کلام ایام-۴۳۰، آموزشهای دین توحیدی در سیره و کلام امام حسن مجتبی(علیه السلام)

بسم الله الرحمن الرحیم*

بخش دوم*

کلیات*

  • رفتار های امام حسن –علیه السلام- برای تحکیم بنای «امامت».

  • کلامی از رسول الله – صلی الله علیه و آله و سلم – در تبیین مقام امامت.

  • امامت یکی از ارکان اصلی بنای دین توحیدی است.

  • صلح حدیبیه و برکات آن برای عالم اسلام.

  • تشبیه صلح امام حسن – علیه السلام- به صلح حدیبیه.

  • قرارداد صلح حدیبیه بر حسب ظاهر عمدتاً به نفع کفار مکه بود.

  • ظهور فواید صلح حدیبیه در زمانی کوتاه.

  • چرا رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – در جریان صلح حدیبیه با کفار مدارا کرد؟

  • تنزیل و تأویل قرآن کریم .

  • مبارزه امیرالمؤمنین علی – علیه السلام- برای دفاع از تأویل قرآن .

  • زمان ارسال نامه های دعوت پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله و سلم- به سران کشورهای بزرگ.

  • راههای مناسب برای خنثی کردن تبلیغات دروغین جهانی علیه دین خدا.

  • نقش صلح امام حسن -علیه السلام- در معرفی چهره حقیقی دین خدا در زمان حاضر.

  • روش رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم- و امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین – علیهم السلام- در حمایت از دین خدا یکسان و مثل هم بود .

در شماره قبلی با شماره و عنوان :

کلام ایم-۴۲۹، کلامی از امام حسن مجتبی – علیه السلام- را در بیان علت و حکمت صلح با معاویه ذکر کردیم و به شرح و توضیح نکاتی از آن پرداختیم. در این نوشتار آن بحث را تحت عنوان کلی :

آموزشهای دین توحیدی در سیره و کلام امام حسن مجتبی (علیه السلام) ادامه می دهیم و برای اینکه مطالب مقاله بصورت مستقل هم مورد استناد باشد آن قطعه کلام را مجدداً ذکر می کنیم :

«یَا اَبا سَعِیدٍ أَ لَسْتُ حُجَّهَ اللَّهِ تَعَالَی ذِکْرُهُ عَلَی خَلْقِهِ وَ إِمَاماً عَلَیْهِمْ بَعْدَ أَبِی علیه السلام قُلْتُ بَلَی قَالَ أَ لَسْتُ الَّذِی قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله لِی وَ لِأَخِی- الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ إِمَامَانِ قَامَا أَوْ قَعَدَا قُلْتُ بَلَی قَالَ فَأَنَا إِذَنْ إِمَامٌ لَوْ قُمْتُ وَ أَنَا إِمَامٌ إِذَا قَعَدْتُ یَا بَا سَعِیدٍ عِلَّهُ مُصَالَحَتِی لِمُعَاوِیَهَ عِلَّهُ مُصَالَحَهِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لِبَنِی ضَمْرَهَ وَ بَنِی أَشْجَعَ وَ لِأَهْلِ مَکَّهَ حِینَ انْصَرَفَ مِنَ الْحُدَیْبِیَهِ أُولَئِکَ کُفَّارٌ بِالتَّنْزِیلِ وَ مُعَاوِیَهُ وَ أَصْحَابُهُ کُفَّارٌ بِالتَّأْوِیلِ»(۱)

پنجم: امام – علیه السلام- در این کلام موقعیت مقام امامت را به مردم بیان می کند و متذکر وظایف آنها در اطاعت از امام می شود.

لذا به ذکر دلایل امامت خود اکتفاء نفرموده و متذکر مقام امامت امیرالمؤمنین علی – علیه السلام- شده و همچنین متذکر امامت برادرش امام حسین – علیه السلام- یعنی امام بعد از خودش. پس قصد آن حضرت صرفاً دفاع از رفتار خود و حکمت صلح یعنی کنار رفتن از حکومت و رها کردن آن نبوده است بلکه عمدتاً قصد آن حضرت تبیین مقام امامت و وظایف انسانها درباره آن بود . آن حضرت در کلام خود صورت کامل حدیث نقل شده از رسول الله – صلی الله علیه و آله و سلم- را ذکر کرده که هم تقویتی باشد برای عقیده مردم به موضوع امامت بطور کامل و هم صورت کامل کلام رسول الله – صلی الله علیه و آله و سلم – مورد توجه بیشتری قرار بگیرد و آن حدیث مشهور همان است که امام – علیه السلام- در کلام خود به نقل از وجود مبارک رسول الله – صلی الله علیه و آله و سلم – آورده یعنی حدیث ذیل :

«الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ إِمَامَانِ قَامَا أَوْ قَعَدَا»

ششم: امام – علیه السلام- بعد از تذکر یک موضوع مهم عقیدتی که یکی از ارکان اصلی بنای دین توحیدی است یعنی موضوع «امامت» بطور کلی، مجدداً به موضوع امامت خود اشاره کرده و می فرماید.

پس در این صورت یعنی طبق کلام آشکار رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم- من امام هستم چه قیام کنم و حق حکومت خود را به دست آورم و چه به اقتضاء حکمتی از حکومت صرف نظر کنم و کنار بروم.

امام حسن مجتبی – علیه السلام- در این کلام خود خطاب به ابوسعید و در پاسخ سؤال او بعد از ذکر اصل موضوع امامت و اثبات امامت خود و برادرش امام حسین – علیه السلام- اشاره ای فرموده است به موضوع پیروی از رسول الله – صلی الله علیه و آله و سلم- و اینکه امامت مقامی است مثل نبوت و رسالت و او هم در این رفتار از رسول الله – صلی الله علیه و آله و سلم – پیروی کرده است. یعنی همچنانکه رسول الله –صلی الله علیه و آله و سلم- در جریان حادثه «حدیبیه» با کفار مکه مصالحه کرد و از ورود به مکه و زیارت خانه خدا منصرف شد و به همراهان دستور بازگشت داد، من هم به همان حکمت با معاویه و سپاهیانش مصالحه کردم.

توضیح اینکه : پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله و سلم- در سال ششم هجری با عده ای از پیروان خود که احتمالاً یک هزار نفر و یا بیشتر بودند، به قصد زیارت خانه خدا به طرف مکه حرکت کردند.(۲)

اما کفار مکه از ورود آنها به شهر مکه جلوگیری کردند. با اینکه آن سفر در ماههای حرام بود و جنگ در ماههای حرام ممنوع است و کفار مکه هم ممنوعیت و حرمت خاص ماههای حرام را غالباً و بر حسب ظاهر حفظ می کردند. و با این وصف زیارت خانه خدا طبق عقاید خود مشرکان حق آن حضرت و همراهان او بود . و کفار مکه هم از زیارت خانه خدا توسط اقوام و ملل مختلف استقبال می کردند و از سفر های زیارتی اقوام و ملل سود مادی هم می بردند.

اما در هر صورت کفار مکه از ورود رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم- به مکه و زیارت خانه خدا جلوگیری کردند. بحث و گفتگوهای بین نمایندگان طرفین به صلحی منتهی شد و طبق قرارداد صلح بنا شد پیامبر خدا – صلی الله علیه و آله و سلم- و همراهان از همانجا برگردند – بدون ورود به مکه و زیارت خانه خدا- و سال بعد به مدت سه روز جهت زیارت وارد مکه شوند.

آن قرارداد صلح که ظاهرش هم به نفع کفار و به ضرر مسلمین بود ، سبب نارضایتی عده ای از مسلمین شد و بعضی از افراد همراه، به آن حضرت اعتراض کردند، اگرچه مؤظف به اطاعت از رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم- بودند و طبق آیاتی از قرآن مجید، اطاعت از رسول الله- صلی الله علیه و آله و سلم- اطاعت از «الله» محسوب می شود بطوریکه خدای سبحان فرمود :

«مَنْ يطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَنْ تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيهِمْ حَفِيظًا»(النساء/۸۰) یعنی : پیامبر را اطاعت کند ، در حقیقت خدا را اطاعت کرده است و هرکس روی بگرداند ، ما تو را حفیظ (نگهبان) برای آنها قرار ندادیم.

یعنی اینکه تو مسئول تخلف و رویگردانی آنها از اطاعت از پروردگارشان نیستی !  و گناه آنها بعهده خود آنها است . اما آن صلح در آن زمان و صرف نظر کردن رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم- از حقوق دینی خود و اینکه طبق قرارداد صلح طرفین متعهد شدند که بمدت ده سال از اقدام به جنگ با یکدیگر خودداری کنند، فواید عظیم و گسترده ای برای دین خدا و پیروان آن به ارمغان آورد.

پیامبر خدا – صلی الله علیه و آله و سلم- با آن صلح و پذیرش شرایط مشرکان و عمل به تعهدات خود، چهره بسیار زیبائی از صلح طلبی دین خدا را مقابل توجهات جهانیان به نمایش گذاشت ! و بزودی فواید عظیم آن صلح برای مردم منطقه و بعداً جهانیان آشکار شد، بطوریکه دعوت جهانی پیامبر خدا – صلی الله علیه و آله و سلم- بصورت نوشتن نامه ها به سران کشورهای بزرگ آن زمان مثل ایران و روم و مصر بعد از آن قرارداد صلح شروع شد . خیلی جالب بود که بعد از «صلح حدیبیه» آیاتی از قرآن نازل شد و آن حادثه را «فتح مبین» خواند . یعنی صلحی را که عده ای از مسلمین بر حسب ظواهر آن را به ضرر خود می پنداشتند خدای سبحان فرمود :

«إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا»(الفتح/۱)

با آن صلح تمام تبلیغات دروغین مخالفان علیه دین خدا خنثی و یا حداقل کم اثر شد. آن فواید عظیم در جلوگیری از وقوع جنگها و کشته شدن انسانها حتی از دشمنان و برای رسیدن به آن اهداف متعالی انسانی و نوع دوستانه از ناحیه بصیرت و آینده نگری خاص رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم- و محبت آن حضرت به انسانها، حاصل شد. اما بینش و بصیرت مسلمین همراه آن حضرت در آن سفر زیارتی و دیگران یک بصیرت عادی و محدود و کوتاه مدت بود .

هفتم : امام حسن – علیه السلام- رفتار خود با معاویه و کنار رفتن از میدانهای جنگ و جلوگیری از جنگ و کشتار در جامعه دینی را به رفتار رسول الله – صلی الله علیه و آله و سلم- در جریان «صلح حدیبیه» تشبیه فرمود! و بطور ضمنی به آثار مبارک و فواید رفتار خود اشاره ای کرد و اینکه آن فواید بعداً آشکار خواهد شد.

 بارها و در مقالات قبلی درباره سیره شریف امام حسن مجتبی- علیه السلام- متذکر این نکته شدیم که امروزه یکی از بهترین راههای خنثی کردن تبلیغات دروغین دشمنان ،علیه دین خدا نشر جریان صلح امام حسن- علیه السلام- و رفتارهای صلح‌آمیز امام امیرالمؤمنین- علیه السلام- در جریان غصب حکومت او و رفتارهای توأم با رحمت و رأفت رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم- در تمام ایام عمر و بالخصوص در جریان«صلح حدیبیه» است.

 امروزه در سطح جهانی عده‌ای از تبهکاران و ستمگران و در رأس آنها یهود و به خصوص فرقه هائی از آنها مثل «صهیونیستها» با تبلیغات دروغین و به وجود آوردن گروههای سیاسی تبهکار، دین خدا را دین جنگ و خشونت قلمداد می‌کنند و اقوام و ملل مختلف را از آشنائی با حقیقت دین خدا منصرف می کنند. در این فضای آشفته تبلیغاتی مناسب ترین کارها نشان دادن چهره حقیقی دین خدا به جهانیان، از طریق رفتارهای رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم- و امامان معصوم- علیهم السلام- است، رفتارهای توأم با مهر و محبت به انسانها و تکریم آنها.

 صلح حدیبیه از طرف رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم- و کنار رفتن امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- از فضای حکومت و جلوگیری از جنگ داخلی در جامعه دینی و صلح امام حسن- علیه السلام- جهت ایجاد آرامش در جامعه دینی و جلوگیری از وقوع جنگ و تحمل ده سال حکومت معاویه از طرف امام حسین- علیه السلام- بلحاظ قرارداد صلحی که برادر گرامی او یعنی امام حسن- علیه السلام- با معاویه بسته بود و همه رفتارهای صاحبان مقام عصمت و امامت با حکومت های زمان خود و با مردم از شیعیان و طرفداران خود و دیگران بهترین و مناسب ترین راه برای معرفی حقیقت دین خدا و معارف و اخلاق آن برای انسانها است! و امروزه زمان ظهور بیشتر حکمت صلح امام- علیه السلام- با معاویه در سطح جهان است.

 هشتم: امام- علیه السلام- بعد از تشبیه رفتار خود در صلح با معاویه به رفتار رسول الله- صلی الله علیه و آله و سلم- در صلح با کفار مکه متذکر نکته دیگری در توجیه رفتار خود شد آن نکته می‌شود مکمل مطلب اصلی در این جهت محسوب شود و آن اینکه فرمود:

 « أُولَئِکَ کُفَّارٌ بِالتَّنْزِیلِ وَ مُعَاوِیَهُ وَ أَصْحَابُهُ کُفَّارٌ بِالتَّأْوِیلِ »یعنی: اینکه رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم- با اهل مکه و قریش قرارداد صلح بست در حالی که آنها به اصل دین خدا و کتاب آسمانی کافر بودند، اما معاویه و سپاهیانش اصل نزول قرآن را قبول کرده بودند- اگرچه بر حسب ظاهر- و به محتوا و حقیقت آن کافر بودند، یعنی درجه کفر آنها یک مرتبه پایین تر از کفار مکه در جریان صلح حدیبیه بود.

کلام ایام - 355، معارف دین توحیدی در سیره و کلام امام رضا (علیه السلام)
بخوانید

 طبعاً با ذکر این نکته عمداً وارد بحث مهم قرآنی و علمی و عقیدتی «تأویل قرآن» و یا «تنزیل و تأویل قرآن» می شویم و  آن بحثی است  بسیار دقیق و پرفایده و از موضوعات بسیار مهم «علوم قرآنی» و «تفسیر قرآن» محسوب می‌شود و بخواست خدا در ادامه همین مقالات و یا مقالات مربوط به امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- و سالروز شهادت آن حضرت بخواست خدا وارد آن بحث خواهیم شد. و در این نوشتار متذکر اصل این موضوع و نقش ذوات مقدسه ائمه معصومین در این موضوع یعنی«تأویل قرآن» می شویم.

 ما قبلا مقالاتی تحت عنوان:

«امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) شهید تأویل قرآن کریم» در این وبسایت نوشتیم.(۳)

 بحث تأویل قرآن از مباحث فنی و بسیار مهم و پر فایده مربوط به«علوم قرآن» و«تفسیر قرآن» است و ما چند بار در مقالات قبلی متعهد شدیم که وارد این بحث می شویم و حال در این سلسله مقالات و مقالات مربوط به سیره شریف امیرالمؤمنین علی -علیه السلام- که در روزهای بعدی و شبهای قدر نوشته خواهد شد می خواهیم به این وعده ها عمل کنیم.(انشاءالله و تعالی)

 در این نوشتار بعنوان مقدمه و مدخلی برای آن بحث، قطعه ای از یک مقاله منتشر شده قبلی را نقل می کنیم:

« نقل شده است که روزی رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در جمع بعضی از اصحاب خود فرمود:

«إِنَّ مِنْكُمْ مَنْ يُقَاتِلُ عَلَى تَأْوِيلِ هَذَا الْقُرْآنِ كَمَا قَاتَلْتُ عَلَى تَنْزِيلِهِ»(۴) یعنی از بین شما کسی است که برای «تأویل» قرآن خواهد جنگید، همچنانکه من بر تنزیل آن جنگیدم. وقتی آن حضرت این کلام را بیان فرمود، اصحاب حاضر در مجلس سؤال کردند، شخص مورد نظر او چه کسی است؟ آن بزرگوار به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) اشاره فرمود. در سخنان دیگری هم از ائمه معصومین (علیهم السلام) موضوع جنگ آن حضرت جهت تأویل قرآن ذکر شده است، از جمله امام صادق (علیه السلام) در «دعای ندبه» می فرماید:

«وَ يُقَاتِلُ عَلَى التَّأْوِيلِ وَ لا تَأْخُذُهُ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لائِمٍ» یعنی او ]امیرالمؤمنین علی علیه السلام[ برای تأویل قرآن مبارزه می کرد، و در راه خدا ملامت کننده ای او را باز نمی داشت. در این کلام شریف بطور ضمنی کلامی از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) همان کلام مورد بحث، و در قسمت دوم آیه ای از قرآن مورد اشاره قرار گرفته است. آیه مورد نظر آیه ۵۴ از سوره مائده است. که فرمود:

«يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يحِبُّهُمْ وَيحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يؤْتِيهِ مَنْ يشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ» در بین مفسران مشهور است که مورد نزول آیه، وجود مبارک امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است. طبعاً آن حضرت افضل مصادیق این آیه می باشد و در سیره شریفش اوصاف ذکر شده در آیه مثل دوست داشتن خدا و رفتار نرم و محبت آمیز با مؤمنان و سختگیری با کافران و مقاومت در مقابل آن ها و جهاد مستمر در راه خدا و بی اعتنائی به ملامت ملامتگران و نترسیدن از آن ها کاملاً آشکار بود.

در این مقاله وارد بحث و گفتگو در معنای مفصل «تأویل» و در مقابل آن «تنزیل» و بررسی نظرات گوناگون مفسران و اختلاف نظر آن ها نمی شوم و فقط اشاره ای می کنیم به اینکه منظور از «تنزیل» در این کلام رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) ظواهر قرآن و اصل آن و معنای ظاهری الفاظ آن است. و منظور از «تأویل قرآن» حقایق رفیع و عمیق و سطوح برتر از معارف آن است. و بطور کلی تأویل قرآن از سنخ لفظ و معنا نیست، بلکه حقایقی است که الفاظ آیات صورت تنزیل یافته از آن می باشند.(۵)

منظور رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در کلام شریفش این بود که خود آن حضرت برای استقرار اصل قرآن و ظواهر و معانی اولیه آن در سطح جامعه دینی جنگید و مخالفان توحید و وحی و پیامبران خدا و کتاب های آسمانی را شکست داد. اما بعداً کسانی ظهور خواهند کرد که بر حسب ظاهر اصل قرآن را قبول دارند و خود را پیرو دین خدا می دانند، اما هواهای نفسانی خود و رهبران جاهل و مفرض خود را پیروی می کنند و اعمال ضد دینی را بعنوان رفتار دینی بر دیگران تحمیل می کنند. یعنی صورت تقلّبی از دین ساخته اند و آن را بنام دین ترویج می کنند.

 رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) پیشگوئی فرمود که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) با این گروه ها خواهد جنگید. و این پیشگوئی در زمان حکومت ظاهری آن حضرت تحقّق پیدا کرد و آن حضرت با سه گروه «ناکثین» و «قاسطین» و «مارقین» جنگید و چهره جمیل و حقیقی دین خدا را بجای چهره مخدوش و تقلبی آن به عالمیان نشان داد، و سرانجام هم در همین جهت و جهاد در راه خدا به مقام شهادت رسید.

در اواخر عمر مبارک رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) دین خدا در منطقه عربستان و بعضی مناطق همجوار با قدرت تمام استقرار یافت، علاوه بر آن، شهرت قابل توجهی هم در بلاد مختلف و در بخش وسیعی از جهان آن روز پیدا کرد! سلطه فرهنگی دین توحیدی گسترش زیادی پیدا کرد، بطوریکه مردم گروه گروه و با اشتیاق بسوی آن روی آوردند و وارد فضای نورانی آن شدند. بطوریکه خداوند می فرماید:

  «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ —  إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ — وَرَأَيتَ النَّاسَ يدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا– فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا»(النصر/۱-۳)

اما بعد از این مرحله بلحاظ اینکه در اخلاق دینی انسان ها به صِرف اظهار اسلام، عضو جامعه دینی محسوب می شوند – حتی اگر این اظهار اسلام بر حسب واقع دروغی و مصلحتی بوده باشد – این وضعیت موجب بروز یک سلسله مشکلات و نابسامانی ها در جامعه دینی شد و این مشکل در اصل اجتناب ناپذیر است اما راه حل های عملی و مؤثری برای آن وجود دارد. البته مراد این نیست که این مشکل قابل پیش بینی نمی باشد و یا نسبت به آن غفلتی در کار بوده است، نه بلکه در اصل این موضوع از کمالات و فضائل ارز ش های دین خدا می باشد. یعنی قبول عضویت فردی که صرفاً به ظاهر اظهار اسلام کرده است، حتی برای یک مصلحت سیاسی توضیح اینکه در اخلاق دینی شخصیت اخلاقی انسان ها مورد توجه و احترام زیادی قرار می گیرد. و باصطلاح به انسان هاو شخصیت آن ها بها داده می شود. لذا وقتی کسی ادعای اسلام کرد به او گفته نمی شود که تو دروغ می گوئی!  و یا ادعای خود را ثابت کن و امثال آن ها!

از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل شده است که به پیروانش فرمود: اگر نیزه شما به اندازه چهار انگشت با سینه دشمن فاصله داشت اگر در همین حال او گفت «لا اله الّا الله» نیزه خود را برگردانید و به او نزنید منظور آن حضرت این بود که از کشتن او صرفنظر کنید. اصحاب گفتند: اگر چه از روی ترس از مرگ این عبارت را به زبان آورده باشد آن حضرت فرمود: اگر چه!!! یعنی اگر صرفاً به قصد نجات از کشته شدن این عبارت را به زبان آورده باشد باز هم نباید او را بکشید.

از جهت دیگر این اخلاق دینی منشأ فواید زیادی است و آن اینکه وقتی یک انسان به راحتی و با صِرف ادعای اسلام، عضو جامعه دینی محسوب شد، او می تواند از این طریق وارد جامعه دینی شود و در مسیر رفتارهای کریمانه پیروان دین آسمانی و جاذبه آیات قرآن و علوم منتشر شده در فضای جامعه دینی قرار بگیرد و در صورت تمایل به صورت حقیقی دین خدا ایمان بیاورند.

منظور این است که این اخلاق دینی یعنی پذیرش انسان ها به صِرف ادعای اسلام، فواید و آثار اخلاقی ارزشمند زیادی دارد، اما مثل هر شئی ارزشمندی مورد سوء استفاده هم قرار می گیرد و در ساختن صورت تقلبی از دین از آن بهره برداری هم می کنند.

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در دوره امامت خود یعنی از روز رحلت رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) تا روز شهادت خود حتی آخرین ساعت عمرش در جهت نشان دادن چهره حقیقی و با شکوه دین خدا تلاش کرد و با تبهکاران و دروغگویان و ظالمان و سازندگان دین تقلبی مبارزه کرد.

آن بزرگوار با رفتارها ی کریمانه و تحمل سختی ها و مشقّت ها و با مراتب برتر از علوم وحی و با کلام و سخن خود چهره تبهکاران و منافقان و دین سازان دروغگو را به جهانیان نشان داد و سرانجام در مسیر همین جهاد مقدس به مقام رفیع شهادت رسید. و چقدر مناسب است که آن بزرگوار شهید تأویل قرآن نامیده شود.»(۶)

این مقام که برای امیرالمؤمنین علی -علیه السلام- ذکر شد، درباره هر یک از صاحبان مقام عصمت و امامت و همه امامان معصوم صدق می کند و آن ذوات مقدسه هم، تنزیل قرآن را به مردم آموزش می دادند. و هم از عملی که به تأویل آن داشتند ، در فرصت های مناسب و در حد امکان پرده هائی را کنار می زدنند و شعاع نوری را به فضای حیات علمی و اخلاقی انسانها منعکس می کردند .

امام حسن مجتبی – علیه السلام- هم در این کلام نورانی خود به طور ضمنی متذکر موضوع «تأویل قرآن» شده و اینکه معاویه و سپاهش و عده زیاد دیگری از مسلمین نسبت به تأویل قرآن کافر بودند و علت مخالفت آنها با امامان معصوم –علیهم السلام- عمدتاً و یا در یک جهت اصلی ، همان جهل بود .

الیاس کلانتری

۱۴۰۰/۰۲/۰۹

پاورقی ها :

۱ – بحارالانوار ، علامه مجلسی ، مؤسسه الوفاء، بیروت-لبنان ، ج۴۴ ،ص۲

۲ – همراهان رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم- در آن سفر در منابع تاریخی با ارقام مختلف نوشته شده و احتمالاً آنها بیش از هزار نفر بودند . اما تعداد آنها در جریاناتی که پیش آمده نقش مهمی نداشت.

۳ – مقالات مورد نظر با شماره ها و عنوان فوق در شش بخش با ترتیب ذیل در وبسایت «حکمت طریف» منتشر شد:

  • کلام ایام-۱۴۳ ، امیرالمؤمنین – علیه السلام- شهید تأویل قرآن کریم. و با شماره های -۱۴۹ و ۱۵۲ و ۱۵۶ و ۱۵۷

۴ – این حدیث شریف در منابع متعددی از شیعه و اهل سنت نقل شده است.

۵ – علامه طباطبائی (ره) در تفسیر المیزان آیه هفتم از سوره آل عمران و همچنین در کتاب «قرآن در اسلام» بحث قرآنی مفصل و بسیار دقیقی در معنای کلمه «تأویل»  طرح کرده است، علاقه مندان به بحث در این زمینه، می توانند به آن مراجعه کنند.

۶ – وبسایت حکمت طریف ، بخش کلام ایام ، شماره و عنوان :

کلام ایام -۱۴۳، امیرالمؤمنین علی – علیه السلام- شهید تأویل قرآن کریم

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن