کلام ایام – ۳۸۹، سهم و بهره انسانها از رحمت خدای غنیّ کریم

بخش هفتم

کلیات

  • بررسی جنگ‌ها و مقابله نظامی ملت‌ها از منظر «فلسفه تاریخ».

  •  استفاده از حوادث تاریخی و مثال ها در امر آموزش انسانها.

  • عوامل اصلی جنگ ها بین ملل مختلف و پیروان ادیان آسمانی.

  •  گاهی اراده و خواست یک حاکم مستبد و یک فرد قدرتمند بر اراده و منافع هزاران و میلیون‌ها انسان غلبه می یابد.

  •  چرا شرکت در جهاد واجب و لازم است؟

  • فواید شرکت در جهاد و خسارت‌های بی اعتنائی به آن.

  •  جنگ دفاعی گاهی حادثه اجتناب‌ناپذیر است.

  •  هزینه جنگ‌ها را مردم عادی می پردازند، نه طالبان جنگ و حکام قدرت‌ طلب.

  •  ایجاد جنگ اختصاص به قومی و عقیده ای و فرهنگ معینی ندارد و بین همه اقوام و ملل وقوع می یابد.

  •  جنگ های صلیبی و عوامل ایجاد آن.

  •  جنگ های صلیبی کودکان.

  • نتایج جنگ های صلیبی و پایان آن.

  •  بردگی فکری و بدنی انسان ها برای زمامداران مستبد.

  •  خلبان امریکائی که شهرهای هیروشیما و ناکازاکی را در ژاپن بمباران اتمی کرد، به بیماری‌روانی مبتلا شد.

  • توجیه نظامیان امریکائی برای بمباران بیمارستان ها و کودکستان ها در عراق.

  •  شروع جنگ جهانی دوم و عامل آن.

  •  کشتار عظیم بیش از یکصد میلیون انسان در کشورهای شوروی و چین و اروپای شرقی از طرف کمونیست‌ها.

  •  کمونیست‌ها ضدّ دین ترین ملت‌های تاریخ بودند.

  •  عوامل اصلی ایجاد جنگ ها و کشتار انسانها.

  •  انسان‌ها به راحتی می‌توانند در صلح و آرامش و رفاه و فضای محبت آمیز کنار یکدیگر زندگی کنند.

  •  راه رسیدن به آسایش ها و صلح و محبت به انسان ها کدام است؟

  •  کشتن انسان های بی گناه جنایتی است عظیم با نتایج و آثار بی شمار و هیچ ملتی از این اعمال سودی نمی‌برد.

فلسفه تاریخ و جنگ جمل و حوادث زیانبار

 عنوان بخش اخیر از این سلسله مقالات عبارت است از: «تحلیل عقیدتی و علمی و سیاسی جنگ جمل» که قبلاً نوشته شد. حال در این قسمت آن حادثه را از دیدگاه «فلسفه تاریخ» مورد بحث قرار می‌دهیم و موضوع مورد نظر را بصورت چند نکته با توضیحی فشرده ذکر می‌کنیم:

 یکم: مقصود اصلی در این مباحث صِرفاً ذکر حوادث تاریخی صدر اسلام و دوره حکومت امام امیرالمؤمنین علی – علیه السلام – نیست. بلکه «جنگ جمل» و حوادث دیگر بعنوان نمونه و مثال در این نوشتار ذکر می‌شود. حادثه مورد بحث یعنی «جنگ جمل» و حوادث دیگر در این بحث از منظر «فلسفه تاریخ» مورد توجه قرار می‌گیرد.

 دوم: حوادث تاریخی در این دیدگاه در جهت آموزش موضوعات خاصّی ذکر می شود و مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد. یعنی مراد اصلی آموزش مطالب معینی است و یک یا چند حادثه به منظور تأثیر گذاری مطلوب آموزش ها ذکر می‌شود.

 سوم: این روش برای بیان مطالب و آموزش آنها به انسان ها ، روشی است که بطور مکرّر و مستمراً در آیات قرآن مجید به کار رفته است. یعنی در قرآن مجید آموزشهای علمی و اخلاقی و عقیدتی و انواع دیگر، با استفاده از مثال و نمونه و ذکر داستان ها انجام می گیرد. بطوریکه خدای سبحان فرمود:

«نَتْلُو عَلَيكَ مِنْ نَبَإِ مُوسَى وَفِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ يؤْمِنُونَ» (القصص/۳) یعنی: بر تو می خوانیم بخشی از اخبار و داستان‌های موسی – علیه السلام – و فرعون را برحق، برای قومی که ایمان می آورند.

 مراد این است که ذکر مواردی از اخبار موسی و فرعون برای آموزش مؤمنان است. و مراد اصلی داستان گفتن نیست .

 چهارم: حادثه جنگ جمل مثل اغلب حوادث جنگی حادثه ای بود با خسارات زیاد که در رأس آنها کشته شدن عده‌ای از انسان‌ها بود و مسبّبین آن حادثه و رهبران آن ، از آن حادثه هیچ سودی عایدشان نشد و بلکه جان خود را هم در آن حادثه از دست دادند و مبتلا به آثار و نتایج بسیار زیانباری شدند که هرگز قابل جبران نخواهد بود.

 گفتیم که منظور اصلی در این تحلیل موقعیت و اعمال سپاه چندین هزار نفری جمل بود. آنها به چه منظوری در جامعه دینی با همنوعان و برادران دینی خود جنگیدند؟! و از کشتن آنها و کشته شدن خود چه سودی عایدشان شد؟

 در معارف و اخلاق دینی عبادتی عظیم و بسیار باشکوه بنام «جهاد» وجود دارد. جهاد دینی به منظور دفاع از حقوق و حیات انسان‌ها و فضای زندگی آنها و حفاظت از افراد نیازمند به حمایت، مثل بانوان و کودکان و افراد سالخورده و ضعیف انجام می گیرد!

 جهاد عبادتی است هم عظیم و باشکوه و هم سنگین و خطیر. امکان دارد اهل ایمان در حوادث جنگی سلامت و آسایش و اموال و دارائی‌ها و حتی جان خود را از دست بدهند. اما شرکت در جهاد امری است ضروری و از نظر قوانین و اخلاق دینی واجب و لازم! و ترک آن موجب زیان های بیشتر و عظیم تر و سرانجام مجازات الهی خواهد شد! چون بطور دائم خطر حمله عده ای به فضای زندگی انسان‌ها و کشتن آنها و افراد خانواده آنها وجود دارد و اگر در یک جامعه مردم به دفاع از فضای زندگی و حقوق خود و دیگران و بالخصوص حق حیات خود اهمیتی ندهند و خود را برای دفاع آماده نکنند، دشمنان آنها جری تر و قوی تر خواهند شد و جنگ و کشتار بیشتری را بر آنها تحمیل خواهند کرد.

 اما در صورت آمادگی افراد یک جامعه برای دفاع و دفع حمله و خطر دشمن، احتمال دارد که دشمنان آنها یا اصلاً به فکر حمله و شروع جنگ نیافتند و یا در صورت حمله، خودشان شکست بخورند و تلفات زیادی بدهند و یا حداقل آن جنگ با تلفات اندکی به پایان برسد.

 سرانجام اینکه جنگ دفاعی گاهی حادثه اجتناب ناپذیر است که برای قومی و ملتی تحمیل می‌شود. و آمادگی برای دفاع یا موجب شکست دشمن و حصول آرامش و آسایش برای ملت‌ها می‌شود و یا حداقل با تلفات و خسارات کمتر پایان می پذیرد.

 در جنگ های هجومی یک یا چند نفر به منظوری اقدام به ایجاد جنگ و درگیری و حمله به گروهی از انسانها و اهل یک مملکت و فضای زندگی دیگران می کنند و در صورت شروع جنگ افراد تحت فرمان آنها عده‌ای از انسان‌ها را به قتل می‌رسانند و یا مجروح می‌کنند و یا خود آنها و افراد تحت فرمان آنها در آن حادثه جنگی کشته یا مجروح می‌شوند.

 در این بحث کاری با این قبیل افراد نداریم. چون در هر زمانی و در هر جامعه ای یک یا چند نفر از این گونه افراد پیدا می‌شوند که به هر منظوری جنگی به وجود آورند و سبب کشته شدن و مجروح شدن عده ای از انسانها شوند، اعمّ از طرفداران و افراد تحت فرمان خود و یا افراد مقابل سپاه خود.

 اما هزینه این نوع حوادث و اقدامات یعنی ایجاد جنگ را عمدتاً دیگران می پردازند. بطوریکه غالباً امراء و فرماندهان در محلی امن و تحت حفاظت عده ای از سپاه خود قرار می گیرند و عمدتاً افراد سپاه کشته یا مجروح می‌شوند.

حال باید دید در این نوع جنگ ها افراد تحت فرمان امراء و و رؤسا چه سودی عایدشان می‌شود؟ آنها چرا در عملیاتی شرکت می‌کنند که اگر پیروز شوند یک قاتل محسوب خواهند شد و اگر مغلوب شوند بالاترین و برترین دارائی خود، یعنی حیات و جان خود را از دست خواهند داد.

پنجم: در این بحث و گفتگو مراد جنگ هجومی و شروع جنگ است و این اوصاف به آن نوع جنگ مربوط می شود، اما جنگ دفاعی دارای اهمیت و قداست خاصّی می باشد و یکی از عبادات دینی محسوب می‌شود و آمادگی برای آن و شرکت در آن مهمترین عامل بازدارنده در مقابل حملات دشمنان و تبهکاران و غارتگران می باشد.

 انسان ها با آمادگی برای جنگ دفاعی و تمایل به شرکت در آن از فضای زندگی و حقوق و آسایش و امنیت و لوازم زندگی و مهمتر از همه آنها از حق حیات خود محافظت می کنند.

 ششم: جنگ هجومی و اولیه در طول تاریخ و بین اقوام و ملتهای مختلف برقرار بوده و شروع و ایجاد آن علل و عوامل متعددی داشته و در زمان حاضر هم با شدت و وسعت بیشتری وقوع می یابد.

 آثار نامطلوب و خسران ها و تلفات جنگ ها در زمان حاضر بیشتر و گسترده تر شده و محدود به میدان های جنگی و افراد نظامی نمی‌شود و مشقّت ها و درد و رنج ها و خسارت های آن عمومیت بیشتری پیدا کرده و زنان و کودکان حتی افراد سالخورده و بیماران بستری در بیمارستان ها را هم شامل می‌شود.

 این جنگ‌ها اختصاص به قومی و اهل یک یا چند مملکت و پیروان دین آسمانی و مذاهب مختلف انشعاب یافته از یک دین ندارد.

 از مشهورترین حوادث تاریخ سلسله جنگهای مشهور به «جنگ های صلیبی» بود که حدود دو قرن بین مسیحیان اروپائی و مسلمین برقرار بود. این جنگ‌ها با حکم پاپ « اوربان دوم »مبنی بر وجوب جنگ با مسلمانان در سال ۱۰۹۵ میلادی ( ۴۸۹ هجری ) آغاز شد و در سال ۱۲۹۱ میلادی (۶۸۵ هجری) و با پیروزی مسلمین پایان یافت. این جنگها تلفات زیادی از دو طرف داشت و خسارات آن قابل محاسبه نیست.

کلام ایام - 87، شکوه عظیم حج و عید قربان
بخوانید

 این جنگ های خونین فرسایشی صرفاً با اراده و خواست چند نفر و با شرکت انسان های بیشماری در اثر تحریک عاطفی چند کشیش و فعالیت چند نفر از سیاستمداران به وقوع پیوست.

بخشی از این جنگ‌ها به «جنگ های صلیبی کودکان» مشهور شده و در ضمن آن ده‌ها هزار کودک اروپائی با مکاری و نیرنگ کشیش‌های مسیحی اجتماع کرده و وارد دریا شدند و سرانجام همه آنها یا در دریا غرق شدند و یا بدست برده فروشان گرفتار شدند و بعنوان برده فروخته شدند و به اسارت برده داران در آمدند. سرانجام آن جنگ‌ها با تلفات بیشماری از دو طرف حتی قتل عام کودکان بوسیله مسیحیان پایان یافت و بیت المقدس مجدداً بدست مسلمین افتاد.

 حال باید دید حاصل آن جنگها که با دستور پاپ شروع شد و زنان و کودکان بی گناه هم بدست سربازان مسیحی قتل عام شدند و سرانجام با شکست مسیحیان پایان یافت، چه بود؟ چه کسانی از آن جنگ‌ها با تلفات میلیونی سود بردند؟ اگر چنان جنگی در تاریخ حیات انسان‌ها وقوع نیافته بود، بشریت چه مشکلی پیدا می‌کرد و چه زیانی به آن می رسید.

 البته بطوریکه اشاره شد، انسان‌های طالب جنگ بهانه‌های مختلفی را برای شروع جنگ دستاویز خود قرار می دهند، گاهی بنام مذهب، گاهی بنام ملیت و گاهی بدون عنوان آشکار و شناخته شده و گاهی بعنوان اختلاف در مرزهای جغرافیائی و گاهی با گفتن و تبلیغ یک دروغ و امثال آنها .

اگر از منظر فلسفه تاریخ به حوادث جنگی و بطور کلی به جنگها توجه شود ، و این نوع حوادث مورد تحلیل و بررسی عالمانه قرار بگیرد ، روشن خواهد شد که اکثر فریب به اتفاق آن ها اجتناب پذیر بوده و می شد از آنها جلوگیری کرد ! و آن حوادث در مجموع هیچ سودی برای انسانها نداشته ، حتی برای ملل غالب و با اصطلاح پیروز در جنگ !

یکی از حوادث بسیار زیانبار تاریخ حادثه جنگ جهانی دوم بود ، آن جنگ با حمله ارتش آلمان به کشور لهستان شروع شد و بعد وسعت جهانی پیدا کرد . در این جنگ بیش از ۵۰ میلیون انسان کشته شدند حتی بعضی از مورخان تلفات انسانی آن جنگ وحشتناک را تا ۷۰ میلیون ، بلکه تا ۸۵ میلیون نفر تخمین می زنند .

 علاوه بر آن تلفات عظیم ، آثار فرهنگی ناشی از آن خشونت ها و کشتارها در زندگی عادی انسانها در سطح جهانی فوق حد محاسبه است.

حال باید دید این حادثه زیانبار جهانی به چه علتی شروع شد ؟ انسانها چه سودی از آن بردند؟ آیا کشور شروع کننده آن جنگ عظیم به خواسته های خود رسید ؟ آیا آن حادثه شوم غیر از کشته شدن میلیون ها انسان از ملل مختلف و خود ملت آلمان یعنی شروع کننده . آن و ویرانی فضای زندگی انسانها و لوازم و امکانات زندگی آنها حاصل دیگری داشت ؟

فضای زندگی انسانها چقدر آسیب پذیر است ؟ چه کسی و چه فرهنگ و عقیده ای باید از حقوق انسانها دفاع کند؟ انسانها برای حفظ زندگی و حقوق خود از جمله حق حیات خود به کلام سازمانی و به کدام قدرتی باید شکایت کنند؟

هزاران کودکی که در حمله مسیحیان به بیت المقدس و شهرهای دیگر قتل عام شدند چه گناهی داشتند یا کودکانی که در حمله وهابی ها به کربلا قتل عام شدند ؟ یا کودکانی فلسطینی یا یمن یا افغانستان یا عراق و امثال آنها .

در مواردی از جنگهای امروزی اصلاً احتیاج به لشکرکشی زیاد و تحمل سختها و هزینه های آن هم نیست و می شود با پرتاب یک یا چند موشک از فاصله های بسیار دور فضای زندگی هزاران و میلیونها انسان را به آتش کشید و آنها را قتل عام کرد .

حاصل بحث اینکه در طول تاریخ حیات انسانها فضای زندگی عده زیادی از آنها ناامن بوده و زندگی آنها توأم با ترس و وحشت و فقر و گرفتاری ها و محرومیت ها ادامه یافته و این ناامنی و ترس و وحشت و سایر گرفتاری ها در فضای زندگی انسانها نه تنها کم نشده، بلکه در ابعاد وسیعتری ادامه دارد.

 در ریشه یابی علل گرفتاریها و نابسامانیها و بوجود آمدن خشونت‌ها و جنگ‌ها و تعمّق در بررسی‌های علمی سرانجام روشن می شود که عامل اصلی تمامی این گرفتاری ها در زندگی انسانها در جوامع انسانی خواسته ها و رفتارهای یک یا چند نفر انسان مستبد و خودخواه و قدرت طلب است که آموزش های لازم برای زندگی سالم را دریافت نکرده و گروه عظیمی از عامه انسانها که در خدمت و تحت امر و اراده صاحبان قدرت و ثروت هستند و دائماً در مسیر اراده و خواسته های آنها حرکت می‌کنند و در واقع برده فکری و بدنی آنها هستند! و با اراده و خواست و هوای نفس صاحبان قدرت همنوعان خود را می‌کشند و وسائل و لوازم زندگی آنها را غارت می کنند و گاهی خودشان هم در این نوع حوادث کشته می شوند و یا حداقل آسایش و آرامش و امنیت خود را از دست می‌دهند.

 اگر از آنها سؤال شود که شما به چه منظوری و رسیدن به کدام هدف مطلوب نهائی انسان ها را می کشید؟ و این نوع ظلم و ستم آن هم نه فقط درباره مردان جنگی و نظامیان، بلکه درباره کودکان و زنان چه توجیه عقلی و اخلاقی دارد؟ آنها گاهی اصلاً جوابی به این سؤال نخواهند داد و گاهی خواهند گفت که رفتارهای ما انجام یک دستور نظامی و حکومتی است؟!

 مثل اینکه در زمان اخیر و در جریان حمله ارتش آمریکا به کشور عراق و بمباران حتی بیمارستانها و کودکستان ها و دبستان‌ها، وقتی از نظامیان آمریکائی در بعضی مصاحبه ها سؤال می کردند، آنها غالباً اینگونه پاسخ می دادند.

اگر این افراد یعنی پیروان زمامداران خودسر و متکبر و مستبد عقیده ای به زندگی اخروی و ادامه حیات در عالم دیگر داشته باشند لازم است متذکر این عقیده شوند که کشتن انسان های بی گناه، پلیدترین اعمال و بزرگترین گناهان است و مرتکب آن قطعاً اهل جهنم و عذاب ابدی خواهد بود. و اما اگر این عقیده را هم نداشته باشند، قطعاً آنها حداقل در همین عالم یعنی زندگی دنیوی در اغتشاش فکری و ناامنی و فشارهای روانی به سر خواهند برد، مثل آن خلبان ارتش آمریکا (کلود ایترلی) که اولین بار شهرهای هیروشیما و ناکازاکی ژاپن را بمباران اتمی کرد. او بعداً در اثر فشارهای روحی بیمار شد و معالجات پزشکان سبب بهبودی او نشد و سرانجام در بیمارستان امراض روحی بستری شد، او بطور مکرّر می‌گفت: من قاتل ۱۵۰ هزار نفر هستم و هرگز خود را برای این گناه نمی بخشم.

 جنایات انسان ها علیه همنوعان خود و ظلم و ستم آنها بر یکدیگر از زمان خلقت حضرت آدم – علیه السلام – و از طرف یکی از فرزندان او علیه برادرش شروع شده و در طول زمان ادامه یافته و دائماً رو به گسترش بوده و امروز هم در ابعاد وسیعتری ادامه دارد. اصل این نوع رفتار در بین اقوام و ملل مختلف و با افکار و عقاید مختلف برقرار بوده و اختصاص به فکر و عقیده و فرهنگ معینی نداشته است.

 عده ای تلاش می‌کنند که جنگ های بین ملت‌ها و اقوام را به پیروان مذاهب و اختلاف عقاید مذهبی بین انسان‌ها نسبت دهند، در حالیکه جنگ ها بین گروه‌های مختلفی از انسان‌ها وقوع یافته و اختصاصی به پیروان عقاید مذهبی ندارد، بعنوان نمونه جنگ جهانی دوم با کشتار بیش از پنجاه میلیون انسان ابتداءً بین کشورهای اروپائی و بعداً در سطح بخشی از جهان وقوع یافت و آن حادثه عظیم جهانی جنبه مذهبی نداشت و بلکه بین ملیت‌های مختلف وقوع یافت.

 همچنین عظیم ترین کشتار در تاریخ حیات انسانها از طرف کمونیست‌های شوروی سابق و چین و بعضی از کشورهای اروپای شرقی انجام گرفت که تقریباً در مجموع حدود یکصد میلیون کشته از انسانها بر جای گذاشت و کمونیسم ضدّ دین ترین مسلک و عقیده در جهان است! و رهبران آن مسلک شدیدترین مخالفت ها را با مذاهب آسمانی داشتند.

در این نوع حوادث یعنی جنگ ها و درگیری ها و این نوع مقابله انسان ها و ملت ها با یکدیگر خسارت های جانی و مالی عظیمی بر ملل مختلف و افراد انسانی تحمیل می شود و امنیت و آسایش انسان ها تبدیل به خوف و وحشت و محرومیت و فقر و گرسنگی می شود و سرانجام هیچ سودی و بهره ای هم نصیب آنها نمی‌شود.

 اما امکان برطرف شدن این مشکل عظیمِ زندگیِ انسان‌ها وجود دارد و می شود جنگ ها و خوف و وحشت ها و ناامنی ها و فقرها را به صلح و آسایش و رفاه و امنیت تبدیل کرد بطوریکه انسان‌ها در آسایش و رفاه و فضای محبت آمیز در کنار یکدیگر زندگی کنند.

در ادامه این بحث و در بخش بعدی راه حل مورد نظر درباره مشکلات زندگی انسان ها مورد بحث و تحلیل و نتیجه گیری قرار خواهد گرفت. (ان شاء الله تعالی).

الیاس کلانتری

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن