کلام ایام ـ ۵۳۵، دعوت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم  ـ از انسانها برای ضیافت بهشتی

بخش هفتم*

در مقاله شماره قبلی گفته شد که در وجود انسان حیات جانداری غالباً مقابل حیات انسانی قرار می گیرد و آن دو نوع حیات ارتباط و اتصال خاصی با یکدیگر دارند. یک جهت از ارتباط آن دو تقابل و مخالفت با یکدیگر است و در این نوع تقابل هر کدام از آن دو قدرت بیشتری پیدا کند، نوع دیگر را تحت سلطه خود در می آورد. اگر حیات انسانی و قوای آن بر حیات جانداری غلبه کند، استعدادها و فعالیت ها و امکانات طبیعی زندگی در مسیر ایجاد آسایش و رفاه و فضائل اخلاقی و علمی قرار خواهد گرفت و انسان با دریافت امدادهای آسمانی بطرف مقصد آفرینش حرکت خواهد کرد و به آن خواهد رسید.

اما اگر قوای حیات جانداری بر حیات انسانی غلبه کرد، در آن صورت استعدادها و تمایلات انسان و فعالیت های جسمانی و فکری وعلمی او در مسیر زندگی صِرفاً جانداری و طبیعی به کار بسته خواهد شد و در آن وضعیت قوای ارزشمند روحی انسان معطل و غیرقابل استفاده خواهد شد ویا در مسیر تخریب نظام حیات خود ودیگران به کار خواهد رفت و انسان راهی برای ورود به فضای زندگی متعالی انسانی پیدا نخواهد کرد و بطورکلی در زندانهای پدید آمده در عالم ماده و حسّ محبوس خواهد ماند.

در این نوع زندگی که قوای حیات انسانی تحت سلطه حیات جانداری قرار گرفته و ضعیف تر شده، امکان حدوث وانتشار انواعی  از فسادها و ظلم ها و تباهیها در جوامع انسانی فراهم خواهد شد. همچنانکه در طول تاریخ حیات انسانها در اغلب جوامع انسانی جریان داشته و امروزه هم در سطحی وسیعتر از گذشته و با انواع مختلف در فضای زندگی انسانها برقرار است.

امروزه بطور آشکار مشاهده می شود که امکانات زندگی انسانها و محصولات فعالیت های علمی و استعدادها عمدتاً در مسیر تباهیها و فسادها و تخریب نظام حیات انسانی بکار بسته می شود و جوامع پیشرفته بیشتر از سایر جوامع در این نوع تخریب فعالیت دارند و کار انسانها بجائی رسیده است که بجای فعالیت علمی و اقتصادی برای از بین بردن و ریشه کنی بعضی از بیماریها، عوامل بیماریهای جدیدی را تولید می کنند. یعنی در مقابل دانشمندان علم طب و زحمات آنها در شناسائی بیماریها و عوامل آنها و راههای معالجه بیماران، به تولید عوامل بیماریهای شناخته شده و ناشناخته اقدام می کنند.

و علاوه بر موضوع کمک به انتشار بیماریهای مربوط به بدن و جسم انسانها، عده زیادی امروزه دانسته یا ندانسته به ایجاد بیماریهای روحی کمک می کنند، اگرچه در این فعالیت تخریبی تعمدی نداشته باشند و تحت تأثیر نوعی جهل قرار گرفته باشند.

البته لازم به تذکر است که نظریات علمی و فعالیتهای مصلحان اجتماعی و در رأس آنها آموزشهای پیامبران خدا ـ در مسیر اصلاح راه زندگی انسانی و کنار زدن موانع این راه و هموار کردن آن برای مردم، آثار ارزشمند و پربرکتی داشته و زمینه فرهنگی اصلاحات گسترده ای را بوجود آورده است، اما تا این زمان قدرت و سلطه در اکثر جوامع انسانی در دست پیروان نظام حیات جانداری بوده و اصلاح کامل نظام حیات انسانی فعلاً و تا زمان حاضر و در حد تمایلات قلبی و آرزوها و رؤیاها و امید به آینده باقی مانده است.

ارتباط جریان خلقت موجود ات با هدایت آنها

قبلاً متذکر شدیم که خدای سبحان در مقام بیان کلامی از حضرت موسی خطاب به فرعون اشاره ای به موضوع خلقت و هدایت مخلوقات فرمود، البته در اصل آن کلام از آموزشهای خود او ـ یعنی خدای عزّوجلّ – به موسی ـ علیه السلام ـ و پیروان او و مجموعاً پیروان دین توحیدی است، بصورت نقل قطعه ای از داستان حضرت موسی ـ علیه السلام ـ و خدا فرمود:

« قَالَ فَمَنْ رَبُّكُمَا يَا مُوسَىٰ ـ قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَىٰ كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَىٰ » (طه/۴۹ـ۵۰) یعنی: او (فرعون) گفت: پس رب شما دو نفر [ موسی و برادرش هارون ـ علیهما السلام ـ] کیست؟ [موسی] فرمود: رب ما همان است که به همه چیز [مخلوقات] خلقت مخصوص او را عطا کرد، سپس آن را هدایت کرد.

از آیه کریمه فوق (آیه ۵۰) برمی آید که خلقت موجودات و هدایت آنها [ به مقاصد معینی که از خلقت در نظر گفته شده ] یک جریان متصل و مرتبط به هم می باشد. و اصلاً هدایت موجودات بخشی از خلقت آنها است.

و همچنانکه خلقت کار ذات قدوس «الله» است و از ناحیه اراده و علم و قدرت او، هدایت موجودات به مقصد آفرینش آنها هم کار اوست و این مطلبی است که حتی خود مشرکان به آن معترف هستند.

خواصی که در نباتات و جانداران مشاهده می شود، جلوه هائی از هدایت خدای سبحان در آن موجودات و مخلوقات است که در خلقت آنها و خواص و رفتارهای آنها جریان دارد. طبعاً موجودی بنام انسان هم از این جریان عمومی هدایت پروردگار عالمیان مستثنی نیست و مشمول همان قانون و سنت هدایت عمومی مخلوقات است.

انسان در قیاس با موجودات دیگر مثل نباتات و جانداران از قوه ای شریف و متعالی بنام «عقل» بهره مند است و از این لحاظ دارای ادراک و موقعیت علمی خاصی است که موجودات زمینی دیگر فاقد آن قوه ادراکی هستند. آن قوه علاوه بر قدرت ادراکی خاص، مدیریت ـ در اصل ـ وجود انسان و اعمال و رفتارهای او را هم بعهده دارد و در مقابل حیات جانداری و قوای آن حالت بازدارندگی دارد و همچنین از چسبیدن انسان به زندگی زمینی و اکتفا به لذت های حسی زندگی مادی جلوگیری می کند.

عقل انسان و کارائی خاص آن بخشی از جریان هدایت نوعی او از طرف خدای سبحان است. در آموزش های معلمان آسمانی این قوه شریف و متعالی پیامبر باطنی و درونی انسان نامیده شده. نقش اصلی این قوه در انسان سوق دادن او به مقصد آفرینش و آزاد کردن او از حبس زندگی مادی و دنیوی و صعود به عالم فوق دنیا و ورود به بهشت است.

چون انسان از مراتب برتر هدایت الهی، از طریق عقل و پیامبران وعلم عطا شده به آنها بهره مند و برخوردار است، لذا هدایت او از طریق غرائز و وحی غریزی شامل همه جهات زندگی او نمی شود، مثل سایر جانداران که از طریق وحی غریزی به مقاصد حیات هدایت می شوند، اما در جهاتی همین نوع هدایت یعنی هدایت غریزی در وجود او برقرار است.

کلام ایام ـ 502، ماه ذوالقعده و ایام تاریخی و بافضیلت آن
بخوانید

بعنوان مثال: انسان از طریق بعضی از تمایلات و کشش های غریزی بطرف اشیاء موردنیاز وجود خود هدایت می شود، مثلاً حسی بنام گرسنگی و بنام تشنگی او را بطرف غذا و آب و مصرف آنها میکشاند و گاهی که نیاز بدن به غذا و آب بسیار شدید است آن حس گرسنگی و تشنگی هم بسیار شدید است و انسان را مجبور به خوردن غذا و نوشین آب می کند.

همچنین انسان نیاز شدیدی در شبانه روز به مقداری خواب دارد و اگر یک یا دو شب و روز نخوابد، اختلالی در وضعیت روحی و جسمی او به وجود می آید. این نیاز به ساعاتی خواب گاهی آنچنان شدید است که در مراحلی بر روح و بدن انسان سلطه پیدا می کند و او را در وضعیت خطرناکی مثل رانندگی به خواب می کشاند و گاهی او را به خطر کشته شدن مبتلا می کند.

نیاز بدن انسان به ماده ای بنام «اکسیژن» بسیار شدیدتر از نیاز آن به غذا و آب و خواب است، لذا انسان نیاز شدید تر و فوری تری به تنفس دارد که از آن طریق اکسیژن وارد بدن او می شود و اگر چند دقیقه توقفی در این جریان یعنی تنفس پدید آید، انسان حیات خود را از دست می دهد و می میرد. در این جریان غرائز وجود انسان حکومت و سلطه خود را در وجود او با تمام قدرت برقرار می کند.

باز بعنوان مثال: آلودگی مواد غذائی مورد مصرف انسانها گاهی در ظاهر آن اشیاء آشکار نیست و احتمال دارد یک انسان بالخصوص یک کودک نیازی و تمایلی به خوردن آنها در خود احساس کند و آن غذا هم با بدن و روح انسان سازگار نیست، لذا اراده و مشیت خدای سبحان طبق یکی از قوانین خلقت و هدایت، طعم آن غذا را تغییر می دهد و تمایل یا علاقه انسان را به خوردن آن از بین می برد. لذا انسان از آن فاصله می گیرد. اما حیواناتی مثل گربه و سگ و بعضی از پرنده ها همان غذا تلخ بدبو را با میل و رغبت می خورد و ساختمان وجود او با آن غذای آلوده سازگار است و آن نوع از حیوانات از خوردن آن غذا احساس لذت می کنند یا به هر حال یک کشش باطنی و غریزی آنها را به خوردن همان غذایی که برای انسان آلوده و فاسد و غیر بهداشتی است.

حاصل بحث اینکه خلقت و هدایت موجودات دو پدیده متصل به یگدیگر می باشند. اما همچنانکه خلقت موجودات دیگر با خلقت انسانها تفاوتهائی دارد، طبعاًهدایت آنها هم با یکدیگر متفاوت است و انسان از یک نوع هدایت بسیار برتر و متعالی تر برخوردار است.

تحقق بخشی از هدایت انسان با اعمال و رفتارهای خود او ارتباط دارد، مثل آنچه که درباره بکار بردن قوه عقل گفته شد. انسان شایستگی هدایت پذیری از ناحیه قوه عقل و علوم عطا شده از طریق پیامبران خدا ـ علیهم السلام ـ را دارد. او لازم است در این زمینه یعنی حرکت بسوی مقصد اصلی آفرینش، آموزش اختصاصی به نوع خود را دریافت کند و با دو پدیده عقل و آموزشهای دینی وهمراه پیامبران و دیگرمعلمان آسمانی جاده حیات را طی کند و به مقصد آفرینش وزندگی در بهشت برسد و این نوع آموزش از طریق وحی خدای سبحان و سخنان و رفتارهای پیامبران در زندگی او جریان می یابد و غفلت از این نوع هدایت و بی اعتنائی به آن موجب تباهیها و فسادها و به هم ریختن نظام طبیعی و حقیقی حیات او خواهد شد.

جهت تکمیل این بحث و بهره مندی مناسب از آن چند نکته را ذکر می کنیم همراه با توضیحاتی فشرده و با استناد به آیاتی از قرآن مجید و مواردی ازکلام معلمان آسمانی:

یکم: ما انسانها درحال فعلی در عالمی زندگی می کنیم که موجودات و مخلوقات زیادی در آن کنار انسان و یا با فاصله ای ازاو زندگی می کنند. مخلوقات خدای سبحان از جهت کثرت فوق حد شمارش و محاسبه هستند، هزاران، بلکه ده ها و صدها هزار موجود از جمادات گرفته تا نباتات و جانداران و انسانها درعالم وجود دارند که انسانها هنوز تعداد زیادی از آنها ویا صفات و خواص وجودی آنها را نشناخته اند.

اما خواه و ناخواه زندگی انسانها با آن اشیاء و پدیده ها ارتباط می یابد، انسانها احتیاج به شناسائی موجودات اطراف خود دارند، چه ازناحیه احتیاج به آنها و رسیدن به فوایدی از آنها و چه فاصله گرفتن ومحافظت بدن و روح و امکانات زندگی خود از آسیب ها و خطرات ناشی از موجودات.

برترین و متعالی ترین مخلوق خدای سبحان همین موجودی بنام انسان است، اما زندگی همین موجود از هیچ عاملی نه از سیل ها و طوفان ها و نه زلزله ها و اشیاء مشابه آنها به اندازه انسان هم آسیب نمی بیند و دچار اختلالات و  مشقت ها و نابسامانیها و آفت ها نمی شود.

دوم: لازمه ایجاد نظام عالمانه و عادلانه و کریمانه توأم با رفاه و آسایش برای انسانها، بدون شناسائی اشیاء و موجودات و مخلوقات بی شمار از جمادات و نباتات و جانداران و انسانها، امکان پذیر و عملی نخواهد شد، در حالیکه در این دوره طولانی تاریخ حیات و تمدن انسانها فضای بسیار محدودی از عالم از طریق علوم عادی بشری شناخته شده و انسانها نیاز شدید اجتناب ناپذیر به گسترش علوم متداول در عالم و علوم دیگر دارند و طبعاً با این علم محدود و هزاران مجهول در کنار آن شناسائی حقیقت وجود انسان و ایجاد نظام آموزشی و پرورشی کامل و متناسب با نیازها از این طریق امکان پذیر نیست. و بلکه انسان نیازی گسترده به علم دیگری دارد، که همان علم عطا شده به او از طریق وحی و پیامبران است.

ادامه دارد…

دکمه بازگشت به بالا
بستن