  چرا خدای سبحان اشیائی را برای انسان ها زینت می دهد؟!

  •   ارزش حقیقی و ارزش زینت یافته اشیاء در حیات دنیوی.

  •  موضع انسان های رشید و عاقل در برابر زیبائی های دنیا.

  •   تزیین خدای سبحان و تزیین شیطان درباره اشیاء دنیوی.

  •   ضرورت شناسائی خواص و آثار اشیاء و اعمال.

  •  انسان وقتی قدرت زیاد پیدا کند و خود را بی نیاز احساس کند، حتماً طغیان خواهد کرد!

  •   طغیان صاحبان قدرت و زمامداران و پادشاهان چه آثاری در زندگی انسان ها به وجود می آورد؟

  • غفلت از صفت طغیان انسان در اثر احساس بی نیازی چه خسران ها و فجایعی به بار آورده است؟

  •   آیا طمع خوردن از شجره ممنوعه و لذت ناشی از آن آدم- علیه السلام- را به طرف آن کشاند؟

  •   روحیه ا‌ی در آدم- علیه السلام- و عموم انسان ها که در اصل هم کمالی محسوب می شود، سبب لغزش او شد!

  •  چرا خدای سبحان بعد از توبه آدم- علیه السلام- و قبولی آن توبه آدم و همسرش را مجدداً به بهشت وارد نکرد؟

  •   وعده خدای سبحان به آدم- علیه السلام- درباره بهشت اخروی.

  •  صفت اصلی و قطعی شیطان و ارتباط آن با انسان ها.

مثال چهارم:

«زُينَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ»(آل عمران/۱۴) یعنی: زینت یافته برای انسانها دوست داشتن خواستنیها از زنان و پسران [فرزندان] و اموال زیاد از طلا و نقره و اسبهای نشاندار و چهارپایان و مزارع [اما] آنها متاع زندگی دنیا [نزدیک و موقتی] است و نزد خداست بازگشتگاه بهتر [و ارزشمندتر]

در این آیه کریمه خدای سبحان بعضی از اشیاء نفیس و قیمتی و زیبا را نام برده که انسانها در درون وجود خود نسبت به آنها علاقه و تمایل زیادی دارند. اما اشاره ای شده به اینکه این اشیاء زینت یافته است یعنی ارزش حقیقی آنها با ارزش ظاهری و صورت زینت یافته آنها متفاوت است. مراد این است که در نظر انسانها این اشیاء ارزشی بیشتر از ارزش حقیقی خود را دارند.

در این آیه به عامل تزئین اشیاء مذکور اشاره ای نشده و به ذکر اصل موضوع تزئین اکتفاء شده است. یعنی گفته نشده که آیا خدای سبحان این اشیاء را تزیین فرموده و یا شیطان و یا عامل دیگری! در آیه بعدی می فرماید:

« قُلْ أَؤُنَبِّئُكُمْ بِخَيرٍ مِنْ ذَلِكُمْ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَأَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ»(آل عمران/۱۵) یعنی: بگو آیا شما را خبر بدهم به بهتر از آنها برای کسانیکه ملتزم تقوا شوند در نزد پروردگارشان باغهای بهشتی که در آنها نهرهائی جریان دارد و آنها بطور دائمی در آنجا اقامت خواهند داشت و همسران پاکیزه ای و نیز رضایت [و خشنودی] از طرف خدا [برای آنها خواهد بود] و خدا به بندگانش بصیر است.

بعد از این دو آیه، متذکر اوصاف و شرایط آن عده از بندگان شده که شایستگی رسیدن به بهشت و نعمت های آن را کسب کرده اند.

بطور ضمنی از مجموع این آیات (دو آیه فوق الذکر و آیات بعدی) بر می آید که اشیائی در عالم دنیا برای انسانها زینت یافته و انسانها نسبت به آنها علاقه و تمایل دارند و از اینکه آنها را در اختیار داشته باشند، لذت می برند، اما انسان برای اقامت دائمی و سکونت در دنیا آفریده نشده، بلکه فقط از فضای دنیا مثل یک مسافر عبور می کند و زیبائی بعضی از اشیاء و تزیین آنها در حد طبیعی علت و حکمتی دارد و لازم است انسانها از مشاهده این اشیاء زیبا و دوست داشتنی تمایل پیدا کند به مقصد حیات و زیبائی های حقیقی و ارزشهای متعالی در آنجا و ارزش و کمالات بهشت و نعمت های آن خیلی بیشتر و عظیم تر از ارزش و زیبائی اشیاء دنیوی است و لازم است انسان ادراکات و توجهات خود را از اشیاء دنیوی و حصار آنها آزاد کند و متوجه زیبائیها و کمالات عظیم و بی پایان نعمت های اخروی و زندگی در بهشت شود! و از متاع زندگی دنیا در حد معقول و مشروع بهره برداری کند که مبادا اشتغال بیش از حد لزوم به متاع این زندگی موقتی و زود گذر مانع رسیدن به لذتها و آسایش بی پایان در مقصد حیات شود.

خلاصه و حاصل بحث اینکه: اشیاء موجود در دنیا و اعمالی که انسانها انجام می دهند یا از طرف ذات قدوس الله و یا از طرف شیطان برای انسانها تزئین یافته است. البته تزئین خدا دارای حکمتی است و در مجموع برای انسانها فوایدی دارد و زیبائی و ارزش حقیقی در اشیاء و اعمال ایجاد می کند. اما تزئین شیطان کاذب و فریبنده است چون او نمی تواند ارزش حقیقی و زیبائی حقیقی به اشیاء بدهد و چنین قصدی هم ندارد. زینت های شیطانی شبیه زیبائی اشیاء بدلی و تقلبی است و در اثر دقت و آزمایشهای مناسب تقلبی بودن آنها آشکار می شود! در آن صورت انسانی که بخاطر بدست آوردن آنها زحمتی کشیده و هزینه ای کرده بجهت خسران و زیان بوجود آمده، پشیمان خواهد شد. انسانهای زیادی گاهی بجهت ارزش و مطلوبیت کاذب بعضی از اشیاء و اعمال تمام دارائی و امکانات زندگی و حتی جان خود را هم از دست داده اند!!

علت تفصیل این قسمت از موضوع این بود که اشیاء موجود در دنیا و روحیات انسانها و رفتارهائی که از آنها سر می زند غالباً آثار اجتناب ناپذیر دارند و انسان چه از روی عمد و چه از ناحیه غفلت و جهل به آنها نزدیک شود و مصاحبت پیدا کند و یا اعمالی را انجام دهد، گرفتار عوارض و نتایج آنها خواهد شد.

بعنوان مثال اگر جائی و چیزی آتش گرفته و شخصی می خواهد آبی روی آن بپاشد تا آتش خاموش شود، اگر در ظرفی به جای آب مقداری ماده آتشزا مثل نفت بود و به تصور اینکه آن ظرف پر از آب است و آن را روی آتش بپاشد، آتش بیشتر شعله ور خواهد شد، حتی احتمال دارد عمل و رفتار او که به قصد خاموش کردن آتش و کمک به افراد گرفتار در آتش انجام داد، عامل گسترش آتش و از بین رفتن تمام امکانات زندگی آن افراد و حتی جان آنها و خود آن شخص شود. یعنی در شرایط عادیِ برقرار در نظام زندگی دنیوی بجهت اشتباه یک انسان اگرچه نیت و قصد خوبی هم دارد، اشیاء خاصیت طبیعی خود را از دست نمی دهند مثلاً نفت خاصیت آب را پیدا نمی کند! بعد از این توضیحات برمی گردیم به بحث اصلی و آن را ادامه می دهیم.

ضرورت شناسائی خواص و آثار اشیاء و اعمال

از توجه به این قسمت از داستان حضرت آدم ـ علیه السلام ـ و همسرش چند نکته در آموزش راه و روش زندگی بصورت آشکار یا بطور ضمنی حاصل می شود که مهمترین جهات آن ها را مورد بحث قرار می دهیم و جهت جلوگیری از اختلاط موضوعات اصلی و فروعات آن ها، همان شماره گذاری اصلی موضوعات را ادامه می دهیم.

هشتم: روح دمیده شده در آدم و فرزندانش (بنی آدم) دارای خواص و قوائی است که لازم است مورد شناسائی و توجه قرار بگیرد. انسان در تمام مسیر زندگی خود با آن خواص و قوا چه در وجود خود و چه دیگران و بطور کلی اشیاء و موجوداتی که در فضای زندگی او قرار می گیرند، ارتباط می یابد. پس لازم است آنها را شناسائی کند. یعنی انسان نیاز اجتناب ناپذیری حداقل به شناسائی نظام کلی آفرینش و بعضی قوانین حاکم بر آن و صفات و قوای وجود خود و دیگر انسانها و بعضی از اشیاء دارد. مثل اینکه وقتی انسان احتیاج به خوردن غذا دارد، طبعاً لازم است خواص بعضی از گیاهان را بشناسد و علمی نسبت به آنها بدست آورد و بداند که ثمر کدام گیاه ارزش غذائی دارد و کدامیک سمی و کشنده است. همچنین او لازم است بعضی از حیوانات را شناسائی کند و از آن نوع حیوانات که قابل اهلی شدن هستند، استفاده کند و از حیوانات خطرناک فاصله بگیرد.

بعنوان مثال: یکی از خواص روحی انسان این است که وقتی قدرت زیادی پیدا کند و خود را بی نیاز احساس کند، صفت استکبار در او به وجود می آید و یا تقویت می شود، و اگر شرایط فراهم بود، در ادامه این راه طغیان می کند و به موجود بسیار خطرناکی مثل فرعون و امثال او تبدیل می شود، همچنانکه خدای سبحان می فرماید :

مناظرات و محاورات ـ 1 (مناظرات آسمانی)
بخوانید

« كَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَيطْغَى ـ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى»(العلق/۷ـ۸) یعنی: نه چنین است انسان حتماً طغیان می کند وقتی خود را بی نیاز ببیند.

 پس انسان لازم است این روحیه را در خود و دیگران بشناسد و مطابق اقتضای آن کار کند یعنی به یک امیر و حاکم و پادشاه قدرت زیاد و اختیارات بیش از حد تحمل او داده نشود. اما عدم شناسائی این روحیه در انسانها و یا بی اعتنائی به آن، چه مقدار ظلم ها و آدم کشی ها در طول تاریخ در جوامع مختلف ایجاد کرده است؟!! چه تعداد انسان در طول تاریخ بدست پادشاهان جبار و اُمَراء و زمامداران کشته شده اند. و چه فجایعی در اثر این غفلت در جوامع مختلف انسانی وقوع یافته است؟! جواب این سؤالات روشن است و به توضیح بیشتری در این بخش نیاز وجود ندارد!

در انسان بلحاظ خلقت و روحی که در او دمیده شده میل به تعالی و برتری و بدست آوردن کمالات و دارائی های بیشتر وجود دارد! و اصل خلقت و ایجاد این خاصیت روحی در انسان کمال و لطفی است از طرف پروردگار عالمیان. اما همین روحیه امکان دارد در صورت غفلت و اهمال و بعضی عوامل دیگر عامل گرفتاری انسان حتی تباهی زندگی خود او و دیگران شود و به عوامل تخریب حیات خود و دیگران تبدیل شود. مثل آنچه که در اغلب پادشاهان و زمامداران و قدرتمندان مشاهده می شود.

در وجود حضرت آدم ـ علیه السلام ـ و همسرش هم، میل به تعالی و طمع و بی توجهی به سفارش و توصیه پروردگارشان عامل اخراج از بهشت و ابتلاء به مشقت ها و گرفتاریها شد. منظور ما از طمع در این زمینه ـ حداقل درباره شخص حضرت آدم ـ تمایل به خوردن چیزی و لذت ناشی از آن نیست! بجهت اینکه او در بهشت از میوه ها و ثمرات فراوانی برخوردار بود و می توانست نیاز خود به غذا را خیلی راحت و بدون هیچ مشکلی برطرف کند! بلکه منظور طمع به برتری و تعالی و تبدیل شدن به مَلَک (فرشته) و طمع به سکونت دائمی در بهشت می باشد!

پس در این جریان یک حس متعالی و ارزشمند که در حقیقت کمالی هم محسوب می شود، بعلاوه غفلت از سفارش و هشدار پروردگار، موجب محرومیت از نعمت ها و آسایش و از دست دادن آن موقعیت متعالی یعنی سکونت در بهشت شد.

نهم: تأثیرات اشیاء و اعمال انسان ها در وجود خود آنها و در زندگی دیگران به صورت قانونمند و تحت نظامی قرار دارد و آن نظام قانونمند و خواص اشیاء و از جمله قوای وجودی انسان و تأثیرات اعمال از اراده خدای سبحان نشأت گرفته و از ناحیه همان اراده برقرار می ماند. و خدای سبحان اراده و قوانین خود را تغییر نمی دهد، مگر در شرایط خاصّی و از ناحیه قانون دیگری! یعنی تغییر اراده و قوانین او هم باز قانونمند است. لذا وقتی آدم- علیه السلام- و همسرش از آن شجره ممنوعه خوردند لباس های بهشتی از بدن آنها فرو ریخت و آنها ناچار با برگ درختان بهشتی خود را پوشاندند و همچنین در اثر آن خطا امکان زندگی در آن بهشت را از دست دادند. و همچنین وقتی آدم- علیه السلام- کلماتی از پروردگارش دریافت کرد و از آن طریق توبه کرد و توبه او مورد پذیرش خدا قرار گرفت، اما باز هم او به همان بهشت برگشت داده نشد. یعنی توبه قبول شده آدم طبعاً آثاری در زندگی او داشت، اما او به وضعیت قبلی برنگشت و در زمین اسکان یافت و زندگی او و همسرش در زمین برقرار شد. خدای سبحان می فرماید:

  «فَأَزَلَّهُمَا الشَّيطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ– فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ» (البقرة/ ۳۶ – ۳۷) یعنی: پس شیطان آن دو را از آنجا بلغزانید، پس از آنچه در آن بودند خارج کرد و به آنها گفتیم: فرود آئید بعضی از شما دشمن بعضی دیگر خواهید شد و برای شما در زمین استقرار و متاعی تا زمانی محدود خواهد بود. پس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت کرد، و به سوی او توبه کرد و او ]خدا[ توبه کننده مهربان است.

 یعنی: با وجود اینکه آدم- علیه السلام- از خطا و غفلت خود توبه کرد و خدای توّاب رحیم توبه او را پذیرفت و رحمت خود را شامل حال او کرد، اما آدم به وضعیت قبلی یعنی سکونت در بهشت برنگشت و در زمین و زندگی زمینی استقرار یافت. امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- درباره موضوع توبه آدم و پذیرش توبه او می فرماید:

«ثُمَّ بَسَطَ اَللَّهُ سُبْحَانَهُ لَهُ فِي تَوْبَتِهِ، وَ لَقَّاهُ كَلِمَةَ رَحْمَتِهِ، وَ وَعَدَهُ اَلْمَرَدَّ إِلَى جَنَّتِهِ، فَأَهْبَطَهُ إِلَى دَارِ اَلْبَلِيَّةِ وَ تَنَاسُلِ اَلذُّرِّيَّةِ»(۱) یعنی: خدای سبحان توبه خود را بر او گسترد و کلمه رحمتش را به او القاء فرمود و بازگشت به بهشت خود را ]بهشت آخرت[ به او وعده داد و او را فرود آورد به جایگاه امتحان و پرورش و تولد فرزندان یعنی زندگی زمینی و دنیوی. البته مراد از بهشت در این کلام شریف بهشت آخرت است. که بعد از طی مراحل حیات دنیوی امکان راهیابی به آن برای انسان ها به وجود می آید.

 خدای سبحان در سوره دیگری در قرآن مجید درباره توبه آدم- علیه السلام- و توبه خدای سبحان با رحمتش به سوی او می فرماید:

«ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيهِ وَهَدَى» (طه/۱۲۲) یعنی: سپس پروردگارش او ]آدم[ را برگزید و به سوی او توبه کرد و ]او را[ هدایت کرد.

 از مجموع آیات قرآن در این زمینه بر می‌آید که در اثر توبه آدم رحمت خاصّه پروردگارش که در اثر خوردن از شجره ممنوعه از او قطع شده بود، باز به طرف او جریان یافت و او بخشیده شد و بنا بر آن گذاشته شد که او در صورت پیروی از هدایت الهیه به سوی بهشت آخرت برگردد.(۲)

۳- ابلیس هم در اثر تمرّد از فرمان خدای عزیز و حکیم موقعیت متعالی خود را در عالم ملکوت از دست داد و به موجود شریری تبدیل شد و کمالاتی که از عبودیّت برای پروردگار عالمیان در آن عالم یعنی عالم فوق دنیا به دست آورده بود حبط شد و یا به قوای دیگری در وجود او تبدیل شد. و شایستگی اقامت در عالم ملکوت و همراه ملائکه به عنوان یکی از آنها و یا در مرتبه آنها، از بین رفت اما چون او توبه نکرد و به سرکشی و نافرمانی خود ادامه داد و به موجود شریری تبدیل شد، سرانجام خود او و پیروانش اهل جهنم خواهند شد و خدای سبحان جهنم را از او و پیروانش پُر خواهد کرد. بطوریکه فرمود:

«قَالَ اخْرُجْ مِنْهَا مَذْءُومًا مَدْحُورًا لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعِينَ» (الأعراف/۱۸) یعنی: گفت: خارج شو از آن ]مقام[ نکوهش شده و رانده شده، هر کس از آنها (فرزندان آدم) از تو پیروی کند جهنم را از شما پُر خواهم کرد.

لذا لازم است انسان از وجود چنین موجودی و از صفات او باخبر باشد و او را شناسائی کند چون او تصمیم گرفته است تمام فرزندان آدم را بفریبد و برای این کار به عزت خدای سبحان سوگند یاد کرده است. اصلاً وقتی او تبدیل به شیطان شد، خود به خود چنین خواصی در وجود او پدید آمده است. بطوریکه خدای سبحان در معرفی این موجود بسیار شریر فرمود:

  «كُتِبَ عَلَيهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُ يضِلُّهُ وَيهْدِيهِ إِلَى عَذَابِ السَّعِيرِ» (الحج/۴) یعنی: بر او ]شیطان[ مقرّر شده است که هر کس او را ولی خود بگیرد (به او نزدیک شود) قطعاً ]شیطان[ او را خواهد فریفت و بطرف آتش جهنم خواهد کشاند.

مراد این است که فریفتن انسان ها صفت قطعی شیطان است و در وجود او نفوذ کرده و از او جدا نخواهد شد.

 مراد از «تولّی» نسبت به شیطان آن است که انسان به او دانسته یا ندانسته نزدیک شود و کارهائی که شیطان آنها را دوست دارد انجام دهد و عملاً تحت تأثیر وسوسه های آن موجود پلید شریر قرار بگیرد.

ما بخواست خدا در زمینه جلوگیری از نفوذ شیطان در ادراکات و رفتارهای انسان ها و نجات از وسوسه ها و دشمنی های او در ادامه این مباحث توضیحات مناسبی خواهیم آورد.

الیاس کلانتری

۱۳۹۸/۰۷/۲۲

پاورقی ها:

۱-نهج البلاغه، خطبه اول

۲- اگر چه بهشت آدم- علیه السلام- بهشت آخرت نبود اما طبعاً ارتباطی با بهشت آخرت داشت و مرتبه ای از آن بود و صورت حقیقی و کامل آن در روز قیامت آشکار خواهد شد.

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن