مناظرات و محاورات – ۲۰ (مناظرات آسمانی)

راه ها و روش های شیطان برای غارت اموال انسانها
بخش دوم
کلیات
* هیچ عقل سالمی در اصل غصب اموال دیگران را نمیپسندد.
* چرا بعضی از اعمال رذیلانه در بین عدهای از انسانها رواج مییابد، با وجود منفور بودن آنها؟!
* چرا بعضی از اعمال معین مورد علاقه گروهی از انسانها در نظر گروهی دیگر نفرت انگیز و رذیلانه تلقّی میشود؟!
* چرا بعضی از انسانها برای بدست آوردن مال بی ارزش و اندکی حتی جان خود را از دست می دهند؟!
* چرا بعضی از انسان ها بعد از رسیدن به خواسته هائی که برای آنها بسیار مطلوب است پشیمان می شوند!!
* ارزش حقیقی و ارزش توهّمی اشیاء و اعمال.
* دیدگاههای مختلف و متضاد انسانها نسبت به اشیاء و اعمال معین.
* دیدگاه های ثابت و متغیّر عده ای از انسانها نسبت به بعضی از اشیاء.
* ارزش یک سکه طلا و یک شئ نفیس در نظر یک تبهکار یا انسان متعالی و بزرگوار و شریف!
* ارزش غذای مرغوب در دیدگاه انسان های مختلف.
* وقتی قوای ادراکی انسان ها حالت طبیعی و اعتدالی خود را از دست میدهند، ارزیابی حقیقی اشیاء و رفتارها دچار اختلال میشود.
* یکی از راههای اصلی نفوذ شیطان در فضای زندگی انسان ها اختلال در قوای ادراکی آنها است.
* تزیین اعمال انسانها از طرف شیطان.
* تزیین طبیعی و تزیین شیطانی.
* * * * * * * * * *
بحث مشارکت شیطان در اموال انسانها منتهی شد به توضیح نکته ای درباره روش های نفوذ شیطان در افکار انسانها و در اختیار گرفتن تمام یا قسمتی از اموال آنها و نمونههائی و مثال هائی از این جریان را متذکر شدیم و حال در ادامه بحث به توضیح نکات دیگری می پردازیم.
نکته دوم: قبلاً متذکر شدیم که هیچ عقل سالمی غصب اموال دیگران را در اصل نمی پسندد و تمایلی در قلب خود نسبت به آن کار رذیلانه پیدا نمیکند، اما به هر علتی- که در ادامه بحث روشن خواهد شد- این کار پست و رذیلانه بین عده زیادی از انسانها متداول است و رواج دارد تا جائی که برای سلب اموال دیگران و بدست آوردن آنها عدهای از همین انسان ها حتی اقدام به کشتن انسانها و صاحبان مال هم می کنند. مثل کسانی که امروزه برای بدست آوردن یک گوشی تلفن و یا یک کیف پول، یا هر چیزی که احتمالاً داخل آن مقداری پول وجود دارد، دست به جنایتی می زنند و صاحب آن مال را با چاقو و امثال آن مجروح میکنند و چیزی را از دست آنها به زور می گیرند و فرار می کنند.
باز مدتی پیش در قطعه فیلمی که توسط دوربینی گرفته شده بود، دیده شد که راننده ای اتومبیل خود را با سرعت به یک عابر پیاده که در کنار یک خیابان می رفت کوبید و آن عابر در اثر آن ضربه پرت شد به بیرون از خیابان و شخص همراه آن راننده سریع از اتومبیل پیاده شد و کیف آن شخص عابر تصادفی را از زمین برداشت و سوار اتومبیل شد و آن دو از صحنه فرار کردند! و شخص عابر ظاهراً کشته شد.
البته امثال این حوادث بطور مکرر در جوامع مختلف واقع میشود و یک یا چند انسان بخاطر مقدار مال- حتی خیلی ناچیز و اندک- مورد ظلم قرار میگیرند، حتی گاهی کشته میشوند و جان خود را از دست میدهند، یعنی عده ای در اثر این قبیل حوادث ارزشمندترین و گرانبهاترین اشیاء یعنی جان خود را بخاطر مقداری مال بی ارزش از دست میدهند.
باز قابل توجه و تذکر است که اغلب انسان هائی که از طرق نامشروع و غیرقانونی و با روشهای رذیلانه مالی را از دیگران غصب میکنند، بعداً از کار خود پشیمان میشوند و گاهی به زندگی زجر آوری مبتلا می شوند، بالخصوص وقتی که آن غصب مال با ظلم شدید و جنایتی همراه شده باشد.
حال می خواهیم علت اصلی این نوع رفتارها را پیدا کنیم یعنی سبب و علت اصلی اعمالی که برای صاحبان آنها هم لذتی ندارد چیست؟ و اگر لذتی هم احساس کنند صرفاً جنبه توهّمی و کاذب دارد و گاهی پشیمانی ناشی از آن چندین برابر آن لذت توهّمی برای صاحبان آن اعمال و رفتارها ناراحتی و پشیمانی خواهد داشت و بلکه مدت های طولانی و حتی تا آخر عمر خود آن رفتارها برای خود آنها زجر آور خواهد بود و آنها عذاب روحی خواهند کشید. یعنی مجموعاً آن پشیمانی و عذاب وجدان و زجر روحی خیلی عظیم تر و سنگین تر از آن لذت کاذب ناچیز خواهد بود که آنها از غصب مال دیگران احساس میکنند، و در حقیقت هم لذتی در کار نیست بلکه آنها توهّم لذت می کنند یعنی لذت توهّمی نه حقیقی!
نکته سوم: در بررسی سبب و علت رفتارهائی که برای صاحبانش نوعی لذت توهّمی و کاذب دارد و بعداً پشیمانی زیادی به وجود خواهد آورد، وارد میشویم به فضای یک بحث ارزشمند علمی و اخلاقی و روان شناختی و آن عبارت است «ارزش حقیقی و توهمی» اشیاء و رفتارها. و اینکه ارزش حقیقی اشیاء را با کدام معیار و ترازو باید سنجید؟!
آیا ارزش اشیاء ثابت و معین است؟!
آیا حالات روحی انسان ها و افکار و عقاید آنها در سنجش ارزش و قیمت اشیاء دخالت دارد؟!
در بررسی حالات روحی و افکار و عقاید و رفتارهای انسان ها مشاهده می شود که ارزش اشیاء و رفتارها در نظر انسان های مختلف دارای تفاوت های عظیمی است. بطوریکه بعضی از انسانها برای بدست آوردن یک شئ معین علاقه و کشش روحی زیادی دارند و بعضی ها نسبت به آن بی تفاوت و بی اعتناء هستند و بعضی ها نسبت به آن نفرت دارند و به هیچ قیمتی حاضر نیستند به آن شئ یا یک عمل معین نزدیک شوند. بعنوان مثال:
اگر یک شئ از طریق نامشروع و مثلاً دزدی بدست آمده باشد، آن شئ نسبت به یک دزد و یک آدم پست و رذل ارزشی دارد و این قبیل افراد برای بدست آوردن آن شئ و امثال آن اقدام به کار خطرناک و پست دزدی می کنند و حتی خود را به خطر میاندازند و حتی مرتکب جنایتی میشوند! اما انسان های دیگری نسبت به آن بی اعتناء و بی تفاوت هستند. یعنی نه رغبت زیادی به آن دارند و نه نفرتی از آن! اما گروهی دیگر از انسانها نسبت به آن شئ و آن مال نفرت شدیدی در قلب خود پیدا میکنند و به هیچ قیمتی حاضر نمی شوند آن را در اختیار خود بگیرند و یا حتی خریداری کنند و بلکه حتی اگر نیازی هم پیدا کنند باز به آن شئ دست نمی زنند و شخصیت خود را بسیار ارزشمندتر از آن میدانند که به آن شئ توجهی و نگاهی بکنند.
حال باید دید چرا انسان های با افکار و عقاید و اخلاق مختلف دیدگاه های مختلفی نسبت به بعضی از اشیاء دارند و همه انسان ها در این جهت مثل هم نیستند! بعنوان مثال اگر یک عدد سکه طلا را در نظر بگیریم که از طریق مشروع و قانونی و شرافتمندانه حاصل شده است و شخصی آن را خریده و حالا میخواهد بفروشد و یا فردی شریف و کریم و با شخصیت ارزشمند اجتماعی می خواهد آن را به فردی هدیه بدهد، آن سکه طلا در دیدگاههای مختلف مجموعاً ارزشمند تلقّی میشود! و اگر افراد مختلفی بخواهند آن سکه را خریداری کنند، قیمت فعلی آن را میپردازند. یعنی همان قیمتی که یک فرد دزد و تبهکار برای خریدن آن میپردازد، یک انسان شریف و دارای شخصیت اخلاقی ممتاز هم آن را به همان قیمت خریداری میکند.
همچنین یک مقدار غذای مرغوب و سالم که از طریق مشروع و شرافتمندانه حاصل شده هم برای یک تبهکار و انسان پلید گرسنه ارزش غذائی دارد و هم برای یک انسان شریف و بزرگوار که او هم گرسنه است. یعنی دیدگاههای مختلف انسان ها در ارزش این نوع از اشیاء تقریباً ثابت و یکنواخت است یا نزدیک به هم و شبیه یکدیگر! اما این دیدگاه های شبیه هم و یا نزدیک به هم در مورد همه اشیاء صدق نمی کند بعنوان مثال -همچنان که قبلاً ذکر شد- ارزش اشیاء سرقتی و اشیائی که از راه های نامشروع و رذیلانه بدست آمده در انسان های مختلف یکسان نمی باشد بطوریکه بعضی از افراد از همان اموال لذت می برند مثل دزدها و تبهکاران و بعضی نسبت به آن ها بی تفاوت هستند و گروهی دیگر، از آن ها نفرت دارند. تفاوت دیدگاههای مختلف درباره بعضی از اشیاء مثل اشیائی که از طرق نامشروع و پست فرضاً از طریق دزدی حاصل شده به موقعیت افراد مختلف ارتباط مییابد و وضعیت روحی و قوای ادراکی انسانها در آنها دخالت دارد.
حاصل بحث اینکه بعضی از اشیاء در نظر همه انسانها، یا اغلب آنها ارزشمند و مطلوب و زیبا تلقّی می شوند مثل یک شاخه گل زیبا و معطّر و درخت زیبا و آب زلال و پاک برای نوشیدن و لباس زیبا و پرنده زیبا و امثال آنها و همچنین بعضی از رفتارها در نظر عموم مردم مطلوب و ارزشمند تلقّی میشوند، مثل خوشرفتاری و احترام به انسان ها و احترام خاصّ به والدین و کمک به نیازمندان و محبت به کودکان و تکریم انسان های سالمند و محبت به حیوانات و امثال آنها.
اما بعضی دیگر از اشیاء و رفتارها در نظر انسان ها موقعیت مختلف و گاهی بشدت متضادی دارند، بطوریکه بعضی از مردم نسبت به آنها علاقه شدیدی دارند و بعضی بی تفاوت هستند و بعضی دیگر بشدت از آنها نفرت دارند مثل مالی که از طریق دزدی بدست آمده و عمل دزدی و ظلم به دیگران و امثال آنها که قبلاً به آنها اشاره شد.
علت این دیدگاه های مختلف درباره بعضی از اشیاء و بعضی از رفتارهای انسانها تأثیراتی است که از طرق مختلف در روح بعضی از انسان ها ایجاد شده است. توضیح اینکه گاهی قوای روحی و ادراکات انسانها در حال اعتدال و بصورت طبیعی قرار دارد یعنی یک شئ و یک رفتار زیبای حقیقی را بصورت زیبا می بینند و نسبت به آن تمایل پیدا می کنند و یک شئ یا یک رفتار زشت حقیقی را بصورت زشت می بینند و نسبت به آن حالت نفرت پیدا میکنند و از آن فاصله میگیرند.
اما یک وقت قوای روحی و ادراکی انسان ها حالت طبیعی و اعتدال خود را از دست میدهد و شخص در چنین وضعیتی ادراک غیر حقیقی و ناسالم نسبت به بعضی از اشیاء و رفتارها پیدا خواهد کرد مثل انسان خشمگین که از خشونت و انتقام و ضربه زدن به فردی که او را به خشم آورده و یا حتی انسان های دیگری که کاری و ارتباطی با او ندارند، لذت میبرد تا جائی که حتی حاضر می شود انسانی را به قتل برساند و بعداً یک عمر از پشیمانی زجر ببرد و یا عمری را در زندان بسر ببرد و یا گرفتار مجازات اعدام شود و بالاتر از همه عذاب ها، به عذاب جهنم مبتلا شود که با هیچ ترازوئی عظمت آن قابل اندازه گیری و سنجش نیست!
یکی از فعالیت های شیطان درباره انسان ها نفوذ در فضای ادراکات آنها است بصورتی که قوای ادراکی آنها را دچار اختلال کند و اشیاء و رفتارهائی را در نظر آنها زینت دهد و شئ بی ارزش را با ارزش جلوه دهد و رفتار پست و رذیلانه و خلاف مصلحت و خلاف منافع خود آنها را بیاراید و صورتی زیبا به آن بدهد، در حالی که آن زیبائی توهمی است و کاذب و ناپایدار. مثل اینکه یک انسان خشمگین بعد از ضربه ای که به یک انسان می زند و بعداً بحال اعتدال روحی برمیگردد، زشتی عمل خود و زیبائی رفتار کریمانه و بخشش را ادراک میکند و معلوم می شود انتقام- به معنی عرفی و متداول- رفتار بزرگوارانه و ارزشمندی نبود و او در حال خشم و بطور موقتی آن را زیبا تلقی می کرد! یعنی آن عمل زشت را شیطان در نظر او بصورت زیبا و ارزشمند جلوه گر ساخت! مثل آراستن عمل دزدی در ذهن و ادراکات یک دزد و غارت اموال دیگران در ذهن و ادراکات یک تبهکار و اهانت به دیگران و تحقیر آنها و ضربه زدن به آنها در ذهن یک انسان خشمگین و امثال آنها.
در قرآن مجید در آیات متعددی این موضوع ذکر شده و به انسانها در این زمینه هشدار داده شده است از جمله:
۱- «فَلَوْلَا إِذْ جَاءَهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُوا وَلَكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَينَ لَهُمُ الشَّيطَانُ مَا كَانُوا يعْمَلُونَ» (الأنعام/۴۳) یعنی: پس چرا وقتی عذاب ما به سوی آنها آمد، تضرّع نکردند، اما [حقیقت این است که] دلهای آنها دچار قساوت شده و شیطان اعمالی را که آنها انجام می دادند در نظر آنها زینت داده است! مراد این است که وقتی آنها در اثر خلافکاری ها و گناهان خود مشمول عذاب واقع شدند و مقدمات نزول عذاب را دیدند، لازم بود توبه کنند و به درگاه خدا تضرّع کنند و از او بخواهند که عذاب را برطرف کند و آنها را از ناحیه رحمت خود از عذاب نجات دهد، اما آنها این کار را نکردند و علت خودداری آنها از اظهار پشیمانی و توبه و تضرّع قساوتی بود که در دلهای آنها به وجود آمده بود و شیطان کارهائی را که آنها قبلاً و بطور مستمر انجام می دادند، در نظر آنها آراسته بود و قلوب آنها حالت طبیعی خود را از دست داده بود و آنها نمیتوانستند زیبائی عمل توبه و استغاثه به پروردگارشان را ادراک کنند و در نتیجه خود را در حوزه رحمت او قرار دهند و از عذاب مقدّر خلاص شوند.
۲- «تَاللَّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَزَينَ لَهُمُ الشَّيطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَهُوَ وَلِيهُمُ الْيوْمَ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» (النحل/۶۳) یعنی: سوگند به الله که رسولانی را بسوی امت هائی قبل از تو فرستادیم پس شیطان رفتارهای آنها را در نظرشان بیاراست [زینت داد]، پس او امروز هم ولی آنها است و برای آنها است عذابی دردناک. مراد این است که سنت ارسال پیامبران در بین امت های قبلی هم برقرار بوده است. اما بجهت اینکه شیطان اعمالشان را زینت داده بود، از او پیروی کردند و به پیامبران ما ایمان نیاوردند. مثل اینکه امروز عده ای از مردم در مقابل پیامبر به مخالفت برخاسته اند. این عمل ایمان نیاوردن به پیامبران خدا و یا هر یک از آنها، عمل غیر معقول و زشتی است! چون بعثت یک پیامبر لطف و رحمتی است از جانب خدای سبحان نسبت به بندگانش و آنها باید شکرگزار این نعمت عظیم باشید و از آن بهره برداری کنند، اما عده ای از مردم چه بت پرستان و مشرکان و چه پیروان دین آسمانی و پیامبران قبلی با پیامبر مبعوث شده فعلی بجای ایمان آوردن به او و بهره مند شدن از علمی که توسط او از طرف خدای علیم حکیم نازل شده به مخالفت با او بر می خیزند و این رفتار از نظر عقلی عمل و رفتاری بسیار زشت و زیانبار است. اما در ادراکات آسیب دیده آنها عملی تلقّی می شود که گروهی از مردم به آن گرایش پیدا میکنند.
۳- «وكَذَلِكَ زَينَ لِكَثِيرٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلَادِهِمْ شُرَكَاؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وَلِيلْبِسُوا عَلَيهِمْ دِينَهُمْ» (الأنعام/۱۳۷) یعنی: و این چنین زینت دادند برای کثیری از مشرکان کشتن فرزندان خود را شرکای آنها تا آنها را هلاک کنند و دینشان را برای آنها مشتبه کنند. مراد این است که بت هائی که مشرکان آنها را شریک خدا میدانستند کشتن فرزندان کثیری از مشرکان را در نظر آنها می آراستند تا آنها آن عمل بسیار پلید و آن جنایت عظیم را کار ارزشمند و جایز تلقّی کنند و برای خشنودی آن ربّ های خیالی فرزندان خود را قربانی کنند و این کار را یک وظیفه دینی تلقّی کنند یعنی در دین بت پرستی.
طبعاً این کار بسیار خشن که با عقل و عواطف انسانی بشدت در تضاد است بدون تزیین آن و از ناحیه انسان دارای روح و عقل سالم انجام نمیگیرد اما کشش توهّمی و کاذب شدیدی که دین بت پرستی در نظر کثیری از مشرکان ایجاد کرده بود، آنها را به آن عمل پلید ضدّ عقل و ضدّ عواطف انسانی می کشاند.
عمل جنایتکارانه مشرکان در جهت کشتن فرزندان خود یا مستقیماً به شیطان ارتباط می یابد و مراد از آن در آیه شیاطین یعنی ابلیس و سپاهیانش می باشند و یا بطور غیرمستقیم و از ناحیه بت هائی که مشرکان می پرستیدند به شیطان و سپاهیان او ارتباط دارد. در هر صورت آن عمل پلید بسیار خشن و ضدّ انسانی در اثر تزیین شیطان در قوای ادراکی و روح آسیبپذیر مشرکان به وجود میآید و بدون آن نوع تزیین و از ناحیه روح و عقل سالم از انسانها سر نمیزند. در این قسمت از بحث تذکر دو نکته بسیار ضروری است.
یکی اینکه: مراد از کشتن فرزندان در سنتها و رفتارهای مشرکان، سنت منحوس و پلید «دختر کشی» نیست که در بین بعضی از اقوام عرب یا غیر آن ها قبل از بعثت پیامبر خاتم- صلّی الله علیه و آله و سلّم- متداول بود. بلکه این عمل مورد بحث مشرکان شامل پسر و دختر یعنی هر دو فرزند میشد.
دیگر اینکه: این عمل پلید کشتن فرزندان برای جلب رضایت بت ها- به زعم و گمان بتپرستان- منحصر به آن روش های متداول قبلی و قدیمی و اَشکال خاص آن در بین بتپرستان شناخته شده نمی باشد، بلکه حتی در زمان ما هم با اشکال دیگری و به صورت های متفاوت با روش های قدیمی در بعضی از نقاط زمین انجام میگیرد. و حتی صورت آشکار قدیمی آن هم به کلی از بین نرفته است و در بعضی نقاط زمین مثل کشور هندوستان باز هم اگرچه به دور از توجهات عمومی یا پلیس و بطور مخفیانه، انجام می گیرد و در سالهای اخیر بارها خبر کشته شدن عده ای از نوزادان و کودکان در بعضی معابد دور افتاده بت پرستان منتشر شده است.
نکته دیگری هم باز قابل تذکر است و آن اینکه منظور از شرکای مشرکان و بتهای مورد پرستش آنها، صِرفاً مجسمه های ساخته شده بدست خود بت پرستان نیست! و بلکه آنها ربوبیّت اشیاء و زندگی خود را به موجوداتی نسبت می دادند و ربّ های خیالی و توهّمی آنها عمدتاً از ملائکه و جنّ و بعضی از انسانهای قدرتمند مثل پادشاهان و امرا و رؤسای قبائل بودند و بت پرستان برای اینکه به یاد ربّ های- خیالی- خود باشند، مجسمهها و تمثال هائی از آنها می ساختند و آن مجسمهها و تمثال ها را هم میپرستیدند.
اما بت پرستی در مجموع انواع مختلفی دارد و مشرکان در این زمینه عقاید و رفتارهای گوناگونی دارند و امروز هم بت پرستی با اشکال و انواع دیگری در بین ملل مختلف جریان دارد و این بحث احتیاج به فرصت مناسب خاصّی دارد و منظور ما از اشارهای به آن، موضوع «تزیین اعمال» از ناحیه شیطان و در هم ریختن قوای ادراکی انسان ها می باشد.
حاصل بحث اینکه: قوای روحی انسان ها گاهی تحت تأثیر فعالیت های شیطان دچار اختلال می شود و در نتیجه انسان یک عمل زشت را زیبا می بیند و بر عکس یک شئ زیبا و یک عمل مطلوب و ارزشمند را زشت می بیند و لذا از ناحیه تأثیرات شیطان در قوای ادراکی او دچار آسیبها و خسران ها و درد و رنج های زیادی می شود. مثل اینکه یک شئ با ارزش عادی و یا حتی بی ارزش و بلکه زیانبار و آلوده را با قیمت سنگینی بدست می آورد. مثل اینکه یک انسان مقداری ماده سمّی و کشنده را با قیمت بالائی خریداری کند و بعد از ناحیه مصرف آن دچار آسیب ها و حتی مرگ شود.
قوای ادراکی انسان مثل بینائی و شنوائی و در رأس آنها عقل انسانها ارزشمندترین و قیمتی ترین دارائی های آنها است و انسانها شدیداً به آنها احتیاج دارند و از ناحیه فقدان و یا ضعف بعضی از آنها دچار محرومیت و درد و رنج زیادی می شوند و گاهی حتی برای برطرف کردن نقصی در این زمینه در وجود خود و افراد وابسته به خود حاضر میشوند مال و ثروت و وقت زیادی را هزینه کنند و حتی یک وقت حاضر می شوند تمام دارائی خود را هزینه کنند، بلکه آن نقص در قوای وجودی و بطور کلی بدن خود آنها و یا یکی از افراد خانواده از بین برود.
اما در عین حال بطور مکرر مشاهده می شود که انسانها بدون هیچ ضرورتی خود را دانسته یا ندانسته در معرض خطرات و آسیب های شدید قرار میدهند و در نتیجه بخشی از دارائیهای خود یا تمام آنها را از دست میدهند و بعد از آن عمری را با سختی ها و مشقّت ها و پشیمانی ها و یا در زندان به سر میبرند و یا حتی جان خود را هم از دست میدهند. مثل ایجاد یک دعوا و درگیری و یا عدم تلاش برای جلوگیری از وقوع آن از ناحیه دیگران!
مطالب و توضیحات فوق و عمده حوادث از انواع فوق الذکر به موضوع مشارکت شیطان در اموال انسانها و اثرگذاری فعالیتهای او در ادراکات و قوای وجودی انسان ها ارتباط می یابد. ما بخواست خدای کریم در بخش بعدی راه های نفوذ شیطان در قوای ادراکی و یا مجموع قوای وجودی انسان و راههای جلوگیری از آن را مورد بحث قرار خواهیم داد. (إن شاء الله تعالی)
الیاس کلانتری
۱۳۹۸/۱۱/۲۱