تفسیر کاربردی قرآن کریم – ۱۰

بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ 

در آیاتی از قرآن مجید داستانی نقل شده از ملاقات و همسفری حضرت موسی -علیه السلام- با یک شخصیت قدسی که دارای علم مخصوصی بود و مشمول رحمت خاصی از طرف پروردگار عالمیان، بطوری که آن علم و آن رحمت خاص از طریق غیر متعارف به او عطاء شده بود و حضرت موسی -علیه السلام- از او تقاضای مصاحبت و همراهی کرد تا از او رشدی دریافت کند، و در احادیث نقل شده از رهبران آسمانی گفته شده که آن شخص یکی از پیامبران خدا به نام«حضرت خضر» -علیه السلام- بود.

این داستان در سوره کهف و با آیات ذیل شروع شده است:

«فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَينَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا- قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا- قَالَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِي صَبْرًا- وَكَيفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا- قَالَ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِي لَكَ أَمْرًا-قَالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلَا تَسْأَلْنِي عَنْ شَيءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْرًا» (الکهف/۷۰-۶۵) یعنی : آن دو [موسی -علیه السلام- و شخص همراه او] که به او رحمتی از نزد خود عطاء کرده و علمی از نزد خود به او یاد داده بودیم -موسی-علیه السلام- به او گفت: آیا می پذیری [اجازه می دهی] که من از تو پیروی کنم [و همراه تو باشم] تا از آنچه تعلیم یافته ای [به تو عطاء شده] رشدی به من بیاموزی؟ آن یعنی حضرت خضر -علیه السلام- [در جواب درخواست حضرت موسی] گفت: تو هرگز نمی توانی [کارها و رفتارهای] مرا تحمل کنی و تو چگونه می توانی صبر [تحمل] کنی چیزی را که نسبت به آن اگاهی [و علم کامل] نداری. موسی-علیه السلام- گفت : مرا اگر خدا بخواهد صابر [متحمل] خواهی یافت. او [حضرت خضر] گفت: اگر از من تبعیّت [و همراهی] کردی، از چیزی سؤال نکن تا خودم درباره آن [رفتار و کار خودم] به تو مطلبی بیان کنم.

در آیات فوق مطالبی ذکر شده است که خلاصه آنها به صورت ذیل است:

حضرت موسی -علیه السلام-پیامبرخدا-عزّوجلّ- در یک سفر با جوانی که همراه او بود، با شخصیتی مواجه می شوند که دارای علم و رحمت خاصی از طرف پروردگار عالمیان بود و حضرت موسی از او تقاضا می کند که با او همراهی کند و به او فرصت و اجازه مصاحبت داده شود! اما حضرت خضر در جواب آن تقاضا می گوید که تو نمی توانی کارها و رفتارهای مرا تحمل کنی! و حضرت موسی می گوید: اگر الله بخواهد، در مقابل کارهای تو  صابر خواهم بود و حضرت خضر هم با این شرط که موسی -علیهما السلام- در مقابل کارهای شگفت انگیز و تعجب آور او اعتراضی و سؤالی نکند، تا او در فرصت مناسب علت کارهای خود را بیان کند و آنها با آن شرط همسفر می شوند.

تا این قسمت و مقدمتاً چند نکته قابل توضیح است، بطوری که این نکات را می شود بخشی از تفسیر کاربردی این آیات و آیات بعدی مربوط به آن داستان و یا مقدمه ای بر مجموعه آیات مربوط به این موضوع محسوب کرد، آنها عبارتند از نکات ذیل:

      یکم: آموزش پیامبران از طرف خدای سبحان صورت استمراری داشت و آن نوع آموزش تا آخر عمر آنها ادامه می یافت، لذا از تدبر در آیات فوق بر می آید که حضرت موسی مأموریت داشت و یا علاقه داشت که علاوه بر آنچه در کتاب آسمانی نازل شده بر خودش یعنی «تورات» از حضرت خضر هم علمی و رشدی خاص فرا بگیرد.

      دوم: آموزش پیامبران از ناحیه خدای سبحان یا توسط حضرت جبرئیل، امین وحی او انجام می گرفت، یا توسط یکی از پیامبران. در حقیقت آموزش خاص حضرت موسی هم در حقیقت از طرف پروردگار عالمیان و توسط حضرت خضر از طرف خدای سبحان انجام گرفته بود، بطوری که در آیات فوق الذکر فرمود:

«فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَينَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا»

      سوم: پیامبران خدا -علیهم السلام- حداقل بعضی از آنها علاوه بر دریافت علومی که لازم بود به انسان ها یاد بدهند، علوم دیگری هم از پروردگار عالمیان دریافت می کردند، چه جهت یاد دادن آنها به افراد خاصی که ظرفیت علمی و فراگیری فوق عادی داشتند و چه برای رفع نیاز شخص خود آنها و یا تحمل مشکلات امر نبوت و رسالت و یا جهت آموزش انسان هایی برای زمان های آینده مثل معرفی وجود مبارک پیامبر خاتم حضرت محمد -صلی الله علیه وآله- و بیان فضائل آن وجود مبارک قدسی برای آیندگان.

      چهارم: بعضی از احکام و فرمان های خدای سبحان برای انسان ها دارای حکمت های لطیف و غیر آشکار می باشد و برای درک و فهم آن احتیاج به آموزش ها و تحمل و صبر زیاد وجود دارد و لازم است انسان ها آن حکمت را به تدریج و در زمان های معین فرا بگیرند.

      پنجم: در آموزش های خدای سبحان برای انسان ها علاوه بر ظواهر عقاید و احکام، مراتب خاص و فوق متعارف هم وجود دارد و معارف دینی منحصر به عقاید و احکام ظاهر نمی باشد. و حتی مواردی وجود دارد که پیامبرِ صاحب شریعت و کتاب آسمانی هم برای دریافت آنها احتیاج به زمینه علمی و رشد متناسب و فوق متعارف و فوق عادی دارد.

ما به ذکر این نکات در این قسمت از بحث اکتفا می کنیم و نکات بعدی و بالخصوص اصل مطالب مورد نظر را در تفسیر کاربردی آیات بعدی مربوط به داستان را، بعد از ذکر آن آیات، بیان خواهیم کرد.

خدای سبحان در کتاب آسمانی بعد از آیات فوق الذکر می فرماید:

«فَانْطَلَقَا حَتَّى إِذَا رَكِبَا فِي السَّفِينَةِ خَرَقَهَا قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا لَقَدْ جِئْتَ شَيئًا إِمْرًا- قَالَ أَلَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِي صَبْرًا» (۷۱-۷۲) یعنی : آن دو به راه افتادند تا اینکه [بعد از پیمودن مقداری راه] سوار یک کشتی شدند، [و او یعنی حضرت خضر] آن کشتی را شکافت، حضرت موسی [از روی تعجب یا بعنوان اعتراض به او گفت] آیا آن را شکافتی تا سرنشینان آن را غرق کنی؟ [یعنی عمل خضر -علیه السلام- امکان داشت منتهی شود به غرق کشتی و سرنشینان آن] همانا تو کار ناپسندی [یا تعجب آوری کردی] حضرت خضر به او گفت: آیا نگفتم که همانا تو هرگز نمی توانی با من صبر کنی؟ حضرت موسی به او گفت: مرا به آنچه فراموش کردم مؤاخذه نکن و درباره من سخت گیری نکن.

درادامه توضیحات و بیان نکات قبلی عرض می کنیم:

      ششم: رفتار حضرت خضر در آن کشتی یعنی شکافتن بخشی از آن، حقیقتاً شگفت آور و عملی ناشناخته بود، چون امکان داشت آن کار به غرق شدن کشتی و سرنشینان آن منتهی شود، لذا حضرت موسی -علیه السلام- از کار او شدیداً تعجب کرد و یا به او اعتراض نمود. چون کار خضر -علیه السلام- از نظر عقلی و شرعی بر حسب ظاهر ناپسند بود و شگفت انگیز و حیرت آور.

کلام ایام تاریخی -554، ماه مبارک رمضان و مهمانی ملکوتی خدای سبحان
بخوانید

اما حضرت خضر در مقابل سؤال و یا اعتراض او متذکر شرطی شد که در ابتدای همراهی و همسفری بین آنها برقرار شده بود و به او گفت: آیا به تو نگفتم که نمی توانی کارهای مرا تحمل کنی؟

حضرت موسی – علیه السلام- از او عذرخواهی کرد و اعتراض خود را از ناحیه فراموش کردن قولی که داده بود عنوان کرد و از او خواست که از رفتاری که بر خلاف قول و تعهدش بود، صرف نظر کند و در کار او سخت گیری نکند.

      هفتم: تعجب یا اعتراض حضرت موسی از نظر احکام شرعی و عقلی قابل توجیه بود و رفتار حضرت خضر در داخل آن کشتی خلاف انتظار و خلاف معیارهای عادی عقلی و شرعی بود، لذا حضرت موسی نتوانست در مقابل آن عمل طاقت بیاورد و تمام توجهش به آن کار حیرت انگیز حضرت خضر معطوف شد، لذا قول و تعهد خود را در آن لحظات فراموش کرد.

     هشتم:حضرت موسی در مقام عذرخواهی از حضرت خضر از او درخواست کرد که از غفلت و فراموش کاری او صرف نظر کند و درباره ی رفتاری که از او سر زد یعنی اعتراض به او، قبل از اینکه زمان مناسب برای خضر -علیه السلام- جهت توجیه رفتار تعجب آورش حاصل شود، سخت گیری نکند، تا مشکلی برای او در امر موردنظر به وجود نیاید. از این کلام و ذکر آن بر می آید که آن درخواست همسفری و همراهی، امری ضروری بود و موسی -علیه السلام- احتیاج به تعلّم آن علم و دریافت آن رشد در زندگی شخصی خود و یا برنامه نبوت و آموزش انسان ها نیاز داشت و آن امری ضروری بود. حضرت خضر عذرخواهی حضرت موسی را پذیرفت و آن دو به راه خود ادامه دادند تا این که با یک نوجوان مواجه شدند. خدای سبحان در ادامه امر آن دو یعنی موسی و خضر -علیهما السلام- می فرماید:

«فَانْطَلَقَا حَتَّى إِذَا لَقِيا غُلَامًا فَقَتَلَهُ قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَكِيةً بِغَيرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَيئًا نُكْرًا-قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِي صَبْرًا-قَالَ إِنْ سَأَلْتُكَ عَنْ شَيءٍ بَعْدَهَا فَلَا تُصَاحِبْنِي قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْرًا» (۷۴-۷۶) یعنی : آن دو به راه افتادند تا در مسیر خود با یک کودک و نوجوانی مواجه شدند و حضرت خضر بدون علت خاص ظاهری، آن کودک را کشت! موسی -علیه السلام- [شدیداً به او اعتراض کرد و گفت] آیا انسان پاک [وبی گناهی را] بدون این که او کسی را کشته باشد [و گناهی مرتکب شده باشد که مستوجب قصاص شود] را کُشتی؟ همانا تو مرتکب کار بسیار ناپسندی شدی خضر به او عرض کرد، آیا به تو نگفتم که نمی توانی کارهای مرا تحمل کنی؟ موسی -علیه السلام- مجدداً عذرخواهی کرد و گفت: اگر یک بار دیگر دباره ی چیزی از تو سؤال کردم آن وقت این مصاحبت را قطع کن، چون در آن صورت عذری از من به تو رسیده [یعنی برای قطع این مصاحبت با من معذور خواهی بود].

خدای سبحان در ادامه این کلام فرمود:

«فَانْطَلَقَا حَتَّى إِذَا أَتَيا أَهْلَ قَرْيةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَنْ يضَيفُوهُمَا فَوَجَدَا فِيهَا جِدَارًا يرِيدُ أَنْ ينْقَضَّ فَأَقَامَهُ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيهِ أَجْرًا» (۷۷) یعنی : آن دو به مسیر خودت ادامه دادند تا اینکه وارد قریه ای شدند و از اهل آن قریه درخواست کردند که آن دو را مهمان کنند و طعامی برای آنها حاضر کنند، اما اهل قریه خود داری کردند. و آنها در حال بازگشت از آن قریه متوجه دیوار [باغی]ی شدند که در حال شکسته شدن و فرو ریختن بود، پس خضر -علیه السلام- آن دیوار را [اصلاح] و تعمیر کرد و موسی -علیه السلام- به او گفت: کاش برای این کار از آنها دستمزدی دریافت می کردی! خضر -علیه السلام- گفت ما اکنون [طبق قراری که داشتیم] از هم جدا می شویم و اینجا محل و زمان جدا شدن ما از یکدیگر است.

خدای سبحان در ادامه کلام خود در قرآن مجید فرمود:

«قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَينِي وَبَينِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيهِ صَبْرًا-أَمَّا السَّفِينَةُ فَكَانَتْ لِمَسَاكِينَ يعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَهَا وَكَانَ وَرَاءَهُمْ مَلِكٌ يأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْبًا» (۷۸-۷۹) یعنی : گفت اینجا [زمان یا مکان] جدایی بین ما [من و تو ] است و اکنون به تو خبر می دهم از تأویل [حقیقت و مقصود نهایی] آنچه که نتوانستی بر آن صبر کنی! اما آن کشتی مال کسانی از فقراء بود که با آن در دریا کار می کردند [ومعاش خود را تأمین می نمودند] پس من خواستم آن را معیوب کنم، چون سر راه آنها مَلِک [پادشاه و حاکم] ی بود که بیشتر کشتی ها را غصب می کرد.

«وَأَمَّا الْغُلَامُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَينِ فَخَشِينَا أَنْ يرْهِقَهُمَا طُغْيانًا وَكُفْرً-فَأَرَدْنَا أَنْ يبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَيرًا مِنْهُ زَكَاةً وَأَقْرَبَ رُحْمًا» (۸۰-۸۱) یعنی: اما آن نوجوان، پدر و مادرش دو تا فرد مؤمن بودند و ترسیدیم او [یعنی آن کودک بعداً] آن دو را به طغیان و کفر بکشاند. پس اراده کردیم [آن کودک از بین برود] پروردگارشان به جای او فرزند پاک تری و مهربان تری به آنها عطاء کند.

و اما آن دیوار مال [باغ] دو تا بچه یتیم بود و زیر آن اندوخته ای برای آنها بود، پس پروردگارت اراده کرد آن دو به سن رشد [وعقل] برسند و اندوخته خود را [ از زیر آن دیوار] خارج کنند [ و بدست آورند] و آن [کار] رحمتی بود از طرف پروردگارت. و من آن کار را به رأی و نظر و میل خود انجام ندادم و آن بود «تأویل» آنچه که نتوانستی بر آن صبور باشی.

در سیره شریف امام حسن مجتبی -علیه السلام- نقل شده است که وقتی آن حضرت از حکومت صرف نظر کرد و از آن فاصله گرفت، عده ای از شیعیان و پیروان و دوست داران او، از رفتارش گله مند شدند و نارضایتی خود را از آن رفتار اظهار نمودند و آن بزرگوار در جواب اعتراضات آنها اعلام فرمود که کار و رفتار او مثل جریان حضرت موسی و خضر – علیهما السلام- است، به طوری که وقتی موسی – علیه السلام- حکمت کارهای خضر و تأویل رفتارهای او را نمی دانست، به او اعتراض می کرد، اما وقتی مقصد اصلی و حکمت رفتارهای او را فهمید، قانع شد و اشاره ای فرمود: به این که رفتارهای او حکمتی و تأویلی دارد که بعداً آشکار خواهد شد.

رفتار امام حسن مجتبی -علیه السلام- و بیان اصل موضوع و مقصد او و فواید آن برای جامعه دینی، در حقیقت «تفسیر کاربردی» آیات مورد بحث است. اما جهت جلوگیری از طولانی شدن مقاله و رعایت حجم آن نسبت به حجم نشریه، به این مقدار از بحث اکتفاء می کنیم و بقیه بحث را به شماره بعدی موکول می نماییم.(ان شا الله تعالی)

دکمه بازگشت به بالا
بستن