کلام ایام ـ ۳۸۷،سهم و بهره انسانها از رحمت خدای غنی کریم

بخش پنجم

کلیات

  • چگونه قاتلان عثمان می‌خواستند از کسانی که در طول عمر خود عثمان را ندیده بودند، خونخواهی کنند؟

  • طلحه و زبیر بطور آشکار مردم را به قتل عثمان تحریک می کردند!

  •  طلحه و زبیر دخالت خود در جریان قتل عثمان را هرگز انکار نکردند.

  •  شهرت موضوع شرکت طلحه و زبیر در قتل عثمان جائی برای انکار آن باقی نگذاشته بود.

  •  احتجاج امام امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – علیه طلحه و زبیر.

  •  فعالیت‌های امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – برای جلوگیری از قتل عثمان.

  •  ناراضی ها از حکومت عثمان زمان زیادی بجهت توصیه های امیرالمؤمنین – علیه السلام – به عثمان مهلت و فرصت اصلاحات دادند.

  •  تحلیل و تفسیر استاد فقید محمد تقی جعفری درباره احتجاج امام امیرالمؤمنین -علیه السلام – علیه طلحه و زبیر.

  • توضیح موقعیت افرادی از مسلمین که در مرتبه ایمان سطحی و ابتدائی به دین خدا قرار دارند.

  • نتایج و آثار ایمان سطحی به دین خدا در شرایط متحول جامعه دینی.

  •  دعوت به صلح و مذاکره از طرف امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – در سپاه جمل اثر نکرد و آنها جنگ را شروع کردند.

  •  خودداری امام علی – علیه السلام – از شروع جنگ.

  • انصراف زبیر از جنگ در اثر پیام امیرالمؤمنین (علیه السلام).

  •  اصحاب جمل نتوانستند حتی یک اشکال و انتقاد نسبت به  رفتارهای امیرالمؤمنین – علیه السلام – در حکومت خود پیدا کنند.

اصحاب جمل در یاغیگری و شورش خود علیه حکومت امیرالمؤمنین علی – علیه السلام –  مدعی خون عثمان بودند. آنها خونی را طلب می کردند که خودشان ریخته بودند، از شخصیتی که  مدتها مانع کشته شدن عثمان بود و مردمرا توصیه به آرامش می کردو از حمله به خانه عثمان نهی می کرد و از آنها می خواست به عثمان فرصت و مهلتی برای اصلاح امور بدهند و مدتها معترضان به عثمان در اثر توصیه های همان شخصیت یعنی امام امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ  به احترام آن حضرت تا مدتی از اعتراضات خود منصرف شدند و این جریانات در منابع تاریخی وکتابهای اهل سنت هم بصورتی کاملا آشکار نقل شده است .

ادعای طلحه و زبیر خیلی مضحک و ابلهانه فضیحت بار بود و اگر کسی اندک شعور دینی و یا اجتماعی داشت متوجه فساد کامل آن می شد. آن دو نفر بطوریکه گفته شد در صف اول مخالفان عثمان قرار داشتند و آشکارا مردم را به قیام علیه او و کشتن او تحریک می کردند . آنها در مقام یاغیگری علیه حکومت امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ عایشه همسر پیامبر اکرم ـ صل الله علیه و آله و سلم  ـ را هم به همکاری دعوت کردند و از حضور او در قیام خود بهره برداری کامل سیاسی کردند.

پس در رأس سپاه جمل سه شخصیت مشهور اجتماعی قرار داشتند یعنی : عایشه همسر پیامبر اکرم ـ صل الله و آله و سلم ـ و طلحه و زبیر! و هر سه از مخالفان آشکار عثمان و معترضان به او بودند، لذا قیام و لشکر کشی آنها علیه حکومت قانونی و مشروع امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ از شگفت انگیز ترین حوادث تاریخ محسوب می شود و شگفت انگیز تر از آن پذیرش دعوت آنها از طرف عده ای از مردم ! و تبعیت از آنها در جنگ با امام – علیه السلام- بود که هیچگونه توجیه شرعی و عقلی و قانونی نداشت .

جمله ذیل و صدور آن از عایشه در کتابهای تاریخی و حتی منابع اهل سنت مشهور است و هیچکس نمی تواند آن را انکار کند و حتی خود او هم آن را انکار نکرده است چون آنچنان مشهور بود که انکار آن امکان پذیر نبود و آن عبارت مشهور و غیر قابل انکار نظر عایشه درباره عثمان بود که می گفت: « اُقتَلوا هذا نَعثَلاً، قَد کَفَرُ» یا می گفت :«اُقتَلوا هذا نَعثَلاً ، قَتَل الله نَعثَلاً».

منظور عایشه از نعثل عثمان بود یعنی او به صراحت مردم را دعوت و تحریک می کرد به کشتن عثمان و مدعی بود که او کافر شده است و می گفت خدا او را بکشد . و او در مقام اعتراض به حکومت عثمان و رفتار های او به «مکه» رفته بود و در آن شهر اقامت داشت و وقتی شنید عثمان کشته شده خوشحال شد و به طرف مدینه حرکت کرد . اما در بین راه وقتی شنید مردم با امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – بیعت کرده اند باز به مکه برگشت . یعنی او که بطور علنی می گفت : عثمان را بکشید در سپاهی شرکت کرد که مدعی بودند می خواهند برای قتل عثمان خونخواهی کنند .

اما طلحه و زبیر که فرماندهان سپاه جمل بودند ، به طوری که گفته شد ، از سردسته های قیام کننده ها علیه عثمان بودند و بطور آشکار مردم را به قتل عثمان تحریک می کردند . اما وقتی مردم با امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – بیعت کردند و حکومت آن حضرت استقرار یافت به مخالفت با او برخاستند و مدعی خونخواهی برای عثمان شدند .یعنی مدعی خونی که خودشان ریخته بودند .

در کلام امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – درباره سران فتنه جمل استدلال بسیار محکمی به کار رفته و مطلب برای صاحبان عقل و اهل تعقل کاملاً روشن است . امام – علیه السلام – در ادامه کلام شریف خود درباره آنها فرمود :

« فَلَئِنْ كُنْتُ شَرِيكَهُمْ فِيهِ فَإِنَّ لَهُمْ لَنَصِيبَهُمْ مِنْهُ وَ لَئِنْ كَانُوا وَلُوهُ دُونِي فَمَا التَّبِعَةُ إِلَّا عِنْدَهُمْ وَ إِنَّ أَعْظَمَ حُجَّتِهِمْ لَعَلَى أَنْفُسِهِمْ يَرْتَضِعُونَ أُمّاً قَدْ فَطَمَتْ وَ يُحْيُونَ بِدْعَةً قَدْ أُمِيتَتْ .»(۱) یعنی : اگر [ فرضاً] من در ریختن آن خون شریک [ و همراه ] آنها بودم آنها هم در آن سهمی دارند ! و اگر آنها به تنهایی و بدون [دخالت و مشارکت ] من آن کار را انجام دادند ، پس انتقام و قصاص شامل حال خود آنها می شود . و بزرگترین حجت آنها علیه خودشان است .آنها پستان مادری را می مکند که شیرش را قطع کرده و بدعتی را می خواهند زنده کنند که مرده است .

امام – علیه السلام –در این بخش از کلام شریف خود استدلالی علیه آنها به کار برده است که بر هر صاحب عقلی کاملا روشن و قابل فهم است و آن این که اگر مدعیان و طالبان خون عثمان مرا به شرکت و دخالت در آن واقعه یعنی کشته شدن عثمان متهم می کنند ، از دو حال خارج نیست یا این که ادعای آنها مطابق واقع است و من در آن حادثه شرکت داشته ام ، پس آنها هم در آن حضور داشتند ، یعنی باید اعتراف کنند که از قاتلان عثمان هستند در نتیجه حجت آنها علیه خودشان خواهد بود . اما اگر من در آن حادثه شرکت نداشتم و آنها به من اتهام می زنند ، پس باید اعتراف کنند که خود آنها به تنهایی و بدون شرکت من  مرتکب قتل عثمان شدند .

یعنی در هر صورت شرکت آنها در جریان قتل عثمان قطعی است و قابل انکار نیست و خود آنها به آن اعتراف دارند . اما مرا به آن متهم می کنند . پس خود آنها به عمل خود و دخالت در آن حادثه اعتراف دارند و آن حجتی است علیه خود آنها .

موضوع جنگ جمل و ادعای طلحه و زبیر و جریان قتل عثمان و همچنین موضوع خونخواهی برای عثمان از طرف معاویه در موارد متعددی در سخنان امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – در خطبه ها و کلام ها و نامه های آن حضرت آمده است. اما عبارت مورد بحث در دو قطعه از کلام آن حضرت در بخش خطبه های نهج البلاغه با اندکی اختلاف در الفاظ  ذکر شده است. در این بخش از نوشتار، کلام امام – علیه السلام – را با ترجمه و تفسیر استاد فقید محمدتقی جعفری – رضوان الله تعالی علیه – نقل می کنیم :

«وَاللهِ مَا أَنْکَرُوا عَلَيَّ مُنْکَراً، وَلاَ جَعَلُوا بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ نِصْفاً، وَإِنَّهُمْ لَيَطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَکُوهُ، وَدَماً هُمْ سَفَکُوهُ، فَإِنْ کُنْتُ شَرِيکَهُمْ فِيهِ فَإِنَّ لَهُمْ نَصِيبَهُمْ مِنْهُ، وَإِنْ کَانُوا وَلُوهُ دُونِي فَمَا الطَّلِبَةُ إِلاَّ قِبَلَهُمْ، وَإِنَّ أَوَّلَ عَدْلِهِمْ لَلْحُکْمُ عَلَي أَنْفُسِهِمْ »(۲)

(سوگند بخدا ، آنان مُنکَر (امر ناشایستی) نتوانسته اند به من نسبت بدهند . آنان ما بین من و خودشان انصاف نکردند و آنان حقی را طلب می کنند که خود ، آن را رها کرده اند و خونی را مطالبه مینمایند که خود آن را ریخته اند . اگر من در کاری که کرده اند ، با آنان شریک بوده ام ، پس آنان در همان کار سهمی دارند . و اگر آنان خود به تنهایی آن کار را مرتکب شده اند ، قرار گرفتن تحت تعقیب و مطالبه بجز آنان هیچ احدی را نشاید .

آن نابکاران هیچ جرمی از من ندیده اند ، حقی را می خواهند که خود آن را رها کرده اند

این هم یکی از نابخردی های نوع بشر [است] که همانگونه که با کمال وقاحت مجرم را تبرئه می کند و چه بسا جایزه و پاداشی هم به او می دهند ! انسانهای مبّرا و بیگناه را هم مجرم قلمداد می کند ! و هیچ توجهی به این اصل ضروری انسانی نمی کند که مجرم را تبرئه کردن خیانت به قانون و پایمال کردن حقوق دیگران است ، همچنین با کمال وقاحت ، انسانی مبّرا و دست پاک ، و پیشانی سفید و دل صاف و طاهر را مجرم و بدکردار معرفی مینماید !-

مخوان آلود دامن هر کسی را                                 که دامان تا به دامان فرق دارد

منسوب به فروغی بسطامی

چون خدا خواهد که پرده کس درد                           میلش اندر طعنه پاکان برد

مولوی

چه بگوییم درباره آن نابخردان نابکار ! آیا واقعاً آنان علی (ع) را می شناختند و به او تهمت می زدند و او را درباره خون عثمان مجرم قلمداد می کردند! اگر این احتمال صحیح باشد ،یعنی آنان می دانستند که علی (ع) از پای در آوردن حیات محقر ترین جاندار را مخالف ناموس هستی و قانون الهی دانسته و محال بود که چنان امر ناشایستی را مرتکب شود ، چگونه بخود اجازه می دادندکه پاک ترین دست چنین جان شناسی را آلود به خون عثمان معرفی نمایند! و اگر آنان علی (ع) را واقعاً نمی شناختند . حدّاقل می بایست یک حادثه کوچک یا یک انسان معمولی را بعنوان شاهد برای شرکت آن بزرگوار در قتل عثمان ارائه بدهند . اگر تاریخ را بطور لازم و کافی مورد برسی و تحقیق قرار بدهیم ، خواهیم دید : همین دو نفر (طلحه و زبیر ) از مهمترین عوامل قتل عثمان بوده اند . این قضیه را ابن ابی الحدید در شرح وَدَمأ هُم سَفَکُوهُ چنین آورده است :« یعنی خون عثمان ، و طلحه شدیدترین تحریک را به کشتن عثمان نموده است و زبیر سبک تر از او ، مردم را تشویق به این کار کرده است .روایت شده است که عثمان گفته است ، وای بر فرزند زن حضرمیّه – یعنی طلحه – من چند بُهار(۳) طلا به او داده ام و او مردم را به ریختن خون من تحریک و تشویق می کند ! خدایا! طلحه را از آن مال بهره مند مساز و عواقب ظلم او را به او نصیب فرما . و کسانی که تصنیفی در حادثه یوم الدار ( روز محاصره و قتل عثمان در خانه اش ) نموده اند ، روایت کرده اند که در آن روز که عثمان کشته شد ، طلحه روی خود را با پارچه ای پوشانده بود که از چشمان مردم پوشیده باشد ، او به خانه عثمان تیراندازی می کرد . و نیزروایت شده است : وقتی که مردم از ورود به خانه عثمان جلوگیری شدند، طلحه آنان را به خانه بعضی از انصار برد و آنان را به پشت بام آن خانه رساند و از آن پشت بام به خانه عثمان سنگر گرفتند و او را کشتند . و نیز روایت کرده اند که : زبیر گفت : بُکشید عثمان را او دین شما را تغییر داده است . به او گفتند : پسرت در دَرِ خانه عثمان از وی حمایت می کند ؟ زبیر در پاسخ آنان گفت : از کشته شدن عثمان کراهتی ندارم اگر چه پیش از او پسرم کشته شود ، عثمان فردا لاشه ایست بر سر راه .مروان بن الحکم در جنگ جمل گفته است : سوگند بخدا ، نخواهم گذاشت : خون وابسته به من هدر برود ، و قطعاً طلحه را به خونخواهی عثمان می کشم ، زیرا او است که عثمان را کشته است ، سپس تیری به طرف او انداخت که به طرف ران او اصابت کرد و بجهت خونریزی از آن زخم مرد .(۴) ابن ابی الحدید می گوید :« اما نفرینی که امیرالمؤمنین  علیه السلام درباره آن دو نفر فرمود ، اجابت شد . یعنی با سوء عاقبت از این دنیا رخت بر بستند »(۵) ابو محمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه(۶) دینوری می گوید :« روایت کرده اند که پس از کشته شدن عثمان بامداد روز بعد مردم در مسجد جمع شدند و پشیمانی و تأسف به عثمان ابراز کردند و مردم به طلحه و زبیر خیلی اعتراض نموده و آن دو نفر را به قتل عثمان متهم کردند و به آن دو نفر گفتند : ای دو مرد ، شما بودید که در کشتن عثمان دخالت داشتید ، بروید کنار و خود را در معرض انتخاب برای زمامداری میاورید .» ابن قتیبه در صفحه ۵۲ از همین مأخذ می گوید : « پس از آنکه علی بن ابیطالب  علیه السلام  پس از قبول خلافت خواسته های طلحه و زبیر را که ریاست بود ، نداد ، زبیر در میان جمعی از قریش برخواست و گفت : ما گناه عثمان را ثابت کردیم و ما بودیم که اسباب قتل او را فراهم نمودیم .»(۷)

کلام ایام ـ 291، عذر تقصیر به پیشگاه ماه مبارک رمضان
بخوانید

بحث اصلی در این بخش از مقالات، شرح و توضیح موقعیت افرادی از مسلمین است که ایمان ابتدائی و سطحی به دین خدا و رسالت پیامبر خاتم – صلی الله علیه و آله و سلم – دارند . اما برای روشن شدن کامل موضوع ، احتیاج به برسی چند نمونه از حوادث تاریخی داشتیم و به همین منظور چند حادثه مهم زمان حکومت امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – و رفتار های افراد جامعه دینی را انتخاب کردیم تا مورد بحث و بررسی تحلیلی قرار دهیم . و آن چند حادثه به ترتیب زمانی عبارتند از: جنگ جمل و جنگ صفین و جنگ نهروان . بحث تفصیلی در این موضوع به حادثه اول یعنی «فتنه جمل » مربوط می شود و بعد از تحلیلی از آن حادثه ، به ذکر فشرده و مختصری درباره آن حادثه اکتفاء خواهیم کرد .

تحلیل عقیدتی و علمی و سیاسی جنگ جمل

در تحلیل حادثه جنگ جمل به ذکر و شرح و توضیح فشرده چند نکته عقیدتی و علمی و سیاسی درباره آن حادثه می پردازیم که با این کار هم جهاتی از آن حادثه در تاریخ اسلام و بعضی از حوادث دیگر روشنتر شود و هم می شود جهت کاربردی این تحلیل و شرح و توضیح مورد استفاده در زندگی اهل ایمان و دیگر انسان ها بالخصوص اهل تفکر و جویای دانش قرار بگیرد.

۱- در جنگ جمل دو نفر از افراد سرشناس جامعه دینی یعنی طلحه و زبیر، با همکاری عایشه همسر پیامبر اکرم – صلّی الله علیه و آله و سلّم – سپاهی را جمع کردند و به شهر بصره در عراق حمله کردند. و شهر بصره و دارالاماره را تصرف کردند و عده ای از مردم بی گناه شهر را کشتند و نماینده امام امیرالمؤمنین علی -علیه السلام – در آن شهر را بازداشت و شکنجه و از شهر بیرون کردند. امام – علیه السلام – با سپاهی به قصد دفع شورش آنها علیه حکومت مرکزی به بصره رفتند و ابتداءً آنها را دعوت به صلح کردند و با آنها مذاکره کردند. زبیر تحت تأثیر سخنان امام – علیه السلام – پشیمان شده و کنار رفت، اما سپاه جمل اصرار بر جنگ داشتند، لذا جنگ را شروع کردند.

 سپاه امام – علیه السلام – بعد از بی‌نتیجه ماندن مذاکرات و شروع جنگ از طرف شورشیان، به دفع شورش پرداختند. سپاه جمل در عرض چند ساعت شکست خوردند و طلحه کشته شد و جنگ با سقوط شتری که عایشه بر آن سوار بود و جنگ را هدایت می‌کرد به پایان رسید. امام – علیه السلام – حرمت اجتماعی عایشه را رعایت کرد و او را به مدینه فرستاد.

۲- سپاه جمل هیچ حجتی علیه امیر المؤمنین علی – علیه السلام – نداشتند و هیچگونه مجوز شرعی و قانونی برای جنگ با او! آنها یک اشکال و انتقاد حتی کوچک و خفیف هم نتوانستند در حکومت و رفتارهای آن حضرت پیدا کنند و آن را مستمسک رفتار و یاغیگری و شورش خود علیه حکومت آن حضرت قرار دهند. همچنانکه خود امام – علیه السلام – در کلام شریف خود متذکر این نکته شده و فرمود:

«وَ اللَّهِ مَا أَنْكَرُوا عَلَيَّ مُنْكَراً وَ لَا جَعَلُوا بَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ نِصْفاً»(۸) یعنی سوگند به خدا آنان منکَری (امر ناشایست و خلاف و رفتار ناپسندی) را نتوانستند به من نسبت بدهند، آنان بین من و خودشان انصاف به کار نبردند.

 این امر قطعی و طبیعی و مسلم است و شخصیت حجت خدا امام معصوم و جانشین تعیین شده برای رسول خدا – صلّی الله علیه و آله و سلّم – از طرف پروردگار عالمیان، برای همگان در آن زمان آشکار بود. او عدالت تجسّم یافته در تاریخ است و در زمان‌های دیگر و بعد از زمان حیات دنیوی خودش هم عدالت و رفتارهای کریمانه او مورد اعتراف مورّخان و سیره نویسان آگاه و منصف و حتی از مخالفان و دشمنان او قرار گرفته است. اگر عوامل ایجاد جنگ جمل می توانستند یک اشکال شرعی و قانونی و عقلی به رفتارهای حکومتی و حتی شخصی او پیدا کنند قطعاً آن را مستمسک قرار می ‌دادند و علیه او تبلیغ می کردند! و اگر مخالفان او در شورش جمل اشکالی و انتقادی از رفتارهای او عنوان می‌کردند، قطعاً مردم به لحاظ آنچه از رفتارهای او آشکار بود، قبول نمی‌کردند و مکّاری و دروغگوئی سران فتنه جمل برای آنها آشکار می‌شد.

 آنها فقط کشته شدن عثمان را مستمسک خود قرار داده بودند، در حالیکه خودشان در رأس قیام علیه عثمان و اقدام به کشتن او قرار داشتند. و خود آنها می دانستند که امام – علیه السلام – نه تنها دخالتی در آن حادثه نداشت، بلکه تمام کوشش خود را به کار می برد تا مانع کشته شدن عثمان شود و از مردم می خواست به عثمان فرصت بدهند تا امور جامعه و رفتارهای خلاف کارگزاران و نمایندگان خود را اصلاح کند.

۳- تهمت سران فتنه جمل به امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – در جهت عقیدتی و فکری مورد قبول عامه مردم قرار نگرفت! چون مخالفت با عثمان و قیام علیه او و مهلتی که ناراضی ها در اثر توصیه امام – علیه السلام – به او دادند و سرانجام قتل او چندین هزار نفر شاهد زنده داشت و عده زیادی از صحابه و اهل مدینه و بلاد دیگر اسلامی و بیشتر از دیگران گروه عظیمی از اهل مصر در آن جریانات شرکت داشتند. مخالفت همسر پیامبر اکرم – صلّی الله علیه و آله و سلّم – با عثمان و تحریک مردم به کشتن او و فتوای مشهور او که گفت: عثمان را بکشید که کافر شده و مخالفت طلحه و زبیر و شرکت آن دو در جریان قتل عثمان، قابل کتمان نبود.

 و هیچیک از آن سه نفر هم نظرات و رفتارهای خود را در آن جریان انکار نکردند چون شهرت زیاد آن رفتارها و سخنان آنها جائی برای انکار نگذاشته بود. نهایتاً عایشه می‌گفت که دیدگاهش نسبت به عثمان عوض شده است.

پس لازم است در جریان جنگ جمل علت شرکت گروهی از مردم جهت جنگ با امام – علیه السلام – مورد بررسی قرار بگیرد و روشن شود که ادعای خونخواهی برای عثمان چه نقشی در آن جنگ داشته و آیا مردم عادی – غیر از رهبران آن جریان – حقیقتاً عقیده داشتند که عثمان مظلومانه کشته شده و اگر چنین اعتقادی هم وجود داشت از چه کسی یا کسانی می‌خواستند انتقام بگیرند، آیا ایجاد یک جنگ در داخل جامعه دینی و در نتیجه کشته شدن چندین هزار انسان چه مشکلی را درباره جریان کشته شدن عثمان برطرف می‌کرد. این کار چه توجیهی داشت که قاتلان عثمان از کسانی خونخواهی کنند که حتی عده زیادی از آنها عثمان را در تمام عمر خود ندیده بودند و یا حتی از شهر بصره خارج نشده بودند و هیچ وقت به مدینه نرفته بودند؟

 این موضوع یعنی علت شرکت عده ای از مسلمین در فتنه جمل به محور اصلی بحث در این مقالات ارتباط دارد و جواب سؤال فوق در ادامه این مباحث روشن خواهد شد. ان شاء الله تعالی.

الیاس کلانتری

پاورقی ها :

۱ – نهج البلاغه ، خطبه ۲۲

۲ – همان ، خطبه ۱۳۷

۳ – بُهار= بار ، گفته شده است وزن آن سیصد رطل قبطی است ، شرح ابن ابی الحدید ج۹ ، ص۳۵ پاورقی

۴ – مأخذ مزبور ، ص ۳۶

۵ – مأخذ مزبور ، ص ۳۹

۶ – الامامة و السیاسة تألیف ابو محمد عبد الله بن مسلم بن قتیبه دینوری چاپ اول ج ۱ ، ص ۴۶

۷ – ترجمه و تفسیر نهج البلاغه ، محمد تقی جعفری ، چاپ دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، ج ۲۳ ، ص ۲۸۳- ۲۸۶

۸- نهج البلاغه، خطبه – ۱۳۷

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن