آموزشهای آسمانی ـ ۴۵، نیاز دائمی انسان به علم و شناسائی اشیاء

بخش دوم*

بسم الله الرحمن الرحیم

در نوشتن و انتشار مقالات بخش «آموزشهای آسمانی» و بیشتر موضوعات وقفه ای پیش آمد و فعالیتهای بیشتر روی بخش «کلام ایام» و اندکی بخش «پرسش و پاسخ» متمرکز شد و البته بخش «کلام ایام» به مرحله رضایتبخش رسید، الحمدلله رب العالمین.

این وقفه عمدتاً از ناحیه قصوری بود که واقع شد و امیدواریم از این زمان به بعد انتشار مقالات سایر بخش ها هم استمرار پیدا کند و دچار وقفه طولانی نشود.

در آخرین مقاله از «آموزشهای آسمانی» تحت عنوان: «نیاز دائمی انسان به علم و شناسائی اشیاء» وارد بحثی در زمینه همین موضوع شدیم یعنی نیاز اجتناب ناپذیر انسان به علمی که فضای زندگی او را روشن کند و بر ظلمت ها و تاریکیها و عوامل تولید جهل ها غلبه کند.

حاصل بحث در مقاله قبلی این بود که شناسائی موجودات و اشیائی که در فضای زندگی انسان قرار دارند، یک ضرورت عقلی است. انسان برای ادامه حیات احتیاج دائمی و قطعی به موادی دارد بعنوان غذا، یعنی اگر او چند ساعت یا چند روز به غذا و آب دسترسی پیدا نکند ابتداءً دچار ضعف و بعضی از بیماریها خواهد شد و در صورت ادامه آن وضع، حیاتش از بین خواهد رفت، پس لازم است اشیائی را بعنوان غذای مورد نیاز بدن خود بدست آورد! و خواص آن اشیاء را مورد شناسائی قرار دهد. و گفته شد که انسان بیش از دیگر اشیاء و موجودات، احتیاج به شناسائی خود یعنی موجودی بنام انسان دارد.

اصل ضرورت شناسائی انسان مورد قبول همه عقلا و اهل تفکر است، اما لازم است بررسی شود که چرا و چگونه شناسائی انسان و علم مخصوص آن کامل نشده و این موجود ـ در حقیقت ـ ناشناخته بطور مستمر مبتلا به مشکلات عظیمی مثل جنگ ها و فقرها و ناامنی ها می شود؟ وعده زیادی از آنها در میان انواع مشقت ها و فقرها و بیماریها و محرومیت ها از حقوق طبیعی و یا موردنیاز خود به سر می برد.

در ادامه بحث عرض می کنیم: بطور قطع انسانها احتیاج به شناسائی گسترده فضای حیات خود و اشیاء موجود در آن دارند. انسانها احتیاج به غذا دارند، احتیاجی مبرم و قطعی و بدون استثناء، پس لازم است اشیاء موجود در فضای زندگی خود را بشناسند، یعنی احتیاج به علمی دارند که از ناحیه آن علم و به کار بردن آن خواص‏ اشیائی را که قابل خوردن هستند بشناسند. اگر چنین علمی در دسترس عده ای از آنها نبود، یا آنها از خواص غذائی بعضی از اشیاء محروم و یا کم بهره خواهند بود و یا بجهت مصرف بعضی از مواد و یا میزان خاصی از آن ها ممکن است دچار بیماریهای رنج آور و حتی کشنده شوند، درنتیجه احتمال دارد آنها سلامت و رفاه و آسایش و حتی اصل حیات خود را هم از دست بدهند.

بدن انسان و حداقل بخشی از آن از آشکارترین پدیده ها و نزدیکترین آنها به خود انسان است. یعنی هم بعضی از اجزاء آن آشکار است و در بخش بیرونی وجود او قرار دارد مثل دست و پا و چشم و گوش و هم آن اجزاء و اجزاء داخلی در معرض و حیطه قوای احساسی و ادراکی انسان است و انسان نسبت به آنها یک نوع علم ذاتی درونی دارد. مثل احساس درد در اجزاء آسیب دیده بدن و در جراحت ها و آسیب های بدنی بالخصوص در اعضاء و اجزاء خارجی وجود انسان که غالباً علائم قابل مشاهده یا قابل آزمایش و بررسی دارند. مثل: تغییر رنگ و جراحت ظاهری و جاری شدن خود و احساس درد و امثال آنها.

اما موضوع مهم تر و ضروری تر، موضوع شناسائی «روح انسان» است که پدیده ای است مرموز و دارای جهات و ابعاد ناشناخته زیاد و عظیم ترین مخلوق خداوند. بطوریکه آن پزشک و روان شناسی مشهورمعاصر دکتر الکسیس کارل این موضوع را عنوان کتاب خود قرار داده، یعنی: انسان، موجود ناشناخته.

در فضای زندگی انسان پدیده هائی قرار دارد که یا اصل زندگی انسان یا آسایش و رفاه او به آن پدیده ها وابسته است بطوریکه بدون وجود آنها و دسترسی به آنها، اصل حیات انسانی امکان پذیر نخواهد بود و یا انسان بدون آنها گرفتار مشقت ها و درد و رنج های زیادی خواهد بود، و زندگی او دچار اختلال ها وآسیب های شدیدی خواهد شد.

اشیاء ضروری موردنیاز زندگی انسانها را خدای سبحان از ناحیه خالقیت و رازقیت و مجموعاً ربوبیت خود در فضای زندگی آنها قرار داده است. اما انسانها جهت شناسائی آن اشیاء و خواص آنها احتیاج به علمی و آموزشی دارند و بحث اصلی ما درباره همین علم و آموزش می باشد.

عده زیادی از انسانها از موضوع آفرینش اشیاء و خواص آنها و شناسائی آنها در غفلتی به سر می برند و نیاز زیادی به موضوع شناسائی اشیاء و پدیده های مرتبط با زندگی خود ندارند و از این جهت گاهی دچار محرومیت ها و خسران های زیادی می شوند.

یکی از عوامل این غفلت آماده بودن لوازم زندگی انسان قبل از تولد او و از ناحیه گذشتگان است. یعنی: وقتی بچه انسان متولد می شود، غذای موردنیاز او از ناحیه اراده خدای سبحان در بدن مادرش فراهم می شود و نیاز او به مراقبت و تغذیه هم از ناحیه محبت القاء شده به قلوب مادر و پدر و دیگران تأمین می شود! و نیازهای او به لباس و مسکن و اشیاء دیگر هم از ناحیه تجربیات انسانهای زمان تولد او به سهولت در دسترس قرار می گیرد.

وقتی هم که این نوزاد به سنین بالاتر رسید مسیر شناخته شده و همواری در مقابل او قرار می گیرد. اما در حقیقت برای شناختن خواص اشیاء موردنیاز، انسانها در زمانهای قبل زحمت ها کشیده اند و رنج ها برده اند ومبتلا به مشقت ها و محرومیت ها و گرسنگی ها و بیماری ها شده اند.

لیکن گروه کثیری از انسانها غالباً به تاریخچه حیات انسانی در روی زمین و چگونگی به راه افتادن نظام حیات توجهی ندارند و در زمان گرسنگی، غذائی را که خود او یا دیگران خریده یا فراهم کرده اند می خورند و زمان تشنگی آب می نوشند، مخصوصاً در زمان ما که این نعمت گرانقدر یعنی آب که اصل حیات موجودات زنده وابسته به آن است با سهولت و غالباً از طریق لوله کشی به منازل و محل کار آنها منتقل می شود. و اگر مبتلا به یک بیماری شدند، می تواند به بیمارستان ها و درمانگاه ها و اطباء مراجعه کنند و اگر جائی می خواستند بروند از وسایل نقلیه امروزی بهره برداری می کنند و امثال آنها.

انسان امروزی با وجود پیشرفت های زیادی که پیدا کرده و با وجود تحولات زیادی که از ناحیه فعالیت های علمی او پدید آمده، هنوز دچار گرفتاریها و مشقت ها و درد و رنج ها و محرومیت های زیادی است.

این گرفتاریها و مشقت ها عمدتاً از ناحیه عدم شناسائی کامل پدیده های عالم و در رأس آنها موجودی بنام «انسان» به وجود می آید. و دامنگیر خود همین موجود می شود. انسان نزدیکترین پدیده نسبت به انسان است! او توانسته است با بیش از دو هزار سال فعالیت علمی و تحقیقات و مطالعات بخش کوچکی از وجود خود را بشناسد! اما این مقدار علم و تجربه برای از بین بردن مشکلات زندگی خود او کفایت نمی کند و او به علم بیشتر و گسترده تری احتیاج دارد.

انسانها مشکلات زیادی در تأمین لوازم زندگی توأم با مقداری آسایش و رفاه مثل مواد غذائی و مسکن و امنیت و اخلاق پسندیده و دوستی و محبت با انسانهای دیگر و بهداشت بدنی و روحی و از بین رفتن جنگ ها و خشونت و امثال آنها دارند.

بدن انسان و اجزاء و اعضاء داخلی و خارجی آن که در طول تاریخ علم طب مورد تحقیقات علمی و فعالیت های گسترده جهانی قرار داشته، هنوز جهات ناشناخته زیادی دارد و هنوز دانشمندان این رشته یعنی اطباء و مجموعاً عالَم پزشکی با همه زحمت ها و تلاشها و تحقیقات علمی پرهزینه و صَرف فرصت های گرانبهای عمر پژوهشگران ومحققان نتوانسته است مصونیتی برای انسانها درمقابل انواعی از بیماریها به وجود آورد، چه بیماریهای شناخته شده قبلی و چه بیماریهای جدید و بدون سابقه تا چه رسد به بیماریهائی که انسانها و همین دانشمندان عادی بشری اقدام به ایجاد آنها می کنند! یعنی اگر فرضاً در یک زمان از ناحیه تحقیقات علمی و تلاشهای پرهزینه دانشمندان، بشود مصونیتی برای انسان در مقابل بیماریهای شناخته شده به وجود آورد، مشکل بیماریهای جدید و بیماریهای تولیدی دانشمندان وابسته و پیرو سیاستمداران و زمامداران کشورهای قدرتمند سرجای خود باقی خواهد بود.

همچنین روح ناشناخته انسان ها خواهد توانست در هر فرصتی تعداد بیشماری انسان با بدنهای سالم را به کام مرگ بکشاند، و منشأ این گونه فجایع روح ناشناخته و تربیت نشده دانشمندان خواهد بود که به مقام بردگی سیاستمداران و زمامداران می رسند و از رسیدن به آن مقام لذت می برند!

همان روح ناشناخته ای که بجای لذت از آسایش مردم و کشفیات علمی در جهت ایجاد آسایش و رفاه برای آنها و از بین بردن مشکلات زندگی انسانها، از همکاری با سیاستمداران و زمامداران تبهکار وضدانسان لذت می برند.

سرانجام اینکه انسان ها احتیاج به علمی دارند که آمیخته با جهل نیست و بلکه علم خالص و کامل است و آسیب پذیر نیست و همه عالم و اشیاء موجود در آن و همه ابعاد وجود انسان و جسم و روح او را در قلمرو خود دارد و آن عبارت است از «علم خدای سبحان» و خدای «علیم حکیم» که توسط پیامبران او به انسانها عرضه شده است.

12- آموزش های آسمانی، تفسیرسوره حمد
بخوانید

ما قبلاً یک یا چند بار در بعضی از مقالات منتشر شده در این «وبسایت» متذکر یک نکته علمی آشکار و معقول شدیم و آن عبارت است از اینکه: علم انسانها در مجموع علمی است ناقص و رو به کمال و آمیخته با انواعی از جهل ها و در حصار انواعی از محدودیت ها! و مهمترن و آشکارترین و مقبول ترین دلیل بر ناقص بودن و آمیخته با جهل بودن علم انسانها این است که این نوع علم در حال تحول دائمی و رو به کمال است!

البته همین علم هم از قداستی برخوردار است و صاحبان آن لازم است مورد تحسین و تکریم قرار بگیرند و خود همین علم عادی انسانی هم باهمکاری عقل انسانی، راه جویندگان کمال و فضائل اخلاقی را بسوی «علم خدا» باز می کند  و این راه امن روشن را به آنها نشان می دهد.

آنچه گفته شد حاصل چند استدلال عقلی بود برای موضوع نیاز دائمی انسان ها به علم فوق عادی یعنی علمی که پیامبران خدا ـ علیهم السلام ـ از طرف پروردگار عالمیان به انسانها عرضه کرده اند و مجموع آن در آخرین کتاب آسمانی یعنی قرآن مجید با انواع مختلف معانی و در سطوح متعدد ذخیره شده و بصورت دائمی برقرار است.

اما دلائل نقلی این مطلب یعنی نیاز دائمی انسان به «علم خدا» هم لازم است در آیات قرآن مجید و سخنان پیامبران خدا ـ علیهم السلام ـ بالخصوص پیامبر خاتم حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ و جانشینان حقیقی و اوصیاء او یعنی صاحبان مقام عصمت و امامت موردتوجه و بررسی دقیق و کامل قرار بگیرد! و همچنین موضوع  علم بی پایان که در قرآن مجید ذخیره و متمرکز شده و توجه به اینکه این کتاب از علم خدا نازل شده است.

نیاز انسان به آموزش های آسمانی

در کتاب خدا اصل موضوع آموزش انسان در آیات متعددی موردتذکر قرار گرفته از جمله:

۱ـ « الرَّحْمَٰنُ ـ عَلَّمَ الْقُرْآنَ ـ خَلَقَ الْإِنْسَانَ ـ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ » (الرحمن/۱ـ۴) یعنی: خدای رحمان ـ قرآن را [به انسان ها] آموخت ـ انسان را آفرید ـ و به او بیان را آموخت.

در آیات کریمه آموزش قرآن و علوم آن به انسانها موردتذکر قرار گرفته و همچنین آموزش بیان به انسانها. اما اینکه چرا آموزش قرآن قبل از موضوع خلقت انسان بیان شده و همچنین مراد از کلمه «البیان»، در مباحث بعدی مورد بررسی و توضیح قرار خواهد گرفت (ان شاء الله)

نتیجه اینکه انسان علاوه بر علومی که از طریق مشاهدات و تجربیات و حواس مختلف و قوای جسمانی و روحی و تعقل بدست می آورد، احتیاج به علمی دارد که خدای علیم حکیم توسط سفیران خود در بین انسانها، یعنی معلمان آسمانی برای آنها عرضه می کند.

۲ـ « اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ ـ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ـ عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ » (العلق/۳ـ۵) یعنی: دریافت کن [یا بخوان] که پروردگار تو کریمتر است ـ همان که آموزش داد با قلم ـ آموزش داد به انسان آنچه را نمی دانست.

تعلیم موجودات و در رأس آنها انسان از طرف خدای علیم معنای تفسیری خاصی دارد که در ادامه همین مباحث متذکر آن خواهیم شد (ان شاء الله تعالی)

۳ـ « وَلَقَدْ جِئْنَاهُمْ بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَىٰ عِلْمٍ هُدًى وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ » (الاعراف/۵۲) یعنی: و همانا برای آنها کتابی آوردیم که آن را با علمی تفصیل [و شرح] دادیم، که هدایتی و رحمتی برای قومی است که ایمان می آورند.

از این آیه کریمه برمی آید که هم اصل این کتاب از علم خدای سبحان است و هم در تفصیل آن احتیاج به آن علم وجود دارد.

۴ـ « وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ  قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا » (الاسراء/۸۵) یعنی: و از تو می پرسند درباره روح، بگو روح از امر پروردگار من [یا از موجودات عالم امر] است و به شما علم جز اندکی داده نشده است.

مراد این است که شناسائی کامل پدیده ای بنام «روح» خارج از حیطه علوم عادی بشری است وطبعاً برای شناسائی کامل آن احتیاج به علمی وجود دارد که از طریق وحی و توسط پیامبران به انسانها می رسد.

۵ـ « قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قَالَ هَٰذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي » (النمل/۴۰) یعنی: گفت کسی که علمی از کتاب نزد او بود، من آن [تخت سلطنتی ملکه سبأ] را برای تو می آورد قبل از اینکه چشم به هم بزنی.

مطلب مذکور در آیه کریمه فوق درباره «تخت سلطنتی» ملکه سبأ می باشد که حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ جهت ارائه کرامتی به ملکه سبأ و همراهان او از مشاورانش خواست قبل از اینکه خود آنها نزد او بیایند، آن تخت را از طریق فوق عادی که در قدرت یک پیامبر و یا جانشین او بود از قصر حکومتی او ـ ملکه سبأ ـ نزد او بیاورند، تا وقتی آنها نزدش آمدند، آن تخت را ببیند وبه قدرت فوق عادی حضرت سلیمان و مقام نبوتش پی برند و یقینی درباره نبوت او برای آنها حاصل شود. درحالیکه انتقال آن تخت از طرق عادی، و در یک لحظه یا یک ساعت امکان پذیرنبود.

در این آیه کریمه اشاره ای شده به «کتاب خاص» که جانشین حضرت سلیمان که بهره ای از نبوت داشت و علمی از آن «کتاب» در یک چشم به هم زدنی از «سبأ» در «یمن» به مرکز حکومت سلیمان ـ علیه السلام ـ  آورده و مراد از «الکتاب» در این آیه، یا جنس کتابهای آسمانی است و یا «لوح محفوظ» و ورود در این موضوع متناسب با بحث اصلی در این نوشتار نیست و احتیاج به فرصت مناسبی در این زمینه وجود دارد. ان شاء الله تعالی در آن فرصت مناسب به بحث درباره «لوح محفوظ» و ارتباط کتابهای آسمانی بالخصوص قرآن مجید با آن خواهیم پرداخت.

۶ ـ « أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ ـ فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ وَأَنْ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» (هود/۱۳ـ۱۴) یعنی: یا می گویند که آن [قرآن] را خودش بافته [و به خدا نسبت داده است] بگو: شما هم ده سوره مثل آن ببافید [و بسازید] و کسانی را که می توانید به کمک خود بخوانید [برای این کار] به جز خدا ـ پس اگر درخواست شما را نپذیرفتند [نتوانستند به آن عمل کنند] بدانید که آن [قرآن] از علم خدا نازل شده است و اینکه معبودی جز او نیست، پس آیا شما تسلیم می شوید؟ [و ایمان می آورید]

مراد این است که این کتاب یعنی قرآن مجيد كتاب خداست و نشانه هاي خدائي بودن در آن آشكار است و حالت آيت خدا و معجزه پيامبر خدا بودن در آن تجلي دارد و اگر مخالفان و منكران الهي بودن مدعي هستند كه آن از طرف خدا نيست، بيايند و باهمكاري يكديگر و تمام افرادي كه تمايل دارند و مجموعاً ده تا سوره مثل سوره هاي آن را بسازند و بياورند و اگر نتوانستند، بدانيد كه آن از علم خدا نازل شده است. بطور كلي در كتاب خدا، قرآن مجيد، علم نامحدودي قرار دارد و طبعاً علم نامحدود امكان ندارد، منشأ بشري داشته باشد و علم عادي انساني علم آميخته به جهل و داراي انواعي از محدوديت ها مي باشد.

۷ـ « وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ» (يوسف/۲۲) يعني: و زماني كه به مرحله رشد رسيد به او حُكمي و علمي داديم و اين چنين پاداش مي دهيم محسنان را.

آيه كريمه درباره حضرت يوسف ـ عليه السلام ـ و رسيدن او به مرحله رشد جسماني و روحي و عقلي است واينكه خداي سبحان به او علم خاصي عطا كرده است و اين نوع اعطاء علم درباره همه پيامبران صدق مي كند! بطوريكه درباره حضرت موسي ـ عليه السلام ـ هم فرمود:

« وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَىٰ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا ۚ وَكَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ » (القصص/۱۴) اين آيه كريمه هم مثل آيه قبلي است با تفاوت اينكه : كلمه « و استوي» در آن قرار دارد.

حاصل بحث با توجه به آيات كريمه فوق الذكر و آيات فراوان ديگر در قرآن مجيد اين است كه همه انسانها در هر مرتبه از علم و عقل و قدرت تفكر باشند و حتي تمامي پيامبران با وجود آن موقعيت علمي خاص، احتياج به آموزش آسماني و علم خداي سبحان دارند كه از طريق وحي به پيامبران مي رسد و از ناحيه اعمال و كلام و سخن به ساير انسانها.

در بخش بعدي متذكر نمونه هائي از آموزشهاي آسماني و نياز انسانها به آن آموزشها خواهيم شد ـ ان شاء الله تعالي ـ و اينكه بي توجهي عده كثيري از انسانها به علم خدا و آموزشهاي آسماني چه خسارت ها و زيان ها و مشقت ها و مصيبت ها براي انسانها به وجود آورده است.

الياس كلانتري

۱۴۰۱/۳/۱۲

برچسب ها
دکمه بازگشت به بالا
بستن