کلام ایام – ۵۳۲، دعوت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از انسانها برای ضیافت بهشتی نقش روزه و اثرات آن در زندگی انسان ها

نقش روزه و اثرات آن در زندگی انسان ها

کلیات*

  • ماه رمضان برای رفعت مقام انسان و تقرب او به پروردگار عالمیان ظرفیت ممتاز خاصی دارد.
  • روزه از مشترکات آسمانی است.
  • روزه و استعداد ورود به بهشت.
  • وسعت بهشت.
  • بهشت به اهل تقوا وعده داده شده.
  • ارتباط موضوع تقوا و ورود به بهشت.
  • تعریف تقوا.
  • تقوا عامل ورود به بهشت و ذخیره و دارایی انسان برای زندگی دائمی در آن خواهد بود.
  • روزه گرفتن در اصل لذت و جاذبه شدیدی دارد و به پایان رسیدن ماه رمضان برای اهل روزه حزن انگیز است.
  • لذت ها و پاداش های روزه داری در دنیا و در قیامت.
  • روزه داران در ماه رمضان مهمان خدای سبحان و مورد تکریم قرار می‌گیرند.
  • چرا در ماه رمضان و در مهمانی کریمانه خدا مهمان ها از خوردن و آشامیدن ممنوع می شوند؟
  • تکریم یک مهمان لازم است با شخصیت و موقعیت اجتماعی، اخلاقی و علمی و سن او متناسب باشد.
  • علت ممنوعیت خوردن و آشامیدن در حال روزه.
  • پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله و سلم – فرمود: با گرسنگی و تشنگی ناشی از روزه، از گرسنگی و تشنگی روز قیامت یاد کنید!
  • آیا ممنوعیت خوردن و آشامیدن در حال روزه به جهت توجه به وضعیت فقرا و گرسنگی آنها است؟
  • زندگی جانداری و زندگی انسانی و اختلاط آن دو با یکدیگر.
  • انسان دارای دو نوع قلب و چشم و گوش است.
  • تفاوتی آشکار و قابل مشاهده در جریان رشد جسمانی انسان و سایر جانداران
  • انتهای رشد جسمانی انسان و سایر جانداران.
  • رشد جسمانی در جانداران – غیر انسان – انتهای سیر تکاملی آن ها و اما در انسان ابتداء حیات حقیقی اوست.

*************

ماه رمضان ماه عبادت و دعا و نماز زیاد و ذکرالله کثیر و تلاوت زیاد قرآن است، و این اعمال و عبادات در ماه ها و ایام دیگر سال هم به طور مستمر انجام می گیرد الا اینکه ماه رمضان برای رفعت مقام انسان و تقرب او به پروردگار عالمیان ظرفیت ممتاز خاصی دارد. اما در بین اعمال و عبادات معین شده برای این ماه عبادتی به نام «صیام» یعنی «روزه» موقعیت خاصی دارد و این عبادت در تمام ایام این ماه برای پیروان دین خدا واجب است، مگر کسانی که در حال سفر یا مریض باشند و یا روزه گرفتن برای آنها ضرری داشته باشد مثل مادرانی که بچه شیرخوار داشته باشند و روزه گرفتن سبب کم شدن شیر آنها شود و امثال آنها، به طوریکه خدای سبحان در کتاب آسمانی فرمود:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ – أَيَّامًا مَعْدُودَاتٍ ۚ فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ مَرِيضًا أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ ۚ وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ» (البقره /۱۸۳ و ۱۸۴) یعنی: ای کسانی که ایمان آورده‌اید، روزه بر شما مقرر شد، چنان که بر کسانی که قبل از شما بودند، مقرر شده بود، باشد که ملتزم تقوا شوید. در روزهای معین (ایام ماه رمضان)، اما اگر کسانی از شما مریض، یا در حال سفر باشد، روزهای دیگری این عبادت را به جای آورند و برای کسانی که طاقت آن را ندارند [روزه گرفتن مشقت و سختی داشته باشد] فدیه ای به اندازه طعام یک مسکین مقرر میشود.
از آیات کریمه – این دو آیه و آیات بعدی – برمی‌آید که روزه برای پیروان دین خدا واجب است و این عبادت از مشترکات شریعت های آسمانی بوده و بر پیروان شریعت های قبلی هم واجب بوده و زمان آن، ماه رمضان است که موقعیت رفیع خاصی در بین ماه های سال دارد به طوری که آخرین کتاب آسمانی در آن ماه نازل شده است و حکمت و علت مقرر شدن این عبادت و تأثیرات آن در زندگی انسان ها و مطالب دیگری که شرح و توضیح بعضی از آنها در ادامه این بحث خواهد آمد.

روزه و استعداد ورود به بهشت

در آیه کریمه فوق الذکر «روزه» سبب حصول تقوا و به کار بردن آن معرفی شده است، یعنی روزه به منظور به کار بردن تقوا از طرف انسانها برای آنها مقرر شده است و حکمت روزه و علت آن و یا علت اصلی آن حصول تقوا و به کار بردن آن و رفتارهای مبتنی بر آن است در آیاتی از قرآن مجید هم اشاراتی شده است به اینکه بهشت اهل تقوا داده شده و بندگان متقی خدای سبحان وارث آن خواهند بود. به طوری که فرمود:
« تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي نُورِثُ مِنْ عِبَادِنَا مَنْ كَانَ تَقِيًّا» (مریم/ ۶۳) یعنی: آن است بهشتی که به ارث بندگان خود درمی‌آوریم، کسانی که اهل تقوا هستند.
باز فرمود: «مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ  تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ أُكُلُهَا دَائِمٌ وَظِلُّهَا تِلْكَ عُقْبَى الَّذِينَ اتَّقَوْا وَعُقْبَى الْكَافِرِينَ النَّارُ» (الرعد/ ۳۵) یعنی: مثل بهشتی که به اهل تقوا وعده داده شده، آن است که نهرهایی در آن جاری است. ثمرات و میوه ها و سایه های [درختان] آن دائمی است، آن است عاقبت کسانی که تقوا ورزیدند و عاقبت کافران آتش [جهنم] است.
و باز در این زمینه فرمود: «وَسَارِعُوا إِلَىٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ -الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» (آل عمران/ ۱۳۳ و ۱۳۴) یعنی: سرعت بگیرید به سوی مغفرتی از پروردگارتان و بهشتی که وسعت آن آسمانها و زمین است و آماده شده است برای اهل تقوا – کسانی که انفاق می کنند در گشایش و سختی[ و تنگی معیشت] و کسانی که خشم خود را فرو می برند و از انسانها در می گذرند[ و آنها را می بخشند] و خدا اهل احسان را دوست میدارد.
در آیات کریمه فوق و آیات دیگری در قرآن مجید تصریح شده به اینکه اهل تقوا وارد بهشت می شوند، یعنی تقوا سبب کسب استعدادی در اهل ایمان جهت ورود آنها به بهشت خواهد شد.
ما قبلاً درباره تأثیرات روزه در زندگی انسانها و ارتباط با موضوع تقوا و ورود در بهشت در بعضی از مقالات مربوط به ماه رمضان وارد بحث فشرده‌ای شدیم، و در این نوشتار بعد از تذکری نسبت به آن مباحث جهت دیگری از موضوع را بررسی می کنیم تا ارتباط روزه با تقوا و ارتباط تقوا با ورود به بهشت روشن شود.

تعریف تقوا


تقوا یک نیروی روحی در انسان است که او را در مقابل خطرات و ارتکاب کارهای خلاف رضایت پروردگار و عذاب های او محافظت می کند، و انسان را وادار به انجام فرمان های خدا می کند. انسان دارای تقوا بطور مستمر اعمال خود را تحت مراقبت قرار می دهد.
موضوع تقوا در قرآن مجید با اهمیت بسیار زیادی مطرح شده است، بطوریکه این موضوع بصورت های گوناگون حدود ۲۵۰ مرتبه در کتاب خدا بکار رفته است، دارنده این نیروی روحی «متقی»، یا «تقی» نامیده می شود.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بطور مکرر انسان ها را به تقوا و التزام به آن سفارش می فرمود و در کلام آن بزرگوار تقوا جایگاه رفیع باشکوهی دارد. تا جائیکه آن را رئیس اخلاق نامیده است. بطوریکه فرمود:
«اَلتُّقَى رَئِیسُ اَلْأَخْلاَقِ»(۱)
تقوا در زندگی دنیوی ایجاد نظم می کند و عدالت را در بین آن ها برقرار می کند و مانع تضییع حقوق انسان ها بوسیله دیگران می شود. و جلو اغتشاش ها و بی نظمی ها و ظلم ها را می گیرد.
اما در زندگی اخروی تقوا در اصل – بطوریکه ذکر شد- عامل ورود به بهشت و ذخیره و دارائی انسان برای زندگی دائمی در آنجا خواهد بود. خداوند می فرماید:
«وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ يا أُولِي الْأَلْبَابِ» (البقرة/۱۹۷) خداوند- عزّوجلّ- بعد از بیان احکام عبادت شکوهمند حج در این آیه و آیات قبلی، به انسان ها سفارش می کند که برای خود زاد و توشه فراهم کنند و می فرماید که تقوا بهترین ذخیره و توشه است.
در این کلام پر برکت راه های حصول تقوا و ورود به بهشت برای انسان ها ترسیم شده است و همچنین راه های کسب فضائل اخلاقی و کرامت های شخصیتی!
علامه طباطبائی در تفسیر آیات سوره شمس آورده است: تقوا ـ طبق آنچه راغب گفته ـ عبارت است از قرار دادن نفس (خود) در محفظه ای از چیزی که انسان از آن می ترسد و مراد از آن به قرینه مقابله در آیه «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» خود داری از فجور و احتراز از اعمال نفی شده است، و در روایات به ورع از محرمات خداوند تفسیر شده است. (۲)
تقوا یکی از موضوعات بسیار مهم معارف دین توحیدی است، بطوریکه غالب اعمال عبادی جهت حصول آن مقرر شده است و در اهمیت و موقعیت رفیع آن کفایت می کند آیاتی از کلام خداوند که آن را عامل ورود به بهشت معرفی کرده است» (۳)

انسان در حال روزه از اول شروع صبح یعنی «طلوع فجر» تا اول مغرب لازم است از خوردن و آشامیدن و بعضی کارهای دیگر خودداری کند و این عمل یعنی امساک از خوردن و نوشیدن چیزی، رکن اصلی این عبادت است.
البته اعمال دیگری هم برای روزه‌دار معین شده مثل التزام به اخلاق حسنه و کمک به نیازمندان و دعا و تلاوت زیاد قرآن و امثال آنها، که در کتابهای فقهی و توضیح المسائل علما با شرح و تفصیل ذکر شده است.
«اهمیت این عبادت عظیم در حدی است که غالباً در معارف دینی کنار عبادت مشهور و با شکوه «نماز » ذکر می شود. همچنین اگر یک انسان در سن تکلیف یک روز بدون عذر موجه و معین شرعی مثل مریضی و مسافرت، آن را بشکند یعنی روزه نگیرد، لازم است بجای آن یک روز، دو ماه بعنوان «کفاره » آن گناه روزه بگیرد و یا یک برده آزاد کند و یا شصت نفر فقیر را با شرایط خاصی طعام بدهد!
روزه گرفتن و محرومیت از خوردن و آشامیدن در توجه ظاهری و سطحی، یک عمل و عبادت مجموعاً سنگینی به نظر می رسد. و برای کسانیکه به خوردن غذا در وسط روز عادت کرده اند مقداری با سختی همراه است. البته کسانی که به این عمل و عبادت با شکوه عادت می کنند، هم اصل روزه گرفتن بالخصوص در ماه رمضان یعنی «روزه واجب» و هم اعمال دیگر این ماه جاذبه و لذت شدیدی دارد بطوریکه وقت پایان ماه رمضان اندوه و غصه ای روح آن ها را فرا می گیرد.
اما در هر صورت روزه گرفتن برای عده ای از انسانها بالخصوص روزهای اول مقداری سختی و سنگینی دارد. لذا برای عده ای این سؤال مطرح می شود که حکمت روزه گرفتن چیست؟! و چرا باید مؤمنین در طول یک سال حداقل یک ماه از صبح تا شب از خوردن و آشامیدن خود داری کنند؟! و بطور کلی فایده و یا فواید این عبادت چیست؟ لازم است ابتداءً به این سؤال و امثال آن و  سؤالات دیگر مرتبط با آن با صرف نظر از لذت عظیم روزه داری و لذت معنوی افطار کردن در پایان روز و بالاتر از آن لذت عظیم سرور و خوشحالی روزه دار در روز قیامت و در حیات اخروی از پاداش  های خداوند ، پاسخ داده شود.
قبل از پرداختن به پاسخ این سؤال لازم است اشاره ای شود به آن بخش از کلام شریف رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ که فرمود:
«هُوَ شَهْرٌ دُعِیتُمْ فِیهِ إِلَی ضِیَافَةِ اللَّهِ وَ جُعِلْتُمْ فِیهِ مِنْ أَهْلِ کَرَامَةِ اللَّهِ» و آن ماهی است که شما در آن دعوت شده اید به مهمانی خدا و از اهل کرامت خدا قرار گرفته اید! قابل توجه است که در عرف اقوام و ملل مختلف احترام به مهمان و تکریم او غالباً با پذیرائی ها بالخصوص پذیرائی با غذا ها و میوه ها و نوشیدنی های مطبوع و مطلوب انجام می گیرد. اماچرا در مهمانی خدا، مهمانان از خوردن و آشامیدن در طول ساعاتی از شبانه روز ممنوع و محروم می شوند؟! جهت توضیح بیشتر این موضوع قطعه ای از یک مقاله مربوط به رمضان سال گذشته را اینجا نقل می کنیم:
«آنچه در مجالس مهمانی متعارف و متداول است، تکریم و احترام مهمان است، بالخصوص اگر مهمان با دعوت میزبان در خانه او و یا بطور کلی مجلس مهمانی حضور یافته باشد! تکریم مهمان به صورت ها و اشکال و انواع مختلفی انجام می گیرد. مثل: استقبال از مهمان و خوش آمد گفتن به او و اظهار خوشحالی از حضور مهمان و برخاستن میزبان از جای خود وقت ورود مهمان و آماده کردن غذاها و نوشیدنی های مرغوب، و بدرقه او هنگام رفتن، و امثال آن ها.
طبعاً تکریم یک مهمان لازم است با شخصیت و موقعیت اجتماعی و اخلاقی و علمی و سن و سال او متناسب باشد. در ماه رمضان سال گذشته مقالاتی تحت عنوان: «ماه رمضان زمان باز شدن درهای آسمان» در همین سایت منتشر شد، در یکی از آن مقالات در زمینه ضیافت خداوند مطلبی نوشته شد که خلاصه آن چنین است.
مهمان را غالباً با پذیرائی از او تکریم می کنند، اما در ماه رمضان که ماه ضیافت خدا نامیده شده، انسان های روزه دار در طول روز از خوردن و نوشیدن و بعضی از خواسته های خود در ممنوعیتی قرار می گیرند، حال این سؤال مطرح می شود که ممنوعیت های روزه به چه منظوری است؟!
در پاسخ این سؤال می گوئیم که پذیرائی از انسان ها در مهمانی ها و سایر مجالس لازم است با موقعیت مهمان و شخصیت اخلاقی و علمی و سن او متناسب باشد یعنی نمی شود در یک مجلس مهمانی از شخصیت های مهم و مشهور علمی و اجتماعی و اخلاقی و در سنین بالاتر، مشابه کودکان پذیرائی کرد. بعنوان مثال اگر یک انسان دانشمند و در سنین بالای عمرش همراه با کودکی خردسال در یک مجلس مهمانی شرکت کرده باشد و میزبان او یک یا چند عدد اسباب بازی مثل یک توپ و یا یک بادکنک و امثال آن ها را جهت سرگرمی آن کودک برای او بیاورد، آیا معقول است که یک یا چند عدد اسباب بازی هم به آن شخص دانشمند دارای موقعیت ممتاز علمی و اجتماعی بیاورد؟!

طبعاً این کار معقول نخواهد بود! بلکه تکریم آن شخصیت مورد نظر لازم است متناسب با موقعیت علمی و اجتماعی او باشد. یا بعنوان مثال اگر یک پدر قبلاً با خریدن یک اسباب بازی و مقداری شکلات و آب نبات و امثال آن ها فرزند خردسالش را خوشحال می کرد، اکنون که آن کودک خردسال قبلی به سن جوانی رسیده و احتیاج به ازدواج و تهیه مسکن و تحصیلات دانشگاهی دارد، آیا معقول است که این پدر به روش سابق یک اسباب بازی برای او تهیه کند؟! یا مقداری پول جهت خریدن یک جعبه مداد رنگی و امثال آن به او بدهد؟!»
با توجه به آنچه ذکر شد لازم است موقعیت اهل ایمان در ماه ضیافت خدا و کرامت آنها در این ماه مورد توجه قرار بگیرد تا آشکار شود که مهمانی خداوند از چه نوعی است و مهمانان خدا در آن چگونه مورد تکریم و پذیرائی قرار می گیرند؟!

علت حرمت و ممنوعیّت خوردن و آشامیدن در حال روزه


لازم است تدبّری در موضوع حکمت ممنوعیّت خوردن و آشامیدن در حال روزه به عمل آید. در کلام شریف رسول خدا- صلّی الله علیه و آله و سلّم- یعنی در خطبه مورد بحث آمده است:
«اذْکُرُوا بِجُوعِکُمْ وَ عَطَشِکُمْ فِیهِ جُوعَ یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ عَطَشَهُ» یعنی: با گرسنگی و تشنگی ناشی از روزه از گرسنگی و تشنگی قیامت یاد کنید. روز قیامت زمان بسیار طولانی است و اهل محشر متناسب با اعمال دنیوی و موقعیت ایمانی خود در روز قیامت مکث خواهند کرد. مکث عده ای از انسان ها در روز قیامت خیلی طولانی و به حساب زمان دنیوی چندین هزار سال خواهد بود و عده ای از انسان ها که اعمال صالح زیادی داشتند و در دنیا سختی های زیادی کشیدند و بهره برداری آن ها از متاع دنیوی اندک بوده، اقامتشان در عرصه قیامت کمتر خواهد بود و زودتر از دیگران وارد بهشت خواهند شد.
علاوه بر زمان اقامت و مکث در قیامت و طول آن زمان مشکلات عظیم دیگری هم در آنجا خواهد بود، بطوریکه انسان ها- حتی اهل بهشت- مدت های طولانی گرفتار تشنگی و گرسنگی خواهند بود و بعد از پاک شدن روح آن ها از ناخالصی ها و آثار بعضی اعمال دنیوی وارد بهشت خواهند شد!!
میزان تشنگی و گرسنگی انسان ها در روز قیامت هم متناسب با نوع زندگی آن ها در دنیا و اعمال آن ها خواهد بود. بعنوان مثال: کسانیکه در دنیا بیشتر در مسیر لذت ها و تمتّعات و بهره مندی از رفاه و آسایش- اگرچه از راه های حلال ـ  بودند، میزان تشنگی و گرسنگی آن ها زیاد خواهد بود و اما کسانیکه در دنیا به تمتّعات و بهره برداری محدود و اندکی اکتفا کردند و بیشتر امکانات خود را در جهت تأمین نیازمندی های دیگران به کار انداختند و یا کسانیکه مبتلا به فقر و فشارهای زندگی مثل بیماری ها بودند، – به شرط ایمان-  در روز قیامت در آسایشی قرار خواهند داشت.
حال آیا ممنوعیّت خوردن و آشامیدن در حال روزه بجهت توجه به وضعیت فقراء و گرسنگی و تشنگی آن ها و تمایل بیشتر به انفاق مال به نیازمندان مقرّر شده است یا حکمت دیگری دارد؟!!! لازم است این موضوع مورد تحقیق و تدبّر کامل قرار بگیرد! از تدبر در بعضی آیات قرآن بالخصوص آیات مربوط به موضوع «تقوا» و آیات مربوط  به «روزه» بر می آید که روزه متضمن اهداف متعالی متعددی است و توجه  به فقراء و نیازمندان و احساس مشکلات آنها یکی از فواید روزه است. و اهداف بسیار مهم دیگری هم از آن موردنظر باشد! بطوریکه در آیه مشتمل بر حکم روزه التزام به «تقوا» را علت تشریع این عبادت معرفی کرده است!»(۴)

کلام ایام - 204، ماه رمضان و اوصاف آن در کلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)
بخوانید

زندگی جانداری و زندگی انسانی و اختلاط آن دو با یکدیگر در دنیا


جهت روشن شدن موضوع موردبحث و ارتباط روزه با تقوا و ارتباط تقوا با جریان ورود به بهشت لازم است آن دو نوع حیات آمیخته به هم یا متصل به هم در انسان مورد بحث و بررسی قرار بگیرد. ما قبلاً در این زمینه در بعضی از مقالات وارد بحث شدیم و حاصل و خلاصه آن به صورت ذیل بود.
در وجود «انسان» دو نوع حیات برقرار است، یکی از آن دو «حیات جانداری» است که مشترک است بین همه جانداران یعنی موجودات زنده، دومی «حیات انسانی» است که اختصاص به انسان دارد.
متناسب با این وضعیت، انسان دارای دو نوع «روح» و دو نوع «قلب» و «چشم» و «گوش» می باشد.
زندگی انسان از نوع جانداری شروع می شود و او در مرحله نوزادی و قبل از تولد، صرفاً حیات جانداری دارد و فعالیت های حیاتی در وجود او منتهی به رشد جسمانی و کمالات مربوط به آن می گردد و به تدریج و در سنین کودکی حیات انسانی هم در وجود او فعال می‌شود و در سنین بالاتر رشد او در جهت جسمانی و جانداری محدود تر می شود و برعکس در جهت انسانی گسترش می‌یابد و به تدریج قوه عقل در وجود او فعال می شود.
ما قبلاً چند بار و در چند مقاله متذکر شدیم که یک تفاوت آشکار و قابل مشاهده در نوع حیات جانداری با حیات انسانی وجود دارد و آن اینکه دوران رشد جسمانی کامل و رسیدن به آخرین مرتبه از کمال جسمانی در بعضی از جانداران یک سال یا دوسال و حتی گاهی چند ماه است. اما همین مرحله در فرزند انسان ده، پانزده سال یا مقداری بیشتر است. به عنوان مثال نوزاد یک گوسفند در دو سالگی به یک گوسفند کامل تبدیل می شود و اما رسیدن به این مرحله در انسان حداقل ده سال و پانزده سال یا بیشتر طول می کشد. و در بعضی از پرنده ها این زمان چند ماه بیشتر نیست.
علت این پدیده و این جریان آن است که رشد جسمانی در جانداران غیر از انسان انتهای سیر تکاملی آنها است اما این مرحله در موجودی به نام انسان مرحله شروع یا اوایل حیات حقیقی او یعنی «حیات انسانی» او می باشد. جهت توضیح مناسب این موضوع قطعه ای از یک مقاله قبلی را در این بخش نقل می‌کنیم. این بحث در آن مقاله در تفسیر و توضیح یکی از سخنان وجود مبارک امام صادق – علیه السلام – به عمل آمد و نوشته شد. امام علیه السلام فرمود:
«مَا مِنْ قَلْبٍ إِلاَّ وَ لَهُ أُذُنَانِ عَلَى إِحْدَاهُمَا مَلَكٌ مُرْشِدٌ وَ عَلَى اَلْأُخْرَى شَيْطَانٌ مُفْتِنٌ هَذَا يَأْمُرُهُ وَ هَذَا يَزْجُرُهُ اَلشَّيْطَانُ يَأْمُرُهُ بِالْمَعَاصِي وَ اَلْمَلَكُ يَزْجُرُهُ عَنْهَا وَ هُوَ قَوْلُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ – عَنِ اَلْيَمِينِ وَ عَنِ اَلشِّمٰالِ قَعِيدٌ `مٰا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاّٰ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ»یعنی : هیچ قلبی نیست جز این که دو گوش دارد و بر یکی از آن دو فرشته ای مرشد و راهنما و هدایتگر قرار دارد و بر دیگری شیطانی فتنه گر ، این یکی به او امر می کند و دیگری او را نهی می کند [وباز می دارد]شیطان او را به گناهان امر می کند و فرشته او را نهی می کند و باز می دارد.

و آن کلام خدا عزوجل است [که فرمود] از دو طرف راست و چپ او نشسته است ، و او [انسان] لفظی به زبان نمی آورد جز این که نزد او نگهبانی آماده است [و آن کلام را ضبط می کند] این کلام شریف متضمن سه نکته علمی بسیار رفیع و نکات دیگر مربوط به آنها است . و ما نکات اصلی و محوری آن را با در نظر گرفتن روش اختصاری مورد عمل در همه مقالات توضیح می دهیم :
یکم: امام – علیه السلام- فرمود هیچ قلبی نیست الا اینکه برای آن دو تا گوش وجود دارد. در این بخش از کلام شریف گوش به قلب انسان نسبت داده شده، یعنی او نفرمود که انسان دو تا گوش دارد! بلکه فرمود قلب انسان دو تا گوش دارد!
در این بخش از کلام شریف امام- علیه السلام-  به یک نکته علمی عمیقی اشاره شده است که در تعدادی از آیات قرآن مجید،اصل آن نکته و بعضی از مطالب مربوط به آن ذکر شده است و آن اینکه انسان از یک لحاظ دارای دو نوع حیات است یکی حیات طبیعی و جسمانی و دیگری حیات عقلی. و هر یک از آن دو حیات هم دارای قوای خاص مربوط به آن نوع حیات است.
با این وصف انسان دارای دو نوع«سمع» و«بصر» و همچنین دو نوع قلب است یعنی دو نوع گوش و چشم و قوه ادراکی خاصی که به آن«قلب» گفته می شود.
خدای سبحان در قرآن مجید می فرماید:
«أَفَلَمْ يسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ» (الحج/۴۶)یعنی: آیا در زمین سیر  نکردند، تا قلب هائی برای آنها باشد که با آن[ قلب] ها تعقل کنند یا گوش هائی که  با آن بشنوند، در حقیقت چشم ها[ی آنها] نابینا نشده بلکه قلب هائی که در سینه ها است نابینا شده است.
در این آیه کریمه به طور ضمنی به آن  دو نوع حیات فوق‌الذکر اشاره ای شده و همچنین به قوای ادراکی هر دو نوع از حیات. آیات قبلی مربوط است به گروه هائی از انسانها که بجای آموزش پذیری از پیامبران و دریافت پیامهای پروردگار عالمیان به مخالفت و دشمنی با آنها پرداختند! می فرماید: چرا آنها در روی زمین و مناطق مختلف آن سیر نکردند تا آثار باقی مانده از حیات اقوام و ملت های مختلف را ببینند و از آنها عبرت(پند و آموزش) بگیرند و درباره آموزشهای مربوط به دین آسمانی که توسط پیامبران ابلاغ می‌شود بیاندیشند و در نتیجه قلب های آنها فعال شود و آنها قدرت« تفقّه» پیدا کنند. مراد این است که آنها دارای قلب[ به معنای عرفی] هستند و اما قلب آنها فعالیتی در حد فعالیت قلب سایر جانداران دارد و نه فعالیت از نوع مربوط به«حیات انسانی»
همچنین در آیه کریمه انسان دارای دو گوش معرفی شده است که یک گوش جانداری که صداها را می شنود که سایر  جانداران هم آن نوع گوش را دارند، و دیگر گوش مخصوص«حیات انسانی» که انسانهای آموزشی یافته و اهل تعقل دارای آن نوع گوش هستند و فعالیت آن در جهت اثر پذیری از تعقل و دریافت آموزش های پیامبران است. یعنی گوشی که از آنچه می شنود اثر پذیرد و به آموزشها توجه و اعتناء کند و از آنها عبرت( پند و آموزش) بگیرد!
و در ادامه مطلب آیه کریمه به موضع و موقعیت چشم انسان در هر دو نوع حیات اشاره شده و آن اینکه  دو نوع نابینائی برای انسان در کلام خدا ذکر شده، یکی نابینائی چشم ظاهری یعنی چشمی که در صورت انسان قرار دارد و عضوی از اعضاء بدن انسان است و جانداران دیگر غیر از انسان هم آن نوع چشم را دارند و از طریق آن اشیاء را می بینند و به محل زندگی و محل بدست آوردن غذا و آب و محل پناه بردن و مخفی شدن در زمان احساس خطر راه می یابند.دیگری نابینائی نسبت به حقایق موجود در عالم و بی اعتنائی به ارتباط اشیاء به پروردگار عالمیان و عدم تعقل درباره جهان و موجودات آن.در بخش آخر آیه کریمه و کلام مربوط به چشم انسان، این تفکیک در بین دو نوع قدرت بینائی و با اصطلاح دو نوع چشم انجام گرفته است بطوریکه فرمود:
در حقیقت چشم ها- به معنای عرفی و آنچه در صورت انسان قرار دارد- نابینا نشده، بلکه قلبهائی که در سینه ها قرار دارد نابینا شده است.
قابل توجه است که در آیه کریمه سه نوع  قلب و گوش و چشم برای انسان ذکر شده یکی قلبی که در بدن انسان و سایر جانداران برقرار و فعال است و کار آن برقراری سیستم گردش خون در بدن انسان و رساندن خون حامل هوا و غذا به بافت های بدن و جذب خون حامل مواد زاید و غیر لازم در بدن انسان و سایر جانداران است. و دیگر قلبی است که لازم است قدرت تعقل پیدا کند در اثر آموزش ها.
دیگر دو نوع گوش است که یکی از آن دو قدرت شنیدن صداها را دارد و دیگری اثرپذیری از آموزشهای عقلی و وحی  بر پیامبران.
انسانهای مورد بحث ناشنوا به معنای عرفی نیستند بلکه شنوایی از نوع مربوط به«حیات انسانی» را ندارند. و درباره چشم تصریحی  فرمود که نابینائی مورد نظر در این کلام، نابینائی به معنای عرفی نیست که شخص نتواند اشیاء را ببیند. بلکه نابینائی آنها از نوع مربوط به«حیات عقلی انسانی» است بطوریکه  در کلام مورد بحث از قرآن مجید، جایگاه آن نوع چشم را در سینه انسان و قلب او اعلام فرمود.
باز در این زمینه خدای سبحان درباره کافران و اهل جهنم می فرماید:
«لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْينٌ لَا يبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ»(الأعراف/۱۷۹)یعنی:  آنها قلب هائی دارند که با آنها   تعقل نمی‌کنند و چشم هائی دارند که با آنها نمی بینند و گوش هائی دارند که با آنها نمی شنوند، آنها مثل چهارپایان(حیوانات به معنای عرفی) هستند و بلکه از آنها هم گمراه تر و آنها غافلان هستند.
این آیه کریمه نظیر آیه قبلی از سوره حج است با تفاوت هائی بین آن دو، اما مطلب مشترک بین دو آیه کریمه همان داشتن دو نوع قوای ادراکی است یعنی قلب و چشم و گوش.
و فرمود: آنها قلب هائی  دارند که با آن قلب ها«تفقه»(ادراک کامل عقلی) نمی کنند و دارای چشم هائی هستند که با آنها نمی بینند(بصیرت انسانی ندارند) و گوش هائی دارند که با آنها نمی شنوند.
در این آیه کریمه[ اخیر] برای انسانهای موردنظر قلب و چشم و گوش اثبات شده،  اما آنچه نفی شده قدرت تعقل و نابینائی است از نوع آنچه در حیات انسانی قرار دارد و ناشنوائی مربوط به حیات انسانی یعنی تأثیرپذیری از آموزش‌ها و از تعقل در آیاتی از قرآن مجید هم اصل آن دو نوع حیات برای انسان ذکر شده از جمله خدای سبحان می فرماید:
«وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا ينْبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُبِينٌ- لِينْذِرَ مَنْ كَانَ حَيا وَيحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِينَ»(يس/ ۶۹-۷۰) یعنی: ما به او[ پیامبرمان] شعر نیاموختیم و[ شعر گفتن و خواندن] شایسته او هم نیست و آن نیست جز آموزشی و قرآنی روشن. تا او آموزش دهد کسانی را که زنده هستند و تحقق یابد قول خدا درباره کافران.
قابل توجه است که در این آیه اخیر«حیّ» مقابل«کفر» قرار گرفته. یعنی اهل ایمان این نوع حیات را دارند، منظور حیات انسانی است و کافران فاقد این نوع حیات هستند و آنها اهل جهنم می باشند.
مراد از حیات در این آیات، حیات انسانی است که کافران فاقد آن هستند و آن نوع حیات اختصاص به اهل ایمان و خداشناسان و خداپرستان دارد، و اینکه تأثیرپذیری از قرآن مجید و سخنان و رفتارهای پیامبر خاتم- صلی الله علیه و آله و سلم-  احتیاج به  داشتن روح انسانی دارد که کافران فاقد آن هستند و این نوع روح در اهل ایمان به الله و حیات اخروی و پیامبران خدا و آموزش‌های آنها، فعال است.
در یکی از خطبه های نقل شده از امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- آمده است:
«إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى جَعَلَ الذِّكْرَ جِلاءً لِلْقُلُوبِ، تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ الْوَقْرَةِ وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ الْعَشْوَةِ وَ تَنْقَادُ بِهِ بَعْدَ الْمُعَانَدَةِ»یعنی: بطور قطع الله- سبحانه و تعالی- ذکر[ و یاد] خود را عامل حیات قلبها قرار دارد که با آن [و بوسیله آن] بعد از سنگینی گوش بشنوند و بعد از نابینائی[ اختلال در بینائی] بینا شوند  بعد از نافرمانی و سرکشی و عناد، اطاعت کنند.
مراد امام -علیه السلام- در این کلام شریف همان قلب و چشم و گوش در حیات انسانی است که اختصاص به انسانها دارند، اما کسانی که تحت آموزش پیامبران قرار نگرفته اند و یا بعداً از جاده ربوبیت پروردگار عالمیان خارج شده و به بیراهه ها رفته اند، دارای حیات انسانی و قوای ادراکی مربوط به آن نمی باشند و آنها اگر با آن حال و وضعیت از دنیا بروند، وارد جهنم خواهند شد.

از آیات قرآن مجید و از جمله آیاتی که در این نوشتار مورد استشهاد  قرار گرفت و از این کلام امیرالمؤمنین علی -علیه السلام- و سخنان دیگر نقل شده از ذوات مقدسه معلمان آسمانی به وضوح بر می‌آید که «ذکر الله» عامل حیات روح انسانی است، همچنانکه آب و غذا عامل حیات روح جانداری و ادامه آن است. و همچنانکه بدن انسان در صورت نرسیدن آب و غذا و هوا به آن دچار حالت مرگ میشود، روح انسانی هم در اثر قطع ارتباط با الله و ذکر و یاد او دچار افسردگی و ملالت و فرسایش می‌شود و اگر این قطع ارتباط طولانی شود، به مرگ و قطع  فعالیتهای حیاتی او منتهی خواهد شد، یعنی«مرگ قلب انسانی». (۵)
بعد از توضیح تفصیلی موضوع «حیات جانداری« و «حیات انسانی» و ارتباط و پیوستگی این دو نوع حیات با یکدیگر لازم است تأثیر روزه گرفتن و عبادات دیگر معین شده برای ماه رمضان و ارتباط تقوا در انسان و استعداد ورود به بهشت در او و همچنین ضرورت تقویت «روح انسانی» مورد بررسی قرار بگیرد. همچنین لازم است تدبری روی موضوع توجه بیشتر و عمیق تر به ارتباط این دو نوع حیات با یکدیگر به عمل آید و تعارض و تزاحم امیال و خواسته های انسان در جهت این دو نوع حیات با یکدیگر تحت مدیریت قوه عقل در آید.
اما جهت جلوگیری از طولانی شدن این مقاله به این مقدار از بحث در این شماره اکتفا می کنیم و بحث در مطالب فوق الذکر را به شماره بعدی موکول می نماییم. ان شاءالله تعالی.
الیاس کلانتری

پاورقی ها:
۱- نهج البلاغه حکمت ۴۱۰
۲-المیزان فی تفسیر القرآن، علامه طباطبائی، تفسیر آیات ۱۰ـ ۷ سوره شمس
۳-وب سایت حکمت طریف، بخش کلام ایام، مقاله شماره – ۲۰۳، ماه رمضان و اوصاف آن
۴- همان

۵-همان، کلام ایام – ۴۴۱، امام صادق و نهضت جهانی پیامبران (علیهم السلام)

دکمه بازگشت به بالا
بستن