تفسیر کاربردی قرآن کریم – ۱۴

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

     بحث تفسیر کاربردی آیات مربوط به داستان حضرت موسی و حضرت خضر – علیهما السلام- منتهی شد به کلامی از امام حسن مجتبی – علیه السلام – درباره رفتار او در امر خلافت و صرف نظر نمودن از جنگ و ادامه فعالیت نظامی و رها کردن حکومت جامعه. امام – علیه السلام – بطوریکه در مقاله قبلی متذکر شدیم، رفتار خود و اصحابش را که از تصمیم به رها کردن حکومت بود به جریان مصاحبت حضرت موسی با حضرت خضر– علیهما السلام – و اعتراض حضرت موسی به کارهای عجیب و غیرعادی خضر تشبیه فرمود و متذکر شد – بصورت پیشگویی از آینده – که رفتار او سبب و منشأ فواید بسیار زیادی برای پیروان و طرفداران دین خدا و بطور کلی برای جامعه دینی خواهد شد.

     علم به فواید مورد نظر امام حسن – علیه السلام- از رفتار خود، از ناحیه علم به  «تأویل قرآن» و علم امامت حاصل می شد و برای پیروان و شیعیان و طرفدارانش از ناحیه کلام آن حضرت و پیشگویی او.

      این قسمت از بحث هم متضمن نکات متعدد علمی و عقیدتی است و در این نوشتار بعضی از آن نکات را مورد بررسی قرار می دهیم:

      یکم:  امام حسن مجتبی – علیه السلام – رفتار خود و تصمیم به رها کردن حکومت را به رفتارهای فوق عادی حضرت خضر تشبیه فرمود و رفتارهای شیعیان و پیروان خود را به رفتار حضرت موسی در اعتراض آنها به آن تصمیم خلاف انتظار آنها.

      نتیجه اینکه هم کارهای خلاف انتظار و خلاف ظواهر احکام دینی و عقلی حضرت خضر – علیه السلام – بالخصوص شکافتن کشتی و کشتن آن نوجوان در حقیقت موجّه بود و هم اعتراض حضرت موسی به او

     یعنی امام – علیه السلام – هم از رفتار خود دفاع کرد هم از اعتراض اصحاب و پیروان خود. و اینکه اعتراض آنها را تخطئه نفرمود و مورد انتقاد قرار نداد و مجموع جریان را به نوعی علم و آموزشی از قرآن مجید تشبیه فرمود! یعنی در حقیقت رفتار خلاف انتظار او عمل به دستورات خدای سبحان بود که از طریق توجه به «تأویل قرآن» برای او حاصل شده بود.

      دوم : کلام امام – علیه السلام – و رفتار او در تشبیه تصمیم و اقدام خود به جریان مصاحبت حضرت موسی و حضرت خضر متضمن یک آموزش برای اهل ایمان و یا بطور کلی برای عموم انسانها بود و آن اینکه علاوه بر آموزشهای عادی و ظاهری خدای سبحان در الفاظ آیات قرآن، معانی و معارف دیگری هم در کتاب آسمانی برای انسانها وجود دارد، از  جمله در جریان مذکور در آیات مربوط به داستان موسی و خضر – علیهما السلام – و موارد مشابه دیگر! لذا خدای سبحان در مقام آموزش این مطلب به انسانها متذکر آن داستان و دقایق آن شده است.

      سوم: آموزشهای فوق عادی و فوق متعارف خدای سبحان نسبت به انسانها از طریق علم فوق عادی عطا شده به حجت های پروردگار عالمیان به آنها می رسد و انسانها برای بهره مندی از آن آموزشها احتیاج به صاحبان آن نوع از علم و باصطلاح «علم لدنّی» دارند که به پیامبران خدا و امامان معصوم – علیهم السلام – عطا شده است و پیروان دین خدا از طریق تبعیت از آنها و از سخنان و رفتارهای آنها این نوع آموزش را دریافت می کنند. بطوریکه امام حسن مجتبی – علیه السلام – از ناحیه آن علم و ادراک خاص مقام عصمت و امامت، علم به آثار و نتایج آن نوع تصمیم و رفتار را مورد توجه خود قرار داد و در محاوره با شیعیان و پیروان معترض و اندوهگین متذکر آن موضوع شد.

      چهارم : امام معصوم و حجت پروردگار عالمیان و سفیر ذات قدوس الله در بین انسانها – بطوریکه ذکر شد –  صاحب علم مخصوص فوق عادی است و انسانها مأمور به پیروی از صاحبان آن مقام هستند و آنها یعنی صاحبان آن مقام و آن علم لازم است به وظایف محول شده از طرف پروردگار عالمیان و دستورات او عمل کنند و رضای او را در نظر بگیرند. طبعاً در بعضی امور زندگی امکان دارد رفتاری از رهبران آسمانی ظاهر شود که مردم عادی نتوانند ابتداءً به حکمت آن پی ببرند، در این صورت رهبران آسمانی لازم است به مقتضای علم خاص خود عمل کنند، نه آنچه رضایت فوری و موقتی مردم را فراهم می کند. لذا مشاهده می شود که امام – علیه السلام- به مقام امامت خود و وظایف آن مقام اشاره کرده و می فرماید :

«الا تعلمون أنی امامکم و مفترض الطاعة علیکم» (۱) یعنی : آیا نمی دانید [توجهی ندارید] که من امام شما هستم  و اطاعت من بر شما فریضه [و واجب] است.

     پنجم : امام – علیه السلام – در ادامه کلام خود بعد از ذکر موضوع امامت و وجوب اطاعت از او به کلام مشهور جدش خاتم الانبیاء – صلی الله علیه و آله – درباره خودش [ و برادرش امام حسین -علیهما السلام-] اشاره ای کرد و فرمود:

« و أحد سیّدی شباب اهل الجنة به نصّ من رسول الله علیّ» یعنی: و [ من] یکی از دو سرور جوانان اهل بهشت هستم، مطابق کلام آشکاری از پیامبر خدا – صلی الله علیه و آله و سلم-  درباره من.  اصحاب حاضر درآن اجتماع گفتند: بلی. یعنی کلام امام – علیه السلام- را مورد تأیید و تصدیق قرار دادند و ظاهراً – اگر چه به نحو اجمال –  از کلام و استدلال امام – علیه السلام- قانع شدند و به آرامشی رسیدند.

      ششم: امام – علیه السلام – کلام خود را درباره امامت و مفترض الطاعه بودن و مقام رفیع خود در عالم آخرت و بهشت را به کلام مشهوری از جد بزرگوار خود، رسول خدا – صلی الله علیه و آله – نسبت داد و به بیان دیگر آن انتساب را یادآوری کرد و توجهات اصحاب را به آن معطوف نمود. و این موضوع یعنی تذکر سخنان خدای سبحان و پیامبرش و ارتباط دادن اعمال و رفتارهای خود به منشأ و مأخذ مقدس اصلی تأثیر زیادی در انسانها دارد.

      هفتم: امام – علیه السلام – در کلام خود، به وجود مبارک حضرت امام عصر – علیه السلام – و قیام باشکوه و مقتدرانه او اشاره ای فرموده و متذکر جریان تأسیس حکومت جهانی دینی شده است و این موضوع یعنی تذکر آن حادثه امید بخش، سبب آرامش روحی خاصی در پیروان دین خدا و افراد اصلاح طلب می شود.

     یعنی حکومت غاصبانه منافقان تبهکار در جامعه دینی، موقتی و زودگذر است و سرانجام حکومت جهانی در اختیار صالحان و افراد متقی و پیروان دین خدا قرار خواهد گرفت، همچنانکه خدای سبحان فرمود:

      «إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يورِثُهَا مَنْ يشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ» (الأعراف/۱۲۸) یعنی: همانا زمین از آن الله است و آن را به ارث کسانی از بندگانش که مشیتش اقتضاء کند در خواهد آورد، و عاقبت از آن اهل تقوا خواهد بود.

     هشتم: عدم توجه و یا کم توجهی و بی اعتنائی به علم و قدرت و فضائل خاص صاحبان مقام امامت و حق حکومت آنها، سبب محرومیت عظیم افراد جامعه دینی و ملل دیگر می شود! و این مردم هستند که از برقراری حکومت تبهکاران و ظالمان بجای حکومت حجت های پروردگار عالمیان، دچار محرومیت و خسران می شوند. در این نوع حوادث و جریانات یک فرد تبهکار با عده ای از طرفداران خود و یا یک گروه از همان تبهکاران و ظالمان به جوامع انسانی سلطه پیدا می کنند و حکومت آن جوامع را در اختیار خود در می آورند و گاهی صاحبان حقیقی حکومت ها را تحت فشارهای شدیدی قرار می دهند و حتی حق حیات آنها را هم غصب می کنند و در نتیجه سفرای خداوند و مصلحان اجتماعی بدست حکام و زمامداران تبهکار کشته می شوند. در این قبیل حوادث مقصر اصلی مردم بی تفاوت و بی اعتناء به ارزش های اخلاقی و حقوق طبیعی و اجتماعی انسانها هستند و این قبیل افراد در حقیقت شریک جرائم و ظلم ها و بی عدالتی های حکومت ها هستند.

سخنرانی ها و همایش ها
بخوانید

     در جریان غصب حکومت دینی از طرف معاویه و پیروان او مقصران اصلی و عوامل محرومیت ها و خسارات بی پایان مردم، همان افراد بی تفاوت و بی اعتناء به وضعیت جامعه و مقام امامت سفرای پروردگار عالمیان بودند، آن مصالحه دردناک را که پیروان دین خدا و شیعیان و طرفداران امام حسن – علیه السلام – هم شدیداً از آن ناراضی بودند، خود مردم و اکثریت افراد جامعه – اگرچه ندانسته – به وجود آوردند. اما وقتی کار از کار گذشت و حکومت دینی غصب شد و حکومت شیطان در جامعه دینی برقرار شد، نارضایتی خود را آشکار کردند.

       البته عده ای از مردم در دین داری خود و اطاعت از امام معین شده از طرف خدای سبحان و رسول او – صلی الله علیه و آله – صادق بودند و حزن و اندوه آنها خالص و حقیقی بود! لذا بعد از تذکرات امام – علیه السلام – قانع شدند و با حزن و اندوه ناچار شدند آن جریان تحمیل شده را تحمل کنند و به پیروی خود از مقام امامت ادامه دهند.

     کلام امام حسن مجتبی – علیه السلام – و رفتار او در این زمینه و همه جهات مربوط به آن حادثه در حقیقت جلوه هائی از «تفسیرکاربردی» آیاتی از قرآن و عمل به آنها بود.

     امام – علیه السلام- در کلام خود و رفتارش در جریان صرف نظر کردن از حکومت خود بر جامعه دینی در چند مرحله و به چند صورت متذکر موضوع «تأویل قرآن» شد. و آنها عبارتند از مراحل و مراتب ذیل

  ۱- قرآن مجید چه مجموعاً و چه در آیات و یا مجموعه هائی از آیات، تأویلی دارد و لازم است پیروان آن، این موضوع را مورد توجه قرار دهند.

 ۲- تأویل قرآن از نوع تفسیر الفاظ آیات و بطور کلی از سنخ لفظ و معنی نیست و علمی علاوه بر معانی لفظی و ظاهری آیات است.

  ۳-صاحبان مقام «امامت» – علیهم السلام – مثل شخص رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – عالم به تأویل قرآن هستند، از جمله خود آن حضرت، یعنی امام حسن مجتبی(علیه السلام)

 ۴-صاحبان مقام «امامت» مثل صاحبان مقام نبوت و رسالت مؤظف هستند تأویل قرآن مجید و آیات آن و گاهی مجموعه ای از چند آیه را یکجا مورد توجه قرار دهند و مطابق آن علم رفتار کنند.

 ۵-پیروان دین خدا و کتاب آسمانی – غیر از صاحبان مقام امامت – چون عالم به تأویل قرآن نیستند، موظف به اطاعت از امام معصوم و حجت پروردگار عالمیان – عزّوجلّ – هستند تا از فواید و نتایج آن علم که نزد آنها است بهره مند شوند، حتی وقتی حکمت بعضی از کارهای آنها یعنی صاحبان مقام امامت را نمی دانند.

۶-پیروان دین خدا که موظف به اطاعت از اوصیاء رسول خدا –صلی الله علیه و آله– و صاحبان مقام امامت هستند، می توانند از حکمت کارهای خاص و فوق متعارف آنها سؤال کنند، اما اطاعت از آنها امر دیگری است و همچنین اعتراض به آنها! یعنی حق سؤال از حکمت رفتارهای خلاف انتظار و خاص صاحبان مقام امامت چیزی جدا از موضوع اطاعت از آنها است.

۷-لازم است اهل ایمان آیاتی از قرآن مجید را که با موضوع تأویل قرآن ارتباط دارند مورد توجه دقیق و کامل و مکرر قرار دهند، همچنانکه خود  امام – علیه السلام – در مقابل اعتراض پیروان و شیعیان ناراضی خود، متذکر آیاتی از قرآن مجید و تأویل آنها شد، همان آیاتی که داستان حضرت موسی و حضرت خضر در آنها ذکر شده است.

جهت روشن تر شدن این مطالب و اثبات بعضی از آنها، آیاتی از قرآن مجید را مورد استناد و استشهاد قرار می دهیم:

 «إِذْ قَالَ يوسُفُ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ» (يوسف/۴) یعنی: زمانی که [یا یاد کن زمانی را که] یوسف به پدرش گفت: ای پدر! من دیدم [در خواب] یازده ستاره و خورشید و ماه را که آنها برای من سجده می کنند.  در آیه بعد و در ادامه مطلب آمده است:

 «قَالَ يا بُنَي لَا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيكِيدُوا لَكَ كَيدًا إِنَّ الشَّيطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ –  وَكَذَلِكَ يجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ وَيتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيكَ وَعَلَى آلِ يعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَيكَ مِنْ قَبْلُ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ» (آیات ۵ و ۶) یعنی: گفت [یعقوب] ای پسر من خوابت را برای برادرانت ذکر نکن[مبادا] علیه تو نقشه ای بکشند و نیرنگی به کار ببرند، همانا شیطان برای انسان دشمنی است آشکار – و این چنین پروردگارت تو را برمی گزیند و از «تأویل» خوابها به تو یاد می دهد، و نعمتش را بر تو کامل می کند، همچنانکه آن [نعمت] را قبلاً بر پدرانت ابراهیم و اسحاق کامل کرد، همانا پروردگارت علیم و حکیم است.

  درباره خوابی که یوسف – علیه السلام – در زمان کودکی دیده بود  وحقیقت آن، خدای سبحان کلمه«تأویل» را به کار برده است. یعنی: حضرت یعقوب از خوابی که فرزندش یوسف دیده بود و آن خواب را برای پدرش نقل کرد، علمی نسبت به آینده او پیدا کرد و اینکه او در زمانی بعد به مقام نبوت مبعوث خواهد شد.

   اما اینکه خواب حضرت یوسف – علیه السلام – چه دلالتی به حوادث بعدی عمرش داشته و چگونه حضرت یعقوب – علیه السلام – موضوع نبوت فرزندش را از خوابی که او دیده بود پیشگوئی کرد، به موضوع «تأویل خوابها» مربوط است.

جهت رعایت تناسب مقاله با حجم صفحات نشریه، بقیه بحث را به شماره بعدی موکول می کنیم. ان شاء الله تعالی.

پاورقی:

۱- بحارالانوار، مجلسی، ج ۴۴ ص ۱۹،چاپ دار احیاء التراث الحربی، بیروت لبنان

دکمه بازگشت به بالا
بستن